دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٨٠٤
بدیع الزمان تیموری ، امیرزادة تیموری و پسر سلطان حسین بایقرا. نخست حاکم استراباد بود و بسیاری از امیران آق قوینلو به او پناه آوردند و به تسخیر آذربایجان ترغیبش کردند. ازینرو در ٨٩٩ به ری رفت ، اما توفیق نیافت و به گرگان بازگشت (خواندمیر، ج ٧، ص ١٣٠). در ٩٠١، امیرخسروشاه ، حاکم حصارِ شادمان در بخارا، اعلام استقلال کرد، سلطان حسین برای سرکوبی او از بدیع الزمان کمک خواست . بدیع الزمان نیز، فرزندش ، محمدمؤمن میرزا را به نیابت در گرگان گذاشت و به طرف آمویه رفت (همان ، ج ٧، ص ١٣٣). اما نبردی رخ نداد و سلطان حسین پس از تسخیر قُنْدُز، حکمرانی بلخ و توابع آنجا را به بدیع الزمان ، و استراباد را به مظفر حسین میرزا، فرزند دیگرش ، واگذار کرد. بدیع الزمان ، ناخشنود از این کار، از فرمان پدر سرپیچید و به محمدمؤمن میرزا نیز دستور داد که فرمان مظفرحسین میرزا را نپذیرد. از همین زمان دشمنی پدر و پسر آغاز شد و امیرزادگان دیگر نیز سرناسازگاری گذاشتند که سرانجام به فروپاشی خاندان تیموری انجامید. بدیع الزمان ، امیرخسروشاه و امیرشجاع الدین ذوالنون ارغون (حاکم قندهار) را از تیرگی مناسباتش با پدر آگاه کرد و از آنان یاری خواست . چون این خبر به هرات رسید، سلطان حسین ، کسانی را نزد بدیع الزمان فرستاد و به او فرمان داد که از پدر اطاعت کند. اما او، بی توجه به این فرمان ، عزم جنگ کرد، تا اینکه امیرعلیشیر نوایی ، وزیر سلطان حسین ، به بلخ رفت و بدیع الزمان را راضی کرد تا از پدر فرمان ببرد. اما خواجه نظام الملک و برخی از نزدیکان سلطان حسین او را از مصالحه پشیمان کردند و به امیرارسلان بَرلاس ، کوتوال * قلعة بلخ ، پیغام دادند که در صورت خارج شدن بدیع الزمان از قلعه او را به آنجا راه ندهد. هنگامی که بدیع الزمان از این ماجرا آگاه شد، امیرعلیشیر را روانه کرد و در ٩٠٢ به مقابله با پدر، در نزدیکی بلخ ، شتافت (همان ، ج ٧، ص ١٤٢ـ١٤٤). اما از جنگ با او خودداری نمود و به قندز پناه برد. محمد مؤمن میرزا نیز در استراباد شکست خورد و اسیر گردید و به هرات فرستاده شد و در ٩٠٣ به انگیزش مادر مظفرحسین میرزا به قتل رسید (همان ، ج ٧، ص ١٤٦،١٥٢). بدیع الزمان از قندز به قندهار رفت و دختر امیرذوالنون را به زنی گرفت (همان ، ج ٧، ص ١٤٩) و به رسم کین خواهی به نبرد سلطان حسین در نزدیکی قندهار رفت . این بار سلطان حسین توان رویارویی نداشت و به دارالسلطنة هرات بازگشت (همان ، ج ٧، ص ١٥٤ـ١٥٥). پس از چندی ، بدیع الزمان از تفرقة میان نزدیکان سلطان حسین ، که در ییلاق ساکن بود، سود جست و به همراه پسر امیرذوالنون ، امیرشجاع بیگ ذوالنون ، عزم نبرد کرد، اما تعلل ورزید و شکست خورد و به جبال غور، نزد امیرذوالنون گریخت و بار دیگر به گردآوری لشکر پرداخت . با وجود این کار به مصالحه انجامید و در ٩٠٤ حاکمیت سیستان را به او دادند (همان ، ج ٧، ص ١٦٢ـ١٦٩). چندی بعد بار دیگر بدیع الزمان از غیبت پدر استفاده کرد و با امیر شجاع الدین ذوالنون به قصد دست اندازی به خراسان به هرات رفت و چون می خواست هرات را بدون خونریزی بگیرد، چهل روز در اطراف آنجا درنگ کرد تا اینکه سلطان حسین از استراباد بازگشت و بدیع الزمان به سوی آب مُرغاب گریخت . در آنجا لشکریان بادغیس ، چیچکتو و قندهار به او پیوستند و چون سلطان حسین از این وضع خبردار شد، با بدیع الزمان از در آشتی درآمد و حکمرانی بلخ را بار دیگر به او سپرد (همان ، ج ٧، ص ١٨١ـ١٨٤). در این زمان ، ازبکانِ تازه نیرو گرفته که به گفتة بابر (ص ١٩٠ـ١٩١)، سلطان حسین از رویارویی با آنان هراس داشت ، پس از تسخیر ماوراءالنهر درصدد فتح خراسان بودند. در ٩٠٨، بدیع الزمان به همراه امیرذوالنون تصمیم گرفت که به سمرقند حمله کند و از امیرخسرو شاه و سلطان حسین کمک خواست . اما آنان نیرو نفرستادند و بدیع الزمان ناگزیر به بازگشت شد. خواندمیر (ج ٧، ص ٢٠٩) که در این قشون کشی همراه او بود شرح کامل این رویداد را نوشته است . به هر روی این بازگشت موجب تضعیف بدیع الزمان و جسور شدن شیبک خان شیبانی (حک : ٨٥٥ـ٩١٦) برای تسخیر خراسان شد (همان ، ج ٧، ص ٢٠٢ـ٢٠٤). در همین هنگام نیز، سید جعفر نامی که به حسب ظاهر از تعدی خان ازبک گریخته و به بدیع الزمان پناه آورده بود، اطرافیانِ او را به فرمانبرداری از شیبک خان ترغیب می کرد، تا اینکه امیر محمد باقر ارغون ، از ملازمان بدیع الزمان ، او را از این ماجرا آگاه کرد. شیبک خان که از نابسامانی لشکریان بدیع الزمان آگاه شده بود، در ٩٠٩ بلخ را محاصره کرد و بدیع الزمان پس از سپردن بلخ به فرزندش ، میرزامحمدزمان ، به جِرزوان رفت . ازبکان نیز که از تسخیر آنجا ناتوان بودند به سمرقند بازگشتند (همان ، ج ٧، ص ٢٠٤ـ٢٠٩). بدیع الزمان بارها از سلطان حسین برای سرکوبی ازبکان کمک خواست ، اما پدر نه تنها کمکی نکرد، برای گوشمالی خود او نیز عازم آب مرغاب شد (همان ، ج ٧، ص ٢١٠). در همین گیرودار، سلطان حسین بیمار شد و بدیع الزمان ، از پدر اجازة دیدار خواست ، اما خدیجه بیگم آغا، مادر مظفر حسین میرزا، و برخی از امیران که از نفوذ بدیع الزمان میان لشکریان باخبر و از وضع سلطان حسین نامطمئن بودند، سلطان را از این دیدار منع کردند (همان ، ج ٧، ص ٢١٢ـ٢١٣) و به هرات بازگشتند. بدیع الزمان برای حفظ خراسان از امیرخسروشاه کمک خواست ، اما او از قندز گریخته بود؛ ازینرو به هرات رفت و چندی نزد پدر ماند (همان ، ج ٧، ص ٢١٦ـ ٢١٨). در ٩١٠، بدیع الزمان برای مقابله با شیبک خان هرات را ترک کرد و بابر * نیز به آنان پیوست (همان ، ج ٧، ص ٢٢٨)، اما نبردی درنگرفت . تا اینکه سال بعد، شیبک خان از دوری بدیع الزمان از بلخ سود جست و به تاخت و تاز پرداخت ، سلطان حسین از بدیع الزمان خواست تا به مقابلة او رود و خود نیز به او ملحق شد (همان ، ج ٧، ص ٢٣٣ـ٢٣٤). اما به سبب بیماری ناگزیر به توقف شد و بدیع الزمان نیز موقتاً از نبرد اجتناب کرد و نزد پدر رفت . با وخامت حال سلطان حسین ، درباریان ، بدیع الزمان و مظفرحسین میرزا را شریک سلطنت کردند. سلطان حسین نیز در همان سال (٩١١) درگذشت (همان ، ج ٧، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨). با درگذشت او اوضاع پریشانتر شد، از سویی امیرزادگان اعلام استقلال کردند و از سوی دیگر شیبک خان جسورتر شد و در ٩١٢ از جیحون گذشت و هرات را به خطر انداخت . ازینرو، امیر ذوالنون به جنگ ازبکان رفت و موقتاً آنان را از هرات دور کرد (همان ، ج ٧، ص ٣٠٧،٣١١). اما شیبک خان عزم بلخ کرد و بدیع الزمان از امیرزادگان یاری خواست و خود به مقابلة خان ازبک رفت (همان ، ج ٧، ص ٣١٢). در همین هنگام ، بابر از کابل به کمک بدیع الزمان آمد (همان ، ج ٧، ص ٣١٣ـ٣١٦). اما کُپک زمان ، برادر بدیع الزمان ، که در مشهد بود و داعیة استقلال داشت ، از پیوستن به بدیع الزمان خودداری کرد. ازینرو، امیرمحمدبَرَنْدَق بَرلاس ، بدیع الزمان را به مقابله با او برانگیخت و چون نفاق میان امیرزادگان بسیار شد، بدیع الزمان و مظفرحسین برای سرکوبی آنان به هرات بازگشتند. در همین زمان بلخ تسخیر شد و بابر نیز به کابل بازگشت (همان ، ج ٧، ص ٣١٦ـ ٣١٨). در ٩١٣، در نزدیکی آمویه میان بدیع الزمان و شیبک خان جنگ درگرفت ، بدیع الزمان شکست خورد و به هرات گریخت (همان ، ج ٧، ص ٣٢٣ـ٣٢٤)، اما چون در آنجا ایمن نبود به قندهار رفت و هرات نیز تسلیم شیبک خان شد (همان ، ج ٧، ص ٣٢٧). بابر (ص ٣٢٦ـ٣٢٧) دلیل عمدة شکست بدیع الزمان را سستی امیر ذوالنون ارغون ، سرلشکر بدیع الزمان دانست که پیشگویی روحانیان درباری را دربارة پیروزیش بر ازبکان باور کرد و به همین سبب در مقابله با آنان تعلل ورزید. بدیع الزمان به سبب بیمهری شجاع بیک ، حاکم قندهار، به گرگان رفت و مظفرحسین میرزا نیز به او پیوست و لشکریان خراسان که تارومار شده بودند به آنان پیوستند. اما پس از چند ماه مظفرحسین درگذشت و بدیع الزمان حاکم مستقل گرگان شد و حدود یک سال در آنجا بخوشی روزگار گذراند تا اینکه خبر حملة شیبک خان رسید (خواندمیر، ج ٧، ص ٣٤٥ـ٣٤٧). بدیع الزمان که از مقابله با او ناتوان بود به سوی عراق و آذربایجان رفت و به شاه اسماعیل صفوی پناه برد (روملو، ج ١٢، ص ١٤١). پس از چند ماه به ری فرستاده شد و از آنجا خودسرانه به استراباد رفت ، اما از حاکم ازبک شکست خورد و به هندوستان رفت (همان ، ج ١٢، ص ١٩٨). یک سال بعد (٩١٩) به تبریز بازگشت و در شنب غازان مستقر شد و دیوانیان تبریز روزانه مبلغی برای گذران زندگیش به او می پرداختند. اما این وضع دیری نپایید و در ٩٢٠، سلطان سلیم * ، پس از تسخیر تبریز، بدیع الزمان را به استانبول برد تا او را دوباره صاحب تاج و تخت کند، اما او پس از چند ماه براثر طاعون درگذشت (خواندمیر، ج ٧، ص ٣٥٠ـ٣٥٢؛ امیر علیشیرنوایی ، ص ٣١٥ـ ٣١٦).
بدیع الزمان آخرین بازماندة قدرتمند خاندان تیموری در ایران بود. حکومت او بر هرات بیش از چند ماه طول نکشید و اگر دستخوش آشوبهای داخلی نمی شد، می توانست در برابر ازبکان پایداری کند. وی شاعر و هنردوست بود و ادیبانی چند در خدمت او بودند، ابیاتی نیز از او برجای مانده است (امیرعلیشیر نوایی ، ص ١٢٧ـ ١٢٨، ٣١٥؛ سام میرزا صفوی ، ص ١٦ـ١٧).
منابع :
(١) امیر علیشیر نوایی ، تذکرة مجالس النفائس ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، ( تکملة ) تاریخ روضة الصفا ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج ٧، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٣) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوایی ، ج ١٢، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٤) سام میرزا صفوی ، تحفة سامی ، چاپ رکن الدین همایون فرخ ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٥) Ba ¦ bur, Emperor of India, Ba ¦ bur-na ¦ ma = Memoirs of Ba ¦ bur, ed. Annette Susannah Beveridge, New Delhi ١٩٧٩.
/ شهناز رازپوش - گروه تاریخ /