دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٣٠٩
جیحون (یا آمودریا) ، رودی در آسیای میانه، به طول حدود ٥٤٠ ، ٢ كیلومتر، با مسیر عمومی شرقی ـ غربی كه به دریاچه آرال (بحر خوارزم *) میریزد.
جیحون از یخچالهای دائمی وَخْجیر در رشتهكوه هندوكش سرچشمه میگیرد و پس از عبور از درههای تنگ و كوهستانی، وَخان دریا نامیده میشود. سپس، رود پامیر از سمت راست به آن میپیوندد و دریای پامیر را به وجود میآورد كه در مغرب، مرز بین افغانستان و جمهوری خودمختار بَدخشانِ *كوهستانی را تشكیل میدهد. در ادامه مسیر، پنج (آبْپنج) نامیده میشود (بولشایا، ج ٢، ص ٣٠٤؛ د. تاجیكی، ج ١، ص١٧٠؛ نیز رجوع کنید به نقشه راههای كشورهای آسیای مركزی ). جیحون از خاروغ (مركز بدخشانِ كوهستانی) به بعد مُرغاب * نامیده میشود. در افغانستان، با نام آبْپیانْج مرز شمالی كشور افغانستان و مرز جنوبی كشور تاجیكستان را تشكیل میدهد و پس از گذشتن از شهر پیانج، در جنوب تاجیكستان، با نام جیحون به سوی مغرب ادامه مییابد. از سرچشمه جیحون تا نزدیكی ایواج در جنوب تاجیكستان، علیای رود جیحون است.
جیحون از شهر تِرْمِذ *، كه بندر رودخانهای است، میگذرد و با خروج از افغانستان وارد مشرق تركمنستان میشود ( د. تاجیكی، همانجا؛ نیز رجوع کنید به < اطلس جهان تایمز>، نقشه ٤٣) و پس از آبیاری مشرق تركمنستان و گذشتن از شهرهای خلاچ، چارجو (یا آمل*) و قاباقلی، مسافتی از مرز بین دو كشور ازبكستان (در كران راست) و تركمنستان (در كران چپ) را تشكیل میدهد و سپس وارد كشور ازبكستان میشود، جنوب و مغرب آن را آبیاری میكند و با گذشتن از قزل رباط، هزاراسپ، اورگَنج و خوجیلی ، در این كشور ادامه مسیر میدهد. سپس از نوكوس، مركز جمهوری خودمختار قراقالپاق، میگذرد و در سطح آبهای آزاد (< اطلس جغرافیای طبیعی >، ص ١٤ـ١٥)، از جنوب وارد دریای آرال میشود (رجوع کنید به نقشه راههای كشورهای آسیای مركزی ). این رود در انتهای مسیر، دریالیك یا كهنهدریا نامیده میشود ( بولشایا، همانجا).
اختلاف ارتفاع بین سرچشمه رود جیحون و مصب (در اینجا سطح آبهای آزاد) بیش از چهارهزار متر است ( < اطلس جغرافیایی طبیعی>، همانجا). میانگین آبدهی رود بین ٦٦ تا ٧٢ میلیارد متر مكعب در سال است. رود جیحون در بهار و تابستان طغیان میكند. عرض جیحون در مسیر سفلای آن از مسیر علیا بیشتر و كران آن غالباً ریگزار است (بارتولد، ١٩٧٧، ص ٦٦؛ نیز رجوع کنید به نقشه راههای كشورهای آسیای مركزی ). جیحون تا دره ایلچیك به شاخههایی تقسیم میشود و جزیرههایی ایجاد میكند ( د. تاجیكی، همانجا). اهمیت شاخههای آن برای آبیاری بیشتر از خودِ رود است (بارتولد، ١٣٥٠ ش، ص ٩٩). دلتای رود حدود هفتاد هزار كیلومتر مربع است ( د. تاجیكی؛ بولشایا، همانجاها).
بیش از ٤٠٠ ، ١ كیلومتر از این رود و شاخههای آن، به سبب عرض مطلوب و مناسب (از ٤ تا ٢٥ كیلومتر) قابل كشتیرانی است ( د. تاجیكی، همانجا).
گنجینه جیحون در كران جیحون، در مسیر جاده بازرگانی در سرزمین قبادیان، نزدیك ملتقای رودهای كافرنهان و جیحون، پیدا شده است (آذرپی، ص ١١٤٣).
بندرهای مهم و معروف جیحون عبارتاند از: چارجو، فاراب *، فِرَبْر*، تورْتْكول، خوجیلی و كركی (ملور، ص ٣٢٦).
قدیمترین نام جیحون در تاریخ، اكسس/ اكسیوس است. نخستین بار یونانیان در لشكركشی اسكندر (متوفی ٣٢٣ ق م) با این نام آشنا شدند و آن را در نوشتههای یونانی و رومی حفظ كردند. هندیان دستكم از سده هفتم میلادی نام این رود را ذكر كردهاند (ماركوارت، ١٩٣٨، ص ٣١؛ برای نام یونانی و لاتینی جیحون رجوع کنید به پاولی، ذیل "Oxos"؛ اشپولر، ص ٢٣١). به نوشته ماركوارت (١٩٣٨، ص ٣٣)، ریشه اكسس از وَخْش بوده كه در فارسی باستان به معنای روینده و آماسنده است و خوارزمیان نیز آن را بهكار میبردند. از سوی دیگر، بر اساس آثار به دست آمده، جیحون در سرزمین اصلی كوشان (بلخ) وخش نام داشت و نماد آن خدایی نرینه با نام وَخشوا و در خوارزم خدای مادینه آب با نام وَخش بود. نقش مسكوكات كوشان، پیكر مردی است با یك ماهی در دست چپ او (كه نشانه دریاخدا یا رود خدای است) و نام او OAXPO نوشته شده است (ماركوارت، ١٩٣٨، ص ٣٣، ٤١). جیحون در دوره ساسانیان (ح ٢٢٦ـ ح ٦٥٢ میلادی) وِهْروذ، بِهْرود، بهروذ یا وِهْروت، مأخوذ از نام ایرانی وَخ ـ آب، خوانده میشد (همان، ص ٣٥؛ برای نامهای دیگر جیحون رجوع کنید به همو، ١٩٠١، ص ١٤٨؛ اشپولر، ص ٢٣١ـ٢٣٢). نام جیحون به صورت گِحُون، شاخهای كه از عدن سرچشمه گرفته و در سرزمین كُوش جاری است، در تورات (سفر پیدایش، ٢:١٠ـ١٣) آمده و احتمالاً همان اُكسس است كه به دریای قزوین میریزد. لفظ جیحون به معنای تندرو (از ویژگیهای این رود) است و برخی گفتهاند كه همان اكسس است (هاكس، ذیل مادّه؛ قس ماركوارت، ١٩٣٨، ص ٣٥، كه جیحون را معرّب گحون ذكر كرده است). چینیان از آن با نامهای كوئی ـ شویی، وو ـ هو، پوـ تسو (اشپولر، ص ٢٣٢) و نیز آمو ـ مو ـ لین یا آموُموران (موُران یا مولین در مغولی به معنای رود است؛ برتشنایدر، ج ١، ص ٨٥ و پانویس ٢١٣) یاد كردهاند. با آمدن مغولان، واژه جیحون از رواج افتاد و در منابع جغرافیایی و تاریخی، آمودریا هم به كار رفت (رجوع کنید به ادامه مقاله). با توجه به اهمیت شهر بلخ، بدون در نظر گرفتن فاصله زیاد آن با رود جیحون، آن را بلخْ آب یا رود بلخ نیز میخواندند (رجوع کنید به یعقوبی، ص ٢٧٨؛
مسعودی، ص ١٨٣؛
سهراب، ص ١٤٤ـ ١٤٥؛
یاقوت حموی، ذیل مادّه؛
نیز رجوع کنید به بلخاب*). ابوالفداء نیز در تقویمالبلدان (ص ٦١) اشاره كرده كه رود بلخ همان رود جیحون است. به نوشته محمدبن نجیب بكران در قرن هفتم، مردم رود بزرگ را جیحون مینامیدند (ص ٤٥). سرزمینی كه جیحون در آن جاری است (ماوراءالنهر)، در یونانی باستان ترانساكسانیا و در فارسی وَرَزْرود (وَرارود) خوانده میشد. در منابع اسلامی به زبان عربی، ناحیه واقع در شمال جیحون ماوراءالنهر * نامیده شده است (لسترنج، ص ٤٣٣). دولتهایی كه در كرانههای جیحون به وجود آمدند، در زمان قدیم به اكسس مشهور بودند ( بولشایا ، همانجا).
در آثار جغرافیانویسانی مانند ابنخرداذبه، قرن سوم (ص ٣٣)، ابنرسته (قرن سوم؛
ص ٩١)، ابنفقیه (قرن سوم؛
ص ٣٢٤)، مقدسی (قرن چهارم؛
ص ٢٢)، حدودالعالم (قرن چهارم، ص ٤٠)، اصطخری (قرن چهارم؛
ص ٢٨٧)، گردیزی (قرن پنجم؛
ص ١٥٤) و یاقوت حموی (متوفی ٦٢٦؛
ذیل «اَرْثَخشْمِیثَنْ» و «جیحون») نام رود، جیحون ثبت شده، ولی محمدبن نجیب بكران (قرن هفتم؛
ص ٤٨) نام آن را جیحونِ خوارزم ذكر كرده است و به نوشته حافظابرو (متوفی ٨٣٣؛
ج ١، ص ١٦٩)، به آن در عربی جیحون و در خراسان آب آمویه گفتهاند و دلیل آن قرار گرفتن قریه آمویه بر سر راه خراسان ـ بخاراست. ابنرسته سرچشمه رود جیحون را شهرهای تَبّت و مسیر آن را به سوی مشرق و در جهت باد صبا ذكر كرده است (همانجا)، كه از معادن این مسیر طلا استخراج میشود (همان، ص ٩٣؛
جیهانی، ص ١٨١).
رود جیحون مسیر مناسبی برای عبور كاروانها بود، زیرا مناطق گوناگون جمعیتی را به هم متصل میكرد و حمل و نقل مسافر و كالا با كشتی آسانتر بود. در فصل سرما، كه سطح آب دو تا پنج ماه یخ میبست، كاروانها با چهارپایان و ارابه و بارهای سنگین از روی آن میگذشتند. ضخامت یخ پنج وجب و گاه بیشتر میشد. اهالی خوارزم در زمستان، برای آب مصرفی خود و چهارپایان، در میان یخ چاه حفر میكردند و با ظرفهای بزرگ آب آن را به محل زندگی خود میبردند (اصطخری، ترجمه فارسی، ص ٢٣٨؛
ابنحوقل، ص ٤٨١؛
قزوینی، ص ٣٥٣ـ ٣٥٤). به نوشته بكران (ص ٤٩)، یخبستن جیحون از جَند آغاز میشده و به طرف بالا ادامه مییافته است. یاقوت حموی در معجمالبلدان (همانجا)، سفر خود را از مرو به سمرقند شرح داده است. در زمستان ٦١٦، هنگام عبور او از جیحون با كشتی، آب آن ناگهان یخ بست و مسافران ناگزیر به راه خود در خشكی ادامه دادند. در قرن هفتم، ابنبطوطه كه از خوارزم دیدن كرده، نوشته است كه در خارج از خوارزم نهر جیحون، یكی از چهار نهر بهشت، جاری بود و آب آن همانند رودخانه اتیل/ اَتِل (ولگا)، پنج ماه در سال منجمد میشد. مردم روی آن راه میرفتند و در مواقعی كه یخها در حال آب شدن بودند، مسافران در معرض هلاك قرار میگرفتند (ج١، ص٣٦٦).
جغرافیانویسان به شرح مفصّل شاخههای رود جیحون پرداختهاند. به نوشته اصطخری (همانجا)، عمود جیحون (شاخه اصلی جیحون) رود جَریاب (پنج) است كه از حدود بدخشان سرچشمه میگیرد و پس از پیوستن وخش و رودهای دیگر، جیحون نام میگیرد.
رود جیحون در طول تاریخ مرز طبیعی برخی مناطق را تشكیل میداد، برای نمونه مرز ایران و توران بود كه دو سرزمین ایرانیان را از هم جدا میكرد (بارتولد، ١٩٧٧، ص ٦٤). محل داستانهای شاهنامه نیز عمدتاً در اطراف جیحون بوده است (بهار، ص ١٣٢). داریوش هخامنشی در كتیبه بیستون از كشورهای زیر فرمان خود، كه در دو سوی رود جیحون بودند، نام برده است (رجوع کنید به داندامایف، ص ٣٤٣). خسرو انوشیروان ساسانی، پس از برانداختن دولت هفتالیان (هونهای سفید)، جیحون را سرحد ایران و سرزمینِ خاقانِ تُرك نمود (كریستنسن، ص ٣٧٣).
بهنوشته حافظ ابرو (ج ٢، ص ١٠١)، در گذشته از جیحون تا فرات را بلاد فارس مینامیدند.
مصب جیحون، در طول تاریخ چندین بار تغییر كرده است. استرابون (متوفی بعد از ٢٠ میلادی؛
ج ٥، ص ٢٥٣، ٢٨٧)، به نقل از آریستوبولوس ، اكسوس را بزرگترین رود آسیا ذكر كرده است كه در آن كشتیرانی میشد و كالاهای هند را از این رود به دریای خزر در هیركانیه میرساندند. به نوشته بطلمیوس ، مسیر آمودریا در ناحیه كالف و زمّ تقریباً رو به مغرب (هماكنون شمالغربی) بود كه وارد بیابان قراقوم میشد (هماكنون آبراهه قراقوم به آن محل میریزد؛
رجوع کنید به اشپولر، ص ٢٣٦) اما كشاورزی و آبیاری در خوارزم ــ كه قرنها سابقه دارد ــ بدون جیحون امكانپذیر نبود. بر اساس تحقیقات زمینشناسان، از دوره نوسنگی، جیحون مسیر ثابتی به سوی دریاچه آرال داشت و فقط از سده هفتم تا اواسط سده دهم شاخهای از آن از طریق شاخه كهنهدریا به دریاچه ساریقَمیش میریخت و دریاچهای با عمق هشت متر تشكیل میداد، سپس از طریق آبراهه اوزبوی ، در نزدیكی كراسنوودسك (تركمنباشی) یا قزل سو به دریای خزر میریخت. طبق تحقیقات زمینشناسان، اوزبوی پیش از دو هزار سال قبل خشك شده بود ( بولشایا ، ج ٢، ص ٣٠٤). براساس منابع متعدد، در قرن چهارم پیش از میلاد و قبل از لشكركشی اسكندر، جیحون به دریای خزر میریخت (پاولی، ذیل "Oxos" ). دخویه مطالبی از منابع تاریخی نقل كرده است كه نشان میدهد این رود در دوران تاریخی همیشه از طریق چند شاخه اصلی به دریای آرال میریخته است (رجوع کنید به اشپولر، ص ٢٣٩).
معلوم نیست در چه زمانی مسیر جیحون از دریای خزر به دریای آرال تغییر یافته است و با اینكه امروزه، رود جیحون به دریای آرال میریزد، هنوز بقایای مسیر قدیم جیحون به دریای خزر موجود است (لسترنج، ص ٤٥٥).
در ٦١٧، مغولها برای تصرف شهر اورگنج، آب بندهای رود جیحون را خراب كردند كه موجب سرازیر شدن شاخههایی از جیحون به شهر و خرابی آن شد. از آن موقع، مسیر جیحون به سوی مشرق اورگنج تغییر كرد و وارد بستر قدیم خود شد و در محل مَنْقَشْلاَغ * / منگشلك به دریای خزر ریخت (ابناثیر، ج ١٢، ص ٣٩٤؛
لسترنج، ص ٤٥٦). یاقوت حموی (ذیل «مَنْقَشْلاغ») نیز این امر را تأیید كرده است. به نوشته حمداللّه مستوفی (ص ٢٣٩)، در گذشته جیحون به دریای مشرق میریخت كه محاذی دیار یأجوج و ماجوج بود، اما نزدیك خروج مغول مسیر آن عوض شد و به دریای آبسكون ریخت. حافظ ابرو (ج ١، ص ١٣٥ـ١٣٦) نیز به مسیر جدید جیحون اشاره كرده است كه در گذشته به سمت خوارزم بود و پس از تغییر مسیر از قرنچه میگذشت و به دریای خزر میریخت (نیز رجوع کنید به كلاویخو، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥؛
بارتولد، ١٩٧٣، ج ٨، ص ٧٧ـ ٨٣). به نظر میرسد این تغییر قبل از اواخر قرن دهم صورت گرفته باشد، زیرا ابوالغازی بهادرخان، كه خود اهل اورگنج بود، به این موضوع اشاره كرده است (رجوع کنید به ص ٢٠٧؛
نیز رجوع کنید به لسترنج، ص ٤٥٧). به علت جابهجا شدن مجراهای جیحون در دلتای آن، نخستین پایتخت اسلامی خوارزم، كاث، رو به انحطاط نهاد (لسترنج، ص ٤٤٦).
در قرن سیزدهم، از كنار دلتا (در جنوب دریاچه آرال) آبراهه جدیدی ساخته شد كه به طرف چپ متوجه بود و شهر قدیم اورگنج تا حدودی احیا شد (اشپولر، ص ٢٤٥). در اواخر قرن سیزدهم و اواسط قرن چهاردهم، برای انحراف رود جیحون به سوی دریای خزر طرحهایی پیشنهاد شد. در ١٢٩٠ اعلام شد كه بهتر است مسیر از چارجو و از طریق اونگوز آغاز شود. حدود هشتاد سال بعد، در ١٣٣٢ ش نیز طرح انحراف این رود را از طریق قسمتی از اوزبوی از سر گرفتند. در این طرح، تأسیس نیروگاههای برق در تَشِز و طَشْ در مسیر قدیم رود پیشبینی شده بود. بر اساس آن، جیحون در مجرایی به طول ١٠٠ ، ١ كیلومتر به اوزبوی سفلا میپیوست و در كراسنوودسك به دریای خزر میریخت. چندین سد نیز برای تولید برق و تأمین آب كشاورزی و آشامیدنی پیشبینی شده بود (همانجا؛
بولشایا ، ج ٢، ص ٣٠٥).
منابع:
(١) علاوه بر كتاب مقدّس. عهد عتیق؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٤) ابنحوقل؛
(٥) ابنخرداذبه؛
(٦) ابنرسته؛
(٧) ابنفقیه؛
(٨) ابوالغازی بهادرخان، شجره ترك ، چاپ پیتر دمزون، سن پطرزبورگ ١٢٨٧/١٨٧١، چاپ افست آمستردام ١٩٧٠؛
(٩) اسماعیلبن علی ابوالفداء، كتاب تقویمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(١٠) اصطخری؛
(١١) همان، ترجمه فارسی؛
(١٢) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، آبیاری در تركستان، ترجمه كریم كشاورز، تهران ١٣٥٠ ش؛
(١٣) محمدبن نجیب بكران، جهاننامه، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ١٣٤٢ ش؛
(١٤) مهرداد بهار، جستاری چند در فرهنگ ایران، تهران ١٣٧٣ ش؛
(١٥) ابوالقاسم بن احمد جیهانی، اشكال العالم، ترجمه علیبن عبدالسلام كاتب، چاپ فیروز منصوری، تهران ١٣٦٨ ش؛
(١٦) عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، جغرافیای حافظابرو، چاپ صادق سجادی، تهران ١٣٧٥ ش ـ ؛
(١٧) حدودالعالم؛
(١٨) حمداللّه مستوفی، نزهه القلوب ؛
(١٩) محمد داندامایف، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی: قرن ششم قبل از میلاد، ترجمه روحی ارباب، تهران ١٣٧٣ ش؛
(٢٠) دائره المعارف بزرگ اسلامی ، زیرنظر كاظم موسوی بجنوردی، تهران ١٣٦٧ ش ـ ، ذیل «آمودریا» (از ایرانپور جزنی)؛
(٢١) سهراب، كتاب عجائب الاقالیم السبعه الی نهایه العماره، چاپ هانس فون مژیك، وین ١٣٤٧/١٩٢٩؛
(٢٢) زكریابن محمد قزوینی، كتاب آثار البلاد و اخبارالعباد ، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن ١٨٤٨، چاپ افست ویسبادن ١٩٦٧؛
(٢٣) روی گونثالث د كلاویخو، سفرنامه كلاویخو ، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران ١٣٤٤ ش؛
(٢٤) عبدالحیبن ضحاك گردیزی، زینالاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی، چاپ افست تهران ١٣٤٧ ش؛
(٢٥) مسعودی، تنبیه؛
(٢٦) مقدسی؛
(٢٧) نقشه راههای كشورهای آسیای مركزی: ازبكستان، تاجیكستان، تركمنستان، قرقیزستان، قزاقستان ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠ ،٣: ١، تهران: گیتاشناسی، [بیتا.]؛
(٢٨) جیمز هاكس، قاموس كتاب مقدس ، بیروت ١٩٢٨، چاپ افست تهران ١٣٤٩ ش؛
(٢٩) یاقوت حموی؛
(٣٠) یعقوبی، البلدان؛
(٣١) Guity Azarpay, "The development of the arts in Transoxiana", in The Cambridge history of Iran , vol.٣, pt.٢, ed. Ehsan Yarshater, Cambridge ١٩٨٣;
(٣٢) Vasily Vladimirovich Barthold, Sochineniia , vol.٨, Moscow ١٩٧٣;
(٣٣) idem, Turkestan down to the Mongol invasion( , English translation], London ١٩٧٧;
(٣٤) Bol'shaya Savetskaya Ensiklopediya ٢ , )Moscow] ١٩٤٩-١٩٥٨;
(٣٥) E. Bretschneider, Mediaeval resarches , London ١٩٦٧;
(٣٦) Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides , Osnabruck ١٩٧١;
(٣٧) Ensiklopediyayi Savetii Tajik , Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(٣٨) Fizicheskaya geografii atlas , Tashkent ١٩٩٨;
(٣٩) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate , Cambridge ١٩٣٠;
(٤٠) Joseph Marquart Eransahr nach der Geographie des Ps. Moses Xorenac ـ i , Berlin ١٩٠١;
(٤١) idem, Wehrot und Arang: Untersuchung zur Mythischen und geschichtlichen Landeskunde von Ostiran , Leiden ١٩٣٨;
(٤٢) Roy E. H. Mellor, Sowjetunion , Munchen ١٩٦٦;
(٤٣) August Friedrich von Pauly , Der Kleine Pauly: Lexikon der Antike , Stuttgart ١٩٦٤-١٩٧٥;
(٤٤) Bertold Spuler, "Der Amu Darja", in Jean Deny Armogan= Melanges Jean Deny , ed. Janos Eckmann, Agah Sirri Levend, and Mecdut Mansuroglu, Ankara ١٩٥٨;
(٤٥) Strabo, The geography of Strabo , with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.٥, London ١٩٦١;
(٤٦) The Times atlas of the world , London: Times Books, ١٩٩٢;
(٤٧) The Times comprehensive atlas of the world , London: Times Books, ٢٠٠٥.
/ معصومه رضازاده شفارودی /