دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣١٥٠
تازا ، شهری در شمال شرقی مراکش . این شهر در َ١٦ ْ٣٤ عرض شمالی و َ٠١ ْ٤ طول غربی ، در حدود صد کیلومتریِ شرق شمال شرقی شهر فاس * در دره ای میان قلل متراکم جبال ریف و دماغه های شمالیِ اطلس متوسط قرار دارد و وادیِ ایناوَن / اِنّاون ، شاخابه ای از وادی سِبو، به آن می ریزد. این دره ، بزرگراهی تاریخی را دربرمی گیرد که از فاس و مِکناسَه تا وجده ، تِلِمْسان و شمال غربی الجزایر امتداد دارد و نیز مسیر راه آهنی است که این نقاط را به هم مرتبط می کند. تازا در شکافی بین کوهها، حدوداً به عرض سه کیلومتر، واقع شده است و مرز ناهموار میان مغرب الاوسط و مغرب الاقصی را تشکیل می دهد. اهمیت عمدة مسیر شرق به غرب به سبب وجود این وادی بود و مزایای راهبردی و اقتصادی با تصرف ناحیة تازا تأمین می شد و تا اندازه ای درة شیبدارِ وادی تازا ــ که به سمت شمال یعنی تا غرب شهر امتداد دارد ــ از آن محافظت می کرد.
در این منطقه ، نشانه های سکونت در دوران نوسنگی پیدا شده است ، اگر چه نقش آنجا در دورة باستان ، شامل دوران روم و بیزانس ، روشن نیست .
در اوایل دورة اسلامی (قرن دوم تا چهارم )، تازا مهمترین سکونتگاه در منطقه ای بود که گروهی از بربرهای نیمه کوچ نشین مکناسه آن را اشغال کرده بودند. بنا بر گفتة ابن خلدون (ج ٦، ص ١٧٦)، مکناسه ها «رباطِ» تازا را بنیان نهادند. این گفته آشکارا نادرست است ، زیرا تازا در آن زمان هنوز رباط به شمار نمی آمد؛ با وجود این ، احتمالاً در مقابله با ادریسیان (طرفداران فاطمیانِ قَیرَوان ) و در مقابله با فاطمیان (طرفداران امویان قرطبه ) سهم مهمی داشته است . موحدون تازا را به صورت رباط و شهری با استحکامات نظامی درآوردند. در ٥٢٨، عبدالمؤمن پس از استیلا بر اطلس کبیر و متوسط ، به وادی تازا رسید. ظاهراً وی در آنجا، پیشروی خود را متوقف کرد و مدتی به چاره جویی برای عبور از کوهستان ریف پرداخت و نکوشید برای مقابله با نیروهای مُرابطون وارد دشتها شود. ظاهراً او به ضرورت پاسداری از این منطقة سوق الجیشیِ مهم و ساختن قلعه و پادگان در آنجا پی برده بوده است . کسانی که از این قرارگاه مرزی قلمرو موحدون پاسداری می کردند، به طورطبیعی ، جذب رباط نشینان می شدند (مبارزه با موحدون ، جاذبه های یک جنگ مقدّس را داشت ). رباط نامیدنِ قلعة جدید، به آن ارزش مذهبی می داد، اما تازا هرگز نقش مذهبی رباط را نداشت و همچنان قرارگاه نظامی ــ که از جادة منتهی به فاس پاسداری می کرد ــ باقی ماند. ظاهراً بخش بزرگی از باروهایی که عبدالمؤمن ساخته ، پابرجا مانده است . این بخش ، دیواره ای از قلوه سنگ است که در میان برجهایی با اندازه های نابرابر، قرار گرفته است و بقایای دیواری خارجی در بعضی از قسمتهای جلو آن دیده می شود.
به سبب نبودِ مدافع ، حاکم موحّدیِ تازا نتوانست در برابر مَرینیان ایستادگی کند و آنان در ( ذیحجّه ) ٦١٣ تازا
را تصرف کردند (ابن ابی زرع ، ص ٢٨٦). حاکمان جدید نیز به استحکامات آن توجه کردند. آنان مسجد جامع آنجا را در دو نوبت بازسازی (در ٦٩٣ و ٧٥٤) و آن را وقف مدرسه ها کردند. در روزگار آنها، تازا دست کم یک بار به وظیفه اش ، یعنی محافظت از گذرگاه ، عمل کرد و آن هنگامی بود که ابوحَمّود ( ابوحَمّو ) دوم ، سلطانِ عبدالوادی (بنی عبدالوادِ) تلمسان ، در ٧٨٤ به آنجا حمله برد و یک هفته تازا را محاصره کرد اما مجبور به عقب نشینی شد.
در آغاز قرن دهم / شانزدهم ، لئوی آفریقایی تازا را وصف کرده است . او تازا را سومین شهر پادشاهی فاس معرفی کرده و گفته است که آنجا به عنوان نوعی تیول به پسر دومِ سلطان وطاسیانِ فاس واگذار شد. جمعیت آن حدود پنج هزار خانوار، شامل تعداد زیادی یهودی ( حدود پانصد خانوار ) ، بود که در زیر فشار تهدید همیشگی کوه نشینان اطراف زندگی می کردند (ج ١، ص ٣٥٤ـ٣٥٥).
در اواخر قرن دهم ، یکی از شریفان سعدی ( سعدیان * ) ، شاید احمدالمنصور، به منظور مهار کردن چشمه هایی که آب شهر را تأمین می کرد و نیز حفاظت از جان خود در برابر یورشهای ترکهای شهر الجزایر، برای این شهر باستیونی (برجی ) ساخت که هنوز در گوشة جنوب شرقی محوطة شهر باقی مانده است . گفتنی است که از قلعة تازا هرگز برای دفاع در برابر دشمنانی که از جانب شرق آن را تهدید می کردند، استفاده نشد؛ بلکه قلعه ای در دسترس برای مدعیانی بود که در آن مناطق علیه «مخزن » ( دولت ) ، که خود سازندة آن
بود، شورش می کردند (کامپاردو و باسه ، ١٩١٩). در ١٠٠٤ الناصر، برادرزادة المنصور، علیه سلطان قیام کرد و تازا را مرکز عملیات نظامی خود قرار داد. در ١٠٧٤ اولین سلطان سلسلة علوی ، ( مولای ) رشید، آنجا را مرکز فرماندهی خود برای یورش به شهر فاس کرد. در ١٠٨٤ نیز احمدبن مُحرِز در آنجا در برابر عموی خود، سلطان مولای اسماعیل ، مقاومت کرد.
مولای اسماعیل ، بناهای مذهبی گوناگونی در شهر به وجود آورد، اما تازا در زمان او به مکانی درجه دوم ، از نظر اهمیت ، تبدیل شده بود. در ١٢٦٠/ ١٨٤٤، مولای عبدالرحمان ، قوم غیاطة ( غیاتة ) منطقة تازا را علیه ژنرال فرانسوی ، بوژو ، رهبری کرد، اما نیروهای مراکشی در وادی ایسلی شکست خوردند. در ١٢٩١/ ١٨٧٤ نیز مولای حسن ، از تازا لشکر عظیمی را بر ضد همین غیاطه رهبری کرد. در ١٣١٢ـ١٣١٣/ ١٨٩٥، مولای عبدالعزیز به منظور تحکیم اقتدار خود، یک «محلة » نیرومند (رجوع کنید به محله (١) * ) یا قوای نظامی به تازا فرستاد، اما در ١٣٢٠/١٩٠٢ بوحماره ( بوحماره جیلانی زرهونی ) قدرت را در تازا به دست گرفت و خود را سلطان آنجا خواند تا اینکه در ١٣٢٧/١٩٠٩ دستگیر و از آنجا بیرون رانده شد.
از ١٣٢١ تا ١٣٢٣/ ١٩٠٣ـ ١٩٠٥، تازا براثر ناآرامی و جنگ ، خسارات فراوانی دید؛ منطقة یهودی نشین «مَلاّ ح * » ویران شد و ساکنان آن به مِلیلّه ، دَبْدو و تلمسان گریختند و فقط تعدادی از آنان پس از آنکه فرانسه آنجا را اشغال کرد، به آنجا برگشتند.
در چهاردهم جمادی الا´خرة ١٣٣٢/ دهم مه ١٩١٤، سربازان فرانسوی تازا را اشغال کردند و از آن به عنوان مرکزِ عملیات نظامی در ریف و در کوههای مشرف به جنوب بر ضد دو قوم غیاطه و وَزاعین استفاده کردند، دو قومی که سرانجام در ١٣٠٧ش / ١٩٢٨ تسلیم فرانسویان شدند.
جمعیت تازا در دورة تحت الحمایگی افزایش یافت . در پادگانة (تراس ) بالایی ، در ارتفاع ٥٨٥ متری ، شهر قدیمی با دیواره های آن قرار دارد. در ١٣٣٢/١٩١٤ در پادگانة میانی ، در ارتفاع پانصد متری ، طرح اردوگاه نظامی ریخته شد و از ١٣٣٨/١٩٢٠ به بعد شهر جدیدی به وجود آمد که چند هزار اروپایی را در خود جای می داد. در پادگانة پایینی ، در ارتفاع ٤٤٥ متری ، ایستگاه راه آهن قرار داشت . جمعیت تازا پیش از جنگ جهانی دوم حدود ٠٠٠ ، ٣٥ تن بود و تا دهة ١٣٦٠ش /١٩٨٠، حدود ٠٠٠ ، ١٠٨ تن شد. شهر تازا، مرکز اداری «مُحافظه » (استان ) تازاست و در دهة ١٩٨٠، جمعیت آن ٠٠٠ ، ٦١٦ تن بود. ( جمعیت آن در ١٣٧٣ ش / ١٩٩٤، ٠٢٥ ، ٧٠٨ تن بوده است (در > کتاب سال بریتانیکا ١٩٩٨ < ، ص ٦٦٧) ) .
بناهای تاریخی بسیار جالب شهر تازا اینهاست : دیوارهایی که موحدون ساخته و مرینیان به آنها استحکام بخشیده اند؛ مسجد جامع که در قرن ششم عبدالمؤمن ، پیش از مسجدی که در تینمَل * ساخت ، بنا کرده است ؛ مسجد اندلسیها با مناره ای از دورة موحدون ؛ کاخ دارالمخزن ، که احتمالاً مولای رشید در قرن یازدهم بنا کرده است و هم اکنون تقریباً تمامی آن رو به نابودی است ؛ باستیون بزرگ و چهارگوش در مرکز قدیمی شهر.
منابع :
(١) ابن ابی زرع ، الانیس المطرب بروض القرطاس فی اخبار ملوک المغرب و تاریخ مدینة فاس ، رباط ١٩٧٢؛
(٢) ( ابن خلدون ) ؛
(٣) عبداللّه بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المغرب فی ذکر بلاد افریقیة و المغرب ، پاریس ١٩٦٥، ص ١١٨، ١٤٢؛
] کتاب الاستبصار فی
(٤) عجائب الامصار ، چاپ سعد زغلول عبدالحمید، دارالبیضاء: دارالنشر المغربیه ، ١٩٨٥، فهرست ؛
لئوی آفریقایی ، وصف افریقیا ، ترجمه عن
(٥) الفرنسیة محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣؛
(٦) عبدالواحدبن علی مراکشی ، المعجب فی تلخیص اخبار المغرب ، چاپ محمدسعید عریان ، قاهره ١٣٦٨/ ١٩٤٩، فهرست [ ؛
(٧) Lieut. Campardou, "La nإcropole de Taza", Bull. de la Soc. de gإogr. d'Oran , XXXVII (١٩١٧);
(٨) Campardou and H. Basset, "Le Bastioun de Taza", Archiwes berbةres(١٩١٩);
(٩) Roland Frejus, Relation d'un voyage fait en Mauritanie , Paris ١٦٧٠, ١٢٣ ff.;
(١٠) Guides Bleus, Maroc , Paris ١٩٨٧, ٣٩٩-٤٠٢;
(١١) G. Marµais, Manuel d'art musulman , ٣٥١, ٤٧٦, ff., ٧٢٨ ff.;
(١٢) Marmol, Description general de Africa , Granada ١٥٧٣, II, fols. ١٦١ ff.;
(١٣) L. Massignon, Le Maroc dans les premiةres annإes du XVI e siةcle: tableau gإographique d'aprةs Lإon l'Africain , Algiers ١٩٠٦, ٢٥٣;
(١٤) [ ١٩٩٨ Britannica book of the year, Chicago ١٩٩٨];
(١٥) H. Terrasse, Histoire du Maroc ;
(١٦) United Kingdom. Admiralty Handbooks, Morocco, London ١٩٤١-١٩٤٢, II, ٦٥-٦٨ and index.
/ ژ. مارسه ( د. اسلام ) /