دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٧٢٤
پروانه ، معین الدین سلیمان بن علی ، نایب السلطنة مقتدر ایرانی در دورة حکومت سلاجقة روم ، مرید مولانا جلال الدین محمد بلخی . از تاریخ و محل ولادت وی آگاهی در دست نیست . از نوشتة ابن بی بی (ص ٣٢٠) می دانیم که دیلمی بوده ، هر چند حمدالله مستوفی (ص ٤٧٨) او را اهل کاشان دانسته است . از زندگی معین الدین پیش از ورودش به دربار سلاجقة روم (حدود ٦٥٣) همین قدر دانسته است که مدتی سرلشکر ارزنجان و مورد توجه بایچو * بوده است (ابن بی بی ، ص ٢٧٢). پدرش مهذب الدین علی دیلمی ، وزیر سلطان غیاث الدین کیخسرو دوم (جلوس : ٦٣٤) بود که پس از شکست سلاجقه از مغولان در نبرد معروف کوسه داغ در ٦٤١ نقش میانجی داشت و توانست آنان را از اضمحلال کامل برهاند و حکومتی نیمه مستقل برای سلاجقة روم دست و پا کند (برای شرح کامل نبرد رجوع کنید به همان ، ص ٢٣٨ـ ٢٣٩، ٢٤٣ـ ٢٤٥).
در حدود ٦٥٣ در زمان سلطنت عزالدین کیکاوس ، جانشین غیاث الدین ، امیرمعین الدین مقام امیرحاجبی و نظام الدین خورشید مقام پروانگی را بر عهده داشتند (آقسرائی ، ص ٤٠ـ٤١). در ٦٥٦ که بایچو به روم لشکر کشید و سلطان عزالدین به انطاکیه گریخت ، معین الدین و نظام الدین با بایچو صلح کردند و رکن الدین ، برادر عزالدین ، را بر تخت نشاندند (همان ، ص ٤٢ـ٤٣) و برای مدتی صلح و آرامش در آسیای صغیر برقرار شد. دیری نپایید که نظام الدین خورشید به دست مغولان کشته شد و معین الدین منصب پروانگی یافت و زمام امور را به دست گرفت (ابن بی بی ، ص ٢٨٨ـ ٢٨٩؛ آقسرائی ، ص ٤٥)، سپس با کمک مغولان به جنگ عزالدین ، که در قونیه بر تخت نشسته بود، رفت اما منهزم شد و همراه سلطان رکن الدین به نیکسار شتافت . سلطان امارت نیکسار را به او واگذارد و خود عازم توقات شد و آنجا را تختگاه خود ساخت . سال بعد، هولاکو حکومت عزالدین و رکن الدین را در دو بخش غربی و شرقی آسیای صغیر به رسمیت شناخت (ابن بی بی ، ص ٢٩٠ـ ٢٩٤؛ آقسرائی ، ص ٤٩، ٦٠ـ٦٢)، اما دو سال بعد پروانه و رکن الدین به کمک لشکریان مغول و به بهانة نافرمانی عزالدین و ارتباطش با مصریان به قونیه لشکر کشیدند و عزالدین را به انطاکیه متواری ساختند (ابن بی بی ، ص ٢٩٦؛ دربارة عاقبت او رجوع کنید به همان ، ص ٢٩٧ـ ٢٩٨). از این پس ، رکن الدین به تنهایی حکومت را به دست گرفت و پروانه مخالفان را از میان برد (همان ، ص ٢٩٨ـ٢٩٩) تا اینکه در ٦٦١ هولاکوخان پروانه را به عراق فراخواند، اما پروانه که نمی خواست به این کار تن دردهد از امیرالامرا شاه ملک که مناسبات دوستانه ای با هولاکو داشت خواست تا جنگی تصنعی با یکدیگر به راه اندازند. اما این نمایش به جنگی واقعی و تمام عیار تبدیل شد، چندانکه پروانه بیمناک شد و با تدبیری شاه ملک را تطمیع و ناگزیر به تسلیم کرد و سپس به دست دژخیمان سپرد (یونینی ، ج ١، ص ٥٣٦ـ٥٣٧) که نشان از درایت و حیله گری پروانه در صحنة بازیهای سیاسی و جنگ قدرت است .
دورة حکومت اباقا (٦٦٣ـ٦٨٠) برای روم دوره ای پرآشوب و نابسامان بود. در این دوره ، پروانه تا زمان مرگ ناگزیر بود از سویی از توطئه های امیران سلجوقی جلوگیری کند واز سوی دیگر از دست اندازیهای نمایندگان مغولی به سرزمین خود ممانعت به عمل آورد. پس از به تخت نشستن اباقا، سلطان رکن الدین و پروانه با هدایای بسیار نزد او رفتند و پروانه مدتی نزد اباقا ماند. وی در این مدت از خاندان سلجوق نزد اباقا سخت سعایت کرد و آنان را به بی تدبیری و نافرمانبرداری متهم کرد، تا آنجا که رکن الدین را هواخواه بیبرسِ اول * ، ملک ظاهر فرمانروای مصر و حریف قدرتمند اباقا، قلمداد کرد. بدین سان ، پروانه با جلب حمایت اباقا نایب السلطنه شد. پس از آن اباقا اجازة فتح سینوپ را به او داد. پروانه با زحمت بسیار آنجا را تسخیر کرد و مساجدی را که به کنیسه تبدیل شده بود به صورت اول درآورد (همان ، ج ٢، ص ٣٤٧؛ آقسرائی ، ص ٨٢ ـ٨٣). در همین زمان رکن الدین که از دخالتهای پروانه به ستوه آمده بود، ظاهراً قصد جان پروانه را داشت که شرف الدین مسعود خطیر، پروانه را آگاه ساخت . پروانه با برخی از امیران مغول به آقسرا رفت و سلطان را به آنجا دعوت کرد و با یاری مغولان وی را به قتل رساند (ابن بی بی ، ص ٣٠١ـ٣٠٣؛ یونینی ، ج ٢، ص ٤٠٣ـ ٤٠٥). سپس پروانه در ٦٦٤ غیاث الدین کیخسرو، فرزند خردسال رکن الدین ، را به تخت نشاند (آقسرائی ، ص ٨٧؛ یونینی ، ج ٢، ص ٤٠٣ـ٤٠٤ و مقریزی ، ج ٢، ص ٥٣، این تاریخ را ٦٦٦ ضبط کرده اند) و مادر او را به عقد خویش درآورد و خود به عنوان نایب السلطنه زمام امور را به دست گرفت (میرخواند، ج ٤، ص ٣٥٦؛ یونینی ، ج ٢، ص ٣٤٧) و پس از آن با هدایای بسیار، از جمله اسب و سلاح رکن الدین ، نزد اباقا رفت . اباقا در بازگشت برادرش اَجای را با او همراه کرد (یونینی ، ج ٢، ص ٣٨٨).
در ٦٧٠ پروانه به فرمان اباقا با کمک لشکریان مغول به شام لشکرکشی کرد (یونینی ، ج ٢، ص ٤٦٧) اما بدون درگیری با ملک ظاهر به روم بازگشت . در ٦٧١ میان پروانه و فخرالدین وزیر کدورتی پیش آمد که به عزل و حبس فخرالدین انجامید (ابن بی بی ، ص ٣٠٤ـ ٣٠٨؛ آقسرائی ، ص ٩٢ـ٩٤). سال ٦٧٢ سالی ناآرام و پر دغدغه برای پروانه بود. اجای ، که به عنوان فرستادة مخصوص اباقا در روم به سر می برد، در کارها دخالت ناروا می کرد تا جایی که پروانه شکایت به اباقا برد و از نافرمانی اجای و توطئة قتلش به دست او خبرداد. اجای به دستور اباقا فرمانبرداری پیشه کرد (یونینی ، ج ٣، ص ٣٤)، لیکن در ٦٧٤، هنگامی که پروانه و سلطان غیاث الدین و توقونویان نزد اباقا رفتند، اجای اموال آنان را ضبط کرد. اباقا برادرش را فراخواند (همان ، ج ٣، ص ١١٢ـ١١٣)، اما اجای از رفتن امتناع کرد و در عوض نامه ای برای اباقا فرستاد و پس از بدگویی بسیار از پروانه و ضیاءالدین خطیر اجازة کشتن پروانه را از اباقا گرفت . پروانه که از طریق جاسوس از این مکتوب باخبر شده بود، نخست هدایای بسیاری برای اجای فرستاد، سپس از امیران روم نوشته ای حاکی از توطئة قتل خود به دست اجای و ستمهای او گرفت و اجای را به واگذاری شهرهای روم به مصریان متهم کرد. اباقا پس از دریافت نامه ، پروانه و اجای و برخی از امیران را به دربار احضار کرد و اجای را نزد خود نگه داشت (همان ، ج ٣، ص ١١٤). پس از چندی اباقا پروانه را برای فتح قلعة بیره (در جنوب ترکیة فعلی ) فرستاد. وی عده ای را برای خبرگیری از وضع ملک ظاهر به شام اعزام داشت . آنان در نزدیکی فرات به نامه هایی از ملک ظاهر دست یافتند که در آنها از پروانه خواسته بود علیه دشمن با یکدیگر متحد شوند (همان ، ج ٣، ص ١١٤ـ ١١٥). این نامه ها موقعیت پروانه و مسلمانان را به خطر انداخت ، اما پروانه ارتباطش را با مصر انکار کرد و آن را دسیسه ای از جانب فرمانروای سیس (هتیوم ، پادشاه ارمنستان صغیر) وانمود کرد و مغولان ظاهراً گفتة او را پذیرفتند. با طولانی شدن محاصرة قلعه ، پروانه و مغولان دست از محاصره برداشتند (همان ، ج ٣، ص ١١٥). یونینی که بیش از دیگر مؤلفان به شرح مناسبات پروانه با ملک ظاهر و تمایل امیران روم به سلطان مملوکی پرداخته ، گفته است (ص ١١٧) که پروانه با ملک ظاهر قرار گذاشتند تا به مغولها اعلام جنگ کنند و باج و خراج روم به مصر پرداخت شود. در همین گیرودار، وی پیش از این نیز به دربار احضار شده بود اما به بهانه های مختلف از حضور در دربار خودداری کرده بود. در ١١ ذیحجة ٦٧٥، پروانه در خدمت خواهر سلطان غیاث الدین و برای وصلت با پسر اباقا به آذربایجان رفت (ابن بی بی ، ص ٣١٠ـ٣١١). چون شرف الدین خطیر میدان را خالی دید برای سرکوب مغولان و احتمالاً به دست گرفتن قدرت ، از ملک ظاهر کمک خواست و جمعی از امیران روم را به همراه برادرش ، ضیاءالدین ، به دربار ملک ظاهر فرستاد و پس از آن سلطان غیاث الدین را از قونیه به نیغده / نیگده برد و به انتظار لشکریان ملک ظاهر نشست (آقسرائی ، ص ١٠١ـ١٠٢؛ برای شرح کامل عصیان امیران روم رجوع کنید به یونینی ، ج ٣، ص ١٦٦ـ١٧٠؛ ابن بی بی ، ٣١٢ـ٣١٣). ظاهراً مهذب الدین علی ، پسر پروانه و نایب او در روم ، همراه امرای عاصی به دمشق نزد ملک ظاهر نرفت ( رجوع کنید به یونینی ، ج ٣، ص ١٦٦، ١٦٨ـ ١٦٩؛ مقریزی ، ج ٢، ص ٩٧؛ قس رشیدالدین فضل الله ، ج ٢، ص ١١٠١). هنگامی که پروانه از ماجرا باخبر شد، با لشکری از مغولان به شرف الدین حمله برد. او که توان مقاومت نداشت به قلعة لؤلؤ گریخت ، اما در آنجا گرفتار و کشته شد (ابن بی بی ، ص ٣١٤ـ٣١٦). در همین سال ملک ظاهر با سپاهیانش به روم آمد و در اَلبِستان با سپاهیان پروانه و مغولان وارد جنگ شد. جنگ خونینی درگرفت که به شکست مغولان انجامید. در این نبرد، ضیاءالدین خطیر که در جمع سپاهیان مصر بود کشته شد و پسر و نوة پروانه به اسارت درآمدند. پروانه که جان سالم به در برده بود از بیم کین خواهی مغولان با غیاث الدین به توقات پناه برد (یونینی ، ج ٣، ص ١٧٥ـ ١٧٨؛ قلقشندی ، ج ١٤، ص ١٤٩ـ١٥٠). ملک ظاهر پیروزمندانه در قیصریه برتخت نشست . پروانه جلوس او را تبریک گفت و ملک ظاهر از وی خواست که به قیصریه برود تا مُلک را به او واگذارد، اما پروانه ظاهراً به انتظار رسیدن اباقا دفع الوقت کرد (یونینی ، ج ٣، ص ١٨١ـ١٨٢). ملک ظاهر که تعداد لشکریانش اندک بود و در ضمن از دسیسة پروانه نیز آگاه شده بود، قیصریه را ترک کرد (همان ، ج ٣، ص ١٨٢؛ابن صُقاعی ، ص ٨٠). از طرف دیگر پروانه یکی از امیرانش ، سیف الدین اربکی ، را برای شرح ماجرا نزد اباقا فرستاد. اباقا بیدرنگ به سوی روم حرکت کرد و با دیدن کشته های مغولی در روم به سپاهیانش دستور داد تا جمعیت روم را قلع وقمع کنند (ابن بی بی ، ص ٣١٨؛ ابن صقاعی ، همانجا). سپس اباقا به همراه پروانه به دربار بازگشت ، نخست با او از در احسان درآمد و از او در کاخ پذیرایی کرد، اما هنگامی که پروانه کاخ را ترک گفت به دستور اباقا کشته شد (ابن عبری ، ص ٣٨٢). به نوشتة قطبی اهری (ص ١٣٦) و رشیدالدین فضل الله (ج ٢، ص ١١٠٣ـ١١٠٤)، مغولان قلعة توقات و حصن کوغانیه ، خانة معین الدین پروانه ، را ویران کردند و پروانه را به یاسا رساندند و به اتهام همدستی با ملک ظاهر، اعلام نکردن حضور وی در خاک روم و گریز از برابر او، به مرگ محکوم کردند و در ربیع الاول ٦٧٦ به قتل رساندند.
منابع تقریباً متفق القول اند که پروانه در واقعة البستان نقش اساسی داشته و لشکرکشی ملک ظاهر به روم به خواهش پروانه و در پی مکاتبات و تبانی آن دو صورت گرفته است ( رجوع کنید به ابن بی بی ، ص ٣١٧؛
ابن عبری ، ص ٣٨١؛
تاریخ آل سلجوق در آناطولی ، ١٠٣؛
وصّاف حضره ، ص ٥٤). چنانکه گفته می شود پروانه در شب حادثه مغولان را در مستی فرو برد (قطبی اهری ؛
ابن عبری ، همانجاها). اما چنین به نظر می رسد که پروانه در لشکرکشی سلطان مملوکی به روم و پیروزی او در البستان دخالتی نداشته است و به احتمال زیاد نمی خواسته که در این تاریخ و به خواست پسران خطیر، که رقیب وی به شمار می آمدند، ملک ظاهر به روم لشکر بکشد. کارول هیلنبرند (ص ٢٦٧ـ٢٧٤؛
د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «معین الدین سلیمان پروانه ») مناسبات پروانه با ممالیک را مبهم توصیف کرده است ، اما باید گفت که پروانه در واقع نقشی دوجانبه بازی کرد و جانش را نیز در این راه گذاشت . او که دولتمردی مقتدر و نیرنگ کار بود و به سبب همکیش بودن با ملک ظاهر بیشتر به او تمایل داشت ، از سویی خود را دوست مغولان جلوه داد و از سوی دیگر درصدد بود تا ملک ظاهر را با اباقا به جنگ وادارد تا شاید از شرّ هر دو رهایی یابد.
شهرت پروانه بیشتر به سبب مناسبات مریدوارش با مولانا جلال الدین بلخی است . چگونگی و زمان ورود پروانه به حلقة مریدان مولانا بدرستی مشخص نیست ، لیکن از نوشتة سپهسالار (ص ٨٥ ـ٨٦) و افلاکی (جاهای متعدد) چنین برمی آید که پروانه ظاهراً در دوره ای که مولانا با حسام الدین چلبی همنشین بوده به این جمع گرویده است . با وجود نابسامانی اوضاع و رویدادهای گوناگونی که پروانه درگیر آنها بود، همچون مریدی مخلص در محضر مولانا حاضر می شد و گاه برای دیدار او ساعتها انتظار را به جان می خرید (افلاکی ، ج ١، ص ٢٩٩ـ٣٠٠). وی در منزل خود مجالس سماع ترتیب می داد و از مولانا و یارانش دعوت می کرد. در این مجالس گاه امیران روم و حتی سلطان نیز حاضر می شدند (همان ، ج ١، ص ٩٩ـ١٠٠؛
سپهسالار، ص ٨٣ ـ٨٤، ٨٧). مناقب العارفین افلاکی در واقع سندی معتبر از مناسبات پروانه و مولاناست . از این اثر و مکاتبات میان آن دو که بیشتر آنها از دستبرد زمانه مصون مانده است ، چنین برمی آید که کلام مولانا در پروانه نفوذ خاصی داشته و وی اندرزها و درخواستهای مولانا را به جان می خریده است . این امر از چشم اهالی قونیه نیز پوشیده نبوده ، چندانکه هنگام گرفتاری به مولانا متوسل می شده اند و او خواسته های مردم را به پروانه منعکس می کرده است (افلاکی ، ج ١، ص ١٥٥، ص ٢١٧ـ ٢١٨؛
مولوی ، ١٣٧١ ش ، نامة سی و هفتم ). مناسبات پروانه و مولانا فرازونشیبهایی داشته است ؛
وی گاه پروانه را برای احسانها و محبتهایش به عالمان و دراویش ، و دستگیری از فقرا مورد مهر قرار می داد (مولوی ، ١٣٧١ ش ، نامة بیست وهفتم و هشتادوششم ؛
افلاکی ، ج ١، ص ١٠٧، ١٦٥) و گاه زبان به ملامت وی می گشود و او را برای همدستی با مغولان نکوهش می کرد و این کار را تضعیف اسلام و مسلمانان می دانست (مولوی ، ١٣٦٢ ش ، ص ـ ٥). شاید به همین دلیل بودکه پروانه باب مکاتبه را با ملک ظاهر گشود. مولانا بر آن بود که در پیشانی پروانه نوری سلیمانی است و اگر پروانه قصد کند می تواند مغرب و مشرق را تسخیر کند (افلاکی ، ج ١، ص ٢١٨). به هر روی ، پروانه تازمان درگذشت مولانا مرید او بود و پس از او مرید «بهاءالدین سلطان ولد * »، پسر مولانا، شد (همان ، ج ٢، ص ٩١١). پروانه و همسرش گرجی خاتون مبلغ هنگفتی برای ساخت بنای آرامگاه مولانا پرداختند (همان ، ج ٢، ص ٧٩٢). پس از درگذشت مولانا، گروهی از فقیهان از پروانه خواستند تا دستور برچیدن سماع را بدهد. پروانه پس از مشورت با شیخ صدرالدین از این کار سرباز زد (همان ، ج ٢، ص ٥٧٨). پروانه همچنین از مریدان فخرالدین عراقی (متوفی ٦٨٨) بود و در توقات برای او خانقاه و مدرسه ساخت (همان ، ج ١، ص ٤٠٠ـ٥٥٩).
با درگذشت پروانه حکومت نیمه مستقل سلجوقیان روم به پایان رسید و این سرزمین به دست حاکمان مغول افتاد. از اولاد پروانه در منابع از مهذب الدین علی ( رجوع کنید به سطور پیشین ) و مهذب الدین مسعود (متوفی ٧٢٢)، که از ٦٩٦ تا ٧٠٠ حاکم سینوپ بود (ابن بی بی ، مقدمة مشکور، ص صدوشصت ودو)، نام برده شده و افلاکی (ج ٢، ص ٨٩١ـ٨٩٢، ٩٥٢) نیز از دختر پروانه نام برده است که مرید حسام الدین چلبی بوده و خانقاهی در توقات داشته است .
منابع :
(١) محمودبن محمد آقسرائی ، تاریخ سلاجقه ، یا، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخیار، چاپ عثمان توران ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢) ابن بی بی ، اخبار سلاجقة روم ، چاپ محمدجواد مشکور، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٣) ابن صُقاعی ، تالی کتاب وفیات الاعیان ، چاپ ژاکلین سوبله ، دمشق ١٩٧٤؛
(٤) ابن عبری ، تاریخ مختصرالدول ، ترجمة محمدعلی تاج پور و حشمت الله ریاضی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٥) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦) تاریخ آل سلجوق در آناطولی ، چاپ نادره جلالی ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٧) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٨) رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٩) فریدون بن احمد سپهسالار، زندگینامة مولانا جلال الدین محمد مولوی ، با مقدمة سعید نفیسی ، تهران ?( ١٣٢٥ ش ) ؛
(١٠) ابوبکر قطبی اهری ، تاریخ شیخ اویس ، چاپ یوهانز فن لون ، لاهه ١٣٧٣؛
(١١) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ?( ١٣٨٣/ ١٩٦٣ ) ؛
(١٢) احمدبن علی مقریزی ، السلوک لمعرفة دول الملوک ، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(١٣) جلال الدین محمدبن مولوی ، کتاب فیه مافیه ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٤) همو، مکتوبات مولانا جلال الدین رومی ، چاپ توفیق ه . سبحانی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٥) محمدبن خاوندشاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ ش ؛
(١٦) عبدالله بن فضل الله وصّاف حضره ، تحریر تاریخ وصّاف ، به قلم عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(١٧) موسی بن محمد یونینی ، ذیل مرآة الزمان ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٨٠/١٩٥٤ـ١٩٦١؛
(١٨) EI ٢ , s.v."Mu ـ ¦ â n A l-D ¦ â n Sulayma ¦ n Parwa ¦ na" (by Carole Hillenbrand);
(١٩) Carole Hillenbrand, "Mu ـ ¦ â n A l-D ¦ â n Parwa ¦ na: the servant of two masters?", in Miscellanea Arabica et Islamica , ed. F.De Jong, Leuven ١٩٩٣.
/ شهناز رازپوش /