دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٤١
جواز(٢) ، اجازه مكتوب سلطان یا حاكم برای ورود یا خروج افراد از یك شهر و تأمین امنیت آنان در راه. جواز را در منابع به معنای رخصت، اجازه و خلاص، خط و دستك راه، چك مسافران و گذرنامهآوردهاند و برای صورت جمع آن«أجوِزه» بكار رفتهاست(رجوع کنید به ابنمنظور، ذیل«جوز»؛
برهان؛
زبیدی؛
شاد، ذیلواژه). از زمان آغاز استفاده از جواز در سرزمینهایاسلامیاطلاعی در دستنیست، اما ظاهراً پس از گسترشفتوحات و توسعه قلمرو جهاناسلام، این نوع سند رواج یافتهاست. اولین گزارش در این زمینه، متعلق به اواخر قرن اول هجری است. قتیبه بنمسلم در سال٩٦، هنگام لشكركشی به كاشغر، جوازهایی صادر كرد كه لشكریان بدونِ در دستداشتن آنها نمیتوانستند به عقب بازگردند (رجوع کنید به طبری، ج٦، ص٥٠٠؛
ابناثیر، ج٥، ص٥). در اوایل دوره عباسی، به دلیل آشوبهای سیاسی و نیز قیامها و شورشهایی كه برضد حكومتمركزی صورتمیگرفت، خلیفه یا كسانی كه با شورش بر شهری مسلط میشدند، به صدور جواز برای نظارت بر رفتو آمدها، بسیار اهمیتمیدادند (براینمونه رجوع کنید به نُعیمبنحَمّاد، ص٤١٣؛
اخبار الدولهالعباسیه، ص٣٣٤؛
طبری، ج٧، ص٦٢٥، ج٨، ص٣٧٩؛
ابناثیر، ج٥، ص٥، ١٤، ٣٩٧، ٥٦١، ج٦، ص١٩٤). گویا ابنفضلان هنگام سفر به ماوراءالنهر و تركستان در حدود ٣١٠، سفارشنامهای(جواز) از خلیفه وقت عباسی در دست داشته است (رجوع کنید به ص٧٧). به گفته مقدسی در قرنچهارم، هیچكس نمیتوانست بدون جواز از شیراز خارج شود (ص٤٢٩). بیهقی نیز از صدور جواز در دوره خویش سخن گفته است(رجوع کنید به ص١٧٦، ٣٥٣). ظاهراً در ایندوره، دیوان رسالت، جواز را صادر میكردهاست(رجوع کنید به انوری، ص١٧٧). بیهقیهمچنین به«گشادنامه»اشارهكرده(ص١٤٧ـ ١٤٨، ٥١٢) كه در واقع اعتبارنامه و حكم مأموریت و نیز نوعی جواز بودهاست(نیزرجوع کنید به همان، ص٥١٢، پانویس٨). ابنبطوطه در مسیر سفر خود، از لزوم داشتن جواز برای ورود به شهرهایقسطنطنیه، دِمیاط، دهلی، خانبالق و سوماترا سخن گفتهاست(ص٥١، ٣٥٥، ٤١٦، ٦٣٠، ٦٤٣ ـ ٦٤٤، ٦٥٥). به گفته وی(ص٤١٦) تنها به كسانی جواز ورود به دهلی میدادند كه قصد اقامت در آنجا داشتند. در دورهایلخانان و تیموریان، به سبب گسترش مناسبات تجاری و سیاسیمیاندولتها، استفاده از جواز نیز رونق بیشتریگرفت. در منابع ایندوره به ویژه به نوعی جواز به نام پایزه*اشاره شده است. در دوره صفویه، با گسترش مناسبات ایران و اروپا، صدور جواز برای تجار خارجی و جهانگرداناروپایی اهمیت فراوانی یافت (براینمونه رجوع کنید به شاردن ، ج٢، ص٣٥٤ـ ٣٥٥؛
آنتونی شرلی و رابرت شرلی، ص٧٤؛
نیبور، ج٢، ص١٠٤ـ ١٠٥؛
ریاحی، ص١٤٣). در دورهقاجار و مقارن آن در قلمرو عثمانی، ورود و خروجبیگانگان و اتباع كشور برای تحصیل، تجارت یا سیاحت، بدون داشتن جواز ممكن نبود (رجوع کنید به صالح شیرازی، ص٤٧ـ ٤٨؛
امینالدوله، ص٥٠؛
هدایت، ص٢ـ٣؛
فرید، ص٢٢٨، ٣١٦، ٦٢٧؛
بوسه ، ص١٤٢ـ١٤٣). از اواخر قرن سیزدهم در ایران و عثمانی كلمه تذكره به جای جواز به كار رفت(رجوع کنید به تذكره*).
جواز معمولاً بر روی كاغذ نوشته میشد و گاه بر بازویافراد، به نشانه جوازِ ورود یا خروج، مهر میزدند (رجوع کنید به ابنبطوطه، ص٥١). جواز اغلب به صورت فردی صادر میشد، اما برای بازرگانان یا مبلّغان مذهبی ممكنبود جواز دسته جمعی نیز صادر گردد (رجوع کنید به همان، ص٦٤٣ـ٦٤٤؛
شاردن، همانجا؛
بوسه، ص١٤٢). در جوازِ ورود و خروج، گاه توصیههایی درباره رعایت حال مسافر و فراهم آوردن امكاناترفاهی و مالی وی نیز نوشته میشد (رجوع کنید به ابنفضلان؛
شاردن؛
شرلی، همانجاها).
منابع:
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنبطوطه، رحلهابن بطوطه، چاپ محمد عبدالمنعمعریان، بیروت١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٣) ابن فضلان، رساله ابنفضلان، چاپ سامیدهان، دمشق١٣٧٩/١٩٦٠؛
(٤) ابنمنظور؛
(٥) اخبارالدوله العباسیه وفیه اخبار العباس و ولده، چاپعبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت: دارالطلیعه للطباعه و النشر، ١٩٧١؛
(٦) علیبن محمد امینالدوله، سفرنامهامینالدوله، چاپ اسلام كاظمیه، تهران١٣٥٤ ش؛
(٧) حسنانوری، اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوقی، تهران١٣٥٥ ش؛
(٨) محمدحسینبنخلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران ١٣٦١ ش؛
(٩) بیهقی؛
(١٠) محمدامینریاحی، سفارتنامههای ایران: گزارشهای مسافرت و مأموریت سفیران عثمانی در ایران، تهران١٣٦٨ ش؛
(١١) محمدبنمحمد زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج١٥، چاپ ابراهیم ترزی و دیگران، كویت١٣٩٥/١٩٧٥، چاپ افست بیروت [بیتا. (؛
(١٢) محمد پادشاه بن غلام محییالدینشاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران١٣٦٣ ش؛
(١٣) آنتونی شرلی و رابرتشرلی، سفرنامه برادران شرلی، ترجمه آوانس، چاپ علیدهباشی، تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٤) صالح شیرازی، سفرنامه، چاپ اسماعیلرائین، تهران ١٣٤٧ ش؛
(١٥) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(١٦) محمدبك فرید، تاریخالدولهالعلیهالعثمانیه، چاپ احسانحقی، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٧) مقدسی؛
(١٨) نعیمبنحمّاد، كتاب الفتن، چاپ سهیلزكار، مكه )?١٩٩١(، چاپ افست)دمشق، بیتا.]؛
(١٩) مهدیقلی،هدایت، سفرنامه مكه، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران١٣٦٨ ش؛
(٢٠) Heribert Busse, Untersuchungen zum islamischen kanzleiwesen, an Hand turkmenischer und safawidischer Urkunden, Cairo ١٩٥٩;
(٢١) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, new ed. by L. Langlهs, Paris ١٨١١;
(٢٢) Carsten Niebuhr, Reisebeschreibung naeh Arabien und den umliegenden LAndern, Graz ١٩٦٨.
/ سپهرداد مجدزاده/