دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٢٦١
بهروز ، ذبیح ، نویسنده ، نمایشنامه نویس و محقّق ایرانی . در دهم ذیحجة ١٣٠٨ (٢٦ تیر ١٢٦٩) در تهران زاده شد (حصوری ، ص ١٨٦). پدرش ، ابوالفضل ساوجی (١٢٥٠ـ١٣١٢) از طایفة شاملو ساکن نیشابور، طبیب ، ادیب ، ریاضیدان و از خوشنویسان عصر قاجار و یکی از نویسندگان نامة دانشوران بود (حصوری ، همانجا؛ اعتماد مقدم ، ص ٧؛ افشار، ص ٧٢١). بهروز تحصیلات مقدماتی را در کالج امریکایی تهران به پایان برد، در ١٣٢٩/١٢٨٩ ش به مصر رفت و ده سالی در قاهره مشغول فراگرفتن زبان عربی و علوم اسلامی بود تا آنکه در ١٣٣٨ـ ١٣٣٩/ ١٢٩٩ش به کمبریج رفت و به تحصیل ریاضیات پرداخت و در این رشته فوق لیسانس گرفت . در انگلستان ، ادوارد براون * او را برای تدریس زبان فارسی به دستیاری خود برگزید و بهروز پنج سال در این سمت باقی بود (اعتماد مقدم ، ص ٨؛ افشار، ص ٧٢١ـ٧٢٢؛ حصوری ، همانجا). براون در تاریخ ادبی ایران (ج ٣، ص ٧٨٣) از او به شایستگی یاد کرده است . بهروز پس از چند سال ، با دلزدگی از جریان شرق شناسی انگلیسیها، به آلمان رفت و در آنجا با خاورشناس مشهور، مارْکُوارْت ، و دیگران آشنا شد؛ لیکن از ایشان هم طرفی برنبست و در ١٣٠٤ ش به ایران بازگشت (اعتماد مقدم ، همانجا؛ افشار، ص ٧٢٢) و تا ١٣١٠ ش در وزارت معارف و مالیّه اشتغال داشت تا اینکه تدریس ریاضیات در دانشکدة هواپیمایی به او واگذار شد. ضمناً در چند مدرسه و از جمله مدرسة عالی تجارت و دارالفنون هم تدریس می کرد. سالها ریاست کتابخانة باشگاه افسران را نیز داشت تا در ١٣٤٤ ش بازنشسته شد و در ٢١ آذر ١٣٥٠ درگذشت (افشار؛ حصوری ، همانجاها).
بهروز طنزپرداز و نمایشنامه نویسی متبحّر بود. نخستین اثر او در این رشته نمایشنامة جیجک علیشاه (برلین ١٣٠٢ ش / ١٩٢٣) بود که فضای درونی جامعة اشرافی عصر قاجار را با انتقادی گزنده به نمایش می گذارد. برخی دیگر از مجموعه آثار طنز و هزل وی (چاپ آلمان ١٣٦٤ ش /١٩٨٥) عبارت است از : گَنْدِ بادآورد ، تقلیدی هجوآمیز از «نعت » در مثنویهای کهن فارسی ، به وزن و سبک لیلی و مجنون نظامی ، که بخش معروف تر آن «لیلة المعراج » یا معراج نامه است ؛ مِرآت السّرائر (به نظم و نثر) که در هجو و تمسخر دو شرق شناس خیالی ، پروفسور «شُل کُن هایْم » و پروفسور «سِفت کُن بِرْگ » است . نثر آن به شیوة تذکره نویسی قدیم فارسی نوشته شده و نظم آن به تقلید از مثنوی مولوی سروده شده است و بخشی از آن با عنوان گَنْدِستان به سبک مقدمة گلستان سعدی و بخشی دیگر متضمّن دوازده قطعه به تقلید از بوستان است . قریحة طنزگویی او در این اثر دست کمی از عبید زاکانی ندارد، چندانکه نهج و نمط خلاّ ق و تأثیر و مقام مرآت السرائر او را در ادب فارسی معاصر، همسان با اثر مشهور جیمز جویس ایرلندی (١٨٨٢ـ١٩٤١) با عنوان > بیداری فینیگانها < (١٩٣٩) دانسته اند ( ایرانیکا ، ذیل مادّه ). بهروز در معراج نامه با اسم مستعار «ابن دیلاق »، به سبب احساسات ملی گرایی افراطی و عرب ستیزی غیرعقلایی ، مسئلة وحی الهی و معاد را به تعریض گرفته است . او جز آثار طنز که قریب به ده رساله است (حصوری ، ص ١٨٧)، چندین نمایشنامه نیز نوشته است ، از جمله : شاه ایران و بانوی ارمن (١٣٠٦ ش ) که داستان خسرو پرویز و شیرین را بازگفته ؛ شب فردوسی (١٣١٣ ش ) که در جشن هزارة فردوسی به نمایش درآمد؛ در راه مهر (١٣٢٣ ش ) که زندگی حافظ شیرازی و روح عرفان ایرانی در آن نمایش می یابد؛ حکیم باشی و خویشتن که از اینها جز نام چیزی در دست نیست . دیگر کارهای ادبی او عبارت است از : فرهنگ کوچک تازی به فارسی (١٣٣٤ ش )؛ آیین بزرگی (١٣١١ ش و ١٣٣٦ ش ) که ترجمة کتاب الادب الکبیر ابن مقفّع است و از نمونه های رسا و زیبای فارسیِ سره به شمار می رود؛ و نیز ترجمه ای به نام تاجداران یمن که هنوز چاپ نشده است (اعتماد مقدم ، ص ١١). بهروز در ١٣٠٨ ش ، انجمن زبان ایران را بنیاد نهاد. او از جمله کسانی بود که به زدودن زبان فارسی از واژگان عربی اعتقاد داشت و این اعتقاد را در رسالة زبان ایران : فارسی یا عربی (١٣١٣ ش ) ابراز کرده است . در این رساله سرچشمة دانش و هنر را سرزمینهای آریایی دانسته و نظریات او در مبحث اشتقاق طبیعی در زبان فارسی ، کمابیش مصیب است ، اما در مباحث معناشناسی و شناخت ریشه های لغات ، گاه مطالبی غیر علمی بیان می کند. وی از بنیانگذاران «انجمن ایرانویج » بود و با محمد مقدم و صادق کیا در نشریة این انجمن ، ایران کوده ، همکاری می کرد و پنج جزوة آن نشریه نوشتة اوست با عنوانهای در راه مهر (ش ١)، دبیره (ش ٢)، خطّ و فرهنگ (ش ٨)، تقویم و تاریخ در ایران (ش ١٥) و تقویم نوروزی شهریاری (ش ١٨) که در شماره های دوم و هشتم ، ضمن بررسی تاریخ خط در ایران و انیران ، خط ابداعی خود را به نام «کودک دبیره » برای آموزش پیشنهاد کرد، چنانکه در تعلیم ریاضی نیز روش خاصی ابداع کرده بود (افشار، ص ٧٢٣؛ حصوری ، همانجا). او همچنین زمانی مأمور واژه سازی برای اصطلاحات نظامی شد که به جهت آنچه با یاران خود در ستاد ارتش آن زمان برساخت ، با نقد و اعتراض برخی از ادیبان و استادان زبان شناس ایرانی روبرو شد (پورداود، ص ٣٠٤ـ٣٠٩، ٣٢٠ـ ٣٧٥).
بهروز به خاورشناسان و تحقیقات آنان دربارة ایران بدبین و از جمله نخستین کسانی بود که در مقابل اندیشه های آنان پایداری می نمود (حصوری ، ص ١٨٨). بر همین اساس ، و نیز برحسب گمان ورزیهایی که از ملی گرایی افراطی او سرچشمه گرفته بود، بر آن بود که اسکندر مقدونی در تاریخ وجود نداشته ، و انجیل سخنان «مهر» است ؛ و هر چه شرق شناسان در این خصوص نوشته اند، قصد توهین به ایرانی و محو آثار و تأثیر فرهنگ ایرانی را داشته اند. این سخنان او باعث تخطئة عقاید او از سوی دیگران می شد (همان ، ص ١٨٧؛ قس افشار، همانجا). تعصّب او دربارة پیشینة ایران باستان باعث شد که در نوشته هایش راجع به تاریخ و گاهشماری ، مطالبی غیرعلمی بیان کند، نظیر اینکه «الفبا» نخست ٣٥قرن پیش از میلاد، در ایران ، و سپس توسط زرتشت در سدة هفدهم پیش از میلاد، اختراع شد (ذبیح بهروز، ١٣٢٥ ش ، ص ١٣٦)؛ و چون زرتشت منجّم بود، نخستین رصدهای نجومی و حسابهای تقویمی نیز از اختراعات اوست (همو، ١٣٣١ ش ، ص ١٢٦). در همان دوران ، مجتبی مینوی با امضای علینقی استرآبادی ، نقدی تند بر کتاب تقویم و تاریخ در ایران او نوشت که در مجلة یغما منتشر شد (رجوع کنید به مینوی ، ص ٥٤٧ ـ٥٥٤).
منابع :
(١) علیقلی اعتماد مقدم ، «شمع فروزانی که سوخت »، هنر و مردم ، ش ١١٢ و ١١٣ (بهمن و اسفند ١٣٥٠)؛
(٢) ایرج افشار، «درگذشت ذبیح بهروز»، راهنمای کتاب ، سال ١٤، ش ٩ـ١٢ (آذر ـ اسفند ١٣٥٠)؛
(٣) ادوارد گرانویل براون ، تاریخ ادبی ایران ، ج ٣: از سعدی تا جامی ، ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٤) ذبیح بهروز، تقویم و تاریخ در ایران ، تهران ١٣٣١ ش ؛
(٥) همو، خط و فرهنگ ، تهران ١٣٢٥ ش ؛
(٦) ابراهیم پورداود، هرمزدنامه ، تهران ١٣٣١ ش ؛
(٧) علی حصوری ، «پیوستگان به خاموشی : ذبیح بهروز ١٢٦٩ـ١٣٥٠»، فرهنگ و زندگی ، ش ٧ (دی ١٣٥٠)؛
مجتبی مینوی ، تاریخ و
(٨) فرهنگ ، « ( دربارة ) تقویم و تاریخ در ایران قدیم از ذ.بهروز»، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٩) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Behru ¦z" (by Paul Sprachman).
/ پرویز اذکائی /