دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٣٠
تصوف (٤) ،
٥) تصوف در شبهقاره هند
الف) تاریخ. تصوف در شبهقاره هند در قرن دوم و سوم ظهور یافت. در باره دیدار ابوعلی سِندی با بایزید بسطامی (متوفی ٢٦١ یا ٢٦٤؛ عزیزاحمد، ص ٥١)، سفر تبلیغی حلاّ ج (متوفی ٣٠٩) به هند (شیمل، ١٩٨٣، ص ٦٧)، احتمالاً اقامت اولین صوفی یعنی شیخصفیالدین كازرونی (متوفی ٣٩٨) به دستور مرشدش شیخابواسحاق كازرونی (ابراهیمبن شهریار) در منطقه سِند در ناحیه اُچ (اكرم، ص ٧٢)، سفر شیخحسین زنجانی (متوفی ح ٤٢٠) به پنجاب و اقامت وی در آنجا برای ترویج تصوف و تربیت اهل سلوك، و سفر علیبن عثمان هُجویری به پنجاب به دستور مرشدش ابوالفضل خَتْلی گزارشهایی وجود دارد (رضوی، ج ١، ص ١١٢؛ رحمانعلی، ص ٥٩). هجویری در لاهور خانقاه ساخت و به تعلیم و ارشاد مشغول شد و در همانجا نیز درگذشت (رحمانعلی، همانجا).
ورود سلسلههای صوفیه به شبهقاره هند. ورود این سلسلهها به شبهقاره هند تقریباً معاصر با فتوحات غوریان (حك : ٥٤٣ ـ٦١٢) بود. در قرن ششم برخی از صوفیان آسیای مركزی به هند مهاجرت كردند. اولین سلسلهها در این دوره چِشتیه * و سهروردیه * بودند. چشتیه بیشتر در اَجْمیر و برخی نقاط پنجاب و دهلی و اوتارپرادش و بهار/ بیهار، و سهروردیه در سند و ملتان/ مولتان و پنجاب تبلیغ میكردند. سلسلههای مهم بعدی نقشبندیه، قادریه و شطاریه بودند (تریمینگام، ص ٦٤؛ لال، ص ١٢٣).
ابتدا خواجه معینالدین حسن سجزی چشتی * (متوفی ٦٣٣)، از سلسله چشتیه، در ٥٦١ در اجمیر ساكن شد. جانشین وی قطبالدین بختیارِ كاكی * (متوفی ٦٣٤) و جانشین كاكی، فریدالدینِ گنجشكر * (متوفی ٦٦٤) مشهور به بابافرید، این سلسله را در دهلی و پنجاب گسترش دادند (شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٤٥ـ٣٤٧). مهمترین خلیفه بابافرید در هند، شیخنظامالدین اولیا * (متوفی ٧٢٥) بود و سلطانالمشایخ خوانده میشد. دو شاعر پارسیگوی، امیرخسرو دهلوی و امیرحسن سجزی، كه از مریدان نظامالدین بودند، سبب اشتهار نظامالدین اولیا در تصوف ایران شدند (غلام سرور لاهوری، ج ١، ص ٣٢٨، ٣٣٨؛ زرینكوب، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٨). مهمترین خلیفه نظامالدین اولیا، شیخنصیرالدین محمود معروف به چراغدهلی * (متوفی ٧٥٧) بود (غلام سرور لاهوری، ج ١، ص ٣٣٨). وی در دورانی میزیست كه شاگردان ابنتیمیه فشارهای مذهبی و سلطانمحمدبن تغلق فشارهای سیاسی بر صوفیه وارد میآوردند. او مریدان خود را به رعایت مبادی شریعت ملزم كرد و توانست سلسله خویش را از تعرض مصون بدارد و به همین منظور بعضی رسوم صوفیه، نظیر زمینبوسی، را منسوخ كرد (زرینكوب، ١٣٦٢ش ب ، ص ٢٢٠). سلسله چشتیه در زمان دو شیخ بزرگ، یعنی نظامالدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلی، از طریق شیخ سراجالدین (متوفی ٧٥٨) تا بنگال و از طریق سیدمحمد گیسودراز (متوفی ٨٢٥) تا گلبرگه (از شهرهای قدیمی شیعی در هند) گسترش یافت. دیگر عرفای چشتی در مالوِه و گجرات مقیم شدند (<دایرهالمعارف دین>، ج ٧، ص ٣٩٤).
سلسله چشتیه در هند دارای چند شاخه مهم، نظیر نظامیه منسوب به نظامالدین اولیا و صابریه منسوب به شیخعلی صابر (متوفی ٦٩٠)، است و هر كدام از آنها نیز زیرشاخههایی دارند (حسنی، الثقافهالاسلامیه ، ص ١٨١). نماینده برجسته شاخه صابریه، شیخ عبدالقدّوسِ گُنگوهی * (متوفی ٩٤٥) بود كه این شاخه را در قرن نهم در هند ترویج نمود (عزیزاحمد، ص ٥٧). اساس تعلیمات این شاخه، ذكر جلی، رابطه قلبی با شیخ، چلهنشینی همراه با نماز و روزه، قلّت طعام و كلام و منام (خواب) و مواظبت بر وضو بوده است (حسنی، الثقافه الاسلامیه ، ص ١٨٠).
مشایخ چشتیه از پذیرفتن هدایای سلاطین خودداری میكردند و فقط «فتوح» (هدایای مردم) را میپذیرفتند. بعضی از صوفیان چشتیه به آباد كردن زمینهای بایر میپرداختند و گاه نظیر راهبان بودایی و هندو با زنبیل خانه به خانه گدایی میكردند، اما پس از گسترش چشتیه در ولایات، كمتر به زهد روی آوردند و دیگر از قبول هدایای حكام ابایی نداشتند. بعلاوه، داشتن شغل یا كسب روزی از طریق خدمت دیوانی را برای مریدانی كه در مراتب پایین بودند، جایز میدانستند (عزیزاحمد، ص ٥٣، ٥٧).
چشتیه در طول قرون متمادی بانفوذترین طریقت شبهقاره بوده است (شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٥١).
سهروردیه، منسوب به ابونجیب عبدالقاهربن عبداللّه سهروردی * یا منسوب به برادرزاده وی، شهابالدین عمربن محمد سهروردی * ، دومین سلسله مشهور صوفیه در شبهقاره هند است. مروج آن در هند بهاءالدین زكریا (متوفی ٦٦١)، معاصر معینالدین چشتی، بود. تلاشهای وی برای گسترش اسلام در پنجاب بسیار مرجوع كنید بهثر بود. وی در ملتان اقامت داشت و خانقاهش مركز نشر معارف صوفیه بود و در پنجاب و سند مریدان فراوانی پیدا كرد ( رجوع كنید به بهاءالدین زكریا * ). پس از او، پسرش صدرالدین محمدعارف (متوفی ٦٨٤) و پس از صدرالدین، پسر او ركنالدین عالم (متوفی ٧٣٥) خلیفه شدند و حفظ و نشر سهروردیه را بر عهده گرفتند. پس از ركنالدین،
خلافت سهروردیه بین خویشان و منسوبان وی دوام یافت (زرینكوب، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٥ـ٢١٧). سیدجلالالدین سُرخپوش بخاری و نوه او جلالالدین مخدوم جهانیان، سلسله سهروردیه را در اچ توسعه دادند. جلالالدین مخدوم جهانیان شاخه جلالیه را به نام پدربزرگش رواج داد (شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٥٤؛ < دایرهالمعارف دین >، همانجا). جلالالدینِ تبریزی * (متوفی ? ٦٤٢)، یكی از مشایخ سهروردیه و شاگرد ابوحفص عمر سهروردی، در قرن هفتم به بنگال رفت و به ترویج این طریقت پرداخت و در همانجا درگذشت. سلسله سهروردیه هنوز در بنگال وجود دارد (شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٥١). میرسید عثمان، مشهور به لعل شهباز قلندر * (متوفی ٦٥٠)، نیز یكی دیگر از خلفای بهاءالدین زكریاست. وی دارای تمایلات وحدت وجودی بود و سلسله سهروردیه را با مشرب قلندری در آمیخت (زرینكوب، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٦).
سلسله كبرویه * منسوب به نجمالدین كبری'، در هند دارای دو شاخه مهم است: یكی همدانیه و دیگری فردوسیه. همدانیه، شاخه كشمیری از ركنیه (شاخه خراسانی سلسله كبرویه) و منسوب به میر سید علی بن شهاب همدانی (متوفی ٧٨٥) است (تریمینگام، ص ٥٦ ـ٥٧). میرسیدعلی همدانی طی چند سفر به كشمیر، سبب رواج كبرویه در آنجا شد. او همچنین زمینهساز رواج زبان فارسی و هنر ایرانی در كشمیر بود. وی شاگردانش را برای تبلیغ به جاهای گوناگون كشمیر میفرستاد و نوشتهاند كه او در كشمیر ٠٠٠ ، ٣٧ تن را مسلمان كرد و در دوره او مساجد و خانقاههای بسیاری در آنجا به نام «حضرت امیر» ساخته شد (حكمت، ص ٣٤١ـ٣٤٢؛ ریاض، ص ٤٨ـ٥٠، ٥٨ ، ٦٠). میرسیدعلی در كشمیر كتابخانهای تأسیس كرد و كتابهای فراوانی به عربی و فارسی به آنجا برد (ریاض، ص ٥٩). فرزند وی سیدمحمد همدانی نیز برای تبلیغ اسلام به كشمیر رفت. مرید دیگر میرسیدعلی همدانی، اشرف جهانگیر سمنانی (متوفی ٨٠٨)، نیز شاخه اشرفیه از سلسله كبرویه را تأسیس كرد (مظهر، ص ٣٥؛ تریمینگام، ص ٥٦ ـ٥٧).
نام شاخه فردوسیه از ركنالدین فردوسی، از مشایخ كبرویه، گرفته شده است. این شاخه در بهارِ هند گسترش یافت (عزیزاحمد، ص ٦٢ـ٦٣). از بزرگان این شاخه، شرفالدین احمدبن یحیی مِنْیری (متوفی ٧٨٢) بود كه نزد سلاطین تغلق محترم بود و سهم مهمی در رواج نثر صوفیانه در شبهقاره و همچنین شناساندن مشایخ ایران به هند داشت ( رجوع كنید به مطیع الامام، ١٣٧٢ ش).
قلندریه * سلسله دیگری بود كه در قرن هفتم در هند رواج یافت. حكومت مغول در آسیای مركزی و ایران زمینه حركت قلندرها را از تركیه به هند فراهم كرد. اغلب مشایخ قلندری با چشتیه یا سهروردیه ارتباط داشتند، مثلاً لعل شهباز قلندر ابتدا از سهروردیه بود و بعد به قلندریه پیوست. گروهی از مریدان صدرالدین راجو قِتال، برادر جلالالدین حسین بخاری (از مشایخ سلسله بخاری، متوفی ٧٨٥)، نیز به قلندری ـ سهروردی مشهور شدند. برخی قلندران نیز نسب معنوی خود را به شاهنعمتاللّه ولی * (٧٣٠ یا ٧٣١ـ٨٣٤) میرساندند. تعدادی از قلندران این سلسله، معروف به نعمتی ـ قلندری، از قرن نهم تا یازدهم در هند اهمیت داشتند (رضوی، ج ١، ص ٣٠٤ـ٣٠٦؛ عزیزاحمد، ص ٦٦).
از جمله اشخاص مهم قلندری، شاعری به نام محمدسعید سرمد كاشانی * بود كه داراشكوه از اوحمایت میكرد. سرمد در حال وجد برهنه میشد و اورنگزیب (حك : ١٠٦٨ـ ١١١٨) وی را به جرم بدعت اعدام كرد (عزیزاحمد، همانجا).
واژه قلندر امروزه در شمال هند تنزل معنا پیدا كرده و به معنای گدا یا شخص آوارهای است كه هزینه زندگی خود را از طریق نمایش دادن با اسب یا الاغ تأمین میكند (همانجا).
حیدریها شاخهای از قلندریهاند. مشهورترین حیدری هند، شیخابوبكر توسیحیدری بود كه در قرن هفتم در دهلی میزیست. پس از وی، شاخه حیدری به سبب فقدان مشایخ و اقطاب زوال یافت، اما افرادی منسوب به این سلسله تا چند قرن فعالیت داشتند (رضوی، ج ١، ص ٣٠٧، ٣٠٩). میان آداب و اعمال رایج در این شاخه با شاخه رفاعیه * شباهتهایی وجود داشت (همان، ج ١، ص ٣١٠).
مداریه سلسله دیگری است كه بدیعالدینِ قطب المدار * ، مشهور به شاهمدار، آن را بنیان نهاد. وی اهل سوریه بود و در قرن نهم به هند رفت. پیروان این سلسله مدعی ارتباط با چشتیه بودند، اما آداب و عقاید آنان تلفیقی از تصوف اسلامی و آیین هندو بود. پیروان این طریقت لباسی مانند لباس مرتاضان هندی میپوشیدند و به تن خود خاكستر میمالیدند. گفته میشود كه آنان حشیش میكشیدند و نسبت به نماز خواندن و روزه گرفتن بیاعتنا بودند ( رجوع كنید به همان، ج ١، ص ٣١٨ـ٣١٩؛ عزیزاحمد، ص ٦٧). به اعضای این سلسله به سبب حمل طبلی كوچك، «دَفْلی» میگفتند. این سلسله تا قرن سیزدهم وجود داشت (عزیزاحمد، همانجا).
شطاریه، سلسله منسوب به عبداللّه شطاری * است. وی این سلسله را در قرن هشتم در جونپور و مالْوه شناساند. برجستهترین صوفی شطاریه، سیدمحمد غوث گُوالْیاری * (متوفی ٩٧٠) بود كه شطاریه را در گجرات گسترش داد و توجه ظهیرالدین بابر و همایون و اكبرشاه (حك : ٩٦٣ـ١٠١٤)، فرمانروایان مغول، را جلب كرد (<دایرهالمعارف دین >، همانجا؛ عزیزاحمد، ص ٦٣). با توجه به مراسم و ریاضتهای رایج در آن، احتمالاً این سلسله بیش از سلسلههای دیگر از آیین هندو تأثیر پذیرفته است (عزیزاحمد، همانجا).
صوفیان نعمتاللهیه از زمان حیات مؤسس آن، شاه نعمتاللّه ولی، در هند فعالیت داشتند. شاهخلیلاللّه (پسر شاهنعمتاللّه ولی) و میرنوراللّه (نوه شاهنعمتاللّه) به دعوت سلطان شهابالدین احمد اول (از بهمنیانِ دكن * ) به دكن سفر كردند. در آنجا بین سلطان و میرنوراللّه پیوند خانوادگی پدید آمد و آنان مقیم دكن شدند و به این ترتیب سلطان از این سلسله حمایت كرد (رضوی، ج ٢، ص ٥٧؛ تریمینگام، ص ١٠١ـ١٠٢).
حضور پیروان نعمتاللهیه در دكن سبب كاهش تأثیر پیروان گیسودراز بر مردم شد و زمینه را برای تغییر مذهب سلاطین دكن فراهم نمود (همانجاها). از اوایل ظهور صفویه (حك: ح ٩٠٦ـ ١١٣٥)، نعمتاللهیه در هند دارای پایگاه محكمی شد و شاخه هاشمشاهیه آن، منسوب به میرهاشم جهانگیر، در دهلی به وجود آمد و دوام یافت (زرینكوب، ١٣٦٢ ش ب ، ص ٢١٥).
قادریه را یكی از اعقاب عبدالقادر گیلانی به نام محمدبن شاهمیر (متوفی ٩٢٣)، مشهور به میانمیر، به هند برد. جانشین وی، ملاشاه/ شاهمحمد بدخشی * (متوفی ١٠٧٢)، مرشد داراشكوه بود. میانمیر در اچ خانقاه قادریه را بنا نهاد (حسنی، الثقافهالاسلامیه ، ص ١٨٠؛ عزیزاحمد، ص ٦١ـ٦٢؛ رضوی، ج ٢، ص ٥٧). برخی اشخاص مهم این سلسله عبارت بودند از: بهاءالدین جنیدی (متوفی ٩٢١)، شیخقمیص (متوفی ٩٩٢) از اعقاب عبدالقادر گیلانی (حسنی، الثقافهالاسلامیه ، همانجا)، ملاشاه و علامه مُحباللّه اللّهآبادی (متوفی ١٠٥٨)، كه هر چهار تن تحتتأثیر ابنعربی بودند (عزیزاحمد، ص ٦٢). این سلسله در روزگار اورنگزیب موقتاً از رونق افتاد، اما در مجموع، از دیگر سلسلهها محبوبتر است (همانجا).
خاستگاه نقشبندیه * آسیای مركزی بود. احتمالاً استقرار این طریقت در هند از طریق باقیباللّه * (متوفی ٩٧١) و در زمان اكبرشاه بوده است (همان، ص ٥٩). بابُر (حك: ٨٩٩ ـ٩٣٧) از
این سلسله حمایت میكرد. مشهورترین صوفی نقشبندی، احمد سِرهِندی * (متوفی ١٠٣٥) معروف به مُجَدِّد اَلْفِ ثانی بود. او مرید باقیباللّه و سخت پیرو سنّت بود و تصوف و علوم كشفی را فقط در صورتی میپذیرفت كه مطابق كتاب و سنّت باشد. سرهندی پیروان خود را نیز به تبعیت كامل از سنّت و مخالفت با بدعت دعوت میكرد (فرمان، ص ٣٩٩ـ٤٠٠، ٤٠٥؛ عزیزاحمد، ص ٦٠). وی از مخالفان نظریه وحدت وجود ابنعربی بود و عقیده برخی مشایخ را مبنی بر برتری ولایت بر نبوت، خلاف شریعت میدانست (فرمان، ص ٤٠٩؛ عزیزاحمد، همانجا). البته گفتهاند كه وی در آخر عمر با نظریه ابنعربی موافقت كرد (فخری میلاپوری، ص٢٢١ـ٢٢٢). او نامههای بسیاری برای شخصیتهای سیاسی زمان خود نوشت و توانست بسیاری از اشراف و درباریان را در مخالفت با روش دربار تیموریان هند (نزدیك كردن آیین هندو به دین اسلام) با خود همعقیده كند ( رجوع كنید به <دایره المعارف جهان اسلام آكسفورد >، ج ٤، ص ١٢٩؛ فرمان، ص ٣٩٩). در این دوره، مشایخ نقشبندیه برای جدا كردن عقاید هندو از عقاید اسلامی، در مقابل وحدت وجود ــ كه به آیین هندو نزدیك بود ــ وحدت شهود را مطرح میكردند (چودهری، ص ٢٣).
یكی دیگر از اشخاص مهم نقشبندی، شاهولیاللّه دهلوی (متوفی ١١٧٦) بود. وی در صدد بود كه میان شریعت و تصوف سازگاری ایجاد كند. او در نامههایش، مقامات حكومتی را به اصلاحات مالی و سیاسی سفارش میكرد. مدرسهای كه او تأسیس نمود، مركز نهضت احیای تفكر دینی شناخته میشد و محققان از جاهای گوناگون هند به آنجا میرفتند (اسمیت، ص ٢٠٦؛ تریمینگام، ص ١٢٨).
به طور كلی نقشبندیه در هند میكوشیدند كه مسلمانان را از تأثیرات آیین هندو دور نگه دارند (دائره المعارف بزرگ اسلامی ، ج ٨، ص ٥٧٨)، هر چند مظهر جانجانان * (محمدشمسالدین حبیباللّه جانجانان، صوفی و شاعر نقشبندی، متوفی ١١٩٥) تحتتأثیر آیین هندو قرار گرفت و از آن اقتباسهایی كرد (عزیزاحمد، ص ٦١). مظهر جانجانان و خلیفهاش، شاهعبداللّه غلامعلی دهلوی، در خارج از هند هم طرفدارانی یافتند، به طوری كه بتدریج این سلسله در آناطولی نیز رایج شد (همانجا). مولانا خالد نقشبندی نیز این سلسله را در میان كُردها و عربها گسترش داد ( رجوع كنید به نقشبندی، ص ٣٦، ٤٠ـ٤١).
نقشبندیه دارای شاخههایی است، از جمله: باقیه منسوب به باقیباللّه، مجدِّدیه منسوب به احمد سرهندی، مظهریه منسوب به مظهر جانجانان، اَحسنیه منسوب به آدمبن اسماعیل بَنوری، علائیه منسوب به ابیالعلاءبن ابیالوفا حسینی اكبرآبادی كه طریقت نقشبندیه را با چشتیه در آمیخت. علائیه دارای شاخههایی چون محمدیه و منعمیه و افضلیه است (حسنی، الثقافهالاسلامیه ، ص ١٨٢ـ١٨٣).
تعالیم عَیدروسیه * ، منسوب به سیدعفیفالدین عبداللّه عیدروس كبیر، بر اساس احیاء علومالدین غزالی است. از مشاهیر این سلسله، عبدالقادر عیدروسی (متوفی ١٠٣٨)، نوه عفیفالدین، بود كه از علما و عرفای گجرات به شمار میآمد. این سلسله از طریق نوادگان عبداللّه عیدروس در گجرات و اغلب شهرهای دكن گسترش یافت (همان، ص ١٨٦ـ١٨٧؛ رحمانعلی، ص ١٢٩).
بخشی از تاریخ تصوف در هند متعلق به اولیای غازی (عارفان جنگجو) است. از اوایل قرن هشتم داستانهایی در باره آنان به وجود آمد. نخستین فرد از این دسته، سالار مسعود غازی مشهور به غازیمیان (متوفی ٥٥٥) بود. گفتهاند كه او از غازیان (جنگجویان) پادشاهان پنجاب یا از لشكریان غزنوی بود و در جنگی با هندوها به شهادت رسید. مزار وی در شرق اوتارپرادش، زیارتگاه است. شهادت غازیمیان سبب پیدایی داستانهایی در باره سوانح زندگی او بخصوص در دوره سلطانمحمد تغلق شد. در این داستانها، او به قهرمانی اسطورهای یا یكی از اولیای بزرگ بدل شده است (رضوی، ج ١، ص ٣١٣؛ لال، ص ١٢٦ـ١٢٧). وی از اولیای منطقه شرق هند به شمار میآید و هنوز هم هدایایی به مزار او تقدیم میكنند. عُرس (مراسم سالگرد وفات) او از دوازدهم تا چهاردهم رجب است. مقبرههایی بهنام او از اوتارپرادش غربی تا بنگال وجود دارد و كسانی كه قادر نیستند به زیارت مزار اصلی او بروند، این مكانها را زیارت میكنند (رضوی، ج ١، ص ٣١٤).
شیخجلال سیلْهِتی (متوفی ٧٤٨) از اولیای غازی بنگال بود. گفتهاند كه او از سلسله خواجگان بود و در جنگی علیه هندوها در سلهت/ سیلْهِت شركت كرد. سیلهتی در پی حمله مغولان به مولتان و سپس به اچ رفت و احتمالاً در آنجا به سهروردیه پیوست و سپس به بنگال بازگشت و در همانجا درگذشت. مزار وی در بنگال است (همان، ج ١، ص ٣١٤ـ ٣١٥). گویا وی همان كسی است كه ابنبطوطه او را شیخجلالالدین نامیده و در بنگال وی را ملاقات كرده و تحتتأثیر كرامات بسیار او قرار گرفته است (ابنبطوطه، ج ٢، ص ٦٢٤ـ ٦٢٥).
شیخبدرالدین بدر عالَم یا پیر بدر (متوفی ٨٤٤)، از اولیای غازی در بنگالشرقی ساكن بود. سلطان محمدبن تغلق، پدربزرگ او، شیخشهابالدین حقگو را به جرم اینكه با سلطان درشتی كرده بود، اعدام كرد. پیر بدر به دعوت یحیی مِنیری به بهار رفت و در آنجا اقامت گزید و در همانجا وفات یافت. آرامگاه او را «درگاه كوچك» مینامند (رضوی، ج ١، ص ٣١٦ـ٣١٧). در باره زندگی و نحوه سلوك او افسانههایی ساخته شده، از جمله اینكه وی بر رودخانه فرمان میرانده است. او را حافظ ملاحان نیز میدانستند. قایقرانان اشعاری میخوانند كه متضمن استمداد از روح وی است.آرامگاههایی نیز به طور نمادین در كنار رودخانه بنگالشرقی برای پیر بدر بنا كردهاند. محل چلهنشینی او در بنگالشرقی، زیارتگاه است. هندوها و بوداییها نیز به او احترام میگذارند (همان، ج ١، ص ٣١٧؛ رجوع كنید به بدر ( پیر ) * ).
برخی سلسلههای صوفیه هند، بخصوص چشتیه و نقشبندیه، از مرزهای هند فراتر رفتند. این امر از دو طریق صورت گرفت: یكی از طریق اروپاییانی كه به دیدن صوفیان میرفتند و به تعالیم آنان علاقهمند میشدند، از جمله تعالیم عنایتخان (از مشایخ طریقت چشتیه، متوفی ١٣٠٦ ش/ ١٩٢٧) از طریق پیروانی چون ربیعه مارتین و مارتین ساموئل لوئیس به اروپا و امریكا راه یافت و دوم از طریق دانشجویانی كه از جنوب آسیا به اروپا و امریكا میرفتند و این امر موجب تأسیس شاخههایی از چشتیه و نقشبندیه در آنجاها شد ( د. اسلام ، چاپ دوم، ج١٠، ص ٣٣٦ـ٣٣٧). برخی از اروپاییان و امریكاییهایی كه مسلمان شده بودند، به این شاخهها پیوستند؛ مثلاً، خلیفه ذوقیشاه در پاكستان، شخصی انگلیسی به نام شهیداللّه فَریدی (متوفی ١٣٥٧ ش/ ١٩٧٨) بود. آثار فریدی به زبان اردو در كراچی چاپ شده است (همانجا).
اجتماعات صوفیه در شبهقاره هند. زندگی صوفیه در هند در خانقاهها و جماعتخانهها و زاویهها سپری میشد. پیروان سلسله چشتیه جماعتخانهها را ساختند كه اساساً محل زندگی مشایخ و محل آموزش و انجام دادن مراسم بود. مشایخ اولیه چشتیه، از جمله گنجشكر، با اینگونه تشكیلات موافقت نداشتند و پس از گنجشكر، نظامالدین به ساده بودن جماعتخانهها توصیه میكرد، ولی سهروردیه خانقاه را پدید آوردند و مردم بتدریج جماعتخانه را نیز خانقاه نامیدند (ارنست، ص ١٣٢).
ابنبطوطه (ج ٢، ص ٥٧٥) در قرن هشتم از وجود خانقاه در هند خبر داده است. وی در كالیكات/ كالیكوت خانقاه بزرگی را دیده بوده كه شیخشهابالدین كازرونی آن را اداره میكرد، و نذریهایی از هند و چین به آنجا میرسید.
زیارتگاههای صوفیه در شبهقاره هند. زیارتگاههای صوفیه در هند همواره اهمیت داشته است. علاوه بر مردم عادی، امرا نیز به زیارت قبور مشایخ میرفتند تا از روح مشایخ برای توسعه قدرتشان مدد جویند. مزار معینالدین چشتی در اَجمیر، مزارات بلبلشاه كشمیری و حمزه مخدوم (متوفی ٩٨٤) در سَرینگر (شیمل، ١٣٧٦ ش، ص ٤٣٥؛ آفاقی، ص ٦٩، ٧٣)، آرامگاه احمد سرهندی در شرق پنجاب، مزار غازیمیان در شرق اوتارپرادش، مزار شاهمدار در كانپور، مزارات احمدبن یحیی مِنیری (مشهور به «درگاه بزرگ») و بدرالدین در بهار، از جمله زیارتگاههای مردماند (رضوی، ج ١، ص ٣١٤، ٣١٧، ٣١٩).
در این مزارات، مراسم عُرس * برگزار میشود كه از مهمترین مراسم صوفیه در شبهقاره است. در هند و پاكستان، روزهای عرس اولیا در برخی تقویمها ثبت شده است و نزد بسیاری از مردم، زیارت مزار اولیا تقریباً همارز سفر به مكه است (شیمل، ١٣٧٦ ش، ص ١٩٩؛ عزیزاحمد، ص ٦٨). برخی از این روزها، مانند روز عرس عبدالقادر گیلانی و شاهمدار و گیسودراز، آنچنان اهمیت دارد كه انگلیسیها هم در دوره حاكمیت بر هند، این روزها را به سپاهیان مسلمان ارتش هند مرخصی میدادند (شیمل، ١٣٧٦ ش، ص ٢٠٠). در این روزها صوفیه، بخصوص صوفیه چشتی، مراسم سماع برگزار میكنند (عزیزاحمد، همانجا).
تصوف و سیاست در شبهقاره هند. صوفیه در شبهقاره هند از سالهای اولیه حكومت مسلمانان در آنجا، نفوذ داشتند. در برخی دورهها، نظیر عصر مغول، بر اثر نفوذ فقها تا حدی از تأثیر آنان كاسته شد (<دایره المعارف جهان اسلام آكسفورد > ، ج ٤، ص ١٢٨). به سبب محبوبیت مشایخ نزد مردم، عموماً سلاطین در جلبنظر آنان میكوشیدند، اما بسیاری از صوفیه نظیر مشایخ چشتیه از نزدیك شدن به دربار سلاطین اجتناب میكردند ( رجوع كنید به ارنست، ص ١٩١ـ١٩٤).
صوفیه خود را مسئول سعادت معنوی مردم میدانستند و به موازات حكومت سیاسی سلاطین برای خود حكومت معنوی قائل بودند؛ مثلاً، معینالدین چشتی حكومت معنوی ناحیه دهلی را به مریدش، بختیار كاكی، اختصاص داد (عزیزاحمد، ص ٥٢).
همچنین برخی سلسلههای صوفیه، اولیای خود را حامی حاكمان مسلمان میدانستند. عبدالرحمان چشتی معتقد بود كه چشتیه، محافظان حیاتشاه و مسئول حفظ و بقای حكومت او هستند (رضوی، ج ٢، ص ٣٦٧).
سلاطین نیز به صوفیه احترام میگذاشتند. قطبالدین آیبَك (الْتُتْمِش) ضمن استقبال گرم از قطبالدین بختیار كاكی، به او مقام شیخالاسلامی داد، اما او نپذیرفت (شیمل، ١٣٦٨ ش، ص ٦٥، ٦٨). البته گاهی میان صوفیه و حكام اختلافاتی هم بهوجود میآمده است؛ مثلاً، سلسله چشتیه در عصر خلجیها بسیار گسترش یافت و در عینحال نسبت به آن سوءظن وجود داشت. محمدبن تغلق به همان اندازه كه به صوفیه حرمت مینهاد و به زیارت قبور معینالدین چشتی و سالار مسعود میرفت، از نفوذ روزافزون صوفیان، بخصوص چشتیه، بیمناك بود (همان، ص٧٠، ٧٢).
از دوره بابر به چشتیه توجه شد. چشتیه نیز با فرمانروایان مغول پیوند نزدیكی برقرار كردند و این مشی با بیاعتنایی آنها نسبت به حاكمان ناسازگار بود (همو، ١٩٨٣، ص ٣٥٩). در زمان اورنگزیب برخی مشایخ صوفیه در قدرتمندان محلی نفوذ كردند؛ از جمله، خواجه نورمحمد (شیخ طریقه چشتی نظامی) تأثیر بسیاری بر بهاءالحق، حاكم بهاولپور، نهاد و همچنین با سیكها مبارزه كرد (<دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد >، ج ٤، ص ١٢٩).
سهروردیه، بر خلاف وضع و مشی اولیه چشتیه، در امور سیاسی دخالت و با حكمرانان مناسبات دوستانهای برقرار میكردند. سیدنورالدین مبارك غزنوی مقام شیخالاسلامی را از شهابالدین غوری پذیرفت. در سِند بهاءالدین زكریا ملتانی، شیخالاسلام بود. وظیفه شیخالاسلام مراقبت از امور معنوی حكومت بود (حسنی، نزههالخواطر ، ج ١، ص ١٥٥؛ شیمل، ١٣٦٨ ش، ص ٦٨). بهاءالدین زكریا در آزاد كردن ملتان از محاصره مغولان تأثیری بسزا داشت. اعضای سلسله سهروردیه، بهسبب مناسبات خوبشان با حكام، در قرن هشتم به عنوان سفیر در دربارهای خارجی حضور مییافتند (رضوی، ج ١، ص ١٩٢).
سهروردیه در كشمیر نیز در حكمرانان نفوذ داشتند، تا حدی كه رِنْچَنشاه تحتتأثیر بلبلشاه كشمیری، از آیین هندو به اسلام گروید و پس از او، صدها تن از مردم كشمیر مسلمان شدند ( رجوع كنید به بلبلشاه كشمیری * ).
قادریه از دخالت در امور حكومتی اجتناب میكردند، اما نقشبندیه بیشترین اعتبار خود را بهسبب فعالیتهای سیاسی كسب نمودند (<دایرهالمعارف جهان اسلام آكسفورد >، ج ٤، ص ١٢٨). نقشبندیه برای مصلحت خلق، ارتباط با حاكمان را جایز میدانستند و به همین دلیل تأثیر آنان، از جمله تأثیر احمد سرهندی و شاهولیاللّه دهلوی، در احوال و اعمال حاكمان هند بسیار بود (زرینكوب، ١٣٦٢ ش الف ، ص ١٧٤). قلندریه نیز با دربار لودیها (حك: ٨٥٥ ـ٩٣٢) مناسبات بسیار داشتند (رضوی، ج ١، ص٣١٠ـ٣١١).
مشایخ صوفیه در تحولات دوران معاصر نیز مؤثر بودهاند؛ از جمله، امداداللّه فاروقی تهانوی (متوفی ١٣١٧)، از طریقت چشتیه صابریه، در مبارزه با انگلیس بسیار فعال بود (حسنی، نزههالخواطر ، ج ٨، ص٧٠ـ٧٢) و شاهعبدالعزیز (متوفی ١٢٣٩)، فرزند شاهولیاللّه دهلوی، با فتوایی علیه انگلیسیها، هند را «دارالحرب» نامید (اسمیت، ص ٢٠٧). همچنین برخی صوفیه، مانند صوفیان مكتب بریلوی (رجوع كنید به بریلْوی * ، احمدرضا)، حامیان جدّی و قاطع نهضت ملیگرایی پاكستان بودهاند ( د. اسلام ، چاپ دوم، ج١٠، ص ٣٣٥).
نقد تصوف در شبهقاره هند. از تصوف هند در گذشته و حال انتقادهایی كردهاند. ظهور قلندرهای بیمبالات نسبت به عبادات شرعی، رواج نوشیدن مسكرات و سماع، شیوع اعتقادات خرافی و توسل به تربت قبور برای شفا، برخی از زمینههای انتقاد از صوفیه بوده است ( رجوع كنید به عزیزاحمد، ص ٦٦ـ٧٠). از جمله مخالفان تصوف، حاجی شریعتاللّه (مؤسس نهضت اسلامی «فرائضیه»، متوفی ١٢٥٦) بود. او از تعالیم شاهولیاللّه دهلوی و وهابیان تأثیر پذیرفته بود. فرائضیها در بنگال علیه برخی اعمال صوفیان ــ كه آنها را بدعت میشمردند ــ قیام كردند (اسمیت، ص ٢٠٩ـ٢١٠). از دیگر مخالفان تصوف، سیداحمد شهید بَریلوی * (از علمای «نهضت مجاهدین»، متوفی ١٢٤٦) بود كه در پنجاب با برخی آداب صوفیه و همچنین با سیكها مبارزه كرد (همان، ص ٢٠٨ـ٢٠٩). ابوالاعلی مودودی (متوفی ١٣٥٨ ش/ ١٩٧٩)، مؤسس جماعتالاسلامی كه در خانوادهای از پیروان طریقت چشتیه بهدنیا آمده بود ( د. اسلام ، چاپ دوم، ج١٠، ص ٣٣٦)، تصوف را یكی از عوامل انحطاط مسلمانان میدانست (مودودی، ص ٥٨). اقبال لاهوری نیز در كتاب احیای فكر دینی در اسلام (ص ١٧٢ـ١٧٣) آخرتگرایی صوفیه را سبب غفلت از وجوه اجتماعی اسلام دانسته است.
منابع:
(١) صابر آفاقی، «صوفیان كشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی»، هنر و مردم ، دوره جدید، ش ١١٢ و ١١٣ (بهمن و اسفند ١٣٥٠)؛
(٢) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه ، چاپ محمدعبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٣) محمد اقباللاهوری، احیای فكر دینی در اسلام ، ترجمه احمد آرام، [تهران ١٣٤٦ ش ]؛
محمد اكرم، آب كوثر ، لاهور
(٤) ١٩٩٠؛
(٥) ممتازبیگم چودهری، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبهقاره پاكستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاكستان ، تألیف جعفر قاسمی، لاهور: اداره اوقاف پنجاب، ١٣٥٠ ش؛
(٦) عبدالحی حسنی، الثقافه الاسلامیه فیالهند ، چاپ ابوالحسن علی حسنی ندوی، دمشق ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٧) همو، نزههالخواطر و بهجهالمسامع و النواظر ، حیدرآباددكن، ج ١، ١٣٨٢/١٩٦٢، ج ٨ ، ١٤٠٢/ ١٩٨١؛
(٨) علیاصغر حكمت، «از همدان تا كشمیر»، یغما ، سال ٤، ش ٨ (آبان ١٣٣٠)؛
(٩) دائرهالمعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر كاظم موسوی بجنوردی، تهران ١٣٦٧ ش ـ ، ذیل «اسلام. اسلام در شبهقاره هند و پاكستان» (از فتحاللّه مجتبائی)؛
(١٠) رحمان علی، تذكره علمای هند ، لكهنو ١٩١٤؛
(١١) محمد ریاض، احوال و آثار و اشعار میرسیدعلی همدانی ، اسلامآباد ١٣٧٠ ش؛
(١٢) عبدالحسین زرینكوب، ارزش میراث صوفیه ، تهران ١٣٦٢ ش الف ؛
(١٣) همو، دنباله جستجو در تصوف ایران ، تهران ١٣٦٢ ش ب ؛
(١٤) آنهماری شیمل، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران ١٣٧٦ ش؛
(١٥) همو، «ظهور و دوام اسلام در هند»، ترجمه حسن لاهوتی، كیهان اندیشه ، ش ٢٣ (فروردین و اردیبهشت ١٣٦٨)؛
(١٦) عزیزاحمد، تاریخ تفكر اسلامی در هند ، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(١٧) غلام سرور لاهوری، خزینه الاصفیا ، كانپور ١٣٣٢/١٩١٤؛
(١٨) عبدالقادر مهربان فخری میلاپوری، اصل الاصول فی بیان مطابقهالكشف بالمعقول و المنقول ، چاپ محمد یوسف كوكن عمری، مدراس ١٩٥٩؛
(١٩) محمد فرمان، «شیخاحمد سرهندی»، ترجمه نصراللّه پورجوادی، در تاریخ فلسفه در اسلام ، بهكوشش میان محمدشریف، ج ٢، تهران: مركز نشر دانشگاهی، ١٣٦٥ ش؛
(٢٠) سیدمطیع الامام، شیخ شرف الدین احمدبن یحیی منیری و سهم او در نثر متصوفانه فارسی ، اسلامآباد ١٣٧٢ ش؛
(٢١) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسیگویان ایرانی در شبهقاره از دوره غزنوی تا آغاز سده دهم هجری قمری»، پایاننامه دكتری ادبیات فارسی، دانشكده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، ١٣٧٦ ش؛
(٢٢) خالد نقشبندی، نقشی از مولانا خالد نقشبندی و پیروان طریقت او ، تحقیق و تصحیح و ترجمه مهیندخت معتمدی، تهران ١٣٦٨ ش؛
(٢٣) EI ٢ , s.v. "Tasawwuf. ٧: In Muslim India" (by C. Ernst) ;
(٢٤) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Islam. Islam in South Asia" (by Peter Hardy);
(٢٥) Carl W. Ernst, Eternal garden: mysticism, history, and politics at a South Asian Sufi center , Albany, N.Y. ١٩٩٢;
(٢٦) K. S. Lal, Early Muslims in India , New Delhi ١٩٨٤;
(٢٧) Abul A ف la Mawdudi, A short history of the revivalist movement in Islam , tr. A l-Ashari, Delhi ١٩٩٢;
(٢٨) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen);
(٢٩) Athar Abbas Rizvi, A history of sufism in India , New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣;
(٣٠) Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam , Chapel Hill, N. C. ١٩٨٣;
(٣١) Wilfred Cantwell Smith, On understanding Islam: selected studies , Delhi ١٩٨٥;
(٣٢) J. Spencer Trimingham, The Sufi orders in Islam , London ١٩٧٣.
/ حجتاللّه جوانی /
ب) مناسبات
تصوف و آیین هندو. محققان میان عقاید و اعمال صوفیه با پیروان آیین هندو مشابهتهایی یافتهاند؛
از جمله، اشتغال به مراقبه و تفكر، خدمت به پیر، روزهگرفتن، ذكر و تساهل در باره پیروان مذاهب و ادیان و شفقت به خلق (چودهری، ص ٢٤ـ ٢٦). ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند (ج ١، ص ٥٩ ـ٦٤) برخی ریاضتهای صوفیه را كه در جهت اشتغال بهحق و ضبط نفس انجام میدهند و همچنین اقوالی را كه در باره اتحاد دارند، مشابه با تعالیم پاتَنْجَلی دانسته است.
برخی، گیاهخواری عدهای از متصوفه هند، نظیر حمیدالدین ناگوری * (متوفی ٦٧٣)، را به تماس با زهاد هندو نسبت داده ( رجوع كنید به شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٥٨) و آرای عبدالقدّوس گنگوهی را نیز متأثر از ناتیوگیها (ریاضتكشان هندو) دانستهاند ( رجوع كنید به رضوی، ١٩٧٨ـ١٩٨٣، ج ١، ص ٣٣٤ـ٣٤٠). گفتهاند كه بنیانگذار غوثیه (شاخهای از شطاریه)، برخی اعمال این شاخه را از مكتب یوگا گرفته است (تریمینگام، ص ١٩٧). همچنین گفتهاند كه تركیب اعتقادات صوفیه با آرای یك كشمیری شیواپرست به نام لالا یوگیشواری به تأسیس سلسلهای مشهور به ریشی انجامید. مؤسس این سلسله، نورالدین ریشی (متوفی ? ٨٤٢) بود. تعالیم وی را در اشعار كشمیریاش با اشعار لالا بسیار شبیه دانستهاند (رضوی، ١٩٧٨ـ١٩٨٣، ج ١، ص ٣٤٩ـ٣٥١).
ترجمه برخی كتابهای دینی و حِكْمی هندوها توجه صوفیان را بهخود جلب كرد. فیضی (متوفی ١٠٠٤)، شاعر و حكیم دربار اكبرشاه، مهابهاراتا را از سنسكریت بهفارسی ترجمه كرد. داراشكوه نیز قسمتی از اوپانیشاد ها را از سنسكریت به فارسی ترجمه كرد. او در رساله فارسی مجمعالبحرین توافق عقاید هندوها را با آرای صوفیه نشان داده است. جوك باشِست و چند كتاب دیگر هندوها نیز به دستیاری و تشویق داراشكوه به فارسی ترجمه شد (زرینكوب، ١٣٦٩ ش، ص ٣٦٧ـ ٣٦٨). تأثیر جوك باشست چنان بود كه میرابوالقاسم فندرسكی (متوفی ١٠٥٠)، حكیم و عارف عصر صفوی، بر آن تعلیقه نوشت و منتخبی از آن فراهم آورد (مدرس تبریزی، ج ٤، ص ٣٥٨).
بهاعتقاد برخی محققان، تأثیر آیین هندو بر تصوف اسلامی، نه در دوران اولیه شكلگیری تصوف، بلكه در دوران متأخر صورت گرفته است ( رجوع كنید به شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٥٩).
تصوف اسلامی نیز بر آیینهای شبهقاره هند تأثیر گذاشته، از جمله آثار و خدمات صوفیه در شبهقاره، گسترش اسلام بوده است. بهعقیده اغلب پژوهشگران، هرچند مسلمانان در حدود ٩٢ـ٩٤ سند را گرفتند و در زمان سلطانمحمود غزنوی (٣٨٩ـ٤٢١) مناطقی از هند را فتح كردند، اما صوفیه یكی از عوامل مهم تبلیغ اسلام در آنجا بودهاند (همان، ص ٣٤٤ـ٣٤٦؛
نصر، ص ٩٦). محبوبیت مشایخ صوفیه در بین مردم، برگزاری مجالس وعظ و سماع به زبان فارسی و زبانهای محلی هند و اعتقاد به برابری همه انسانها، اسباب موفقیت صوفیه در این امر بوده است (شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٤٥ـ٣٤٦؛
نیز رجوع كنید به رضوی، ١٩٧٨ـ١٩٨٣، ج ١، ص ٢٩١ـ٢٩٢، ٣٢٦ـ٣٢٧). فعالیتهای مشایخ چشتیه و نقشبندیه و شطاریه در تبلیغ اسلام میان هندوان و اقوام مالزی بسیار بود. مواعظ ساده مشایخ، بخصوص در باره محبت به خداوند و دوست داشتن همسایه، سبب جذب هندوان، خصوصاً جذب افرادی از طبقه پایین و حتی افراد بیطبقه هند (نجسها)، شد (اكرم، ص ١٩٣ـ١٩٤؛
زرینكوب، ١٣٦٢ ش الف ، ص ١٦٤؛
شیمل، ١٩٨٣، همانجا). صوفیه كشمیر، از جمله میرسیدعلی همدانی و بلبلشاه كشمیری، در گسترش اسلام در این منطقه بسیار مؤثر بودهاند (مظهر، ص ٣٥؛
اكرم، ص ٣٧٥؛
آفاقی، ص ٧٢). بهگفته تاراچند رسوخ تعالیم اسلامی، مانند توحید و تساوی آدمیان، در هند از طریق صوفیه موجب پدیدآمدن مكتب بكتی/ بهكتی (طریقه عبادت عاشقانه) شد (ص ٢٨٨).
كار دیگر صوفیان، ترویج زبان فارسی بود. میرسیدعلی همدانی و فرزند و اخلافش به ترویج زبان فارسی در كشمیر پرداختند، تا حدی كه این زبان، زبان دربار شد (مظهر، ص ٣٥، ٣٠٥؛
زیدی، ص ٢٠٩).
نگارش متن اصلی اجازهنامه خلافت برخی صوفیان به زبان فارسی از گذشته تاكنون، حاكی از نفوذ زبان فارسی در شبهقاره است. صوفیان شجرهنامه طریقت خود را تا چند سال قبل به نظم و به فارسی مینوشتند. امروزه، قوالان در عرس اشعار فارسی میخوانند (زیدی، ص٢١٠ـ٢١١).
تشیع و تصوف در شبهقاره هند. صوفیان سهروردیه و چشتیه گرچه اهل تسنن بودند، به اهلبیت و دوازده امام علیهمالسلام ارادت میورزیدند. برخی مشایخ چشتیه، مانند نظامالدین اولیا و نصیرالدین چراغ دهلی و خواجهمحمد گیسودراز، حضرت علی علیهالسلام را در عظمت روحی و جوانمردی از سه خلیفه قبل بالاتر دانستهاند (رضوی، ١٣٧٦ ش، ج ١، ص ٢٤٩ـ٢٥٠). سیدجلالالدین بخاری، از مشایخ سهروردیه، نیز با آنكه مخالف تشیع بود، به اهلبیت ارادت بسیار داشت و علاقه به اهلبیت از ویژگیهای مهم خانقاه او در اچ بود. در قرن نهم برخی از شاگردان مخدوم جهانیان ( رجوع كنید به جلالالدین حسین بخاری * )، بویژه در گجرات، به مذهب شیعه دوازده امامی گرویدند (همان، ج ١، ص ٢٥١ـ٢٥٢).
شاهولیاللّه دهلوی نیز با آنكه تشیع را قاطعانه رد كرده، در ملفوظاتش برای حضرت علی و اهلبیت علیهمالسلام، بخصوص امام جعفرصادق علیهالسلام، مقام و عظمت بسیار قائل شده است (ثبوت، ص ٥٥).
قلندرها نیز آوازها و اشعاری را كه در مدح حضرت علی علیهالسلام بود دوست داشتند. لعل شهبازِ قلندر، در مدح حضرت علی و اهلبیت علیهمالسلام اشعاری به فارسی و سندی سروده است. قلندرها بتدریج مروّجان دوستی و عشق به اهلبیت علیهمالسلام شدند (رضوی، ١٣٧٦ش، ج١، ص٢٥٢).
با آمدن مریدان علاءالدوله سمنانی و میرسیدعلی همدانی و همچنین شاگردان شاهنعمتاللّهولی به هند، تصوف شیعی در هند و كشمیر تقویت شد ( رجوع كنید به همان، ج ١، ص ٢٦١، ٢٦٤، ٢٧٦).
رابطه تصوف در شبهقاره هند با تصوف در ایران. مؤسسان سلسلههای مهم و معروف تصوف در هند، یعنی چشتیه و سهروردیه و قادریه و نقشبندیه و همدانیه (شاخهای از كبرویه)، ایرانی بودند (زیدی، ص ٢٠٣). همچنین بر كتابهای عرفانی ایرانی مانند لَمعات عراقی، مثنوی مولوی و عوارف سهروردی بارها شرح نوشتهاند و این كتابها در مدارس دینی هند تدریس شده است (ثبوت، ص ٤، ١٧، ٣٣ـ٣٤).
بهطور كلی تصوف ایرانی از سه طریق بر تصوف هندی تأثیر نهاد: ١) از طریق صوفیان ایرانی، نظیر هجویری و معینالدین چشتی و سیدعلی همدانی و جلالالدین تبریزی، كه برای تبلیغ اسلام به هند عزیمت كردند. ٢) از طریق آن دسته از صوفیان ایرانی كه گرچه به هند نرفتند، افكارشان بهطور غیرمستقیم بر مسلمانان هند تأثیر گذاشت؛
كسانی چون ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر، خواجهعبداللّه انصاری، سنایی، عطار و مولوی. ٣) از طریق صوفیانی چون ابنعربی كه ایرانی نبودند، اما بر اندیشه متصوفه ایرانی تأثیر نهادند و افكارشان از طریق ایرانیان به هند رسید (چودهری، ص ٤). از اواخر قرن نهم، افكار و اندیشههای ابنعربی در هند نفوذ بسیار یافت؛
شروح متعددی كه بر فصوصالحكم نوشته شده، مؤید این مطلب است (شیمل، ١٩٨٣، ص ٣٥٧). محباللّه اللّهآبادی، از مشایخ چشتیه، از جمله كسانی بود كه فصوصالحكم را به فارسی و عربی شرح كرد (حسنی، ج ٥، ص ٣٣٥). عبدالقدّوس گنگوهی نیز از صوفیانی بود كه بسیار تحتتأثیر نظریه وحدت وجود ابنعربی قرار گرفت (شیمل، ١٩٨٣، همانجا).
ادبیات صوفیانه در شبهقاره هند. یكی از دستاوردهای مهم صوفیه در شبهقاره هند، ادبیات صوفیانه است كه بسیاری از این آثار به فارسی و بقیه به زبانهای محلی هند است (تفهیمی، ص ١٣).
برخی از آثار صوفیه هند عبارتاند از: ١) شروح و حواشی بر كتب مهم صوفیه نظیر فصوصالحكم ، مثنوی مولوی، رساله قشیریه، و التَّعرُّف ( رجوع كنید به همان، ص ١٧؛
منزوی، ج ٣، ص ١٦٣٩ـ ١٦٥٢، ١٧٤٢ـ١٧٤٤). ٢) تألیف كتابهایی در معارف صوفیانه و سیروسلوك، نظیر كشفالمحجوب هجویری و طوالع الشموس قاضی حمیدالدین دهلوی ناگوری (متوفی ٦٤١)و سلك السلوك ضیاءالدین نخشبی (متوفی ٧٥١؛
تفهیمی، ص ١٥ـ ١٦). ٣) تألیف تذكرههای منظوم و منثور در شرح احوال مشایخ صوفیه، از جمله سِیرالاولیاء اثر سیدمحمدبن مبارك كرمانی معروف به میرخورد (متوفی ٧٧٠)، سِیرالعارفین از حامدبن فضلاللّه جمالی دهلوی (متوفی ٩٤٢)، اخبارالاخیار فی اسرارالابرار از عبدالحق محدّث دهلوی(متوفی ١٠٥٢)، تذكره گلزار ابرار از محمد غوثی شطاری (حدود قرن یازدهم)، سفینهالاولیاء و سكینهالاولیاء هر دو از داراشكوه، حضرات القدس از بدرالدین سرهندی (متوفی ١٠٩٤؛
رجوع كنید به تفهیمی، ص ٤١). ٤) آثاری با عنوان «مكتوبات»، مشتمل بر پاسخها و توصیهها و توضیحات كتبی مشایخ در باره سیروسلوك یا امور دینی و اجتماعی. بعضی از مكتوبات مهم عبارتاند از: مكتوبات حمیدالدین صوفی ناگوری * ، مكتوبات سرهندی، مكتوبات ابوعلی قلندر علی پانیپتی * و مكتوبات شرفالدین یحیی منیری * (همان، ص ١٧ـ ١٨). ٥) آثاری با عنوان «ملفوظات»، كه مجموعه سخنان مشایخ در مجالس خاص با مریدان است. ملفوظات پاسخهای شیخ به پرسشهایی در باره مسائل دینی و اجتماعی و عرفانیبود (همان، ص ١٨) كه پس از چندی یكی از مریدان آن را مكتوب میكرد. برخی از ملفوظات مهم عبارتاند از: انیس الارواح (ملفوظات خواجه عثمان هارونی، متوفی ٦١٧)، دلیل العارفین (ملفوظات معینالدین حسن سجزی چشتی)، فوائد الفؤاد (ملفوظات نظامالدین اولیا) كه امیرحسن سجزی آن را مكتوب كرده است (همان، ص ١٨ـ١٩؛
منزوی، ج ٣، ص ١٢٩٤).
بخشی از ادبیات صوفیانه هند به زبانهای محلی است. ملاداود (متوفی ٧٧٢) و محمد شَگْهیر در بنگال، صوفیانی بودند كه به زبان محلی شعر میگفتند (شیمل، ١٣٧٦ ش، ص ٢٨١). در پنجاب و سند نیز شاعرانی نظیر عبداللطیف بیتابی (متوفی ١٧٥٢) و بلّهیشاه * به لهجه پنجابی و سندی شعر میگفتند. مظهرجانجانان و خواجه میردَرد (متوفی ١١٩٩) نیز از شاعران بزرگ اردوزبان بودند (همو، ١٩٨٣، ص ٣٧٢، ٣٨٨ـ٣٨٩).
منابع:
(٣٣) صابر آفاقی، «صوفیان كشمیر و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسی»، هنر و مردم ، دوره جدید، ش ١١٢ و ١١٣ (بهمن و اسفند ١٣٥٠)؛
(٣٤) ابوریحان بیرونی، تحقیق ماللهند ، ج ١، ترجمه منوچهر صدوقیسها، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٣٥) محمد اكرم، آب كوثر ، لاهور ١٩٩٠؛
(٣٦) تاراچند، «نفوذ اسلام در هند»، مهر ، سال ٨ ، ش ٥ (مرداد ١٣٣١)؛
(٣٧) ساجداللّه تفهیمی، «نگاهی كوتاه بر تاریخچه زبان و ادبیات فارسی در شبهقاره»، ترجمه علی محمد مؤذنی، درمجموعه سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبهقاره ، ج ٢، اسلامآباد: مركز تحقیقات فارسی ایران و پاكستان، ١٣٧٢ ش؛
(٣٨) اكبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگی ایران در آنها ، [ دهلینو: رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، ١٣٧٦ ش ] (جزوه تكثیرشده)؛
(٣٩) ممتازبیگم چودهری، «تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبهقاره پاكستان و هند»، در تأثیر معنوی ایران در پاكستان ، تألیف جعفر قاسمی، لاهور: اداره اوقاف پنجاب، ١٣٥٠ ش؛
(٤٠) عبدالحی حسنی، نزههالخواطرو بهجهالمسامع و النواظر ، حیدرآباد دكن، ج ٥، ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٤١) اطهر عباس رضوی، شیعه در هند ، ترجمه مركز مطالعات و تحقیقات اسلامی (واحد ترجمه)، ج ١، قم ١٣٧٦ ش؛
(٤٢) عبدالحسین زرینكوب، ارزش میراث صوفیه ، تهران ١٣٦٢ ش؛
(٤٣) همو، در قلمرو وجدان: سیری در عقاید، ادیان و اساطیر ، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٤٤) شمیم محمود زیدی، «زبان فارسی و صوفیان شبهقاره»، در مجموعه سخنرانیهای نخستین سمینار پیوستگیهای فرهنگی ایران و شبهقاره ، ج ٢، تهران: مركز تحقیقات فارسی ایران و پاكستان، ١٣٧٢ ش؛
(٤٥) آنهماری شیمل، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام ، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران ١٣٧٦ ش؛
(٤٦) مدرس تبریزی؛
(٤٧) محمدسلیم مظهر، «بررسی احوال و آثار پارسیگویان ایرانی در شبهقاره از دوره غزنوی تا آغاز سده دهم هجری قمری»، پایاننامه دكتری ادبیات فارسی، دانشكده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، ١٣٧٦ ش؛
(٤٨) احمد منزوی، فهرست مشترك نسخههای خطی فارسی پاكستان،اسلامآباد ١٣٦٢ـ١٣٧٠ ش؛
(٤٩) حسین نصر، جوان مسلمان و دنیای متجدد ، ترجمه مرتضی اسعدی، تهران ١٣٧٤ ش؛
(٥٠) Athar Abbas Rizivi, A history of sufism in India , New Delhi ١٩٧٨-١٩٨٣;
(٥١) Annemarie Schimmel , Mystical dimensions of Islam , chapel Hill, N.C. ١٩٨٣;
(٥٢) J. Spencer Trimingham, The sufi orders in Islam, London ١٩٧٣.
/ گروه فلسفه و عرفان /