دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٨
باخَرْزی ، سیف الدین سعیدبن مُطَهَّر، عارف قرن ششم و هفتم و سیزدهم از مشایخ بزرگ طریقة کُبْرویه * . به شیخِ عالَم (یا شیخ العالَم ) و «خواجه فتح آبادی » به مناسبت اقامتش در فتح آبادِ بخارا نیز شهرت داشته است . در روز شنبه ٩ شعبان ٥٨٦ در باخرز متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش انجام داد و سپس نزد استادان شهرهای هرات و نیشابور فقه و حدیث و تفسیر فراگرفت . در هرات از دست شیخ تاج الدین محمود اُشنُهی «خرقة تبرّک » پوشید (خوافی ، ج ٢، ص ٣١٦؛ جنید شیرازی ، ص ٣٥٢؛ نیز رجوع کنید به انصاری ، ص ٧٧٠ـ٧٧٩) و سپس به خیوه رفت و به شیخ نجم الدین کبری ' (متوفی ٦١٨) پیوست و در خدمت او به سلوک پرداخت . نجم الدین او را به عنوان خلیفه خود برای نشر طریقت به بخارا فرستاد. سیف الدین باخرزی هرچند گهگاه از مغولان کافر آزار می دید (از جمله رجوع کنید به اورادالاحباب ، ج ٢، ص ٢٧٠)، در میان مردمِ بخارا احترام بسیار داشت و در همین شهر بود که به «شیخ عالَم » ملقب شد. اندک اندک حتی بزرگان مغول نیز به بزرگداشت او پرداختند، چنانکه برکه خان ، پسر جوجی ، هنگامی که به بخارا رفت با او ملاقات کرد و اسلام آورد (قلقشندی ، ج ٤، ص ٤٧٤). سرقوتی بیکی ، مادر خانِ مغول منکوقاآن ، با آنکه مسیحی بود به سیف الدین باخرزی هزار بالش * نقره برای ساختن مدرسه ای در بخارا پرداخت و چند دِه را نیز وقف آن کرد و او را به اداره مدرسه و تولیت اوقاف آن برگماشت (جوینی ، ج ٣، ص ٩؛ خواند میر، ج ٣، ص ٦١؛ هوورث ، ج ١، ص ١٨٨). به گفتة خوافی ، آن وجه برای ساختن خانقاهی به سیف الدین داده شده بود ( ج ٢، ص ٣١٧). شهرت باخرزی از بخارا و ماوراءالنهر فراتر رفته بود چنانکه تَرکان خاتون ، ملکة کرمان از سلسلة قراختایی (حک :٦٥٥ـ٦٨١)، هدایایی بسیار نزد سیف الدین باخرزی فرستاد و از او درخواست کرد که یکی از فرزندانش را برای ارشاد مردم به کرمان بفرستد و سیف الدین دومین فرزندش برهان الدین احمد را بدانجا فرستاد (محرابی کرمانی ، ص ٧٨ـ٧٩؛ ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٤٣ـ٤٤؛ جنید شیرازی ، ص ١٢١ـ١٢٢). سیف الدین باخرزی تا پایان عمر در بخارا به ارشاد و تدریس و تألیف گذراند و سرانجام در ٢٥ (یا ٢٤) ذیقعده ٦٥٩ در خانقاهش در فتح آباد بخارا درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
خانقاه باخرزی تا قرنها دایر بوده است و افرادی از خاندان باخرزی متولی آن بوده اند. در ٧٣٣ ابن بطوطه در سفر خود به بخارا در این خانقاه منزل کرد و شیخ خانقاه ابوالمفاخر یحیی باخرزی ، نوه سیف الدین ، برای او ضیافتی ترتیب داد که در آن همه بزرگان شهر حضور داشتند. نخست قاریان با آهنگهای خوش به قرائت پرداختند و آنگاه واعظ بر منبر رفت و سپس آوازهای دلپذیری به ترکی و فارسی خوانده شد (ابن بطوطه ، رحله ، چاپ دفرمری ، ج ٣، ص ٢٧؛ ترجمه فارسی ، ج ١، ص ٤١٦). خانقاه ، چنانکه ابن بطوطه نیز اشاره کرده است ، موقوفات بسیار داشت و نوه او ابوالمفاخر یحیی اوقافی برای خانقاه و مزار تعیین کرده بود (متن کامل وقفنامه مفصل ابوالمفاخر با ترجمه روسی به اهتمام چخویخ در تاشکند ١٩٦٥ چاپ شده است . رجوع کنید به باخرزی ، مقدمه افشار، ج ٢، ص ٣٦ـ٣٩). محمد معصوم نایب الصدر شیرازی (متوفی ١٣٤٤)، که در ذیقعده ١٣١٦ به زیارت مزار سیف الدین باخرزی رفته است ، محل آن را در نیم فرسنگی مشرق بخارا ذکر می کند و می نویسد که ساختمان مزار و خانقاه ، که به امر امیرتیمور در ٧٨٨ ساخته شد، کاشیهای زیبایی دارد که برخی از آنها خراب شده است و به سرقت می رود (معصوم علیشاه ، ج ٢، ص ٣٤٢).
سیف الدین باخرزی آثاری به فارسی و عربی داشته که برخی از آنها باقی مانده است : ١) روزنامه ، شامل یادداشتهای روزانة او. ابوالمفاخر می نویسد که شیخ سیف الدین روزنامه را پنهانی می نوشت و پس از مرگ او آن را دیدند، و در آن وقایع حیات شیخ ، و نیز خانواده او و حتی هدیه هایی که به او داده بودند و نماز و دعایی که در عوض آنها خوانده بود، ثبت شده است (باخرزی ، مقدمة افشار، ج ٢، ص ٨)؛ ٢) شرح الاسماء الحُسنی ، که نسخه ای از آن در کتابخانة فاتح استانبول (ش ١ و ٥٣٤ مکتوب ٨٤٥، گ ١ـ٢) محفوظ است ؛ ٣) وقایع الخلوة ، به عربی ، دربارة حالات روحی که در خلوت برای سالک پیدا می شود؛ نسخه ای از آن در لیدن (به شمارة ٢٢٥٢) موجود است (بروکلمان > ذیل < ، ج ١، ص ٨١٠)؛ ٤) رسالة وصیة السفر ، که ابوالمفاخر جزو منابع کتاب خود از آن نام برده است (باخرزی ، ج ٢، ص ٣٥٧)؛
٥) رساله در عشق ، به فارسی که ایرج افشار آن را بر اساس نسخة مورخ ٦٦٧ تصحیح و چاپ کرده است (نخست در مجلة دانشکدة ادبیات ، دانشگاه تهران ، سال ٨، ش ٤، ١٣٤٠ ش ، ص ١١ـ٢٤، و سپس به همراه رسالة عشق احمد غزالی ، تهران ١٣٥٩ ش )؛
٦) رباعیات ، به فارسی ، که در مجموعه های مختلف ادبی آمده و اکثر آنها با رباعیات خیام و باباافضل کاشانی خلط شده است ؛
نخستین بار سهراب خدابخش ٥١ رباعی او را منتشر کرد (در > مجلة انجمن شرق شناسی آلمان < ، ج ٥٩، ١٩٠٥، ص ٣٤٥ـ٣٥٦) و سپس سعید نفیسی ٩٠ رباعی او را گردآوری و منتشر کرد (در مجلة دانشکدة ادبیات ، دانشگاه تهران ، سال ٢، ش ٤، ١٣٣٤ ش ، ص ١ـ١٥)؛
٧) وصایا ، رسالة کوتاهی به فارسی ، شامل نصایح دینی و عرفانی ، که ایرج افشار آن را بر اساس نسخة دارالکتب مصر به چاپ رسانیده است (در فرهنگ ایران زمین ، ج ٢٠، ١٣٥٣ ش ، ص ٣١٦ـ٣٢٣)؛
٨) اوراد ، که نسخه ای از آن در کتابخانة شهید علی پاشای استانبول (ش ٦ر١٣٨٤، گ ٣٤ـ٣٨) موجود است . علاوه بر اینها نوشته های کوتاهی از سیف الدین باخرزی در برخی از مجموعه های خطی دیده می شود؛
مانند نامة او به سعدالدین حموی * (متوفی ٦٥٠) که در مجموعه ای (به شمارة ١١ر٢٠٢٣) در کتابخانة وهبی بغدادی استانبول محفوظ است .
سیف الدین باخرزی در میان متصوفان زمان و بویژه پیروان طریقة کبرویه مقامی والا داشته است . منهاج الدین ابومحمد نسفی کتابی در سیرت شیخ سیف الدین باخرزی نوشته بوده که ابن فُوَطی از آن نقل کرده است (ج ٤، ص ٦٣٥). اولاد و احفاد او نیز از مشایخ صوفیان به شمار می رفته و تا چندقرن عهده دار ارشاد بوده اند. مشهورترین افراد این خاندان عبارت اند از: ١)جلال الدین محمد، پسر بزرگ او، متولد ٥ ربیع الاول ٦٢٥، مقتول در ١٦ جمادی الاولی ٦٦١؛
٢) برهان الدین احمد، فرزند دوم سیف الدین ، متوفی ٦٩٦ که به دعوت قتلغ تَرْکان خاتون در کرمان می زیست (ناصرالدین منشی کرمانی ، ص ٤٣ـ٤٤؛
جنید شیرازی ، ص ١٢١ـ١٢٢؛
خوافی ، ج ٢، ص ٣٧٧؛
محرابی کرمانی ، ص ٧٨)؛
٣)مظهرالدین مطهَّر، سومین فرزند سیف الدین ، که پس از مرگ پدر به قونیه رفت و در آنجا با مولانا جلال الدین ملاقات کرد (افلاکی ، ص ١٤٣ ، ٢٦٧)؛
٤)ابوالمفاخر یحیی بن برهان الدین احمد، نوة شیخ سیف الدین و مؤلف اورادالاحباب ، که در کرمان متولد شد و در ٧١٢ به بخارا رفت و در آنجا اقامت گزید و در ٧٣٦ درگذشت و در کنار مزار جدش مدفون شد. ابوالمفاخر سفرهایی به مصر وشام و آسیای صغیر و عراق و آذربایجان کرد و با مشایخ بلاد مختلف مصاحبت داشت . ابن بطوطه که در سفر خود به فتح آبادِ بخارا مهمان او بوده از او به نیکی یاد کرده است . کتاب اورادالاحباب و فصوص الا´داب را که دربارة آداب و رسوم و اوراد و اذکار صوفیه است به فارسی تألیف کرد (ازرمضان ٧٢٣ تا ذوالحجة ٧٢٤) که بخش دوم آن به اهتمام ایرج افشار براساس نسخة محفوظ در ترکیه (کتابخانة نافذ پاشا، ش ٣٥٥) در تهران ١٣٤٥ ش (و سپس در ١٣٥٨ ش به طریق افست ) به چاپ رسیده است . اثر دیگر ابوالمفاخر یحیی ، وقفنامة مزار و خانقاه سیف الدین باخرزی است که در سطور قبل بدان اشاره شد؛
٥) سعید محرابی کرمانی از نوادگان برهان الدین احمد که در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم می زیسته و خطیب مسجدجامع کرمان بوده است ، در ٩٣٨ کتاب تذکرة الاولیاء (مزارات کرمان ) را تألیف کرد و این کتاب به کوشش محمدهاشمی کرمانی در تهران ١٣٢٠ ش چاپ شده است .
منابع :
(١) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحّد، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢) ابن فُوَطی ، تلخیص مجمع الا´داب فی معجم الالقاب ، چاپ مصطفی جواد، بغداد ١٩٦٢؛
(٣) ایرج افشار، «سیف الدین باخرزی »، مجلة دانشکدة ادبیات (دانشگاه تهران )، سال ٩، ش ٤ (تیر ١٣٤١ ش )، ص ٢٨ـ٧٤؛
(٤) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، آنکارا ١٩٥٩ـ١٩٦١؛
(٥) قاسم انصاری ، «تاج الدین اشنهی و ترجمة نوشته ای از او»، آینده ، سال ٩، ش ١٠ـ١١ (دی و بهمن ١٣٦٢ ش )؛
(٦) یحیی بن احمد باخرزی ، اوراد الاحباب و فصوص الا´داب ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٧) معین الدین جنیدبن محمود جنید شیرازی ، شدّالازار فی حطّ الاوزار عن زوّار المزار ، به تصحیح و تحشیه محمد قزوینی و عباس اقبال ، تهران ١٣٢٨ ش ؛
(٨) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ١٩٣٧؛
(٩) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(١٠) غیاث الدین بن همام الدین خواند میر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیرساقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١١) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(١٢) سعید محرابی کرمانی ، تذکرة الاولیاء محرابی کرمانی ، یا، مزارات کرمان ، چاپ حسین کوهی کرمانی ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٣٠ ش ) ؛
(١٣) محمد معصوم بن زین العابدین معصوم علیشاه ، طرائق الحقائق ، چاپ محمد جعفر محجوب ، تهران ١٣٣٩ـ١٣٤٥ ش ؛
(١٤) ناصرالدّین منشی کرمانی ، سِمط العُلی للحِضرة العُلیا ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٢٨ ش ؛
(١٥) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband , ١٩٣٧-١٩٤٢;
(١٦) H. Howorth, History of the Mongols .
/هیئت تحریریه /