دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٠
بحرین (٢) ، مجمع الجزایر و کشوری در جنوب خلیج فارس ؛ ناحیة قدیمی در سواحل شمالی و غربی و جنوبی خلیج فارس .
١) مجمع الجزایر و کشوری در جنوب خلیج فارس ، مشتمل بر ٣٣ تا ٣٥ جزیره . میان شبه جزیرة قطر (به فاصلة ٢٨ کیلومتر) در مشرق و جنوب ، و خاک عربستان سعودی (الاَحساء یا اَحساء رجوع کنید به حسّا * ) در مغرب قرار دارد. خلیجهای کوچک بحرین ، مغرب و جنوب غربی و شَلوا (سَلوا) جنوب و جنوب شرقی آن را فرا گرفته است . مجمع الجزایر بحرین قسمتی از منطقه ای است که در قدیم به آن بحرین (از بصره تا عمان ) می گفتند ( رجوع کنید به بحرین * ، ناحیة قدیمی ). بحرین (جزیرة مُحْرَق * یا محرک ) به خط مستقیم در ١٩٥ کیلومتری ایران (جنوب غربی جزیرة نخیلو) واقع است . پایتخت و بندر مهم آن مَنامَه * ، و واحد پولش دینار (برابر هزار فَلس ) است . مساحت بحرین ٢ ر٦٩١ کیلومتر مربع است که تنها سه جزیرة آن ٥٣٩ کیلومتر مربع را دربر گرفته است . جزیرة بزرگِ آن ، بحرین ، که با پنجاه کیلومتر طول و بین سیزده تا ٢٥ کیلومتر عرض ، ٨٥% مساحت کشور را تشکیل می دهد، در جهت شمالی ـ جنوبی قرار دارد.
این جزیره با گذرگاهی به طول ٢٥ کیلومتر، از طریق جزیرة اُم نَعسان (در دو کیلومتری شمال غرب جزیرة بحرین ) به کشور عربستان سعودی متصل است . دماغة راس البَر در جنوب جزیره است . جزایر محرق و سِتْرَه در شمال شرقی بحرین قرار گرفته اند. این جزایر با پلهایی به جزیرة بحرین متصل اند. فاصلة جزیرة محرق با شهر منامه با راهی که در دریا ساخته شده حدود ٥ ر٢ کیلومتر است . جزایر دیگر بحرین عبارت اند از: جَدا در شمال ام نعسان ، آل نَبیه صالح در مشرق بحرین (در شمال غربی ستره ) و حوار در خلیج شلوا.
اراضی جزیرة بحرین در دشت و تپه های کم ارتفاع قرار گرفته است . حاشیة شمال آن (به عرض حدود پنج کیلومتر) حاصلخیز است و بیشتر مزارع و باغهای جزیره در این قسمت قرار دارد. آب و هوای قسمت مرکزی خشک و زمینهای آن کویری و پوشیده از گیاهان صحرایی است . زمینهای قسمت جنوبی (تشکیل یافته از شن وماسه ) تا دماغة رأس البر در منتهی الیه جزیره امتداد یافته است (مؤسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، ص ٣ـ٤). بلندترین نقطة آن در مرکز جزیره ، به نام جبل الدُّخان ، حدود ١٣٥ متر از سطح دریای آزاد ارتفاع دارد. جزیرة بحرین دارای منابع آب زیرزمینی و چشمه ها و چاههای آرتزین (جوشان ) است . بیشترین بارش بحرین در زمستان است و میانگین سالانة آن به حدود هشتاد میلیمتر می رسد. گاهی گرمترین دمای بحرین به حدود ٤٩ درجه می رسد که میانگین آن حدود ٣٦ درجه است . میانگین سردترین دمای آن نیز حدود هفده درجه است .
در ١٣٥٠ ش /١٩٧١ جمعیت بحرین به حدود ٠٧٨ ، ٢١٦ تن می رسید و در ١٣٦٠ ش /١٩٨١ به حدود ٧٩٨ ، ٣٥٠ تن افزایش یافت . از این جمعیت تقریباً ٤٢٠ ، ٢٣٨ تن (٩٦ ر٦٧%) شهرنشین بودند. همچنین از کل جمعیت ، حدود بیست درصد ایرانی سرشماری شده است . از ٨٥% جمعیت مسلمان بحرین تقریباً ٤٠ تا ٤٥% سنی و حدود ٥٥ % تا ٦٠ % شیعة اثنی عشری بودند. در ١٣٦٧ ش /١٩٨٨، بحرین حدود ٠٤٠ ، ٤٢١ تن ، و پایتخت آن ، بندرمنامه ، حدود ٩٨٦ ، ١٢١ تن جمعیت داشت . زبان رسمی بحرین عربی است و زبانهای فارسی و انگلیسی هم در آن رواج دارد.
بحرین در ١٣٥٠ ش /١٩٧١ به استقلال رسید و به عضویت سازمان ملل متحد درآمد. از ١٣٥٢ ش /١٩٧٣، طبق قانون اساسی ، دارای مشروطة سلطنتی شد و از لحاظ تقسیمات کشوری به شش ناحیه تقسیم شد که زیر نظر شهرداری اداره می شود. امروزه ، خاندان آل خلیفه * در بحرین حکومت می کنند که از عربهای عُتوبی عربستان و پیرو مذهب تسنن (مالکی )اند (سدیدالسلطنه ، ص ٤٨٧)
اقتصاد بحرین عمدتاً بر پایة فعالیتهای بازرگانی و خدمات (حدود ٢ ر٦٤%) و بخش ساختمان (حدود ٣ ر١٧%) است . پس از آن بخشهای صنایع و نفت (حدود١٢%) و بخش کشاورزی (حدود٥ ر٦%) قرار دارند. در ١٩٠٣ (١٣٢١/١٢٨٢ ش ) صید و تجارت مروارید فعالیت اساسی اقتصاد بحرین را تشکیل می داد. در آن سال بر اثر کشف نفت بحرین و به بازار آمدنِ مروارید پرورشی ژاپن ، صید مروارید دربحرین روبه کاهش نهاد و در ١٣٣٩ ش /١٩٦٠ متوقف شد.
مهمترین معادن بحرین نفت و گاز است . مقدار ذخایر نفت آن محدود است و بیشتر نفت پالایشگاه آن (در جزیرة ستره ) از عربستان سعودی با لوله و از طریق دریا وارد می شود. از صنایع جدید، کارخانة ذوب و ساخت ورقه های آلومینیوم (آلبا)، کارخانة تهیة کودشیمیایی و مجتمع پتروشیمی دارد؛
و نیز در دهة هشتاد (١٣٥٩ـ ١٣٦٩ش ) احداث کارخانه های آهن ، فولاد و تولید گاز آن به پایان رسیده است . همچنین کارگاههای تعمیر کشتیهای بزرگ اقیانوس پیما دربحرین احداث شده است و در اسکله های آن کشتیهای پانصدهزار تنی می توانند پهلو بگیرند. از صنایع دستی دارای صنایع ظریف و ساخت کشتیهای کوچک است .
دامداری و زراعت بحرین محدود است . پرورش اسب و شتر در آنجا رواج دارد. اراضی مزروعی آن به حدود ١٥٥ ، ١٢ هکتار می رسد، و زراعت عمدتاً در حاشیة شمال شرقی آن صورت می گیرد. محصولات عمدة آن میوه ، انواع سبزی و علوفه است . صیدماهی و میگو در بحرین انجام می گیرد و میگوی آن صادر می شود.
آبادیهای آن با راهها و جاده ها به منامه (پایتخت ) می پیوندد. حدود ٣٣٨ کیلومتر راه شوسه در بحرین احداث شده است (موسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، ص ١٣). فرودگاه بین المللی آن در جزیرة محرق است .
هنری رالینسون در جزیرة بحرین کتیبه ای به خط میخی کشف کرد که در آن از جزیره ای نام برده شده بود که به آن دیلمون می گفتند و به نظر او، جزیرة بحرین همان دیلمون بوده است (گلوب و بیبی ، ص ٨٩٧؛
ویلسون ، ص ٣٤). در ١٣٣٢ش /١٩٥٣، باستان شناسان دانمارکی قدمت آثار مکشوفه در شمال جزیرة بحرین را به عصر حجر رسانده اند (گلوب و بیبی ، ص ٨٨٧، ٨٨٩)، و نیز آثاری از عصر آهن در امتداد جادة منامه ـ بودایی در شمال دهکدة عالی کشف شده است (فری فلت ، ص ١٢٦). نتایج به دست آمده از کاوشهای باستان شناسان ١٩٥٠ـ١٩٧٠/١٣٢٩ـ١٣٤٩ ش در شمال جزیرة بحرین در زیر قلعة پرتغالیها آثار تمدنی پنجهزار ساله را نشان می دهد. آثار مکشوفه عبارت است از باقیماندة شهری با برج و بارو و آثاری از فرهنگ ( مادی ) بربر (باربار) که به عنوان فرهنگ ناحیه دیلمون شناخته شده و در هزارة دوم یا سوم پیش از میلاد از مراکز تجاری سومریها به شمار می آمده است (بیبی ، ص ١٠٨). از آثار دورة اسلامی ، ویرانه های مسجدی با مناره ای سالم از قرن پنجم (یازدهم ) در آن دیده می شود (گرارد و بل گریو ، ص ١٤ـ ١٥). بحرین دارای دانشگاهی در منامه است . اهل تشیع بحرین که در سابق بیشتر اخباری بوده اند حوزة علمی شیعی دارند. علمای شیعة بحرین بیشتر به بحرانی و عالمان سنی آن ، اغلب به بحرینی شهرت دارند (برای فقها و فلاسفة مشهور جزیرة بحرین رجوع کنید به بحرانی * ؛
بحرینی * ؛
نیز رجوع کنید به لؤلؤة البحرین ).
پیشینه . دربارة نامیده شدن جزیرة اَوال به جزیرة «بحرین » ادریسی می نویسد: «بین جزیرة اوال و برّ فارس آبی جریان دارد و بین آن و برّالعرب جریان آب دیگری است » (ج ١، ص ٣٨٦). تاریخ جزایر (مجمع الجزایر) بحرین با تاریخ جزیرة اَوال (یا اُوال ) و ناحیة قدیمی بحرین ( رجوع کنید به بحرین * ، ناحیة قدیمی ) به هم آمیخته و با تاریخ ایران ، بویژه ایالت فارس ، مشترک است . احتمالاً از قرن ششم پیش از میلاد، تابع گرهه (یا جرا؛
ابن حائک ، ص ٣٨١) بود (حکومت گرهه پس از سقوط بابل در ٥٣٩ ق م به دست سپاهیان کوروش ـ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «بابل » ـ از سوی فراریان کلده ای ( بابلی ) در نزدیک احساء پدید آمد و متأثر از فرهنگ ایرانی بود ـ > فرهنگ باستان پاولی < ، ذیل «گرهه »). نخستین بار، هنری راولینسون جزیرة بحرین را همان جزیره ای دانست که در کتیبه ای به خط میخی (به دست آمده در بین النهرین ) از آن نام برده شده بود. این جزیره را به زبان آکدی «نی دوک کی » ، به زبان سومری «دیلمون » و به زبان آسوری «تیلمون » (یا تیلوون ) می گفتند (ویلسون ، ص ٣٤؛
> فرهنگ باستان پاولی < ، همانجا). ظاهراً دیلمون همان شهری است که در قسمت شمالی جزیرة بحرین کشف شده است (بیبی ، همانجا). نام دیگر جزیرة بحرین را در دورة اسکندر (متوفی ٣٢٣ ق م ) تیلوس (یا تولوس ) هم ضبط کرده اند که احتمالاً با یکی از جزایر کنونی بحرین مطابقت دارد (حورانی ، ص ١٢١؛
گوتشمیت ، ص ٧٧؛
ویلسون ، ص ٥٧؛
جوادعلی ، ج ٢، ص ١٩). در جغرافیای بطلمیوس نام جزیرة بحرین یا یکی از جزایر آن ایت هار یا تارو (مرکزش دارین ) نوشته شده است (جوادعلی ، ج ١، ص ١٧٦). در بیشتر منابع دورة اسلامی نام جزیرة بحرین اَوال یا اُوال ضبط شده (اصطخری ، ص ٣٢؛
ابن حوقل ، ص ٢٦٧؛
مقدسی ، ص ٥٣؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ٣٩٥)، و به احتمال زیاد، در دورة پیش از اسلام (دورة ساسانی ) هم اُوال خوانده می شده است .
تا قرن چهارم ، مطالب تاریخی مهمی دربارة جزیرة بحرین در دست نیست ؛
ظاهراً پس از اسلام آوردن مردم احساء و قطیف ، اهالی جزایر بحرین هم مسلمان شده اند. در ٣٢٥، به نوشتة ابن اثیر (ج ٦، ص ٢٦٠)، در جنگ میان ابن رائق والبریدی ، ابوعبدالله البریدی پس از شکست ، به سوی جزیرة اَوال عقب نشست و پس از مدتی نزد عمادالدوله بن بویه آمد. در ٣٦٧ اَوال ، شهر و مسجد جامع و بازارهای نیکویی داشت و جزو کورة اردشیرخُرّه محسوب می شد (ابن حوقل ، همانجا). در ٣٧٢، بنابر نوشتة حدودالعالم (ص ٢٠) جزیرة اَوال («وال ») برابر پارس قرار داشت و دارای دههای بسیار و با نعمت و لنگرگاه کشتی بود. در ٤٤٢، نخستین بار ناصر خسرو (ص ١٥١) نام جزیرة بحرین را به جای جزیرة اَوال آورده است : «چون از لحساء به جانب مشرق روند هفت فرسنگی دریاست اگر در دریا بروند بحرین باشد و آن جزیره ای است پانزده فرسنگ طول آن و شهری بزرگ است و نخلستان بسیار دارد و مروارید از آن دریا برآورند...». ادریسی (٤٩٣ـ٥٦٠) پس از ناصرخسرو می نویسد: «در جزیرة اَوال شهر بزرگی است که بحرین خوانده می شود و نیک آباد است و کشتزارها و نخلستانهای فراوان دارد و پرنعمت و دارای چشمه های فراوانی است ». و می افزاید که برین جزیره ( در زمان او ) امیری مستقل که مورد احترام مردم آن کرانه است حکومت می کند (ج ١، ص ٣٨٧). ظاهراً تا مدتها پس از ادریسی بحرین را جزیرة اَوال هم می خوانده اند. در ٦٠٥ جزیرة اَوال در بحرکرمان (وگاهی در دریای پارس ) ضبط شده است (بکران ، ص ٢٠، ٤٣). هنگام حملة مغول جزیرة اوال ، که دریای بحرین آن را فراگرفته بود، بستانها و باغهای لیمو ونخلهای فراوان داشت (یاقوت حموی ، ج ١، ص ٣٩٥). در ٦٣٣، ابوبکربن سعدبن زنگی (از اتابکان فارس )، جزیرة اَوال (جزیرة بحرین )، جزیرة کیش و جزایر دیگر را ضمیمة فارس کرد (زرکوب شیرازی ، ص ٥٦؛
حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، ص ٥٠٦؛
وصاف حضرة ، ص ١٠٥)، و نمایندة مستعصم بالله ، امیرمحمدابن ابی ماجه را از جزیرة اَوال اخراج کرد (وصاف حضرة ، همانجا). در زمان پادشاهی سِنْدِربَندی (پادشاه مَعْبَر، متوفی ٦٩٢) ملک اعظم مرزبان هندی تقی الدین عبدالرحمان بن محمد طیبی وزیر بود. او هر سال ١٤٠٠ سر اسب از خاصة ملک اسلام ، جمال الدین ، و بازرگانان جزیرة کیش به معبر می برد و از دیگر جزایر فارس چون قطیف و لَحساء ( احساء ) و بحرین و هرموز و قُلْهاتو و غیرها اسب به معبر می بردند و قیمت هر سر اسب ٢٢٠ دینار زر سرخ معین شده بود (همان ، ص ١٨٦). در ٦٩٦، بغداد و شیراز و دولتخانة کیش و بحرین ( جزیره ) به دست ایلخان ، غازان خان ، افتاد (همان ، ص ٢٠٦). دراواخر ٧٠٣، در زمان ایلخانیان شیخ الاسلام جمال الدین حکومت فارس را که اولجایتو به او داده بوده نپذیرفت و عازم دولتخانة کیش شد. چون پس از درگذشت تقی الدین عبدالرحمان طیبی (در ٧٠٢) میان پادشاه معبر و جمال الدین اختلافات مالی پدید آمده بود، سرانجام منصب تقی الدین به جمال الدین واگذار شد (همان ، ص ٢٨٣). در این هنگام ، جزیرة بحرین به حکمرانان تاجرپیشه جزیرة کیش وابسته بود و جزو ایران شمرده می شد. پس از اوایل قرن هشتم ، نام جزیرة اَوال ، جزیرة بحرین ضبط شده است . در ٧١٥، از لَحصا و قطیف و بحرین ( جزیره ) و هرموج (هرموز) نام برده شده است (کاشانی ، ص ١٨٣). در زمان قطب الدین تهمتن (پادشاه هرموز، متوفی ٧٥٨) بسیاری از جزایر ( خلیج فارس ) به تصرف او درآمد (غفاری قزوینی ، ص ١٩١)، به طوری که در ٧٣٤ به نوشتة ابن بطوطه (ج ١، ص ٢٥١) کیش و قطیف و بحرین ( جزیره ) و قَلهات دردست امیر هرموز بود. در اوایل قرن هشتم ، حمدالله مستوفی می نویسد: «بحرین از اقلیم دوم است و برآن جزیره آب روان ، باغستان و دیههاست و از میوه های آن خرماست . اکنون جزیرة بحرین داخل فارس و از ملک ایران است » ( نزهة القلوب ، ص ١٣٧) و اضافه می کند: «درین بحر (خلیج فارس ) جزایر بسیار است و آنچه مشهور و از حساب ملک ایران بشمارند و مردم نشین ، هرموز، قیس ( کیش ) ، بحرین و خارک است » (ص ٢٣٤). در دورة ایلخانیان (٦٥٤ـ٧٥٠) جزیرة بحرین در دست فرستادگان امیر چوپان (متوفی ٧٢٨) بود. او شرف الدین محمود را به وزارت فارس و کرمان و یزد و کیش و ( جزیره ) بحرین منصوب کرد (کتبی ، ص ١٤٠؛
اقبال آشتیانی ، ص ٤١٠). در قرن هشتم ، والی هرموز تابع شاه شجاع الدین (متوفی ٧٨٦) پسر امیر مبارزالدین از سلسلة آل مظفر بود (عبدالرزاق سمرقندی ، ص ٣٦٣ـ٣٦٤). در ٩١٢ (یا ٩١٣) در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول ، پرتغالیها پس از تصرف جزیرة هرموز در خلیج فارس ، جزیرة بحرین را که جزو ایالت فارس محسوب می شد، تصرف کردند و قلعه ای در شمال آن بنا نهادند و رکن الدین مسعود (برادر وزیر هرموز) دست نشاندة پرتغالیها حاکم بحرین شد (اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٦١٤ـ٦١٥). در ١٠١٠، در زمان پادشاهی شاه عباس اول ، الله وردی خان بیگلربیگی فارس ، قشون ایران را به سرکردگی یوسف شاه کلانتر برنقادی (برانغازی ) از بندر عَسَلو (عسلویه ) از راه دریا به منامه گسیل داشت . او پس از مدتی کوتاه ، به فرماندهی خواجه معین الدین فالی ، بحرین را به ایران بازگرداند. متعاقب آن ، بارها امیر هرموز و پرتغالیها به بحرین (منامه ) حمله کردند ولی از قشون ایران شکست خوردند (منجم یزدی ، ص ٢٠٩ـ٢١٠؛
اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٦١٥، ٩٨٠). دراین جنگ ، از غنایمی که به دست ایرانیان افتاد و به پرتغالیها تعلق داشت چهار توپ آهنی هفت گزی ( بالوله ) به وزن دوهزار من و چندین گلولة آهنی به وزنهای
سه تا هفت من بود، که صنعتگران ایرانی از ساختن آن عاجز ماندند (منجم یزدی ، ص ٣٣٢). پیروزی ایرانیان بر پرتغالیها خوشایند فرنگیها نبود به طوری که سفیر اسپانیا به سبب این کارِ الله وردی خان ، به شاه عباس اعتراض کرد (دلاواله ، ص ٣٢٥). در ١٠١١، بهزاد سلطان از سوی الله وردی خان
حاکم ایالت بحرین شد و خود الله وردی خان با توپی که از پرتغالیها به غنیمت گرفته بود برای تسخیر قلعة شَمیل و مینا حرکت کرد (منجم یزدی ، ص ٢٣٥). در ١٠٤١،برخوردار سلطان ذوالقدر به حکومت حویزه و بحرین مأمور شد (حسینی استرآبادی ، ص ٢٤٧). در ١٠٤٣، در دورة شاه صفی ، سُوندک سلطان که از حکومت جزیرة بحرین معزول شده بود، به دربار شاه صفی احضار شد. او شمشیر امیر تیمورگورکانی را به شاه هدیه کرد و دوباره به حکومت بحرین منصوب شد (اعتماد السلطنه ، ج ٢، ص ٩٣٠؛
سدیدالسلطنه ، ص ٢٣٢). در ١٠٥٠، به باباخان حاکم بحرین شغل دیگری داده شد (حسینی استرآبادی ، ص ٢٦٠). در ١٠٧٧، زمان سلطان ، پسر قزلخان که مأموریت سیستان داشت ، به حکومت جزیرة بحرین منصوب شد (سدیدالسلطنه ، ص ٢٣٢). در ١١١٣، قزاق سلطان به جای مهدیقلی خان از طرف دربار صفویه حاکم جزیرة بحرین شد (همان ، ص ٢٣٢ـ٢٣٣). در ١١٢١، اعراب ، جزایر بحرین ، قشم و لارَک را گرفته به سوی بندرعباس حرکت کردند. از سوی ایران لطفعلی خان لکزی به بحرین عزیمت کرد ولی نزدیک بندرعباس صلح را بر جنگ ترجیح داد و از لشکرکشی به بحرین منصرف شد (کروسینسکی ، ص ٤٤ـ ٤٥). در ١١٣١، امام مسقط ، سلطان بن سیف دوم (از یعربیان * )، جزیرة بحرین را تصرف کرد (لوریمر، ج ٢، ص ٨٣٦ ـ٨٣٧؛
قدوسی ، ص ٤٦) و حکومت آنجا را به شیخ جبار طاهری (ظاهراً تبعة ایران ) سپرد (قدوسی ، همانجا). در ١١٤٨، محمدتقی خان ، بیگلربیگی فارس ، قشون شیخ بحرین ، شیخ جبار هوله (یا هویله )، را که در اواخر دورة صفویه آنجا را تسخیر کرده بود درهم شکست و جزیرة بحرین را به ایران بازگرداند (فلور، ص ١٥٤ـ ١٥٥؛
استرآبادی ، ص ٢٧٧؛
پری ، ص ٢٢١). او پس از پیروزی ، کلید قلعة بحرین را برای نادرشاه ارسال داشت و حکمرانی آنجا هم به محمدتقی خان تفویض شد (استرآبادی ، همانجا؛
پری ، همانجا). در این لشکرکشی هلندیها امکاناتی مانند اسلحه و کشتی دراختیار نادر گذاشتند ( رجوع کنید به فلور، ص ١٥٣ـ ١٦٩). در ١١٥١، سیف پسر سلطان امام مسقط ، جزیرة بحرین را تصرف ، و مدت شش روز، مردم بحرین را قتل عام کرد (سدیدالسلطنه ، ص ٢٣٣). در ١١٥٢، قشون نادرشاه به فرماندهی محمدتقی خان ، نخست وارد کرمان شد. طبق فرمان نادر، بیگلربیگی کرمان می بایست پانصد تومان و پانصد سپاهی در اختیار وی قرار دهد و همچنین ٢٧٠ تومان و پانصد سپاهی از نیروهای کرمان را به حاکم بحرین واگذار کند (فلور، ص ١١٦). پس از آن ، محمدتقی خان (و بنابر برخی از منابع ، با کلبعلی خان ) مسقط را تصرف و شورشیان را سرکوب کرد. دراین حوادث ، امام مَسقط نیز به قتل رسید (سدیدالسلطنه ، ص ٨٤ ، ٢٣٣). محمدتقی خان پس از این پیروزی با قشون خود و به همراهی شیخ جباره سردار قبیلة هوله و محمدلطیف خان به بندرعباس بازگشت (فلور، ص ١٦٢) و نادرشاه حکومت مسقط و جزیره بحرین را به آل مذکور (شیخ نصر و شیخ غِیث ) تفویض کرد (سدیدالسلطنه ، ص ٢٣٣). در ١١٥٤، نادرشاه ، محمدتقی خان شیرازی را به مقام بیگلربیگی و صاحب اختیار فارس ، گرمسیرات ، لار و کلیة بنادر و جزایر از جمله بحرین منصوب کرد (فلور،ص ٢١٠). در ١١٦٦، در دورة زندیه ، شیخ نصر ( آل مذکور ) حاکم بوشهر با ناوگان و با یاری قشون مجهز عرب تبار خود، بحرین را از دست شورشیان درآورد (پری ، ص ٢٢١، ٢٢٥). در ١١٧٩ (در دورة زندیه ) حاکم بوشهر همچنان بر بحرین حکومت می کرد (نیبور، ص ٣٦). در ١١٩٧، شیخ نصر از جزیرة بحرین به قصد تصرف قطر حرکت کرد و پس از شکست سختی در زباره ، از دولت ایران (در فارس ) کمک خواست و خود به بوشهر رفت ولی حکومت فارس به تقاضای او اهمیت نداد (سدیدالسلطنه ، ص ٢٣٤؛
تاجبخش ، ص ٤٣). به دنبال آن ، آل خلیفه (شیخ احمد نوة خلیفه ) پس از اشغال بحرین ، اعلام کرد که آماده است به ایران خراج بپردازد. دولت ایران به او اجازه داد که جزیرة بحرین را نگه دارد و به نام حاکم ایرانی (فارس ) در آنجا حکومت کند (فاروقی ، ص ٧٢) شیخ احمد پس از چهارده سال حکومت در ١٢١٠ درگذشت (سدیدالسلطنه ، همانجا). در ١٢١٤، سید سلطان امام مسقط ، جزیرة بحرین را گرفت و بر آنجا نایبی گماشت . او هنگام مراجعت به مسقط جان سپرد (همانجا). در ١٢١٥، سید سعید (امام مسقط ) به بحرین آمد و آنجا را پس از جنگی سخت تصرف کرد و سلمان پسر احمد، که پس از سیدسلطان (نیابت امام مسقط ) بحرین را به دست آورده بود، فرار کرد (همان ، ص ٢٣٤ـ ٢٣٥). در ١٢١٦، سلمان دوباره به بحرین بازگشت (همان ، ص ٢٣٥). در ١٢٢٤، سعود پسر عبدالعزیز امام نجد (از وهابیها) بحرین را تصرف کرد (همان ، ص ٢٣٤). در ١٢٣٦، برای نخستین بار، شیخ سلمان پسر احمد ( بدون اجازة دولت مرکزی ایران ) عهدنامه ای با دولت انگلستان ، بظاهر برای تأمین صلح و مبارزه با دزدان دریایی ، امضا کرد (کرزن ، ج ٢، ص ٥٤٧؛
ویلسون ، ص ٢٤٢)، و بر اثر آن ، پای استعمار انگلیس رسماً به خلیج فارس بازشد و انگلیسیها جانشین پرتغالیها شدند. در ١٢ ذیحجة ١٢٣٧/٣٠ اوت ١٨٢٢، شاهزاده حسین علی میرزا حاکم فارس شد و، به دنبال آن ، مذاکراتی با انگلستان به عمل آمد. نتیجة این مذاکرات معاهده ای بودکه بین میرزا محمد زکی خان وزیر فارس با کاپیتان ویلیام بروس ، کارمند دولت انگلستان مقیم بوشهر، به امضا رسید. در این قرارداد حقوق ایران در بحرین شناخته شد ولی حکومت هند این قرارداد را نپذیرفت و فتحعلیشاه نیز، چون پسرش بدون اجازه آن را امضا کرده بود، معاهده را توشیح نکرد (لوریمر، ج ٢، ص ٨٤٩؛
آدمیت ، ص ٢٥٣؛
اتحادیه ، ص ٢٧). در مادة دوم معاهدة مذکور چنین قید شده بود: «جزیرة بحرین پیوسته متعلق به ایالت فارس بوده است . مالکان آنجا، عربهای بنی عَتّابی ( آل عتوب اند ) که از چندی پیش بی انضباطی و تمرد نشان داده و به فرمانروای افواج بریتانیایی مراجعه ، و از او تقاضای پرچمی غیر از پرچم ایران کرده ( اند ) . دستور داده می شود چنانچه پرچمی به آنها داده شده پس گرفته شود و از این پس دیگر کمکی به بنی عتّابی داده نشود» (تاجبخش ، ص ٧٠، ٢٥٠ـ٢٥١). در ١٢٤٠، سلمان درگذشت و از او دو فرزند به نامهای احمد و خلیفه به جای ماند که به اتّفاق حکومت کردند. در ١٢٤٣، پس از مرگ احمد پسر سلمان ، برادرش خلیفه به حکومت جزیرة بحرین رسید (سدیدالسلطنه ، ص ٢٣٦). در ١٢٤٥، خلیفه مرد و عبدالله پسر احمد جای او را گرفت (تاجبخش ، ص ٨٥). در ١٢٤٨، شیروانی (ص ١٣١) دربارة اهالی بحرین می نویسد: «اهالی بحرین در فروعات به قول علمای اخبار عمل کنند و از فرقة اصولییّن احتراز لازم دانند و از قدیم مردم آنجا شیعه مذهب و در آن طریقه بغایت ، متعصب بوده اند». در ١٢٥٢، طبق مطالب ملحقات تاریخ روضة الصفا ، در دورة محمدشاه ، در بحرفارس شانزده جزیره از جمله بحرین متعلق به فارس بود (رضاقلی هدایت ، ج ١٠، ص ١٨٩). در ١٢٥٥، شیخ عبدالله که از قشون کشی مصریها به احساء و شاید بیشتر از شایعة تصرف بحرین از طرف سیدعمان به تحریک مصر احساس خطر می کرد، در پاسخ به تقاضای خالد ( نمایندة مصریها ) درخواست کرد که تابع دولت ایران باشد (لوریمر، ج ٢، ص ٨٦٢). در ١٢٥٨، محمد پسر خلیفه بر بحرین مسلط شد (سدیدالسلطنه ، ص ٢٣٧). درهمین سال شیخ بحرین خودسرانه با دولت انگلستان قراردادی منعقد کرد. در ١٢٦١، دولت ایران رسماً به قرارداد مذکور اعتراض کرد (قایم مقامی ، ص ٢٠). در ١٢٦٤، در دورة ناصرالدین شاه ، محمدبن خلیفه معاهدة دیگری با کمپانی هند شرقی دربارة منع تجارت برده منعقد کرد. طبق مفاد این عهدنامه با ادعای هردولتی ( از جمله ایران ) بر بحرین مخالفت شده بود (کُرزن ، ج ٢، ص ٥٤٧). این قرارداد رسماً جنبة تحت الحمایگی داشت . در ذیقعدة ١٢٧٥، کلنل لویس پلی ، مأمور رسمی دولت انگلستان در خلیج فارس ، به بحرین رفت و با محمدبن خلیفه قراردادی منعقد کرد که ، بنابر آن ، شیخ بحرین در آینده طبق نظر و دستور دولت انگلیس رفتار کند (برگ ٢٧٨ مجموعة ٦٠٤٤ اسناد دولتی ایران ، نامة مورخ ذیحجه ، به نقل قایم مقامی ، ص ٢٩ـ٣٠). در ١٢٨٢، محمدبن خلیفه باناوگانی به قطر حمله برد و آنجا را تصرف کرد و پس ازمدتی به بحرین بازگشت (سدیدالسلطنه ، همانجا). در این هنگام ، ناوگان انگلیس به فرماندهی کلنل پلی ، به بحرین یورش برد وقلعة بحرین (محرک ) را ویران کرد و به دستور او دو زورق ایران را در بوشهر آتش زدند. بر اثر این رویدادها محمد فرارکرد و برادرش علی جانشین وی شد (همان ، ص ٢٣٨). در ١٢٨٥، شیخ بحرین (علی بن خلیفه ) با انگلیسیها قراردادی امضا کرد که باعث اعتراض دولت ایران شد (قایم مقامی ، ص ٦٤). در ١٢٨٦، محمد پسر خلیفه ( که اغلب از ایران حمایت می کرد ) دوباره به کمک شیخ کویت به بحرین آمد. در جنگی که صورت گرفت ، برادرش ، علی ، کشته شد و محمد، پسر عبدالله سردارِ علی ، و قبایل بدوی بر او شوریدند و اموال انگلیسیها و مردم را غارت کردند. محمد پسر خلیفه را زندانی کرد. پس از چندماه ، ناوگان انگلیس ، به فرماندهی کلنل پلی ، به بحرین حمله کرد و حکومت بحرین به عیسی '، پسرعلی ، نوة خلیفه (دست نشاندة انگلیس ) واگذار شد (سدیدالسلطنه ، همانجا). در ١٥ ربیع الاول ١٢٨٧، دولت انگلستان طی نامه ای از دولت ایران تقاضای اجارة جزایر بحرین را کرد (قایم مقامی ، ص ٧١). در ١٢٨٨، به دستور دولت عثمانی ، مِدحَت پاشا والی بغداد، با سه هزار تن ( سپاه ترک ) ، نه توپ و ٥٠٠ ، ١ عرب با کشتیهای جنگی وارد خلیج فارس شد و قطیف ، دمام ( احساء ) و عُقَیر را تصرف کرد. به دنبال آن کشتیهای جنگی انگلیس وارد آبهای بحرین شدند وقشون پیاده کردند (کلی ، ص ٧٢٦ـ٧٢٩؛
تاجبخش ، ص ١٥٣؛
قایم مقامی ، ص ٧٦). حاجی محسن خان معین الملک ، سفیر ایران در لندن ، به این امر اعتراض کرد (قایم مقامی ، همانجا). در ١٣٠٨، بر اثر سنگینی مالیات ، در بحرین شورش دیگری بر ضد عیسی پسرعلی در شرف انجام بود (سدیدالسلطنه ، ص ٢٤٠). در ١٣١٠، دولت انگلستان با بحرین معاهدة دیگری منعقد کرد که به سلطة کامل انگلستان بر بحرین انجامید (رمضانی ، ١٩٦٦، ص ٢٤٧). این امر باز منجر به اعتراض دولت ایران شد. در ١٣١٣، میان خانوادة خلیفه در بحرین ، و مشایخ عمدة آل علی اختلافاتی پیش آمد و در نتیجه ، آل علی بحرین را ترک کردند. این رویدادها به کشمکش سیاسی انگلیسیها و باب عالی ( عثمانیها ) منجر شد. پس از مدتی کشتیهای جنگی انگلیس زباره را که قبیلة آل علی در آنجا ساکن شده بودند به توپ بستند و ویران کردند، ودست آل علی از آنجا (زباره ) کوتاه شد (سدیدالسلطنه ، ص ٢٤٠ـ٢٤١). در ١٣١٤، شیخ عیسی ، فرزند بزرگتر خود، خالد، را به بوشهر نزد کلنل ویلسون فرستاد تادولت انگلستان ولایتعهدی او را بپذیرد. در آن هنگام ، سالی ٠٠٠ ، ٢٠٠ ریال (معادل پنجاه هزار تومان )
بابت مالیات و چهل هزار ریال از بابت عُشور به خزانة شیخ بحرین واریز می شد، و سیصد سوار آمادة رزم نیز همیشه نزد او بودند (همان ، ص ٢٤١). از نتایج ظهور فعالیت دولتهای غربی ، بویژه انگلستان در خلیج فارس ، دشواریهایی بود که برای کشور ایران پدید آمد؛
از جمله اینکه پایه های جدایی بحرین گذاشته شد. ایران از دورة قاجاریه ، مرتب ادعای خود را بر بحرین تا ١٣٥١ ش (دوره محمدرضا پهلوی ) تکرار می کرد. اندکی پیش از ١٣٣٢، بین انگلستان و دولت عثمانی معاهده ای در لندن منعقد شد که به موجب آن ، عثمانیها از
ادعای مالکیت بر بحرین و مسقط و دیگر سواحل صرفنظر کردند (وادالا ، ص ٣٦ـ٣٧). در ١٣٠٧ ش ، با امضای قراردادی میان انگلستان و سعودیها، ادعای تاریخی ایران جدیتر شد (رمضانی ، ١٩٦٦، ص ٢٤٧ـ ٢٤٨؛
آدمیت ، ص ١٩٤). بلافاصله پس از آن ، وزیر خارجة ایران نامه ای به سفیر انگلستان در
تهران فرستاد (آدمیت ، همانجا). همچنین دولت ایران به حاکمیت انگلستان بر بحرین اعتراض کرد و یادداشتی به جامعة ملل فرستاد (همانجا؛
رمضانی ، ١٩٦٦، ص ٢٤٨). در اواخر ١٣٠٧ ش ، چمبرلین وزیر خارجة وقت انگلیس ، ادعای ایران را رد کرد (آدمیت ، ص ١٩٥؛
رمضانی ، ١٩٦٦، ص ٢٤٨؛
تاجبخش ، ص ٢٦٢ـ٢٦٣). در خرداد ١٣١٣، کاظمی وزیر خارجة ایران ، اعتراض خود را نسبت به امتیاز استخراج نفت یک شرکت انگلیسی در بحرین به اطلاع وزیر مختار دولت امریکا در تهران رسانید (زرین قلم ، ص ٢٤٤). از ١٣١٤ تا ١٣٣٧ ش ، بحرین پایگاه اصلی دریایی انگلستان در خلیج فارس بود. در جنگ جهانی دوم ، پس از اینکه در ١٣٢١ ش ، بحرین به دستور حکومت انگلستان وارد جنگ با دول محور شد، هواپیماهای آلمانی و ایتالیایی ( که ظاهراً از پایگاههای ایتالیا در شاخ افریقا احتمالاً از سومالی به پرواز درآمده بودند ) تأسیسات بحرین را بمباران کردند (همان ، ص ٢٥١). در ١٣٢٥ ش ، تصویبنامه ای دربارة تقاضای سهم از نفت بحرین صادر شد (مهدیقلی هدایت ، ص ٤٤٦). در ١٣٣٦ ش ، بحرین رسماً به عنوان استان چهاردهم در تقسیمات کشور ایران ضبط شده است (زرین قلم ، ص ٢٦١، ٢٨٣ـ٢٨٤). در ١٣٤٠ ش ، عیسی پسر سلمان در بحرین به حکومت رسید (قایم مقامی ، ص ٨٧). در ١٣٤٧ ش ، دولت انگلستان تصمیم گرفت نیروهای خود را از خلیج فارس بیرون ببرد. پس از خروج نیروهای انگلیس در ١٣٥٠ ش ، عیسی پسر سلمان استقلال بحرین را اعلام کرد (رمضانی ، ١٩٧٥، ص ٤١٦ـ٤١٩). در همین سال ، ایالات متحدة آمریکا طبق قراردادی بابحرین ،
در جفیر ( در جنوب منامه ) پایگاه دریایی به دست آورد (همان ، ص ٤٣٥). در آذر ١٣٥٠، به دستور محمدرضا پهلوی ، نیروی دریایی ایران وارد سه جزیرة ایرانی ابوموسی ، تُنب بزرگ و تُنب کوچک شد. پیش از آن ، محمدرضا پهلوی در پی مذاکره با شیخ نشینان شارجه و رأس الخیمه و با حضور نمایندة انگلیس ، سر ویلیام لوس ، از ادعای ایران به بحرین (استان چهاردهم ) صرفنظر کرده بود ( بدون اینکه مجلس از این امر آگاهی داشته باشد ) (پارسا دوست ، ١٣٦٩ ش ، ص ٣٥٨ـ٣٦٠؛
رمضانی ، ١٩٧٥، ص ٤٢٤ـ ٤٢٥؛
علم ، ج ١، ص ٢٠). بنابر یادداشتهای علم : «شاه نگران بود مبادا چشم پوشی از ادعاهای ایران نسبت به بحرین خیانت به منافع ملی تعبیر شود»
(ج ١، ص ٣٩). در ١٣٥٨ ش ، پس ازانقلاب اسلامی ایران ، تظاهراتی از سوی شیعیان بحرین ـ که اکثریت جامعة بحرین را تشکیل می دهند ـ به وقوع پیوست (پارسادوست ، ١٣٦٩ ش ، ص ٢٧٦)؛
و در ١٣٦٠، شورای همکاری خلیج فارس با عضویت شش کشور از جمله بحرین تشکیل شد (پارسادوست ، ١٣٧١ ش ، ص ٣٤٧)
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٣) ابن حائک ، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی أکوع ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥) منصوره اتحادیه ، گوشه هایی از روابط خارجی ایران ، تهران ١٣٣٥ ش ؛
(٦) محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، ( بی جا، بی تا. ) ؛
(٧) محمدمهدی بن محمد نصیر استرآبادی ، جهانگشای نادری ، چاپ عبدالله انوار، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٨) اسکندرمنشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٩) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٠) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمداسماعیل رضوانی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(١١) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٢) محمدبن نجیب بکران ، جهان نامه ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(١٣) منوچهر پارسادوست ، نقش سازمان ملل در جنگ عراق و ایران ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٤) همو، نقش عراق در شروع جنگ ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٥) جان ر.پری ، کریم خان زند ، ترجمة علی محمد ساکی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران
(١٦) ١٣٤٠ ش ؛
(١٧) حسین بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٨) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٩) همو، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٠) جورج فدلو حورانی ، دریانوردی عرب در دریای هند ، ترجمة محمد مقدم ، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(٢١) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ ش ـ ؛
(٢٢) پیترو دلاواله ، سفرنامة پیترو دلاواله (قسمت مربوط به ایران ) ، ترجمة شعاع الدین شفا، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٣) احمدبن ابی الخیر زرکوب شیرازی ، شیرازنامه ، چاپ بهمن کریمی ، تهران ١٣١٠ ش ؛
(٢٤) علی زرین قلم ، سرزمین بحرین : از دوران باستان تا امروز ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٢٥) سازمان نقشه برداری ایران ، نقشة ایران ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٢٦) محمدعلی بن احمد سدیدالسلطنه ، تاریخ مسقط و عمان ، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران ، چاپ احمد اقتداری ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٧) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، بستان السیاحه ، یا، سیاحت نامه ، تهران ١٣١٥؛
(٢٨) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ١، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٢٩) اسدالله علم ، گفتگوی من با شاه : خاطرات محرمانة امیراسدالله علم ، ترجمة گروه مترجمان انتشارات طرح نو، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣٠) جواد علی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٣١) احمدبن محمد غفاری قزوینی ، تاریخ جهان آرا ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٣٢) ویلم فلور، حکومت نادرشاه (به روایت منابع هلندی ) ، ترجمة ابوالقاسم سری ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٣) جهانگیر قایم مقامی ، بحرین و مسائل خلیج فارس ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٣٤) محمدحسین قدوسی ، نادرنامه ، مشهد ١٣٣٩ ش ؛
(٣٥) عبدالله بن محمد کاشانی ، تاریخ اولجایتو ، چاپ مهین همبلی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٣٦) محمود کتبی ، تاریخ آل مظفر ، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٧) جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٨) تادوزیودا کروسینسکی ، سفرنامة کروسینسکی ، ترجمة عبدالرزاق دنبلی (مفتون )، چاپ مریم میراحمدی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٩) پ . و. گلوب ، ت . گ . بیبی ، «تمدن فراموش شدة خلیج فارس »، سخن ، دورة ١١، ش ٨ و ٩ (آذر و دی ١٣٣٩ ش )؛
(٤٠) آلفرد فرایهرفون گوتشمید، تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٤١) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤٢) جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی یا روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤٣) موسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، بحرین ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٤٤) ناصرخسرو، سفرنامة حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٥) کارستن نیبور، سفرنامة کارستن نیبور ، ترجمة پرویز رجبی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٤٦) ر. وادالا، خلیج فارس در عصر استعمار ، ترجمة شفیع جوادی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٤٧) عبدالله بن فضل الله وصاف حضرة ، تحریر تاریخ وصّاف ، به قلم عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٤٨) آرنولد تالبوت ویلسون ، خلیج فارس ، ترجمة محمد سعیدی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٤٩) رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج ٨ ـ١٠، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٥٠) مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥١) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦-١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٥٢) Fereydoun Adamiyat, Bahrein Islands , New York ١٩٥٥;
(٥٣) Geoffery Bibby, ûThe origins of the Dilmun civilizationý in Bahrein through the ages: the archaeology , edited by Shaikha Haya Ali al-Khalifa and Michael Rice, London ١٩٨٦;
(٥٤) Abbas Faroughy, The Bahrein Islands: ٧٥٠-١٩٥١, New York ١٩٥١;
Karen Frifelt, ûBurial mounds near
(٥٥) Ali excavated by the Danish expenditioný, in Bahrein through the ages: the archaeology , edited by Shaikha Haya Ali al-Khalifa and Michael Rice, London ١٩٨٦;
(٥٦) Bernard Gإrard, James Belgrave, Bahrain , Paris [n.d.];
(٥٧) Karta (firm), Atlas of the Middle East, ed . Moshe Brawer, NewYork ١٩٨٨;
(٥٨) J.B. Kelly, Britain and the Persian Gulf ١٧٩٥-١٨٨٠ , Oxford ١٩٦٨;
Der Kleine Pauly Lexikon
(٥٩) der Antike, bearbeitet und herausgegeben von Konrat Ziegler und Walther Sontheimer, Stuttgart ١٩٦٤-١٩٧٥, s.v. "Gerrha" (by Albert Dietrich);
(٦٠) J.G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia , Buckinghamshire ١٩٨٦;
(٦١) The Middle East and North Africa-١٩٩٠, London ١٩٨٩;
(٦٢) Rouhollah K. Ramazani, The foreign policy of Iran, ١٥٠٠-١٩٤١, Charlottesville ١٩٦٦;
(٦٣) idem, Iran's foreign Policy, ١٩٤١-١٩٧٣ , Charlottesville ١٩٧٥;
(٦٤) Gholam-Reza Tadjbakhche, La question des iles Bahrein , Paris ١٩٦٠;
(٦٥) The Times atlas of the world , London ١٩٨٥.
/ خسرو خسروی /
٢) ناحیة قدیمی ، در سواحل شمالی و غربی و جنوبی خلیج فارس بین بصره و عمان در منطقة نجد * . قصبة ( مرکز ) آن مدتی شهر هَجَر (در مأخذ سریانی : هَگَر) بود که در کنار دریا قرار داشت (یاقوت حموی ، ١٩٦٧، ج ١، ص ٥٠٦؛
نولدکه ، ص ١٣٠). پس از قرمطیان ، مرکز آن اَحساء شد (یاقوت حموی ، ١٨٤٦، ص ١٤). گاهی هجر به همة ناحیة بحرین اطلاق می شد (مقدسی ، ص ٩٣؛
یاقوت حموی ، ١٨٤٦، ص ٤٣٨). طبق مآخذ موجود، از دوره های کهن ناحیة بحرین جزو قلمرو ایران به شمار می آمد. در ٣٧٢، به نوشتة حدودالعالم (ص ١٦٩) «بحرین مردم بسیار با شهرها و دیها و جاهای آبادان داشت ». در قرن چهارم ، کشتیهای تجاری بین ساحل بحرین ، عمان ، بصره ، اُبُلَّه و سیراف و چین رفت و آمد می کردند (بلاذری ، ص ٣٣٣؛
مسعودی ، ج ١، ص ١٣٧). به نوشتة جیهانی (ص ٤٦)، اهالی آنجا بیشتر از قرمطیان بودند؛
و از جمله قراء آن دارین ، خَطّ، قطیف ، آرّه ، هجر، بینُونَه ، فَروق ، سابور یا سابون ( شاپور ) بود و گاهی یَمامَه جزو آن محسوب می شد (ابن خرداذبه ، ص ١٥٢؛
یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ١، ص ٥٠٧). به قول ابن خرداذبه (ص ٦٠) از عَبادان (آبادان ) تا خَشَبات دو فرسنگ و از خشبات از طریق دریا تا شهر ( مرکز ) بحرین هفتاد فرسنگ فاصله بود. به گفتة اصطخری (ص ٢٢) قبیلة بنی تمیم در آن زندگی می کردند. ظاهراً جزیرة اَوال یا اُوال (جزیرة بحرین ) جزو احساء به شمار می آمد ( رجوع کنید به بحرین * ، مجمع الجزایر و کشور). نام اَوال در کتابهای جغرافیانویسان مسلمان بسیار آمده است و ظاهراً با دارین مطابقت دارد. به نوشتة یاقوت (١٩٦٥، ج ٢، ص ٥٣٧) دارین شاید همان جزیرة اَوال باشد. جواد علی (ج ١، ص ١٧٦، ج ٢، ص ٦٤٠) دارین را مطابق با شهر هَیج ، مرکز ناحیه تارو (جزیرة تاروت ) در خلیج فارس در جغرافیای بطلمیوس می داند. امروز در بحرین آبادی سَماهَیج وجود دارد که نام آن بی شباهت به «هیج » نیست . نام شهر قدیمی سماهیج (در جزیرة مُحْرق ) در کتابها دیده می شود (یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٣، ص ١٣١؛
کازرونی ، ص ٩٨ـ ٩٩). به نوشتة قدامة بن جعفر (ص ٢٤٩)، خراج بحرین و یمامه به ٠٠٠ ، ٥١٠ دینار می رسید. ظاهراً یکی از عوامل شورشهای مداوم مردم ناحیة قدیمی بحرین و تبدیل آن به منطقة طغیانها بویژه شورش خوارج ، سنگینی خراج بوده است .
پیشینه . ابومنصور ازهری (ج ٥ ، ص ٤٠) بحرین یا بحران را تثنیه «بحر» می داند؛
زیرا قریه های آن از سویی ، درکرانة دریاچه ای (در دروازة احساء و دهکدة هجر) قرار گرفته بود و از سوی دیگر تا بحر اخضر ده فرسنگ فاصله داشت . به نوشتة طبری ، بنابر افسانه ای ، مردم بحرین (با اهالی عمان ) از فرزندان سام بن نوح بودند که پس از پراکندگی ، گروهی از آنان به نام عَمالِیق (جاسم ) در بحرین ساکن شدند (ج ١، ص ٢٠٣). از حدود سیصد سال پیش از میلاد، از دورة سلوکیان ، شهر بازرگانی بزرگ گرهه در کرانة احساء (در ناحیة بحرین ) مشهور بود و احتمالاً مردم آن با شهرهای سلوکی کنار دجله بازرگانی داشتند (حورانی ، ص ١٦، ٢١). در ٢٠٥، آنتیوخوس سوم شاه سلوکی ( رجوع کنید به سلوکیان ) به سرزمین گرهه لشکر کشید و پس از دریافت پانصد تالان نقره و هزار تالان بخور و دویست تالان روغن مُرّ صافی ، از تسخیر آنجا صرفنظر کرد و به یکی از جزایر بحرین به نام تولوس رفت و سپس به سلوکیه بازگشت (گوتشمید ، ص ٧٦ـ٧٧). در دورة ملوک الطوایف (اشکانیان ) تا زمان اردشیر بابکان ، فرزندان مَعْدبن عدنان از اعراب عدنانی در آنجا ساکن بودند (طبری ، ج ١، ص ٦٠٩). بحرین در دورة اشکانی ( و احتمالاً پیش از آن در زمان هخامنشیان ) جزو قلمرو ایران محسوب می شد. به نوشتة نولدکه (ص ٤٨) اردشیر بابکان (حک : ٢٢٦ـ٢٤١ م ) بنیانگذار سلسلة ساسانی ، حاکم آنجا سَتْرَوُگ یا سَنَطْروق ( احتمالاً کاردار اشکانی ) را شکست داد و در آنجا شهری ساخت و نام آن را «پَسا (فَسا) اردشیر» گذاشت . به نوشتة حمزة اصفهانی (ص ٤٥) نام این شهر «بِتَن اردشیر» بود، طبری (ج ٢، ص ٤١) نام شهر را «فنیاذ اردشیر» و دینوری (ص ٤٥) «فُوران اردشیر» ضبط کرده است . به نوشتة حمزة اصفهانی (ص ٤٥ـ٤٦) باروی شهر روی پیکرهای مردمی که از اردشیر فرمان نمی بردند ساخته شد. چنانکه از مطالب تاریخ بلعمی (ص ٨٨٥) بر می آید، بعداً آن شهر را مدینة الخَطّ خواندند. خطّ قسمت ساحلی بحرین بودکه قطیف و عُقیر در آن قرار داشت (نولدکه ، ص ٧٠) و از محصولات آن نیزه خطّی بود که صادر می شد (ابن بلخی ، ص ٦٠ـ٦١). شاپور اول (حک : ٢٤١ـ٢٧٢ م ) به بحرین که احتمالاً ( مردمان آن ) گرایشهایی به اشکانیان داشتند، قشون فرستاد و به نوشتة بلعمی (ص ٨٩٣) همة اعراب آن ناحیه را کشت . «شاپور ذوالاکتاف (حک : ٣٠٩ یا ٣١٠ـ ٣٧٩م ) نیز از راه دریا به خطّ لشکر کشید و در آنجا کشتار کرد. شاپور دستور داد هر که را از اعراب ببینند بکشند و به غنیمت نپردازند. وی نخست بر گروهی از اعراب که به سرزمین پارس آمده و آنجا را چراگاه خود ساخته بودند بتاخت و بسیاری از آنان را بی آنکه خبری داشته باشند به بدترین وجهی بکشت و از طریق دریا به خطّ آمد و مردم آنجا را بکشت و جان کسی را باز نخرید و بر غنیمت روی نیاورد تا به هجر رسید و در آنجا مردمانی از اعراب تمیم و بکربن وایل و عبدالقیس بودند و چندان کشتار کرد که خون مانند باران روان شد. سپس به سرزمین عبدالقیس روی نهاد، همة آنها را نابود ساخت . بعداً به یمامه آمد و آنها را نیز بکشت . آنگاه به زمینهای بَکْر و تَغْلِب آمد، آنجا نیز هر که از اعراب بدید بکشت ، و گروهی از مردم بنی تغلب را در دارین و دسته ای از مردم عبدالقیس و طوایفی از بنی تمیم را در هجر بنشاند» (نولدکه ، ص ١١٠ـ١١١)، خسرو اول (حک : ٥٣١ ـ ٥٧٩ م ) بحرین را همچنان در دست داشت و کاردار او، آزاد افروز پسر گُشنَسْب ، در آنجا حکومت می کرد. اعراب او را مُکَعْبِر (پاره کننده با شمشیر) می خواندند؛
چون دست امیران بنی تمیم را می برید (همان ، ص ٣٧٩ـ٣٨٠،٤١٢). ظاهراً مُنْذِربن نعمان از سوی خسرو اول بر همة بلاد عمان ، بحرین و یمامه تا طائف و دیگر قسمتهای حجاز حکومت می کرد (همان ، ص ٣٦٣ـ٣٦٤). مکعبر در پادشاهی خسرو اول در بحرین همة بنی تمیم را فریب داده ، آنان را وارد دژ مُشَقَّرْ (قلعه ای نزدیک هجر، در جنوب بحرین ) کرد و سپس همة مردان را بکشت و پسرانشان را به فارس برده اخته کرد (همان ، ص ٣٨٠ـ٣٨٢، ٤١٢). به نوشتة حمزة اصفهانی (ص ١٥٢)، این حادثه در زمان خسرو پرویز صورت گرفته بود. بحرین از نخستین نواحی ایران بود که پیش از مناطق دیگر، مردم آن بدون جنگ اسلام آوردند. اهالی آن از مجوس ، و یهود و نصاری بودند ودربادیه های آن نیز قبایل عبدقیس ، بکربن وائل و تمیم زندگی می کردند. ظاهراً در ٦ هجری (بلاذری : ٨ هجری )، در زمان حیات پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، مُنذِربن ساوی ملک بحرین (رئیس عربها) که از سوی ایرانیان در آنجا فرمان می راند، پس از خواندن نامة پیامبراکرم ، که علاء حضرمی آورده بود، مسلمان شد (بلاذری ، ص ٨٥؛
حمدالله مستوفی ، ص ١٤٩)، او عبدالله بن زید اَسْبَذی نامیده می شد که به دهکدة اَسْبَذْ در هجر منسوب است . گویند او از اسبذیان بود که در بحرین اسب را پرستش می کردند. پس از منذر، سیبَخْت ، آخرین مرزبان ایران در هجر، بدون جنگ اسلام آورد. به دنبال آن ، همة عربها و برخی از مردم عجم با پذیرفتن رسم مقاسمه در خراج خرما با حضرمی صلح کردند، و کسانی که از مسلمان شدن کراهت داشتند، مجوسان و یهودیان بودند که به جزیه تن در دادند (بلاذری ، ص ٨٥). پس از درگذشت منذر، در امور سیاسی بحرین ، دشواریهایی پدید آمد، به طوری که در ١١ در دورة خلافت ابوبکر (متوفی ١٣) مردم بحرین مرتد شدند (همان ، ص ٩٠ـ٩١؛
یاقوت حموی ، ١٩٦٥، ج ٢، ص ١٣٦). بنابر مطالب معجم البلدان ، در زمان خلیفة دوم (عمربن خطاب ، متوفی ٢٣)، دارین شهر بندری که با هند تجارت مشک داشت (ج ٢، ص ٥٣٧) و چند قریة دیگر، مانند سابون ( شاپور ) و زاره و غابَه ، در ناحیة بحرین با جنگ گشوده شد و همة عجمهایی که در شهر غابه بودند به قتل رسیدند (بلاذری ، ص ٩٢). به گفتة بلاذری (ص ٤٣٥)، ابو هُرَیرَه از بحرین پانصد هزار درهم (به نوشتة یعقوبی ، ج ٢، ص ١٥٣، هفتصد هزار درهم ) گردآوری کرده به مرکز خلافت (کوفه ) فرستاد. این عطایا آنقدر زیاد بود که خلیفه ، نخست باور نکرد، و سرانجام ناگزیر شد برای آن دفتر (دیوان ) درست کند. افزونی عطایا و احتمالاً خراج بحرین نشانة توانگر بودن شهرها و مردمان ناحیة بحرین است که تا پس از اسلام آوردن آنان نیز ادامه داشته است . در دورة امویان در ٤٥، معاویه برادر خود زیادبن ابیه را به امیری بصره و عمان و سجستان و بحرین برگزید (طبری ، ج ٥، ص ٢١٧). در همان دوره ، در بحرین مانند همة بلاد زیر سلطة امویان ، بر ضد دستگاه خلافت جنبشهایی پدید آمد؛
در ٧٢، ابو فُدَیک (از خوارج ) بحرین را از دست والیان بنی امیه درآورد. در ٧٣، عبدالملک پسر مروان ، شورش خوارج را سرکوب کرد و ابوفدیک و شش هزار تن از آنان را به قتل رسانید (همان ، ج ٦، ١٩٣). در ١٠٥، مسعودبن ابی زینب عبدی در بحرین خروج کرد و اشعث ، پسر عبدالله والی بنی امیه ، را فرار داد و نوزده سال در آنجا حکومت کرد (ابن اثیر، ج ٤، ص ١٩٠). احتمالاً بحرین از مراکز شورشیان و ناراضیان نیز به شمار می آمده ، به طوری که در ١٢٩، شَیْبان ، از خوارج ، پس از شکست خوردن در فارس ، به بحرین گریخت . در ١٣٣، پس از روی کارآمدن بنی عباس ، سلیمان بن علی والی کورة دجله ، بحرین ، بصره و نواحی دیگر شد و مدتی آنجا را در دست داشت (طبری ، ج ٧، ص ٣٥١، ٤٥٩). در ١٥١، نافع بن عقبه وارد بحرین شد و سلیمان بن حکیم ( حاکم آنجا ) را به قتل رسانید و گروهی را تبعید و عده ای را اسیر کرد و به بغداد نزد منصور فرستاد. در ١٦٠ (درخلافت مهدی ) محمدبن سلیمان بر فارس و کورة اهواز و بحرین و عمان و کورة دجله و بصره حکومت می کرد (همان ، ج ٨، ص ٣٩، ١٣٤). صاحب الزَنْج در ٢٥٥، بصره را تصرف کرد. او در ٢٤٩ از سامرا به بحرین رفت و گروهی از مردم آنجا به وی گرویدند (همان ، ج ٩، ص ٤١٠؛
مسعودی ، ج ٢، ص ٥٩٥ ـ٥٩٦). در٢٥٧، خلیفه معتمد، فارس را علاوه بر اهواز و بصره و بحرین و یمامه به موسی بن بغا داد (ابن خلدون ، ج ٣، ص ٤٦٢). در ٢٨٦، ابوسعید جَنّابی رئیس قرامطه ، ناحیة بحرین را تصرف کرد (طبری ، ج ١٠، ص ٧١) و در ٢٨٧، معتضد برای درهم شکستن شورش قرمطیان قشون بزرگی به بحرین در نواحی هجر فرستاد و کشتار بسیار کرد و مهتر آنان اَبوالفَوارِس را کشت (ابن اثیر، ج ٦ ، ص ٩٤؛
مجمل التواریخ و القصص ، ص ٣٦٩). در ٣١٧ ابوطاهر قرمطی حجرالاسود را از مکه به بحرین آورد که پس از ٢٢ سال ، در ٣٣٩، آن را به مکه بازگردانده در رکن خانه گذاردند (ابن اثیر، ج ٦ ، ص ٢٠٣ـ٢٠٤، ٣٣٥). پس از اینکه فعالیت قرمطیان در بحرین ضعیف شد، بنی سُلیم دعوت به تشیّع را آغاز کرد (ابن خلدون ، ج ٥، ص ٣١). در ٤٤٢، ناصرخسرو از طریق دریا به جزیرة بحرین سفر کرد (ص ١٥٢؛
رجوع کنید به بحرین ، مجمع الجزایر و کشور، قسمت دوم ). ظاهراً از همین دوره بتدریج ناحیة قدیمی بحرین براثر تجزیه به نواحی مختلف ، مانند جزیرة بحرین ، احساء، قطیف و ...، نام قدیمی خود را از دست می دهد و مدتها، هم به جزیره و هم به ناحیه گفته می شود ( رجوع کنید به بحرین ، مجمع الجزایر و کشور). در ٤٥٨، هنگامی که سلطان الب ارسلان وارد نیشابور شد والی حلب و فرمانفرمای بحرین (ناحیة قدیمی ) برای دیدار او به نیشابور شتافتند (میرخواند، ج ٤، ص ٢٧٦). به نوشتة بکران ، در ٦٠٥، پیش از حملة مغول در ولایت بحرین ، نوعی خرما وجود داشت که از آن شراب درست می کردند (ص ٧٤). در ٦٢٨، اتابک ابوبکر با یاری ناخدایان ملک جمشید، از ملوک بنی قیصر، اکثر سواحل چون قطیف و بحرین ( احتمالاً هجر ) و عمان و لَحْصا را به تصرف خود درآورد (غفاری قزوینی ، ص ١٢٦ـ١٢٧). در ٦٥٤، اتابک حکومت جزیرة (؟) قطیف را به عُصفور بن راشدبن عمیر و مانع بن علی بن ماجدبن عمیر سپرد (وصاف حضرة ، ص ١٠٥ـ١٠٦). در ٦٥٨ (در زمان هولاکو) به نوشتة ابن خلدون (ج ٤، ص ٧٨١ـ٧٨٢)، شیراز کرسی فارس به شمار می آمد و کیش و عمان و کازرون و بحرین ( ظاهراً هجر ) از بلاد آن شمرده می شد. در ٧٢٥، ابن بطوطه در سفر خود به بحرین ، اهالی یکی از شهرهای آن ، به نام قطیف را رافضی یا غُلاة ( از فرقه های شیعه ) نوشته است (ص ٢٨٠). برای آگاهی از تاریخ ناحیه قدیمی بحرین پس از حملة مغول رجوع کنید به بحرین ، مجمع الجزایر و کشور، قطیف * ؛
هجر * ؛
احساء.
منابع :
(٦٦) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦٧) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، بیروت ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٦٨) ابن بلخی ، فارس نامه ، چاپ گی لسترنج و رینولد آلن نیکلسون ، لندن ١٩٢١، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦٩) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٧٠) ابن خلدون ، العبر : تاریخ ابن خلدون ، ترجمة عبدالمحمّد آیتی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٧٠ ش ؛
(٧١) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٦٧؛
(٧٢) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٧٣) محمدبن نجیب بکران ، جهان نامه ، چاپ محمد امین ریاحی ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٧٤) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، بیروت ١٩٨٨؛
(٧٥) محمدبن محمد بلعمی ، تاریخ بلعمی : تکمله و ترجمة تاریخ طبری ، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین گنابادی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٧٦) ابوالقاسم بن احمد جیهانی ، اشکال العالم ، ترجمة علی بن عبدالسلام کاتب ، چاپ فیروز منصوری ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٧٧) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(٧٨) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٧٩) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ پیامبران و شاهان ، ترجمة جعفر شعار، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٨٠) جورج فدلوحورانی ، دریانوردی عرب در دریای هند در روزگار باستان و در نخستین سده های میانه ، ترجمة محمد مقدم ، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(٨١) احمدبن داود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(٨٢) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/ ١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(٨٣) جواد علی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٨٤) احمدبن محمد غفاری قزوینی ، تاریخ جهان آرا ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٨٥) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٨٦) محمد ابراهیم بن اسماعیل کازرونی ، تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٨٧) آلفرد فرایهرفون گوتشمید، تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندرتا انقراض اشکانیان ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٨٨) مجمل التواریخ و القصص ، چاپ بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
علی بن حسین
(٨٩) مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ترجمة ابوالقاسم پاینده ، تهران ١٣٥٦ـ١٣٦٠ ش ؛
(٩٠) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٩١) محمدبن خاوند شاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران ١٣٣٨ـ ١٣٣٩ ش ؛
(٩٢) ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٩٣) تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٥٨ ش ) ؛
(٩٤) عبدالله بن فضل الله وصاف حضرة ، تحریر تاریخ وصّاف ، به قلم عبدالمحمّد آیتی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٩٥) یاقوت حموی ، کتاب المشترک و ضعا والمفترق صقعا ، گوتینگن ١٨٤٦؛
(٩٦) همو، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٩٧) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) .
/ خسرو خسروی /