دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٣٤
برده و برده داری ، انسان مملوک و سنّت مالکیت انسانی بر انسانی دیگر. رسم برده داری که مطابق آن یک انسان موضوع مالکیت انسان دیگر قرار می گرفته ، با سابقه ای دیرین در تمدن بشری ، در فرهنگ و تمدن اسلامی نیز مطرح بوده است . در این مقاله واژة «برده »، «عبد» و امثال آن ، تاریخ بردگی در سرزمینهای اسلامی ، دیدگاههای قرآنی و احکام فقهی و اخلاقی آن بررسی می شود.
لفظ رایج برای «برده » در زبان عربی ، «عَبد» است ، (شایعترین صیغة جمع آن در این معنی «عَبید» است ؛ با اینهمه ، در قرآن کریم ، نور: ٣٢، «عِباد» آمده است .)، و به تعبیر دقیقتر، برای «بردة مرد» بوده است ، و به «بردة زن »، «اَمَة » (جمع آن : اِماء) می گفته اند. هر دو لفظ از واژگان سامی باستان اند و در زبان عبریِ تورات نیز در همین معنی به کار رفته اند. در زبان ادبی عربی ، اسم جنس «رقیق »، بر «برده »، در مفرد و مذکّر و مرجوع کنید به نث و در اسم جمع ، اطلاق می شود. این لفظ ، در قرآن کریم نیامده است ، اما به جای آن لفظ «رَقَبَه » (به معنای «گردن ، قفا») به کار رفته است (از جمله در سورة مائده : ٨٩) و قرآن عبارت کنایی «ما مَلَکَت اَیمانُکُم » (مثلاً در سورة نساء: ٣٦) را به کار می برد؛ «عَبداً مَملوکاً» (نحل : ٧٥)به معنای برده ، ناظر به همین عبارت کنایی است . بی گمان ، صورت اسمی یافتن «مملوک » به معنای «برده » (بعداً به معنای «بردة خانه زاد») از همین تعبیر ناشی شده است . طیّ تاریخ ، در زبان عربی ، همچنانکه در زبانهای دیگر، تعبیرهای مرجوع کنید به دبانه ای با مدلول دقیق «پسر، دختر» یا «خادم ، خادمه » تغییراتی کرده اند، مانند «فَتی '» (مرجوع کنید به نث آن : «فَتاة ») که در قرآن آمده ؛ «غُلام » برای «بردة مرد»؛ «جاریه » برای «بردة زن » که هر دو فراوان به کار رفته است ؛ «وَصیف » بویژه برای مرد (صیغة مرجوع کنید به نث «وَصیفه » نیز وجود دارد)؛ و «خادم » بویژه برای زن (همچنین برای «خواجه ، خنثی »)، که هر دو سرانجام در بعضی کشورها معنای «غلام و کنیز سیاه » یافته است . واژة «اسیر» نیز در معنای حقیقیِ «گرفتار» است . برای افادة اسم معنای «بردگی »، «رِقّ» آمده است یا لفظی مشتّق از «عَبد» چون «عُبودیّت ». «برده دار» را «سیّد»،(«مَولی '» و در زبان حقوقی «مالک ») می خوانند. متضّاد «برده »، یعنی «مرد یا زن آزاد»، را «حُرّ» (مرجوع کنید به نث آن : «حُرَّة ») می خوانند.
در زبان ترکی «قول » یا «کوله »، «بنده » (برگرفته از فارسی )،«اسیر» (برگرفته از عربی )، «غلام » برای مرد، و «جاریه » و «خلائق » برای زن ، بر «برده » اطلاق می شود. در زبان فارسی ، علاوه بر «بنده »، «غلام » برای مرد و «کنیز» برای زن به کار می رود.
١) پیش از اسلام . پیش از اسلام ، بردگی در عربستان ، مانند دیگر سرزمینهای جهان باستان و پیش از عصر میانه ، رایج بوده است . اما با معلومات پراکنده ای که دربارة این دوره در دست است ، نمی توان با اطمینان به بیشترِ مسائل این نهاد اجتماعی پاسخ داد.
در آستانة هجرت ، اکثریت بردگان عربستان غربی ، یعنی کالایی بازرگانی که در مکّه فراوان بود و سوداگرانی چون عبدالله جُدعان * (قس لامنس ، ١٩٢٤، جاهای متعدد) از فروش آن ثروت می اندوختند، زنگیان حبشی بودند که عده ای از آنان بعداً هستة پاسداران مکّه به نام «احابیش » را تشکیل دادند (لامنس ، ١٩٢٨، ص ٢٣٧ـ٢٩٣). بلال ، نخستین اذانگوی اسلام ، از همین بردگان بود. بی گمان کاروانیان عرب ، بردگان سفیدپوستِ عرب نژاد را، که شمارشان بسی کمتر بود، باخود می آوردند یا بادیه نشینان عرب اینگونه بردگان را به اسیری می گرفتند. برای نفی وجود بردگان عرب نژاد هیچ دلیلی در دست نیست ، هر چند بازخرید اسیران در میان قبایل بادیه نشین کاملاً رواج داشته است . شاهد مثال موثّق آن ، زیدبن حارثة کَلبی است که بعدها پسرخواندة حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم شد (نیز رجوع کنید به تصمیم منسوب به عمر در همین مقاله ). اما دربارة برده گرفتن افراد در ازای دَین یا فروش کودکان به دست اولیای آنان شاهدی در دست نیست ؛ روایات متأخّر و نادری که این قبیل حوادث در آنها نقل شده (ابوالفرج اصفهانی ، ج ٣، ص ٩٧، ج ١٩، ص ٤) این کودکان را بی سرپرست معرفی کرده است .از اینها گذشته ، دور از احتیاط خواهد بود اگر اطلاعات پراکنده و اندکی را که در احوال بردگان حجازِ پیش از اسلام به دست می آید، به همة حوزه های جغرافیایی و اجتماعی تعمیم دهیم . چه بسا رفتار بادیه نشینان با یکجانشینان در این باره متفاوت بوده باشد. تحقیر مداوم نسل بردگان ، ولو تنها از جانب مادر، و هجو کسی که اسیر را به زنی می گیرد (یا کُب ، ص ١٣٧ـ ١٣٨، ٢١٣؛ بِشرفارس ، ص ٧١) چه بسا بیشتر از جمله ویژگیهای روحیة بادیه نشینی باشد تا بازتاب رفتار عام شهرنشینان . زندگینامة عَنتَره ، شاعر و فارِسِ عرب ، پسر مردی بادیه نشین و زنی از بردگان حبشی که می بایست دلاوریها نشان می داد تا پدرش او را به فرزندی خود بپذیرد، «داستانی است ساخته و پرداخته » (لامنس ، ١٩١٤، ص ٢٩٩) در مخالفت با محروم سازی از ارث ، اگر نگوییم در مخالفت با برده نگه داشتن کودکانی که محصول چنین زناشوییهایی بوده اند؛ و این خود دلیلی است بر اینکه مسئله با حدّت مطرح بوده و راه حل آزادمنشانه ای ، دست کم در برخی کانونها، لازم داشته است .
در رسم و عادت عامّة عرب پیش از اسلام ، احتمالاً میان دو طایفه از بردگان تمایزی وجود داشته که دارای ریشه ای سامی و بسیار کهنسال است و چه بسا هیچگاه در قانونی مدوّن انعکاس نیافته باشد (مندلسن ، ٥٧ ـ ٥٨)، و آن اینکه برده ای که در خانة صاحبش زاده می شد (عَبدُقِنٍّ؛ این لفظ بعداً بر برده ای اطلاق شد که حق مالکیت تام و تمام بر او اعمال می شد)، به خلاف بردة مکتسَب (عَبدمملوکة )، نه به فروش می رسید و نه رها می شد (ابن منظور؛ جرجانی ، ذیل «قن »). به احتمال بسیار، رسم جاهلی خودفروشی زنان برده به سود صاحبانشان نیز وجود داشته است (مندلسن ، ص ٥٤)، زیرا در قرآن (نور: ٣٣) این رسم بصراحت محکوم شده است .
٢) قرآن ، اخلاقیات دینی . الف ) اسلام ، از نظر آیین اعتقادی ، بیش از ادیان یهودی و مسیحی بردگی را نفی نکرده است ، اما همچون این آیینهای پیشین ، هر چند به صورتی نسبتاً متفاوت ، کوشیده است تا این نهاد اجتماعی را محدود سازد. در اسلام ، برده از لحاظ معنوی با آزاده همشأن است و برای روح او همان سرنوشت ابدی آزاده وعده داده شده است ؛ در این جهان ، جایگاه اجتماعی او، تا پیش از آزاد شدن ، همچنان فروتر است و باید با تسلیم و رضا به آن تن در دهد.
قرآن بدفعات ، آزاد کردن برده را کاری پُر ارج (بِرّ) می خواند (بقره : ١٧٧؛ بلد: ١٣)، مصرف زکات را در این راه روا می شمارد (توبه : ٦٠) یا کفّارة برخی از گناهان مانند قتل غیرعمد (نساء: ٩٢) و سوگند دروغ را آزاد کردن بردگان قرار می دهد (مائده : ٨٩). به مکاتبه (آزاد کردن برده با قرارداد) باید به آسانی رضا داد (نور: ٣٣). با برده ای که آزاده نشده باشد باید با احسان رفتار کرد (نساء: ٣٦). علاوه بر اینها، شرف انسانی برده در احکامی که با مناسبات اجتماعی از نوع روابط جنسی پیوند دارند جلوه گر است . پیش از این به حرمت واداشتن زنان برده به خودفروشی (نور: ٣٣) اشاره کردیم ؛ زن یا شوهر دادن بردگانِ «صالح » تکلیف اخلاقی صاحبان آنان است (نور: ٣٢)؛ حتی ازدواج مرد یا زن مسلمان آزاد با بردة مسلمان ، اگر لازم باشد، جایز است (بقره : ٢٢١؛ نساء: ٢٥)؛ بردة زن که با مرد آزاد، البته با اجازة صاحبش ، ازدواج کند حق «صداق مناسب » دارد (برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به قسمت ٣: فقه ).
ب ) اخلاقیات اسلامی ، که به نوعی جنبة رسمی دارد و
در احادیث بیان شده و در راستای تعلیمات قرآنی است ، دربارة بردگان ، گرایش انساندوستانة بیشتری نشان می دهد. غزالی ، در احیاء علوم الدین ، با گردآوری حدود صد حدیث مشهور در فصل «حقوق المملوک »، درس اخلاق تمام عیاری
با شواهد و امثال ، برای استفادة صاحبان برده ، فراهم کرده
است .
در حدیث تأیید می شود که سرنوشت بردگان از بالاترین مشغله های فکری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بوده است .در علم حدیث مجموعه ای نسبتاً پرمایه از اقوال و حکایات منسوب به ایشان و صحابه وجود دارد که در آنها به رفتاربس ملاطفت آمیز با این طبقة فرودست اجتماعی توجه شده است ، از جمله : «از یاد مبرید که آنان برادران شمایند»؛در برخی احادیث ، دست کم دربارة بردگان مسلمان ، بر این معنی تصریح شده است : «خداوند به شما حق تملک آنهارا ارزانی داشته و توانا بود که این حق را به آنان عطافرماید»؛ «خداوند بر شما تواناتر است از آنچه شما بر آنان توانایید.» بدینسان ، به برده دار توصیه شده است که بر برده اش هیچ تحقیری روا ندارد و او را «پسر»، «خادم »، یا «خادمه » خطاب کند نه «بنده »؛ خوراک خود را با او تقسیم کند؛ پوشاک
او را چون پوشاک خود سازد؛ به اندازه از او کار بکشد؛ اگر خطایی از وی سر زد به تناسب خطایش او را کیفر دهد؛ «هر روز هفتاد بار» او را ببخشد؛ و اگر میانشان سازش نبود، وی را به دیگری بفروشد.
آزادسازی برده در بسیاری از حالات ستوده شده است و به عنوان کفّارة برخی از گناهان ، به برده دار پیشنهاد گردیده و به هنگام وقوع خسوف و کسوف به عنوان صدقه سفارش شده است . اجر اخروی مضاعف به کسی وعده داده شده است که کنیز خود را سواد آموزد، وی را آزاد سازد و او را به زنی بگیرد. در حدیثی مشهور چنین آمده است : «آنکه بردة «مسلمان » (نسخه بدل : «مرجوع کنید به من ») خود را آزاد سازد، خداوند او را، عضو در اِزای عضو، از دوزخ می رهاند.» در مقابل ، برده مکلّف است که صادقانه خدمت کند. وی «نگهبان دارایی خواجة خویش » است و باید در عقبی ' حساب آن را پس بدهد.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن منظور، لسان العرب ، بیروت ١٩٥٥ـ١٩٥٦؛
(٣) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی ، الاغانی ، قاهره ١٣٢٣؛
(٤) علی بن محمد جرجانی ، التعریفات ، بیروت ١٩٦٩؛
(٥) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، قاهره ١٣٤٦؛
(٦) Bichr Farةs, L'honneur chez les Arabes avant l'Islam, Paris ١٩٣٢;
(٧) G. Jacob, Altarab. Beduinenl eben , Berlin ١٨٩٧;
(٨) Lammens, L'Arabie occidentale avant l'hإgire, Beirut ١٩٢٨;
(٩) idem, Le berceau de l'Islam , Rome ١٩١٤;
(١٠) idem, La Mecque... , Beirut ١٩٢٤;
(١١) I. Mendelsohn, Slavery in the ancient Near East , NewYork ١٩٤٩;
R. Roberts, Das Familien, Sklaven... Recht im Qorہn, London ١٩٢٥,
(١٢) ٥٣ ff.;
A.J. Wensinck, A handbook of early Muhammaden tradition, Leiden ١٩٢٧.
/ برونشویگ ، تلخیص از ( د. اسلام ) /
٣) فقه . احکام بردگان و بردگی ـ با توجه به رواج برده داری در جامعة صدر اسلام و نیاز به وضع مقرّرات برای آن ـ بخش عمده ای از منابع فقهی را تشکیل داده است . در این منابع ، بیشترِ احکام یاد شده زیر عناوین و ابواب آزادسازی برده (از جمله : عِتْق ، تدبیر، مکاتبه و استیلاد) آمده و بقیّه ، به تناسب موضوع ، در ضمن دیگر کتب و ابواب فقهی درج شده است . در منابع فقهی ، کتاب یا بابی با عنوان بردگی یا استرقاق و مانند اینها وجود ندارد، تنها برخی منابع پاره ای از احکام ویژة بردگان را در فصول و ابوابی خاص گرد آورده اند، مانندِ جنایة العبد، جنایة المُکاتَب ، اقرارالعبد، شراءالعبدالمأذون و بیعه ، کتاب الولاء، کتاب الا´بق ، و کتاب الاستبراء. با اینهمه ، معدودی از فقها، از جمله سیوطی شافعی در الاشباه والنظائر و ابن نُجَیم حنفی در الاشباه والنظائر خود، تلاش کرده اند که احکام متعدد راجع به بردگان را در یک جا گرد آورند و برخی دیگر، مانند بزدوی * حنفی در کتاب معروف خود اصول بزدوی کوشیده اند که علاوه بر این ، اصول و ضوابط کلّی بردگی را در اسلام از احکام یاد شده استخراج و تبیین کنند.
به نظر برخی دانشمندان (طباطبائی ، ج ٦، ص ٣٤٦ به بعد؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٤٧١)، به سبب واقعیات جامعة صدر اسلام و نیز مسئلة اسیران جنگی کافر در قرآن و سنّت و، به تبع آنها، در فقه ، بردگی که جنبة رسمی و نهادی داشت یکسره نفی نشد، بلکه با تشریع احکامی دربارة محدود کردن راههای برده گرفتن (استرقاق )، رعایت حقوق مشروع و انسانی بردگان و تشویق و تأکید به آزادسازی برده (عتق یا اِعتاق )، بردگی شکلی مطلوب و انسانی به خود گرفت و در مسیر محدودیت و زوال افتاد.
از دیدگاه فقه ، بردگی انسان وضعی استثنائی است و اصل ، آزادی انسان است («اصالة الحُرّیه » رجوع کنید به نجفی ، ج ٨، ص ٦٣٤، ج ١٢، ص ٦٠؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٧٦٦؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ١،ص ٤٤١). براین اساس ، تمامی فقها برآن اند که کودک لَقیط (یافته شده ) در سرزمین اسلامی ، که پدر و مادرش نامعلوم باشند، از نظر حقوقی «آزاد» است و برخلاف تلقّی رایج ، نباید او را برده شمرد (ابواسحاق شیرازی ، همانجا؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٧٦٦؛
نجفی ، ج ٨، ص ٥٨٠، ج ١٣، ص ٣٨٢؛
شهید ثانی ، ج ٧، ص ٦٨؛
لُقَطه * ، لَقیط * ). همچنین در فقه ، تملّک و فروش افراد آزاد (غیربرده ) منع شده است (محقق حلی ، ج ٢، ص ١٦؛
نجفی ، ج ٨، ص ١٧٥). استرقاق ، که پیش از اسلام از راههای گوناگون پیش می آمده است ، بنابر فقه منحصر به کفّار حربی و اسیران جنگیِ آنان ، و برده ساختن افراد مسلمان ممنوع شد (برای تفاصیل احکام رجوع کنید به نجفی ، ج ٧، ص ٥٥٤ ـ ٥٥٦، ج ١٢، ص ٦٠؛
ابن قدامه ، ج ١٠، ص ٤٠٢ـ٤٠٣؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٢٣٩). اما ممکن بود برده ای که مسلمان شده است ، همچنان در بردگی بماند. بنابراین ، تداوم بردگی تنها از دو راه ممکن بوده است : ١) اسارت کفّار در جنگ با مسلمانان ؛
٢) زاد و ولد بردگان .
برده از لحاظ حقوقی ماهیتی دوگانه داشت : از یک سو به عنوان «کالا» مملوک فردی دیگر به نام مَوْلی '، و تابع قانون مالکیت بود و در واقع مفهوم بردگی در همین ویژگی نهفته است . در نتیجه ، برده می توانست موضوع تمامی اعمال حقوقی ناشی از مالکیت مانند فروش ، هبه ، اجاره ، توارث و جز آن باشد. این مالکیت ، با توجه به احکام عِتْقِ قهری برده و احکام دیگر، از نظر فقه اسلامی محدودیتهای بسیاری داشته است ، از جمله : منع جداسازی فرزندان برده از او هنگام انتقال مالکیت وی ؛
وجوب آزاد کردن برده ای که معلوم شود از آنِ یکی از خویشاوندان نزدیک خود (عَمودَین ) است ؛
و عدم امکان مالک شدن غیرمسلمان بر بردة مسلمان (محقق حلی ، ج ٢، ص ١٠؛
ابن قدامه مقدسی ، ج ٤، ص ٤١). برای برده ، از نظر نوع و میزان مملوکیت ، اقسامی قائل شده اند، از جمله : بردة «قِنّ» یعنی برده ای که بالفعل امکان آزادی نداشته باشد؛
بردة «مُبَعَّض » یعنی برده ای که جزئی از وی برده باشد؛
و اقسام دیگر مانند مُکاتَب ، مدبَّر و اُمّولد؛
گاهی یک برده از آنِ چند تن بود که در این صورت احکامی ویژه داشت (محقق حلی ، ج ٢، ص ٢٥٥، ٢٥٩، ٢٨٦، ج ٣، ص ٥٤، ٨٤؛
ابن قدامه ، ج ٢، ص ٦٨٦، ج ١٢، ص ٢٦٥ـ٢٦٧؛
رجوع کنید به ادامة مقاله ).
از سوی دیگر، برده به عنوان «شخص » اصولاً مشمول احکام ، حقوق و تکالیف مقرّر برای افراد دیگر بوده است ، ولی به موجب فقه در برخی موارد احکام و مقرراتی ویژه داشته که در سه حوزة عبادات ، معاملات و دیگر احکام (مانند احکام جزایی ) بررسی می شود :
در احکام عبادی ، تفاوت چندانی میان برده و غیربرده دیده نمی شود، اما برای برخی عبادات ، برده نیاز به کسب اجازه از مالک خود داشته است (ابن قدامه ، ج ٣، ص ١٥٣، ٣٧٢؛
جزیری ، ج ١، ص ٥٧٢؛
زحیلی ، ج ٣، ص ٦٢؛
شهیدثانی ، ج ٢، ص ١٦٢؛
نجفی ، ج ٦، ص ٢٨٥، ٣١٠). بعلاوه ، برخی واجبات عبادی مانند نماز جمعه و جهاد بر او واجب نیست (ابن قدامه ، ج ١٠، ص ٣٦٦؛
جزیری ، ج ١، ص ٣٤٤ـ ٣٤٨؛
زحیلی ، ج ٢، ص ٢٦٦؛
شهید ثانی ، ج ٢، ص ٣٨٢). حدّ لازم حجاب برای بردة زن هنگام نماز بسیار کمتر از زن آزاد بوده و به نظر برخی مذاهب اسلامی در حدّ پوشش لازم برای مرد است (جزیری ، ج ١، ص ١٧٢؛
شهیدثانی ، ج ١، ص ٢٠٧؛
نجفی ، ج ٣، ص ٣٧٣). همچنین انجام برخی عبادات مالی برده ، مانند پرداخت زکات و فطریه ، بر عهدة مالک اوست (دربارة اختلافاتِ مذاهب رجوع کنید به ابن قدامه ، ج ٢، ص ٤٩٤، ٦٧٣؛
جزیری ، ج ١، ص ٥٤٠، ٥٦٧ ـ ٥٦٩؛
زحیلی ، ج ٢، ص ٩٠٤؛
شهید ثانی ، ج ٢، ص ١٢، ٥٨؛
نجفی ، ج ٥، ص ٧٠٦ـ٧٠٧). به نظر فقهای شیعه و برخی فقهای عامه ، امام جماعت شدن برده ممنوع نیست ، ولی برخی مذاهب عامه امامت وی را در نماز عید و نماز جمعه جایز نمی دانند و در موارد دیگر نیز امامت «آزاد» را سزاوارتر می شمارند (محقق حلی ، ج ١، ص ١١٤؛
ابن قدامه ، ج ٢، ص ٢٩ـ٣٠).
در عقود و معاملات ، چه مالی چه غیرمالی ، «حَجْر» (ممنوعیّت تصرف مالی ) برده به عنوان اصل پذیرفته شده است . به عقیدة حنفیان و شافعیان ، اصولاً برده صلاحیت تملّک مال ندارد، اما به نظر بیشتر فقهای شیعه و سایر فقهای عامه ، وی حق تملّک برخی اموال را دارد، از جمله مبلغی که در معاملة مُجاز از سوی مالک و افزون بر سهم او به دست می آورد (فاضل الضّریبه )، یا اندوختة وی از عطایا و بخششهای کارفرما، یا حتی نسبت به تمامی اموال ؛
نهایت آنکه او از تصرف استقلالی در آن اموال محجور و نیازمند اجازة مولی بوده است (باجی ، ج ٤، ص ١٦٩؛
ابن قدامه ، ج ٢، ص ٤٩٤، ج ٤، ص ٢٥٦؛
زحیلی ، ج ٥، ص ٤١٧؛
جزیری ، ج ٢، ص ٣١٢؛
شهید ثانی ، ج ٣، ص ٣١٢؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ١٠١؛
نجفی ، ج ٨، ص ٦٠٠ـ ٦٠٨). نجفی (ج ٨، ص ٦٠٥ـ٦٠٩)، که صلاحیت برده را برای تملک هر گونه مالی پذیرفته ، ادلّه و شواهد متعددی برای این نظر آورده است ، مانند تصریح امامان علیهم السلام به این امر، انتساب مال به برده در تعابیر احادیث و متون فقهی و ادلّة دیگر.
از سوی دیگر، حَجْر برده در معاملات موجب ممنوعیت وی از انجام دادن ایقاعات و عقودی است که مستلزم تصرف او بویژه تصرفات مالی است ، به طوری که آن معاملات بدون رضایت مالک باطل یا فضولی (و نیازمند تنفیذ مولی ) شمرده می شود(نجفی ، ج ٩، ص ٤٩؛
ابن قدامه ، ج ٤، ص ٢٩٨). بر این اساس ، فقها تصریح کرده اند که برده نمی تواند بدون اذن مولی ، «شخص » خود را موضوع یکی از عقود مانند اجاره قرار دهد، از دیگری استقراض کند، در مال قرضی تصرف نماید یا مالی را مورد عقد بیع ، هبه یا عقود دیگر قرار دهد (محقق حلی ، ج ٢، ص ٦٩؛
شهید ثانی ، ج ٤، ص ٤٥؛
ابن قدامه ، همانجا؛
دربارة تصریح کتب فقهی بر شرط مزبور در عقود یا ایقاعاتی چون ضمان ، وکالت ، وصیّت ، و نذر رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٤، ص ١١٣، ٣٧٤، ج ٥، ص ٢٥؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ١٠٧، ١٩٧، ٢٥٦؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٧٥٥).
با اینهمه ، مالک برده می توانسته است سرپرستی کاری تجاری را به وی واگذارد و حتی سرمایه ای را به قصد تجارت به او بسپارد، چنین برده ای را «مأذون » یا «مأذونٌله » می خواندند. این اذن هر چند فسخ شدنی و جایز بوده است ، به وی استقلالی نسبی می بخشید، به طوری که او می توانست آزادانه با اشخاص ثالث معامله کند. آثار این اذن در مذاهب مختلف متفاوت است (محقق حلی ، ج ٢، ص ٧٠؛
شهید ثانی ، ج ٤، ص ٤٥؛
ابن قدامه ، ج ٤، ص ٢٩٧؛
نجفی ، ج ٩، ص ٥٦ ـ ٥٨).
بهره گیری از تلاش اقتصادی برده («سعی العبد» یا «سعایة العبد») در محدودة تجارت مجاز، راه حلی است که در فقه برای رفع نیازهای مالی برده ، از جمله پرداخت دیون و نیز تأمین وسایل آزادسازی خود، مقرر شده و دامنة حَجر او را کاهش داده است . راه حل دیگر در این زمینه آن بوده است که برده پس از آزادی ، تکالیف مالی معینی برعهده گیرد که فقها، علاوه بر پرداخت دیون ، در مواردی دیگر نیز بدان توسل جسته اند (از جمله رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٤، ص ١١٣؛
نجفی ، ج ٩، ص ٤٩).
برده ، به سبب حجر مالی ، از برخی تکالیف مالی معاف یا وظایف مالی او بر عهدة مالک بود (برای برخی از موارد رجوع کنید به زحیلی ، ج ٦، ص ٤٤٤؛
محقق حلی ، ج ١، ص ١٤٠، ١٤١، ١٧١، ج ٢، ص ٧٠، ٢٧٩، ٣٥١؛
نجفی ، ج ١٠، ص ٤٧٥ـ٤٧٧).
برای ازدواج برده نیز، چه زن چه مرد، اجازة مالک ضروری بود؛
ولی اگر برده بدون اذن مالک ازدواج می کرد، عقد مزبور به فتوای مشهور فقهای امامی و برخی عامّه باطل نمی شد، بلکه فضولی بود و نیاز به تنفیذ مالک داشت (ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٠٩ـ٤١٠؛
نجفی ، ج ١٠، ص ٧٤٥). از طرفی مالک برده می توانست غلام غیربالغ یا بردة زن (کنیز) خود را به عقد دیگری درآورد. حتی برخی فقها دربارة بردة مرد بالغ نیز این حق را برای صاحبش قائل شده اند (ابن قدامه ، ج ٧، ص ٣٩٨ـ٤٠١؛
شهید ثانی ، ج ٥، ص ١١٧ـ ١١٨؛
دربارة شرایط امکان فسخ این عقد رجوع کنید به نجفی ، ج ١٠، ص ٧٦٩؛
شهید ثانی ، ج ٥، ص ٣٢٤ـ ٣٢٦؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٥٩١). فقهای امامی و مالکی ازدواج برده را با غیربرده جایز دانسته اند، ولی سایر فقها کفائت (همشأنی ) از نظر حرّیت را، به حسب مورد، شرط لزوم یا صحّت عقد نکاح شمرده اند؛
هر چند به عقیدة برخی نویسندگان (شیخ الاسلامی ، ج ١، ص ١٠٨؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٢٣٧) کفائت ، حق زن و اولیای وی در عقد به شمار می رود و آنان اختیار دارند که از آن چشم پوشی کنند (برای تفصیل رجوع کنید به نجفی ، ج ١٠، ص ٦٧٥ـ٦٨٣؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٢٣٤ـ ٢٤٠؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٣٧٦).
جز فقه مالکی ، نظر مشهور یا مقبول در دیگر مذاهب اسلامی آن بوده است که بردة مرد حق داشتن بیش از دو زن آزاد را ندارد، هر چند می تواند با چهار زن برده ازدواج کند (نجفی ، ج ١٠، ص ٦٢١؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٣٧). حق قَسم زوجة برده نیز نصف زوجة غیربرده بوده ، ولی از نظر مالکیان تعداد همسران مجاز و نیز حق قسم زوجة برده با همسر آزاد برابر بود (نجفی ، ج ١١، ص ١٠٧؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٣٧، ج ٨، ص ١٤٨). دربارة تکالیف بردة شوهر نسبت به پرداخت نفقة همسر بردة خود، در منابع فقهیِ مذاهب مختلف آرای گوناگونی ابراز شده است ( رجوع کنید به ابن قدامه ، ج ٩، ص ٢٧٣ـ٢٧٥؛
نجفی ، ج ١١، ص ٢٣٢).
به استناد حدیث نبوی (الطّلاقُ بِیَدِ مَن اَخَذَ بِالسّاق ) هر گاه برده با اجازة مولی ازدواج کرده باشد، وی حق اجبار برده را به طلاق یا عدم طلاق ندارد (محقق حلی ، ج ٢، ص ٣١٣؛
نجفی ، ج ١٠، ص ٧٩٠؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٥٥٤؛
برای جزئیات احکام این مسئله رجوع کنید به زحیلی ، ج ٧، ص ٣٨٧؛
نجفی ، ج ١١، ص ٣٦٣، ٤٥١ـ٤٥٨؛
جزیری ، ج ٤، ص ٤٧٤ـ٤٨٤).
مالکیت مردی که مالک بردة زن (مِلک یمین ) بود به منزلة گونه ای نکاح تلقی شده است (نجفی ، ج ٣٠، ص ٢٠٤) اما دارای شرایط و محدودیتهایی بوده است که برخی از آنها همان محدودیتهای ازدواجِ عقدی است (ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٩٢ـ ٤٩٦؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ٢٥٨؛
نجفی ، ج ١٠، ص ٧٩٥): حرمت مباشرت با بردة مشترک (محقق حلی ، ج ٢، ص ٣١٥؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٢٦٥ـ٢٦٧)، عدم جواز مباشرت مالک با کنیز همسردار خود مگر پس از جدایی او از شوهر و انقضای عدّه ( رجوع کنید به محقق حلی ، ج ٢، ص ٣١٤ـ٣١٥؛
نجفی ، ج ١٠، ص ٧٩٦؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٤٥٩).
از جملة این محدودیتها، وجوب استبراء (خودداری موقّت از رابطة جنسی با برده ) پس از تملک برده حتی وجوب استبراء برای انتقال دهندة آن پیش از واگذاری وی به مالک بعدی به موجب برخی مذاهب فقهی است (نجفی ، ج ٨، ص ٦١٣، ٦١٦، ج ١٠، ص ٧٩٨، ج ١١، ص ٤٦٥؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ٣١٥، ج ٣، ص ٣٠؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٦٦٤ـ٦٦٩؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ١٥٢ـ١٥٤، ١٥٨ـ١٦٤).
فرزندان حاصل از ملک یمین ، در صورت امکان و وجود اَمارات ثبوت نَسَب ، به مالک کنیز ملحق می شدند، البته اثبات نسب در ملک یمین با عقد ازدواج تفاوتهایی دارد ( رجوع کنید به ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٤٨٩ـ٤٩١). بنابر فقه شیعه ، در صورت وجود شرایط اثبات نسب ، فرزند به مالک کنیز ملحق می شد و وی شرعاً حق «نفی ولد» نداشت (شهید ثانی ، ج ٥، ص ٤٣٨؛
نجفی ، ج ١١، ص ١٥٣ـ١٥٤؛
برای تفاصیل احکام رجوع کنید به زحیلی ، ج ٧، ص ٦٧٨ـ٦٨٠؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٢٣٤ـ٢٣٥؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ٩٧؛
نجفی ، ج ١١، ص ١٥٤ـ١٥٧).
در عقود و ایقاعاتی نیز که جنبة غیرمالی دارند، حَجر برده مطرح بوده است ، اما در برخی از آنها ـ که بیشتر به احوال شخصیه مربوط می شود ـ به موجب تمام یا برخی مذاهب اسلامی ، جلب رضایت مالک برای برده لازم نیست ؛
از جمله در طلاق ، که حتی با عدم رضایت مالک ، این کار را برای برده جایز شمرده اند ( رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٤، ص ١٠٦؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٥٥٤). همچنین است رجوع از طلاق (زحیلی ، ج ٧، ص ٤٦٤؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٤٧٨)، ظهار (محقق حلی ، ج ٣، ص ٦٣؛
ابن قدامه ، ج ٨، ص ٥٥٤)، ایلاء (محقق حلی ، ج ٣، ص ٨٤؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٥٤٠) و لعان (محقق حلی ، ج ٣، ص ٩٦؛
زحیلی ، ج ٧، ص ٥٦٣؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٥). تمام مذاهب اسلامی ، به استناد سنّت پیامبر اکرم و احادیث ، انجام «عقد امان » را در جنگ یک برده با پناهندگان سپاه دشمن ، جایز و آن را معتبر شمرده اند (زحیلی ، ج ٦، ص ٤٣٠؛
ابن قدامه ، ج ١٠، ص ٤٣٢؛
نجفی ، ج ٧، ص ٥٣٨).
علاوه بر احکام عبادات و معاملات ، در دیگر احکام نیز مقرراتی متمایز دربارة بردگان دیده می شود، از جمله در برخی احکام کیفری بویژه بعضی فروع قصاص ، دیات ، زنا و قذف . بنا به رأی تمام مذاهب اسلامی ، جز فقه حنفی ، به موجب آیة ١٧٨ سورة بقره و آیات دیگر و احادیث ، یکی از شرطهای اجرای حکم قصاص در قتل عمد، برابری قاتل و مقتول از نظر برده یا آزاد بودن است . ازینرو فرد آزاد را نمی توان به سبب قتل عمدی برده قصاص کرد (مگر در موارد خاص بنابر فقه امامی رجوع کنید به محقق حلی ، ج ٤، ص ٢٠٥؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٢٦٩؛
جزیری ، ج ٥، ص ٢٥١ـ٢٥٢؛
عودة ، ج ٢، ص ١٢١)؛
ولی برده به دلیل قتل عمد شخص آزاده یا بردة دیگر قصاص می شد، البته فقهای امامی و مالکیان ، وَلیِّ دم مقتول «آزاد» را نسبت به قصاص ، به بردگی گرفتن یا آزاد ساختن قاتل برده مختار می دانسته اند (محقق حلی ، ج ٤، ص ٢٤٨؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٣٥١). قصاص در جرح عمدی نیز همانند قتل عمدی است و تنها حنفیان قصاص را در آن منتفی می دانند ( رجوع کنید به زحیلی ، ج ٦، ص ٣٣٤ـ ٣٣٥؛
جزیری ، ج ٥، ص ٢٥٣؛
عودة ، ج ٢، ص ٢١٤؛
نجفی ، ج ١٥، ص ٢٠٤).
در مواردی که برده مقتول باشد، دیة او به مالک می رسد و پرداخت آن تنها بر عهدة شخص بزهکار است . اما شافعیان در تمامی موارد، و حنفیان در مورد قتل ، و فقهای امامی در جنایت خطایی آن را بر عهدة عاقله * دانسته اند (ابن قدامه ، ج ٩، ص ٥٠٢؛
محقق حلی ، ج ٤، ص ٢٤٧، ٢٨٩؛
نجفی ، ج ١٥، ص ٥٩). دیة برده همان قیمت اوست و بنابر فقه شیعه ، مقدار آن نباید بیش از دیة فرد آزاد شود و حنفیان حداکثر مقدار دیة برده را اندکی کمتر از دیة فرد آزاد دانسته اند (شمس الائمه سرخسی ، ج ٢٧، ص ٢٨ـ٢٩؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٣٨٢؛
محقق حلی ، همانجا؛
نجفی ، همانجا).
در بیشتر جرایمِ مستلزم حدّ، مجازات برده با شخص آزاد تفاوتی نداشت (شهید ثانی ، ج ٩، ص ١٤٦؛
ابن قدامه ، ج ١٠، ص ٨٠، ٢٧٤)، ولی در برخی جرایم احکام راجع به بردگان نسبت به افراد آزاد سبکتر بوده است ؛
از جمله حکم رجم (سنگسار) که در برخی موارد فحشا جاری می شود، دربارة بردگان اساساً اجرا شدنی نبود؛
زیرا عنوان بردگی مانع تحقق عنوان حقوقی «احصان » است (شهید ثانی ، ج ٩، ص ٧٣، ٧٩؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٤٣؛
جزیری ، ج ٥، ص ٥٥، ١١١ـ١١٢)؛
حدّ جَلد (تازیانه ) نیز به حکم قرآن برای بردگان نصف حدّ افراد آزاد یعنی پنجاه ضربه است . شافعیان مجازات نفی بلد را نیز بدان افزوده اند (شهید ثانی ، ج ٩، ص ١٠٩؛
محقق حلی ، ج ٤، ص ١٥٥؛
جزیری ، ج ٥، ص ١١١ـ١١٢)؛
حدّ قذف نیز برای بردگان نصف حدّ افراد آزاد یعنی چهل ضربة تازیانه است (محقق حلی ، ج ٤، ص ١٥٢؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٧٨؛
جزیری ، ج ٥، ص ١٩٣).
در برخی احکام برای برده ممنوعیتهای دیگری نیز وجود داشته است ، از جمله : در مسئلة ارث (هر چند فقهای امامی و نیز شافعیان و حنبلیان برده ای را که جزئی از وی آزاد شده ـ عبد مبعَّض ـ به طور کامل محروم از ارث نمی دانسته اند؛
برای تفصیل رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٨، ص ٣٩؛
محقق حلی ، ج ٤، ص ١٤ـ ١٥؛
زحیلی ، ج ٨، ص ٢٥٨ـ٢٥٩)؛
عدم امکان ولایت برای برده در تزویج (زحیلی ، ج ٧، ص ١٩٨)؛
عدم صلاحیت بردة زن برای حضانت اولاد، نزد امامیان و مذاهب عامه جز مالکیان (جزیری ، ج ٤، ص ٥٢٢ ـ ٥٢٣؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٢٩٧ ـ ٢٩٨؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ٣٤٥)؛
پذیرفته نشدن شهادت برده در دعاوی ، نزد فقهای عامه و برخی فقهای امامی (حنبلیان شهادت او را دربارة حدود و قصاص نمی پذیرند رجوع کنید به زحیلی ، ج ٦، ص ٥٦٣؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٧٠ـ٧٢؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٣٢٥؛
محقق حلی ، ج ٤، ص ١٣١)؛
و معتبر نبودن اقرار او در برخی دعاوی (از جمله دعوای او بر مالک خود نزد حنفیان ، اقرار به موجب قصاص در نفس نزد حنابله ، و اقرار در دعاوی کیفری بنا بر فقه شیعه رجوع کنید به محقق حلی ، ج ٤، ص ١٥١، ١٦٩، ١٧٦؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٦١٦ـ٦١٧).
برده از تصدّی برخی مناصب مهم اجتماعی محروم بود مانند قضا، بنابر نظر فقهای عامّه و برخی فقهای امامی (شهید ثانی ، ج ٣، ص ٦٧؛
محقق حلی ، ج ٤، ص ٦٨؛
زحیلی ، ج ٦، ص ٤٨١، ٦٩٣)؛
ولایت حسبه * و وزارت تفویض * بنابر فقه اهل سنت (زحیلی ، ج ٦، ص ٧٣٢ـ٧٣٣، ٧٦٥).
بخش مهمی از احکام فقهی راجع به برده ، دربارة آزادی برده (عتق ) است . عتق برده از یک سو به عتق اختیاری (اِعتاق ) و غیراختیاری (انعتاق )، و از سوی دیگر به عتق کامل و ناقص تقسیم می شود (برای تعریف رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٦، ص ٢٣٢؛
زحیلی ، ج ٨، ص ٢٥٩).
احکام فقهی و اخلاقی متعددی بر آزادی بردگان و در نهایت بر کاهش یا محو بردگی تأثیر داشته است ، از جمله : استحباب اکید آزاد کردن برده که در احادیث برای آن پاداش اخروی و آثار بسیار بیان شده است (حر عاملی ، ج ٢٣، کتاب العتق ، ص ٩ـ١٢؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٢٣٣ـ٢٣٤؛
ابن قدامه مقدسی ، همانجا). حتی وجوب عتق برای جبران برخی خطاها مانند کفاّرة افطار روزه ، کفّارة سوگند، قتل خطایی و موارد دیگر به گونة واجب ترتیبی ، تخییری یا تعیینی بر حسب مورد (برای تفاصیل احکام و شرایط عتق بنابر مذاهب اسلامی رجوع کنید به محقق حلی ، ج ٣، ص ١٠٥ـ١١٤؛
نجفی ، ج ١١، ص ٦٠٥ـ٦٥٧؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٢٣٤ به بعد)؛
عدم امکان تعلیق عتق به یک شرط (جز دربارة تدبیر رجوع کنید به ادامة مقاله ) و نیز عدم امکان بازگشت فردی به بردگی که با شرطی خاص آزاد شده است بنابه فتوای فقهای شیعه و مالکیان (شهید ثانی ، ج ٦، ص ٢٥١ـ٢٥٢، ٢٥٨؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ٧٩؛
باجی ، ج ٦، ص ٢٦٣)؛
استحباب یا وجوب عتق بردة مرجوع کنید به من پس از هفت سال خدمت به مالک خود بنابر فقه امامی (شهید ثانی ، ج ٦، ص ٢٦٠)؛
آزاد شدن کامل برده با تحقّق آزادی جزئی از وی به طور قهری بنابر مذاهب اسلامی (سرایت عتق ). بدین ترتیب ، بر اثر آزاد شدن قسمتی از برده ، به هر سبب و علّتی که بود، وی کاملاً از بردگی آزاد می شد (محقق حلی ، ج ٣، ص ١١١؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٢٥٣؛
برای تفاصیل احکام رجوع کنید به ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٢٤٢ به بعد؛
شمس الائمه سرخسی ، ج ٧، ص ١٠٣ـ١٠٦؛
شهید ثانی ، ج ٦، ص ٢٦٣، ٢٧٠؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ١١١ـ١١٣)؛
آزاد بودن هر فرزندی که یکی از والدین او آزاد بودند بنابر فقه شیعه ، طبق قاعدة تابعیت فرزند از اشرف ابوین (نجفی ، ج ١٠، ص ٧٥١؛
شهید ثانی ، ج ٥، ص ٣١٣). بنابر فقه عامّه ، فرزند از نظر برده یا آزاد بودن تابع مادر خویش بود (ابن قدامه مقدسی ، ج ٧، ص ٢٤٧، ٢٧٨)؛
آزاد شدن قهری برده ای که به تملک یکی از خویشاوندان نزدیک خویش درمی آمد. به موجب فقه امامی ، حنفی و نظر برخی حنبلیان ، مالکیت مرد نسبت به اخلاف ، اسلاف یا یکی از محارم نسبی یا رضاعیِ خود و نیز مالکیّت زن نسبت به یکی از اخلاف یا اسلاف خود موجب آزادی قهری آن برده می شد، ولی به عقیدة شافعیان و برخی حنبلیان ، این حکم تنها شامل اخلاف و اسلاف مالک برده و به رأی مالکیان ، علاوه بر این ، شامل برادر و خواهر وی نیز می شده است (محقق حلی ، ج ٣، ص ١١٣؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١١٩ـ١٢٠؛
ابن قدامه ، ج ٧، ص ٢٤٧ـ ٢٤٨؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٥ ـ ٦)؛
آزادی قهری برده در صورت پیش آمدن عوارضی برای او مانند نابینایی ، جذام و زمینگیری بنابر فقه شیعه (شهید ثانی ، ج ٦، ص ٢٧٦ـ٢٧٧؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ١١٤؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١٢٢)؛
آزادی قهری بردة مقیم در دارالحرب با اسلام آوردن او پیش از مالکش (شهید ثانی ، ج ٦، ص ٢٧٧؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١٢٣)؛
آزاد شدن برده به طور قهری در صورت بدرفتاری شدید مالک با او (تنکیل ) از جمله مثله کردن و قطع اعضای بدن او و مانند آن ، به موجب قول مشهور در فقه امامی و مالکی (شهید ثانی ، ج ٦، ص ٢٧٩؛
باجی ، ج ٦، ص ٢٧٠ـ٢٧١)؛
قرار آزادی برده پس از مرگ مالک و چه بسا اشخاص دیگر به نظر برخی فقهای امامی ( رجوع کنید به محقق حلی ، ج ٣، ص ٨٨). این قرار، که مالک آن را در زمان زندگی خود اعلام کرده است اصطلاحاً تدبیر و بردة مزبور مُدَبَّر نامیده می شود (شهید ثانی ، ج ٦، ص ٣١١؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١٢٥؛
ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٦). برده مدبَر از حالت بردگی خارج نمی شد (محقق حلی ، ج ٣، ص ١٢١؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٣٢٨). تدبیر بنابه نظر مقبول در بیشتر مذاهب فقهی جز شافعی ، از پدر یا مادر مدبَّر به فرزندِ تولّد یافته در زمان تدبیر نیز سرایت کرده وی را مدبَّر می ساخته است ( رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی ، ج ٧، ص ١٨٠؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٣٢٣؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ١١٩؛
شهید ثانی ، ج ٦، ص ٣٢٢). بردة مدبَّر پس از مرگ مالک ، از ثلث دارایی او و به نظر معدودی از فقهای عامه از اصل دارایی آزاد می شد، ولی هرگاه دیون مالک از محل بقیة دارایی پرداخت شدنی نبود، به نظر تمامی مذاهب جز حنفیان که به تحقّق آزادی برده با سعی و تلاش خود قائل اند، برده همچنان در بردگی باقی می ماند (ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ٧ـ ٨؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٣٠٨؛
شمس الائمه سرخسی ، ج ٧، ص ١٧٨ـ١٧٩، ١٨٥؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ١٢١؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١٤٨). به سبب شباهت بسیار تدبیر با وصیت ، بسیاری از احکام وصیت در تدبیر نیز جاری است (محقق حلی ، ج ٣، ص ١٢٠ـ١٢٢؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١٤٠ـ١٤٢)؛
قرارداد آزادی برده که به اختیار خود او با مالک بسته می شد و اصطلاحاً عقد مکاتبه (یا بنابر آیة ٣٣ سورة نور) خوانده می شود. فقها این قرارداد را مستحب دانسته و بر بستن آن تأکید کرده اند. طبق این قرارداد، مالک برده در ازای دریافت مبلغی معیّن از برده (مال الکتابة ) او را آزاد می ساخت (شمس الائمه سرخسی ، ج ٨، ص ٣؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٣٣٩؛
شهید ثانی ، ج ٦، ص ٣٣٩؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ١٢٤). به نظر فقهای شیعه ، عقد مکاتبه به دو صورت مطلق و مشروط انجام می شد. در مکاتبة مطلق ، برخلاف مشروط ، آزادی برده منوط به پرداخت تمامی مال الکتابه نبود، بلکه هر مبلغی که وی می پرداخت ، به همان نسبت آزاد می شد ( رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٦، ص ٣٤٧ـ ٣٤٨؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ١٢٥). پرداخت مال الکتابه معمولاً قسطی (مُنَجَّمه ) صورت می گرفت و شافعیان و حنبلیان دست کم دو قسط را لازم می شمردند (نجفی ، ج ١٢، ص ١٧٩؛
شمس الائمه سرخسی ، ج ٨، ص ٣؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٣٤٦ـ٣٤٧). بر اثر عقد مکاتبه ، حجر برده به سبب امکان اکتساب او برای پرداخت مال الکتابه به طور نسبی و تا حدّی معین تقلیل می یافت و پس از پایان پرداختها آزادی کامل وی محقّق می شد و به تعبیر برخی فقها بردة مکاتَب ، حالتی بین شخص آزاد و برده را داشت (محقق حلی ، ج ٣، ص ١٢٩، ١٣٤؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١٩١ـ ١٩٢؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٣٤٩). انتقال بردة مکاتَب از مالک به فردی دیگر تنها به فتوای حنبلیان و شافعیان ، به این شرط ممکن بود که مالک جدید قرارداد کتابت را رعایت کند (ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٤٤٤ـ٤٤٧؛
نجفی ، ج ١٢، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨). بنابر فقه امامی ، کتابت عقد لازم بود و تنها مالک می توانست ، در صورت ناتوانی برده از پرداخت مال الکتابه ، آن را فسخ کند (نجفی ، ج ١٢، ص ١٧٢، ٢٠٦ـ٢٠٧). نظر مشهور فقهای امامی و مالکیان این بود که مالک می تواند حق خود را نسبت به مال الکتابه قبل از دریافت آن از برده به دیگری منتقل کند (نجفی ، ج ١٢، ص ٢٠٦).
پس از دریافت تمامی مال الکتابه از برده ، به موجب نصّ قرآن کریم (نور: ٣٣)، بازگرداندن مبلغی از آن به برده که ایتاء نام دارد، بر حسب شرایط ، واجب یا مستحب است (برای تفاصیل اقوال رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٦، ص ٣٥٧؛
ابن قدامه ، ج ١٢، ص ٣٥٦). همچنین بنابر فقه امامی ، هر گاه بردة مکاتبِ مطلق از پرداخت مال الکتابه ناتوان شود، امام باید وی را از سهم رقاب ، از مصارف هشتگانة زکات ، آزاد سازد (محقق حلی ، ج ٣، ص ١٢٨). مالک می توانست بردة مکاتب خود را «تدبیر» نماید که در نتیجه برده از هر یک از دو راه می توانست آزادی خود را به دست آورد (همان ، ج ٣، ص ١٢٣؛
نجفی ، ج ١٢، ص ١٥٩)؛
آزاد شدن بردة زن از راه استیلاد، یعنی آن که بردة زن در هنگام بردگی ، از مالک خود دارای فرزند شود. چنین برده ای «امّولد» محسوب می شود و دارای احکام خاصی بوده است ، از جمله با مرگ مالکش از اصل دارایی او بنابر مذاهب عامّه یا از سهم فرزند خود بنابر فقه شیعه (و در صورت نقصان ترکه ، با سعی برده یا به موجب سرایت عتق رجوع کنید به شهید ثانی ، ج ٦، ص ٣٧١ـ٣٧٢) آزاد می شد. فروش و هرگونه انتقال امّولد به مالک دیگر بنابر مذاهب مختلف جایز نیست (همان ، ج ٦، ص ٣٧٠ـ٣٧٢؛
محقق حلی ، ج ٣، ص ١٣٩؛
موسوعة جمال عبدالناصر فی فقه الاسلامی ، ذیل «استیلاد»، احکام امّولد).
علاوه بر احکام یادشده ، احکام بسیار دیگری نیز در فقه اسلامی برای حمایت از حقوق برده وضع شده که برخی جنبة توصیة و استحباب و بیشتر آنها جنبة الزامی داشته اند، مانند توصیة جدی به احسان بر بردگان و خوشرفتاری مالک با آنان ؛
کراهت یا حرمت جداسازی برده از خویشاوند نزدیک نسبی او مانند فرزند در هنگام انتقال مالکیت وی و حتی بطلان بیع آن برده به طور انفرادی بنابر برخی مذاهب (ابن قدامه ، ج ٤، ص ٢٤٨ـ٢٤٩؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ٥٩)؛
وجوب پرداخت نفقة برده از سوی مولی (ابواسحاق شیرازی ، ج ٢، ص ١٦٧؛
ابن قدامه ، ج ٩، ص ٣١٤ـ٣١٥؛
محقق حلی ، ج ٢، ص ٣٥٤)؛
وجوب اعفاف و تزویج برده ، چه زن و چه مرد (ابن قدامه ، ج ٩، ص ٣١٥ـ٣١٦)؛
منع تکلیف برده به کاری که خارج از توان اوست (همان ، ج ٩، ص ٣١٥) و موارد دیگر.
منابع :
(١٣) علاوه بر قرآن ؛
(١٤) ابن قدامه ، المغنی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٥) ابن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر ، در ابن قدامه ، المغنی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٦) ابراهیم بن علی ابواسحاق شیرازی ، المهذّب فی فقه الامام الشافعی ، بیروت ١٣٧٩/١٩٥٩؛
(١٧) سلیمان بن خلف باجی ، المنتقی شرح موطأ الامام مالک ، مصر ١٣٣١ـ١٣٣٢، چاپ افست بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٨) عبدالرحمان جزیری ، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٩) محمدبن حسن حر عاملی ، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، قم ١٤٠٩ـ؛
(٢٠) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی و ادلّته ، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢١) محمدبن احمد شمس الائمه سرخسی ، کتاب المبسوط ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٢) زین الدین بن علی شهید ثانی ، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ، چاپ محمد کلانتر، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٣) اسعد شیخ الاسلامی ، احوال شخصیه ، ج ١، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٤) محمد حسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/ ١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(٢٥) عبدالقادر عودة ، التسریع الجنائی الاسلامی مقارناً بالقانون الوضعی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٦) جعفربن حسن محقق حلی ، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام ، چاپ عبدالحسین محمدعلی ، نجف ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(٢٧) موسوعة جمال عبدالناصر فی فقه الاسلامی ، ج ٨ ، قاهره ١٣٩١؛
(٢٨) محمد حسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢.
/ سیدرضا هاشمی /
٤) بعد از اسلام . الف ) از آغاز تا قرن اخیر. در این
دوره بردگی همواره نهادی زنده به شمار می رفته که در خلقّیات جامعه ریشه دوانیده بوده است . در میان ترکان ، ظاهراً در مرحلة چادرنشینی ، رسم بردگی چندان رواج نداشت (اوچوق ، ص ٤٢٣)، اما آنان رفته رفته با یکجانشینی ، بیش از پیش برده دار شدند.
با جهانگشاییهای مسلمانان ، مردان و زنان بسیاری اسیر فاتحان شدند که بسیاری همچنان در بردگی ماندند. مسلمانان در دورة فتوح و پس از آن هنگام رعایت متارکة رسمی یا همپیمانیِ موقّت ، اسیرانی با خود همراه می آوردند.
کشورهای مسیحیِ کرانه های مدیترانه با عملیات مشابه پاسخ فوری می دادند و روی آوردن «مور »ها یا «ساراسن »هایی که به بردگی کشیده شدند و معمولاً پس از درآمدن به دین مسیحی با سیر کند و تدریجی ، در اهالی محل مستحیل گشتند، خود فصلی جالب از تاریخ اقتصادی و اجتماعی این کشورهاست ( رجوع کنید به بررسی مشروح ورلیندن ، ١٩٣٤؛
دربارة کاتالونیا رجوع کنید به همو، ١٩٥٠؛
برای کتابنامة سودمندی دربارة برده داری در کشورهای مختلف رجوع کنید به همو، ١٩٤٩ و ١٩٥٥؛
برای مدارک مربوط به یک حوزة خاص رجوع کنید به گونزالز پالنسیا، ج مقدماتی ، ص ٢٤٢ـ٢٤٦؛
دربارة دعوت شبه مراسم دینی اسرای مسلمان به ضیافت امپراتور قسطنطنیه در قرن دهم میلادی رجوع کنید به کانار، ١٩٥٠، ج ٢، بخش ٢، ص ٣٨٧ـ ٣٨٨).
برده سازی مسلمانان به دست مسلمانان نیز به طور محدودتر وجود داشته است ؛
بویژه هنگامی که پیروان فرقة مذهبی متعصبی ، دیگران را غیرمسلمان می شمردند، و ازینرو در اسیر کردن ایشان دغدغة خاطری به خود راه نمی دادند. چنانکه در ٤٦٩ـ٤٧٠، در رخدادی کم نظیر، هزاران زن از یک قبیلة شورشی بربر علناً در بازار قاهره فروخته شدند. با پیشرفت اسلام در افریقای سیاه ، مسئلة جایز بودن فروش برده که پی آمد آن به شمار می رفت ، ناگزیر می بایست در برابر فقهای بزرگ مطرح شده باشد.
دیری نگذشت که وارد کردن بردگان از طریق مسالمت آمیز نیز اشاعه یافت . بَقْط * ، خراج سالیانة سرزمین نوبه ، بردگان را نیز شامل می شد، اما معمولاً از راه معامله بود که موج عظیمی از بردگان به بازارهای «دارالاسلام » روی می آورد. کاروانهای سوداگران برای کسب کالاهای انسانی خود، که خریداری یا ربوده می شد، تا قلب افریقا یا آسیا پیش می رفتند؛
در قارة سیاه ، عملیات سوداگران با رسم بردگیِ رایج در میان خود بومیان ، آسانتر می شد. کالای این بازرگانی بین المللی علاوه بر زنگیان و حبشیان و بربران و ترکان ، بخصوص در قرون وسطای متقدّم ، عناصر گوناگون اروپایی و پیش از همه «اسلاو»ها بودند و گروههای نژادی دیگر اروپای مرکزی یا شرقی که از نظر جغرافیایی همسایة اسلاوها بودند در عربی «صقالبه » نامیده می شدند. این داد و ستد از طریق دریا و خشکی انجام می گرفت و بحر احمر راه انتقال برده از افریقا به عربستان ، و مدیترانه و دریای سیاه معبر اروپای مسیحی نشین یا کافرنشین به دنیای مسلمان بود. در دوره های مختلف ، این کالا ظاهراً به برخی بنادر بیش از بندرهای دیگر می رسیده است : آلمر یا (اَلمِریّه ) در اسپانیای اسلامی ، و بعداً اسکندریه در مصر. دیری نگذشت که دربند (باب الابواب )، در ساحل دریای خزر، بازار مرزی پر رونق بردگان شد، همچنانکه در داخل سرزمینهای اسلامی بخارا و سمرقند همین حال را داشتند.
از اواسط قرن هشتم ، ونیزیان کار تأمین برده ـ گاهی بردگان مسیحی ـ را برای کشورهای مسلمان آغاز کردند که خشم فراوان دستگاه پاپ را برانگیخت . در قرنهای نهم و دهم ، سوداگران یهودی در اجرای عملیاتی روی بردگان (از جمله دایر کردن «کارگاه » مشهوری برای خواجه سازی در وِردَن ) و پخش آنها در خطة اسلام (حاج صدوق ، ج ٦، ص ٢٠ـ٢٣) سهم مهمی داشتند.
انتقال بردگان از نژادهای مختلف در جهان اسلام ، از طریق خراجهای والیان برای خلفا یا از راه داد و ستد بازرگانی چشمگیر بوده است . از سازمان این داد و ستد خبری در دست نیست ؛
لیکن از جنبه هایی از آن آگاهیم . بازار برده که در برخی کشورها آن را «مَعرَض » (نمایشگاه ) می خواندند، در همة شهرهای بزرگ وجود داشت . بازار بردة سامرا در قرن سوم ، چهار ضلعیِ وسیعی بود با کوچه هایی در درون آن و خانه های یک اشکوبه شامل اتاقها و دکّه ها (یعقوبی ، ص ٢٦٠). برده فروش ، که «جَلاّ ب » (واردکننده ) یا «نخّاس » (دلاّ ل ) نامیده می شد، به علّت حرفه اش تحقیر می شد، اما به دلیل ثروتش موردغبطه بود: وی منافع هنگفتی به چنگ می آورد که غالباً با تقلّب ماهرانه در فروش کالا افزایش می یافت . ابن بطلان * ، پزشک مسیحی ، در اواسط قرن پنجم (متز، ص ١٥٦ـ١٥٧) و سَقَطی مالاگایی (ص ٤٧ـ ٥٨) شرحهای جالبی در این باره نوشته اند.
بهای بردگان بر حسب آنکه از کجا آورده شده باشند، همچنین بر حسب جنسیّت و سن و وضع جسمانی و تواناییهای آنان ، تفاوت داشت ؛
بهای برده های ممتازِ بویژه زن ظاهراً کلان بوده و عموماً، بردگان سفید از بردگان سیاه پر بهاتر بوده اند. در اندلس (سدة پنجم ) در میان بردگان سفید این سلسله مراتب وجود داشته است : بربرها، کاتالونیاییان ، و گالیسپاییان . در اسکندریه (سدة نهم )، تاتارها اولویت داشتند، و سپس به ترتیب چرکسها، یونانیان ، صربها و آلبانیاییان . نوعی روانشناسی و اندام شناسی تطبیقی و سنّتی و ابتدایی ، محاسن و معایب بردگان و نژاد آنان را تعیین می کرده و به همین روش معین می شده است که هر نوع برده بیشتر به چه کار می آید. مثلاً، ارزش زنان بربر به کار خانگی ، آمیزش جنسی و زاد و ولد بوده است ؛
زنان زنگی به فرمانبرداری و نیرومندی و شایستگی برای دایگی شهره بوده اند؛
یونانیان برای نگهداری از اشیای گرانبها مناسب بوده اند؛
و ارمنیان و هندیان بسختی با بردگی سازگار می شده اند و بد قلق بوده اند.
تقریباً همة زنان برده به کارهای خانگی یا ارضای شهوات صاحب خود اختصاص می یافتند. عدّه ای از آنان ، بر اثر توجّه برده فروش یا صاحب بردة توانگر، تعلیم موسیقی (قَینه : کنیز خواننده یا نوازنده ) و حتی شعر و ادب می گرفتند و با هنر خود اوقات فراغت اشراف را جاذبه می بخشیدند. گاهی نیز زنان ، به رغم منع قرآن ، به خودفروشی واداشته می شدند.
بردگان مرد وظایف گسترده ای داشتند، از محافظت جان اشخاص مهم گرفته تا تشکیل سپاهی که بزودی در کنار جنگاوران عرب و بربر و ایرانی جای گرفتند یا جانشین آنان شدند. اساساً به سبب همین سپاهیگری بود که خلفای بغداد و سامانیان بخارا، ترکان را به خدمت گماردند (نظام الملک ، ص ٩٥). اما، ممتازترین نظام دولتی از این جهت ، چه از حیث وسعت دامنة جریان و چه از لحاظ تنوع فراوان نژادیِ سپاهیان بردة سفیدپوست که در آن دخیل بوده اند، دولت ممالیک * است .
بعضی بردگان مرد، خدمات خانگی می کرده اند. در میان آنان ، عمدتاً به شیوة مرسوم در روم شرقی ، بردگان اخته ای وجود داشته اند که آنان را بندرت ، به نام ویژه شان ، «خصیّ» (اخته ) می خوانده اند و بیشتر «خادم » یا با عنوانی بس شریف چون «استاذ» به معنای مدیر مکتب خطاب می کردند (کانار، ١٩٤٦، ص ٢١٠)، که بر وظیفة برخی از آنان نیز دلالت دارد. بردگان اخته ای که اسپانیای مسلمان در قرونِ وسطایِ متقدّم وارد و سپس صادر می کرد چندان زیاد بود که «صِقْلابی » (یا «سقلابی ») در آن سرزمین ، غالباً معنای «اخته » پیدا کرده است (دُزی ، ج ١، ص ٦٦٣). در قرن سوم ، جاحظ ، به این نتیجه رسیده بود که بیشتر اختگان سفید پوست عراق ، «اسلاو»ها هستند (ص ١٠٦ به بعد).
بسیاری از بردگان ، بیرون از خانه ، دستیار صاحب خود در کار بازرگانی بودند و یا در مزارع مالک خود کشت می کردند، اما باید تأکید کنیم که مسلمانان با بهره برداری وسیع کشاورزی بر پایة کار گروهی بردگان بی نام و نشان ظاهراً چندان آشنا نبوده اند. تلاش بسیار عباسیان برای احیای اراضی عراق ، در قرن سوم به شورش بردگان زنج * ، انجامید که از ساحل شرقی افریقا برای آباد کردن برکه های بین النهرین سفلی ' وارد شده بودند ( رجوع کنید به صاحب الزنج * ). شواهدی وجود دارد که نشان می دهد برخی از بناهای تاریخی را کارگران برده ساخته بوده اند.
بنابراین ، اکثریت عظیم بردگان از نظام کارهای اجباری جمعی و زندگی سخت دور ماندند، اما این بدان معنی نیست که همة بردگان از سرنوشت خود راضی بوده اند. تعداد بردگان فراری در برخی دوره ها خلاف این را گواه است . لیکن صرف نظر از رنج و شکنجه هایی که به بردگان می دادند (بویژه در اخته سازی )، و با توجه به خشونتی که در آن روزگار جنبة عامّ داشت ، وضع بیشتر بردگان در خانة صاحبان مسلمانشان تحمل پذیر بود. بردگان ، به رغم فرودستی مسلّم جایگاه اجتماعیشان ، گاهی به موقعیّت خوش و رشک انگیزی از نظر رفاه مادّی و نفوذ، بویژه در خانواده های توانگر و والامقام و به طریق اولی در ملازمت فرمانروایان ، دست می یافتند و، علاوه بر آن ، چشم انداز آزادی در برابرشان بود. این آزادی چه بسا از مذاکرات میان قدرتهای ذینفع ـ مبادلة اسیران یا باز پس گیری آنان از طریق فدیه و سربَها ـ حاصل می شد. بسیاری از بازخریدها با جمع آوری اعانه صورت می گرفت ؛
یهودیان غالباً در این حالت ، میانجیگران مفیدی به شمار می آمدند که نمونة آن را در اسپانیا می توان یافت . فرقه های بزرگ کاتولیک نیز به بازخرید همکیشان اسیر خود در کشورهای مسلمان ، همت می گماشتند.
موارد آزادی قهری زنان بردة فرزنددار، به شرایطی که در شرع پیش بینی شده بوده ، یا آزادسازی اختیاری مردان و زنان برده ، بویژه مسلمان ، به دست صاحبان مسلمانشان ، از نظر تعداد و اثراتی که در جامعة مسلمان داشت ، بمراتب چشمگیرتر بود. روی آوردن بردگان مسیحی به اسلام نیز یکی از اسباب آزادی به شمار می رفت . بعلاوه ، آزاد کردن برده کاری مستحّب و شایع و در بسیاری موارد پی آمد نذر یا سوگند (سوگند مشروط ، کفارة سوگندشکنی ) بود. برده ای که بدین طریق آزاد می شد، بی قید و شرط در زمرة مردان یا زنان آزاد درمی آمد؛
پیوند میان برده و صاحب پیشین او، که از لحاظ حقوقی همچنان پابرجا بود، بیش از آنکه استخفاف شمرده شود، مزیتی پرارج بود. از روزگار عباسیان ، بردگان آزاد شده ، در سلسله مراتب نظامی و سیاسی ، بارها به درجات بلند رسیدند. نامهای زمان بردگی که سابقة بردگی آنان را برای عامّة مردم فاش می ساخت ، حتی اختگی درمان ناپذیر آنان ، مانع این ارتقا نبود. رجالی چون مونس در بغداد، و کافور سیاهپوست در مصر (قرن چهارم ) شاهد بارز این نظام اند. چه بسیارند سلسله های اسلامی در اسپانیا و مصر و در قلب آسیا که از تبار بردگان اند و خود بدان اقرار داشته اند؛
از جمله سلاطین ترک دهلی . از نظر تبار مادری نیز، فرمانروایان تقریباً همه کشورهای مسلمان ، از جمله خلفای عباسی ، عموماً فرزند کنیزانی از سرزمینهای بس گوناگون بوده اند. اختلاط و درآمیختگی اهالی ، که نهادهای اسلامی نیز نسبت به آن مساعد بوده ، آسان است . اختلاط با سیاهپوستان چه بسا پی آمدهایی از نظر تحوّل مختصات نژادی داشت .
برده فروشی در حیات اقتصادی مهمترین نقش را ایفامی کرده است ؛
عوارض و مالیات برده فروشی به سود قدرتهای مستقر بود. اگر فعالیت بردگان کارگر بیشتر از نوع کارهای خانگی و خانوادگی بود، در عوض اشتغال عدة زیادی از مردان برده به سپاهیگری ، یکی از ویژگیهای برجستة تمدن اسلامی است که در سیاست داخلی و خارجی بسیاری از دولتهای قرون وسطی بازتاب یافته است (دربارة پیمان بین روم شرقی و مصر در قرن سیزدهم میلادی رجوع کنید به کانار، ١٩٣٥ـ١٩٤٥، ص ١٩٧ به بعد).
ب ) در روزگار نو. مسیحیت اروپایی اندک اندک ، پس از رنسانس تا دورة معاصر، به لغو بردگی در جهان روی آورد اما تا مدتها برای مهاجرنشینهای خود در امریکا از سیاهان افریقایی ، که به سختی و خشونت به بردگی گرفته می شدند، سود می جست ، و ظاهراً در برزیل ، در میان این تیره روزان ، مسلمانان از همه بیشتر بودند که در سالهای ١٢٢٢ـ١٢٥١/ ١٨٠٧ـ ١٨٣٥، شورشهای بزرگ بردگان را به راه انداختند (ریکار، ١٩٥٠؛
باستید، ص ٣٧٣ـ٣٨٢). در ١١٦٣/ ١٧٤٩، در جزیرة مالت ، بیش از ده هزار بردة مسلمان در صدد شورش برآمدند. بناپارت دو هزار بردة بربر را که در ١٢١٣/ ١٧٩٨ در آن جزیره بودند، آزاد کرد (گودشو، ص ١٠٥ـ١١٣).
اسناد و مدارک اروپایی دربارة سرنوشت اسیران یا بردگان مسیحی ، که از اواسط قرن دهم / شانزدهم به بعد در دست بربران گرفتار بودند، فراوان اما بسیار غث و سمین دارد. اگر اسارت سروانتس در شهر الجزیره امری مسلّم است ، گرفتاری سن ونسان دو پل در شهر تونس چندان باور کردنی نیست (برای همة جنبه های بردگی در الجزیره رجوع کنید به گرامون ، ١٨٨٤ـ ١٨٨٥؛
در تونس رجوع کنید به پینیون ، ص ١٨ـ٣٧؛
نیز رجوع کنید به گارسیا ناوارو، ١٩٤٦). باید بویژه میان بردگان گروگان ، که از توانگران بودند و با آنان خوشرفتاری می شد، و بردگان کارگر با کار شاق و زندگی فلاکت بار فرق نهاد. در این اوان ، در بربرستان (افریقای شمالی )، شمار سردابها و زندانهای محکومان به اعمال شاقه ، که بردگان را در آنها نگه می داشتند، رو به فزونی نهاد. حتی اقیانوس اطلس آماج راهزنی دریایی کشتیهای مسلّح راهزنان مراکشی بود که رَباط و سَلا پایگاه آنان بود ( رجوع کنید به پنز، ١٩٤٤). در آغاز قرن سیزدهم / نوزدهم ، شمار اسیران مسیحی ، به رقم ناچیزی کاهش یافته بود چنانکه در الجزیره ، در ١٢٤٦/ ١٨٣٠، در مقابلِ چند هزار تن در دویست سال پیش از آن ، بیش از ١٢٢ اسیر وجود نداشت .
از سوی دیگر، افریقای شمالی ، تا زمان اشغال آن به دست فرانسویان ، همچنان بازار صادرات بردگان سیاه بود؛
و مراکش در این داد و ستد جایگاهی مهم داشت (تراس ، ج ٢، ص ٢٥٦ـ٢٥٧). تا نیمة اول سدة چهاردهم / میانة سدة بیستم ، بردگان سیاهپوست ، مرد یا زن ، دست کم به صورت واردات مخفیانه همچنان به مراکش آورده می شدند، زیرا تجارت آشکار بردگانی که از تُمبوکتو آورده می شدند و فروش علنی آنان (در بازارهای سیدی احمد الموسی ' در کرانه های جنوبی ؛
در فاس و رباط ؛
و در بازار مخصوص تونس به نام برکه ) دیگر امکان نداشت . حضور بردگان سیاهپوست زندگی خانوادگی و اجتماعی را در شهرها جلا و جلوه می بخشید (لوتورنو، ص ٢٠٠ـ ٢٠٣؛
دربارة زمان تحت الحمایگی رجوع کنید به تارو، ص ١٧ـ ٤٣).
سازمان محلی داد و ستد، با فروشهای علنی و اسناد کتبی به امضاهای طرفین ، در تونس و مصر، تقریباً یکسان بود، با این فرق که به مصر با کاروانهای بزرگ ، برده می رسید (دو کاروان سالیانه : یکی از سِنّار، و دیگری از دارفور، هردو در سودان ؛
نیز رجوع کنید به تریمینگام ، ١٩٤٩، جاهای متعدد) اما به تونس ، علاوه بر یگانه کاروان بزرگی که هر سال از فِزّان یا فراتر از آن می آمد (دِپوا، ص ٣٥ـ٣٧)، چند واردة منفرد دیگر می رسید: در مجموع ، سالیانه حدود سه هزار برده به مصر و هزار برده به تونس وارد می شد. در تونس ، بردگان مرد سیاهپوست زیر نظر «آغا» یا نخستین بردة اختة بیک ( = بای ) ، و زنان در اداره و حمایت «زنِ ارشد»ی بودند. مرگ و میر این سیاهان در مصر زیاد بود. در ١٢٥١/١٨٣٥، در زمان محمدعلی پاشا، ارتش مصر نفرات خود را با راهزنیهای دریایی سالیانه ، که از پایگاههای دارفور و گُردُمان در سودان نیروهای آن گسیل می شد، تکمیل می کرد؛
این ارتش زورمندترین اسیران را به خدمت می گرفت و مابقی را به اهالی این شهرستانها و بازرگانان ، که عده ای از آنان خود از سیاهان مسلمان شده بودند، واگذار می کرد (باکستن ، ص ٧٠ـ ٧٥).
در قرن سیزدهم ، موقعیّت معنوی و اجتماعی بردگان در محیط شهری و در شهرهای بزرگ مانند تونس و قاهره و مکّه یکسان بود. بردگان سفیدپوست از آغاز قرن چهاردهم کمیاب شدند. بهای برده نیز گران بود و جز بلندپایگان یا توانگرانِ تُرک کمتر کسی جویای آن بود. بردگان سفیدپوست بیشتر قفقازی بودند که به زیبایی شهرت داشتند. در عربستان جامعة بردگان ، سیاهپوست بودند و عدة کمی اندونزیایی در میان آنها دیده می شد. در مشرق ، میان حبشیان ، که رنگشان بازتر و قیمتشان بیشتر بود، و سیاهپوستان به معنای اخصّ فرق گذاشته می شد. بردگان به آسانی دین اسلام را می پذیرفتند (عدّه ای از آنان خدا را سپاس می گفتند که بر اثر اسارت ، آنان را به دین راست درآورده است ؛
دوتی ، ج ١، ص ٥٥٤ ـ ٥٥٥)، و دین تازه ایشان را از اجرای ترانه ها و رقصهای سنّتی ، یا حتی مراسم افریقایی نیایش برای دفع شیاطین (زار) بازنمی داشت ( رجوع کنید به تریمینگام ، ١٩٤٩، ص ١٧٤ـ١٧٧). این سیاهان خانه زاد بودند و دختران به عنوان کنیز با خانواده پیوند خونی می یافتند. آزادسازی بردگان امری عادی بود؛
لیکن گاهی پیش می آمد که کنیز بچه دار از صاحب خود خواستار می شد پدری خود را انکار کند، زیرا برای او بهتر بود برده بماند تا اینکه به ازدواج درآید و در خطر طلاق باشد ( رجوع کنید به لین ، ص ١٤٧، ١٦٨، ١٩٤ـ١٩٧؛
بورکهارد، ج ١، ص ٢٥١ـ ٢٥٢؛
سنوک هورگرونژه ، ج ٢، ص ١١ـ٢٤، ١٣٢ـ١٣٦). هانری دونان ، بنیانگذار صلیب سرخ ، که با جامعة تونسی آشنایی داشت ، قویّاً بر رفتار ملایمی که نسبت به بردگان در میان مسلمانان وجود داشت ، در مقایسه با رفتار متداول با بردگان در امریکا، تأکید کرده ، چنانکه در پایان سدة دوازدهم / هجدهم اُسون نیز به مدارای مسلمانان با بردگان اشاره نموده است (ج ٤، بخش ١، ص ٣٨١).
در امپراتوری عثمانی ، بردگی ، با دوام بخشیدن به سنتهای قرون وسطایی مسلمانان قرین بود. برده فروشان (اَسیرجی لَر/ اسیرچیان )، با نظارت فردی با عنوان «کَحْیا» ( = کدخدا ) در پایتخت ، بنایی عمومی در اختیار داشتند؛
هر برده ای شناسنامه ای به عنوان سند مالکیت داشت که در میان مالکان پیاپیِ او دست به دست می شد. اعیان کشور به مقیاسی محدودتر از دربار، هر یک دارای حرمسرایی نزدیک به یکصد زن ، با سلسله مراتبی خدشه ناپذیر، بودند و تنها دو طبقة بالایی (قادین : خانم ؛
و پس از آن گَدیکْلی : صاحب امتیاز) با شخص سلطان بستگی داشتند. بردگان زنی که از سلطان صاحب فرزند ذکور بودند، در دربار نفوذ فراوان داشتند. عده ای از بردگان مرد اخته نیز در «سرای » زندگی می کردند که به رعایت احترام «آغا/آقا» نامیده می شدند (در زبان ترکی ، واژة عربی خادم نیز به همین معنا وجود دارد)؛
سیاهان تحت ریاست «آغای دختران » «قیزلر آقاسی ) برای کسب تقدم و اِعمال قدرت ، با سفیدپوستان ، به سرپرستی «آقای دربار» (قاپی آقاسی )، رقابت می کردند و سرانجام در پاسداری از حرمسرا، بر سفیدپوستان فایق آمدند. «بردگان دربار» (قاپی قولْلَری ) که غالباً خودبه خود به دین اسلام درمی آمدند، آزاد می شدند و به مشاغلی می رسیدند که هرچه بیشتر خواهان داشت . میانه سدة نهم ، یعنی از زمانی که شمار بردگان سفیدپوست کاهش یافت ، تا حدود اواسط سدة یازدهم ، نظام دِوْشیرْمه ، یا استخدام اجباری جوانان مسیحی امپراتوری ، عمدتاً از کشورهای بالکان ، به عنوان بردگان دولتی ، به اجرا درآمد. مستعدترین آنان وارد کاخ سلطنتی یا مشاغل عالی دیوانی می شدند؛
دیگران به نیروی دریایی یا به واحدهای نیروی زمینی می پیوستند و از میان این واحدها ینی چریها شهرت درخشان خود را مدیون همین جوانان مسیحی اند (اُسون ، ج ٦ و ٧؛
گیب و بووِن ، ج ١، بخش ١، ص ٤٢ـ٤٤، ٥٦ـ٦٠، ٧٣ـ٨٢، ٣٢٩ـ٣٣٣ که موثق و بسیار مستند است ).
در ایران ، بردگی اساساً به شکل خانگی مرسوم بوده است . خوشرفتاری دیدن و خانه زاد گشتن و به آسانی آزاد شدن از ویژگیهای عمدة برده داری در ایران بود. جهانگردان اروپایی قرن یازدهم از مشاهدة کثرت بردگان اخته و قدرتشان در دربار صفوی و خانه های اعیان تحت تأثیر قرار گرفته اند. به نوشتة شاردن ، (ج ٢، ص ٢٨٣ـ٢٨٥)، از اینان حدود سه هزار تن در دربار و عده ای نزد اربابان و توانگران بوده اند. به رعایت احترام ، آنان را «لَلِه » یا «استاد» می نامیدند. آنها به بهای بسیار گرانی خریداری می شدند و بیشترسفیدپوستانی از بندر مالابار در هندوستان بودند. در زمان قاجاریه (١٢١٠ ق ـ١٣٠٤ ش )، بردگان سفیدپوست کمیاب شدند و دیری نگذشت که از آنان اثری نماند، به استثنای دختران زیبای قفقازی که همچنان وارد حرمسرا می شدند؛
لیکن فرزندان آنان ، به خلاف رسم شایع اسلامی ، نمی توانستند به تاج و تخت ، که مختص پسران بانوان از تبار شاهی بود، برسند. بردگان مرد سیاهپوست ، که شمارشان افزایش یافته بود، یا از حبشیان بودند که از راه عربستان آورده می شدند، یا از زنگیان افریقای شرقی که پس از عبور از زنگبار و مسقط و بوشهر به بازار شیراز می آمدند (کوپلند، ١٩٣٩، ص ١٣٦ـ١٤٦). مرگ و میر زیاد این رنگین پوستان در ایران مانع از آن می شد که در جمعیت کشور عامل مهمی باشند (پولاک ، ج ١، ص ٢٤٨ـ٢٦١، ٦٦١؛
اوبن ، ص ١٤٨). ایرانیان طیّ کشمکشهای مسلّحانة خود با اهالی سنّی ترکستان ، گاهی به عنوان اهل بدعت به بردگی کشانیده می شدند. در اواسط قرن سیزدهم ، هنوز بسا پیش می آمد که هزاران اسیر جنگی ایرانی یکجا در بازار فروخته می شدند. در بخارا، عده ای از اینان که نزد صاحبانشان قدر و ارج داشتند و آزاد می شدند، به همة مناصب رسمی می رسیدند. اما عده ای دیگر، که کم قدرتر بودند، به خیل بردگانی می پیوستند که بیشترین بار کار کشاورزی در خانات خیوه بر دوش آنان بود (وامبری ، ص ١٩٢ـ١٩٣، ٣٣١، ٣٧١؛
نیز رجوع کنید به برده داری در ایران ).
نظام بردگی بیابانی ، در صحرای افریقا و در عربستان ، بی گمان به سود قبیله های چادرنشین ، کم رنجتر لیکن به گونه ای وحشیانه مقرون به تبعیض بود. جامعة طُوارق که به سه طبقة سخت مسدود بخش شده بود، گروههای بردگان (اَکلْی ، جمع : اِکلان )، خواه آزاد شده خواه آزاد نشده ، را که تقریباً همگی سیاهپوست بودند، زیر دست اشراف و دست نشاندگان آنها، در سطح پایین نگه می داشت . این بردگان ، به سود قبایل فرمانروا، یا به کار کشت زمین یا به خدمت به افراد و جانوران اختصاص داده می شدند. در میان بدویان شبه جزیرة عربستان و اطراف آن (ژوسن ، ص ٢٦، ٦٠ـ٦١، ١٢٥ـ١٢٦؛
موزیل ، ٢٧٦ـ ٢٧٨) بردگان سیاهپوست با هم وصلت می کردند و اموالی به چنگ می آوردند؛
لیکن هر قدر هم با صاحب و خانوادة صاحب خود انس و الفت می یافتند یا صاحب مزایایی می شدند، و حتی اگر آزاد می شدند، هرگز به چشم همشأن و همطراز به آنان نگریسته نمی شد.
لغو بردگی . با اینکه اسلام به آزادسازی بردگان گرایش داشته ، اما تنها تحت تأثیر تحولات اجتماعی جهان در سدة سیزدهم و سپس چهاردهم بود که لغو بردگی ممکن شد. بریتانیاییها، که بردگان مستعمرات خود را با لایحة قانونی معروف ٢٨ اوت ١٨٣٣ آزاد کرده بودند، در ١٨٤٣ نخستین تصمیم کلی را برای لغو بردگی در هند (که تا ١٨٦٢ با اقدامات پیاپی دیگر تکمیل شد) گرفتند. فرانسه ، در ٢٧ آوریل ١٨٤٨، با اعلام قانونی جمهوری دوم ، بردگی را در همة سرزمینهای ماورای بحار خود، از جمله الجزایر، کاملاً لغو کرد؛
هلند نیز، در مورد مستملکات اندونزیایی خود، با قوانین سالهای ١٨٥٤ـ ١٨٥٩، که از اول ژانویة ١٨٦٠ (سه سال پیش از لغو بردگی در هندهلند) می بایست به اجرا در آید، به همان اقدام دست زد؛
همچنین روسیه ، در ١٢ ژوئن (به تقویم قدیم ) ١٨٧٣، حتی پیش از پایان فتح ترکستان ، در مورد متعلّقات خود در آسیای مرکزی .
سلطان عثمانی نیز از ١٢٤٦، همة بردگان سفیدپوست مسیحی تبار را که به دین خود وفادار مانده بودند، یکجا آزاد کرد، در حالی که مسلمانان را همچنان در بردگی نگه داشت (یانگ ، ج ٢، ص ١٧١ـ١٧٢). تونس فرمان عام آزادی را، پیش از همة دولتها، به سود بردگان سیاهپوست منتشر ساخت . بیگ ( = بای ) احمد، با فرمان ٢٤ محرم ١٢٦٢/ ٢٣ ژانویة ١٨٤٦، دستور داد که به هر بردة متقاضی «خط آزادی » داده شود و هر دعوای حقوقیِ مربوط به بردگی ، به او احاله گردد. دو تن از بلندپایه ترین ررجوع کنید به سای مذاهب حنفی و مالکی این فرمان را تأیید کردند. در این فرمان آمده است که اولاً شرایط اولیة برده سازی بردگان به علت گسترش کنونی اسلام در سرزمین آنان مظنون به غیرشرعی بودن است ؛
ثانیاً برده داران امروزه موازین شرعی خوشرفتاری با بردگان را، که حقوق صاحب برده با آن مشروط و مقیّد می شود و خود صاحب برده را از گناه مصون می دارد، رعایت نمی کنند؛
و سرانجام شایسته آن است که از خطر توسّل بردگان به حمایت قدرتهای بیگانه احتراز شود (بُمپار، ص ٣٩٨؛
متن عربی در سنوسی ، جزوة ١، ص ٤).
سی سال بعد، بیگ ( = بای ) محمدالصادق در پیمان مورخ ١٥ جمادی الا´خرة ١٢٩٢/ ١٩ ژوئیة ١٨٧٥ با انگلستان متعهد شد که فرمان قانونی سال ١٢٦٣/ ١٨٤٦ را بدقت اجرا کند، و همة امکانات را برای امحای بردگی و مجازات متخلّفان به کار اندازد. در سالهایی که تونس تحت الحمایة فرانسه بود، با بخشنامه های وزارتی گوناگون (١٣٠٥ـ١٣٠٩/١٨٨٧ـ١٨٩١) و فرمان مورخ ٢٨ مه ١٨٩٠ بای ، سرانجام بردگی رسماً در قلمرو نایب السلطنه ( تونس ) ممنوع و آزادی سیاهان از نظر قضایی و اداری سازمان یافت (بمپار، ص ٤٧٢؛
زیس ، ج ١، ص ٣٨٤ـ٣٨٦).
در عثمانی ، نخستین فرمانهایی که سلطان در مخالفت با تجارت بردگان صادر کرد، به دورة تنظیمات * ، در زمان عبدالحمید و بویژه سالهای اتحاد بسیار دوستانه با فرانسه و بریتانیای کبیر تعلق دارد: صفر ١٢٧١/ اکتبر ١٨٥٤ برای بردگان سفیدپوست ، رجب ١٢٧٣/ فوریة ١٨٥٧ برای بردگان سیاهپوست . هنگامی که نهضت ترکهای جوان * در ١٣٢٦/ ١٩٠٨، به اساسنامة ١٢٩٣/١٨٧٦، که آزادی فردی همة رعایای عثمانی را ضمانت می کرد ولی تنها روی کاغذ مانده بود، قوت اجرایی بخشید، در پایتخت و شهرستانهایی که عملاً تابع قدرت مرکزی بودند تنها تعداد بسیار اندکی برده وجود داشت که همة آنها خانگی بودند ( رجوع کنید به میلان ، ١٩١٢).
مصر بویژه جزو آن دسته از سرزمینهای عثمانی بود که مشمول قدیمترین فرمانهای منع تجارت بردگان می شد. این فرمانها ضرور بود، زیرا تجارت بردگان درست با استقرار مصریان در قلب سرزمین سودان بتازگی نضج یافته بود. پاشاهای وابسته به باب عالی ، در ضدّیّت با تجارت بردگان ، چند لشکرکشی به جنوب سازمان دادند (کوپر، ص ٢٥ ـ ٢٨). با پیمان مصر و انگلستان در ٢٤ رجب ١٢٩٤/ ٤ اوت ١٨٧٧ ، هر گونه داد و ستد سیاهان رسماً ممنوع شد، سپس در شهرستانهای گوناگون دوایری برای آزادسازی بردگان گشوده شد، لیکن تنها در اواخر قرن سیزدهم ، زمانی که مصر عملاً تحت الحمایة انگلستان بود، جدیترین تدابیر اتخاذ شد. از ١٣١٣/ ١٨٩٥ به این سو، در مصر، هر گونه لطمه به آزادی فردی جنایت شمرده می شود. در آغاز قرن سیزدهم با گسترش نفوذ سعید، سلطان مسقط ، در کرانة افریقایی تجارت زمینی و دریایی بردگان به مقیاسهایی هراس انگیز رسید. در ١٢٣٧/ ١٨٢٢، پس از ده سال مذاکره با انگلستان ، سعید تنها بدان رضا داد که اتباع خود را از صدور بردگان به خارج از منطقة دریایی که افریقا را به عمّان پیوند می دهد منع کند؛
در ١٢٦١/ ١٨٤٥، صدور برده از افریقا به عربستان و فراتر از آن را ممنوع ساخت ، اما ورود و تجارت برده را در خاک افریقا مجاز دانست . پسرش بَرغَش ، سلطان زنگبار، در پی مأموریت کذایی سِر بارتل فرر برای دیدار از او، از آن هم فراتر رفت : وی طبق قرارداد ٧ ربیع الا´خر ١٢٩٠/ ٥ ژوئن ١٨٧٣، تجارت دریایی و تشکیل بازارهای علنی بردگان را ممنوع ساخت ؛
سپس در ١٢٩٣/ ١٨٧٦، تجارت بردگان از طریق زمینی را غیرقانونی اعلام کرد (کوپلند، ١٩٣٨؛
همو، ١٩٣٩). فرمان سلطان در ١٣١٥/ ١٨٩٧، به بردگان متقاضیِ آزادی اعطا شد و دادگاهها از ترتیب اثر دادن به مطالبات برده داران منع شدند؛
سرانجام رسم بردگی با فرمان ١٦ جمادی الا´خره ١٣٢٧/ ٦ ژوئیة ١٩٠٩ یکسره لغو شد. ایران نیز، بر طبق قرارداد ١٢٩٩/ ١٨٨٢ با انگلستان ، علناً از داد و ستد بردگی دست برداشت ؛
و در مجلس تازه تأسیس شورای ملی ، در ١٣٢٥/ ١٢٨٦ ش ، در «قانون اساسی » ماده ای به سود آزادی فردی به تصویب رسید (اوبَن ، ص ٢١٠). رسم بردگی هر چند با این تدابیر به هیچ روی از میان نرفت ، بشدت لطمه دید. در افریقا، بزرگترین منطقة پهناور داد و ستد بردگان در جهان اسلامی ، که از اقیانوس اطلس تا وادائی در مشرق دریاچة چاد گسترده بود، تجارت بردگان یکسره محو و تقریباً در همة نقاط آن لغو گردید. ایتالیا، در سرزمینهای زیرفرمان خود در مشرق (سومالی ، اریتره ) و شمالِافریقا (طرابلس ، سیرنائیک )، سیاست مشابهی داشت . لیکن واپسین دولت مستقل افریقا، یعنی حبشه ، که سلسله ای مسیحی بر آن حکومت می کرد، همچنان کانون بردگی پر اهمیتی به شمار می رفت (تریمینگام ، ١٩٥٢، ص ٢٠٣ـ٢٠٤ و جاهای متعدد). در جنگ جهانی اول ، با بیرون رفتن ایتالیاییها از فَزّان و افتادن آن به دست سنوسیها، تجارت بردگان دوباره رونق گرفت و هر هفته ، بازاری برای داد و ستد برده در مُرزوق برپا می شد (پترانیانی ، ١٩٢١، ترجمه ، ١٩٢٢).
در پایان جنگ جهانی اول ، فاتحان به فکر سازمان دادن صلح و «امحای کامل همة اشکال رسم بردگی » بر طبق پیمان ١٠ سپتامبر ١٩١٩ سن ـ ژرمن ـ آن ـ له افتادند. جلوگیری از تجارت بردگان ، که اغلب مخفی بود، کاری دشوار و مستلزم به کاراندازی وسایل پر قدرت بود که بویژه در دریا خطر برانگیختن منازعات حقوقی را میان ملتها (مانند منازعه فرانسه و بریتانیای کبیر، در ١٩٠٥، در اقیانوس هند) دربرداشت . لغو رسم بردگی عملاً به معنای امحای بنیادی و عاجل آن نبود.
در جامعة اسلامی ، بردة خانگی از سر ترس و حرمت و نفع و بستگی و علاقه در تصرف صاحب بود و با وی عموماً خوشرفتاری می شد و باید در نظر داشت که در جوّی خانوادگی ، بی غم فردا، می زیست . رسم کنیزی ، همراه با مزایای گوناگون ، به زن برده و فرزندانش ، فرصت ارتقای اجتماعی می داد، که آزادسازی پیشرس موجب محرومیت وی از آن می شد. برده ، حتی پس از آزادی ، غالباً علاقه مند بود که نزد صاحبش بماند.
جواز شرعی اصل بردگی ، مایة آرامش و اطمینان وجدان دینی می شد؛
اما در تماس با واقعیات جهان نو، بتدریج در اندیشة بسیاری از مسلمانان فرهیخته دگرگونیهایی رخ داد. سیداحمدخان ، مجدِّد اجتماعی هند، از این نظر دفاع می کند که در قرآن گرفتن بردگان جدید منع شده است (بالژون ، ص ٢٨ـ ٢٩). هم میهن نامور او، امیر علی (ص ٢٦٢)، بی آنکه تا این حد پیش رود، رسم بردگی را از رسوم جاهلی می دانست که اسلام ، تنها به ضرورت وقت ، با آن مدارا نموده در عین آنکه بالقوّه آن را لغو کرده است . این نظر اندک اندک ، در محافل علما نیز نفوذ کرد (در مورد مکتب محمد عبده رجوع کنید به محمد رشیدرضا، ج ١١، ص ٢٨٨ به بعد).
جامعة ملل ، از آغاز، علاقه ای توأم با عمل نسبت به همة مسائل بردگی نشان داده که بویژه در تصویب پیمان بین المللی ٢٥ سپتامبر ١٩٢٦ ژنو بازتاب یافته است . تقریباً همه دول ذیربط ، یکی پس از دیگری ، به این پیمان پیوستند. در جمهوری نوبنیاد ترکیه ، یا در سرزمینهای شرق طالع * ، که از امپراتوری عثمانی جدا شده بود، لغو بردگی به صورت طبیعی صورت پذیرفت . در مصر، با قانون اساسی سال ١٣٠٢ ش / ١٩٢٣، تضمین آزادی فردی تأیید شد. افغانستان (در ١٣٠٢ ش / ١٩٢٣، سپس در ١٣١٠ ش / ١٩٣١)، عراق (در ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤)، کلات (در ١٣٠٥ ش / ١٩٢٦)، ایران و ماوراء اردن (در ١٣٠٧ـ ١٣٠٨ ش / ١٩٢٩) یکی پس از دیگری ، بردگی را غیرقانونی شناختند. جزایر بحرین در ١٣١٦ ش / ١٩٣٧ به این کشورها تأسی کرد.
در افریقا، با فرمان سال ١٩٢٢، بردگی در تانگانیکا لغو شد؛
سودانِ تحت الحمایة انگلیس ـ مصر برای پایان دادن تدریجی به بقایای تجارت برده و کمک به بردگان آزاد شده ، اقدامی محتاطانه و جدی پیش گرفت . در نیجریة شمالی ، با فرمان ١٣١٥ ش / ١٩٣٦ بردگی کاملاً لغو شد. در مراکش ، در ١٣٠١ ش / ١٩٢٢، تجارت علنی برده منسوخ شد و در حبشه با قانون ٢٣ فروردین ١٣١٧/ ١٢ آوریل ١٩٣٦ بردگی کاملاً لغو گردید.
دیگر خطّه ای با رسم بردگی باقی نمانده بود. در بهمن ١٣١٢/ فوریة ١٩٣٤، امام یمن در قبال بریتانیای کبیر متعهد شد ورود برده را از افریقا ممنوع سازد. انگلیسها سلاطین یا شیوخ کرانه های جنوبی (تحت الحمایگی عدن شرقی ) و سواحل خلیج فارس را نیز به اتخاذ تصمیماتی مشابه وادار کردند. سلطان لَحِج در اسفند ١٣١٣/ مارس ١٩٣٥ هر گونه فروش برده را ممنوع ساخت . در ١٣١٧ ش / ١٩٣٨ سلطان حضرموت و سلطان کویت هر گونه داد و ستد برده را غیرقانونی اعلام کردند و بردگان را مجاز دانستند که آزادی خود را خواستار شوند (اینگرامس ، ص ٣٤٩ـ٣٥٠؛
سازمان ملل متحد. شورای اقتصادی و اجتماعی ، ص ٦٤٤).
ظاهراً در جنگ جهانی دوم (١٣١٨ـ١٣٢٤ ش / ١٩٣٩ ـ ١٩٤٥) فتوری روی داد و تجارت برده به صورتی خفیف ، بویژه در برخی از شهرستانهای حبشه ، از سر گرفته شد. در صحرا، دستگاه اداری فرانسه ، که از ١٩١٦ «بردگان کشاورز» را از چنگ طوارق به درآورده بود، در ١٩٤٦ این بادیه نشینان را از «بردگان خانگی » نیز محروم ساخت (کاپو ـ ری ، ص ٢٨٨ـ٢٨٩). در ١٣٣٠ ش / ١٩٥١، لیبی آزادی شخصی اتباع خویش را در قانون اساسی خود، اصل قرار داد.
سازمان ملل متحد در ١٩ شهریور ١٣٢٧/ ١٠ دسامبر ١٩٤٨، بردگی را صراحتاً محکوم ساخت (مادة چهارم اعلامیة جهانی حقوق بشر) و اکنون درپی از میان بردن اشکال بس ناگوار بردگی است که در جهان معاصر همچنان وجود دارد یا بتازگی ظهور کرده است .
منابع :
(٢٩) عمروبن بحر جاحظ ، الحیوان ، قاهره ١٩٣٨؛
(٣٠) محمدرشید رضا، تفسیرالمنار ، ج ١١، مصر ١٣٧٢/١٩٥٣؛
(٣١) محمدطاهر سنوسی ، مجموعة القوانین التونسیة ؛
(٣٢) حسن بن علی نظام الملک ، سیاست نامه ، چاپ شارل شفر، پاریس ١٨٩١ـ١٨٩٣؛
(٣٣) احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٩٢؛
(٣٤) Ameer Ali, The spirit of Islam , London, ١٩٣٥;
(٣٥) E. Aubin, La Perse d'aujourd'hui , Paris ١٩٠٨;
(٣٦) Baljon, The reforms... of Sir Sayyid Ah ¤ mad Kha ¦ n , Leiden ١٩٤٩;
(٣٧) R. Bastide, "L'Islam noir au Brإsil", Hesperis , ٣٩ (١٩٥٢);
(٣٨) M. Bompard, Lإgislation de la Tunisie ;
(٣٩) R. Brunschvig, La Berbإrie orientale sous les H ¤ afs ¤ ides , I, ٤٥٠-٤٥١, ٤٥٤-٤٥٨;
(٤٠) Burckhardt, Voyages en Arabie , French tr., Paris ١٨٣٥;
(٤١) T. F. Buxton, De la traite des esclaves en Afrique , French tr., Paris ١٨٤٠;
(٤٢) M. Canard, Histoire d'ar-Ra ¦ d ¤ ¦ , Algiers ١٩٤٦;
(٤٣) idem in Vasiliev, Byzance et les Arabes , vol. II, part ٢, Brussels ١٩٥٠;
idem, "Un traitإ entre Byzances
(٤٤) et l'Egypte ux XIIIe siةcle", Mإlanges Gaudefroy- Demombynes , Caire ١٩٣٥-١٩٤٥;
(٤٥) R. Capot-Rey, Le Sahara franµais , Paris ١٩٥٣;
(٤٦) Chardin, Voyages en Perse , Amsterdam ١٧١١;
(٤٧) J. Cooper, Un continent perdu , French, tr. Paris ١٨٧٦;
(٤٨) R. Coupland, East Africa and its Invaders , Oxford ١٩٣٨;
(٤٩) idem, The exploitation of East Africa , London ١٩٣٩;
(٥٠) J. Despois, Gإographie humaine du Fezzan , Paris ١٩٤٦;
(٥١) Doughty, Arabia Deserta ٣ ;
(٥٢) R. Dozy, Supplإment aux dictionaires arabes , Leiden ١٨٨١;
(٥٣) Garcia Navarro, Redenciones de cautivos en Africa , ed. Vazques Pajaro, Madrid ١٩٤٦;
(٥٤) H. A. R. Gibb and H. Bowen's, Islamic society and the West , I/١, Oxford ١٩٥٠;
(٥٥) J. Godechot, "La course maltaise le long des cآtes barbaresques ب la fin du XVIIIe siةcle", R.Afr. , ٩٦ (١٩٥٢);
(٥٦) A. Gonzرجوع کنید به lez Palencia , Los Mozرجوع کنید به rabes de Toledo en los siglos XII y XIII , Madrid ١٩٣٠;
(٥٧) H. D. de Gramont, in Revue historique , ١٨٨٤-١٨٨٥, to be supplemented by Venture de Paradis, ed. Fagnan, Algiers ١٨٩٨, and Lespةs, Alger , Paris ١٩٣٠, II, chaps. ٣-٥;
(٥٨) Hadj-Sadok, in Bibliothةque arabe-franµaise , VI, Algiers ١٩٤٩;
(٥٩) J. H. Harris, A century of emancipation , London ١٩٣٣;
(٦٠) Heyd, Histoire du commerce du Levant au moyen ہge , Leipzig ١٨٨٥- ١٨٨٦, II, ٥٥٥-٥٦٣ and passim ;
(٦١) v. H. Ingrams , Arabia and the Isles , London ١٩٤٢;
(٦٢) A. Jaussen, Coutumes des Arabes au pays de Moab , Paris ١٩٠٨;
(٦٣) Lane, Manners and customs , London ١٨٩٥;
(٦٤) League of Nations, Official Journal and reports ;
(٦٥) G. Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate , Cambridge ١٩٣٠, ١٨٤, ٤٢٩, ٤٣٧, ٤٥٩, ٤٨٧;
(٦٦) R.Le Tourneau, Fةs avant le Protectorat , Casablanca ١٩٤٩;
(٦٧) Lإvi- Provenµal, L'Espagne Musulmane au Xe siةcle , Paris ١٩٣٢, ٢٩, ١٩١-١٩٣;
(٦٨) idem, Histoire de l'Espagne musulmane , III;
(٦٩) R. Levy, An introduction to the sociology of Islam , I, ١١٧-١٢٧;
(٧٠) A. Mez, Die Renaissance des Islams , Heidelberg ١٩٢٢, ١٥٢-١٦٢;
(٧١) Millant, L'esclavage en Turquie , Paris ١٩١٢;
(٧٢) A. Musil, The manners and customs of the Rwala Bedouins , NewYork ١٩٢٨;
(٧٣) Mouradgea d'Ohsson, Tableau gإnإral de l'empire othoman ;
(٧٤) Penz, Les captifs franµais du Maroc au XVIIe siةcle , Rabat ١٩٤٤;
(٧٥) Petragnani, in L'Italia in Oriente (Feb. ١٩٢١), tr. in L'Afrique franµaise (April, ١٩٢٢);
(٧٦) J. Pignon, "L'esclavage en Tunisie de ١٥٩٠ ب ١٦٢٠", RT (١٩٣٠);
(٧٧) Polak, Persien , Leipzig ١٨٦٥;
(٧٨) R. Ricard, in Hesperis (١٩٥٠);
(٧٩) Sak ¤ at ¦ of Malaga, Manuel de H ¤ isba , ed. Colin and Lإvi- Provenµal, Paris ١٩٣١;
(٨٠) Schnaube, Handelsgeschichte der roman. Vخlker... , Munich-Berlin ١٩٠٦, ٢٢-٢٣, ١٠٢, ٢٧٢ and passim ;
Snouck Hurgronje, Mekka , II, The Hague
(٨١) ١٨٨٩;
(٨٢) H. Terrasse, Histoire du Maroc , II, Casablanca ١٩٥٠, ٢٥٦-٢٥٧;
J. and J. Tharaud, Fez ou les bourgeois
(٨٣) de l'Islam , Paris ١٩٣٠;
(٨٤) j.S. Trimingham, Islam in Ethiopia , Oxford ١٩٥٢;
(٨٥) idem, Islam in the Sudan , Oxford ١٩٤٩;
(٨٦) غµok, in Revue Historique de Droit franµais , ١٩٥٢;
(٨٧) United Nations, Reports of the Committee on Slavery ;
(٨٨) idem, The Suppression of slavery , NewYork, July ١٩٥١ (مدارک قرن نوزدهم ، و کتابنامة جامعه ملل ) ;
(٨٩) idem, United Nations bulletin (١٥ April ١٩٥٠ and ١٥ May ١٩٥١);
(٩٠) United Nations. Economic and Social Council, Official records , Sept. ١٩٥١;
(٩١) A. Vambإry, Travels in Central Asia , London ١٨٦٤;
(٩٢) C.Verlinden, L'esclavage dans l'Espagne musulmane, Anuario de Historia del Derecho Espa•ol , ١٩٣٥, ٣٦١-٤٢٤;
(٩٣) idem, L'esclavage dans l'Europe medieval , ١٩٥٥;
(٩٤) idem, in Annales du Midi , ١٩٥٠;
(٩٥) idem, in L'esclavage dans le monde ibإrique mإdiإval , in Anuario Historia Derecho Espan ol , XI, ١٩٣٤;
(٩٦) idem, in Studi... G. Luzzatto , Milan ١٩٤٩;
(٩٧) H. H. Wilson, in American journal of international law , ١٩٥٠, ٥٠٥-٥٢٦;
(٩٨) G. Young, Corps de droit ottoman , II, Oxford ١٩٠٥, ١٧١-١٧٢;
(٩٩) P. Zeys, Code annotإ de la Tunisie ;
Anti - Slavery Society (انجمن ضدبرده داری ) نشریاتِ رجوع کنید به نیز
/ برونشویگ ، تلخیص از ( د.اسلام ) /
٥) برده داری در ایران . واژة برده در فارسی باستان Uarta * «ورته » (اسیر)، در اوستایی ta- var «وَرِته » (بارتولومه ، ستون ١٣٦٨، توجه کنید به tam az- var «وَرِتِم ازـ »: به اسارت کشیدن ، قس wardaz «ورداز»، در فارسی میانه و پارتی رجوع کنید به ادامة مقاله )؛
در فارسی میانه wardag «وَرْدَگ » (اسیر و زندانی ) و wardagih وردگیه » (اسارت ). در متون پهلوی ، برده غالباً «انشهریگ » یا «بنده » نامیده شده است .
الف ) دورة هخامنشی . در آغاز دورة هخامنشی ، نهاد برده داری هنوز در ایران به طور کامل رشد نکرده بود. در میان مادها رسمی بود که به موجب آن ، مردی تهیدست می توانست ، در برابر دریافت غذای روزانه ، خود را در اختیار مردی ثروتمند بگذارد. چنین شخصی وضع بردگان را داشت ، اما چنانچه اربابش به او کم غذا می داد، او هر زمان می توانست وی را ترک کند ( رجوع کنید به دیاکونوف ، ص ٣٣٤ـ٣٣٥). پارسیها، به هنگام تشکیل دولتشان (نیمة اول قرن ششم ق م )، فقط چنین بردگی ساده ای را می شناختند و کار برده از لحاظ اقتصادی مهم نبود.
اصطلاح متعارف برای مشخص کردن برده در ایران باستان ، کلمة بَنْدَکَه ـ ، مشتق از بَندَه : بند و زنجیر، بود ( رجوع کنید به کنت ، ص ١٩٩). این کلمه برای مشخص کردن برده های واقعی ، و بیان بستگی (= تقیّد) به طور اعم به کار می رفت . برای مثال ، در کتیبة بِهِیْستون (بیستون )، داریوش اول «ساتراپ »ها ( فرمانداران کل یا استانداران ) و امرای خود را بندکه های خود می خواند (در متن بابلی qallu ، «قَلّو»، به معنای برده است ). همچنین داریوش اول ، گاداتس ، حاکم خود در دیونی ، را بردة («دولس / دُولوس ») خویش می نامد (دیتنبرگر، ج ١، ش ٢٢). درست به سان بسیاری از کشورهای شرق باستان ، تمام اتباع پادشاه ، حتی عالیمقامترین صاحبمنصبان ، بندگان پادشاه شمرده می شدند، ازینرو مرجوع کنید به لفان یونانی نوشته اند که جز پادشاه ، تمامی مردم ایران جماعت بندگان اند (برای مثال رجوع کنید به هرودوت ، ٧.١٣٥؛
گزنفون ٢.٥.٣٨). به همین ترتیب ، اقتدار بزرگان خانواده های پدرشاهی بر افراد خانواده های خودشان مستبدانه بود و آنها می توانستند با فرزندان ایشان چون برده رفتار کنند (ارسطو، ٩.١٢).
یکی از اصطلاحات فارسی باستان برای برده - grda * ، «گرده ـ »، به معنای بردة (برده های ) خانگی ، بود. این اصطلاح در مکتوبات آرامیِ اَرشام ، ساتراپ مصر در قرن پنجم پیش از میلاد، و در متون بابلیِ دورة هخامنشی ، به صورت garda/u ، «گرده / گردو»، و در اسناد عیلامی که از تخت جمشید به دست آمده به صورت § kurtas ، «کورتش » آمده است (دریور ، ص ٦٣). این افراد کارگران اعضای خانوادة شاهی و خانوادة نجبای پارسی در ایران و بابل و مصر بودند. در گذر زمان ، معنای کلمة «کورتش » گسترش یافت و به مفهوم «کارگر» به کار رفت .
در متنِ عیلامیِ کتیبة بیستون ، «کورتش » معادلِ - niya ¦ ma ، «مانیَه » ـ در فارسی باستان (در متنِ بابلی ، به معنای کارگران مزدور) است . احتمالاً «مانیه ـ» به معنای «بردة خانگی » بوده است (کنت ، ص ٢٠٢).
بسیاری از بردگانی که برای نجبای هخامنشی و پارسی کار خانگی می کردند (مانند نانوایان ، آشپزها، ساقیان ، و خواجه سرایان )، نیز از میان نمایندگان ملتهای شکست خورده گرفته می شدند. پارسیها تعداد معینی از این بردگان را از بازار برده فروشان می خریدند (هرودوت ، ٨.١٠٥).
دانسته های ما دربارة برده های تحت تملیک خصوصی در ایران نادر و اتفاقی است . یک قرارداد بابلیِ خرید برده ، ( به دست آمده ) از تخت جمشید که سالم مانده ، تاریخ دورة حکومت داریوش اول را دارد. اما طرفین قرارداد و خودِ برده بابلی بوده اند (استولپر، ص ٢٩٩ـ٣٠٣).
در زمان هخامنشیان ، در بابل و دیگر کشورهای گشوده شده ، نجبای پارسی به برده داران بزرگ تبدیل شدند (داندامایف ، ص ١١١). طبق برخی اسناد، ایرانیان برده های خود را در بابل می فروخته اند ( رجوع کنید به استیگرز، ش ٢٢). در مجموع ، حتی در پیشرفته ترین سرزمینهای قلمرو هخامنشی هم فقط تعداد کمی برده در قبال افراد آزاد وجود داشته اند و کار برده هیچگاه جایگزین کار کارگران آزاد نمی شده است . به هنگام پیدایش دولت پارس ، در این نواحی برده داری تغییرات مهمی یافته بود؛
بردگی ناشی از بدهکاری دیگر مرسوم نبود. گذشته از کسانی که خودشان خود را می فروختند، به وثیقه گرفتن شخص در برابر وام ، پیش از زمان پارسها به طور کامل از بین رفته بود. اگر بدهکاری وام خود را در مهلت مقرر نمی پرداخت ، طلبکار حق داشت که فرزندان او را بردة خود کند، یا بدهکار ورشکسته را دستگیر و در زندان بدهکاران محبوس کند، اما نمی توانست بدهکار را به بردگی به نفر سوم بفروشد. غالباً بدهکار وام خود را از راه کار آزاد به طلبکار می پرداخت و آزادیش را به دست می آورد.
با قضاوت از روی اسناد بابلی و پاپیروسهای آرامیِ دورة هخامنشی ، می توان گفت که بردگان اگر به خدمت ارباب ادامه می دادند یا غذا و لباس او را تا زمانی که زنده بود تأمین می کردند، گاهی آزاد می شدند (داندامایف ، ص ٤٣٨ـ٤٥٥).
منابع :
(١٠٠) Aristotle, Ethica Nicomachea;
(١٠١) Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch;
(١٠٢) M. A. Dandamaev, Slavery in Babylonia, Dekalb ١٩٨٤;
(١٠٣) W. Dittenberger, Sylloge Inscriptionum Graecarum, I, Leipzig ١٩١٥;
(١٠٤) G. R. Driver, Aramaic documents of the fifth century B.C., Oxford ١٩٥٧;
(١٠٥) I. M. D'yakonov [Diakonoff], Istoriya Midii, Moscow and Leningrad ١٩٥٦;
(١٠٦) R. G. Kent, Old Persian, grammar, texts, lexicon, ٢nd ed., New Haven ١٩٥٣;
(١٠٧) H. G. Stigers, "Neo- and late Babylonian business documents,'' Journal of Cuneiform studies , ٢٨ (١٩٧٦);
(١٠٨) M.W. Stolper, "The Neo- Babylonian text from the Persepolis fortification", JNES , ٤٣ (١٩٨٤);
(١٠٩) Xenophon, Anabasis .
/ داندامایف ، تلخیص از ( ایرانیکا ) /
ب ) دورة ساسانی . واژة «وَردَگ » به معنای «برده » یا «اسیر»، اولین بار در کتیبه های ساسانی قرن سوم به کار رفته است (ازجمله در کتیبة کردیر (کرتیر ) کعبة زردشت در نقش رستم ، سطرهای ١٢ـ١٣؛
بک ، ص ٤٢٦ـ٤٢٩).
واژة «وَرداز» («اسیر»)، کلمة مشترک میان پهلوی ساسانی و اشکانی ، در کتیبة شاپور اول بر دیوار کعبة زردشت ، با قرینة مشابهی دیده می شود.
منبع اصلی اطلاع دربارة نهادهای دورة ساسانی ، که دربارة وضع قانونی و اجتماعی برده ها اطلاعات باارزشی به دست می دهد، کتابِ قانون مادَیانِ هَزار دادستان ( = ماتیکان هزار داتستان : کتاب هزار قانون ) به زبان پهلوی است ، که مجموعه ای است از قضایای حقوقی که فَرُّخْ مَردِ وَهْرامان در قرن ششم میلادی آن را گرد آورده است . منابع پهلوی ، خصوصاً کتاب هشتم دینکرد ، روایتِ پهلوی ضمیمة دادستانِ دینیگ و ایربَدستان ، ( هیربدستان ) ، اطلاعاتی به دست می دهند که در فهم قطعات پیچیدة مادیان دربارة برده داری مرجوع کنید به ثر است . مجموعة قانونی دیگر کتاب قانون ایشوبُخت است که برای مسیحیان ایران در زمان ساسانیان تهیه شده بود (تنها نسخة موجود آن ، ترجمة سریانی از اصل فارسی است ). این کتاب ، حاوی مطالبی دربارة موقعیت برده ها در جوامع مسیحی در ایران است .
در منابع فارسی میانه ، رایجترین عباراتِ معرّف برده عبارت اند از: «اَنشَهریگ »، به معنای تحت اللفظی «بیگانه » و «بَندَگ »، به معنای تحت اللفظی «بسته و مقیّد». اصطلاح دوم صرفاً به معنای برده (شخص غیرآزاد با حقوق قانونی و مدنی محدود، یا اصلاً فاقد آن ) نیست ، بلکه برای تمام اتباع پادشاه ، بدون درنظر گرفتن جایگاه اجتماعی آنان ، در عبارت «شاهانْشاهْ بندگ » (رعیتِ شاه شاهان ) به کار رفته است . همینطور در عبارت «آتَخْشْ بَندَگ » یا «آدوران بندگ »، بندگ (برده ) به معنای واقعی کلمه نیست ، بلکه منظور از آن فرد آزادی است که خود را وقف خدمت به یک آتشکدة زردشتی می کند و برخلاف برده ، از حقوق کامل شهروندی بهره مند است .
واژة مبهم ، «تَنْ» به معنای «بدن » در مادیان برای معرفی شخصی به کار رفته است که به مدت معینی ، به عنوان وثیقة وام ، به طلبکار واگذار می شد و طلبکار او را مدتی مقرر در بردگی نگه می داشت و چنانچه بدهکار از پرداخت بدهی خود سر باز می زد، طلبکار می توانست او را برده کند. کاملاً روشن نیست که واژة «تَن » به معنای برده نیز به کار می رفته است یا نه . این که سایر اصطلاحات مبهم ، مانند «رَهیگ » به معنای «جوان مرد جوان ، خادم » (قس رهی به معنای برده در فارسی امروزی ) و «ویشگ » (مردم ، توده ها)، به معنای «تعلق به یک «ویس » ( =دِه ) (قس sa- ¦ b در خُتَنی ـ سکایی به معنای «خادم ، برده ») به معنای خاص برده به کار می رفته ، قطعی نیست .
مانند دیگر جوامع باستانی ، منشأ اصلی برده داری احتمالاً جنگ بوده ، چنانکه از اصطلاح بسیار رایج انشهریگ (خارجی ) آشکار است . از این گذشته ، مادیان از عوامل دیگری نیز سخن می گوید؛
مانند فروش کودکان که پدر انجام می داد (قسمت ١،٣٣.١٣ـ١٧) و برده کردن افرادی که برای مدت زمان محدودی به عنوان وثیقة قرض به طلبکار داده شده بودند (قسمت ١، ٥٧.١٢ـ٥٨.٣). فرزند برده بودن نیز گاهی سبب بردگی می شد.
اگرچه برده در قانون ساسانیان عمدتاً به عنوان موضوعِ حق (مملوک ) تلقی می شد، می توانست تا حد معینی ، صاحب حق (مالک ) هم باشد. از این جنبه ، شیوة متداولِ قانون ساسانیان با قوانین دیگر جوامع دوران باستان تفاوت چندانی نداشت . با اینکه برده شی ء stag ¦ xwa «خواسْتگ »،شمرده می شد،استعدادهای انسانی او را، که ممیّز او از سایر اشیا و حیوانات بود، بسادگی نمی شد نادیده گرفت . چون دیگر جوامع باستانی ، برده به مقولة ویژة «دارایی زنده » تعلق داشت ، چنانکه ارسطو آن را تعریف کرده است ، و بنابراین به عنوان شخص نیز تلقی می شد. قانون ساسانیان ، صلاحیت قانونی محدودی به برده می داد، اما در همان زمان ، او را موضوع حق (مملوک ) نیز می شمرد.
مادیان ، در چندین مورد، از وضع دوگانة برده ، به عنوان شی ء و انسان ، سخن گفته ، و حال آنکه در موارد دیگر او را مانند یک دارایی تلقی کرده است ( رجوع کنید به قسمت ١، ٣٩.٢ ـ ٥، ٥ ـ ٩).
انواع مختلف مالکیت برده امکان داشت : ممکن بود که برده کاملاً از آنِ یک ارباب ، یا دارایی مشترک دو یا چند نفر باشد، و هر کدام از آنها به عنوان صاحب مشترک ( § s ¦ bahr-xwe ) اجازه داشت او را براساس سهم قراردادی در اختیار داشته باشد. برده را می شد به مدت معینی به تملیک شخص دیگری درآورد. برده ها همچنین به عنوان کسانی ذکر شده اند که وضع «برده های وابسته به زمین » را داشتند، و با زمینی («دستْ کَرد»)ی که روی آن کار می کردند فروخته می شدند (قسمت ١، ١٨.٩ـ١٠؛
قسمت ٢، ١٦٠٣٦ـ١٠٣٧). اگرچه در تمام این موارد برده به عنوان شی ء تعریف شده است ، در رفتار با این شی ء حقوق قانونی برده دار محدود بوده است ، زیرا برده در سطحی متفاوت از سایر اشیا یا حیوانات در مالکیت قانونی ( h ¦ § s ¦ xwe ) ارباب قرار می گرفت . قانون ساسانیان برای رفتار ظالمانه با برده و قطع عضو برده تاوانی مقرر کرده بود؛
بنابراین تا حدودی بردگان را در مقابل اقدامات مستبدانة مالکان حفظ می کرد (قسمت ١، ١.٤ـ٦). همچنین فروش بردة زردشتی ، که قانون حق ادای فرایض مذهبی را برای او تضمین کرده بود، به یک بی دین (غیرزردشتی ) ممنوع بود. در این مورد با هر دو طرف معامله ، صاحب برده و خریدار، به عنوان دزد رفتار می شد و آنان مجازاتی را که برای دزدی («دروش »، § s ¦ dro ) در نظر گرفته شده بود، متحمل می شدند (قسمت ١، ١.١٣ـ١٥). برده ای که به کیش زردشت می گروید می توانست مالک بی دین خود را ترک کند و، پس از جبران خسارت ارباب سابقش ، «رعیتِ شاهِ شاهان » یعنی شهروند آزاد بشود. قطعه ای مهم در هیربدستان (١٢: ١١ـ ١٥) حاکی از این است که حتی وام («اَبام »)ی به این منظور، به برده اعطا شده است (احتمالاً از سوی نهادی مذهبی ).
صفات انسانی برده در دعاوی کاملاً پذیرفته می شد: او می توانست در دادگاه به عنوان شاهد، و بلکه خواهان و خوانده در دعاوی مدنی حضور یابد، خصوصاً در دعاوی راجع به مشاجراتی که بر سر تملک خود برده پیش می آمد.
ارباب می توانست به برده اش صلاحیت قانونی محدودی واگذار کند. امکان داشت صاحب برده به برده حق مصرف درآمد خودش را بدهد ( y kard ¦ a § dixs ¦ n pa § pad windis )، یعنی قطعه زمینی به او واگذار نماید و، بنابراین ، دریافت بخششهایی از نفر سوم را نیز برای او میسر کند (قسمت ٢، ٣.٦ـ١٣). به طور طبیعی ، برده اصلاً صلاحیت انتفاع نداشت ؛
بخشش شخص سوم فقط زمانی به او می رسید که اربابش از حق مالکیت خود چشم می پوشید (قسمت ١، ١٠٦.١ـ٤).
برده می توانست آزادیش را از طریق حکم قانونی آزادی بردگان به دست آورد. او می توانست به طور کامل آزاد شود یا فقط آزادی محدودی کسب کند، یعنی تا حد معینی (یک دوم ، یک سوم ، یک دهم ) آزاد شود؛
و این غالباً هنگامی بود که برده دارایی مشترک چند ارباب بود که یکی (یا بیشتر) از آنها نسبت به سهم خود، به برده آزادی می داد. اما اربابی هم که برده تماماً به او تعلق داشت ، می توانست او را به نسبت معینی آزاد کند (قسمت ١، ١٠٣.٤ـ٦). فرزندان برده ای نیز که به طور نسبی آزاد شده بود، به همان اندازة والدشان آزاد بودند (قسمت ١، ١.٦ـ٧). چنانکه گذشت ، برده ای که به کیش زردشت می گروید و اربابی غیرزردشتی داشت ، حق خرید آزادیش را به ابتکار خود داشت . از سوی دیگر، اگر پس از گرویدن اربابش به کیش زردشت ، او به آن آیین می گروید، حق قانونی آزاد ساختن خود را برای همیشه از دست می داد (قسمت ١، ١.١٦ـ١٧). برده پس از گرفتن جواز آزادی («آزاد هیشت »، مردی آزاد (رعیتِ شاهِ شاهان )می شد. مقامات قانونی دربارة امکان دوباره برده کردن مردی آزاد ، عقاید متفاوتی داشتند. از نظر رَد ـ اورمزدِ قانوندان ، بازگشت به بردگی ممکن بوده است (قسمت ١، ٢٠.٧ـ١٠ = ٣١.١٥ـ٣٢.١).
در کتاب قانون ساسانیان ، برده هایی که وقف آتشکدة زردشتی می شدند دو گروه بودند: ١) «اَنْشَهریگ آتَخْش »، که بنابر اطلاعات بسیار پراکنده دربارة بردگی آتشکده ، برده به معنای واقعی کلمه بوده است ، یعنی شخصی بدون هرگونه حق قانونی (یا فقط با حقوق بسیار محدود)، که احتمالاً بیشتر در املاک آتشکده خدمت می کرده است ؛
٢) «آتَخْش بَندَگ » یا «آدوران بَندَگ »، که شخصی آزاد، حتی از اصلی اشرافی بوده و صرفاً در معنای مجازی کلمه «برده » به شمار می آمده ، و از لحاظ مذهبی «مقید» به آتش بوده است .
یک مرد آزاد شده را نیز می شد به «آتخش ـ بندگیه » یا «آدوران بَندَگیه » داد، یعنی خدمت یک آتشکده ؛
چنین برده ای را اربابش به همین منظور آزاد می کرد. برده ای که به طور کامل آزاد نشده بود، در حدی که آزادی داشت ، فقط می توانست به عنوان یک «آتخش ـ بندگ » خدمت کند. او می توانست زن و فرزندانش را هم به خدمت آتش مقدس وقف کند (قسمت ٢، ٤٠.٣ـ٦).
منابع :
(١١٠) M. Back, Die sassanidischen Staatisinscriften, Acta Iranica ١٨, Tehran and Liةge ١٩٧٨;
(١١١) E ¦ rbad ¦ sta ¦ n ud Nirangista ¦ n. Facsimile edition of the manuscript TD , ed. F. M. Kotwal and J. W. Boyd, Cambridge, Mass., and London ١٩٨٠;
(١١٢) M. Macuch, Das sasanidische Rechtsbuch ،، Ma ¦ takda ¦ n-i Haza ¦ r Da ¦ tista ¦ n'' (Teil II) , Wiesbaden ١٩٨١;
(١١٣) Ma ¦ daya ¦ n , pt.١, Mہdigہn-i- hazہr Dہtistہn , ed. J. J. Modi (facs. ed. of pt. ١, fols. ١-٥٥), Bombay ١٩٠١;
(١١٤) Ma ¦ daya ¦ n , pt. ٢, The social code of the Parsees in Sasanian times of the Mہdigہn-i- hazہr Dہtistہn , part II, ed. T. D. Anklesaria, Bombay ١٩١٢;
(١١٥) A. Perikhanian, "Iranian society and law," in Cambridge history of Iran , III/٢, ٦٣٥-٦٤٠;
(١١٦) idem, Sasanidskii § sudebnik , Erevan ١٩٧٣;
(١١٧) E. Sachau, Syrische Rechtsbدcher , III: Corpus juris des persischen Erzbischofs Jesubocht , Berlin ١٩١٤.
/ م . ماکاچ ، تلخیص از ( ایرانیکا ) /
ج ) دورة اسلامی تا حملة مغول . جامعة اسلامی در سده های نخستین جامعه ای برده دار بود، و احتمالاً جامعة ایرانی آن زمان دارای دو نوع برده داری بوده است ؛
یکی نگهداری بردگان برای کارهای کشاورزی و صنعتی ؛
دیگری برای کارهای خانگی . نوع سوم ، که ظاهراً از قرن سوم به بعد در جهان اسلام پدید آمده ، برده داری نظامی است (دربارة آن رجوع کنید به ادامة مقاله ، قسمت ه . ) که برای جامعة ایرانی اهمیتی ویژه داشته است ، زیرا که از پایان سدة چهارم ، سلسله هایی از تبار بردگان نظامی ترک در سرزمینهای ایرانی پیدا شده اند. بردگی نظامی با غزنویان (اولاد سبکتکین ، متوفی ٣٨٧، بردة نظامی سامانیان ) در مشرق ایران و افغانستان آغاز شد و با سلسله های اتابکان ، از اواخر دورة سلجوقیان ایران تا عهد سلاطین دهلی و دیگر ولایات مسلمان نشین شمال هند، که از نظر فرهنگی تحت نفوذ عمیق ایران بودند، ادامه یافت .
دربارة برده داری نوع اول (کشاورزی و صنعتی ) در نخستین سده های اسلامی در ایران ، بیشتر بر اساس قراین می توان استنتاج ، و با احتیاط فرض کرد: بردگی کشاورزی که حدود چهار قرن اول هجری در عراق سفلی ـ مشتمل بر قبایل غیر بومی ، مانند زنجهای افریقایی و زُطّهای هندی ـ وجود داشته ، در شرایط اقلیمی تقریباً یکسان در ایران نیز (در اهواز) معمول بوده است ؛
زیرا در آنجا هم محصولاتی چون نیشکر و برنج کشت می شده و یافتن کشاورزان آزاد برای این نوع کشت همیشه کار آسانی نبوده است . اما برای وجود برده داری کشاورزی در جاهای دیگر ایران ، مانند ماوراءالنهر و خوارزم ، شواهد اندکی وجود دارد. زمینهای وسیع کشاورزی آبی خوارزم ، احتمالاً مستلزم وجود بردگان کارگر در آن زمان و نیز تا انقراض خوارزمشاهان بوده است ( رجوع کنید به آل افریغ ؛
تولستوف ، ص ٢٠٧ به بعد). به نوشتة مسکویه (متوفی ٤٢١)، «ممالیک التُناء» (احتمالاً بردگان کشاورز ملاّ کان محلی ) در ٣٢٢، در محافظت شیراز از یورش نیروهای دیلمیِ علی بن بویه (بعدها عمادالدوله ) یاری می نمودند (ج ١، ص ٢٩٨).
برده داری نوع دوم در ایران ، از همان نوع رایج در دیگر نقاط جهان اسلام بود. از برده ها برای کارهای خانگی ، از جمله در اندرون یا حرم ، استفاده می شد. برای منظور اخیر، ترجیحاً خواجگان یا مردانِ سیاه چرده و دارای ظاهر نامطلوب را به کار می گرفتند (عنصرالمعالی ، ص ١١٤). حقارت کامل جسمی و اجتماعی خواجگان باعث شده بود که پیش از سلجوقیان گاهی آنها را به شغل محتسب منصوب کنند؛
زیرا آنان نه برای کسی احترام قائل بودند و نه به کسی تعهد یا دینی داشتند (نظام الملک ، ص ٥٦). دختران برده را برای متعه کردن می پسندیدند، و برخی از همسران خلفای عباسی ـ که مادر امیرزادگان و خلفای بعدی و دارای مقام «اُم وَلَد» بودند ـ ایرانی خوانده شده اند؛
مانند مَراجِل ، متعة هارون الرشید، که اهل بادغیس و مادر مأمون (١٧٠ـ٢١٨) بود (ابن قتیبه ، ص ٣٨٣، ٣٨٧؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ٥٣٨؛
طبری ، سلسلة سوم ، ص ٧٥٨). کنیزان جوان را برای آوازخوانی نیز تربیت می کردند؛
در مجالس حکّام ایرانی ، چون طاهریان * (٢٠٦ـ٢٥٩) در نیشاپور قرن سوم ، نظایر آنها را می توان مشاهده کرد.
در قابوسنامه (ص ١١١ـ ١١٩) صفات ممیّزة انواع برده و لزومِ توجه دقیق خریدار به نیاز خود، هنگام مذاکره برای خرید برده بیان شده و نیز صفاتِ مطلوب بردگانی پرداخته شده که قراربوده وظایف مالی و منشیگری ، نوازندگی ، سربازی ، نگهداری اسب و دامهای مزرعه ، خدمتکاری و آشپزی را انجام دهند.
اطلاعات ما دربارة اصل و منشأ بردگان در ایران نسبتاً کافی است (برای مثال دربارة برده گرفتن از دیلم در شمال غربی ایران رجوع کنید به اصطخری ، ص ٢٠٥؛
ابن حوقل ، ص ٣٧٧؛
و دربارة برده گرفتن از غور در افغانستان مرکزی رجوع کنید به حدودالعالم ، ص ١٠٩ـ١١٠؛
بازورث ، ١٩٦١، ص ١٢٢). ترکان به دلیل سابقة زندگی در استپها و جسارتشان ، مناسبترین افراد برای خدمت نظامی تشخیص داده شدند و به سبب این استعداد، برخی نویسندگان ، از جمله جاحظ * (ح ١٦٠ـ ٢٥٥)، آنها را ستوده اند ( رجوع کنید به ص ١ـ٥٦؛
تجزیه و تحلیل گابرییلی ، ص ٤٧٧ـ٤٨٣). اما به سبب وفاداری و دلبستگی بی چون و چرایشان به صاحبان خود، برای خدمت در کاخ و منزل نیز بسیار مناسب بودند. کسانی چون ایازبن اُیماق * ، غلام محبوب محمود غزنوی (حک : ٣٨٩ـ٤٢١)، حتی صاحب نفوذ سیاسی می شدند (ایاز در دوره های بعد به صورت چهرة ادبی مهمی درآمد رجوع کنید به مثلاً اسپیس ، ص ٤٦ـ٩٥).
بردگان ترک را از دو راه زمینی که سرزمینهای تمدن باستانی خاورمیانه را به آسیا و استپهای اروپای شرقی پیوند می دهد (راه شمال غربی از جنوب روسیه و قفقاز به آذربایجان ، و راه شمال شرقی از خوارزم و ماوراءالنهر به خراسان )، به ایران می آوردند. از پایان سدة اول به بعد، بردگانی که به ایران وارد می شدند، اسیرانی بودند که مسلمانان در جنگ با خزران و در آسیای مرکزی ، در جنگ با ترکان استپهای ورای آنجا می گرفتند (برای نمونه رجوع کنید به نرشخی ، ص ٥٤، ٥٦ـ٥٧، ٦٢؛
گیب ، ص ١٩ـ ٢٠). بعدها جریان مستمری از بردگان ترک به اسیران جنگی افزوده شدند که آنها را به بازارهای برده فروشی شهرهایی چون دربند، سمرقند، بخارا، کیش (کِشّ) و نخشب (نَسَف ) می آوردند و قربانیان جنگهای بین قبیله ای ترکان در استپ بودند (مانند سبکتکین ). در میان این بردگان ترک کسانی نیز بودند که والدینشان آنان را فروخته بودند.
در قرون سوم و چهارم ، امیران سامانی در خراسان و ماوراءالنهر، به راهی منتهی به شمال شرقی ایران ، مسلط بودند، و همانگونه که جغرافی نویسان معاصر تأکید کرده اند، بیشتر رونق اقتصادی خود را مدیون تجارت مهم بردگان ترک بودند. معمولاً بخشی از خراجی را که فرمانداران خراسان ، چون طاهریان ، به بغداد می فرستادند یا سامانیان از ماوراءالنهر و یعقوب بن لیث و عمروبن لیث صفاری از فتوحات خود در افغانستان و گوشه و کنار هند برای خلفا می فرستادند، بردگان بودند. به نوشتة مقدسی (٣٣٦ ـ ح ٣٨٠ یا ٣٩١)، در زمان او خراج سالانة خراسان مشتمل بر ٠٢٠ ، ١ برده بود. امیران سامانی برای عبور بردگان از قلمرو خود مقرراتی وضع کرده بودند؛
برای هر پسر بچه «جواز» و هفتاد تا صد درهم ، برای هر دختر بچه همین مبلغ بدون جواز، و برای هر عاقله زن بیست تا سی درهم مطالبه می کردند (ص ٣٤٠ـ٣٤١). ابن حوقل (سدة چهارم )، صفات ممتاز بردگان ترک را برشمرده و بارها در خراسان شاهد فروش برده ای تا سه هزار دینار بوده است (ص ٣٥٣)، اما میانگین نرخ برده های ترک در دورة طاهریان ، حدود سیصد درهم بود (بارتولد، ص ٢٤٠).
در شمال غربی ایران نیز ورود جماعت مشابهی از بردگان که از قفقاز و ماورای آن آورده می شدند ادامه داشت . این بردگان ، ترکان و غیر ترکهایی از قفقاز و اروپای شرقی ـ مانند آلانها، روسها و صقالبه ـ بودند (صقالبة سپید پوست احتمالاً علاوه بر اسلاوها شامل مردم فین و اویغور شرق روسیه ، مانند بُرطاسها یا موردونیها ، نیز می شدند؛
رجوع کنید به طوغان ، ص ٢٢). رسم «غزو» نیز که مسلمانان در منطقة قفقاز اجرا می کردند، بردگان مسیحی بسیاری ، از جمله یونانیان و ارمنیان و گرجیان را وارد منطقه می کرده است ( رجوع کنید به عنصرالمعالی ، ص ١١٥ـ١١٦).
لشکرکشیهای صفاریان (٢٤٧ـ٣٩٣) به شرق افغانستان ، و پس از آن غزنویان به دشتهای شمالی هند، دنیای هند را به منزلة منبعی از بردگان ، خصوصاً برای سرزمینهای شرقی ایران ، باز کرد. سلطان محمود در یکی از لشکرکشیهایش به قَنوج در درة رود سند (در ٤٠٨)، ٠٠٠ ، ٥٣ تن را اسیر کرد که به اُفتِ قیمت برده در بازار غزنه انجامید (بازورث ، ١٩٦٣، ص ١٠٢). در پایان قرن پنجم ، به اندازه ای در سراسر ایران با بردگان هندی آشنا شده بودند که در قابوسنامه دربارة استعدادهای مختلف «کاسْت »ها و گروههای اجتماعی گوناگون هندی برای بردگی ، بحث شده است (ص ١١٦).
منابع :
(١١٨) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٣٨ـ١٩٣٩؛
(١١٩) ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ عکاشه ، قاهره ١٩٦٠؛
(١٢٠) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
عمروبن بحر جاحظ ، رسالة فی مناقب الترک و عامة جند الخلافة ، چاپ فان فلوتن در
(١٢١) Tria opuscula auctore... al-Djahiz, Leiden ١٩٠٣;
(١٢٢) محمدبن جریر طبری ، کتاب تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ... ( و دیگران ) ، لیدن ١٨٧٩ـ١٩٠١؛
(١٢٣) کیکاووس بن اسکندر عنصرالمعالی ، قابوس نامه ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
احمدبن محمد مسکویه ، کتاب تجارب الامم ، ج ١، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٢/١٩١٤،
(١٢٤) چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(١٢٥) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٧؛
(١٢٦) محمدبن جعفر نرشخی ، تاریخ بخارا ، چاپ محمد تقی مدرس رضوی ، تهران ١٣١٩ ش ؛
(١٢٧) حسین بن علی نظام الملک ، سیاستنامه ، با یادداشتهای محمد قزوینی ، چاپ مرتضی مدرس چهاردهی ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(١٢٨) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ ، چاپ هوتسما، لیدن ١٨٨٣؛
(١٢٩) V. V. Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion, London ١٩٥٨;
(١٣٠) C. E. Bosworth, "The early Islamic history of Ghu ¦ r", Centra l Asian journal, ٦ (١٩٦١), repr. In The Medieval history of Iran, Afghanistan and Central Asia, London ١٩٧٧, chap. ٩;
(١٣١) idem, The Ghaznavids: their empire in Afghanistan and eastern Iran ٩٤٤-١ ٠٤ ٠ , Edinburgh ١٩٦٣;
(١٣٢) F. Gabrieli, "Larisa ¦ la di al-Ga ¦ h ¤ iz ¤ sui Turch", RSO , ٣٢ (١٩٥٧);
(١٣٣) H. A. R. Gibb, The Arab coquests in Central Asia , London ١٩٢٣;
(١٣٤) H ¤ udu ¦ d al`alam= The regions of the world , tr. V. Minorsky, London ١٩٧٠;
(١٣٥) G. Spiess, Mah ¤ mu ¦ d von G azna bei Far ¦ du'd-d ¦ n `At ¤ t ¤ a ¦ r , Basel ١٩٥٩;
(١٣٦) B. Spuler, Iran in frدh-islamischer Zeit , Wiesbaden ١٩٥٢;
(١٣٧) A. Z. V. Togan, "Die Schwerter der Germanen, nach arabischen Berichten des ٩-١١. Jts", ZDMG, ٩ ٠ (١٩٣٦);
(١٣٨) S. P. Tolstov, Auf den Spuren der altchoresmischen Kultu r, Berlin ١٩٥٣.
/ بازورث ، تلخیص از ( ایرانیکا ) /
د) از زمان مغول تا الغای بردگی . ١. دوره های ایلخانیان (٦٥٤ـ٧٥٠)؛
تیموریان / گورکانیان (٧٧١ـ٩١٦)؛
صفویه (ح . ٩٠٥ـ ١١٤٨)، زندیه (ح ١١٦٣ـ ح ١٢٠٨). مردان برده را «غلام » و «زرخرید»، بردگان سیاه را معمولاً «کاکاسیاه » و زنان را «کنیز» یا «کنیزک » می خواندند (پولاک ، ج ١، ص ٢٤٨، ٢٥٨؛
مستوفی ، ج ١، ص ٢١٣؛
شمس منشی ، ج ٢، ص ٦٧ـ ٦٨، ٧٠).
منابع تهیة برده . پس از دورة مغول ، شیوة تهیة بردة سفید پوست اساساً تغییری نکرد، یعنی جنگ و شبیخون باز هم مهمترین راه برده گیری بود. برای مثال ، تیمور «حدود هزار اسیر در اختیار داشت که کارگران ماهری بودند و سراسر سال به ساختن کلاهخود و تیر و کمان اشتغال داشتند.» (کلاویخو، ص ١٧٢). البته بازخرید اسیران ممکن بود کما اینکه در مورد پرتغالیهایی که پس از فتح هرمز اسیر شدند، اتفاق افتاد ( > تاریخ کرملیان در ایران < ، ج ١، ص ٢١٨، پانویس ١). والدین فقیری که فرزندان خود را می فروختند، منبع مهمی به شمار نمی آمدند. از هند نیز برده وارد می شد. به نوشتة هِربرت (ص ١١٠) در ١٠٣٨/١٦٢٨، در کشتیهایی که همراه کشتی او از سورت به قصد بندرعباس حرکت کردند «بیش از سیصد برده وجود داشتند که ایرانیان در هند خریداری کرده بودند: پارسی و هندو و بنارسی و جز آنها.» برده های سیاه را هنوز از شرق افریقا با کشتی می آوردند (برای تصویر کنیزک و غلام سیاه رجوع کنید به برویین ، تصاویر ٨٩ ـ٩٠). تغییرات مهم اجتماعی ، در میزان عرضة برده مرجوع کنید به ثر بود؛
برای مثال ، هنگامی که افغانها ایران را اشغال کردند (١١٣٥ـ١١٤٣)، هزاران تن به بردگی گرفته شدند. یورشهای معمول بلوچها در جنوب شرقی و ازبکها در شمال شرقی ایران ، به اسیر و برده شدن هزاران تن می انجامید. در قفقاز، مسیحیان قربانیان اصلی برده گیری بودند. در ١١٨٢، دهقانان و عشایر نخجوان از کریم خان زند (متوفی ١١٩٣) تقاضا کردند که ایل بیرزاده را از اسیر گرفتن از ایشان منع کند (پِری ، ص ٢١٢).
گذشته از خشونت و خرید، «هدیه »، راه دیگر تهیة برده بود. شاه هم برده می خرید، هم ، مثلاً به مناسبت عید نوروز، به او هدیه می دادند ( > تاریخ کرملیان در ایران < ، ج ١، ص ٤٨؛
کمپفر، ص ١٢٨). ارامنه که مقرر بود جزو خراج خود، دختران و پسرانی نیز به پادشاه ایران بدهند، در ١١٩٤ از این کار خودداری کردند (پری ، ص ٢١٣). شاه نیز به دیگران برده هدیه می داد (مینورسکی ، ص ٥٢). به نوشتة جهانگردی ایتالیایی ، هنگام سفر سفیران گرجستان به دربار شاه اسماعیل اول صفوی (حک : ٩٠٥ـ٩٣٠)، «کنیزی » به ایشان هدیه داده شد ( > روایت سفرهای ایتالیاییها < ، ص ٢٠٧، ٢١٧؛
رجوع کنید به ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٣٣٧).
مشاغل بردگان . از بردگان در کارهای مختلف ، بویژه در امور خانگی و برای عیش و عشرت ، استفاده می شد (برای مثال رجوع کنید به ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٣٤٤؛
باربارو و کنتارینی ، ص ٢٠٧). برخی از کنیزکان را صاحبانشان به فحشا وامی داشتند (شمس منشی ، ج ٢، ص ٢٨٩). تمام رجال خانه های بزرگ و بردگان متعدد (کمپفر، ص ١٣٦)، و اروپاییان مقیم ایران نیز هر یک چند برده داشتند.
خواجه ها . در میان بردگان ، خواجه ها گروهی مخصوص و متنفذ بودند که در اوان جوانی (هفت تا ده سالگی ) و پیش از فروش به صاحبان نهایی خود، اخته می شدند. آنها بیشتر پوستی تیره داشتند، اما خواجة سفیدپوست نیز دیده شده است (ابن بطوطه به خواجه ای یونانی اشاره کرده است رجوع کنید به ج ٢، ص ٣٣٨). در زمان صفویان ، خواجة سفیدپوست وجود نداشت تا اینکه شاه عباس اول (حک : ٩٦٦ـ١٠٣٨) خود چند بار افراد را اخته کرد، رئیس خواجه ها («خواجه باشی »)، سمتِ «ریش سفید»ی حرم را عهده دار بود. به گفتة شاردَن (ج ٦، ص ٤٢)، اکثر خواجه های تیره پوست ، هندی و بیشتر آنها اهل مالابار و بنگال بودند و رنگ پوستشان از رنگ پوست سیاهان افریقایی روشنتر بود. در اواخر قرن دهم ، حدود ٩٩٩/١٥٩٠ یکصد «غلام » گرجی را اخته کردند و شایسته ترین ایشان را به ریاست آنها («یوزباشی »: فرمانده یکصد تن )، منصوب کردند. در همان زمان ، یوزباشی دیگری به ریاست خواجه های سیاهپوست منصوب شد. از آن پس ، قدرت میان ررجوع کنید به سای خواجه های سفیدپوست و سیاهپوست تقسیم شد. شاه تنها کسی بود که حق مالکیت خواجة سفیدپوست داشت . خواجه ها، بر اساس سن (معمولاً هشت تا شانزده سال ) و میزان تحصیلات ، به قیمتی گزاف (میان هزار تا دو هزار فرانک ) به فروش می رسیدند؛
با این حال ، شاه عباس دوم (حک : ١٠٢٥ـ ١٠٧٧) حدود سه هزار خواجه داشت . خانواده های ممتاز معمولاً دو تا هشت خواجه داشتند و تعداد آنها به ثروت ایشان بستگی داشت (میرزا سمیعا، ص ٥٦، ١٢٧؛
شاردن ، ج ٦، ص ٤١ـ٤٣). گزارشهای مقامات رسمی را رئیس خواجگان حرم («ایشیک آقاسی باشی »)، که در حرمسرا دارای محلی مخصوص بود، نزد شاه می برد و پاسخ شاه را به ایشان می داد. خزانه دار سلطنتی و معاون او، که کلیدهای خزانه را در اختیار داشت ، هر دو از خواجه های سیاهپوست بودند. فقط خواجه های سیاهپوست اجازة ورود به حرمسرا را داشتند و در واقع بندرت آنجا را ترک می کردند. ایشان علاوه بر نگهبانی از زنان شاه ، کمی هم در کارهای خانگی کمک می کردند. خواجه های سفیدپوست تنها با اجازة شخص شاه حق ورود به حرم را داشتند. ایشان محافظان شاه و کاخ سلطنتی ، و همیشه همراه شاه بودند. رئیس خواجه های سفیدپوست را «مهتر» می خواندند. مهتر در کاخی از آنِ خود زندگی می کرد، بسیار متنفذ و همیشه با شاه بود (شاردن ، ج ٥، ص ٣٧٨؛
تونو ، ج ٢، ص ١٠٢). شاه که همواره خواجه ها گرداگرد او را گرفته اند و به او خدمت می کنند«حدود پنجاه خواجه دارد که به نیازهای کم اهمیت او مانند لباس پوشیدن می رسند. تصدی البسه و آبدارخانه نیز با آنهاست .» ( > تاریخ کرملیان در ایران < ، ج ١، ص ٤٨). هنگام بار عام ، «نُه تا ده خواجة کوچکِ ده تا چهارده ساله پشت سرشاه می ایستند؛
آنها زیباترین کودکانی هستند که چشم کسی دیده است . لباسهای فاخر به تن دارند و پشت سر شاه نیمدایره ای تشکیل داده اند؛
چنان بی حرکت ایستاده اند که انگاری مجسمه هایی از مرمرند، دستها را بر روی شکمها و سرها را بالا نگه داشته اند و چشمها مستقیم به جلو می نگرند» (شاردن ، ج ٥، ص ٤٧٠). آنها هنگامی که چیزی به شاه می دادند زانو می زدند.
سربازان برده . سربازان برده («غلام »)، که در دورة مغول ناپدید شدند، بار دیگر در زمان غازان خان (حک : ٦٩٤ـ٧٠٣)، هفتمین پادشاه ایلخانی ، اهمیت یافتند. به نوشتة رشیدالدین فضل الله (٦٤٥ـ ٧١٨)، مالک اقطاعی نظامی درگذشته و وارثی بر جای نگذارده ، و مقرر شده است که اقطاع به یکی از غلامان پیر او واگذار شود (ص ٣٠٨). ابن بطوطه (ج ٢، ص ٣٠٢، ٣٤٣) به حضور «مملوک » (برده ) در دربار ابوسعید ایلخانی اشاره کرده است . شمس منشی (ج ١، ص ٢٢٨، ٢٣٤ـ٢٣٥) نیز از غلامانی یاد می کند که با دیگران به حفاظت از کاروانها مشغول بوده اند. یکی از رهبران سربداران * ، وجیه الدین (حدود٧٥١)، نیز گروهی غلام ترک برای محافظت از شخص خویش استخدام کرده بود (دولتشاه سمرقندی ، ص ٢٨٠). با افول ایلخانیان (دورة فرمانروایی در ایران : ٦٥٤ـ٧٥٠)، غلامان بار دیگر در دولت چوپانیان اهمیت یافتند (قطبی اهری ، ص ٧٠ـ٧٤). صفویان در اوایل کار، مانند قراقوینلوها و آق قوینلوها، از سرباز برده استفاده نکردند، تنها در حدود ٩٩٨ بر اثر مشکلاتی که امیران قزلباش برای شاه عباس اول به وجود آوردند، سپاهی از غلامان تشکیل گردید. این سپاه تحت فرمان قوللرآقاسی باشی و مرکب از غلامان ، محافظان اسلحه خانه («یَساولان قور») و«جارچیان » تحت امر «یوزباشیان » و مسلح به تفنگهای لوله پهن («جزائری ») بود (میرزا سمیعا، ص ٧٣). در ضمن ، «وزیر» و مأمور مالی («مستوفی ») جداگانه ای نیز برای این سپاه تعیین شد (روهربورن ، ص ٣٢). شغل وزیر حفظ سوابق اشتغال و نحوة انجام وظیفه و شیوة پرداخت و میزان حقوق افراد، و وظیفة مستوفی حفظ سوابق غلامان و اطلاعات مربوط به اخراج و مرگ افراد و نگهداری مدارک مالی بود ( رجوع کنید به میرزا سمیعا، همانجا). غلامان جوان ، خواندن و تشریفات دربار را در نهادی که زیر نظر شاه بود، فرا می گرفتند و پیش از بلوغ ، آموزگاری ویژه داشتند. پس از رسیدن به سن بلوغ ، به نظام وارد می شدند و تحت نظر قوللَر آقاسی باشی قرار می گرفتند. مسکن غلامان جوان در کاخ کوچکی به نام «خانة گاو» بود (شاردن ، ج ٨، ص ٣٨ـ٣٩). به گفتة تونو (ج ٢، ص ١٠١) تعداد غلامان حدود ٤٠٠ ، ١ تن بود، اما شاردن (ج ٥، ص ٣٠٨) شمار آنها را ٢٠٠ ، ١ تن ذکر کرده است . در زمان شاهرخ شاه (حدود ١١٦٤) سپاه غلامان دست کم ١٥٠٠تن عضو داشته است (حسینی منشی ، ج ١، گ ٩٥ر، ٩٦پ ).
نفوذ بردگان . غلامان ، اعم از خواجه یا جز آن ، دارای نفوذ و احترام بسیار بودند، بویژه خواجه ها که به سبب معاشرت نزدیک با شاه و امکان دسترسی یافتن به او بسیار قدرت داشتند (شاردن ، ج ٧، ص ٤٧٢). بسیاری از غلامان به مقامات عالی رسیدند، از جمله خواجه لرجوع کنید به لرجوع کنید به ، خواجة یونانی تبار دربار ابوسعید بهادر (نهمین پادشاه ایلخانی ، حک : ٧١٧ـ٧٣٦)، قدرتمندترین امیر او بود (ابن بطوطه ، ج ٢، ص ٣٤٠). هنگام مرگ شاه عباس اول (متوفی ١٠٣٨)، از ٩٢ امیر قدرتمند او، ٢٢تن از غلامان بودند، بسیاری از غلامان نیز به حکومت ولایات بسیار مهم رسیدند ( رجوع کنید به روهربورن ، ص ٣٣ـ٣٧). ضمناً شاه به آنان اجازة کسب مال و دارایی می داد. او به بردگان ، به اقتضای خدماتشان ، با بهرة بیست درصد (یا با نرخ دیگری ) پول قرض می داد و بهرة آن را سالانه دریافت می کرد، در حالی که ایشان آن پول را با بهرة پنجاه یا هفتاد یا هشتاد درصد ـ در برابر وثیقه های خوبی چون کالا و خانه ـ به رجال دربار قرض می دادند ( > تاریخ کرملیان در ایران < ، همانجا). اگر وام گیرندگان پول غلامان را پس نمی دادند، غلامان خانه یا ملک آنان را می فروختند (همان ، ج ١، ص ٤٩). غلامانِ به اصطلاح «خانه زاد»، دارای نفوذی ویژه و مورد عنایت خاص شاه بودند (حسینی منشی ، ج ١، گ ١٣١ر). رسیدن به مشاغل مهم منحصر به غلامان سلطنتی نبود، بلکه بردگان اشخاص دیگر نیز به مقامات عالی می رسیدند. ابن بطوطه (ج ٢، ص ٢٨٥) خانقاهی در نزدیکی شوشتر دیده بود که امور آن را چهار بردة متعلق به شیخ اداره می کردند.
٢. دورة قاجاریه (١٢١٠ ـ ربیع الثانی ١٣٤٤/ ٩ آبان ١٣٠٤ ش ).
منابع تهیه برده . در ایران دورة قاجار، بردگان را یا می خریدند یا در جنگ اسیر می کردند و سپس به بردگی در می آوردند. والدین فقیر نیز با فروش فرزندان خود به این کار کمک می کردند؛
چنین معاملاتی در ارمنستان ، جنوب ایران و کردستان صورت می گرفت (پولاک ، ج ١، ص ٢٤٨؛
دروویل ، ج ٢، ص ٧٥ـ٧٦). جنگهایی مانند جنگ ایران و روس ، حملات عشایری (چَپو)، یورشهای خاص برای گرفتن برده و نیز لشکرکشیهای تنبیهی ، بویژه بر ضد ترکمنها، منبع اصلی تهیة برده سفیدپوست بخصوص در شمال ایران بود. در درجة اول بردگان ارمنی ، گرجی و چرکسی را می گرفتند. «ترکمنها و بازرگانان خیوه ای ، کنیزان را به نام «کَلموک » (مغول ) جا می زدند، ولی عموماً اهل قزاقستان اند و ایرانیان آنها را می خریده اند.» (امانت ، ص ٢٠). در درجة دوم ، هدف عمده ایرانیان مسلمانی بودند که بویژه در حمله های ترکمنها گرفتار شده بودند (مثلاً رجوع کنید به کینر ، ص ٢٦ـ٢٧؛
امانت ، ص ٣٤، ٤٣ و بعد؛
فِریه ، ص ٨١). ترکمنها شیعیان ایرانی را اسیر می کردند و ایشان را، اگر خود به آنها نیاز نداشتند، به بازرگانان خیوه ای می فروختند. البته از اسیر کردن هم مذهبان سنی خویش نیز ابایی نداشتند. آبوت ، کنسول انگلیس ، گزارش داده است که گوکلانها به یُموتها حمله می بردند و هر که را اسیر می کردند، معمولاً به ایرانیان می فروختند (امانت ، ص ٥٠).
در جنوب ایران ، بردگان عمدتاً سیاهپوست بودند، و آنها را یا برده فروشان ایرانی و عرب از طریق خلیج فارس وارد می کردند یا زایران از راه زمینی از مکه و کربلا می آوردند (تعدادی از بردگان نیز از دمشق می آمدند؛
شیل ، ص ٢٤٢؛
ژوبر، ص ٣٢٧). ایرانیان به این برده ها، به سبب محلی که از آن آورده شده بودند، «حاجی » می گفتند (مستوفی ، ج ١، ص ٢١٣). در جنوب شرقی ایران ، بردگان عمدتاً کسانی بودند که با والدینشان ، به سبب فقر، آنان را می فروختند، یا برده فروشان در حملات خود اسیرشان می کردند. همة اینان در عربستان و افغانستان فروخته می شدند ( رجوع کنید به بِلو، ص ٢٥٢، ٢٩٢). در حدود ١٣١٨، برخی از خوانین مکران برای برده گیری دست به حملاتی می زدند. بردگان مسلمان بیشتر در عربستان فروخته می شدند؛
سالانه ٤٥٠ برده از بندر جاسک به آنجا فرستاده می شد. صادرات برده از مکران ، ظاهراً در حدود ١٣٢٣، یک بار دیگر متوقف شده است . در نیمة اول سدة چهاردهم ، برخی از والدین در کرمان و حوالی بندرعباس نیز به سبب فقر ناچار به فروش فرزندان خود شده اند (لوریمر، ج ١، قسمت دوم ، ص ٢٥١٠ـ٢٥١١؛
نیز رجوع کنید به عیسوی ، ص ١٢٦، پانویس ١٤).
مشاغل بردگان . از بردگان در کارهای خانگی یا عیش و عشرت ، نظام ، امور اداری یا کارهای یدی استفاده می کردند و خواجه ها نگهبان حرم بودند. هدف عمدة اعیان ایران در خرید برده ، نمایش ثروت خویش بود. هر چه تعداد نوکران و بردگان کسی بیشتر بود، مهمتر به نظر می رسید. از این گذشته ، همسران بزرگان برای انجام امور اندرون خواستار کنیز بودند ( رجوع کنید به پولاک ، ج ١، ص ٢٣٨؛
دروویل ، ج ٢، ص ٧٩). برخی از اروپاییان نیز، بر خلاف قوانین ایران ، صاحب برده بودند، ولی برده ها هرگاه می خواستند، می توانستند آنها را ترک گویند و ادعا کنند که به عنوان مسلمان موظف نیستند به مسیحیان خدمت کنند (پولاک ، ج ١، ص ٢٥٤ـ ٢٥٥).
بیشتر نویسندگان بر آن اند که بردگان در ایران هرگز مکلف به کارهای دشوار نبوده و تنها به انجام کارهای نسبتاً راحت خانگی می پرداخته اند (مثلاً، پولاک ، ج ١، ص ٢٤٨؛
شیل ، ص ٢٤١، سایکس ، ص ٦٨). اما این امر فقط در مورد اعیان شهری صحت داشت ؛
بردگان عشایر ترکمن را، بویژه در بخارا و خیوه ، به شبانی و شخم زدن زمین وامی داشتند (وامبِری ، ص ١٩٢ـ ١٩٣). در جنوب شرقی ایران (در کرمان و سیستان و بلوچستان ) از بردگان منحصراً برای کار کشاورزی استفاده می شد. به گزارش یکی از کنسولهای انگلیس ، «در بلوچستان چندین دهکده وجود دارد که ساکنان آن برده اند و در زمینهای خالصة حدود بمپور کشاورزی می کنند.» ( > گزارشها و اسناد < ص ٢؛
نیز رجوع کنید به گلدسمید ، ج ١، ص ٢٣٤). به گزارش آبوت ، «بیشتر کارگران کشاورزی در سیستان ، بردگان سیاهپوست و سفیدپوست ، و بسیاری از افراد قبیله ای در نزدیکی جبل بارز، دو رگه و مولود ازدواج بردگان سیاهپوست و اهالی محل اند.» (امانت ، ص ١٦٤، ١٧٢).
سربازان برده . نوع خالصی از بردگان «غلامان شاه » نام داشتند که محافظ شاه بودند. آنان عمدتاً از میان بردگان جوان قفقازی و پسران بعضی از خانواده های اعیان انتخاب می شدند. در ربع اول سدة سیزدهم ، تعداد آنان به سه تا چهار هزار تن می رسید ( رجوع کنید به فریزر ، ص ٢٥٤، کینر، ص ٣٢). از این غلامان در کارهای دیگر دولتی نیز استفاده می شد، و برخی از آنها به عالیترین مقامات مملکتی می رسیدند. از نمونه های مشهور آنها یکی منوچهرخان معتمدالدوله ، حاکم فارس ، و دیگری خسروخان است که در طول زندگی خویش حاکم چند ایالت (از جمله کرمان ) شد (پولاک ، ج ١، ص ٢٦٠). پس از آنکه ورود بردگان سفیدپوست متوقف شد، اعضای سپاه غلامان را از میان مردان آزاد ایرانی بر می گزیدند.
خواجه ها . وظیفة خواجه ها ـ چه مادرزاد چه مردان آزاد و بردگان مقطوع النسل شده ـ نگهبانی از ناموس مرد یعنی زنان او، بود. در مورد اخیر، خواجه ها پیش از ورود به ایران ، مقطوع النسل و غالباً در جوانی خریداری می شدند. اکثر خواجه ها، بویژه پس از آنکه یافتن بردگان سفیدپوست مشکلتر و سپس غیر ممکن شد، سیاهپوست بودند. به گفتة پولاک (ج ١، ص ٢٥٦)، آخرین خواجة سفیدپوست در ١٢٧٣ درگذشت . با این حال ، حرمسرای ناصرالدین شاه در پایان قرن سیزدهم دارای بیش از نود خواجة سیاهپوست و سفیدپوست بود (معیرالممالک ، ص ٢٠ـ٢١؛
این منبع حاوی تصاویری از خواجگان سیاهپوست و سفیدپوست و نیز جزئیات بیشتری دربارة امور داخلی حرمسراست .) این افراد را علاوه بر خواجه ، «آغا» نیز می نامیدند، و در حرم شاه تحت نظر خواجه باشی یا آغاباشی قرار داشتند. خواجه باشی ناصرالدین شاه ، ملقب به بصیرباشی ، بسیار متنفذ بود و از نفوذ خود استفاده می کرد، و همین امر به قیمت جان او تمام شد (پولاک ، ج ١، ص ٢٥٩). به گفتة پولاک ، پس از ١٢٧٧، خواجگان نفوذ خود را از دست دادند. این امر با کاهش تعداد آنها مقارن بود. با این حال ، خواجه باشیِ شاه ، بسیار بانفوذ بود (معیرالممالک ، ص ٢١). به علت قیمت گزاف خواجه ، بیشتر اعیان برای نگهبانی از همسران خود از پیرمردان استفاده می کردند. حتی ناصرالدین شاه نیز برای باغبانی و دربانی در حرمسرای سلطنتی از چنین افرادی استفاده می کرد (پولاک ، ج ١، ص ٢٦١؛
معیرالممالک ، همانجا). گاهی نیز افراد خاطی به مقطوع النسل شدن محکوم می شدند که اگر زنده می ماندند، برای خدماتشان اجرت گزافی پرداخته می شد (پولاک ، ج ١، ص ٢٥٦، ٢٦١). در داخل حرم ، کنیزکان زیبایی خدمت می کردند که بدون استثنا از ترکمنها، یا کردهای اسیر شده بودند. آنها در حیاطی مجزّا زندگی می کردند و زیر نظر زنی ، ملقب به «اَقَل (اُغول ) بِگه خانم »، قرار داشتند که مسئول پرداخت دستمزد آنها نیز بود. از کنیزکان به صورت خدمتکار و صیغه استفاده می شد. «غلام بچه »هایی نیز که به سن بلوغ نرسیده بودند، در حرم همبازی بچه ها بودند و خدمت هم می کردند (تاج السلطنه ، ص ١٥، ١٧، ٢١، ٥٢).
طبقه بندی بردگان . بردگان سیاهپوست به دو یا سه گروه تقسیم شده بودند، به گفتة پولاک (ج ١، ص ٢٤٨)، زنگیها و حبشیها گروههای اصلی به شمار می رفتند. زنگیها از زنگبار و نواحی دور افتادة آن آورده می شدند، حبشی نیز به برده ای گفته می شد که اهل حبشه ، سومالی و جنوب سودان بود. شیل (ص ٢٤٣) به سه نوع بردة سیاهپوست اشاره کرده است : «بُمباسه ای ، نوبیایی و حبشی .» منشأ واژة «بمباسه » معلوم نیست ، ولی به زنگیهای پولاک اشاره دارد و ممکن است که تلفظ نادرست ممباسا ، بندری باشد که بسیاری از این بردگان از آنجا آورده می شدند. نوبیاییها اهل نوبیا و سومالی ، و تیره رنگتر از حبشیها بودند. «بمباسه ایها را سبع ، خائن و تنبل می شمارند و ازینرو بسیار بدنام اند. نوبیاییها و حبشیها را ملایم ، باوفا، شجاع و باهوش می شناسند و بسیار مورد توجه قرار دارند.» (شیل ، همانجا؛
پولاک ، همانجا؛
نیز رجوع کنید به ویلز، ١٨٨٦، ص ٣٢٦؛
کِلی ، ص ٤١٤ـ ٤١٨). ظاهراً بردگان سفیدپوست را طبقه بندی نکرده بوده اند. تصویر فرهنگی منفی از بردگان سیاهپوست ( رجوع کنید به ساوت گیت )، ظاهراً در عمل مانعی اجتماعی ایجاد نکرده بوده ، زیرا ازدواج میان افراد دو نژاد اتفاق می افتاد، و بردگان سیاهپوست تأثیری جزئی بر فرهنگ ایرانیان گذاشتند؛
شخصیتهای همه پسند و خنده آوری چون کاکاسیاه ، و حاجی فیروز در تئاتر ایران نمونه هایی از این تأثیرند (بیضایی ، ص ١٧٢ به بعد). در منطقة خلیج فارس که برای سیاهان از هر جای دیگرایران نسبتاً راحت تر بود، ایشان سنت افریقایی دیرینة خود (دفع ارواح خبیث : زار) را زنده نگه داشتند (ساعدی ، ١٣٤٢ ش ). به طور کلی ، بردگان بخوبی در جامعه جذب شدند؛
به فارسی سخن می گفتند (اگر چه با لهجة خاص خود)، زبانهای خود را فراموش کردند، به اسلام گرویدند و بدین ترتیب کاملاً در محیطِ جدید، جذب شدند (پولاک ، ج ١، ص ٢٥١).
قیمت بردگان . به گفتة کینر (ص ٢٦)، قیمت برده به عرضه و تقاضا بستگی داشته است . به نوشتة دروویل (ج ٢، ص ٧٩) برده های مردی که با حرفه ای آشنایی نداشتند، گران نبودند، اما کنیزکان گرانتر بودند و گاهی قیمت آنها تا ششصد تومان می رسید (برای نرخ کنیزان در جاهای گوناگون رجوع کنید به امانت ، ص ٥٠). حدود ١٢٧٧، قیمت یک پسر بچه دوازده تا هجده دوکات ، و قیمت دختر حبشی زیبا هفتاد دوکات بود (پولاک ، ج ٢، ص ٢٥٤). چون میزان مرگ و میر در نتیجة مقطوع النسل کردن بالا بود، خواجه ها بسیار گرانتر و به طور کلی به سه برابر قیمت بردة معمولی به فروش می رسیدند (همان ، ج ٢، ص ٢٥٥ـ ٢٥٦؛
نیز رجوع کنید به ویلز، ١٨٨٣، ص ٧٥ـ٧٦؛
همو، ١٨٨٦، ص ٣٢٦). در نیمة اول سدة چهاردهم ، به سبب مشکلات موجود در زمینة تجارت برده ، قیمت زنان و مردان سیاهپوست گران بوده است (سایکس ، ص ٦٩). در سیستان ، قیمت میانگین بردگان نیرومند پنجاه تا هشتاد تومان بوده ، اما کنیزان ارزانتر بوده اند (عیسوی ، ص ١٢٦؛
لوریمر، ج ١، قسمت دوم ، ص ٢٥١١).
تعداد بردگان . به گفتة ملکم (ج ٢، ص ٥٩٤) تعداد بردگان در ایران زیاد نبوده است . باست هم در حدود ١٢٥٦ نوشته است که در این زمان بردة سفیدپوست نادر است و بردگان سیاهپوست بمراتب بیشترند (ص ٢٨٧). به گفتة لیدی شیل ، تعداد برده در شمال ایران زیاد نبوده و عدة آنها در جنوب بیشتر بوده است ، بویژه در مناطق ساحلی . وی تعداد واردات برده را در سال ، دو تا سه هزار تن تخمین زده است (ص ٢٤١ـ٢٤٢؛
دربارة تخمینهای دیگران رجوع کنید به عیسوی ، ص ١٢٥ـ١٢٦). این امر که در ظاهر بردگان را، به طور کلی ، «از دیگر مردم نمی توان تمیز داد» (ملکم ، همانجا)، و نیز محدودة جغرافیایی مشاهدات خارجیان ، شاید در تخمین ایشان دربارة تعداد بردگان اثر داشته است . اما پولاک (ج ١، ص ٢٥٢) گفته است که غالباً لباس بردگان نسبت به خود ایرانیان رنگارنگتر بوده است . تجارت برده نیز فعالیتی بی سر و صدا بوده و این نیز احتمالاً به فقدان اطلاعات دربارة رواج برده داری کمک کرده است . باست (همانجا) می گوید: «تجار برده به شهرهای عمده می روند و به خرید و فروش برده می پردازند، ولی تقاضا آنچنان زیاد نیست که از نظر اقتصادی ایجاد بازاری را برای این امر توجیه کند». برده فروشان گروههایی از بردگان را از شهری به شهر دیگر می بردند. در جنوب ، شیراز و بوشهر از مراکز مهم داد و ستد بود. حاکم شیراز مرتب برای شاه و درباریان متنفذ برده می فرستاد (پولاک ، ج ٢، ص ٢٥٤؛
ویلز، ١٨٨٦، همانجا). بردگان را در منازل خصوصی نگاه می داشتند تا بتوانند آنها را عریان در معرض دید خریداران بگذارند (باست ، ص ٢٨٨). احتمالاً به سبب کوتاهی عمر متوسط بردگان (غالباً قربانی مرض سل می شدند و بندرت بیش از سی سال زنده می ماندند) واردات برده به تعداد اندک ولی مستمر، در سراسر قرن سیزدهم ادامه یافت . ازدواج میان بردگان نیز غالباً به تولید مثل نمی انجامید و فرزندان آنها نیز بندرت به سن بلوغ می رسیدند (پولاک ، ج ١، ص ٢٤٨؛
نیز رجوع کنید به لوریمر، ج ١، قسمت دوم ، ص ٢٤٩٤ دربارة وضع جسمانی بردگانی که به خلیج فارس وارد می شدند.) ویلز (١٨٨٣، ص ٧٤) می گوید: «علی رغم مراقبتهای کشتیهای جنگی ما در خلیج فارس ، برده به میزانی که پاسخگوی نیاز باشد وارد می شود، ولی در ایران تاجر برده و بازار برده فروشی وجود ندارد.»
رفتار بردگان . به طور کلی ، در ایران با بردگان بخوبی رفتار می شد. به اعتقاد سایکس (ص ٦٨) برای بردگان «ایران بهشت است ». رفتار افغانها نیز با آنها نسبتاً انسانی به نظر می رسد (علی شاه ، ص ٥١ـ٥٢). به سبب قیمت گزاف و جنبة تجمّلی داشتن برده ، وظایف کم زحمت خانگی به آنها واگذار می شد. در ضمن ، چون بردگان در ایران با کسی جز صاحبانشان پیوندی نداشتند، معمولاً در مقایسه با خدمتکاران آزاد مورد اطمینان و توجه بیشتری بودند. بردگان نیز، مانند خدمتکاران ، غالباً عضو خانواده به شمار می آمدند و دون پایگی آنها موجب تحقیرشان نمی شد (ملکم ، همانجا؛
سایکس ، همانجا؛
پولاک ، ج ٢، ص ٢٤٨؛
> گزارشها و اسناد < ، ص ٢). بردگان را به مناسبتهای خانوادگی ، مانند تولد یا ازدواج ، یا پس از مرگ صاحبانشان آزاد می کردند. صاحب برده ترتیب ازدواج او را با یکی از کنیزان خویش می داد، و کودکانی که از این وصلت به وجود می آمدند با فرزندان صاحب برده بزرگ می شدند (پولاک ، ج ١، ص ٢٤٨). بردگانی که با آنها بدرفتاری می شد حق شکایت داشتند (گاستایگر ـ چان ، ص ١٥١) و می توانستند تقاضا کنند که به دیگری فروخته شوند، اما فروش غلام خانگی باعث کسر شأن افراد می شد؛
حتی در موارد نادری هم که صاحب برده به فروش او رضایت می داد، یافتن خریدار مشکل بود، زیرا کسی به خریدن بردة متمرد علاقه نداشت . ضمناً در موارد سوءرفتار نسبت به بردگان ، اتفاق افتاده است که بردگان یک شهر در مقابل خانة صاحب برده به تظاهرات پرداخته و خواستار اجرای عدالت شده اند (پولاک ، همانجا؛
ویلز، ١٨٨٦، ص ٣٢٦). با وجود این ، در جایی که قدرت نامحدود در یک طرف قضیه قرار داشته ، بدرفتاری بندرت روی می داده است (شیل ، ص ٢٤٣ـ٢٤٤). در فاصلة سالهای ١٢٥٦ تا ١٢٥٧، چندین برده به منظور فرار از تنبیه ، به سفارت انگلیس پناه بردند. در جنوب ایران ، بردگانی که به کار کشاورزی واداشته می شدند، در حد گرسنگی مفرط و لباسهای مندرس نگهداری می شدند. ظاهراً مقرر بود که یک سوم محصول زمین به آنها داده شود، اما حتی از آن درصد ناچیز هم ، مقدار زیادی کم می شد ( > گزارشها و اسناد < ، همانجا). بردگان ترکمنها نیز وضع مشابهی داشتند؛
با آنها چون شی ء منقول رفتار می کردند، نیمه عریان و گرسنه بودند و شبها آنها را با قلاّ ب چوبی محکمی می بستند و روزها نیز ناچار بودند که با زنجیر حرکت کنند (سایکس ، ص ١١٠؛
فریه ، ص ٨٠؛
وامبری ، ص ١٩٢ـ١٩٣، ٣٣١، ٣٣٧؛
راس ، ص ٤٥، ٤٧، ٦٢، ٦٥ـ٦٦، ٦٩، ٨٢ ـ ٨٥، ١١٣، ١٢٢، ١٢٦). دربارة رفتار با بردگان در کشتیهای حمل برده ، شواهد متناقضی هست . لوریمر (همانجا) موردی زننده از رفتار وحشیانة برده فروشان عرب را ذکر کرده است ؛
اما به گفتة عیسوی (ص ١٢٦)، «تقریباً تمام منابع متفق القول اند که حمل بردگان از افریقا به وضعی نسبتاً انسانی انجام می شد.» بردگان اجازة کسب مال پیدا می کردند و غالباً ثروت هنگفتی گرد می آوردند. با این حال ، در بیشتر موارد ترجیح می دادند که خود را بازخرید نکنند (سایکس ، ص ٦٩).
الغای برده داری . از میان برداشتن تجارت برده حدود یک قرن به طول انجامید. مرحلة اول فتح قفقاز توسط روسها، بلافاصله بر تجارت برده تأثیر گذاشت . روسیه فروش مردان و زنان قفقازی (ارمنی ، گرجی و چرکسی ) را به ایران ممنوع کرد، اما این تجارت در قسمت ایرانی قفقاز ادامه یافت . پسران و دختران را از قلمرو روسیه مخفیانه به ایران می آوردند. با وجود این ، اثر تحریم فروش برده محسوس بود، چون دروویل اظهار می دارد که تعداد موارد برده گیری نسبت به گذشته کمتر شده بود. اما همو می گوید که میزان فروش تقریباً با گذشته یکسان بود (ج ٢، ص ٧٤، ٧٦). بر اثر امضای قرارداد ترکمن چای در ١٢٤٣ بین ایران و روسیه ، که به موجب آن قفقاز به زیر سلطة روسیه در آمد، بردة قفقازی بسیار نادر شد. از این گذشته ، بسیاری از بردگانی که در جریان لشکرکشی ١٢١٠ آقامحمدخان به قفقاز و نیز سربازانی که در جنگهای ایران و روسیه گرفتار شده بودند به روسیه برگردانده شدند. این کار بر اساس مادة سیزدهم قرارداد صورت می گرفت که طرفین را به مبادلة اسرا مکلف می ساخت . مادة مشابهی نیز برای بازگشت اسرای جنگی در معاهدة صلح ایران و عثمانی (مورخ ١١٦٠) گنجانده شده بود (هِرتسِلت ، ص ١٦٢). پس از ١٢١٠، هنوز هم از قلمرو روسیه برده هایی به طور قاچاق به ایران آورده می شد، ولی سفارت روسیه خواستار بازگشت فوری آنها می شد (پولاک ، ج ١، ص ٢٤٨). گسترش دامنة نفوذ روسیه در سواحل شرقی دریای خزر، نیز بر تحدید برده داری اثر مثبت داشت . پایگاه دریایی روسیه در جزیرة آشوراده ، امکان متوقف ساختن کشتیها و پشتیبانی نظامی از عملیات را به آنها داد (امانت ، ص ٣٩؛
شیل ، ص ٢٤٣). فتوحات روسها در آسیای مرکزی ، بویژه فتح خانات آنجا، برده گیری را در مرزهای شمالی ایران متوقف ساخت . آدم ربایی در ایران ، که ترکمنها و بلوچها، به سبب نبودن قدرت دولت مرکزی انجام می دادند، ادامه یافت . در آذربایجان غربی نیز وضعی مشابه وجود داشت و عشایر کرد آزادانه به قتل و غارت و اسیر کردن مردم می پرداختند، تا اینکه رضاخان (بعدها رضاشاه ، حک : ١٣٠٤ـ١٣٢٠ش ) به استقرار نظم پرداخت .
وضع در جنوب ایران نیز به همین منوال بود. انگلیسیان برای متوقف ساختن تجارت برده در ایران ، از طریق پیمانهای خود با سلطان مسقط و دیگر حکام خلیج فارس ، تلاش می کردند (برای جزئیات بیشتر رجوع کنید به کلی ، فصل ٩، ١٣؛
لوریمر، ج ١، قسمت دوم ، ص ٢٤٧٥ به بعد). در ١٢٦٥، ناصرالدین شاه حمل بردگان سیاهپوست را از طریق دریا به ایران ممنوع کرد. در ١٢٦٨، ایران و انگلیس پیمانی امضا کردند که به موجب آن کشتیهای انگلیسی مجاز بودند کشتیهای ایرانی را برای یافتن برده بازرسی کنند. به موجب مادة سیزدهم پیمان صلح مورخ ١٢٧٤ میان انگلیس و ایران ، حق بازرسی کشتیها تا ١٢٩٠ تمدید شد. اما این پیمانها بر میزان تجارت برده تأثیر عمده ای نداشت و این تجارت تنها بر اثر بازرسی دریاییِ شدیدتر پس از ١٢٨٧ تا حدی کاهش یافت . به موجب پیمان جدیدی که در ١٣٠٠ به امضا رسید، اختیارات انگلستان گسترش یافت : بردگانی که در کشتیهای ایرانی یافت می شدند آزاد می شدند و دادگاه مسئول رسیدگی به جرم صاحب کشتی ایرانی نیز باید در حضور نمایندة کنسولی انگلیس تشکیل می شد. ایران همچنین در کنفرانس بروکسل در مورد الغای بردگی شرکت کرد. در نتیجه ، در ١٣٠٨، ایران تجارت و واردات برده را، چه از طریق آبی چه از طریق خاکی ، ممنوع کرد (هرتسلت ، ص ١٢ـ١٣، ٤٠، ٤٢، ٥٤ ـ ٥٦، ٥٨). در ١٣٢٨، تجارت برده قانوناً متوقف شده بود؛
اما هنوز برای مدتی برده داری وجود داشت که آن هم در پایان دورة قاجار بکلی از میان رفت . ایران با پیوستن به کنوانسیون ١٣٠٥ش /١٩٢٦ ژنو و نیز اعلامیة جهانی حقوق بشر (١٣٢٧ ش /١٩٤٨)، رسماً خود را متعهد به الغای برده داری کرد.
در افغانستان خرید و فروش برده در شمال شرقی نسبتاً فعال بود و سالانه بین چهارصد تا پانصد برده در قندهار به فروش می رسید؛
در شوغْنان نیز در نیمة اول سدة چهاردهم / پایان سدة نوزدهم میلادی بردگان «تنها کالای تجاری » بودند (ویلِر، ص ١٠٢ـ١٠٣؛
هَمیلتُن ، ص ١٦٨). در ١٣١٣، امیر عبدالرحمان برده داری را ملغی ساخت (همیلتن ، ص ١٦٩)، گو اینکه بازهم در برخی از نواحی کشور ادامه یافت . افغانستان نیز در حکم یکی از اعضای سازمان ملل متحد متعهد به الغای برده داری است .
منابع :
(١٣٩) بهرام بیضایی ، نمایش در ایران ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(١٤٠) تاج السلطنه ، خاطرات تاج السلطنه ، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی ) و سیروس سعدوندیان ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٤١) محمود حسینی منشی ، تاریخ احمدشاهی ، چاپ از نسخة عکسی ، چاپ دوستمراد سیدمرادوف ، مسکو ١٩٧٤؛
(١٤٢) دولتشاه سمرقندی ، تذکرة الشعراء ، چاپ براون ، لیدن ١٩٠١؛
(١٤٣) رشیدالدین فضل الله ، کتاب تاریخ مبارک غازانی : داستان غازان خان ، چاپ کارل یان ، لندن ١٣٥٨/١٩٤٠؛
(١٤٤) ( پیرامده امیلین پروب ژوبر، مسافرت به ارمنستان و ایران ، ترجمة محمود مصاحب ، تبریز ١٣٤٧ ش ) ؛
(١٤٥) غلامحسین ساعدی ، اهل هوا ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(١٤٦) محمدبن هندوشاه شمس منشی ، دستورالکاتب فی تعیین المراتب ، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده ، مسکو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(١٤٧) ابوبکر قطبی اهری ، تاریخ شیخ اویس ، چاپ ین فن لون ، لاهه ١٣٧٣/١٩٥٤؛
(١٤٨) ( عبدالله مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران ١٣٦٠ ش ) ؛
(١٤٩) دوستعلی معیرالممالک ، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(١٥٠) Accounts and papers, Diplomatic and Consular Reports (DCR), no. ١٦٧١, Tehran (re: consulate Kerma ¦ n) ١٨٩٤;
(١٥١) S. I. Ali Shah, Modern Afghanistan, London [n.d.];
(١٥٢) A. Amanat, Cities and trade: Consul Abbott on the economy and society of Iran ١٨٤٧-١٨٦٦, London ١٩٨٣;
(١٥٣) G. Barbaro and A Contarini, Travels to Tana and Persia , tr. W. Thomas and E. Roy, London ١٨٧٣;
(١٥٤) J. Bassett, Persia the Land of the Imams , New York ١٨٨٦;
(١٥٥) H.W. Bellew, From the Indus to the Tigris, London ١٨٧٤;
C. de Bruijn, Reizen over Moskovie, door Persie en Indie ..., Amsterdam ١٧١٤,
(١٥٦) (ترجمة انگلیسی وفرانسوی این کتاب تحت نام Le Brun آمده است ;
)
(١٥٧) J. Chardin, Voyages , ed. L. Langlةs, Paris ١٨١١;
(١٥٨) A Chronicle of the Carmelites in Persia, London ١٩٣٩;
(١٥٩) R.G. de Clavijo, Narrative of rhe embassy of Ruy Gonzalez de Clavijo to the court of Timur AD ١٤٠٣-٠٦ , London ١٨٥٩;
(١٦٠) G. Drouville, Voyage en Perse Pendant les annإes ١٨١٢ et ١٨١٣, Paris ١٨١٩;
(١٦١) J. P. Ferrier, Caravan journeys and wanderings in Persia, Afghanistan, Turkistan and Beloochistan, London ١٨٥٧, repr. London etc., ١٩٧٦;
(١٦٢) J.B. Fraser, Historical and descriptive account of Persia , NewYork ١٨٤٢;
A. Gasteiger-Chan, Van Tehran nach
(١٦٣) Beludschistan , Innsbruk ١٨٨١;
(١٦٤) J. Goldsmid, Eastern Persia. An account of the Persian Boundary Commission , London ١٨٧٩;
(١٦٥) I. A. Hamilton, Afghanistan , Boston ١٩١٠;
(١٦٦) Th. Herbert, Travels in Persia ١٦٢٧-١٦٢٩ , ed. W. Foster NewYork ١٩٢٩;
(١٦٧) E. Hertslet, Treaties concluded between Graet-Britain and Persia, London ١٨٩١;
(١٦٨) Ibn Bat ¤ t ¤ ¦ ut ¤ a, T ¤ ohfat al-noz ¤ z ¤ a ¦ r f ¦ g ¦ ara ¦ 'eb al-ams ¤ a ¦ r wa `aja ¦ 'eb al-asfa ¦ r, tr. H.A. R. Gibb, Cambridge ١٩٥٨-١٩٧١;
(١٦٩) Ch. Issawi, The economic history of Iran , Chicago ١٩٧٢;
(١٧٠) E. Kaempfer, Am Hofe des Persischen Grosskخnigs , ed. W. Hinz, Leipzig ١٩٤٠;
(١٧١) J. B. Kelly, Britain and the Persian Gulf , London ١٩٦٨;
(١٧٢) J.M. Kinneir, A geographical memoir of the Persian empire , London ١٨١٣;
(١٧٣) J. G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, 'Oma ¦ n, and central Arabia , compl. and ed. L. Birdwood, Calcutta ١٩٠٨-١٩١٥, repr.١٩٧٠;
(١٧٤) J. Malcolm, The history of Persia, II, London ١٨١٥;
(١٧٥) V. Minorsky, Persia in AD ١٤٧٨-٩١, London ١٩٥٧;
(١٧٦) M ¦ rza ¦ Sam ¦ `a ¦ , Tadhkirat al-Mulu ¦ k: a manual of S ¤ afavid administration (circa ١١٣٧/١٧٢٥) , translated and explained by V. Minorsky, Cambridge ١٩٨٠;
(١٧٧) A Narrative of Italian travels , ed. C. Grey, London ١٨٧٣;
(١٧٨) J. R. Perry, Karim Khan Zand. A history of Persia ١٧٤٧-١٧٧٩ , Chicago ١٩٧٩;
(١٧٩) J. E. Polak, Persien, das Land und seine Bewohner , Leipzig ١٨٦٥;
(١٨٠) R.M.Rخhrborn, Provinzen und Zentralgewalt Persiens im ١٦. und ١٧. Jahrhundert , Berlin ١٩٦٦;
(١٨١) F. E. Ross, ed., Central Asia. Personal narrative of General Josiah Harlan ١٨٢٣-٤١ , London ١٩٣٩;
(١٨٢) Lady Sheil, Glimpses of life and manners in Persia, London ١٨٥٦;
(١٨٣) M. Southgate, "The negative images of blacks in some medieval Iranian writings," Iranian studies , ١٧ (١٩٨٤), ٣-٣٦;
(١٨٤) E. Sykes, Persia and its People , NewYork ١٩١٠;
(١٨٥) J. Thإvenot, Travels, London ١٦٨٦;
(١٨٦) A. Vambإry, Travels in Central Asia , London ١٨٦٤;
(١٨٧) S. Wheeler, The Ameer Abdur Rahman , London ١٨٩٥;
(١٨٨) C. J. Wills, In the land of the lion and the sun , London ١٨٨٦;
(١٨٩) idem, Persia as it is , London ١٨٨٣.
/ و. فلور، با اندکی تلخیص از ( ایرانیکا ) /
ه ) بردگی نظامی در ایران اسلامی . احتمالاً بردگی نظامی در دورة ساسانی پدیده ای ناشناخته نبوده ، اما چون سپاه ساسانیان در اصل متکی بر سواره نظام زره پوش متشکل ازمردان آزاد بود، اگر برده ای وجود داشته در گروه بی اهمیّت دنباله روان پیاده نظام بوده است که در آن نیز سربازان وظیفه مرکب از روستاییان و دیگر افراد متعلق به طبقات پایین اجتماع سهم عمده ای بر عهده داشته اند.
گسترش قلمرو مسلمانان در دو یا سه سدة نخست اسلام به مناطقی چون قفقاز و ماوراءالنهر، بالقوه منبع وسیعی از بردگان را در جنوب روسیه و استپهای درون آسیا و در شرق افغانستان و حواشی هند در اختیار حکام و فرمانروایان مسلمان ایران قرار داد. گواینکه نواحی دورافتاده و فتح نشدة ایران ، نظیر دیلم و غور، نیز تا آغاز قرن پنجم منبع برده بود، ترکانِ استپهای اروپایی ـ آسیایی ، به عنوان بردة نظامی ، بر بردگان دیگر مزیت داشتند. محیط نامساعد سرزمین اجدادی ترکان ، آنها را در مقابل سختیها مقاوم کرده بود و چون بت پرستی و آداب و عقاید پیشین خود را به باد فراموشی سپرده بودند به وفاداری ایشان نسبت به صاحبان مسلمانشان اعتماد کامل وجود داشت ؛
از همه مهمتر، مهارت قومی ایشان در سوارکاری بود. نیزه داران و تیراندازان ترک از روی زین با دقت تیراندازی می کردند؛
ازینرو چندی نگذشت که از عوامل اساسی هر لشکر اسلامی به شمار آمدند و فنونی که در آن کارآمد بودند، مکمّلِ مهارتهای گروههای دیگری مانند پیاده نظام کوهنور دیلمی مسلّح به زوبین و تبرزین ، پیاده نظام سیستانی ، و سواران عربی شد که سلاح سنگین با خود حمل نمی کردند و می توانستند به حمله های برق آسا بپردازند.
از زمان خلافت هارون الرشید (١٧٠ـ١٩٣) به بعد، بردگان ترک را در لشکریان خلیفه در عراق به عنوان نگهبان به کار گرفتند و این کار ادامه یافت تا اینکه طی قرن سوم ممالیک یا غلامان ترک اعضای اصلی لشکر عباسیان به شمار می آمدند ( رجوع کنید به ایالون ، ١٩٦٣؛
همو، ١٩٧٥، ص ٥١ـ٥٨). جانشین خلفا در ایران ، احتمالاً از طاهریان خراسان به بعد نیز این الگو را دنبال می کردند. حکومتهای طاهریان در تهیة ترکان از بازارهای برده فروشی آسیای مرکزی و انتقال آنها به عراق ، واسطه ای مهم بودند و احتمالاً از این بردگان در گروه محافظان خویش در دربار نیشابور استفاده می کرده اند.
صفاریان در سیستان ،از بردگان ترک در نیروهای خود استفاده می کردند. یعقوب لیث ، مرجوع کنید به سس سلسلة صفاریان (حک : ٢٤٧ـ ٢٦٥)، نیروی برگزیده ای مرکّب از دو هزار غلام داشت که هنگام سرنگون کردن آخرین حاکم طاهری (محمدبن طاهربن عبدالله ) در ٢٥٩ از نیشابور به غنیمت گرفته ، و آنان را با سپر و شمشیر و گرزهای طلا و نقره مسلح کرده بود که نشان می دهد طاهریان نیز دارای چنین محافظانی با تجهیزات تشریفاتی بوده اند ( تاریخ سیستان ، ص ٢٢٢). در سدة چهارم ، برخی از امیران صفّاری سیستان ، از سپاهیان هندی و شاید سیاهپوست («زنجی ») هم استفاده می کردند (بازورث ، ١٩٦٨، ص ٥٤٥ـ ٥٤٧). سامانیان ماوراءالنهر و خراسان بر راهی که بسیاری از بردگان ترک ، از نواحی داخلی آسیا به جهان اسلام ، از آن طریق آورده می شدند، مسلط بودند. در اوایل سدة چهارم ، غلامان ترک عناصر اصلی لشکریان سامانی را تشکیل می دادند و فرماندهان ایشان نیز غلامانی چون قراتگینِ اسفیجابی (متوفی ٣١٧) بودند. امیران سامانی امیدوار بودند که در برابر نفوذ زمینداران بومی و مخالفت ایشان با سیاست متمرکزسازی این خاندان ، سپاهیان وفادار ترک بتوانند تعادلی ایجاد کنند، اما در واقع احمدبن اسماعیل سامانی (حک :٢٩٥ـ٣٠١)، پدر نصر (حک : ٣٠١ـ٣٣١)، در ٣٠١ به دست همین غلامان کشته شد، و سرداران ترک بسیار نیرومندی چون بَکتوزون / بَگتوزون و فائق خاصّه (متوفی ٣٨٩) در دهه های آخر دوران سامانی عمداً وسایل متلاشی شدن حکومت را فراهم آوردند ( رجوع کنید به بارتولد، ص ٢٤٦ـ٢٦٨). در همین ایام ، آل بویه نیز که در شمال و غرب ایران و عراق قدرت را به دست گرفته بودند، بسیار سریع به ضرورت استخدام سواران بردة ترک پی بردند و چیزی نگذشت که این سواران از نظر اهمیت با پیاده نظام دیلمی (هموطنان آل بویه ) برابر شدند و گاهی از آنان نیز پیشی گرفتند. این امر به مشکلاتی در درون سپاه انجامید که از اختلاف در دستمزد و امتیازات دیگر سرچشمه می گرفت ، زیرا ظاهراً امیران آل بویه ، که از افراد قبیلة خویش فاصله می گرفتند، غالباً جانب ترکان را گرفته و آنها را وفادارتر دانسته اند (بازورث ، ١٩٦٥ـ١٩٦٦، ص ١٥٣ـ١٥٩، به نقل از مسکویه و ابن اثیر؛
بوس ، ص ٣٢٩ به بعد).
دولت ترکان غزنوی ، یعنی نیرومندترین و گسترده ترین فرمانروایی شرق جهان اسلام تا آن زمان ، سلسله ای بود که بردگان محافظ سامانیان ، از میان خرابه های دولت سامانی ، در افغانستان و شرق ایران به وجود آوردند. بنیانگذار این دودمان ، سبکتکین ، در اصل از غلامان محافظ اَلبتَکین / الپتکین (متوفی شعبان ٣٥٢) سردار ترک سپاه سامانیان ، بود (دربارة این بردگان محافظ رجوع کنید به نظام الملک ، ص ١٣٥ـ١٥٠؛
رجوع کنید به بارتولد، ص ٢٢٧؛
بازورث ، ١٩٦٣، ص ١٠٢ـ١٠٣،١٠٧). سپاه غزنویان متشکل از افراد چند نژاد و هستة مرکزی آن عمدتاً مرکب از ترکانی بود که با وساطت قراخانیان ، فرمانروایان ماوراءالنهر و ترکستان شرقی در آن زمان ، از آسیای مرکزی آورده می شدند، ولی ـ به پیروی از سنت صفاریان ـ از سپاهیان هندی نیز استفاده می کردند، زیرا سلطان محمود غزنوی و جانشینانش به منابع غنی هند نیز برای تهیة برده دسترسی داشتند. محافظان کاخ سلطان («غلامانِ سرای ») قلب این سپاه را تشکیل می دادند (برای اوصاف آنان رجوع کنید به بازورث ، ١٩٦٣، ص ٩٨ به بعد، به نقل از بیهقی و گردیزی ؛
نیز رجوع کنید به د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «لشکری بازار»، منابع ).
در دوران سلاجقه ، سلسله های اتابکان مختلفی که در قرن ششم در مناطقی از ایران ـ مانند آذربایجان ، جبال ، فارس و خوزستان ـ به وجود آمدند، به دست غلامان ترک نژادی بنیان گذاشته شدند که لَلِه یا قَیِّمِ («اتابکِ») امیرزادگان جوان سلجوقی بودند و در ولایات دورافتادة مملکت ، تیولهایی به ایشان داده شده بود. زیرا پس از تثبیت حکمرانی سلاجقة بزرگ به همت اَلب /اَلپ ارسلان (دومین پادشاه سلجوقی ، حک : ٤٥٥ـ٤٦٥) و ملکشاه سلجوقی (حک : ٤٦٥ـ ٤٨٥)، سلاطین سلجوقی لزوم تعدیل و تکمیل گروههای قبیله ای خود، یعنی ترکان غُز/
اُغوز، را به یاری سپاهیان حرفه ای اجیر تشخیص دادند، وازینرو از بردگان ترکی که از آسیای مرکزی خریداری می شدندو نیز از بردگان ارمنی ، یونانی ، گرجی و سیاهپوست استفاده کردند ( رجوع کنید به بازورث ، ١٩٦٨، ص ٧٨ به بعد، ١٩٨ـ٢٠٠). تشکیل سپاهی از غلامان حرفه ای که معمولاً قسمت عمدة آن ترک باشند، اقدامی بود که سلسله هایی مانند خوارزمشاهیانو غوریان ، وارثان سلاجقه در ایران ، آن را ادامه دادند.استخدام سپاهیان ترک مشرکی که خوارزمشاهیان مستقیماًاز نواحی دورافتادة استپ آوردند، در نارضایی مردم ایران
از شاه بسیار مرجوع کنید به ثر بود، زیرا به گفتة نجم الدین راوندیِمورخ در راحة الصدور (تألیف در اواخر سدة ششم )، زیاده رویهای ایشان بمراتب از آنِ گرجیها و فرنگیهای مسیحی یا قراختاییان مشرک بدتر بود (بازورث ، ١٩٦٨، ص ١٨٣ به نقل از راوندی ). غلامان ترکِ غوریان ، پس از انقراض سلطنت غوریان در افغانستان ، همبستگی حرفه ای خویش را حفظ کردند و به عنوان مُعزّیه (به افتخار معزّالدین یا شهاب الدین محمدبن سام : ٥٦٩ ـ٦٠٢) یا گروههای مشابه ، امیرنشینهای مسلمان گوناگونی ، بویژه سلسلة به اصطلاح «شاهان برده »، را در دهلی بنیان گذاشتند.
با حملة مغولها، مجموعة جدیدی از سنن نظامی به ایران وارد شد که عمده ترین آنها سپاه سواره نظام قبیله ای مغولی ـ ترکی بود که انبوهی از ساکنان محلّی را به صورت قوای کمکی در آن وادار به خدمت کرده بودند تا به صورت پیاده نظام به کارشان گیرند ( رجوع کنید به اشپولر، ص ٤١٣ـ٤١٩). اما مانند دیگر مهاجمان استپ ، ایلخانان مغول نیز بتدریج در فرهنگ و رسوم معمول در ایران جذب شدند، و نهاد غلامان سرباز حرفه ای در میان دنباله روان کم اهمیت تر آنان ، مانند قراقوینلوها و آق قوینلوها، مجدداً ظاهر شد. در «عرضنامه » یا وصف سان دیدن از سپاه و حکومت سلطان اوزون حسن آق قوینلو (حک : ٨٥٧ـ٨٨٢) به ٩٠٠ ، ٣ تن «قُلُّغْچی » یا خدمتکارانی اشاره شده که معلوم است سربازان برده بوده اند (مینورسکی ، ص ١٥٥، ١٦٤).
اگرچه مبنای دولت مذهبی صفویان را در اصل قزلباشان یا هواداران و مریدان ترکمن فرقة صوفیان صفویه در آذربایجان و شرق آناطولی تشکیل می دادند، پس از آنکه شاه طهماسب اول (حک :٩٣٠ـ٩٨٤) چهاربار (بین سالهای ٩٤٧ و ٩٦٧) به قفقاز لشکر کشید و تعداد زیادی از گرجیها و ارمنیها و چرکسهای مسیحی را به بردگی گرفت ، موقعیت انحصاری قزلباش به عنوان نگهدارندگان دولت صفوی تضعیف شد ( رجوع کنید به رویمر، ص ٢٤٥ـ٢٤٦) و این بردگان بسرعت در درون حکومت به صورت رقیبی برای قزلباش درآمدند. با روی کارآمدن شاه عباس اول (حک : ٩٩٦ـ١٠٣٨)، این افراد که دست کم اسماً اسلام آورده بودند رسماً به عنوان غلامان کاخ سلطنتی ، «غلامان خاصّة شریفه » یا «قوللَر» نامیده شدند (شباهت نامگذاری با «قاپی قولْلَری » ـ غلامان باب عالی ـ که ینی چریهای معروف از جملة آنان بودند جالب است .) این افراد یا هنوز از نظر حقوقی برده یا فرزندان بردگانی بودند که برای برعهده گرفتن وظایف کشوری و لشکری در کاخ تربیت شده بودند و مواجب خود را مستقیماً از خزانة شاهی دریافت می کردند. آنان فقط نسبت به شاه احساس وفاداری می کردند و بنابراین ، در صورت لزوم ، از آنان به منزلة نیرویی رقیب قزلباش استفاده می شد، همانگونه که سلاجقة بزرگ نیز گاهی ناگزیر به استفاده از سپاهیان حرفه ای خود در مقابل عشایر غُز می شدند. «غلامان خاصّة » شاه عباس به صورت سواره نظام و مسلّح به تفنگ خدمت می کردند؛
اگرچه ظاهراً سپاهیان صفوی از زمان طهماسب ، در چالدران از قوای عثمانی شکست خوردند، در سطح محدودی از تفنگ استفاده می کرده اند، و سپاه ویژه «تفنگچیان » شاه عباس نیز علی الظاهر عمدتاً متشکل از افراد بومی ایرانی بوده است . پیشرفت عوامل غیر قزلباش چنان بود که در ١٠٠٦ الله وردی خان گرجی به فرماندهی کل نیروهای صفوی («سردار لشکر»، و سپس «سپهسالار») منصوب شد، و پس از او نیز غلامی ارمنی موسوم به قرچقای خان بدین سمت برگزیده شد (سِیْوُری ، ص ٦٤ـ ٦٦، ٧٨ـ٨٢،٩٢، ١٨٤،٣٦٣ـ ٣٦٥؛
رویمر، ص ٢٦٥ـ٢٦٦). حتی در دوران افول صفویان در قرن یازدهم ، تعداد غلامان سپاهی را شاردن ده هزار و تاورنیه هجده هزار تن تخمین زده است ( > سفرها < ترجمه ، لندن ١٦٨٤، ج ١، ص ٢٢٤ـ٢٢٥). طبق تذکرة الملوک میرزا سمیعا، کتابی که در اوایل قرن دوازدهم دربارة سازمان حکومتی صفویان نوشته شده ، برای سپاه غلامان که فرمانده آن ، قوللر آغاسی ، نفوذ فراوانی داشت ، وزیری ویژه و مأمور امورمالی («مستوفی ») ویژه ای از قسمت غلامها، منصوب می شدند (ص ٣٣، ٥٦ ـ٥٧، ٧٣، ١٤١).
طی قرن سیزدهم ، برده داری بتدریج در ایران از بین رفت ،اگرچه هنوز در زمان فتحعلی شاه قاجار (حک : ١٢١٢ـ١٢٥٠) محافظان سلطنتی را غلامانی تشکیل می دادند که قسمت اعظم آنان گرجی بودند؛
ولی در اواخر سلطنت این پادشاه لزوم تشکیل ارتش حرفه ای نوینی که بتواند در برابر تجاوز قدرتهایی چون امپراتوری روسیه به خاک ایران ایستادگی کند احساس می شد.
منابع :
(١٩٠) تاریخ سیستان ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(١٩١) حسن بن علی نظام الملک ، سیرالملوک (سیاست نامه )، چاپ هیوبرت دارک ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(١٩٢) D. Ayalon, The military reforms of caliph al- Mu`tas ¤ im their background and consequences , unpubl. communication to the International Congress of Orientalists, New Delhi ١٩٦٤, printed in offset, Jerusalem ١٩٦٣;
(١٩٣) idem, "Preliminary remarks on the Mamlu ¦ k military institution in Islam," in War technology and society in the Middle East , ed. V. J. Parry and M.E. Yapp, London ١٩٧٥;
(١٩٤) V.V. Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion , ٣rd ed., London ١٩٦٩;
(١٩٥) C. E. Bosworth, "The armies of the S ¤ affa ¦ ris," BSOAS , ٣١ (١٩٦٨);
(١٩٦) idem, "Barbarian incursions: the coming of the Turks into the Islamic world," in Islamic civilization ٩٥٠-١١٥٠ , ed. D. S. Richards, Oxford ١٩٧٣, ١-١٦;
(١٩٧) idem, The Ghaznavids: their empire in Afghanistan and eastern Iran ٩٤٤-١٠٤٠ , Edinburg١٩٦٣;
(١٩٨) idem, "Military organisation under the Bu ¦ yids of Persia and Iraq", Oriens , ١٨-١٩ (١٩٦٥-١٩٦٦), idem, "The political and dynastic history of the Iranian world", in The Cambridge history of Iran , V, Cambridge ١٩٦٣;
(١٩٩) idem, "The Turks in the Islamic lands up to the mid-١١th century," in Philologiae Turcicae Fundamenta , III, Wiesbaden ١٩٧٠, ٢٠;
(٢٠٠) H. Busse, Chalif und Grosskخnig: Die Buyiden in Iraq (٩٤٥-١٠٥٥) , Beirut and Wiesbaden ١٩٦٩;
(٢٠١) EI ٢ , s.v.v. "Ghula ¦ m. II. Persia", "Lashkar-i Ba ¦ za ¦ r" (by C.E.Bosworth);
(٢٠٢) V.Minorsky, "A civil and military review in Fa ¦ rs in ٨٨١/١٤٧٦," BSOS , ١٠ (١٩٣٩-١٩٤٢);
(٢٠٣) M ¦ rza ¦ Sm ¦ `a ¦ , Tadhkirat al-Mulu ¦ k: a manual of S ¤ afavid administration (circa ١١٣٧/١٧٢٥) , translated and explained by V.Minorsky, Cambridge ١٩٨٠;
(٢٠٤) H. R. Roemer, "The S ¤ afavid period", in The Cambridge history of Iran , VI, Cambridge ١٩٨٦;
(٢٠٥) R. M. Savory, Iran under the S ¤ afavids , Cambridge ١٩٨٠;
(٢٠٦) B. Spuler, Die Mongolen in Iran , [Berlin ١٩٣٩].
/ بازورث ، با اندکی تلخیص از ( ایرانیکا ) /