دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٥٢
حِمْص ، حِمْص، استان و شهرى در سوريه.
١) استان. وسيعترين استان سوريه، به مركزيت شهر حمص كه در مركز سوريه قرار دارد و از شمال به استانهاى حماه و رقّه، از شمالشرقى به استان ديرالزور، از جنوبشرقى به كشورهاى عراق و اردن، از جنوب به استان دمشق و از مغرب به استان طرطوس و كشور لبنان محدود است (الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٢ـ٥٦٣؛ الموسوعة العربية العالمية؛ خوند، ذيل مادّه). استان حمص شامل شش منطقه ادارى و ٢١ ناحيه است (رجوع کنید به الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٤؛ بهنسى، ص ٥٣). ناهمواريهاى ابورجمين (ارتفاع ٣٩٤،١ متر)، بلعاس، بويضه و عمور، و دشت پهناور حمص در مشرق نهرالعاصى (اورنتس)، و دشت بقيعه در مغرب اين رود، از عوارض مهم اين استاناند (رجوع کنید به وصفى زكريا، ج ١، ص ١٢١؛ جبّور، ص ٨٠؛ الموسوعة العربية، همانجا).
آب و هواى استان حمص در زمستان، معتدل و سرد و مرطوب و در تابستان، معتدل و گرم خشك است (الموسوعة العربية، همانجا). درياچه قطينه (حمص) ــكه درگذشته قدس ناميده مىشد (رجوع کنید به ابناثير، ج ١٢، ص ٦، ٢٧٣)ــ در بيست كيلومترى جنوبغربى شهر حمص، از ذخيره آب نهرالعاصى تشكيل شده است و به فراوانى ماهى شهرت دارد (ميدودكو و اوسيپوف، ص ٢٥٦). بر روى اين رود، سدّى به ارتفاع ٤ر٧ متر و طول ١٣٠’١متر بسته شده كه به همراه سدّ رستن، در تأمين آب زمينهاى كشاورزى و آب آشاميدنى آباديهاى استان مؤثر است (رجوع کنید به بهنسى، ص ٥٥؛ الموسوعة العربية، همانجا). منابع و معادن مهم استان، نفت، گاز، آهن و اورانيوم است (رجوع کنید به الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٤ـ ٥٦٥).
ذرت، گندم، پنبه، چغندرقند، ميوه و انواع سبزى از محصولات آنجاست و صنايع آن، نساجى، پتروشيمى، سيمان، صنايع شيميايى، صنايع روغنى، كنسروسازى و پشم است (رجوع کنید به ابوحجر، ص ١٨٥).
منطقه حمص قبل از اسلام مقصد مهاجرانى از قبايل بنىكلب، كِنْده، تَنوخ*، طَى، حَجر، كَلْب و هَمْدان/ حَمْدان بود (رجوع کنید به ابنشداد، ج ٢، قسم ٢، ص ٣٨، پانويس ٢؛
بهنسى، ص ٥٧؛
الموسوعة العربية العالمية، همانجا). قبايل بَهراء* و حِمْيَرْ و غسّان در سدههاى سوم و چهارم در استان حمص بهسر مىبردند (يعقوبى، البلدان، ص ٣٢٤؛
ابنحائك، ص ٢٤٥ـ٢٤٦؛
قلقشندى، ص ٣٤٨). ثَعلبيه، سوالمه، آلنعيم، آلفضل، عنزه و موالى (كه در قرنهاى يازدهم و دوازدهم در آنجا ساكن شدند) از قبايل مهم حمص بهشمار مىروند (رجوع کنید به بكرى، ١٤٠٣، ج ١، ص ٣٤١؛
ابنخانقاه، مقدمه عمر، ص ٥٧؛
وصفى زكريا، ج ٢، ص ٣٥٣، ٣٦٥، ٣٨٢، ٣٩٦؛
نيز رجوع کنید به جبّور، ص٢٢٠، ٢٢٤، ٢٢٧). همچنين تمركز اصلى تركمنها در شام، در اواسط سده چهاردهم/ بيستم در حمص بود (بشور، ص ٣٤).
در آمار سال ١٣٧٩ش/٢٠٠٠، جمعيت استان حمص بالغ بر ٠٠٠’ ٣٦٥’١ تن بود (>سالنامه جمعيتى ٢٠٠٣<، ص ٢٧٦). شهر حمص ٤١% جمعيت استان را در خود دارد (رجوع کنید به ادامه مقاله) و پس از آن، شهرهاى رستن، تدمر، قصير و تلبيسه، بهترتيب، پرجمعيتترين شهرهاى استاناند (رجوع کنید به الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٤).
بسيارى از راههاى اصلى شمال به جنوب كشور، مانند حلب ـ دمشق، و راههاى شرقى ـ غربى از اين استان مىگذرند (نک به >نقشه جمهورى عربى سوريه<).
٢) شهر. در حدود ١٦٠ كيلومترى شمال دمشق*، در دشت حاصلخيز حمص، در ارتفاع ٥٠٨ مترى قرار دارد و پس از دمشق و حلب*، سومين شهر پراهميت كشور است (رجوع کنید به خوند، همانجا؛
دبيات، ص ١٨). اين شهر در مغرب باديةالشام* و در فاصله مستقيم سى كيلومترى از مرز لبنان واقع است (رجوع کنید به خوند، همانجا؛
>نقشه جمهورى عربى سوريه<). نهرالعاصى شهر را به دو قسمت غربى و شرقى تقسيم مىكند. قسمت شرقى ــكه بافت قديم شهر در آنجا شكل گرفته ــ وسيعتر، ولى قسمت غربى كوچكتر و نوسازتر است (رجوع کنید به بهنسى، ص ٥٥؛
>نقشه جمهورى عربى سوريه<). جبل شومريه (به بلندى ٠٧٢، ١ متر) و جبل جَرَح (به بلندى ٠٦٠ ،١متر) معروفترين ناهمواريهاى پيرامون شهر هستند (رجوع کنید به >نقشه جمهورى عربى سوريه<). ميانگين دماى ساليانه در حمص ْ١٦ و ميانگين بارش ساليانه آنجا ششصد ميليمتر است (د. اسلام، چاپ دوم، ج ٣، ص ٣٩٧).
شهر حمص با راههاى اصلى به شهرهاى حلب، حماه، تدمر و بندر طرطوس مرتبط است (رجوع کنید به دبيات، ص ٢٤٨؛
>نقشه جمهورى عربى سوريه<). در دهههاى اخير، شهر بهجز در قسمت غربى (كه محدوديت طبيعى داشته) بيشتر در مجاورت راههاى اصلى گسترش يافته و اين گاه به جابهجايى و انتقال صنايع به خارج از شهر انجاميده است (رجوع کنید به دبيات، ص ١٤٦، ١٧٤؛
الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٣). اين شهر، همچنين بهسبب تجارت محصولات كشاورزى و بعضى كالاهاى صنعتى با صحرانشينان شرق حمص، به بازار باديةالشام بدل شده است (رجوع کنید به خوند، همانجا).
نام اين شهر را بسيارى از مورخان مانند دينورى (ص ١٧٢)، بلاذرى (ص١٨٠) و ابناثير (ج ٢، ص ٣١١) و جغرافيانويسانى مانند اصطخرى (ص ٦١)، مقدسى (ص ١٥٤)، بكرى (١٤٠٣، ج ١، ص٢٦٠) و زهرى (ص٧٠) و لغتشناسان قديمى مانند صاحببن عباد (ج ٧، ص٥٠) و ابندريد (ج ١، ص ٥٤٣) و همچنين بسيارى از مؤلفان سدههاى اخير به صورت حِمْص ضبط كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به كحّاله، ص ٥٣٣؛
شُرّاب، ص ١٤٢)؛
اما ضبط حُمص نيز در منابع ديده مىشود (براى نمونه رجوع کنید به دام، ص ٨٠؛
سامى، ذيل مادّه؛
>اطلس تاريخى اسلام<، ص ٢٠). حمص در دوره يونانيان و روميها، ايمسيا/ اِمسا (جوادعلى، ج ٢، ص ٦٢٢؛
الموسوعة العربية العالمية، همانجا؛
ابوخليل، ص ٩، ٢٦٨) و در قرون وسطا، از سوى صليبيان شهر شتر ناميده مىشد (ميدودكو و اوسيپوف، ص ٢٥٤ـ٢٥٥). نام اين شهر با ضبطهاى ديگرى مانند اميسّا، اميسا، امسّا، حُمسا و حِمسا نيز ديده شده است (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٢، ص ٤١، ٦٢٢، ج ٣، ص ٩٥).
نام حمص از واژه حث (نام قبيله) يا از واژه اميساى يونانى يا از واژهاى آرامى كه گوياى موقعيت شهر در دشت است، گرفته شده است (خورى، قسم ١، ص ٣٧). بناى اين شهر به حمصبن مُكنف عَمليقى يا به حمصبن مَهْربن جانبن مكنفبن عمليق منسوب است (ياقوت حموى، ذيل مادّه؛
حافظابرو، ج ١، ص ٣٤٣). برخى مؤلفان، بناى آن را به يونانيان نسبت دادهاند (رجوع کنید به بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٤؛
ياقوت حموى؛
حافظ ابرو، همانجاها؛
محمدعلىپاشا، ص ١٠٢). بنابر قولى ديگر، يكى از اولاد نسل دهم كنعان، بهنام صمار، حمص را بنيان نهاده است (رجوع کنید به خورى، همانجا). چون اين شهر ميان نهرالعاصى و فرات قرار دارد، به آن شبه بينالنهرين نيز گفته شده است (الموسوعة العربيه، ج ٨، ص ٥٦٦). حمص مرز شمالى بلاد عرب بوده (ابنحائك، ص ٨٤ـ٨٥) و به گفته ياقوت حموى (همانجا) كه آن را در اقليم چهارم دانسته، زيتون از اين شهر به فلسطين برده شده است.
تاريخ پيش از اسلام. تاريخ مشخص حمص از هزاره سوم پيش از ميلاد، كه حمص از شهرهاى مهم مملكت إبلا به شمار مىرفت، شروع مىشود (رجوع کنید به ابوخليل، ص ٩). آثار بهدست آمده از اين شهر نشان مىدهد كه در ٢٣٠٠ق م، گروهى از قبيله روثان در آنجا بهسر مىبردند. پس از آنان، طوايفى از عمالقه به حمص رفتند و سپس آموريها تا ١٩٠٠ق م در حمص زندگى كردند (رجوع کنید به خورى، قسم ١، ص ٣٢، ٣٩ـ٤٤). از ١٩٠٠ق م تا ١٢٢٥ق م حمص ابتدا در تصرف مصريها بود كه بر نهرالعاصى سدّ بستند و سپس در اختيار اقوام هكسوس، حثيون و ميتانيون بود. در زمان حثيون، حمص شهر مركزى آنان بود و سراسر دشتهاى مشرق شهر تا تدمر و فرات و تمام حوضه آبريز نهرالعاصى تابع آنجا بود. پس از آن، تقريبآ به مدت پانصد سال حمص به دست فينيقيان، عبرانيان و آراميان افتاد (رجوع کنید به همان، قسم ١، ص ٧١ـ٨١، ٩٤، ١١٩). از ٧٣٢ق م تا ٣٣١ق م آشوريان، كلدانيان و سپس مدتى ايرانيان بر حمص حكومت كردند (رجوع کنید به همان، قسم ١، ص ١٦٩).
از ٣٣١ق م اسكندر مقدونى شهر را تصرف كرد و به مرمت آنجا و نيز بستن سدّى نزديك درياچه قطينه پرداخت. حمص از اين زمان تا سال ٨٠ق م در اختيار سلوكيان قرار داشت (همان، قسم ١، ص ٢١٢؛
الموسوعة العربية، همانجا). در سال ٦٤ق م روميان حمص را گرفتند و مدتها بر آنجا حكومت كردند (رجوع کنید به خورى، قسم ١، ص ٢٧٤؛
حتى، ج ١، ص٣٤٠). در سدههاى اول و دوم ميلادى، بهسبب گسترش دولت تدمر، حمص مدتى تابع آنجا شد و احتمالا از سال ٧٩ تا ٢٣٥ ميلادى تابع امپراتورى روم گرديد (رجوع کنید به ابوخليل، ص ٢٦؛
خورى، قسم ١، ص ٢٩٦، ٣٠٩ـ٣٣٥). در اين دوران، مسيحيت در آنجا رواج يافت كه يكى از نشانههاى آن احداث كليساهاى متعدد بود، از جمله امّالزنّار در سال ٥٩ ميلادى و كليساى برباره (رجوع کنید به الموسوعة العربية، همانجا). پس از روميان، حكام تدمر بار ديگر شهر را ٣٧ سال، تا ٢٧٣ ميلادى، در اختيار داشتند تا اينكه اين شهر در قلمرو امپراتورى روم شرقى قرار گرفت (رجوع کنید به خورى، قسم ١، ص ٣٤٤، ٣٥٤؛
حتى، ج ١، ص ٣١٧، ٤٤٠؛
ابوخليل، ص ٢٩).
از سال ٣٠٧ ميلادى، امپراتور قسطنطين اول (متوفى ٣٣٧ ميلادى) بر شهر مسلط شد و در آنجا به مسيحيت رسميت بخشيد. در ٣٩١ ميلادى بتپرستى در حمص تحريم شد و معبد شمس ــكه بتكده حمصيان بودــ به كليساى قديس يوحنا بدل گرديد. در ٤٩٥ ميلادى، دمشق، تدمر و بعلبك تابع حمص بودند (الموسوعة العربية، همانجا). در زمان حكومت روم شرقى در حمص، اين شهر يكى از مراكز فينيقيان نيز بهشمار مىرفت (حتى، ج ١، ص ٣٨٩). زلزلههاى سالهاى ٤٤٧، ٥٢٦ و ٥٢٨ ميلادى بسيارى از قسمتهاى شهر را ويران كرد (رجوع کنید به الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٦ـ٥٦٧).
كليساى هيلانى/ هلانى ــكه از عجايب جهان بهشمار مىرفت ــ در حمص واقع است و از شكوفايى حمص در دوره روم شرقى حكايت مىكند (رجوع کنید به مسعودى، ص ١٤٤؛
بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٣١١).
در ٥٤٠ ميلادى، انوشيروان ساسانى حمص را تصرف كرد (رجوع کنید به دينورى، ص ٦٩؛
ثعالبى مرغنى، ص ٦١٢) و پس از آن، ساسانيان حدود هفتاد سال در شهر فرمانروايى كردند، اما مقارن ورود اسلام، حمص شهرى عربى ـ يمنى و جزو مناطق بنىكلب و از نواحى مستقل سوريه بهشمار مىرفت و امپراتور روم شرقى، هرقل، در اين شهر اقامت داشت (يعقوبى، تاريخ، ج ١، ص ١٥٧؛
طبرى، ج ٢، ص ٦٤٦؛
مسعودى، ص ٢٧٢).
تاريخ پس از اسلام. مسلمانان در سال پانزدهم يا شانزدهم هجرت با امضاى صلحنامه، كه نخستين صلح مسلمانان بود، وارد اين شهر شدند (رجوع کنید به يعقوبى، البلدان، ص ٣٢٤؛
طبرى، ج ٣، ص ٥٩٩ـ٦٠١؛
محمود سعيد عمران، ص ٧٨) و عبادةبن صامت انصارى نخستين والى حمص شد؛
مسلمانان، كليساى قديس يوحنا را مسجد كردند و در نگهدارى آثار و باروى شهر كوشيدند (بلاذرى، ص ١٧٩؛
الموسوعةالعربية، ج ٨، ص ٥٦٢، ٥٦٧). اندكى پس از ورود مسلمانان به حمص، بيش از پانصد تن از صحابه در اين شهر ساكن شدند (رجوع کنید به بهنسى، ص ٦٧ـ٦٩).
در سال ٢١، خالدبن وليد*، كه ساكن حمص بود، درگذشت و خارج از دروازه شمالى شهر دفن شد؛
سپس معاويه، كه والى عثمانبن عفان در شام بود، حمص را در اختيار گرفت و در سال ٣٣ عبدالرحمانبن خالدبن وليد* را والى حمص كرد (طبرى، ج ٤، ص ١٤٤، ٣٢١؛
ابناثير، ج ٣، ص ٢١؛
ابنعثمان، ص ١٦١). در زمان معاويه، خراج جُندِ حمص ٠٠٠ ،٣٥٠ دينار بود (يعقوبى، تاريخ، ج ٢، ص ٢٣٣).
در سال ٣٧ و در نبرد صفّين، بيشتر اهالى شهر، بهنفع معاويه به جنگ با حضرت على عليهالسلام پرداختند (دينورى، ص١٦٠، ١٧٢؛
الموسوعة العربية العالمية، همانجا). در اواخر دوره اموى، مردم اين شهر با مروان دوم، آخرين خليفه اموى، به مخالفت برخاستند ولى سركوب شدند. مروان در ١٢٧ باروى شهر را ويران كرد و با آنكه اهالى امان خواسته بودند، به قتل آنان پرداخت (بلاذرى، ص ١٨٣؛
يعقوبى، تاريخ، ج ٢، ص٣٤٠؛
مسعودى، ص ٣٢٥).
در سال ١٣٢، با روى كار آمدن عباسيان، حمص تابع عراق شد (رجوع کنید به بيطار، ص ٦٦). مخالفتهاى بسيار اهالى حمص با حكام عباسى ــ مانند قيام سال ١٩٠ در زمان هارونالرشيد، شورش برضد امين در سال ١٩٤ و برضد نمايندهاش اسحاقبن سليمان، و مخالفتهاى پراكنده در سده سوم با حكام عباسى ــ نشاندهنده مقبول نبودن حكومت آنان در اين شهر است (رجوع کنید به يعقوبى، تاريخ، ج ٢، ص ٤٢٨، ٤٤٦، ٤٩٠، ٤٩٥، ٥٠٥؛
ابناثير، ج ٦، ص ٢٢٧). در سال ١٣٩ اهالى حمص در فتوحات مسلمانان در اندلس مشاركت داشتند و افرادى از اين شهر در سپاه عبدالرحمانبن معاويه در اشبيليه مستقر شدند. اين امر موجب شد تا اشبيليه از آن پس به نام حمص معروف شود (ابناثير، ج ٥، ص ٤٩١؛
نيز رجوع کنید به حتى، ج ٢، ص ١٥٦). در سال ٢٥٠، مستعين عباسى براى سركوب شورشهايى كه به اخراج نمايندهاش، كيدربن عبداللّه اشروسنى، از شهر انجاميد، به حمص حمله كرد و بسيارى را كشت (يعقوبى، تاريخ، ج ٢، ص ٤٩٥).
حمص، پيش از آنكه در ٢٥٤ در قلمرو طولونيان قرار گيرد، با چند درگيرى ديگر روبهرو بود كه مهمترينِ آنها، حمله موسىبن بغاى كبير (سردار ترك دربار عباسى) به شهر و اسارت بزرگان و كشتار بسيارى از اهالى حمص بود (رجوع کنید به ابناثير، ج ٧، ص ١٣٤ـ١٣٥؛
ابوخليل، ص ٥٤). در اواخر دوره طولونيان*، وصيفبن صوار تكين (حاكم حمص)، براى دفاع از شهر، دستور حفر خندق داد (خورى، قسم ٢، ص ١٤٤ـ١٤٥).
در ٣٣٣، سيفالدوله حمدانى بر حمص مسلط شد و حمدانيان بيش از هفتاد سال در آنجا حكم راندند. در زمان آنان، روميها، بهويژه در نيمه دوم سده چهارم، بارها به حمص حمله كردند، اهالى را كشتند، به آثار آنجا آسيب رساندند و شهر را آتش زدند. پس از حمدانيان، حمص چند قسمت شد و هر قسمت در اختيار يك حكومت قرار گرفت: بنىمرداس شرق حمص را در اختيار داشتند و فاطميان، سلاجقه و اتابكان، هريك، بر قسمتى از حمص مسلط بودند (رجوع کنید به ابناثير، ج ٨، ص ٤١٧، ٥٩٦، ٦٠٤، ٦٨٢، ج ٩، ص٩٠؛
الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٧).
در سدههاى اوليه اسلامى، جغرافىدانان و مؤلفان مسلمان درباره اين شهر گزارشهايى دادهاند. ابنحائك (ص٤٠) آن را نيكوترين شهرها و زُهْرى (ص٧٠) آن را شهرى با باغ و مزارع بسيار معرفى كرده است. در اين سدهها، حمص يكى از پنج كوره (استان) شام بود (رجوع کنید به ابنرسته، ص ١٠٧؛
اصطخرى، ص ٦١؛
ابنحوقل، ص ١٦٨، ١٧٧؛
بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٤٩٨). خيابانهاى حمص، دستكم تا اواخر سده سوم، سنگفرش بود (رجوع کنید به ابنفقيه، ص ١١٢؛
جيهانى، ص ١٨١؛
نيز رجوع کنید به اصطخرى، همانجا). در اواخر قرن چهارم، اين شهر با قلعهاى مستحكم، بزرگترين شهر شام بود (مقدسى، ص ١٥٤، ١٥٦). حمصِ دوره اسلامى، با باديةالشام و تدمر ارتباط بسيارى داشت و داراى توابع بسيار بود (رجوع کنید به ابنخرداذبه، ص ٧٥ـ٧٦). صالحبن مرداس در ٤١٤ بر شهر و قلعه حمص تسلط يافت (خورى، قسم ٢، ص ١٧٩). در ٤٢٢، نصربن مرداس، حاكم حمص، گروهى از كردان را در قلعه سَّفح اسكان داد. از آن پس اين قلعه به حِصنالاكراد* معروف شد (ابنشداد، ج ٢، قسم ٢، ص ١١٥). در ٤٨٥ تاجالدوله تُتُش* حمص را تصرف كرد (ابناثير، ج١٠، ص ٢٠٢ـ٢٠٣؛
نيز رجوع کنید به د. اسلام، ج ٣، ص ٣٩٨؛
حتى، ج ٢، ص ٢٠٤ـ٢٠٧). حمص از جمله شهرهايى است كه نخستين جنگهاى صليبى در اوايل سده ششم، در آن روى داد و اين شهر درگير جنگهاى سخت شد و آسيب فراوان ديد (رجوع کنید به >اطلس تاريخى اسلام<، ص ٢٢). در ٥١٧ طغتكين، صاحب دمشق، نيز به حمص حمله كرد و آنجا را آتش زد (ابناثير، ج١٠، ص ٦١٧). اين شهر يكبار در ٥٢٣ و سپس در ٥٣١ تابع زنگيان* شد (همان، ج١٠، ص ٦٥٨ـ٦٥٩، ، ج ١١، ص٥٠).
حمصِ دوره زنگيان بيشتر به صورت اقطاع* اداره مىشد (رجوع کنید به ابناثير، ج ١١، ص ٣٣٨، ٤١٧). در ٥٥٩، نورالدين محمودبن عمادالدين زنگى شهر را به اقطاع به اسدالدين شيركوه ايوبى اعطا كرد كه موجب آغاز حكومت سلسله اسدى در حمص شد (د.اسلام، ج ٣، ص ٣٩٩). حمص در دوره زنگيان از دو زلزله سخت (در ٥٥٢ و ٥٦٥) آسيب بسيارى ديد. در ٥٧٠ صلاحالدين ايوبى* آنجا را تصرف كرد (رجوع کنید به ابناثير، ج ١١، ص ٢١٨، ٣٥٤، ٤١٧). ابنجبير ــكه در ٥٨٠ به اين شهر سفر كرده ــ از وضع نسبتاً مساعد شهر خبر داده است. به گفته او (ص ٢٣١ـ٢٣٣)، قلعه آنجا استوار، باروى شهر بسيار نيكو و داراى دروازههاى فلزى است و اين شهر مستطيلى شكل، بازار، مدرسه و خانهايى دارد، از جمله خانكبير كه مانند قلعه است، و خان سلطان كه صلاحالدين ايوبى آن را ساخته است.
در ٦٦٢ با مرگ اشرف موسى، حاكم حمص، سلسله اسدى حمص، پس از يكصد سال حكومت، منقرض شد. پس از اين سلسله، حمص استقلال نسبى خود را از دست داد و گاهى به حماه* و گاهى به دمشق وابسته شد (الموسوعة العربية، همانجا؛
خورى، قسم ٢، ص٢٣٠ـ٢٣٣، ٢٤٨ـ٢٤٩؛
د.اسلام، همانجا). در نيمه دوم قرن هفتم، با حمله مغولها به حمص، بارو و دروازههاى شهر از بين رفت (بهنسى، ص ٥٨؛
الموسوعة العربية، همانجا؛
خورى، قسم ٢، ص ٢٣٢، ٢٥٠؛
نيز رجوع کنید به حمص*، جنگ). پس از اين رويداد، تا ٧٨٤ مماليك*، و تا ٩٢٣ چركسها حمص را اداره كردند (ابوخليل، ص ٦٥، ٧١؛
خورى، قسم ٢، ص ٢٤١). در ٧٠٢ زلزلهاى شديد در حمص موجب كشته شدن بسيارى از اهالى و ويرانى آثار شهر شد، چندان كه تا چند قرن بعد نتوانست جايگاه قديم را باز يابد (رجوع کنید به خورى، قسم ٢، ص ٢٥٣). در سدههاى هشتم و نهم، حمص كوچكترين و كماهميتترين قسمت شام بود و از لحاظ مرتبه، هشتمين شهر شام بهشمار مىرفت (رجوع کنید به دمشقى، ص ٢٦٩؛
ابوالفداء، ص٢٦٠ـ٢٦١). به گزارش ابنبطوطه (متوفى ٧٧٩؛
ج ٢، ص ٦٦٥)، در سال ٧٤٩ با شيوع وبا سيصد تن از اهالى شهر در يك روز كشته شدند.
در ٩٢٢ سلطان سليم اول، شهر را تصرف كرد (حتى، ج ٢، ص ٣٠٦ـ٣٠٩؛
ابوخليل، ص ١١٥). در ١٢٤٢ وبا، بار ديگر، بسيارى از اهالى را كشت. چهار سال بعد، بر اثر درگيرى شورشيان با عثمانيها، ارگ شهر كاملا ويران شد (خورى، قسم ٢، ص ٣٧٣ـ٣٧٥؛
الموسوعة العربية، همانجا). در دوره عثمانى، محلات جديدى در قسمت شمالى حمص شكل گرفت (رجوع کنید به ادامه مقاله).
در ١٢٩٧، مدحتپاشا براى تقويت راههاى ارتباطى حمص اقداماتى كرد، كه از آن جمله احداث راه ميان حمص و طرابلس و حماه، و احداث راهآهن حمص ـ طرابلس بود كه در ١٣٢٨/ ١٩١٠ بهرهبردارى شد (رجوع کنید به خورى، قسم ٢، ص ٣٨٤ـ٣٨٥، ٤٢٠). ادامه راهسازى در حمص در اواخر قرن سيزدهم/ نوزدهم و اوايل قرن بعد، اين شهر را از طريق راه آهن به حلب در شمال و مدينه در جنوب متصل كرد (الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٢ـ٥٦٣؛
نيز رجوع کنید به حجاز*، راهآهن). در دوره عثمانى حمص و توابع آن شصت جامع، پنج مسجد، سه مدرسه و هشت دروازه داشت (سامى، همانجا؛
ابنخانقاه، مقدمه عمر، ص ١٨).
در پايان جنگ جهانى اول، اميرفيصلبن حسين (پادشاه عراق) حمص را تصرف كرد (خورى، قسم ٢، ص ٤٢٩) اما پس از جنگ، فرانسويها در ١٣٣٩/١٩٢٠ اين شهر را در اختيار گرفتند. مبارزات مردم حمص با آنان، در ١٣٠٤ش/١٩٢٥ به درگيرى سختى انجاميد كه با شدت و ضعف تا ١٣٠٨ش/١٩٢٩ ادامه يافت (رجوع کنید به معلم، ص ١٩١ـ١٩٢؛
خورى، قسم ٢، ص ٤٣٢ـ٤٣٣، ٤٣٧، ٤٤٣ـ٤٤٤؛
ابوخليل، ص ١٤١). جمعيت شهر از هشتهزار تن در ١٣٢٨/١٩١٠ به پنجاههزار تن در ١٣٣٩/١٩٢٠ و ٠٠٠،١٣٠ تن در ١٣٤١ش/١٩٦٢ رسيد كه در محلههاى تازه تأسيس اسكان يافتند (محمدعلى پاشا، ص ١٠٢؛
د. اسلام، ج ٣، ص٤٠٠). در زمان جنگ جهانى دوم، در ١٣٢٠ش/١٩٤١، نيروهاى انگليسى، بههمراه نيروهاى فرانسوى، وارد حمص شدند و در ١٣٢٥ش/١٩٤٦ سوريه را ترك گفتند (خورى، قسم ٢، ص٤٥٠، ٤٥٢). پس از جنگ، آرامشِ نسبىِ حاكم بر شهر، موجب شد تا صادرات نفت عراق از طريق درياى مديترانه، در ١٣٣٦ش/١٩٥٧ از حمص بگذرد. نقش اقتصادى حمص، باتوجه به عبور لولههاى نفتى كركوك از آنجا، موجب شد كه حكومت وقت، پالايشگاه نفتى بزرگى در غرب شهر ايجاد كند (رجوع کنید به بهنسى، ص ٦٩ـ٧٠؛
الموسوعة العربية العالمية، همانجا).
نقشههاى قديم از شهر حمص (تا سال ١٣٣٧/١٩١٨) نشان مىدهد اين شهر مستطيلى شكل در جهت شرقى ـ غربى، ديوار مستحكمى دور خود داشته و دروازه جنوبغربى مهمترين دروازه شهر بوده است. راه دسترسى به قلعه از نزديك باب تركمن مىگذشت. بازار شهر، به طول چهارصد متر، داراى دو جامع بود. اين بازار تا ١٣٥٩ش/١٩٨٠ هسته اصلى شهر را تشكيل مىداد. از اين سال به بعد، بيشترين گسترش در جهت شمال و مشرق روى داده است (دبيات، ص ١٨٥، ١٩٢). از ١٢٩٧ش (= ١٣٣٦) تا ١٣٢٤ش/١٩١٨ـ١٩٤٥، شمال و مشرق و جنوب ديوار قديم شهر مسكونى شد. حمص جديد بهويژه پس از ١٣٤١ش/١٩٦٢ شكل گرفت كه در آن آباديهاى پيرامون به شهر متصل شدند (رجوع کنید به بهنسى، ص ٥٩). مغرب حمص كه تا ١٣٤٤ش/١٩٦٥ گسترش كمترى داشت، پس از اين سال، بهويژه در مغرب نهرالعاصى، مسكونى شد و شهر را به صورت دو هسته مجزا (شامل هسته اصلى و بزرگ در سمت راست و هسته كوچك منطقه وَعْر در سمت چپ نهرالعاصى) درآورد (رجوع کنید به دبيات، ص ١٧١؛
بهنسى، ص ٥٩، ١١٤).
اين شهر مساجد قديمى بسيارى دارد كه از مشهورترين آنهاست: جامع نورى، قديمترين مسجد حمص، كه در جاى كليساى قديس يوحنا ساخته شده است (الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٦٢، ٥٦٦؛
بهنسى، ص ٦٥)؛
و جامع خالدبن وليد (ميدودكو و اوسيپوف، ص ٢٥٥)، كه قبر خالدبن وليد، عبدالرحمانبن خالد و عبيداللّهبن عمربن خطّاب در آن قرار دارد (ياقوت حموى، همانجا؛
بهنسى، ص ٦٧؛
ابنخانقاه، همان مقدمه، ص ١٩ـ٢١). كليساهاى اين شهر شهرت بسيارى دارد و از اوايل دوره اسلامى، در منابع از آنها ياد شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنخرداذبه، ص ١٦٢؛
اصطخرى، ص ٦١). در حمص، مشهدى منسوب به حضرت امير عليهالسلام قرار دارد كه روى يكى از ستونهاى آن اثر انگشت حضرت على عليهالسلام ديده مىشود و به گفته ياقوت حموى (همانجا)، گويا كسى در خواب ديده كه اين اثر انگشت حضرت على است. مقام جعفر طيار (رجوع کنید به جعفربن ابىطالب*) و قبور اولاد وى در اين شهر قرار دارد. همچنين است قبر علما و بزرگانى چون ابوالحسن كلاعى حمصى، زيدبن حارثه و فرزندش اسامه، ثوبانبن بجدد*، مهران (سفينة) غلام رسولاللّه، قنبر (غلام اميرالمؤمنين)، مقام كعبالاحبار، هود نبى، ابوموسى اشعرى، اسدالدين شيركوه، ابوذر غفارى، عبدالرحمانبن عوف، ميسرةبن مسروق، و عمربن عبدالعزيز (رجوع کنید به همانجا؛
ابناثير، ج ٢، ص ٣١١؛
حافظ ابرو، ج ١، ص ٣٤٤؛
عثمان، ص ٨٦ـ٨٧؛
محمدعلى پاشا، ص ١٠٢). قبر سقراط حكيم نيز در اين شهر است (ابنزينالتقاة، ص ٩١). اين شهر به دليل مهاجرت پانصد تن از صحابه، محدّثان و راويان بسيارى در سده اول داشته است (رجوع کنید به ابناثير، ج ٢، ص ٥٦٩، ج ٣، ص ١٨، ٢٠). از دوره امويان، نام ٣٤ تن از رجال، قاضيان و محدّثان حمص ذكر شده است. حمص در اين دوره، شاعران متعددى نيز داشته است (رجوع کنید به خورى، قسم ٢، ص ٩٧ـ١٠٤، ١٥٣ـ١٩٣؛
حتى، ج ٢، ص ١٨٢). سمعانى در سده ششم (ج ٣، ص ٢٦٣ـ٢٦٤) به چند محدّثى كه پيش از وى در حمص بودهاند، مانند محمدبن عوف حمصى، حكمبن نافع حمصى و عبداللّهبن معاويه حمصى، اشاره كرده است.
عبدالصمدبن سعيد حمصى*، قاضى و محدّث سده چهارم و سعادة اعمى حمصى (شاعر)، كمالالدين طبيب حمصى (صاحب تأليفات بسيار در طب)، ابنخلّال حمصى (منجم) از مشاهير اين شهر در سدههاى ششم و هفتم بودهاند (رجوع کنید به خورى، قسم ٢، ص ٢٣٤ـ٢٣٧). در سدههاى هشتم و نهم نيز بزرگانى در اين شهر پرورش يافتند از جمله ابنحمصى*، فقيه شافعى (رجوع کنید به همان، قسم ٢، ص ٢٧٨ـ٢٨٦). در دوره عثمانى، قاضيانى چون عبداللّه افندى، عبدالفتاح سباعى و عمربن كرم جاويش؛
و علما و فقهايى چون ابراهيمبن علىبن حسن اتاسى، عبدالمنعمبن خضر معروف به ابناشرف، علىبن زهره، عمرشماع، و ابنهلال (فقيه و اديب) در اين شهر بهسر مىبردند (رجوع کنید به همان، قسم ٢، ص ٣١٥ـ٣٢٣، ٣٥٣ـ٣٥٦؛
ابنخانقاه، همان مقدمه، ص ٣٥ـ ٤٢). در دوره اخير و معاصر نيز حمص علما و بزرگانى داشته است، از جمله ابراهيم يازجى، ابراهيم حورانى، عبدالحميد زهراوى، و عيسىبن اسعد خورى، مؤلف معروف تاريخ حمص (رجوع کنید به فرفور، ص١٠، ٣٣، ١٣٨، ١٧٥، ١٨٨؛
خورى، قسم ٢، ص ٤٨٩ـ٥٠٦).
منابع:
(١) ابناثير؛
(٢) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣) ابنجبير، رحلة ابنجبير، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤) ابنحائك، صفة جزيرةالعرب، چاپ محمدبن على أكوع، صنعا ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥) ابنحوقل؛
(٦) ابنخانقاه، تاريخ حمص: يوميات محمدالمكىبن السيدبن الحاج مكىبن الخانقاه، من سنة ١١٠٠/١٦٨٨ الى سنة ١١٣٥/ ١٧٢٢، چاپ عمر نجيب عمر، دمشق ١٩٨٧؛
(٧) ابنخرداذبه؛
(٨) ابندريد، كتاب جمهرة اللغة، چاپ رمزى منير بعلبكى، بيروت ١٩٨٧ـ١٩٨٨؛
(٩) ابنرسته؛
(١٠) ابنزينالتقاة، المواكب الاسلامية فى الممالك الشامية، چاپ ايمن عبدالجابر بحيرى، قاهره ١٤٢١/٢٠٠١؛
(١١) ابنشداد، الاعلاق الخطيرة فى ذكر امراء الشام و الجزيرة، ج ٢، قسم ٢، چاپ سامى دهان، دمشق ١٣٨٢/١٩٦٢؛
(١٢) ابنعثمان، رحلة المكناسى: احراز المعلّى و الرقيب فى حج بيتاللّه الحرام و زيارة القدس الشريف و الخليل و التبرك بقبر الحبيب، چاپ محمد بوكبوط، ابوظبى ٢٠٠٣؛
(١٣) ابنفقيه؛
(١٤) اسماعيلبن على ابوالفداء، كتاب تقويمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاريس ١٨٤٠؛
(١٥) آمنه ابوحجر، موسوعة المدن العربية، عمان ٢٠٠٢؛
(١٦) شوقى ابوخليل، اطلس التاريخ العربى الاسلامى، بيروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٧) اصطخرى؛
(١٨) امل ميخائيل بشور، دراسة فى تاريخ سوريا السياسى المعاصر، (بىجا): جروسبرس، (بىتا.)؛
(١٩) عبداللّهبن عبدالعزيز بكرى، كتاب المسالك و الممالك، چاپ ادريان فانليوفن و اندرىفرى، تونس ١٩٩٢؛
(٢٠) همو، معجم مااستعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢١) بلاذرى (بيروت)؛
(٢٢) عفيف بهنسى، سورية، التاريخ والحضارة: المنطقة الوسطى محافظتا حمص و حماة، (دمشق) ٢٠٠١؛
(٢٣) امينه بيطار، الحياة السياسية و اهم مظاهرالحضارة فى بلاد الشام: ١٣٢ـ٣٥٨ه / ٧٥٠ـ٩٦٧م ، دمشق ١٩٨٠؛
(٢٤) حسينبن محمد ثعالبى مرغنى، تاريخ غررالسير المعروف بكتاب غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم، چاپ زوتنبرگ، پاريس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(٢٥) جبرائيل سليمان جبّور، البدو و البادية: صور من حياة البدو فى باديةالشام، بيروت ١٩٨٨؛
(٢٦) جوادعلى، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٢٧) ابوالقاسمبن احمد جيهانى، اشكال العالم، ترجمه علىبن عبدالسلام كاتب، چاپ فيروز منصورى، (مشهد) ١٣٦٨ش؛
(٢٨) عبداللّهبن لطفاللّه حافظ ابرو، جغرافياى حافظابرو، چاپ صادق سجادى، تهران ١٣٧٥ـ١٣٧٨ش؛
(٢٩) فيليپ خورى حتى، تاريخ سورية و لبنان و فلسطين، ج ١، ترجمة جورج حداد و عبدالكريم رافق، ج ٢، ترجمة كمال يازجى، بيروت ١٩٥٨ـ١٩٥٩؛
(٣٠) منير خورى، تاريخ حمص، حمص ١٩٨٤؛
(٣١) مسعود خوند، الموسوعة التاريخية الجغرافية، بيروت ١٩٩٤ـ٢٠٠٤؛
(٣٢) محمدبن ابىطالب دمشقى، كتاب نخبةالدهر فى عجائب البَرّ و البحر، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٣٣) احمدبن داوود دينورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر (١٣٧٩/ ١٩٥٩)، چاپ افست بغداد (بىتا.)؛
(٣٤) محمدبن ابىبكر زهرى، كتاب الجغرافية، چاپ محمد حاجصادق، قاهره (بىتا.)؛
(٣٥) شمسالدينبن خالد سامى، قاموسالاعلام، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ١٨٩٨؛
(٣٦) سمعانى؛
(٣٧) محمد محمدحسن شُرّاب، فرهنگ اعلام جغرافيايى ـ تاريخى در حديث و سيره نبوى، ترجمه حميدرضا شيخى، تحقيق محمدرضا نعمتى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٣٨) اسماعيلبن عباد صاحببن عباد، المحيط فىاللغة، چاپ محمدحسن آلياسين، بيروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٣٩) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٤٠) هاشم عثمان، مشاهد و مزارات و مقامات آلالبيت (ع) فى سورية، بيروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٤١) محمد عبداللطيف صالح فرفور، اعلام دمشق فى القرن الرابع عشر الهجرى، (دمشق )١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٤٢) احمدبن على قلقشندى، نهاية الارب فى معرفة انسابالعرب، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(٤٣) عمررضا كحّاله، جغرافية شبهجزيرةالعرب، چاپ احمدعلى، مكه ١٣٨٤/ ١٩٦٤؛
(٤٤) محمدعلىپاشا، الرحلة الشامية ١٩١٠، حررها و قدم لها : علىاحمد كنعان، ابوظبى ٢٠٠٢؛
(٤٥) محمود سعيد عمران، الامبراطورية البيزنطية و حضارتها، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٤٦) مسعودى، تنبيه؛
(٤٧) وليد معلم، سورية: ١٩١٦ـ١٩٤٦م، الطريق الى الحرّية، دمشق ١٩٨٨؛
(٤٨) مقدسى؛
(٤٩) الموسوعة العربية، دمشق: هيئة الموسوعة العربية، ١٩٨٨ـ، ذيل «حمص» (از عمادالدين موصلى)؛
(٥٠) الموسوعة العربية العالمية، رياض : مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزيع، ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٥١) سرگى ميدودكو و ديميترى اوسيپوف، تاريخ كبير لبلد عريق، ترجمة عياد عيد، دمشق ٢٠٠٢؛
(٥٢) احمد وصفى زكريا، عشائرالشام، دمشق ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٣) ياقوت حموى ؛
(٥٤) يعقوبى، البلدان؛
(٥٥) همو، تاريخ؛
(٥٦) Nikolaos Van Dam, The struggle for power in Syria: politics and society under Asad and the Ba`th Party, London ١٩٩٧;
(٥٧) Mohamed Dbiyat, Homs et Hama en Syrie centrale, Damas ١٩٩٥;
(٥٨) Demographic yearbook ٢٠٠٣, NewYork: United Nations, Dept. of Economic and Social Affairs, ٢٠٠٦;
(٥٩) EI٢, s.v. "Hims" (by N. Elisseeff);
(٦٠) An Historical atlas of Islam, ed. William C. Brice, Leiden: Brill, ١٩٨١;
(٦١) Map of the Syrian Arab Republic, scale: ١:١'٠٠٠'٠٠٠, Beirut: GEO Projects, ٢٠٠٠.
/ وحيد رياحى /