دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧١٣٦
خطيب، ابوالفرج هبةاللّه محمدبن عبدالقادر ، خطيب، ابوالفرج هبةاللّه محمدبن عبدالقادر، عالم و مفسر دمشقى قرن سيزدهم و چهاردهم. وى يكى از اعضاى خاندان خطيب است كه طى نسلهاى متمادى علما و خطيبان سرشناس بسيارى را پرورش داده اند. صالح خطيب كتاب تراجم آلالخطيب را درباره شرح حال اعضاى اين خاندان نگاشته است (رجوع کنید به فرفور، ص ٢٩٢، پانويس؛ براى زندگينامه شمارى از افراد اين خاندان رجوع کنید به همان، ص ٤١٤ـ٤١٥).
خطيب در ١٢٤٤ متولد شد. نخستين استاد او پدرش، شيخ عبدالقادر، از علما و استادان دمشق بود (درباره او رجوع کنید به شطى، ص ١٨٢ـ١٨٣) و ابوالفرج بيشترين بهره را از او برد (حصنى، ج ٢، ص ٧٠٣ـ٧٠٤؛ شطى، ص ٣٥٧). عبدالقادر كه هريك از فرزندان خود را براى فراگيرى يكى از چهار مذهب فقهى اهل سنّت نزد عالمى از آن مذهب مىفرستاد، ابوالفرج پسر ارشد خود را نزد شيخ عبداللّه حلبى حنفى فرستاد تا فقه حنفى را از او بياموزد (شطى، ص ١٨٣). با وجود اين، او از مجلس درس شمارى ديگر از استادان دمشق نيز بهره جست. وى همچنين موفق به دريافت اجازه از برخى علماى حجاز و مصر شد (حصنى، ج ٢، ص ٧٠٣).
خطيب پس از پايان تحصيلات، همچون پدرش، به تدريس در جامع اموى مشغول شد و بسيارى از فضلاى دمشق در مجلس درس او حاضر مى شدند. وى همچنين خطيب مدرسه خياطين بود كه پس از او فرزندش، حسن، جانشين او در آنجا شد (همان، ج ٢، ص ٧٠٣ـ٧٠٤؛ شطى، ص ١٨٢ـ١٨٣، ٣٥٧). خطيب در عين حال كه مورد توجه و عنايت علما بود، با مردم ارتباط نزديكى داشت به گونه اى كه افراد از همه نقاط براى حل مشكلات خانوادگى و دينى خود نزد وى به مدرسه نوريه صغرى در عصرونيه مى رفتند. وى در مسائلى نظير نكاح و طلاق براساس فقه شافعى و حنبلى فتوا مى داد (حصنى، ج ٢، ص ٧٠٤؛ شطى، ص ٣٥٧ـ٣٥٨).
خطيب در صفر ١٣١١ درگذشت و در مقبره خانوادگيشان در قبرستان دحداح به خاك سپرده شد (رجوع کنید به شطى، ص ٣٥٨، ٣٧٧). فرزندان او به نامهاى حسن، محمدسعيد، عبدالقادر و صلاح الدين، جملگى، از فضلا و چهره هاى برجسته دمشق بودند (حصنى، ج ٢، ص ٧٠٤؛ شطى، ص ٣٥٨). شيخ حسن نيز مانند پدرش، خطيب و مدرّس جامع اموى و محل مراجعه عامه مردم در اختلافات خانوادگى بود (حصنى، همانجا؛ فرفور، ص ٧٥).
از خطيب آثار فراوانى در تفسير، نحو، حديث و ديگر علوم اسلامى باقى ماندهاست كه مهمترين آنها تفسيرالتنزيل و أسرار التأويل در سى مجلد است. از ديگر كتابهاى وى اينهاست: الدُّرّ و الزّبرجد فى مختصر مسند الإمام احمد، در چهار جلد؛ الفيوضات الحسان بنصائح الولدان (الوالدان)، در سه نسخه بزرگ، كوچك و متوسط؛ حاشيه بر قطرالندى، اثر ابنهشام در نحو؛ الزيارات للأولياء و الصالحين الذين لهم بدمشق قبور و مقامات؛ رفع العدل و الإنصاف بحرمان الورثة الضعاف؛ و تعليقه بر الفيه نياى مادريش، شيخ خليل خشه مشهور به شافعى صغير، در نحو؛ و معراجالنبى (ص) (رجوع کنید به بغدادى، ج ٢، ستون ٣٩٣؛ حصنى، ج ٢، ص ٧٠٤؛ كحّاله، ج ٨، ص ٥٨؛ براى فهرستى از آثار وى رجوع کنید به همانجاها؛ مجاهد، ج ١، ص ٢٥٥ـ٢٥٦).
كتاب مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر* را هم به ابوالفرج و هم به برادرش، ابوالفتح، نسبت دادهاند كه غير از اثرى با همين نام از ابنمنظور است (رجوع کنید به بغدادى، همانجا؛ مجاهد، ج ١، ص ٢٥٦ـ٢٥٧).
منابع :
(١) اسماعيل بغدادى، هديةالعارفين، ج ٢، در حاجىخليفه، ج ٦؛
(٢) محمد اديب حصنى، كتاب منتخباتالتواريخ لدمشق، دمشق ١٣٤٦ـ١٣٥٣/١٩٢٧ـ١٩٣٤؛
(٣) محمدجميل شطى، اعيان دمشق فى القرن الثالث عشر و نصفالقرنالرابع عشر: ١٢٠١ـ١٣٥٠ه ، ]دمشق [١٩٧٢؛
(٤) محمد عبداللطيف صالح فرفور، اعلام دمشق فى القرن الرابع عشرالهجرى، ]دمشق[ ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٥) عمررضا كحّاله، معجم المؤلفين، دمشق ١٩٥٧ـ١٩٦١، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٦) زكى محمد مجاهد، الاعلام الشرقية فى المائةالرابعة عشرةالهجرية، بيروت ١٩٩٤.
/ سعيد زعفرانى زاده /