دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٤٧٢
بیستگانی ، اصطلاح دیوانی فارسی در متون قدیم به معنای حقوق و جیرة سپاهیان ، مطابق با عِشْرینیّة عربی .به گفتة خوارزمی ، دایرة المعارف نگار سدة چهارم (ص ٦٥)، عشرینیّه در خراسان چهاربار در سال پرداخت می شد. قدامة بن جعفر (متوفی ٣٣٧) حقوق سپاهیان را تِسعینیّه می نامد و پرداخت آن را چهاربار در سال یعنی هر نود روز یک بار ذکر می کند (ص ١٦). گردیزی (ص ١٤٣) و ابن خلّکان (ج ٥، ص ٤٦٤) به نقل از کتاب التاریخ فی اخبار ولاة خراسان ابوعلی سلاّ می (متوفی ٣٠٠) که اکنون در دست نیست ، اظهار می دارند که در دورة حکومت عمروبن لیث صفّاری (٢٦٥ـ٢٨٧) هر سه ماه یک بار از سپاهیان سان دیده می شد و حقوق آنان پرداخت می گردید. ابن خلّکان به سابقة این امر در زمان انوشیروان اشاره می کند که به نظر بارتولد، این شباهت تصادف محض نبوده است (بارتولد، ص ٢٢١؛ ترجمة فارسی ، ج ١، ص ٤٧٨ـ٤٧٩؛ نیز رجوع کنید به زرّین کوب ، ص ٦٥٣ـ٦٥٤).
ابن حوقل ، در قرن چهارم می نویسد که در سراسر مشرق هیچ حکومتی منظمتر از سامانیان ، عشرینیّة سپاهیان خود را نمی پردازد. امیر ابوصالح منصوربن نوح هرگز در پرداخت به موقع حقوق سپاهیانش در پایان نود روز غفلت نورزید (ص ٤٦٨ـ٤٦٩، ترجمة فارسی ، ص ١٩٨). عُتبی ، تاریخنگار اوایل دورة غزنویان ، در اشاره به پرداخت حقوق سپاهیان منصوربن نوح به هنگام جلوس او کلمة جمع عِشرینیّات را به کار می برد که شاید بر کاربرد بیستگانی در دوران سامانیان دلالت داشته باشد (قس با کاربرد بیستگانی در طبری ، ج ٥، ص ١٣٨١؛ عتبی ، ص ١٨٧). خواجه نظام الملک ، وزیر سلجوقیان ، حقوقی را که از خزانه به غلامان (برده ـ سرباز)و سپاهیان هر سه ماه یک بار می پرداخته اند، بیستگانی می خواند و می نویسد این رسم که به زمان پادشاهان باستانی بازمی گردد، همچنان در دورة غزنویان نیز معمول بوده است (چاپ دارک ، ص ١٣٥).
بنا بر گزارش بیهقی (چاپ فیاض ، ص ٦٥، ٣٣٦، ٣٤٨، ٥٠٧، ٥٥٥، ٥٨١، ٦٠٠، ٦٦٠، ٦٧٩) از دورة سلطان مسعود غزنوی دو اصطلاح اِجری (= جیره ) و بیستگانی با هم ولی کاملاً متمایز از یکدیگر به کار رفته اند. بیستگانی مزد سربازان بوده و به صورت نقدی (ص ٧٠٩) و گاه به شکل برات (ص ٦٠٠؛ ص ٣٣٦: تَسبیب ) پیشاپیش پرداخت می شده است (ص ٧٢٦؛ نیز رجوع کنید بهتاریخ سیستان ، ص ٢٩٣؛ تویسرکانی ، ذیل واژه ). بازورث (ص ١٢٣ـ١٢٤) نیز می نویسد که بیستگانی اغلب در هنگام بازدید از سپاه پیشاپیش پرداخت می شده تا افراد سپاه بتوانند خود را برای نبردی که در پیش دارند مجهّز سازند؛ در حالی که فرماندهان و حقوق بگیران ( اجری خواران ) دولت غزنوی مقرّری ماهانه (مُشاهره ) دریافت می کردند و تردیدی نیست که پرداخت مواجب سپاه در فواصل بیشتر مرجّح بوده است ، زیرا آنان غالباً در مرزهای دورافتاده یا در میدانهای نبرد درگیر بودند.
به نوشتة ابن حوقل ، سامانیان در همان موعد مقرر، ابتدا حقوق غلامان و خاصّان و فرماندهان عالیرتبه و سپس حقوق دیگران را می پرداختند (ص ٤٦٩، ترجمة فارسی ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به بازورث ، ص ١٢٤). از برخی بخشهای تاریخ بیهقی هم مشخص می شود که دربارة مواجب و جیرة چاکران و غلامان نیز بیستگانی به کار می رفته است (چاپ فیاض ، ص ١٩٨ـ١٩٩، ٥٨١).
در این که چرا بیستگانی که مشتقّی از بیست است در این معنی به کار رفته بسیار بحث شده است . به گمانی حقوق سپاهیان هر بیست روز یک بار پرداخت می شده است (کازیمیرسکی ، ذیل «عَشرِینیّة »؛ بنیاد فرهنگ ایران . شعبة تألیف فرهنگهای فارسی ، ذیل واژه ؛ نظام الملک ، چاپ اقبال آشتیانی ، ص ١٢٣،پانویس ١؛ بیهقی ، چاپ دبیرسیاقی ، ص ١٧٧). این نظر قابل قبول نیست ، زیرا باوجود به کار بردن تقویم دوازده ماهه ، دلیلی برای پرداخت حقوق در فواصل بیست روز وجود نداشته است . توضیح مَنینی (ج ١، ص ٨٩) هم که می گوید حقوق هر سرباز بیست دینار بوده ، غیرقابل قبول است ، زیرا این مبلغ برای اجرت سرباز بسیار زیاد بوده (بیهقی ، چاپ نفیسی ، ج ٢، ص ١٠٦٨) و بیست درهم در ماه بیشتر قابل قبول است . بارتولد نظری پیشنهادی دارد که چون کل حقوق سپاهیان در زمان سامانیان بیست میلیون درهم بوده اصطلاح بیستگانی معمول شده است (ص ٢٣٠، پانویس ١١). نظر دیگر آن است که بیستگانی به شمار کسانی (بیست ) مربوط می شود که هربار حقوق می گرفته اند (انوری ، ص ٧٩ـ٨٢). به هرحال به نظر می رسد که در دورانهای بعد، اصطلاح بیستگانی به معنای بیست درهم در ماه در تشکیلات نظامی معنای گسترده تری یافته و علی رغم تغییراتی که در مقدار و روزپرداخت آن پدید آمده بود همچنان به کار می رفت (گردیزی ، ص ٨٦، پانویس ١٢، ص ٢٦٩، پانویس ٤، ص ٣١١). نفیسی در تعلیقات خود بر تاریخ بیهقی (ج ٢، ص ١٠٦٥ـ ١٠٦٨) تذکر می دهد که پسوندِ «گانی » را نویسندگان گذشته دربارة مثقال به کار برده اند، برای مثال : کمرِ زر هزارگانی (کمربند شمشیر که با هزار مثقال طلا تزیین شده باشد)؛ ساخت هزارگانی و اُستامِ زرِ هزار مثقال (لجام و یراقی که از هزار مثقال طلا ساخته شود)؛ و کمرِ هفتصدگانی (کمربند هفتصد مثقالی ؛ رجوع کنید به بیهقی ، چاپ فیاض ، ص ١٩٠، ٣٤٧، ٣٥١ـ٣٥٢، ٤٣٠، ٤٧٧؛ قس سنایی ، ص ٧٥٨؛ خاقانی ، ص ٥٦٦ که هزارگانی به معنای «پرارزش » آمده است ). نفیسی (بیهقی ، ج ٢، حواشی ، ص ١٠٦٥ـ ١٠٦٨) از این نمونه ها و نظایر آن در متون دیگر نتیجه می گیرد که بیستگانی سکّة بیست مثقالی رایج برای پرداخت مقرّری سپاهیان در دوره های گذشته بوده و بعدها توسّعاً به معنای مواجب به کار رفته است . غنی و فیّاض (بیهقی ، ص ٥٩، پانویس ١) این نظر را محتمل دانسته اند و رضازاده شفق (ص ٧٣) نیز آن را تأیید کرده است . سعید نفیسی با توجه به کلمات «ده دهی » و «پنج دهی »، پیشنهاد می کند که شاید بیستگانی سکّه ای با ٢٠% طلای خالص بوده است ؛ با اینهمه نفیسی معنای اول را ترجیح می دهد (بیهقی ، ج ٢، حواشی ، ص ١٠٦٦، ١٠٦٨) که به یقین قابل قبولتر است . تردید نفیسی (همان ، ج ٢، حواشی ، ص ١٠٦٨) در این که سربازان چگونه می توانسته اند سه ماه منتظر حقوق خود بمانند بی اساس است ، زیرا معمولاً حقوق آنان پیشاپیش پرداخت می شده است و رسم پرداخت بیستگانی چهاربار در سال ، در منابع دیگر نیز ذکر شده است .
به هر حال ، غیرمحتمل نیست که در موعد پرداخت حقوق سپاهیان بتدریج تغییراتی به وجود آمده باشد، چون در بخشی از سیاستنامه (چاپ دارک ، ص ١٥٤) آمده است که الپتکین از غلامی ترک سؤال می کند که مگر بیستگانی و مشاهرة خود را هرماه دریافت نکرده است . این موضوع نیز می تواند دلیلی باشد برآنکه چرا برخی از لغت نویسان بیستگانی را مواجب ماهانه معنی کرده اند (برای مثال جمال الدین انجو؛
رشیدی ؛
شاد، ذیل واژه ؛
فولرس ، ج ١، ص ٢٩٩؛
نظام الملک ، چاپ اقبال آشتیانی ، همانجا). بعلاوه ، بعدها این اصطلاح دستمزد خدمتکاران ، حقوق کارمندان اداری ، و هر نوع پرداخت نقدی به کارمندان لشکری و کشوری در تاریخ معین را دربرگرفت (جمال الدین انجو، همانجا؛
برهان ؛
هدایت ، ذیل واژه ؛
نظام الملک ، چاپ اقبال آشتیانی ، همانجا).
گردیزی (ص ٢٦٩، ٢٧٢) و بیهقی (چاپ فیاض ، ص ١٩٩، ٥٨١) ترکیب بیستگان خوار (دریافت کنندة بیستگانی ) را نیز به کار برده اند.
منابع :
(١) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢) همان ، ترجمة جعفر شعار، تهران ١٣٤٥ش ؛
(٣) ابن خلّکان ، وفیات الاعیان ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ١٣٦٧/١٩٤٨ـ ١٩٤٩؛
(٤) حسن انوری ، اصطلاحات دیوانی دورة غزنوی و سلجوقی ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٥) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٦) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ش ؛
(٧) بنیاد فرهنگ ایران . شعبة تالیف فرهنگهای فارسی ، فرهنگ تاریخی زبان فارسی ، بخش ١، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٨) محمدبن حسین بیهقی ، تاریخ بیهقی ، چاپ علی اکبر فیاض ، مشهد ١٣٥٠ش ؛
(٩) همان ، چاپ غنی و فیاض ، تهران ١٣٢٤ش ؛
(١٠) همان : تاریخ مسعودی ، معروف به تاریخ بیهقی ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ( ١٣٣٢ش ) ؛
(١١) همو، گزیدة تاریخ بیهقی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤٨ش ؛
(١٢) تاریخ سیستان ، چاپ محمد تقی بهار، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ش ) ؛
(١٣) محمد مقیم تویسرکانی ، فرهنگ جعفری ، چاپ سعید حمیدیان ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٤) حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری ، چاپ رحیم عفیفی ، مشهد ١٣٥١ش ؛
(١٥) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٣٨ش ؛
(١٦) محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن ١٩٦٨؛
(١٧) عبدالرشیدبن عبدالغفور رشیدی ، فرهنگ رشیدی ، ج ١، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٧ش ؛
(١٨) صادق رضازادة شفق ، فرهنگ شاهنامه ، چاپ مصطفی شهابی ، تهران ١٣٥٠ش ؛
(١٩) عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، تهران ١٣٤٣ش ؛
(٢٠) مجدودبن آدم سنایی ، دیوان ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٢٠ش ؛
(٢١) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢٢) محمدبن جریر طبری ، ترجمة تفسیر طبری : فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی ٣٥٠ تا ٣٦٥هجری ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٦٧ش ؛
(٢٣) محمدبن عبدالجبار عتبی ، ترجمة تاریخ یمینی ، از ناصح بن ظفر جرفادقانی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٢٤) علی بن جولوغ فرخی ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ، ص ٣٧٠، ٣٩٣؛
(٢٥) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ( و دیگران ) ، تهران ١٣١٣ـ ١٣١٥ش ، ج ٩، ص ٢٨٠٢؛
(٢٦) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج و صنعة الکتابة ، چاپ حسین خدیوجم ، تهران ١٣٥٣ش ؛
(٢٧) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، چاپ افست تهران ١٣٤٧ش ؛
(٢٨) محمدبن اسماعیل لامعی گرگانی ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٥٣ش ، ص ١٦٣؛
(٢٩) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ش ، ص ١١٧؛
(٣٠) احمدبن علی منینی ، شرح الیمینی المسمی بالفتح الوهبی علی تاریخ ابی نصر العتبی ، قاهره ١٢٨٦؛
(٣١) ناصرخسرو، دیوان ، چاپ نصرالله تقوی ( و دیگران ) ، تهران ١٣٠٤ـ١٣٠٧ش ، ص ٤١٨؛
(٣٢) حسن بن علی نظام الملک ، سیاست نامه ، چاپ عباس اقبال آشتیانی ، تهران ١٣٢٠ش ؛
(٣٣) همان : سیرالملوک ( سیاست نامه )، چاپ هیوبرت دارک ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٣٤) رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری ، چاپ سنگی تهران ١٢٨٨، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٣٥) W. Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion , London ١٩٧٧;
(٣٦) C. E. Bosworth, The Ghaznavids: their empire in Afghanistan and eastern Iran ٩٤٤-١٠٤٠ , Edinburgh ١٩٦٣;
(٣٧) Kazimirski, Darabe-franµais , Paris ١٨٦٠;
(٣٨) I. A. Vullers, Lexicon Persico-Latinum , Vienna ١٩٦٢;
(٣٩) F. Wolff, Glossar zu Ferdosis Schahname , Berlin ١٩٣٤, repr. Hildesheim ١٩٦٥.
/ غلامحسین یوسفی ( ایرانیکا ) /