دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٤٥
تسلیم ، اصطلاحی در عرفان و اخلاق . تسلیم مأخوذ از سلام (از نامهای خداوند از آنرو که بری از عیب و نقص است )، گردن نهادن ، راضی شدن ، سلام کردن ، عافیت طلبیدن و دوری جستن از آفت و بلاست (ابن منظور؛ طریحی ، ذیل «سَلَمَ»). تسلیم در اصطلاح ، اطاعت از امر خدا، استقبال از قضا و اعتراض نکردن به مصائب و ناملایمات (جرجانی ، ص ٨٤ ـ ٨٥) و اخلاص در توحید است ( رجوع کنید به تفلیسی ، ص ٢٠). این معنای اصطلاحی ، برگرفته از قرآن کریم و احادیث ائمه علیهم السلام است و با اصطلاحاتی از قبیل رضا و تفویض ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) قرابت دارد.
در قرآن کلمة تسلیم دو بار به معنای گردن نهادن به امر خدا و رسول (احزاب : ٢٢؛ نساء: ٦٥) و یک بار به معنای تحیت و تعظیم (احزاب : ٥٦) به کار رفته است . همچنین این معانی در ترکیباتی از ریشة «سَلَمَ» فراوان به کار رفته است (از جمله رجوع کنید بهزخرف : ٦٩؛ قصص : ٥٣؛ یونس : ٨٤؛ اعراف : ٤٦؛ نور: ٦١). در قرآن (به پروردگار جهانیان تسلیم شدم ؛ بقره : ١٣١) حضرت ابراهیم علیه السلام نمادی از تسلیم است ، چنانکه در پاسخ به خطاب خداوند که فرمود: «اَسْلِمْ»، گفت : «اَسْلَمْتُ لِرَبّالعالَمین » که مفسران این آیه را ناظر به استقامت بر اسلام و اخلاص در توحید دانسته اند (برای نمونه رجوع کنید به طبرسی ، ج ١، ص ٣٩٨؛ میبدی ، ج ١، ص ٣٧٠).
تسلیم در احادیث اهل سنّت (از جمله رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ١، ص ٢٣٣) و پیش از آن در احادیث شیعی به معنای فرمانبرداری از خداوند آمده است . امام صادق علیه السلام در حدیث معروف «جنودِ عقل و جهل » تسلیم را از لوازم عقل شمرده و ضد آن را شک دانسته است (کلینی ، ج ١، ص ٦٩ـ٧٠). ملاصدرا در شرح این حدیث ، تسلیم را به معنای اذعان و تصدیق قلبی ذکر کرده است (ج ١، ص ٤٤٥). سخن امام علی علیه السلام نیز مرجوع کنید بهید این معناست : «اسلام همان تسلیم و تسلیم همان یقین و یقین همان تصدیق و تصدیق همان اقرارو اقرار همان عمل کردن است » (کلینی ، ج ٢، ص ٥٠). در حدیثی از امام علی علیه السلام آمده است که «خداوند به داوود وحی کرد، می خواهی و می خواهم و فقط آنچه می خواهم می شود، پس اگر نسبت به آنچه می خواهم تسلیم گشتی ، در آنچه می خواهی تو را کفایت می کنم و اگر نسبت به آنچه می خواهم نیز تسلیم نگردی ، تو را در آنچه می خواهی در رنج می افکنم ، پس جز آنچه می خواهم نمی شود» (مجلسی ، ج ٧٩، ص ١٣٦). حدیث دیگری نزدیک به همین مضمون از امام صادق علیه السلام نقل شده است که چنانچه بنده به قدرت خداوند مُقِرّ و به خواست او تسلیم باشد، خداوند هم حاجتش را بر آورده می سازد ( رجوع کنید به همان ، ج ٩٠، ص ١٨٩).
در عرفان تسلیم ، پایداری و دگرگون نشدن ظاهر و باطن هنگام بلاست (جرجانی ، ص ٨٥؛ سلمی ، ص ٥٩). این واژه معمولاً در منابع متقدم جایگاه جداگانه ای نداشته و بخشی از آن در مقام توکل و بخشی در مقام رضا آمده (کلاباذی ، ص ١٠١؛
ابونصر سراج ، ص ٥١ ـ٥٣)، گاهی نیز همراه با رضا به کار رفته است (اسنوی ، ج ٢، ص ٢٣١، ٢٣٦). خواجه عبداللّه انصاری تسلیم را جزو برترین مراتب سلوک ، پس از مقام «تفویض » و «ثقه »، و شامل سه درجه می داند: اول تسلیم شدن در برابر آنچه «مزاحم عقول » است (ص ٨٠ ـ٨٣). در تفسیر این سخن ، تلمسانی گفته است که اگر مقصود خواجه عبداللّه از تسلیم تجرید * باشد، آنگاه رهایی از تمام اسباب مادی لازم است و این امر مزاحم عقول است یعنی عقل چنین کاری را نهی می کند. به نظر او از موارد دیگر مزاحمت عقول معانی غیبی است که در مراتب بالاتر سلوک آشکار می شود و این معانی مخالف عقول و اوهام است (ج ١، ص ٢١٢ـ٢١٣). به گفتة عبدالرزاق کاشی منظور از تسلیم در برابر مزاحمت عقول ، تسلیم در برابر حوادث و بلایای طبیعی یا دگرگونیهای اجتماعیِ نامطلوب است که انسان به دلیل نادانی نسبت به عوامل و اسباب آنها از درکشان عاجز است (ص ١٨٩ـ١٩٠)؛
دوم ، تسلیم به گونه ای که سالک علوم ظاهری را رها کند و از طریق عوالمی که در سلوک برایش حاصل می شود به فنای نفس و کشف حقیقت نایل شود (انصاری ، ص ٨٢؛
نیز رجوع کنید به عبدالرزاق کاشی ، ص ١٩١؛
تلمسانی ، ج ١، ص ٢١٤)؛
سوم ، تسلیم هر چیزِ پایینتر از حق به حق ، که در آن فنای همه چیز در حق مشاهده شود (انصاری ، ص ٨٣؛
نیز رجوع کنید بهشبستری ، ص ٣١١). سالک در این مرحله در می یابد که او نیست که خود را تسلیم حق کرده بلکه این حق است که سالک را تسلیم حق کرده است (تلمسانی ، ج ١، ص ٢١٥؛
عبدالرزاق کاشی ، ص ١٩٢). در رسالة صد میدان منسوب به خواجه عبداللّه ، حقیقتِ تسلیم نیز سه قسم ذکر شده است : تسلیمِ توحید، که پرستش خداوند بدون طلب چیزی از او، شناخت خداوند بدون دیدن او، و پذیرفتن وی بدون دریافتی ازوست ؛
تسلیمِ اقسام ، که عبارت است از اینکه بنده بر وکیلِ حق اعتماد کند، با گمان خوب حکم وی را بپذیرد و تلاش خود را در جهت بهره گیری از نفس رها کند؛
تسلیمِ تعظیم ، و آن است که بنده سعی خود را برای هدایت شدن کم شمارد و بداند که خداوند به هر که بخواهد یاری و هدایت می رساند و فضل خود را شامل حالش می کند (ص ٣٣٩).
عرفا سه نوع تسلیم دیگر نیز ذکر کرده اند: ١) تسلیم شدن در برابر خداوند، به گونه ای که بنده در مقابل مصائب راضی باشد (نجم رازی ، ص ٢٨٥). این تسلیم را استسلام یا تسلیم در افعال گفته اند و تسلیمِ به زبان را دعا دانسته اند (خوارزمی ، ج ١، ص ٤٣). ٢) تسلیم شدن مرید به شیخ ، به طوری که سالک در ظاهر و باطن تسلیم شیخ باشد، او را بیشتر دوست بدارد و به او به نظر ارادت بنگرد (نجم رازی ، ص ٢٨٥ـ٢٨٦؛
نیز رجوع کنید به
علاءالدولة سمنانی ، ص ٣٤٩). ٣) تسلیم خداوند، که عبارت است از تجلی او بر پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم (خوارزمی ، همانجا).
تسلیم ، فوق مرتبة توکل و رضاست ؛
در توکل ، بنده خداوند را وکیل خود قرار می دهد اما تعلق به امور دنیوی را کنار نمی گذارد و در مرتبة رضا سالک به آنچه خداوند مقرر کرده رضایت می دهد. اما تسلیم ، ترکِ اعتراض در امورِ وارد بر شخص ، با قطع تعلقِ کلی شخص به آنها و سپردن همة کارها به خداوند است (نصیرالدین طوسی ، ١٣٥٧ ش ، ص ٨٥ ـ ٨٦). به سبب نزدیکی مقام تسلیم و تفویض برخی این دو مقام را مترادف هم دانسته اند، چنانکه نراقی معنای اخیر تسلیم را تفویض نامیده است (ج ٣، ص ٢١٣). برخی نیز بین تسلیم و تفویض فرق نهاده و گفته اند که توکل صفت انبیاست ، جز حضرت ابراهیم علیه السلام که متصف به صفت تسلیم ، و پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم که متصف به صفت تفویض است (عطار، ١٣٦٠ش ، ص ٦٥٦). با توجه به آیة «اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللّه ...» (کار خود را به خدا وا گذاشتم ؛
مرجوع کنید بهمن : ٤٤) و این سخن پیامبر بعد از اقامة نماز: «اَللّهُمَ اِنّی اَسْلَمْتُ نَفسی اِلیکَ وَفَوَّضْتُ اَمْری اِلیک » (پروردگارا نفس خود را به تو تسلیم و کار خود را به تو واگذار کردم ؛
عبادی ، ص ١١٥)، تفویض مرتبه ای فوق تسلیم و فقط مختص به پیامبر اکرم است . همچنین گفته شده که توکل بدایت ، تسلیم حد وسط ، و تفویض نهایت است (عطار، همانجا).
در ادبیات عرفانی ، تسلیم به معنای قربان کردن نفس و ترک اختیار است (برای نمونه رجوع کنید به عطار، ١٣٦١ش ، ص ١٠٠؛
همو، ١٣٦٦ش ، ص ٥٤٨؛
مولوی ، ج ١، دفتر اول ، بیت ٩١٦؛
حافظ ، ص ١٠٦، ٣٥٢؛
سعدی ، ص ٥٤٦) و در متون عرفانی ترکیباتی نظیر «جامة تسلیم » (جامة صوفیانة مردان کامل و اهلِ سلامت ) و «سجادة تسلیم » به کار رفته است (برای نمونه رجوع کنید به عطار، ١٣٦٥ش ، ص ١٠٧؛
همو، ١٣٧٥ش ، ص ١٤٦). مفهوم تسلیم نزد شاعران کمابیش نزدیک به رضا به کار رفته است (برای نمونه رجوع کنید به حافظ ، ص ٢٧، ٤١).
تسلیم نزد علمای اخلاق از جمله فضائلی است که ذیل مقولة «عدالت » می گنجد. نیز عبارت از آن است که بنده
به افعالِ خداوند یا کسانی که بر افعال آنها اعتراض جایز نیست ، رضایت بدهد و آنها را بپذیرد، اگر چه موافق میل او نباشد (نصیرالدین طوسی ، ١٣٦٩ش ، ص ١١٥ـ١١٦). در برخی متون ادبی اخلاقی ( رجوع کنید به سعدی ، ص ٦١) نیز تسلیم در زمرة صفات درویشان آمده است .
نیز رجوع کنید به تفویض * ؛
توکل * ؛
رضا *
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن حنبل ، مسندالامام احمدبن حنبل ، ( قاهره ) ١٣١٣، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن منظور؛
(٤) عبداللّه بن علی ابونصر سراج ، کتاب اللّمع فی التصوّف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن ١٩١٤؛
(٥) محمدبن حسن اسنوی ، حیاة القلوب فی کیفیة الوصول الی المحبوب ، در هامش ابوطالب مکی ، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید ، ج ١ـ٢، قاهره ١٣١٠، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) عبداللّه بن محمد انصاری ، منازل السایرین ، متن عربی با مقایسه به متن علل المقامات و صدمیدان ، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیر هرات از روان فرهادی ، تهران ١٣٦١ش ؛
(٧) حبیش بن ابراهیم تفلیسی ، وجوه قرآن ، چاپ مهدی محقق ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٨) سلیمان بن علی تلمسانی ، شرح منازل السائرین الی الحق المبین ، چاپ عبدالحفیظ منصور، تونس ١٩٨٨، چاپ افست قم ١٣٧١ش ؛
(٩) علی بن محمد جرجانی ، التعریفات ، چاپ عبدالرحمان عمیرة ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٠) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی ، تهران ( ١٣٢٠ش ) ؛
(١١) حسین بن حسن خوارزمی ، شرح فصوص الحکم محی الدّین بن عربی ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(١٢) مصلح بن عبداللّه سعدی ، متن کامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٤٠ش ؛
محمدبن حسین
سلمی ، طبقات الصّوفیّة ، چاپ نورالدین شریبه ، قاهره ١٤٠٦/
(١٣) ١٩٨٦؛
(١٤) محمودبن عبدالکریم شبستری ، مجموعة آثار شیخ محمود شبستری ، چاپ صمد موحد، تهران ١٣٧١ش ؛
(١٥) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، شرح اصول کافی ، ترجمه و تعلیق محمد خواجوی ، تهران ١٣٦٦ـ١٣٧٠ش ؛
(١٦) طبرسی ؛
فخرالدین بن محمد
(١٧) طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٨) منصوربن اردشیر عبادی ، صوفی نامه : التصفیة فی احوال المتصوفة ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٩) عبدالرزاق کاشی ، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ش ؛
محمدبن
(٢٠) ابراهیم عطار، اسرارنامه ، چاپ صادق گوهرین ، ( تهران ) ١٣٦١ ش ؛
(٢١) همو، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران ١٣٦٠ش ؛
(٢٢) همو، دیوان ، چاپ تقی تفضلی ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(٢٣) همو، مختارنامه : مجموعة رباعیات ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢٤) همو، منطق الطیر: مقامات الطیور ، چاپ صادق گوهرین ، تهران ١٣٦٥ش ؛
احمدبن محمد علاءالدولة سمنانی ، مصنفات فارسی ،
(٢٥) چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٢٦) ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی ، التّعرف لِمذهب اهل التصوّف ، دمشق ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٢٧) محمدبن یعقوب کلینی ، اصول الکافی ، چاپ محمدجواد، بیروت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٢٨) مجلسی ؛
جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مثنوی معنوی ، تصحیح رینولد ا. نیکلسون ، چاپ نصراللّه پورجوادی ،
(٢٩) تهران ١٣٦٣ش ؛
(٣٠) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار و عدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٦١ ش ؛
عبداللّه بن محمد نجم
(٣١) رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٥٢ش ؛
(٣٢) مهدی بن ابی ذرنراقی ، جامع السعادات ، چاپ محمد کلانتر، نجف ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
محمدبن محمد نصیرالدین
طوسی ، اخلاق ناصری ، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری ،
(٣٣) تهران ١٣٦٩ش ؛
(٣٤) همو، اوصاف الاشراف ، چاپ نجیب مایل هروی ، مشهد ?( ١٣٥٧ش ) .
/ صفورا هوشیار /