دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٢٩٧
بهمن نامه ، مثنوی حماسی فارسی در وقایع پادشاهی بهمن پسر اسفندیار، پادشاه کیانی . این اثر بالغ بر ده هزار بیت (براساس چاپ عفیفی ) و در بحر متقارب مثمّن محذوف است . رضاقلی خان هدایت سرایندة آن را جمالی مهریجردی ، از معاصران برهانی و لامعی گرگانی و سوزنی سمرقندی ، دانسته (ج ١، ص ٢٩٨، ج ٣، ص ١١٥٤) اما شاعری به این نام شناخته نیست و نامش در تذکره ها نیامده است (نفیسی ، ص ٥٨٩). تاریخ دقیق سرودن بهمن نامه معلوم نیست ولی چون سراینده (ص ١٣)، آن را به محمدبن ملکشاه سلجوقی (حک : ٤٩٨ـ ٥١١) اهدا کرده و در جایی (ص ٩) از ده سال پس از مرگ ملکشاه (متوفی ٤٨٥) و نیز از لشکرکشی محمدبن ملکشاه به اصفهان در ٥٠١ (ص ١٠ـ١١) یاد کرده است ، احتمال می رود که مثنوی خود را در پایان سدة پنجم و آغاز سدة ششم سروده باشد. در قرن ششم ، نویسندة مجمل التواریخ و القصص ، یک جا از اخبار بهمن (ص ٢) و در جایی دیگر (ص ٩٢) از بهمن نامة منظوم حکیم ایرانشان بن ابی الخیر
یاد کرده ، که بهار صورت درست این نام را «ایرانشاه » دانسته است ( مجمل التواریخ و القصص ، ص ٩٢، پانویس ٤؛ قس ایرانشان بن ابی الخیر، مقدمة متینی ، ص ٢٦ـ٣٠). با توجه به اینکه داستان بهمن در کتاب مذکور (ص ٥٣ ـ ٥٤) منطبق با بهمن نامه روایت شده (رجوع کنید به صفا، ص ٥٢٢ ـ ٥٢٣)، احتمالاً سرایندة بهمن نامه همان ایرانشاه بن ابی الخیر است (رجوع کنید به همان ، ص ٢٩٢؛ ایرانشاه بن ابی الخیر، مقدمة عفیفی ، ص دوازده ـ سیزده ). با این حال ، بیتی که نویسندة مجمل التواریخ و القصص (ص ٩٢) دربارة مرگ زال در عهد دارا از بهمن نامة ایرانشان ذکر کرده ، در بهمن نامة چاپی ، که امروزه در دسترس است ، وجود ندارد. بر همین اساس ، شاید در انتساب بهمن نامه به او جای تردید باشد. سرایندة کوش نامه (ص ١٥١) گفته است که داستان بهمن را نیز به شعر درآورده و بی گمان همو سرایندة بهمن نامه است .
بهمن نامه شامل یک دیباچه و چهار بخش است . سراینده در دیباچه (ص ٩ـ١٢)، ضمن مدح سلطان محمد، گفته است که از کردار او، بهمنِ اسفندیار را فرا یاد آورده و این داستان را سروده است ، و آن را به دست میرمودود، یکی از بزرگان سپاهی ، برای شاه فرستاده و از حسین علی ، یکی از اعیان طوس ، خواسته است که نزد شاه جهت او پایمردی کند؛ و از شاه صله درخواست کرده است (ص ١٣). در آغازِ برخی از نسخه های خطّی بهمن نامه ابیاتی هم در مدح محمودبن ملکشاه (متوفی ٤٨٧) آمده است (ایرانشاه بن ابی الخیر،
مقدمة عفیفی ، ص پانزده ). به گفتة صفا (ص ٢٩٤ـ٢٩٥) سراینده ، آن را در عهد محمود سروده و پس از مرگ او، در عهد برادرش ، محمد، در کتاب تجدیدنظر کرده است . عفیفی (ایرانشاه بن ابی الخیر، مقدمه ، ص شانزده ) ضمن تأیید اینکه اختلاف کاربرد واژه ها در ( نُسخ مختلف ) بهمن نامه مشهود است ؛ و این ، تجدیدنظر سراینده یا دیگران را در آن نشان می دهد، می گوید که به قراین زبانشناسی ، تجدیدنظر در دوران پس از سلطان محمد، و ظاهراً در عهد محمود، پسر او، صورت گرفته است .
در بخش نخست کتاب ، بر تخت نشستن بهمن را شرح می دهد (ص ١٩ـ٢٣) و می گوید که او به پایمردی رستم ، با کتایون دختر پادشاه صورِ کشمیر، ازدواج کرد (ص ٢٦ـ٦٥). کتایون دلباختة غلامی به نام لؤلؤ بود (ص ٣٩ـ٤٠) و او را با خود به دربار بهمن برد و بهمن به فریب کتایون اختیارات مُلک را به لؤلؤ سپرد (ص ٧١ـ٧٤) و خود به تشویق همسرش شهر را برای شکار ترک کرد و آنگاه لؤلؤ و سپاهیان بر حکومت بهمن شوریدند (ص ٧٥ـ١١٤). بهمن به مصر رفت و در آنجا با دختر پادشاه مصر، هما، ازدواج کرد (ص ١١٤ـ١٣٥) و به یاری نصر حارث ، شاه مصر، ایران را فتح کرد (ص ١٧٨ـ ١٧٩). در پایان این بخش ، پس از رسیدن خبر کشته شدنِ رستم به دست شَغاد (ص ١٨١ـ ١٨٤)، بهمن به سوکواری می نشیند (ص ١٨٥). در بخش دوم ، بهمن به کین خواهی پدرش ، اسفندیار که به دست رستم کشته شده بود، به سیستان می رود (ص ١٩١ـ١٩٢) و سه بار با فرامرز، پسر رستم ، می جنگد و هر سه بار شکست می خورد و هزیمت می کند (ص ٢٠٤ـ٢١٩، ٢٣٤ـ٢٦٥) و بار چهارم پیروز می گردد و زال را در قفس زندانی (ص ٣٢١) و فرامرز را بر دار می کند (ص ٣٣٩) و دختران رستم ، بانوگشسب و زربانو، به هندوستان نزد شاه کشمیر می گریزند (رجوع کنید به ص ٣٣١ـ ٣٣٥). در بخش سوم ، بهمن به جستجوی دختران رستم می پردازد و آنها سرانجام پس از نبرد تن به تن با سپاهیان بهمن ، اسیر او می شوند (ص ٤٠٢ـ٤٠٥). در این بخش ، آذربرزین (در متن بهمن نامه : برزین آذر) پسر فرامرز نیز به داستان وارد می شود (ص ٤١٣) که بهمن او را هم به بند می کشد (ص ٤١٦). در بخش چهارم ، بهمن همة اسیران سیستان را، جز آذربرزین ، آزاد می کند (ص ٤٤٦) و هنگامی که آذربرزین را به ساری می برند، رستم تور با سربازان بهمن می جنگد (ص ٤٦٣ـ٤٦٥) و آذربرزین را از بند می رهاند و آن دو، سپاهی فراهم می آورند و به جنگ بهمن می روند (ص ٤٧٤). پس از چند نبرد سخت ، بهمن می گریزد (ص ٥٦٦) اما سپس آنان با هم آشتی می کنند (ص ٥٧٢ ـ ٥٨٥). در پایان این بخش بهمن ، هما را بر تخت پادشاهی می نشاند (ص ٥٩٢ ـ ٥٩٤). بهمن روزی با آذربرزین به شکار می رود و با اژدهایی روبرو می شود (ص ٥٩٦)، با اژدها می جنگد و در کام او اسیر می گردد؛ از آذربرزین یاری می خواهد، اما وی اعتنا نمی کند و اژدها بهمن را می بلعد (ص ٦٠١) و بدینگونه او کین مرگ پدر را از بهمن می گیرد.
داستان بهمن در شاهنامه (ج ٦، ص ٣٤٣ـ٣٥٣) نیز آمده ، اما در مقایسه با بهمن نامه ، بسیار کوتاهتر است (رجوع کنید به صفا، ص ٥٢٣) و با آن تفاوتهای اساسی دارد، از جمله : بهمن در شاهنامه شخصیتی نیمه افسانه ای و نیمه تاریخی است و با اردشیر درازدست (حک : ٤٦٤ـ٤٢٤ ق م ) یکی دانسته شده است (فردوسی ، ج ٦، ص ٣٢٠) چنانکه در زندِبهمن یَسْن (ص ٤؛ برای دلیل یکی شمرده شدن بهمن با اردشیر، پادشاه هخامنشی ، در اساطیر زردشتی رجوع کنید به بهار، ج ١، ص ١٥٩) و تاریخ طبری (ج ١، ص ٥٦٨) نیز چنین است ، اما در بهمن نامه ، او همان اردشیر نیست و صرفاً قهرمانی افسانه ای است . در شاهنامه (ج ٦، ص ٣٥٢) هما دختر بهمن است که بهمن با او ازدواج کرده و او (هما) را با فرزندی که از بهمن آبستن بوده ، جانشین خود خوانده است (قس طبری ، ج ١، ص ٥٦٨ ـ٥٦٩ که نام دختر و همسر بهمن را «خمانی » ذکر کرده است ) اما در بهمن نامه هما، همسر بهمن ، دختر شاه مصر است (رجوع کنید به ص ١١٤ـ١٣٥). همچنین در بهمن نامه از ساسان پسر بهمن یاد نشده است که چون بهمن پادشاهی را به هما بخشید، از پدر رنجید و انزوا گزید و نَسَب خود را پنهان کرد (طبری ، ج ١، ص ٥٦٩؛ فردوسی ، همانجا؛ مجمل التواریخ و القصص ، ص ٣٢) و پادشاهان ساسانی به او منسوب اند (طبری ، ج ١، ص ٥٦٨؛ مجمل التواریخ و القصص ، ص ٣٢ـ٣٣). اینهمه نشان می دهد که مرجع سرایندة بهمن نامه با شاهنامه و کتابهای تاریخی قرون اول اسلامی ، یکی نبوده است . اما با این حال ، او متأثر از سبک گفتار فردوسی است ، چنانکه برخی ابیات شاهنامه را با اندکی تغییر در کتاب خود آورده است (رجوع کنید به ایرانشاه بن ابی الخیر، مقدمة عفیفی ، ص هفتاد و هفت ـ هفتاد و هشت ). در مقایسة بهمن نامه با شاهنامه و روایتهای اساطیری و حماسی ایران پیش از آن ، رواج نامها و روایتهای سامی در بهمن نامه (رجوع کنید به صفا، ص ٢٩٦) و آنچه
از پهلوانیهای زنان (مثلاً بانوگشسب : ص ٣٦٥ـ٣٦٦، ٣٨٩ـ ٣٩١، ٤٠٢ـ٤٠٤؛ هما: ص ١١٦ـ ١١٧، ١٣١ـ١٣٢؛ دختر بوراسب : ص ٥٠٩، ٥١٤، ٥١٩ ـ ٥٢٠) در این کتاب آمده ، شایان توجه است .
بهمن نامه در ١٣٢٥ ش ، به اهتمام رستم بن بهرام تفتی در بمبئی چاپ سنگی شد (مشار، ج ١، ستون ٨٢٨). رحیم عفیفی نیز آن را براساس نسخه های خطی کتابخانة موزة بریتانیا و کتابخانة ملی فرانسه و نسخة چاپی بمبئی مقابله و تصحیح ، و در ١٣٧٠ ش در تهران منتشر کرد.
منابع :
(١) ایرانشاه بن ابی الخیر، بهمن نامه ، چاپ رحیم عفیفی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢) همو، کوش نامه ، چاپ جلال متینی ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٣) مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤) زند بهمن یسن ، تصحیح متن ، آوانویسی ، برگردان فارسی و یادداشتها از محمدتقی راشد محصل ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٥) ذبیح الله صفا، حماسه سرایی در ایران ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٦) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم و الملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/ ١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(٧) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، متن انتقادی ، ج ٦، چاپ م . ن . عثمانوف ، مسکو ١٩٦٧؛
(٨) مجمل التواریخ و القصص ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٩) خانبابا مشار، فهرست کتابهای چاپی فارسی ، تهران ١٣٥٠ـ١٣٥٥ ش ؛
(١٠) سعید نفیسی ، «جمالی مهریجردی »، آینده ، سال ١، ش ١٠ (اردیبهشت ١٣٠٥)؛
(١١) رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، مجمع الفصحا ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ ش .
/ مهران افشاری /