دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣١٠
بُست ، کاوشگاه باستان شناسی ، و شهری در نزدیکی ملتقای رودهای هیرمند (هیلمند) و اَرْغَنداب در جنوب غربی افغانستان ( امروزی ) .
١) کاوشگاه باستان شناسی . آثار تاریخی آن شامل بقایایی است از دوره های تسلط ایران باستان ، یونان ـ روم و هند باستان ( بر بُست ) ، بعلاوه خرابه های ارکی باشکوه ، طاقی بسیار بلند با نماهای آجری و نقشهای هندسی ، و دیوارهای خشتی خانه های شخصی از دورة اسلامی . متخصصان باستان و خاورشناسان ، یادداشتهای جغرافیدانان و مورخان قدیم را گردآوری و تفسیر کرده اند و سیاحان اروپایی از اوایل قرن سیزدهم از خرابه های دورة اسلامی بست ، که بر سر راه قدیم کاروانروِ ایران ـ هند قرار دارد، بازدید کرده اند. اسناد باستان شناختی پیش از اسلام را نورمن هموند (١٣٤٩ ش / ١٩٧٠)، مانفرد کلینکات (١٣٥٣ ش / ١٩٧٤)، وارویک بال (١٣٦١ ش / ١٩٨٢) و ویلیام تراسدیل (١٣٦٣ ش / ١٩٨٤) در دو دهة گذشته کشف و گزارش کرده اند. آثار دورة اسلامی ، بر خلاف این گونه اسناد که زیر تپه های شنی روان کویر سیستان مدفون مانده ، در کویر و حاشیة رودها همچنان پابرجاست . مؤلفان ایرانی و عرب از ثروت این شهر قدیمی اسلامی سخن گفته اند. پس از حملة مغول و جنگهای میان ایران و هند در قرون دهم ـ دوازدهم و آخرین ویرانی بست در زمان نادرشاه افشار در ١١٥٠، این ناحیة آباد به دشتی بایر تبدیل شد. در ١٣٢٤ ش ، سازمان عمرانِ درة هیرمند ـ ارغنداب برای آبیاری و احیای مناطق حاشیه ای این دو رود، به قصد کشاورزی در آنها، اجرای طرحی را آغاز کرد. پس از آنکه نیروهای شوروی ( سابق ) افغانستان را در ١٣٥٨ ش اشغال کردند، فعالیتهای باستان شناسی و زیست محیطی متوقف شد.
موقعیت بُست در افغانستان
در میان رشته تلهای خاکی شمال و جنوب بست ، سفالینه ها، صَنَمَکهای گِلین ، مهرهای حکّاکی شده و سکه هایی از ٥٠٠ ق م تا ٥٠٠ میلادی ، (هموند، ١٩٧٠؛ بال ، ١٩٨٢)، یعنی متعلق به عصرهای متوالی هخامنشی ، اشکانی ، کوشانی ، ساسانی ، و شُیونی ـ هِفتالی ، کشف شده است . این آثار روایات موجود در منابع یونانی ـ رومی را دربارة سکونتگاهی مستحکم ، در منطقه ای مثلث شکل که از ملتقای دو رود هیرمند و ارغنداب پدید می آید، تأیید می کند. جغرافیدانان عصر باستان این منزلگاه را با نامهای بستیا دزلوتیا ، بستیگیا دزلنگا ، بیسپولیس و بیات می شناختند؛
جغرافیدانان مسلمان و سیاحان فرنگی آن را به صورتهای متفاوت بِست ، بُست ، قلعة بِست ، قلعة بُست ، کله بُست و مانند آنها ضبط کرده اند (فیشر، ١٩٦٧، ذیل «مدخل »). اینجا در حکم قرارگاهی بود برای حراست کاروانهای تجاری که از مشرق ایران به هیرمند و از آنجا تا نقطه ای می رفتند که راه دو شاخه می شد، یک شاخه تا قندهار و دیگری تا هند امتداد داشت . نشانه های تأثیر فرهنگی مختلف نیز در امتداد همین راه مشاهده می شود.
کشفیّات دربارة تاریخ قدیم سیستان بسیار معدود است و باید در انتظار کاوشهای باستان شناسی بیشتر بود. کلینکات (١٣٥٣ ش / ١٩٧٤) قطعاتی از ستونهای سنگی شیاردار، آجرها، و سفالینه های معماری را، که در سلطانْ بابا زیارت ، در حاشیه های شمالی صحرای ریگستان ، پیدا شده است ، با اَشکال معماری و تزیینی بناهای مذهبی و غیر مذهبی سلوکی در خاور نزدیک ، نسای اشکانی و آیْ خانم یونانی ـ بلخی مقایسه کرد. زاغه های مسکونی و مقدس بودایی خانه گوهر، که تراسدیل (١٣٦٣ ش / ١٩٨٤) آنها را بررسی کرده ، به همراه برجی در قندهار، نشانة دورترین نقطة غربی حوزة نشر آیین بودایی است . گراردو نیولی ، با بررسی روایتهای ایسیدوروس خاراکْسی (ص ١٧) و شواهد روی نقشة راههای روم (توماشِک ، ١٨٨٣، ص ٢٠٧ـ٢٠٨) و دیگر منابع باستانی ، وجود جماعات زرتشتی را در سیستان ، خصوصاً در بست ، مدلل کرده است (ص ٤٥ـ٤٧، ٧٨ـ٨٠). از سوی دیگر، بازورث نیز مطالبی دربارة جامعة مسیحی نسطوری (آشوری ) آنجا گرد آورده است (١٩٦٨، ص ٩ـ١٠).
بست و محیط پیرامونش ، با آب فراوان دو رودخانه و آب چاهها، پیش از اسلام جایی آبادان بود. در اواسط دورة اسلامی ، این ناحیه از جهت حاصلخیزی و باغستانهای واقع در مسیر
منظرة عمومی لشکرگاه با طاق بازسازی شدة قلعة بُست (افغانستان )
رودها که خوب آبیاری می شد، و همچنین جِسر (پل ) روی هیرمند شهرت فراوان داشت . این پل در نقطه ای بسته شده بود که هیرمند در جریان به سمت جنوب شرقی برای قایقرانی مساعد می شد. جغرافیدانان مسلمان قرون اولیة اسلامی
از فعالیت تجاری و فرهنگی در شهر خبر داده و باغهای
میوه ، تاکستانها، نخلستانها و محصولات نواحی اطراف
را وصف کرده اند. از کاوشهایی که تاکنون در چند خرابه
صورت گرفته است می توان حدس زد که مدت کوتاهی بعد از فتح بست به دست مسلمانان ، برای محافظت شهر و مزارع آبی و راه تجاری ، ارکی مستحکم بنا شد. این ارک مرکز دفاع
مردمی شد که پیوسته در معرض حملة لشکریان مهاجم بودند و اغلب با شورش و غارت در شهر مواجه می شدند ( تاریخ سیستان ). ارک با آجر و خشت ساخته شده بود و مهمترین ویژگی آن چاهی عمیق بود که پیرامون میلة آن هفت دهلیز
تعبیه شده بود و در وسط پشته ای جای داشت . ارک و خود شهر به طور کلی سرنوشتی مشابه تمام آن منطقه داشت : علاءالدین حسین امیر غوری (حک : ٥٤٤ـ٥٥٦) ابتدا غزنه و اندکی پس
از آن ، بست را در ٥٤٤ غارت کرد. بعدها بست اقامتگاه
غوریان و سپس خوارزمشاهیان شد. پس از حملة مغول در
٦١٨ و بار دیگر پس از مرگ تیمور، سراسر سیستان ویران
شد، و هر چند حیات اقتصادی آن بار دیگر نضج گرفت ، چون برای حفظ شبکة وسیع آبیاری نیروی انسانی لازم موجود نبود، دیگر رونق سابق را نداشت . اصلاحاتی که در باروهای دفاعی
و برجهای ارک هنوز هم دیده می شود شاهدی است بر اینکه مغولان هند در جنگهایشان با ایران در قرنهای دهم تا دوازدهم
از آن استفاده می کرده اند. در ١١٥٠ که نادرشاه باروهای بست
را ویران کرد، این شهر به همان سرنوشت قندهار، مرکز نظامی دیگر قلمرو فرمانروایی هند، دچار شد.
اسناد گرانبهایی از معماری ، تزیینات معماری و خطاطی حوزة شرقی ایران در دورة اسلامی از گزند ایام محفوظ مانده است . طاق آجری بست یادگار تاریخی مسجد عظیمی است که در دورة غوریان یا احتمالاً غزنویان ساخته شده است . سطح زیرین این طاق باشکوه با قطعات آجر و نقش لوزیهای درهم تنیده نماسازی شده و در بازسازیهای اخیر تا حدی آسیب دیده است (شلومبرگر، ١٩٧٨، ذیل «مدخل »). تزیینات سردر، که با طاقچه های نعل وار نشانة نفوذ هند و ایران شرقی در دوره های غزنویان و غوریان است ، نسبتاً سالم مانده است . این خصوصیت ایرانیِ ترکیب بناهای تاریخی و زینت کاریهای درهم و تو در تو، در مقیاسی کوچکتر، در نقشهای آجری گنبد هشت ضلعی غیاث الدین نامی (یا حسین شاه ؛
سوردِل ـ تومین ، ١٩٥٦؛
هیل و گرابار؛
کِرْین ) در نزدیکی بست بر جای مانده است . در این بقعه ، هفت سنگ قبر متعلق به اواخر قرن دوازدهم تا اواسط قرن سیزدهم در دوره های جدید کار گذاشته شده است (سوردل ـ تومین ، ١٩٥٦). در خرابه های شمال ارک و شهر تعدادی خانه های آجری و گلی را می توان بازشناخت ؛
این خانه ها، هرچند محقرند اما محکم ساخته شده اند و ایوان آنها به شیوة معمول سیستان و با مهارت تزیین شده است . هوارد کِرین و تراسدیل (١٩٧٢) در سراسر نواحی پیرامون شهر آجرهای تزیینی و منقوش یافته اند. گارْدَن کاشیهای ساده و بریده و منقوشِ خرابه های نزدیک ( شهر ) لشکری بازار و همچنین آثار سطحی در شهر قدیم بست را با یافته های کاوشگاههای آسیای مرکزی ، ایران شرقی و هند و پاکستان مقایسه کرده و بین سالهای ٣٩٠ تا ٦١٦، که حملة مغول ظاهراً به کاشی سازی در بست خاتمه داده ، سه دورة اصلی تشخیص داده است .
منابع :
(١) تاریخ سیستان ، چاپ محمد تقی بهار، ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(٢) ب .م . فروغی ، «ترمیم چاه قلعة بست »، باستانشناسی افغانستان ، ش ٤، (١٩٨١)، ص ١ـ٦؛
(٣) W. Ball, with J. C. Gardin, Archaeological gazetteer of Afghanistan , Paris ١٩٨٢;
(٤) C. E. Bosworth, S sta n under the Arabs, from the Islamic conquest to the rise of the S ¤ affa rids ٣٠-٢٥٠/٦٥١-٨٦٤ , Rome ١٩٦٨;
(٥) H. Crane, "Helmand-Sistan project: an anonymous tomb in Bust", East and West , ٢٩ (١٩٧٩), ٢٤١-٢٤٦;
(٦) H. Crane and W. Trousdale, "Helmand-Sistan project. Carved decorative and inscribed bricks from Bust", East and West , ٢٢ (١٩٧٢), ٢١٥-٢٢٦;
(٧) P.Daffinب, L'immigrazione dei Saka nella Drangiana , Rome ١٩٦٧;
(٨) Dj. Davary, "Die Ruinenstadt Bost am Helmand", in Monumentum H. S. Nyberg , I, Acta Iranica, ٤, Tehran and Liةge ١٩٧٥, -٢٠٨;
(٩) EI ١ , Suppl., s.v. "Djughrafiya ", (by J. H. Kramers);
(١٠) EI ٢ , s.vv. "Bust" (by J. Sourdel- Thomine), "Djughra fiya " (by S.Maqbul Ahmad);
(١١) K. Fischer, "Archaeological fieldwork in Afghan Sistan and current research on eastern Iranian architecture", in Dokumentation in der Archجologie. Techniken Methoden, Analysen , ed. G. Urban and M. Jansen, Aachen ١٩٨٣a, ٨١-٨٩;
(١٢) idem, "From the Mongols to the Mughals", in The Archaeology of Afghanistan from the earliest times to the Timurid period , ed F. R. Allchin and N. Hammond, London ١٩٧٨a;
(١٣) ٣٥٦-٤١٤;
(١٤) idem, "From the rise of Islam to the Mongol invasion", ibid., ١٩٧٨b, ٣٠١-٣٥٥;
(١٥) idem, "Gebirge... Wدstungen... Landverbindungen in Zentralasien, Ost-Iran, Sدdwest-Afghanistan und Nordwest-Indien...", in K. Fischer et al., eds., ٢٣٩-٢٦٥;
(١٦) idem,"غberlieferungen volkstدmlicher und herrschaftlicher Bauformen in Sistan", in Ethnologie und Geschichte. Festschrift fدr Karl Jettmar , Wiesbaden ١٩٨٣b, ١٣٥-١٤٦;
(١٧) idem, "Zur Lage von Kandahar an Landverbindungen zwischen Iran und Indien", Bonner Jahrbدcher , ١٦٧ (١٩٦٧), ١٢٩-٢٣٢;
(١٨) K. Fischer, D. Morgenstern, and V. Thewalt, eds., Gelجndebegehungen in Sistan ١٩٥٥-١٩٧٣ und die Aufnahme von Dewal-i Khodaydad ١٩٧٠ , Nimruz, I, Bonn ١٩٧٤;
(١٩) J.C. Gardin, Lashkari Bazar, une rإsidence royale ghanznإvide et ghoride , II: Les trouvailles. Cإramiques et monnaies de Lashkari Bazar et de Bust , MDAFA, ١٨, Paris ١٩٦٣;
(٢٠) G. Gnoli, Ricerche storiche sul S sta n antico , Rome ١٩٦٧;
(٢١) N.Hammond,"An archaeological reconnaissance in the Helmand Valley, south Afghanistan", East and West , ٢٠ (١٩٧٠), ٤٣٧-٤٥٩;
(٢٢) D. Hill and O. Grabar, Islamic architecture and its decoration A. D. ٨٠٠-١٥٠٠ , ٢nd ed., London ١٩٦٧;
(٢٣) Isidore of Charax, Parthian stations , ed W. H. Schoff, Philadelphia ١٩١٤;
(٢٤) M. Klinkott, "Vorislamische Baufragmente vom Nordrand der Wدste Registan", in K. Fischer et al., eds., ٥٦-٦٧;
(٢٥) J. H. Kramers, "La question Balh -Is ¤ t ¤ ah ¤ r -Ibn H ¤ awk ¤ al et l'Atlas de l'Lslam", Acta Orientalia , ١٠ (١٩٣٢), ٩-٣٠;
(٢٦) J. Marquart, Wehrot und Arang. Untersuchungen zur mythischen und geschichtlichen Landeskunde von Ostiran , Leiden ١٩٣٨, ١٩;
(٢٧) A. A. Michel, The Kabul, Kunduz, and Helmand valleys and the national economy of Afghanistan , Washington D. C., ١٩٥٩;
(٢٨) K. Miller, Itineraria Romana... an der Hand der Tabula Peutingeriana , Stuttgart ١٩١٦;
(٢٩) A. A. Na « mi, "Boste", Afghanistan , ٣/٤ (١٩٤٨), ١٤-١٦;
(٣٠) August Friedrich von Pauly, Paulys Real-Encyclopجdia der classischen Altertumswissenschaft , ed. G. Wissowa, W. Kroll, and K. Mittelhaus, Stuttgart ١٨٩٤-١٩٧٠, Munich ١٩٧٣-١٩٧٤, s.vv. "Bestia", "Bigis", "Bist", Suppl. X, col. ٩٦, s.v. "Bestia Deselutia";
(٣١) H.Radermacher, "Wasserwirtschaft und Kulturbauwesen in Sistan in historischer und aktueller Sicht", in K.Fischer et al., eds., ١٥٩-٢١٣;
(٣٢) D. Schlumberger, "Les fouilles de Lashkari Bazar. Recherches archإologiques sur l'إpoque ghaznإvide", Afghanistan , ٤/٢ (١٩٤٩), ٣٤-٤٤;
(٣٣) idem, Lashkari Bazar, une rإsidence royale ghaznإvide et ghoride , IA: L'architecture , MDAFA, ١٨, Paris ١٩٧٨;
(٣٤) E. Schroeder, "Qala-Bist," in Survey of Persian Art , II (١٣٢١), ٩٨٨-٩٨٩;
(٣٥) J. Sourdel-Thomine, Lashkari Bazar, une rإsidence royale ghaznإvide et ghoride , IB: le dإcor non-figuratif et les inscriptions , MDAFA, ١٨, Paris ١٩٧٨;
(٣٦) idem, "Stةles arabes de Bust (Afghanistan)", Arabica , ٣ (١٩٥٦), ٢٨٥- ٣٠٦;
(٣٧) J. Sourdel-Thomine and B. Spuler, Die Kunst des Islam , Propylجen Kunstgeschichte, ٤, Berlin ١٩٧٣;
(٣٨) G. P. Tate, Seistan: a memoir on the history, topography, ruins and people of the country , Calcutta ١٩١٠-١٩١٢, repr. Quetta ١٩٧٧;
(٣٩) W. Tomaschek, "Zur historischen Topographie von Persien, I. Die Strassenzدge der Tabula Peutingeriana", Sb. عsterreichischen Akademie der Wissenschaften , ١٠٢ (١٨٨٣), ١٤٥-٢٣١;
(٤٠) idem, "Zur historischen Topographie von Persien. II. Die Wege durch die persische Wدste", ibid., ١٠٨ (١٨٨٥), ٥٦١-٦٥٢;
(٤١) W. Trousdale, "Buddhistische Klخster am Hilmend- Fluss", in Aus dem Osten des Alexanderreiches. Vخlker und Kulturen zwischen Orient und Okzident. Iran , Afghanistan, Pakistan, Indien. Festschrift zum ٦٥. Geburstag von K. Fischer , Cologne ١٩٨٤, ١٤٣-١٥٣;
(٤٢) idem, "Recent research in Sistan", in International Oriental Conference, Hamburg, August, ١٩٨٦.
/ کلوس فیشر ( ایرانیکا ) /
٢) بست جدید (لشکرگاه ) . شهر جدید لشکرگاه ، که نام آن از روستای لشکرگاهِ بازار در آن نزدیکی گرفته شده ، نزدیک ویرانه های شهر باستانی بست ( در سیستان افغانستان ، در جانب شرقی سیستان ایران ) و لشکری بازار، بر روی تختانی آبرفتی در ساحل چپ هیرمند، زیر نظر سازمان عمران درة هیرمند ـ ارغنداب ، در ١٣٢٥ ش احداث شد. این شهر، که به عنوان مرکز منطقة گسترش هیرمند طراحی شد، از نظر ویژگی طبیعی و ساختار اجتماعی ـ اقتصادی با دیگر شهرهای افغانستان تفاوت کلّی دارد. نقشة شهر، که معماران امریکایی آن را طراحی کرده اند، از دو مستطیل در دو سوی یک ربع دایره تشکیل شده ، که فضای بسیار وسیعی را در بر می گیرند و کمربند سبزی گرداگرد آنها کشیده شده است . ساختمانهای دولتی و اماکن عمومی نزدیک رود ساخته شده اند؛
همینطور مسجد که بدینسان در مرز ناحیة مسکونی قرار گرفته است . مرفه ترین محلات اعیانی نیز نزدیک رود است و اطراف آنها نواحی مسکونی ساده تری قرار گرفته که در آنها خانه های جدا از هم ، خانه های ردیفی و کاشانه ها ( آپارتمانها ) درهم آمیخته است . هیچکدام از نقاط مسکونی ، باغچة محصور که از ویژگیهای شهرهای افغانستان است ، ندارد. رویهمرفته چنین احساس می شود که شهر در مایة امریکایی با خانه هایی در میان چمنهای باز است . با اینهمه ، چندین قطعه با نی محصور شده که نشانه ای از بازگشت به مایة شرقی است .
بازار، که ساختمان آن از ١٣٤١ ش آغاز شده است ، در ١٣٥٢ ش ، ٦٥٥ باب دکان داشت . بازار در امتداد بُلوار اصلی در جنوب شرقی ساخته شده که در محیط افغانستان بسیار غیر عادی به نظر می رسد. اولاً دکانها و عرصة آنها، مانند عرصة مناطق مسکونی ، مِلک افراد نیست بلکه عمدتاً به انجمن شهر یا شرکتهای ملی یا نیمه ملیِ وابسته به سازمان عمران تعلق دارد؛
ثانیاً، به علت سطح بالای زندگی ساکنان ، ترکیب بسیار خاصی از پیشه ها در آنجا رایج است ـ مثلاً تعداد بیشمار و غیرعادی قصابیها، فروشگاههای بزرگ که مایحتاج غیر روزمره را عرضه می کنند، فروشگاههای خشکبار و پوشاک باب روز و خوراک سراهای جدید. از سوی دیگر، از «سرای »ها، که مراکز فروش لباسهای سنتّی (مانند دستار) است ، اثری نیست . در واقع ، این بازار اساساً بر پایة نیازهای شهر پدید آمده است . اتکای اهالی روستاهای اطراف به بازار سنتّی خَلَچ و لشکرگاه بازار است . مراجعة آنها در بازار شهر تنها به تعدادی مغازة لباسهای دست دوم است که در آنها لباسهای کهنة شهرنشینان ثروتمند به روستاییان فروخته می شود. وانگهی ، این بازار عملاً منحصر به فرد است . غیر از آن تنها یک مرکز خرید درجة دو بسیار کوچک در بخش جنوب غربی شهر هست . در محله های مسکونی از مجموعة دکانهای کوچک ، که به رسم قدیم مایحتاج روزانة مشتریان را تأمین می کنند، خبری نیست . سرانجام ، باید افزود که در جنوب شرقی شهر ناحیه ای صنعتی (کارگاه روغن کشی ، شرکتهای صنایع چوب و مرمر و کارگاههای مختلف مخصوص تعمیرات سازمان عمران ) گسترش یافته است .
بیشتر ساکنان شهر کارکنان سازمان عمران و مقامات مختلف اند. سطح بسیار بالای تحصیلی ، گروه سنی جوانتر از حدّ میانگین ، و برتری جالب توجه عدة مردان از ویژگیهای این شهر است . شمار خانوارها نسبت به سایر شهرهای افغانستان کمتر است . غیر از خارجیان (عمدتاً امریکاییها و همچنین جمع کثیری هندی و فیلیپینی که در رده های پایین و میانة سازمان عمران مشغول کارند) باسابقة متفاوت اقامتشان ، ساکنان شهر از مهاجران ولایات اند. عدة پشتونها در رده های بالا و همچنین در بخش توسعة کشاورزی عموماً غالب است ، اما، در رشتة بازرگانی ، عدة تاجیکهایی که از اطراف هرات آمده اند ظاهراً بیشتر است . آب و برق لشکرگاه فراوان و سطح خدمات (در مدارس ، بیمارستانها و نظایر این مؤسسات ) بسیار مطلوب است و، به رغم فترتی که در پیشرفت آبرسانی به روستاها پیش آمده ، رشد آن بسیار سریع است . جمعیت شهر در ١٣٥٢ ش حدود ٠٠٠ ، ٥ تن تخمین زده می شد (با احتساب دهات اطراف ، این رقم دو برابر می شود) و، بر اساس گزارشهای اولیة سرشماری ١٣٥٧ ش ، به ٦٠٠ ، ٢١ تن رسیده بود. در سالهای اخیر، هستة اصلی شهر از سمت شمال با کویهای تازه ای گسترش یافته است .
منابع :
(٤٣) E. Grخtzbach, Stجdte und Basare in Afghanistan. Eine stadtgeographische Untersuchung , Beihefte zum Tدbinger Atlas des Vorderen Orients B-١٦, Wiesbaden ١٩٧٩;
(٤٤) D. Wiebe, "Stadtentwicklung and Gewerbeleben in Sدdafghanistan", in Aktuelle Probleme de Regionalentwicklung und Stadtgeographie Afghanistans , ed. E. Grخtzbach, Afghanische Studien ١٤, Meisenheim- am-Glan ١٩٧٦, ١٥٢-١٧٢;
(٤٥) idem, Stadtstruktur und kulturgeographischer Wandel in Kandahar und Sدdafghanistan, Kieler Geographische Schriften, Kiel ١٩٧٨;
idem, "Zum Problem Entscheidungsprozess, in Afghanistan", Afghanistan Journal (١٩٧٥), ١٣٥-١٤٧.
/ گزاویه دو پلانول ( ایرانیکا ) /