دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨١٣
حَجّ (١) ، از مهمترین احكام عبادى و یكى از اركان اسلام، كه در ماه ذیحجه هر سال با مراسمى مخصوص و باشكوه در مكه برگزار میشود.
١) مباحث قرآنى و حدیثى و فقهى. معناى واژه عربىِ حَجّ یا حِجّ، دلیل و برهان آوردن و امرى مهم را قصد كردن، ذكر شده است (جوهرى؛ ابنمنظور؛ زبیدى، ذیل «حجج»). مراد از حج در متون و منابع اسلامى، از جمله منابع فقهى، عازم شدن به سمت بیتاللّهالحرام بهمنظور به جا آوردن اعمال و عباداتى ویژه در زمانى خاص است. به تعبیر برخى فقها، اصطلاح فقهىِ حج بر مجموعه اعمالى دلالت دارد كه در مكانهایى خاص در مكه انجام میشوند (رجوع کنید به ابنادریس حلّى، ج ١، ص ٥٠٦؛
محقق حلّى، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٦٣؛
محقق كركى، ١٤٠٩ـ١٤١٢، ج ٢، ص ١٤٩ـ١٥٠).
به مجموع كارهاى عبادى آیین حج، مناسك حج میگویند (رجوع کنید به ابوالصلاح حلبى، ص ١٩٥، ١٩٨، ٢١٧؛
طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٣٠٩؛
عینى، ج ٩، ص ١٢١). كلمه مناسك (جمع مَنْسَك) به معناى مكان یا زمان عبادت، عبادت كردن و محل ذبح است كه توسع معنایى یافته و بر همه كارهایى كه حجگزار در مكه انجام میدهد، اطلاق میشود (جوهرى؛
ابناثیر؛
ابنمنظور؛
طریحى، ذیل «نسك»). همچنین تعابیر شعائر حج و شعائراللّه نیز به همین معنا بهكار رفتهاند (رجوع کنید به خلیلبن احمد، ذیل «شعر»؛
طبرى، ذیل حج: ٣٣؛
مازندرانى، ج ٦، ص٣١٠). در پارهاى موارد، شعائر حج بر مظاهر و نشانههاى حج اطلاق شده است (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٥، ص ١٩٢؛
علامه حلّى، ١٤١٢ـ١٤٢٠، ج ٤، ص ٥٣؛
مازندرانى، همانجا).
از جمله معانى شایع واژه حج در منابع فقهى، بهویژه هنگامى كه در برابر اصطلاح «عمره» بهكار میرود، آن بخش از احكام و مناسك حج است كه در چهارچوب مناسك عمره قرار نمیگیرد (مثلاً اصطلاح حج تمتع در برابر عمره تمتع به كار میرود رجوع کنید به فاضل هندى، ج ٥، ص ٢٠؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). در حدیثى، مراد از تعبیر قرآنىِ «حج اكبر» (توبه: ٣)، حج سال نهم هجرى كه مسلمانان و مشركان با یكدیگر حج گزاردند، ذكر شده است (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ٢، ص ٤٤٢؛
مجلسى، بحارالانوار، ج ٢١، ص ٢٦٨). بهعلاوه، گاه مراد از حج اكبر را حج پیامبر اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم یا حجى كه در آن روز عرفه با جمعه مصادف شود، دانستهاند، همچنین تعبیر مذكور بر حج تمتع یا بخشى از مناسك آن و در برابر، تعبیر حج اصغر بر عمره تمتع اطلاق شده است (رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٦٥، ٢٩٠؛
بیهقى، ج ٤، ص ٣٥١؛
مجلسى، همانجا؛
ابنعابدین، ج ٢، ص ٦٨٤). منظور از روز حج اكبر (یومَ الحَجِّ الاَكبَر، برگرفته از آیه ٣ توبه) در احادیث، روز عید قربان (رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص٢٩٠؛
شوكانى، ج ٥، ص ٢٩؛
نیز رجوع کنید به عید قربان*) و نیز روز عرفه (روز نهم ذیحجه، رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٨، ص ٢٢٣ـ٢٢٤؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ٨؛
بحرانى، ج ١٤، ص٢٠) دانسته شده است. در منابع فقهى، به تبع احادیث، براى روزهاى مخصوصِ مناسك حج در ماه ذیحجه، نامها و تعبیرهاى خاصى بهكار رفته است، از جمله روز تَرْوِیه براى روز هشتم، روز عرفه و روز مشهود براى روز نهم، روز نَحر (قربانى كردن) براى روز دهم، ایام معدودات، ایام تشریق و ایام مِنا براى روزهاى یازدهم تا سیزدهم، روز قبر براى روز یازدهم و روز تحصیب براى روز چهاردهم (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٣٦٥؛
شهید اول، ج ١، ص ٤٨٧).
در قرآن، آیات متعددى درباره حج آمده و حج، تكلیفِ اشخاص مستطیع (آلعمران: ٩٧) و از شعائر بزرگ و شایسته تعظیم (حج: ٣٢) بهشمار رفته است. بنابر آیه ٢٧ حج، حضرت ابراهیم علیهالسلام مأمور شد كه حكم حج را به مردم ابلاغ كند (دراینباره رجوع کنید به حجّ، سوره*). قرآن حج را عبادتى معرفى كرده كه زمانى معین دارد و هلال، نشانه حلول ماه جدید و فرا رسیدن موسم آن است (رجوع کنید به بقره: ١٨٩). همچنین در قرآن به معین بودن ماههاى برگزارى حج تصریح شده است (بقره: ١٩٧). بر این اساس، رسم جاهلىِ تغییر ماههاى حرام و جلو انداختن یا تأخیر اجراى مناسك حج (یا به تعبیر قرآن، نَسىءْ) مردود اعلام گردیده است (رجوع کنید به توبه: ٣٧؛
نیز رجوع کنید به نَسىء*). در آیات متعدد دیگرى به مناسك و احكام فقهى و اخلاقى حج پرداخته شده است، از جمله تشریع حج تمتع براى غیراهالى مكه و مجاوران حرم (بقره: ١٩٦)، وقوف در مشعرالحرام و عرفات همراه با آداب آن (بقره: ١٩٨ـ١٩٩)، احكام مربوط به قربانى كردن (بقره : ١٩٦؛
حج: ٢٨) و شكار كردن (صید) در مناسك حج (مائده : ١ـ٢، ٩٥ـ٩٦)،وجوب طواف خانه خدا (حج: ٢٩) و سعى میان صفا و مروه (بقره: ١٥٨)، جایز نبودن تراشیدن موى سر پیش از انجام قربانى (بقره: ١٩٦)، جواز كسب و تجارت در حج (بقره : ١٩٨)، برخى كارهاى ممنوع یا مذموم در هنگام مراسم حج، مانند مجادله و مباشرت با همسر (بقره: ١٩٧) و مخالفت با برخى سنّتهاى ناپسند جاهلى در اعمال حج (بقره: ١٨٩).
در احادیث، حج از اركان دین اسلام (رجوع کنید به ابنخزیمه، ج ١، ص ١٥٩؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٣، ص ٢٨٥ـ ٢٨٦؛
حرّعاملى، ج ١، ص ١٣ـ٢٠، ٢٦ـ٢٨) و از برترین كارها و باارزشترین فرایض (رجوع کنید به بخارى، ج ٢، ص ١٤١؛
كلینى، ج ٤، ص ٢٥٢ـ٢٦٤؛
ابنبابویه، ١٣٦٨ش، ص ٤٦ـ٥٠) بهشمار رفته است. حضرت على علیهالسلام حج را جهاد ناتوانان نامیده (نهجالبلاغة، حكمت ١٣٦) و در وصیت خود، كمترین دستاورد آن را آمرزش گناهان دانسته است (رجوع کنید به كلینى، ج ٧، ص ٥١ـ٥٢؛
نیز براى نمونه احادیث اهل سنّت از پیامبر رجوع کنید به بخارى، ج ٢، ص ٢٠٩). ادا نكردن یا به تأخیر انداختن حج واجب در احادیث به شدت نكوهش و موجب بروز آثار و تبعات منفى دنیوى و اخروى اعلام شده است (رجوع کنید به نهجالبلاغة، نامه ٤٧؛
ترمذى، ج ٢، ص ١٥٣ـ١٥٤؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ٢٩ـ٣٢). حج در احادیث چنان اهمیتى دارد كه بر زمامدار مسلمانان فرض شده كه اگر مردم فریضه حج را وانهند، آنان را به انجام دادن آن وادارد و در صورت نیاز، هزینه سفر را از بیتالمال تأمین كند (رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٥٩ـ٢٦٠، ٢٧٢؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ٢٣ـ٢٤).
احادیث متعددى به حكمت تشریع حج پرداختهاند. امام على در موارد گوناگون، شمارى از این حكمتها را یاد كرده است، از جمله تواضع مسلمانان در برابر عظمت و عزت خداوند، رهایى از تكبر، آزمایشى بزرگ براى تحمل سختیها، نزدیكى مسلمانان به یكدیگر، فراهم شدن اسباب تقرب به خداوند و رحمت الهى (رجوع کنید به نهجالبلاغة، خطبه ١، ١١٠، ١٩٢، حكمت ٢٥٢). حضرت فاطمه سلاماللّهعلیها حج را عامل استوار ساختن دین شمرده است (رجوع کنید به مجلسى، بحارالانوار، ج ٢٩، ص ٢٢٣). امام صادق علیهالسلام گرد آمدن مسلمانان از نقاط مختلف جهان، آشنا شدن آنان با یكدیگر، بهره بردن از منافع گوناگون تجارى و فراگیرى معارف و احادیث رسول اكرم را از حكمتهاى حج خوانده است (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ١١، ص ١٤). امام رضا علیهالسلام نیز برخى حكمتهاى تشریع حج را چنین برشمرده است: وارد شدن به مهمانسراى خداوند و توبه از گناهان گذشته، بازداشتن بدن از پیروى خواستها و لذایذ نفسانى، دورشدن از سنگدلى و ناامیدى، برآورده شدن نیازهاى مردم، بهرهمندى انسانها از منافع اقتصادى حج، تفقه و آشنایى مردم با دین (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٣ش، ج ٢، ص٩٠).
علاوه بر احادیثى كه بهطور كلى به حكمت حج پرداختهاند، شمارى از احادیث، حكمت هر یك از مناسك حج را ذكر كردهاند، از آن جمله است پرسشهاى شبلى از امام سجاد و پاسخهاى حضرت و نیز حدیثى از امام صادق (رجوع کنید به نورى، ج١٠، ص ١٦٦ـ١٧٣). برخى از عارفان و علماى اخلاق هم حكمتهاى حج و اسرار و آداب اعمال آن را مطرح كردهاند (رجوع کنید به ماوردى، ص ٩٨ـ٩٩؛
هجویرى، ص ٤٢٢ـ٤٢٧؛
فیض كاشانى، ج ٢، ص ١٨٩ـ٢٠٦).
توصیههاى متعددى از پیامبر اكرم و امامان شیعه علیهمالسلام درباره آداب سفر حج نقل شده است، از جمله پشیمانى و توبه از گناهان گذشته، داشتن زهدى كه از گناه باز دارد و حلمى كه موجب چیرگى بر خشم گردد، خوشخلقى با همسفران، گشادهدستى در هزینه كردن براى مخارج سفر حج و پرهیز از چانهزنى در خرید آن (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤٠٤، ج ٣، ص ١٦٧، ١٩٧؛
طوسى، تهذیب، ج ٥، ص ٤٤٥؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ١٤٩، ج ١٧، ص ٤٥٥ـ٤٥٦)، سخن نیكو گفتن در طول سفر، احتراز از لغو و بیهودهگویى، و اطعام مستحقان (رجوع کنید به ابنابیجمهور، ج ٤، ص ٣٣؛
قزوینى، ص ٥٨٦ـ٥٨٨؛
شكوئى، ص ٩٩). در احادیث، پاداش حج و غفران الهى منوط به اداى آن با اخلاص و به دور از هرگونه ریا و خودنمایى قلمداد شده است (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٨ش، ص ٥٠٤؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٣، ص ٣٠٢؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ١٠٩ـ١١٠، ١٤٦). پیامبر اكرم زمانى را پیشبینى كرده كه ثروتمندان براى تفریح و خوشگذرانى، مردم عادى براى تجارت، قاریان براى خودنمایى و به دست آوردنِ اعتبار اجتماعى و فقرا براى تكدى به سفر حج میروند (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ١٥، ص ٣٤٩؛
متقى، ج ٥، ص ١٣٣). گفتنى است حدیث حج پیامبر اسلام در سال دهم هجرى، به روایت امام صادق علیهالسلام، مهمترین سند احكام حج و منبع استنباط آنها در همه مذاهب اسلامى به شمار میرود (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٣، ص٣٢٠ـ٣٢١؛
ابنماجه، ج ٢، ص ١٠٢٢ـ١٠٢٧؛
كلینى، ج ٤، ص ٢٤٥ـ٢٤٨؛
طوسى، تهذیب، ج ٥، ص ٤٥٤ـ٤٥٧؛
نیز رجوع کنید به حجةالوداع*).
در منابع جامع فقهىِ همه مذاهب اسلامى، همواره فصلى به مبحث حج اختصاص داشته است (براى نمونه رجوع کنید به مالكبن انس، ج ١، ص ٣٢٢ـ٤٢٦؛
شیبانى، ص ١٤٤ـ١٦٩؛
شافعى، ج ٢، ص ١١٩ـ٢٤٣؛
كلینى، ج ٤، ص ١٨٤ـ٥٨٩). بهسبب جایگاه مهم عبادتِ حج در فقه اسلامى، نگارش آثار فقهى و رسالههاى مستقل درباره مبانى، احكام و مناسك حج از قرون نخستین هجرى متداول بوده، كه بخش مهمى از آنها را كتب مناسك، كه براى عامه مردم تألیف شده است، تشكیل میدهد (براى نمونه رجوع کنید به ابنندیم، ص ٢٥٨، ٢٦٤، ٢٧٩؛
حاجیخلیفه، ج٢، ستون ١١٣٠، ١٤١١،١٦٦٣ـ١٦٦٤،١٨٢٩ـ١٨٣٣؛
بغدادى، ج ١، ستون ١٥٠، ج ٢، ستون ٢٨٨، ٥٥٧ـ ٥٥٨، و جاهاى دیگر؛
آقابزرگ طهرانى، ج ٦، ص ٢٤٩ـ٢٥٤، ج ٢٢، ص ٢٥٣ـ ٢٧٧، و جاهاى دیگر). بسیارى از شاگردان امامان شیعه علیهمالسلام نیز درباره حج و ابعاد گوناگون آن آثارى نگاشتند (براى نمونه رجوع کنید به نجاشى، ص ٢٦، ٣٩ـ٤٠، ١٧٧، ٢٥٦، ٣٢٧، ٤١٣، ٤٤٦). كتابهایى كه به جنبههاى خاصى از موضوع حج پرداختهاند نیز بسیارند، مانند حج در قرآن، اسرار و فضائل حج، آداب و ادعیه حج (براى نمونه رجوع کنید به حاجیخلیفه، ج ١، ستون ٤٩ـ٥١، ٥٨، ج ٢، ستون ٩٥٠ـ٩٥١، و جاهاى دیگر؛
بغدادى، ج ١، ستون ٧٤، ١٤٣، ٣٤٨، ٤٦٦؛
آقابزرگ طهرانى، ج ٢، ص ٤٣ـ٤٤، ج ٥، ص ١٨، ج ١٦، ص ٢٥٧).
آیه ٩٧ آلعمران به صراحت حج را، به مثابه یك عبادت با تحقق شرایط آن واجب شمرده است («ولِلّهِ عَلى النّاسِ حِجُّ البَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَیهِ سَبیلاً»). فقها با استناد به این آیه و احادیث (رجوع کنید به نسائى، ج ٢، ص ٣١٩؛
كلینى، ج ٤، ص ٢٦٤ـ ٢٦٥؛
بیهقى، ج ٤، ص ٣٢٥ـ٣٢٦)، یكبار به جا آوردن حج را (با حصول شرایط آن) در طول زندگى واجب شمردهاند. این نوع حج واجب را حِجّةُالاسلام مینامند (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٣، ص ١٥٩؛
علامه حلّى، ١٤٢٠ـ١٤٢١، ج ١، ص ٥٣٣؛
خلخالى، ج ١، ص ١٣ـ١٥). از فقهاى شیعه، ابنبابویه (١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ٢، ص ٤٠٥)، به استناد برخى احادیث، حج گزاردن را براى اهالى شهر جده در هر سال واجب دانسته است (براى تحلیلى دیگر از این احادیث رجوع کنید به طوسى، تهذیب، ج ٥، ص ١٦ـ١٧؛
بحرانى، ج ١٤، ص ٢١؛
خلخالى، ج ١، ص ١٥ـ١٦). وجوب حج، به نظر بیشتر فقهاى شیعه و برخى فقیهان اهل سنّت، فورى است و تأخیر اداى آن از نخستین سال وجوب، جایز نیست، مگر در موارد ضرورت مانند وجوب جهاد بر مكلف. درعین حال، حجى كه با تأخیر انجام شود، به عنوان ادا (نه قضا) تلقى میشود (براى نمونه رجوع کنید به طوسى، كتاب الخلاف، ج ٢، ص ٢٥٧ـ ٢٥٨؛
ابنقدامه، ج ٣، ص ١٩٥ـ١٩٦؛
حكیم، ١٤٠٤، ج ١٠، ص ٨ـ١٠). بسیارى از فقهاى اهل سنّت بدین استناد كه پیامبر اكرم حج را به اختیار خود به تأخیر انداختند، اداى فورىِ حج را واجب ندانستهاند، هر چند آن را مستحب شمردهاند (براى نمونه رجوع کنید به طوسى، كتاب الخلاف، همانجا؛
ابنقدامه، ج ٣، ص ١٩٥؛
خطیب شربینى، ج ١، ص٤٦٠ـ٤٦١).
براى وجوب و حتى صحت عبادتِ حج، تحقق یافتن شرایط عام تكلیف یعنى بلوغ، عقل، اسلام و حریت (برده نبودن) لازم است (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٢٩٥؛
كاسانى، ج ٢، ص١٢٠ـ١٢١؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ١٨ـ٢٠؛
طباطبائى یزدى، ج ٤، ص ٣٤٥). در احادیث و فتاواى فقها، اعاده حج بر كودكى كه پیش از بلوغ آن را به جا آورده، پس از بلوغ (در صورت استطاعت) واجب شمرده شده است (رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٧٨؛
بیهقى، ج ٥، ص ١٥٦؛
طوسى، الاستبصار، ج ٢، ص ١٤٦؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٤، ص ٦١). با وجود این، بیشتر فقها به استناد احادیث (رجوع کنید به بیهقى؛
طوسى، الاستبصار، همانجاها؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ٣٣٦)، حجِ كودك نابالغ را صحیح و مُحرم كردن او را به دست ولىّ او مستحب دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٧، ص ٢١؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٧، ص ٢٤؛
حطّاب، ج ٣، ص ٤٣٥؛
نیز براى آراى دیگر و تفاصیل مطلب رجوع کنید به نجفى، ج ١٧، ص ٢٢٩ـ٢٤١؛
زحیلى، ج ٣، ص٢٠ـ٢٥).
شرط مهم وجوب حج به نظر فقهاى همه مذاهب اسلامى، به استناد آیه ٩٧ آلعمران، استطاعت است. واژه استطاعت از ریشه ط و ع به معناى قدرت و توانایى داشتن براى انجام دادن كارى است (جوهرى؛
زبیدى، ذیل «طوع»). مستند فقها براى این شرط، علاوه بر این آیه، مُفاد احادیث و نیز قبیح بودن عقلى تكلیف به شخص ناتوان است (رجوع کنید به علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٧، ص ٤٩؛
شوكانى، ج ٥، ص ١٢ـ١٤؛
خلخالى، ج ١، ص ٧٧ـ ٨٣). با وجود این، به تصریح محققان، مراد از استطاعت در این آیه صرفآ توانایىِ عام كه عقل آن را تأیید كند، نیست، بلكه باتوجه به احادیثى كه به تفسیر آیه پرداختهاند، مفهومى مضیقتر از قدرت عقلى یا اصطلاحاً «استطاعت شرعى» مراد است (براى نمونه رجوع کنید به راغب اصفهانى، ذیل «طوع»؛
خلخالى، ج ١، ص ٧٧ـ ٧٨).
اختلافات موجود در احادیث درباره مفهوم تعبیر استطاعت در آیه ٩٧ آلعمران، موجب اختلاف دیدگاههاى مفسران و فقها درباره حدود دقیق و ابعاد گوناگون استطاعت شده است. منشأ این اختلافنظر، ابهامى نسبى است كه درباره معناى واژه «سَبیلاً» در این آیه وجود دارد (رجوع کنید به طبرى؛
طوسى، التبیان؛
طبرسى، ذیل آیه؛
قطب راوندى، ج ١، ص ٢٨٥) كه بنابر احادیث بسیارى مراد از آن، «زاد» و «راحله» است (براى نمونه رجوع کنید به ابنماجه، ج ٢، ص ٩٦٧؛
ابنشعبه، ص ٤١٩؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ٣٦). معناى لغوىِ زاد خوراك سفر است (خلیلبن احمد؛
جوهرى، ذیل «زود»). برخى فقها مراد از آن را در این احادیث خوردنیها و آشامیدنیها دانستهاند، ولى شمارى دیگر معناى وسیعترى به آن داده و آن را شامل البسه و حتى سایر نیازهاى سفر مانند ظروف شمردهاند (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج ١، ص٣٠٠؛
ابنقدامه، ج ٣، ص ١٧١؛
بهوتى حنبلى، ج ٢، ص ٤٤٩؛
طباطبائییزدى، ج ٤، ص ٣٦٤). مراد از راحله، مَركب و وسیله سفر است (ابنقدامه؛
طباطبائى یزدى، همانجاها). در شمارى دیگر از احادیث و منابع تفسیرى، علاوه بر زاد و راحله، توانایى بدنى و دوامِ سلامت جسمانى هم مصداق استطاعت ذكر شدهاند (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٢ش، ج ٢، ص ٦٠٦؛
بیهقى، ج ٤، ص٣٣٠ـ٣٣١؛
حرّعاملى، ج١١، ص ٢٥، ٢٨، ٣٤ـ٣٥). باز بودن مسیر حج و امنیت راه نیز در پارهاى احادیث مطرح شده است (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٦٧).
بر این اساس، فقها استطاعت را داراى ابعاد و وجوه مختلفى دانستهاند، از جمله استطاعت مالى، استطاعت بدنى و استطاعت امنیتى. مالكیان بر لزوم وجود زاد و راحله تأكید ندارند، بلكه به نظر آنان صرفاً داشتن پیشهاى در طول سفر كه بتواند هزینه سفر و نیازهاى شخص را تأمین كند، براى دستیابى به استطاعت كافى است، حتى اگر وى پس از سفر حج فقیر شود و خود و اهلش نفقه نداشته باشند. كسى كه قادر است پیاده به مكه برود، نیاز به مركب هم ندارد و با این ویژگى، مستطیع بهشمار میرود (حطاب، ج ٣، ص ٤٥٧ـ٤٥٨؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٨) به نظر شافعیان، داشتن هزینه رفت و برگشت لازم است و برخلاف نظر مالكیان، داشتن شغل درآمدزا در طول سفر براى شخص كافى نیست، مگر آنكه وى ساكن مكه یا نزدیك آن و درآمدش زیاد باشد (نووى، المجموع، ج ٧، ص ٦٣ـ٦٧؛
زحیلى، ج ٣، ص٣٠). حنفیان و حنبلیان هم داشتن توشه سفر را (علاوه بر نفقه خانواده و مسكن مورد نیاز آنان) شرط تحقق استطاعت شمردهاند و درباره ضرورتِ در اختیار داشتنِ مركب، جز در مورد ساكنان محدوده نزدیك مكه، با شافعیان همرأیاند (رجوع کنید به كاسانى، ج ٢، ص ١٢٢ـ١٢٣؛
ابنقدامه، ج ٣، ص ١٧٠ـ ١٧١؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ٨٩ـ٩٠؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٦، ٣٠ـ٣١، ٣٣ـ٣٤). حتى برخى فقها در فواصل نزدیك هم، با استناد به سیره پیامبر اكرم، حج سواره را بر پیاده به حج رفتن ترجیح دادهاند (رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٧، ص ٩١؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٣، ص٣٠٠ـ٣٠١).
به نظر مشهور فقهاى شیعه، مستطیعِ مالى كسى است كه علاوه بر نیازهاى عادى زندگى خود، مانند مسكن و اثاث منزل و مخارج كسانى كه عرفآ و شرعآ نفقه آنها برعهده اوست، زاد و راحله یا قیمت آنها را پیش از سفر حج داشته باشد. امكان تحصیل هزینه سفر در طول سفر حج، موجب استطاعت نیست (رجوع کنید به ابنسعید، ص ١٧٤؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٧، ص ٥٣؛
امام خمینى، ج ١، ص ٣٧٣ـ٣٧٤؛
خلخالى، ج ١، ص٩٠ـ٩١). البته نراقى (ج ١١، ص ٢٧) كسب درآمد در طول سفر را در صورتى كه متناسب با شأن انسان باشد یا كارى باشد كه در وطنش شغل اوست، مصداق استطاعت شناخته است. مقدار و كیفیت زاد و راحله در هر مكان با مكان دیگر و براى هر شخص با شخص دیگر متفاوت است و براى ارزیابى آنها شأن و اقتضائات زندگى هر شخص مستقلاً در نظر گرفته میشود (رجوع کنید به موسوى عاملى، ج ٧، ص٤٠؛
حكیم، ١٣٧٤ش، ص٢٠؛
خلخالى، ج ١، ص ٨٨، ٩٢ـ٩٣). هزینه بازگشت از سفر هم باید براى برآورد استطاعت مورد توجه قرار گیرد (نراقى، ج ١١، ص ٢٦؛
امام خمینى، ج ١، ص ٣٧٣). برخى از فقیهان امامى نیاز به زاد و راحله را براى تحقق استطاعت، مختص به موارد ضرورى دانستهاند مانند وقتى كه سفر حج مستلزم پیمودن مسافتى طولانى باشد، ولى در مواردى كه زاد و راحله یا یكى از آنها مورد نیاز نیست، از جمله در مورد كسانى كه در مكه یا نزدیكى آن ساكناند، این فقها بر آناند كه استطاعت مالى بدون داشتن آنها هم تحقق مییابد (رجوع کنید به محقق حلّى، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٦٥؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٧، ص ٥٢؛
نراقى، ج ١١، ص ٢٨ـ٣٢؛
براى نقد این نظر رجوع کنید به موسوى عاملى، ج ٧، ص ٣٦؛
طباطبائى یزدى، ج ٤، ص ٣٦٤؛
خلخالى، ج ١، ص ٧٨ـ٨٣، ٨٥).
تمام فقهاى مذاهب اسلامى داشتن دَین (چه دین به مردم و چه دین الهى مانند زكات و خمس) را درصورتى كه با اداى آن، امكان سفر حج از میان برود، مانع استطاعت مالى دانستهاند. طلب شخص از دیگران، هرگاه قابل استیفا نباشد نیز موجب استطاعت نیست (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٣، ص ١٧٢ـ ١٧٣؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ٦٨ـ٦٩؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٧، ص ٥٦؛
حطّاب، ج ٣، ص ٤٥٩، ٤٦٧؛
خلخالى، ج ١، ص ١١٤ـ١١٥). البته برخى فقها داشتن دین مؤجَّل (دینى كه تا رسیدن مهلت پرداخت آن امكان سفر حج باشد) یا دینى كه بستانكار آن را مطالبه نكند، مانع استطاعت نمیدانند (رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٧، ص ٦٨؛
موسوى عاملى، ج ٧، ص ٤٣؛
فاضلهندى، ج ٥، ص ٩٨).
ممكن است استطاعت مالى با بخشش یا در اختیار گذاشتنِ زاد و راحله از جانب شخصى دیگر حاصل شود، مانند بخشش هزینه سفر حج به فرزند از سوى پدر، كه آن را استطاعت بَذْلى گفتهاند. فقهاى امامى به استناد آیه ٩٧ آلعمران و احادیث، قبول هبه را در این حالت لازم و به جا آوردن حج را واجب شمردهاند (رجوع کنید به محقق حلّى، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٦٥؛
خلخالى، ج ١، ص ١٥٧ـ١٦٢، ١٧٥ـ١٧٦)؛
اما بیشتر فقهاى اهل سنّت پذیرش چنین هبهاى را واجب به شمار نیاوردهاند. البته شافعى بذل بدون منّت، مانند بذل حج از جانب فرزند را موجب استطاعت دانسته است. همچنین مالكیان حج را براى كسانى كه به درخواست كمك از دیگران عادت دارند و در طول سفر حج میتوانند به اندازه كافى از دیگران كمك بگیرند، واجب دانستهاند (رجوع کنید به كاسانى، ج ٢، ص ١٢٢؛
ابنقدامه، ج ٣، ص١٧٠؛
حطّاب، ج ٣، ص ٤٧١ـ٤٧٢؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٨، ٣٣). به نظر برخى فقهاى امامى از بین بردن استطاعت مالى، مثلاً بخشش مال به دیگران پس از حصول استطاعت و استقرار وجوب حج، جایز نیست، ولى حفظ استطاعت مالى بر كسى كه از جهات دیگر استطاعت ندارد، واجب نیست (رجوع کنید به میرزاى قمى، ج ١، ص ٣١٨ـ ٣١٩؛
خلخالى، ج ١، ص١٣٠ـ١٣٤).
در مورد استطاعت بدنى و سلامت جسمانى، به نظر شمارى از حنفیان، حج بر اشخاص بیمار، از پا افتاده، فلج و نابینا، حتى اگر راهنما داشته باشند، واجب نیست. به نظر سایر فقهاى اهل سنّت بر فرد نابینایى كه راهنما دارد، حج واجب است. شافعیان داشتن سلامت جسمى و نیروى بدنى را، در حد توانایى سوار شدن بر مركب بدون مشقتِ بسیار، كافى دانستهاند. مالكیان دارا بودن نیروى جسمانیاى كه بتواند شخص را، سواره یا پیاده، بدون مشقت غیرعادى به مكه برساند، موجب استطاعت بدنىِ او شمردهاند (رجوع کنید به كاسانى، ج ٢، ص ١٢١؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ٦٣، ٨٥؛
حطّاب، ج ٣، ص ٤٥٧ـ٤٥٨؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٧ـ٢٩). فقهاى شیعه نیز استطاعت بدنى را شرط وجوب حج دانسته و بر بیمارانى كه به دشوارى میتوانند سوار بر مركب (از جمله اتومبیل و هواپیما) شوند، حج را واجب ندانستهاند (رجوع کنید به محقق حلّى، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٦٥ـ١٦٦؛
نجفى، ج ١٧، ص ٢٨٠ـ ٢٨١؛
امام خمینى، ج ١، ص٣٨٠).
نوع دیگر استطاعت در حج، ایمن بودن راه سفر است، یعنى اینكه جان و مال مسافر حج با مخاطرات جدى روبهرو نشود (براى فقه امامى رجوع کنید به ابنسعید، ص ١٧٥؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٧، ص ٧٨؛
براى فقه اهل سنّت رجوع کنید به نَوَوى، المجموع، ج ٧، ص ٧٩ـ٨٠؛
زُحَیلى، ج ٣، ص ٢٩، ٣١، ٣٥). تعبیر «مُخَلّى سَرْبُه» (باز و ایمن بودن راه) در احادیث (رجوع کنید به كلینى، ج ٤، ص ٢٦٧؛
ابنبابویه، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٢٩٦)، به این نوع استطاعت اشاره دارد. شافعیان اجاره نگهبان را در صورتى كه به امنیت راه منجر شود، واجب شمردهاند. به نظر مالكیان و شمارى از شافعیان، در صورتى كه تنها راه رسیدن به مكه، راه آبى و احتمال هلاكت در آن زیاد باشد، حج واجب نیست (رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٧، ص ٨٢ـ٨٣؛
دسوقى، ج ٢، ص ٨؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٧، ٢٩، ٣١).
شافعیان، حنبلیان و فقهاى امامى گونه دیگرى از استطاعت یعنى استطاعت زمانى را مطرح كردهاند كه مراد از آن زمان كافى براى رسیدن به مراسم حج است (رجوع کنید به محقق حلّى، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٦٥؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ٨٨ـ ٨٩؛
نراقى، ج ١١، ص٣٠؛
زحیلى، ج ٣، ص ٣٢، ٣٥).
از ظاهر برخى احادیث شیعه برمیآید كه به جا آوردن حج از هر راه ممكن، حتى بدون نیاز به حصول استطاعت، واجب است (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٢٩٥ـ٢٩٦؛
طوسى، الاستبصار، ج ٢، ص١٤٠) ولى فقها دلالت احادیثى را كه بر لزوم زاد و راحله و تحقق استطاعت دلالت دارند، صریحتر و قویتر دانسته یا مراد از احادیث شیعه را انجام دادن حج مستحب به هر طریق ممكن ذكر كرده یا آنها را بر تقیه حمل كردهاند (رجوع کنید به طوسى، الاستبصار، همانجا؛
عاملى، ج ٧، ص ٣٧؛
نجفى، ج ١٧، ص ١٤١؛
خلخالى، ج ١، ص ٧٩ـ٨٣؛
براى جمع عرفى دیگر رجوع کنید به فاضل هندى، ج ٥، ص ٩٨).
فقهاى بیشتر مذاهب اهل سنّت علاوه بر شرایط مذكور براى تحقق استطاعت زن، همراهى همسر یا یكى از محارم او را لازم شمردهاند. در فرض نبودن همسر یا مَحرم یا ممكن نبودنِ حضور آنان در حج، شافعیان و مالكیان همراه بودن گروهى از زنانِ مورد اعتماد را با او كافى دانستهاند (رجوع کنید به كاسانى، ج ٢، ص ١٢٣؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ٨٦ـ٨٧؛
حطّاب، ج ٣، ص ٤٨٨ـ٤٩٠). به نظر فقیهان امامى، همراه بودن محارم شرط استطاعت زن نیست و اطمینان از امنیت وى كافى است (رجوع کنید به طوسى، النهایه، ص ٢٧٤ـ٢٧٥؛
نجفى، ج ١٧، ص٣٣٠ـ٣٣١). انجام دادن حج بر زنان هنگام عده وفات و عده طلاق (در برخى مذاهب اهل سنّت) منع شده است (رجوع کنید به زحیلى، ج ٣، ص ٣٦ـ ٣٧). به نظر مشهور در همه مذاهب اسلامى، مرد نمیتواند همسر خود را از اداى حجِ واجب بازدارد، ولى در حج مستحب میتواند مانع زن شود (رجوع کنید به محقق حلّى، ١٤٠٩، ج ١، ص ١٦٨؛
حطّاب، ج ٣، ص ٤٦٦؛
زحیلى، ج ٣، ص ٣٥). موضوع تعارض میان هزینه ازدواج و هزینه سفر حج نیز در پارهاى از منابع فقهى مطرح شده است (براى نمونه رجوع کنید به حطّاب، ج ٣، ص ٤٦٥؛
موسوى عاملى، ج ٧، ص ٤٤ـ٤٥).
كسى كه شرایط حج واجب را ندارد، مستحب است كه به سفر حج برود. كسانى هم كه حج واجب را بهجا آوردهاند، به تكرار حج توصیه شدهاند. ترك كردن حج به مدت پنج سال متوالى مكروه و حج گزاردن به نیت دیگران، چه زندگان و چه مردگان، بهویژه معصومان علیهمالسلام مستحب بهشمار رفته است (رجوع کنید به طباطبایییزدى، ج ٤، ص ٥٩٥ـ٥٩٦).
بنابر همه مذاهب اسلامى، حج بر سه گونه است: تَمتُّع، قِران و اِفراد. در حج تمتع، بر خلاف دو نوع دیگر، باید پیشتر عمره تمتّع (در ماههاى حج) انجام شده باشد و برخلاف حج قران، میان احرامِ عمره و احرامِ حج فاصله انداخته میشود. هرچند تفاوت میان اركان و واجبات گونههاىِ حج زیاد نیست، این سه نوع حج از نظر ضوابط و شرایط وجوب و نحوه اجرا تفاوتهایى دارند (رجوع کنید به ادامه مقاله). بر پایه مذاهب اهل سنّت، هر شخص به اختیار خود میتواند یكى از این سه نوع حج را در مراسم حج برگزیند؛
البته درباره اینكه كدام یك داراى فضیلت بیشترى است، اختلافنظر دارند: حنفیان قران و مالكیان و شافعیان افراد را بهترین نوع حج دانسته و حنبلیان همچون فقهاى امامى، تمتع را برترین نوع به شمار آوردهاند (براى تفاصیل مطلب رجوع کنید به جصاص، ج ١، ص ٣٤٦؛
طوسى، تهذیب، ج ٥، ص ٤٢؛
ابنقدامه، ج ٣، ص ٢٣٢ـ٢٣٩؛
جزیرى، ج ١، ص ٦١٩ـ٦٢٤؛
نیز براى آراى دیگر رجوع کنید به شوكانى، ج ٥، ص ٤١).
دیدگاه فقهاى امامى، برخلاف نظر مشهور اهل سنّت، آن است كه حجگزاران بر دو دستهاند: یكى آنها كه ساكن شهر مكه و اطراف آن هستند و دیگر، كسانى كه مقیم سرزمینهاى دیگرند. وظیفه دسته نخست به گونه واجب تخییرى، حج قران یا افراد و وظیفه دسته دوم، حج تمتع است (رجوع کنید به مفید، ص ٣٨٩؛
طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٣٠٦؛
خلخالى، ج ٢، ص ١٨٢ـ١٨٣؛
براى نظر مشابه در فقه اهل سنّت رجوع کنید به ابنرشد، ج ١، ص ٢٦٧). مهمترین مستند این دیدگاه (علاوه بر احادیث منقول)، مفاد آیه ١٩٦ بقره است كه پس از آنكه از احكام حج تمتع سخن به میان آورده، این نوع حج را مختص افرادى خاص شمرده است: «ذلك لِمَنْ لَمْ یكُن اَهلُهُ حاضِرى المَسجِدِ الحَرام». به نظر مفسران و فقها، چه شیعه چه اهل سنّت، مراد از واژه «حاضِر» در این آیه، مقیم و سكونتكننده است (رجوع کنید به طبرى، ذیل آیه؛
قطب راوندى، ج ١، ص ٢٧٩؛
قرطبى، ذیل آیه). مراد از «مسجدالحرام» هم به تصریح احادیث و نظر مشهور امامیان، مكه و اطراف آن تا شعاع ٤٨ میلى (معادل ١٦ فرسخ) است (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٣١٢؛
طوسى، تهذیب، ج ٥، ص ٣٣؛
حرّعاملى، ج ١١، ص ٢٥٨ـ٢٦٢). برخى این محدوده را منطقهاى به فاصله دوازده میل از اطراف شهر مكه و آن را مشابه كمترین حد شرعى سفر (چهار فرسخ) دانستهاند (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٣٠٦؛
نجفى، ج ١٨، ص ٦؛
براى نقد رجوع کنید به خلخالى، ج ٢، ص ١٨٩ـ ١٩٢). حكیم (١٤٠٤، ج ١١، ص ١٥٧ـ١٥٨) مبدأ این فاصله را از مسجدالحرام و برخى دیگر از اطراف مكه (رجوع کنید به طوسى، النهایه، ص ٢٠٦؛
شهیدثانى، ج ٢، ص ١٩٣، ٢٠٢) دانستهاند. درباره اینكه كسانى كه مجاور مكه میشوند و هنوز مقیم به شمار نمیروند، پس از چه مدت حكم اهل مكه را مییابند، آراى گوناگونى در فقه امامى مطرح شده است، از جمله شش ماه، دو سال و سه سال (رجوع کنید به طوسى، النهایه، ص ٢٠٦؛
محقق حلّى، ١٣٦٤ش، ج ٢، ص ٧٩٩؛
نجفى، ج ١٨، ص ٨٨ـ ٩٠؛
نیز درباره تفسیر اهل سنّت در مورد آیه رجوع کنید به ادامه مقاله).
حج پیامبر اكرم را فقهاى بیشتر مذاهب اسلامى (امامى، حنفى و حنبلى) حج قران، ولى فقهاى شافعى و مالكى حج افراد و برخى فقها حج تمتع به شمار آوردهاند. مستند همه این اقوال، احادیثاند (رجوع کنید به طوسى، كتاب الخلاف، ج ٢، ص ٢٦٨؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ١٥٩ـ١٦٠؛
شوكانى، ج ٥، ص ٤٠ـ ٤١؛
مجلسى، مرآةالعقول، ج ١٧، ص ١١١). فقهاى اهل سنّت نهى عمربن خطّاب و عثمان از حج تمتع را (رجوع کنید به ترمذى، ج ٢، ص ١٥٩؛
بیهقى، ج ٥، ص ٢١ـ٢٢) به معناى بطلانِ آن ندانستهاند، بلكه وجه آن را ترغیب مردم به حجِ افراد ذكر كردهاند (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٣، ص ٢٣٧ـ٢٣٨؛
نووى، صحیح مسلم بشرح النووى، ج ٨، ص ١٦٩).
واژه تَمَتُّع به معناى برخوردار شدن و بهره بردن است (ابناثیر؛
ابنمنظور، ذیل «متع»). درباره وجه نامگذارى حج تمتع به این اسم، سه دیدگاه مطرح شده است: ١) حلال شدن كارهایى كه در زمان احرام عمره تمتع ممنوع است، در فاصله میان اتمام عمره تا احرام بستن مجدد براى حج؛
٢) مقرر شدن احرام از مكه براى حج تمتع به جاى احرام از میقات و بدون نیاز به سفر كردن به محل میقات؛
٣) بهره بردن از ثواب عمره در ماههاى حج كه پیش از اسلام در عصر جاهلیت امرى ناپسند به شمار میرفت (رجوع کنید به جصاص، ج ١، ص ٣٥٣، ٣٤٨ـ٣٤٩؛
حطّاب، ج ٤، ص ٨٤؛
شهیدثانى، ج ٢، ص ١٩١؛
ابوالبركات، ج ٢، ص ٢٩).
بر پایه فقه اسلامى، انجام دادن عمره تمتع و حج تمتع، باهم در یك سال و نیز بهجا آوردن عمره تمتع در ماههاى حج (شوال، ذیقعده و ذیحجه) ضرورى است تا حجّ تمتع بهشمار آید (رجوع کنید به رافعى قزوینى، ج ٧، ص ١٢٧؛
محقق كركى، ١٤٠٨ـ ١٤١٥، ج ٣، ص ١١٢؛
خلخالى، ج ٣، ص ٢٠٨ـ٢١٢). شرط مهم دیگر حج تمتع آن است كه حجگزار پیش از روز عرفه (نهم ذیحجه) و به نظر برخى در روز ترویه، در مكه به قصد حج مُحرم شود (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٣٦٤؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص ٨١؛
شهید اول، ج ١، ص ٣٣٩ـ٣٤٠؛
جزیرى، ج ١، ص٥٧٩). به نظر فقهاى امامى، بیرون رفتن حاجى از مكه در اثناى مناسك عمره تمتع و نیز پس از آن تا هنگام احرام حج تمتع جایز نیست، مگر در موارد ضرورى (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤١٥، ص ٢٦٣؛
طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٣٦٣؛
نیز رجوع کنید به عمره*).
واجبات حج تمتع عبارتاند از: محرم شدن فرد به نیت حج تمتع در مكه (یا مواقیت دیگر بنابر برخى مذاهب اهل سنّت). با این عمل، انجام دادن كارهاى متعددى براى او ممنوع میشود، از جمله استفاده از مواد معطر، شكار حیوانات، پوشیدن برخى لباسها، استمتاع جنسى و اجراى عقد نكاح (رجوع کنید به احرام*). كارهایى نیز پس از احرام واجب میشوند، بدینقرار : رفتن به صحراى عرفات و وقوف در آن از ظهر شرعى روز عرفه (رجوع کنید به عرفات*)؛
رفتن به منطقه مشعرالحرام (مزدلفه) و وقوف در آنجا (رجوع کنید به مزدلفه*)؛
رفتن به منطقه منا و پرتاب سنگریزه به سمت جمره عقبه (رَمْىِ جمره) در روز عید قربان؛
ذبح گاو یا شتر یا گوسفند در منا در همان روز (رجوع کنید به قربانى*؛
عید قربان*)؛
تراشیدن موى سر (حَلْق) یا كوتاه كردن آن (تقصیر) در منا (رجوع کنید به ادامه مقاله)؛
رفتن به مكه و به جا آوردن طواف حج (یا طواف افاضه به تعبیر فقهاى اهل سنّت) و دو ركعت نماز آن (رجوع کنید به طواف*)؛
سعى بین صفا و مروه (رجوع کنید به صفا و مروه*)؛
بهجا آوردن طواف نساء و نماز آن به نظر فقهاى امامى؛
بازگشتن به منا و ماندن در آنجا در شبهاى یازدهم و دوازدهم ذیحجه (مَبیت)؛
رمى جمرات سهگانه در منا در روزهاى یازدهم و دوازدهم؛
بهجا آوردن طواف وداع (صَدر) به نظر بیشتر فقهاى اهل سنّت (براى نمونه رجوع کنید به ابنادریس حلّى، ج ١، ص٥٢٠ـ٥٢٢؛
طباطبائى یزدى، ج ٤، ص ٦٠٩ـ٦١٠؛
زحیلى، ج ٣، ص ١١٩ـ ١٢٠؛
نیز رجوع کنید به تشریق*، ایام؛
جمره*؛
مِنا*).
شمارى از واجبات مذكور، به نظر فقها از اركان حج بهشمار میروند كه با انجام ندادن یا ناقص بودن آنها حج باطل میشود. البته مذاهب گوناگون اسلامى درباره تعداد اركان حج اختلافنظر دارند، مثلا حنفیان فقط وقوف به عرفه و طواف حج را ركن شمردهاند، ولى مذاهب دیگر اهل سنّت علاوه بر این دو، احرام و سعى بین صفا و مروه را نیز از اركان حج دانستهاند. فقهاى امامى وقوف در مشعرالحرام را به این چهار ركن افزودهاند. همچنین درباره شمار واجبات حج و نیز جزئیات احكام مربوط به مناسك و امور مستحب آن فقهاى مذاهب اسلامى دیدگاههاى متفاوتى دارند (رجوع کنید به ابنزهره، ص ١٥٤، ١٧١، ١٧٧، ١٨٠، ١٨٣؛
نجفى، ج ١٨، ص ٥؛
جزیرى، ج ١، ص ٥٧٧ـ٥٧٨، ٥٩٩ـ٦٠٤؛
زحیلى، ج ٣، ص ٨٨ـ١١٧).
به نظر فقهاى اهل سنّت، اشاره كلمه «ذلك» در آیه ١٩٦ بقره (برخلاف دیدگاه مشهور فقها و مفسران امامى) به حج تمتع نیست، بلكه به وجوب هَدْىْ (قربانى) است. بر این اساس، به نظر آنها، مفاد آیه این است كه وجوب قربانى بر حجگزار منوط به آن است كه وى اهل مكه یا اطراف آن (براى اقوال گوناگون درباره محدوده مورد نظر در این آیه رجوع کنید به جصّاص، ج ١، ص٣٥٠ـ٣٥١؛
ابنحزم، ج ٧، ص ١٤٧ـ١٤٨؛
ابنرشد، ج ١، ص ٢٦٧) نباشد. بنابراین، قربانى بر ساكنان مكه واجب نیست (براى تفصیل رجوع کنید به قرطبى، ذیل آیه؛
جزیرى، ج ١، ص ٦٢١ـ٦٢٦).
دو نوع دیگر حج (اِفراد و قران) به لحاظ واجبات و اركان تفاوت عمدهاى با حج تمتع ندارند و افتراق آنها عمدتآ محدود به مواردى مانند چگونگى اداى عمره و نحوه اجراى واجبات و سنن حج است. در حج اِفراد، برخلاف حج تمتع، لازم نیست عمره پیش از حج و در ماههاى حج انجام شده باشد، بلكه حجگزار میتواند آن را پیش یا پس از حج بهجا آورد. در حج اِفراد قربانى كردن واجب نیست، بلكه مستحب است. احرام حج اِفراد باید از یكى از میقاتها باشد نه از خود مكه و بهعلاوه، به نظر فقهاى شیعه میتوان طواف و سعى را به اختیار خود بر وقوف در عرفات مقدّم كرد (رجوع کنید به ابنادریس حلّى، ج ١، ص ٥٢٢؛
محقق حلّى، ١٣٦٤ش، ج ٢، ص ٧٩٣ـ ٧٩٥؛
موسوى عاملى، ج ٧، ص ١٨٥ـ١٨٨؛
بهوتیحنبلى، ج ٢، ص ٤٧٧).
به نظر مشهور فقیهان امامى و برخى از فقهاى اهل سنّت، حج قران با حج اِفراد در تمام جهات یكسان است، جز آنكه در حج قران باید قربانى هنگام احرام همراه حاجى باشد و احرام، علاوه بر تلبیه (شعار ویژه احرام را خواندن)، با اِشعار (علامت گذاردن بر بدن شتر) یا تقلید (آویختن چیزى به گردن قربانى) نیز صورت میگیرد. وجه نامگذارىِ این نوع حج را به قران، همراه داشتن قربانى هنگام احرام دانستهاند (رجوع کنید به ابنبراج، ج ١، ص ٢٠٩ـ ٢١٠؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص ٣٥٩ـ٣٦٢؛
عینى، ج ١٠، ص ٣٦ـ٣٧)، ولى بسیارى از فقهاى اهل سنّت، مفهوم قران را جمع كردن میان حج و عمره با یك احرام دانستهاند، به این صورت كه حجگزار از ابتدا هم به نیت عمره و هم به نیت حج مُحرم شود یا ابتدا براى عمره مُحرم گردد، ولى پیش از پایان یافتن مناسك عمره ضمنآ براى حج هم مُحرم شود و كارهاى حج را نیز انجام دهد (براى نمونه رجوع کنید به شمسالائمه سرخسى، ج ٤، ص ٢٥؛
حطّاب، ج ٢، ص٧٠ـ٧١؛
بهوتیحنبلى، ج ٢، ص ٤٧٧؛
جزیرى، ج ١، ص ٦١٩ـ٦٢٤؛
براى دیدگاه مخالف فقهاى امامى رجوع کنید به طوسى، كتاب الخلاف، ج ٢، ص ٢٦١ـ٢٦٢). به نظر شمارى از فقهاى اهل سنّت، ادغام حج در عمره قران و بدل كردن عمره به حج براى كسى كه قربانى خود را به همراه دارد، حتى پس از سعى بین صفا و مروه جایز است (رجوع کنید به بهوتى حنبلى، ج ٢، ص ٤٧٨).
به نظر مشهور فقهاى امامى، عدول از حج قران به حج تمتع ممكن نیست، ولى عدول از حج اِفراد به تمتع جایز است (رجوع کنید به محقق حلّى، ١٣٦٤ش، ج ٢، ص ٧٩٧؛
علامه حلّى، ١٤١٣ـ ١٤١٩، ج ١، ص ٤٠١). با وجود این، عدول از حجِ تمتع به حج اِفراد (یا تبدیل تمتع به اِفراد) تنها در موارد اضطرار ممكن است، از جمله در صورت به پایان نرسیدن مناسك عمره تا غروب خورشید در روز ترویه (ابنبابویه، ١٤١٥، ص ٢٦٥؛
مفید، ص ٤٣١) یا تا زوال خورشید در روز عرفه (رجوع کنید به طوسى، النهایه، ص ٢٤٧؛
علامه حلّى، ١٤١٢ـ١٤٢٠، ج ٤، ص ٢١٨) و نیز در صورت بازماندن زن حایض و نفساء از به جا آوردن اعمال عمره تمتع به سبب فقدان طهارت (رجوع کنید به نجفى، ج ١٨، ص ٣٦؛
طباطبائییزدى، ج ٤، ص ٦٢٦ـ٦٢٨).
برخى فقها به چنین زنانى اجازه دادهاند كه همه مناسك عمره را، جز طواف كه نیاز به طهارت دارد، انجام دهند و طواف عمره را پس از وقوف در منا همراه با طواف حج به جا آورند (رجوع کنید به ابوالصلاح حلبى، ص ٢١٨؛
طباطبائى یزدى، ج ٤، ص ٦٢٧؛
نیز براى آراى فقهاى اهل سنّت در این باره رجوع کنید به زحیلى، ج ٣، ص ١٦٢ـ١٦٤).
از جمله كارهاى واجب در همه اقسام حج، حلق یا تقصیر است. مراد از تقصیر، كوتاه كردن موست، چه كم و چه زیاد و به هر شكل حتى با كندن. برخى سوزاندن و ستردن مو را با دارو مصداق حلق برشمردهاند (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج ١، ص ٣٦٣؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص ٢٠٣). فقها با وجود اختلاف درباره ركن یا غیرركن بودن حلق یا تقصیر، آن را در شمار مناسك واجب حج آورده (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٣، ص ٣٧٥؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص ٢٠٣، ٢٠٨؛
موسوى عاملى، ج ٨، ص ٨٨) و زمان آن را پس از قربانى كردن دانستهاند (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤١٥، ص ٢٧٩؛
مفید، ص ٤١٩؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص١٦٠)، هرچند كه به نظر شمارى از آنان، رعایت این ترتیب، مستحب است (رجوع کنید به مقدس اردبیلى، ج ٧، ص ٢٦٠؛
حطّاب، ج ٤، ص ١٨٢؛
نیز براى حكم پیش انداختن حلق بر ذبح یا رمى جمرات در فقه اهل سنّت رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٨، ص ٢١٦ـ٢١٧؛
حطّاب، ج ٤، ص ١٨٧).
بهترین زمان حلق یا تقصیر را روز عید قربان دانستهاند. هرچند بسیارى از فقها با قیودى تأخیر آن را تا پایان ایام تشریق روا شمردهاند (رجوع کنید به شمسالائمه سرخسى، ج ٤، ص٧٠ـ٧١؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص ٢٠٩؛
موسوى عاملى، ج ٨، ص ٨٩؛
قس حطّاب، ج ٤، ص١٨٠ـ١٨١). به نظر فقهاى امامى، محلّ حلق یا تقصیر خود مناست و آنكه پیش از حلق یا تقصیر به مكه رفته، باید به منا بازگردد. مگر آنكه معذور باشد، كه در این صورت باید در مكان خود حلق یا تقصیر كند و اگر مقدور باشد، موى خود را به منا بازگرداند تا در آنجا دفن شود. فقهاى برخى مذاهب اهل سنّت از جمله حنفیان، مكان حلق یا تقصیر را منطقه حرم میدانند نه سرزمین منا (رجوع کنید به مالكبن انس، ج ١، ص ٤٢٩؛
شمسالائمه سرخسى، ج ٤، ص ٧١؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص ٣٣٨ـ٣٣٩). فقهاى امامى كوتاه كردن مقدارى از موى سر یا ریش را براى تقصیر كافى شمردهاند، اما به نظر حنفیان تقصیر فقط با كوتاه كردن موى سر حاصل میشود (رجوع کنید به علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص ٣٣٦؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٠٧؛
نیز براى مقدار تقصیر لازم در مذاهب مختلف رجوع کنید به حطّاب، ج ٤، ص ١٨٤؛
صنعانى، ج ١، جزء٢، ص ٢١١؛
نجفى، ج٢٠، ص ٤٥١).
به نظر فقها، در حج تمتع حجگزار میان حلق و تقصیر مخیر است. برخى فقهاى امامى وظیفه صَرورَه (كسى كه براى نخستین بار حج میگزارد) را، به استناد احادیث، حلق دانستهاند (رجوع کنید به مفید، ص ٤١٩؛
نجفى، ج ١٩، ص ٢٣٥؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٠٥). مالكیان حلق را براى برخى اشخاص، واجب شمردهاند (رجوع کنید به حطّاب، ج ٤، ص ٦٩؛
تمیمى احسائى، ج ٣، ص ٨٨٣). احادیث متعددى بر استحباب حلق دلالت دارند (رجوع کنید به بخارى، ج ٢، ص ١٨٩؛
ابنبابویه، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٢١٤؛
مجلسى، بحارالانوار، ج ٩٦، ص ٣٠٣). به نظر مشهور و چه بسا اجماعىِ فقها، وظیفه زنان حجگزار تقصیر است نه حلق (رجوع کنید به طوسى، المبسوط، ج١، ص٣٦٣، ٣٧٦؛
زحیلى، ج٣، ص٢٠٧). حتى برخى حلق را براى زن مكروه شمردهاند (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ١، ص ٧٤ـ٧٥؛
نووى، المجموع، ج ٧، ص ٣٦٤).
به نظر فقهاى امامى و مالكى پس از حلق یا تقصیر همه محرّمات احرام جز به كار بردن بوى خوش، صید كردن و استمتاع جنسى بر حجگزار حلال میشود. به این رفع ممنوعیت، «حلیت اوُلى» یا «حلیت اصغر» میگویند. اگر حج، تمتع نباشد، با حلق یا تقصیر كاربرد بوى خوش هم حلال میشود (رجوع کنید به شمسالائمه سرخسى، ج ٤، ص ٢٢؛
ابنادریس حلّى، ج ١، ص ٦٠١؛
زحیلى، ج ٣، ص٢١٠)، اما به رأى شافعیان، حنفیان و حنبلیان پس از رمى جمره عقبه و حلق یا تقصیر، همه محرّمات احرام جز عقد نكاح و التذاذ جنسى حلال میشود (رجوع کنید به زحیلى، همانجا؛
قس ابنرشد، ج ١، ص ٢٩٧؛
ابنقدامه، ج ٣، ص ٤٦٣ـ٤٦٤). فقهاى اهل سنّت بر آناند كه پس از طوافِ افاضه، همه محرّمات حلال شده و «حلیت اكبر» حاصل میگردد. فقهاى امامى پس از طواف حج و سعى بین صفا و مروه، به كار بردن بوى خوش و پس از طواف نساء، همه محرّمات را حلال شمردهاند (رجوع کنید به علامه حلّى، ١٤١٣ـ١٤١٩، ج ١، ص ٤٤٥؛
شهید اول، ج ١، ص ٤٤٥؛
زحیلى، همانجا).
كسانى كه حج بر آنان واجب شده، ولى به حج نرفتهاند و بهسبب بیمارى شدید یا پیرى امیدى ندارند كه خود، حج را بهجا آورند، میتوانند انجام مناسك حج را از جانب خود به نایبى واگذار كنند. البته مالكیان نیابت از شخص زنده را نپذیرفتهاند (رجوع کنید به خلخالى، ج ٢، ص ٩؛
زحیلى، ج ٣، ص ٤١ـ ٤٥). براى نایب، در فقه اسلامى شرایطى مقرر شده است (رجوع کنید به خلخالى، ج ٢، ص١٠ـ٢١؛
زحیلى، ج ٣، ص ٤٩ـ٥٦).نیابت زن از مرد و مرد از زن جایز است، ولى درباره امكان نیابت كسى كه مستطیع نشده و به حج نرفته است، اختلافنظر وجود دارد (رجوع کنید به خلخالى، ج ٢، ص ٢٤ـ٣٢؛
زحیلى، ج ٣، ص ٤٣، ٥٣ ـ ٥٥). نایب گرفتن براى حج در قالب عقد اجاره یا جعاله صورت میگیرد (رجوع کنید به طباطبائى یزدى، ج ٤، ص ٥٣٨؛
زحیلى، ج ٣، ص ٤٧ـ٤٩). در صورتى كه نایب یا اجیر حج را بهطور صحیح انجام ندهد و حج فاسد شود، وى مكلف است ضمن كامل كردن حج مورد اجاره، مجددآ در سال بعد هم آن را بهجا آورد (رجوع کنید به نجفى، ج ١٧، ص ٣٨٩؛
زحیلى، ج ٣، ص ٥٥).
به رأى مشهور فقیهان امامى و برخى فقهاى اهل سنّت، هرگاه شخص میت به اداى حج واجب از جانب خود وصیت كرده باشد، هزینه سفر حج (مانند دیون دیگر او) از اصل اموالش پرداخته میشود (رجوع کنید به خلخالى، ج ٢، ص ١٠٩ـ١١٠؛
زحیلى، ج ٣، ص ٤٥). به نظر حنفیان (برخلاف فقهاى دیگر مذاهب اسلامى)، حج تَبَرُّعى (بدون اجرت) براى شخص مرده موجب ساقط شدن تكلیف او نمیشود (رجوع کنید به خلخالى، ج ٢، ص١٠٠ـ ١٠٢؛
زحیلى، ج ٣، ص٥٠ـ٥١).
گاه مشكلاتى مانند بیمارى و بسته شدن راهها، حجگزار را از ادامه بهجا آوردن كارهاى حج بازمیدارد. در فقه امامى اگر این ناتوانى ناشى از بیمارى او باشد، با عنوان «صَدّ» و اگر ناشى از مواردى چون وجود دشمن، زندانى شدن و در بند دزدان گرفتار شدن باشد، با عنوان «اِحصار» مورد بحث قرار میگیرد (رجوع کنید به ابنبرّاج، ج ١، ص٢٧٠؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص ٣٨٥، ٣٩٤). در منابع فقهى اهل سنّت، واژه احصار براى هر دو مورد بهكار میرود (رجوع کنید به ابنرشد، ج ١، ص ٢٨٣ـ٢٨٤؛
خطیب شربینى، ج ١، ص ٥٣٢). فقها در این موارد، به استناد آیه ١٩٦ بقره (فَاِن اُحْصِرْتُم) و احادیث (رجوع کنید به بخارى، ج ٢، ص ٢٠٦ـ ٢٠٨؛
كلینى، ج ٤، ص ٣٦٨ـ٣٧٠)، به خروج شخص از احرام با قربانى كردن فتوا دادهاند (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٣، ص ٣٧١؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص ٣٨٥ـ٣٨٧؛
براى اقوال دیگر رجوع کنید به ابنادریس حلّى، ج ١، ص ٦٤١؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص ٢٩٩). هرگاه مُحْرِم از قربانى كردن ناتوان باشد، به نظر بسیارى از فقها، وى از احرام خارج نمیشود، ولى برخى فقها بدلهایى براى آن ذكر كردهاند، از جمله اطعام به قیمت یك گوسفند و ده روز روزه گرفتن (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٣، ص ٣٧٥؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص ٣٨٨ـ٣٨٩؛
زحیلى، ج ٣، ص٢٩٠).
مكان و زمان قربانى كردنِ شخص محصور شده نیز مورد بحث واقع شده است. برخى فقها هیچ قیدى براى آن مطرح نكردهاند و شمارى دیگر، مكان آن را به محدوده حرم یا زمان آن را به روز عید قربان منحصر دانستهاند. برخى فقهاى امامى در مورد مصدود (یعنى آنكه به بیمارى دچار شده) ارسال نایب را به منا براى ذبح قربانى در عید قربان ضرورى شمردهاند (رجوع کنید به علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص٣٩٠، ٤٠٢؛
فاضل هندى، ج ٦، ص ١٩٢ـ٢٠٠؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٩١ـ٢٩٢). به نظر شمارى از فقهاى امامى و اهل سنّت، قضا كردن حج بر شخصى كه دچار صَدّ یا احصار شده، لازم است، ولى شافعیان در صورتى كه حج در همان سال بر او واجب شده باشد، قضا را لازم ندانستهاند. مالكیان وجوب قضا را وابسته به نوع اضطرارى دانستهاند كه موجب خارج شدن وى از احرام شده است (رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٨، ص ٣٠٦؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص ٣٩٣؛
بحرانى، ج ١٦، ص ٣٢ـ٣٣؛
زحیلى، ج ٣، ص ٢٩٣ـ٢٩٤).
از دیگر اسباب از دست دادن حج، نرسیدن به وقوف در عرفات و وقوف اضطرارى در مشعر در زمان مقرّر است كه با انجامدادن عمره مفرده، شخص از احرام خارج شده از انجام دادن اعمال حج باز میماند. به نظر فقهاى امامى در حج واجب و به نظر شمارى از فقهاى اهل سنّت هم در حج واجب و هم حج مستحب، بهجا آوردن قضاى حج در نخستین فرصت ممكن، واجب به شمار میرود (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ٣، ص ٣٧٧؛
نووى، المجموع، ج ٨، ص ٢٨٥ـ٢٨٧؛
علامه حلّى، ١٤١٤، ج ٨، ص ٤٠٧ـ٤١١).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) آقابزرگ طهرانى؛
(٣) ابنابیجمهور، عوالى اللئالى العزیزیة فى الاحادیث الدینیة، چاپ مجتبى عراقى، قم ١٤٠٣ـ١٤٠٥/ ١٩٨٣ـ١٩٨٥؛
(٤) ابناثیر، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود طناحى و طاهر احمد زاوى، بیروت ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(٥) چاپ افست قم ١٣٦٤ش؛
(٦) ابنادریس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى، قم ١٤١٠ـ١٤١١؛
(٧) ابنبابویه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم ١٣٦٨ش؛
(٨) همو، عللالشرایع، نجف ١٣٨٥ـ١٣٨٦، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٩) همو، عیون اخبار الرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ١٣٦٣ش؛
(١٠) همو، كتاب الخصال، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(١١) همو، كتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٤٠٤؛
(١٢) همو، المقنع، قم ١٤١٥؛
(١٣) ابنبرّاج، المهذّب، قم ١٤٠٦؛
(١٤) ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى : شرح صحیح البخارى، بولاق ١٣٠٠ـ١٣٠١، چاپ افست بیروت، (بیتا.)؛
(١٥) ابنحزم، المُحَلّى، چاپ احمد محمدشاكر، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(١٦) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(١٧) ابنخُزیمه، صحیح ابنخزیمة، چاپ محمد مصطفى اعظیمى، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٨) ابنرشد، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، چاپ خالد عطار، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٩) ابنزهره، غنیة النزوع الى علمى الاصول و الفروع، چاپ ابراهیم بهادرى، قم ١٤١٧؛
(٢٠) ابنسعید، الجامع للشرائع، قم ١٤٠٥؛
(٢١) ابنشعبه، تحف العقول عن آلالرسول صلیالله علیهم، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٢٢) ابنعابدین، ردّالمحتار على الدّر المختار، اپ سنگى مصر ١٢٧١ـ١٢٧٢، چاپ افست بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٣) ابنقدامه، المغنى، بیروت: دارالكتاب العربى، (بیتا.)؛
(٢٤) ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمد فؤاد عبدالباقى، (قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤)، چاپ افست (بیروت، بیتا.)؛
(٢٥) ابنمنظور؛
(٢٦) ابنندیم (تهران)؛
(٢٧) احمد دردیر ابوالبركات، الشرح الكبیر، بیروت: داراحیاء الكتب العربیة، (بیتا.)؛
(٢٨) ابوالصلاح حلبى، الكافى فیالفقه، چاپ رضا استادى، اصفهان [?١٣٦٢ش[؛
(٢٩) امام خمینى، تحریرالوسیلة، نجف ١٣٩٠؛
(٣٠) یوسفبن احمد بحرانى، الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة، قم ١٣٦٣ـ ١٣٦٧ش؛
(٣١) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، (چاپ محمد ذهنى افندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٢) اسماعیل بغدادى، ایضاح المكنون، ج ١ـ٢، در حاجیخلیفه، ج ٣ـ٤؛
(٣٣) منصوربن یونس بهوتى حنبلى، كشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(٣٤) احمدبن حسین بیهقى، السنن الكبرى، بیروت:دارالفكر، (بیتا.)؛
(٣٥) محمدبن عیسى ترمذى، سنن الترمذى، ج ٢، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ١٤٠٣؛
(٣٦) مباركبن على تمیمى احسائى، التسهیل : تسهیل المسالك الى هدایةالسالك الى مذهب الامام مالك، چاپ عبدالحمید آلشیخ مبارك، بیروت ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٣٧) عبدالرحمان جزیرى، كتاب الفقه على المذاهب الاربعة، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣٨) احمدبن على جصاص، احكام القرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلى شاهین، بیروت ١٤١٥/ ١٩٩٤؛
(٣٩) اسماعیلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(٤٠) حاجیخلیفه؛
(٤١) حرّ عاملى؛
(٤٢) محمدبن محمد حَطّاب، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل، چاپ زكریا عمیرات، بیروت ١٤١٦/ ١٩٩٥؛
(٤٣) محسن حكیم، دلیل الناسك، چاپ محمدقاضى طباطبایى، (بیجا.): مدرسة الحكمة، ١٣٧٤ش؛
(٤٤) همو، مستمك العروة الوثقى، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٤٥) محمدبن احمد خطیب شربینى، مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، (قاهره) ١٣٧٧/١٩٥٨؛
(٤٦) رضا خلخالى، معتمد العروة الوثقى، محاضرات آیةاللّه خوئى، قم ١٤٠٥ـ ١٤١٠؛
(٤٧) خلیلبن احمد، كتاب العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ١٤٠٩؛
(٤٨) محمدبن احمد دسوقى، حاشیة الدسوقى على الشرح الكبیر، (بیروت): داراحیاء الكتب العربیة، (بیتا.)؛
(٤٩) حسینبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، چاپ محمد سیدكیلانى، تهران [?١٣٣٢ش[؛
(٥٠) عبدالكریمبن محمد رافعى قزوینى، فتح العزیز شرح الوجیز، (بیروت): دارالفكر، (بیتا.)؛
(٥١) محمدبن محمد زبیدى، تاج العروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٥٢) وهبه مصطفى زحیلى، الفقه الاسلامى و ادلّته، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٥٣) محمدبن ادریس شافعى، الاُمّ، بیروت١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٤) عبدالجباربن زینالعابدین شكوئى، مصباح الحرمین، چاپ جواد طباطبایى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٥٥) محمدبن احمد شمسالائمه سرخسى، كتاب المبسوط، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥٦) محمد شوكانى، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقیالاخبار، بیروت ١٩٧٣؛
(٥٧) محمدبن مكى شهید اول، الدروس الشرعیة فى فقه الامامیة، قم ١٤١٢ـ١٤١٤؛
(٥٨) زینالدینبن على شهیدثانى، مسالك الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، قم ١٤١٣ـ ١٤١٩؛
(٥٩) محمدبن حسن شیبانى، الجامع الصغیر، مع شرحه النافع الكبیر لعبدالحى لكنوى، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٦٠) محمدبن اسماعیل صنعانى، سُبُل السلام: شرح بلوغ المرام، من جمع ادلة الاحكام لابن حجر عسقلانى، (بیروت) ١٣٧٩/١٩٦٠؛
(٦١) محمدكاظمبن عبدالعظیم طباطبائییزدى، العروة الوثقى، قم ١٤١٧ـ١٤٢٠؛
(٦٢) طبرسى؛
(٦٣) طبرى، جامع؛
(٦٤) فخرالدینبن محمد طریحى، مجمعالبحرین، چاپ احمد حسینى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٦٥) محمدبن حسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ١٣٩٠؛
(٦٦) همو، التبیان فى تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملى، بیروت (بیتا.)؛
(٦٧) همو، تهذیب الاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ١٣٦٤ش؛
(٦٨) همو، كتاب الخلاف، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٦٩) همو، المبسوط فى فقه الامامیة، ج ١، چاپ محمدتقى كشفى، تهران ١٣٨٧؛
(٧٠) همو، النهایة فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم: قدس محمدى، (بیتا.)؛
(٧١) حسنبن یوسف علامه حلّى، تحریرالاحكام الشرعیة على مذهب الامامیة، چاپ ابراهیم بهادرى، قم ١٤٢٠ـ١٤٢١؛
(٧٢) همو، تذكرةالفقهاء، قم ١٤١٤ـ؛
(٧٣) همو، قواعد الاحكام، قم ١٤١٣ـ ١٤١٩؛
(٧٤) همو، مختلف الشیعة فى احكام الشریعة، قم ١٤١٢ـ١٤٢٠؛
(٧٥) علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٧٦) محمودبن احمد عینى، عمدة القارى: شرح صحیح البخارى، بیروت (بیتا.)؛
(٧٧) محمدبن حسن فاضل هندى، كشف اللثام عن قواعدالاحكام، قم، ج ٥ و ٦، ١٤٢٢؛
(٧٨) محمدبن شاهمرتضى فیض كاشانى، المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء، چاپ علیاكبر غفارى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧٩) محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٨٠) محمدحسنبن محمد معصوم قزوینى، كشف الغطاء عن وجوه مراسم الاهتداء: فى علم الاخلاق، چاپ محسن احمدى، قم (١٣٨٠ش)؛
(٨١) سعیدبن هبةالله قطب راوندى، فقه القرآن، چاپ احمد حسینى، قم ١٤٠٥؛
(٨٢) ابوبكربن مسعود كاسانى، كتاب بدائع الصنائع فى ترتیب الشرائع، كویته ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٨٣) كلینى؛
(٨٤) محمدصالحبن احمد مازندرانى، شرح اصولالكافى، مع تعالیق ابوالحسن شعرانى، چاپ على عاشور، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٨٥) مالكبن انس، المُوَطَّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، بیروت ١٤٠٦؛
(٨٦) علیبن محمد ماوردى، ادب الدنیا والدین، چاپ مصطفى سقا، قاهره ١٣٧٥/ ١٩٥٥، چاپ افست بیروت ١٣٩٨/ ١٩٧٨؛
(٨٧) علیبن حسامالدین متقى، كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بكرى حیانى و صفوة سقا، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٨٨) محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٨٩) همان، ج ٢٩، چاپ عبدالزهراء علوى، بیروت: دارالرضا، (بیتا.)؛
(٩٠) همو، مرآةالعقول فى شرح اخبار آلالرسول، ج ١٧، چاپ محسن حسینى امینى، تهران ١٣٦٥ش؛
(٩١) جعفربن حسن محقق حلّى، شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، چاپ صادق شیرازى، (تهران) ١٤٠٩؛
(٩٢) همو، المعتبر فى شرح المختصر، ج ٢، قم ١٣٦٤ش؛
(٩٣) علیبن حسین محقق كركى، جامع المقاصد فى شرح القواعد، قم ١٤٠٨ـ ١٤١٥؛
(٩٤) همو، رسائل المحقق الكركى، چاپ محمد حسون، رساله :١٨ رسالة فیالحج، قم ١٤٠٩ـ١٤١٢؛
(٩٥) محمدبن محمد مفید، المقنعة، قم ١٤١٠؛
(٩٦) احمدبن محمد مقدس اردبیلى، مجمعالفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على پناه اشتهاردى، و حسین یزدى اصفهانى، ج ٧، قم ١٤٠٩؛
(٩٧) محمدبن على موسوى عاملى، مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام، قم ١٤١٠؛
(٩٨) ابوالقاسمبن محمدحسن میرزاى قمى، جامعالشتات، چاپ مرتضى رضوى، تهران ١٣٧١ش؛
(٩٩) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ١٤٠٧؛
(١٠٠) محمدحسنبن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرائع الاسلام، بیروت ١٩٨١؛
(١٠١) احمدبن محمدمهدى نراقى، مستند الشیعة فى احكام الشریعة، ج ١١، قم ١٤١٧؛
(١٠٢) احمدبن على نسائى، كتاب السنن الكبرى، چاپ عبدالغفار سلیمان بندارى و سید كسروى حسن، بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(١٠٣) حسینبن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم ١٤٠٧ـ ١٤٠٨؛
(١٠٤) یحییبن شرف نووى، صحیح مسلم بشرح النووى، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(١٠٥) همو، المجموع: شرح المهذّب، بیروت : دارالفكر، (بیتا.)؛
(١٠٦) علیبن عثمان هجویرى، كشفالمحجوب، چاپ و. ژوكوفسكى، لنینگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ش.
/ مریم حسینیآهق /