دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٢٠٤
تباشیر (یا طباشیر) ، مادّه ای عمدتاً سیلیسی ، بلورْمانند، شیری رنگ ، نسوز در آتش ، که در بَندهای ساقه های میانْ تهیِ نوعی خَیزران (یا بامْبو) به نامِ علمی بامبوزا آروندیناکئای که بیشتر در هند می روید، متحجّر می شود، و دارای خواصی دارویی دانسته می شد.
واژگان . واژة تباشیر ، که آن را بِناروا معمولاً به صورت عربی نمای طباشیر نوشته اند، شکل محرّفی از توَکْ کشیرا یِ سنسکریت (هندی باستان ) است ، لفظاً به معنای «شیر(ة ) توَک (= پوستِ ( درخت ) )». در زبان اردوی اصیل و هندی آن را بَنْس لوچَن می گویند ( بَنْس یعنی بامبو؛ دایماک و دیگران ، ج ٣، ص ٥٨٦، ٥٨٨؛ پلتس ، واژه های بنس ، توک و کشیر ).
در یگانه نسخة خطی معیوب و ناقص و نه چندان درخورِ اعتمادِ الصیدنة ابوریحان بیرونی (٣٦٢ـ٤٤٠؛ چاپ زریاب ، ص ٤٠٢)، علاوه بر بنس روجن ( کذا ) ، مُرادفهایِ تَوَشیر ، طَبَقْشیر و طَواخْشیر هم آمده است (دو واژة اخیر به عنوان «سُریانی » ( ! ) ) که بازتابهایی از اصطلاح مذکور سنسکریت اند.
ترکیب شیمیایی . به نقل بالفور (١٨٨٣) از چند دانشمند انگلیسی (مقالة Tabashir" " )، ترکیب تباشیر اصیل چنین است : سیلیس ، ٥ر٩٠% ؛ پُتاس ، ١ر١% ؛ پِروکسیدِ آهن ، ٩ر٦% ؛ اُکسید آلومینیوم ، ٤ر٠% . به گزارش دانشمند و پزشک فرانسوی ، لیتره (١٨٠١ـ١٨٨١، واژة Tabashir" " )، سیلیس ، ٧٠% ؛ پُتاس و آهک ، ٣٠% . نظر به این ترکیب و خواص عناصر آن ، بالفور می گوید که «ما مُجاز و مطمئنیم که تباشیر را ( از حیث دارویی ) کاملاً ناکُنِشگر بدانیم »، و به عقیدة لیتره ، خواص درمانی منسوب به تباشیر «تخیّلی » است (رجوع کنید به این خواص در پزشکی سنّتی در ادامة مقاله ).
پیشینة شناخت . برخلاف گمان بعضی ، طبیعیدانان یونان و روم باستان ، مثلاً پلینیوس اکبر و دیوسکوریدس / دیسقوریدس ، این مادّه را نمی شناختند. شناخت آن به حکیمان دورة اسلامی باز می گردد. به گمانِ (نادرست ) دانشمند چین شناس آلمانی ـ امریکایی ، لاوفر ، نخستین نویسندة عربی که آن را وصف کرده ابو دُلَف خَزْرَجی است (ص ٣٥١). ابو دلف که در دستگاه امیرنصر بن احمد سامانی (حک : ٣٠١ـ٣٣١) در بخارا رونقی داشت ، و به دستورِ امیر سفرهایی به آسیای میانه ، چین و هند کرد، در سفرنامة خود چنین نوشته است (رجوع کنید به فِرّان ، ص ٢٢٥): « ( در شمال غربی هند ) در ناحیتِ مَنْدورَفَتَن بیشه هایی از نای ( = خیزران ) و درخت صَندَل می روید. از این ناحیه ، طباشیر، که از این نایها به دست می آید، به سراسر جهان صادر می شود.» سپس وصف مبهمی از شیوة استحصال آن کرده است : در اثر وزش بادهای سخت بر نایهای خشک و مالش اینها به یکدیگر، نایها آتش می گیرند؛ گاهی این آتش سوزی به منطقه ای به وسعت پنجاه فرسنگ و حتی بیشتر می گستَرَد. طباشیر عالی گرانبهایی را که هر مثقالش به صد مثقال زَر و بیشتر می ارزد ( ! ) از اندرون این گیاهان طباشیر ( = خیزرانها ) بَر می آورند.
تقدّم ابو دلف در شناخت و معرفی تباشیر نمی تواند درست باشد زیرا، از سویی ، وی از پیش ، واژة غیرمحلی (غیرهندی ) طباشیر را می دانسته است و، از سوی دیگر، کسان دیگری ، از حیث زمانی مقدّم بر او، تباشیر و بعض کیفیات آن را ذکر کرده اند، مثلاً: ماسَرجویه / ماسَرجیسِ بَصْری که در خدمت خلیفة اُموی مَروان (حک : ٦٤ـ ٦٥) یا، به احتمال بیشتر، به سفارش عُمَر بن عبدالعزیز (حک : ٩٩ـ١٠١)، کُنّاش اَهْرُن را از ترجمة سریانیِ آن به عربی برگرداند (رجوع کنید به لکلر ، ج ١، ص ٨٠ ـ٨١ ؛ دیتریش ، در د. اسلام ، چاپ دوم ، مقالة awayh" ¢j ¢sard ¦"Ma ): « ( طباشیر ) چیزی است که در درونِ قَنّای ( = نایِ ) هندی یافت می شود» (به نقل ابن بیطار، ج ٣، ص ٩٦؛ نیز رجوع کنید به همو در بارة سودهای درمانی طباشیر در ادامة مقاله ؛ قَنّا بی شک معرّبِ kanna ی یونانی ، به معنای «نای »، است ). «علی بن محمد» (کذا؛ به نقل ابن بیطار، همانجا؛ هویّت و تاریخهای این حکیم معلوم نشد، اما چون ابن بیطار او را پیش از مسیح دمشقی ، از پزشکان هارون الرشید ( متوفی ١٩٣ ) و مقیم دمشق در ٢٢٥، ذکر کرده ، می توان پنداشت که «علی بن محمد» زماناً مقدّم بر دمشقی یا همروزگار او بوده است ): « ( طباشیر ) خاکستر ریشه های قنّای هندی است » (کذا ! ؛ این خطای بزرگ در بارة ماهیّت تباشیر را ابن سینا ( ٣٧٠ـ ٤٢٨ ) نیز ناناقدانه تکرار کرده است ( ١٤٠٨، ج ١، کتاب دوم ، ص ٥٣٥ ) : «الماهیّة : هو أصول القنا المُحْرقَة ... فی بلاد الهند»). علی بن محمد سپس چنین می گوید (به تناقض گویی او در بارة ماهیّت و منشأ تباشیر توجه کنید): «همة آن ( طباشیر ) از کنارة ( اقیانوسِ ) هند ( بویژه از ) ... صِنْدابور ( = سِنْداپور، بندری در هند؛ رجوع کنید به تعلیقات فِرّان ، ص ٣٢، ش ٢ ) ... آورده می شود... هندیان می گویند که بهترین ( طباشیر ) سفیدترینِ آن است ... ( که چیزی است ) مُستدیر مانند یک ( سکّة ) دِرْهَم ، که ، بویژه ، در بندهایی ... که در قَصَب ( = نای ) آن است ( تکوّن می یابد ) . ( طباشیر ) را از نایهایی به دست می آورند که در اثر سایش آنها به یکدیگر به سبب وزش بادهای تند، خودبخود آتش می گیرند ( و خاکستر می شوند ) . آن را با استخوانهای سوختة سَرِ گوسفند ( ! ) غَشّ می کنند. ( در بعض منابع دیگر، با «عاج سوخته /مُکلَّس »، که در مورد هند خردپذیرتر است ) ... بهای آن در خاستگاه آن ... مَنی شش تا هشت دِرْهَم است اما در غیر خاستگاهِ آن ، بالاتر می رود.»
در بارة ارتباط تباشیر با خیزرانهای سوخته ، که نویسندگان مذکور و بعض دیگر آن را توجیه نکرده اند، توضیحی لازم است . به سبب سختی چوب خیزران (رجوع کنید به دایماک و دیگران ، ج ٣، ص ٥٨٧ : «هندوان بامبو را سختترینِ چوبها می دانند»)، بریدن بندْ بندِ آن برای یافتن تباشیر در آنها، بسیار دشوار و وقتگیر بود؛
لذا ظاهراً گاهی عمداً آتش در نیزارها می زدند تا نایها بسوزد و تباشیر سیلیسی نسوز باقی بماند. آنگاه ، پس از خاموش شدن حریق (چه طبیعی چه عمدی )، تکّه های گِرِد سفید ولی خاکسترآلود تباشیر را در میان خاکسترها می جُستند (در بارة این حریقهای عمدی در طلب تباشیر رجوع کنید به شهادت سیّاح پژوهندة پُرتغالی ، گارسیا د اُرتا در ١٥٦٣ میلادی ( = ٩٧٠ـ٩٧١ ) ، به نقل لاوفر، ص ٣٥١).
به سبب این شیوة نابخردانه استحصال تباشیر، که آسیب شدیدی به محیط زیست نیز می رسانْد، ادارة جنگلها/ جنگلبانی دولت (محلی ) هند در سدة نوزدهم سوزاندن خیزرانها ، که چوب آنها برای مصارف محلی بسیار ارزشمندتر از تولید تباشیر بود، و هَدم نیزارها به وسیلة آتش را ممنوع کرد، چنانکه در ١٨٩٣ تباشیری که در بازار عمدة بازرگانی آن ، بَمبئی ، یافت می شد محصول جاوه و دیگر جزیره های «مجمع الجزایر شرقی » بود (دایماک و دیگران ، ج ٣، ص ٥٩٢).
خواص دارویی مفروض . خواص تباشیر، به گمان بعض پزشکان متقدّم دورة اسلامی ، چنین است : «خاصّة آن ، سودمندی برای گرما ( ی مزاج ) و صفراء است » (بَدیغورَس ، به نقل محمدبن زکریا رازی ، ج ٢١، قسم ١، ص ١٦٢). «برای آماسهای گرم چشم سود دارد» (حکیم بن حُنَین ( شاید یکی از سه پسر حُنین بن اسحاق ، ١٩٤ـ٢٦٠؛
رجوع کنید به لکلر، ج ١، ص ٢٧٣؛
سزگین ، ج ٣، ص ٢٧٠ ) به نقل رازی ، ج ٢١، قسم ١، ص ١٦٣). «سرد است در درجة سوّم و خشک در درجة دوم . سودمند برای التهاب ( ناشی از ) صفراء؛
مقوّی معده ،
دافعِ کَرْب ( = اندوه ) ، و سودمند برای زخمهای ( درونِ ) دهان » (مسیح دمشقی ، به نقل همو، همانجا). «برای صفراء، غَشْی و بَرْفَک دهان کودکان خوب است ؛
شکم را می بندد» (ماسرجویة بَصْری ، به نقل همو، همانجا). «برای خفقان دل ...، احتراق صفراء...، و به صورت خوردنی یا مالیدنی ، برای غَشْی خوب است ...» (مطالب مذکور در بالا را تکرار نمی کنیم ؛
خوزی ، به نقل همو، همانجا؛
منظور از «الخوزی »
( = خوزستانی ) در اینجا سَهْل الکَوْسَج ، یعنی سهل بن سابور اهوازی ، از پزشکان سدة دوم است ؛
رجوع کنید به تعلیقات الحاوی رازی ، همانجا، ش ٣؛
سزگین ، ج ٣، ص ٢٣٠). «برای تب حادّ و تشنگی خوب است » (رازی ، به نقل ابن بیطار، همانجا).
«قَیْء ناشی از ( غلبة ) صفراء را بند می آورد؛
حرارت نامعتدل کبد را تبرید می کند... برای بواسیر خوب است » (اسحاق بن عِمْران بغدادی ، پزشک مخصوص زیادة اللّه بن اَغلب ( ٢٩٠ـ٢٩٦ ) ، به نقل ابن بیطار، همانجا). «مقوّی و مفرّح قلب ، سودمند برای خفقان و غشی گرم ...؛
در مزاجهای سرد، قوّت مُبرّدة آن را، که در درجة دوم است ، با ( خوردن ) زعفران تعدیل می کنند. چنین می نماید که تقویت و تفریح ( مذکور ) ناشی از اِحداثِ نورانیّت و مَتانت در روح است ( ! ) » (ابن سینا، ١٤٠٤، ص ٢٧١).
با گذشت روزگار و پیشرفت «علم »، خواص منسوب به تباشیر، مانند بَسی «عَقاقیر» دیگر، بتدریج کاهش یافته است . در مورد ایران ، شلیمّر ، پزشک هلندی و استاد دار الفنون ناصری ، در ١٨٧٤ نوشته است که « ( عامّة مردم ) به طباشیر هندی ، همچون مادّه ای تقویتی و جاذب ، بسیار راغب اند، اما ترکیب شیمیایی طباشیر مؤیّد ( وجود ) این خواص نیست » (ص ١٤٩ـ١٥٠)، و «زنان ایرانی ... طباشیر هندی ( یعنی ) تحجّر سیلیسی خیزران را همچون مادّه ای لذیذ برای رفع ویار دائماً می بلعند» (ص ٥٧). در ١٩٣٧ هوپر «تباشیرِ قَلَمی » ( کذا ) را در جزو «داروهای سودمند ایران » آورده است ، بی اینکه چیزی در بارة فواید آن بنویسد؛
اما می گوید «نمونه ای از تباشیر که با همین نام محلی ( تباشیر قلمی ) از تهران ( به دست ما رسید ) ، استخوان سوخته بود، نه تباشیر حقیقی ...» (ص ٩٠ـ٩١). در ١٩٧٩، صلاح احمد و همکاران (ص ١) «تباشیر صَدَفی » را در جزو مواد دارویی موجود در یک عطّاری بزرگ تهران به عنوان مادّه ای «نامشخص » ( یعنی ایشان نتوانستند ماهیّت آن را تعیین کنند ) ذکر کرده اند. در مورد مصر، به گزارش مایرهوف در ١٩٤٠ (شرح بر متن ابن میمون قُرطُبی ، ش ١٧١، ص ٨٤)، تباشیر اصیل را با نام «طباشیر هندی » برای ساختن «داروهای چشمی » خشک به عنوان مادّه ای مقوّی و قابض می فروختند (امروزه در مصر، لبنان و بعض کشورهای عربی دیگر، واژة طباشیر ، یا به شکل طَبْشورَة ، فقط به معنای گچ سفید ( برای نوشتن ) به کار می رود). عثمان غَنی و همکاران در ١٩٨٠ وجود تباشیر را در بازار کراچی فقط ذکر کرده اند (ص ٤، ش ١٣١).
«تباشیر»های دیگر. ابوریحان بیرونی مادّه دیگری را هم به عنوان «طباشیر هندی » ذکر کرده است (ترجمة فارسی ، ج ١، ص ٤٥٥) : «از زمین هند نوعی از ادویه ... می بَرَند که به آرد مشابهت دارد... ( به نامِ ) لَکَچ ( در الصیدنة عربی ، چاپ زریاب : لکژ ؛
تلفّظها نامعلوم ؛
ص ٤٠٢ ) و بعضی از صیادَنَه ( = جمع صَیْدَنانی ، «داروساز/شناس /فروش » ) او را طباشیر هندی گویند.» زریاب (تعلیقات بر الصیدنة ، همانجا، ش ٣) ظاهراً این را همان لَکَچِ مذکور در پلَتس (ص ٩٥٩) دانسته است ، اما لَکَچ گیاهی است (و نه مادّه ای !) به نام علمیِ آرْتُکارپوس لکوچا ، که هیچ ربطی به خیزران و تباشیر ندارد (در بارة این گیاه رجوع کنید به دایماک و دیگران ، ج ٣، ص ٣٥٥).
شلیمّر موادّ دیگری را که در ایران توسّعاً یا بِناروا «طباشیر» نام داشت ، ذکر کرده است : ١) «طباشیر فرنگی » = منیزی ؛
«طباشیر فرنگی مُکَلَّس » = منیزی مکلّس / سوخته (ص ٣٥٢). ٢) «طباشیرِ قُمی » = هالیوزیت و اراویزیت . «این دو مادّه ، که در تجارت آنها را باهم مخلوط می کنند، ( در واقع ) از معدنهای مختلفی در ناحیة مَحَلاّ ت به دست می آیند. گِل زردِ غالباً رَگه دارِمحلاّ ت ( = اُراویزیت ) را مرغوبتر از گِلِ اَرمنیِ سفیدِ مایل به آبی محلاّ ت ( = هالیوزیت ) می دانند؛
مع ذلک ، این دو گونه گِل به نامِ گِلِ ' محلاّ تی ، (در تهران ) یا ' طباشیر قُمی ، (در اصفهان ) ، با هم مُشتبَه می شوند. بَلع ( این دو گِل ) ، با تحجّر سیلیسی خیزران ( = تباشیر هندی اصیل ) ، گلِ ارمنی و بعض انواع خاکهای نَسوز ، یکی از لذّات گِل خواران در ایران است » (ص ٣٠٩).
منابع :
(١) ابن بیطار؛
(٢) ابن سینا، القانون فی الطب ، چاپ ادوار قش ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٣) همو، مِن مؤلّفات ابن سینا الطبیة ، چاپ محمد زُهیر البابا: رسالة فی الادویة القلبیّة ، حلب ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٤) ابوریحان بیرونی ، کتاب الصیدنة فی الطب ، چاپ عباس زریاب ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٥) همان ، ترجمة فارسی نیمه اول قرن هشتم هجری از ابو بکر بن علی بن عثمان کاسانی ، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ش ؛
(٦) محمد بن زکریا رازی ، کتاب الحاوی فی الطب ، حیدرآباد دکن ١٣٧٤ـ١٣٩٠/ ١٩٥٥ـ١٩٧١؛
(٧) Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia ٣rd ed., London ١٨٨٥, repr. Graz ١٩٦٧-١٩٦٨;
(٨) William Dymock, C.J.H. Warden, and David Hooper, Pharmacographia indica , London ١٨٩٠-١٨٩٣, repr. Karachi ١٩٧٢;
(٩) EI, s.v. "Masard ¢j ¢awayh" (by A. Dietrich);
(١٠) Gabriel Ferrand, Relations de voyages et textes gإographiques arabes, persans et turks, relatifs ب l'Extrءme - Orient du VIII e au XVIII e siةcles , Paris ١٩١٣-١٩١٤, repr. Frankfurt am Main ١٩٨٦;
(١١) David Hooper, Useful plants and drugs of Iran and Iraq , with notes by Henry Field, ed. B.E. Dahlgren, Chicago ١٩٣٧;
(١٢) Berthold Laufer, Sino- iranica... , Chicago ١٩١٩, repr. Taipei ١٩٦٧;
(١٣) Lucien Leclerc, Histoire de la mإdecine arabe , Paris ١٨٧٦;
(١٤) ـmile Littrإ, Dictionnaire de mإdecine, de chirurgie, de pharmacie... , ١٧th ed., Paris ١٨٩٣;
(١٥) Maفmonide, S §arh ¤asma ¦ Ýal- ـ uqqa ¦r شرح أسماءِالعّار ( L'explication des noms de drogues ), un glossaire de matiةre mإdicale... tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo ١٩٤٠;
(١٦) John T. Platts, A dictionary of Urdu ¦, classical Hind i ¦and English , Oxford ١٩٨٢;
(١٧) M. Salah Ahmed, Gisho Honda, and Wataru Miki, Herb drugs and herbalists in the Middle East, Tokyo ١٩٧٩;
(١٨) J.L. Schlimmer,Terminologie mإdico-pharmaceutique et anthropologique: franµaise- persane , litho. ed., Tehran ١٨٧٤, typo. repr. Tehran ١٩٧٠;
(١٩) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , ê: Medizin, Pharmazie , Zoologie, Tierheilkunde bis ca. ٤٣٠ H. , Leiden ١٩٧٠;
(٢٠) Khan Usmanghani, Gisho Honda, and Wataru Miki, Herb drugs and herbalists in Pakistan , Tokyo ١٩٨٦.
/ هوشنگ اعلم /