دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٠٣٣
بَرْگُستوان ، پوشش جنگی اسب و فیل ، و گاه انسان . صورت مفروض ایرانی باستان آن را اوپرو ـ کوشتپانه * : uparo-kuىtapana دانسته اند. این واژه به صورتهای برگُستان (جمال الدین انجو، ج ١، ص ٨٦٠)، کستوان (هرن و هوبشمان ، ذیل واژه ) و پرکستوان ( شمس اللغات ، ذیل واژه ) نیز آمده و ترکیبات محدودی از آن ، چون برگستوان دار، برگستوان کش ، برگستوان وَر و برگستوانی (ولف ، ص ١٣٨؛ بنیاد فرهنگ ایران ، ذیل واژه ها) در معنای اصلی و گاه مجازی در آثار سرایندگان فارسی ، از دقیقی و فردوسی تا عبید زاکانی ، به کار رفته است . واژة برگستوان را می توان مرکب از سه جزء دانست : «بَر» (رویِ)، «کُشت » یا «کُست » (پهلو و کنار؛ فره وشی ؛ هرن و هوبشمان ، ذیل واژه )، «وان » (پسوند اتصاف به معنای نگهدارنده ؛ برهان ، ذیل واژه ). این واژه در متون عربی نیز با اندکی تغییر به صورت برکستوانات (ابن تغری بردی ، ج ٥، ص ٣٥٧؛ قلقشندی ، ج ٤، ص ٥٨) و برکصطوانات (قلقشندی ، ج ٤، ص ٦٢، ج ٥، ص ٩٧)، و گاه معادل عربی آن تجفاف (جمع : تجافیف ) آمده است (میدانی ، ص ٢٨٣؛ زکی محمدحسن ، ص ٥٦؛ مقریزی ، ج ٢، ص ٢٦٧، به صورت مغلوط : تخافیف ).
گذشته از یک نقاب یا سرپوش مفرغی اسب که در حفاریهای تپة حسنلو (سده های هشتم و نهم ق م ) به دست آمده ( اکسپدیشن ، ص ٥٢) و احتمالاً جزئی از زره کامل اسب یا برگستوان است ، نخستین گواهِ استفاده از آن را در روزگار هخامنشیان (٥٥٩ـ٣٢١ق م ) در نوشته های گزنفون (سدة چهارم ق م ) می توان یافت . وی در وصف سلاح سپاه کوروش می نویسد: آبراداتاس ، اهل شوش ، سواره نظام کوروش را در جنگ با آشوریان با زره اسبان مجهز کرد (ص ٢١٢، ٢١٤). همچنین گزارش می دهد که در نبرد با کرزوس اسبان به زرهی مفرغی (ص ٢٣٤) مسلح بودند که سر و سینة آنها را می پوشاند (ص ٢٢٩). برگستوان تا زمان گزنفون در سپاه ایران معمول بوده است (ص ٢٤٤). در دورة اشکانیان (ح ٢٥٠ ق م ـ ح ٢٢٦ م ) نیز به گواهی نگاره ای از سوارکاری پارتی در ویرانه های دورا اروپوس ، بر اسب برگستوان می پوشاندند (ذکاء، ص ١١٠، تصویر ٧٤) و بخشی از یک زرهِ اسب متعلق به این دوره ، در موزة هنر دانشگاه ییل نگاهداری می شود (نیکوله ، ج ١، ص ١٧٠). در طاق بستان هم ، نقش برجستة پادشاهی (احتمالاً خسرو پرویز) سوار بر اسبی با پوشش برگستوان بر سنگ کنده شده است (ذکاء، ص ١٤٢، تصویر ٩٧) و کریستن سن برگستوان را از جنگ افزارهای سواره نظامِ سنگین سلاح ساسانی دانسته است (ص ٤٨٩؛ نیز رجوع کنید به اینوسترانتسف ، ص ٨٥). وجود واژه ای خاص برای زره اسب در میان سغدیان نیز گواهی است بر کاربرد آن در میان دیگر اقوام ایرانیِ مقارن همین دوران (قریب ، ص ٦٤).
استفاده از چرم در ساخت برگستوان را در دورة ساسانیان (٢٢٦ـ٦٥١م ) باید قطعی دانست (نیکوله ، همانجا). کاربرد فلز به صورت صفحات کوچک و پولک نیز، که مانند فلس ماهی با فاصله بر صفحة چرمین دوخته می شد، برای ایمنی بیشتر معمول بوده است . وصف آمیانوس مارسلینوس از سواره نظام ساسانی به صورت آهن و فولادِ یکپارچه (ذکاء، ص ١٣٧) استفاده از فلز را در ساخت برگستوان در این دوره تأیید می کند. فرخی (ص ٣٣٤) و عبدالواسع جبلی (دهخدا، ذیل واژه ) نیز از «غیبه » (پولک )های برگستوان سخن گفته اند. برگستوان گاه از ناحیة حلقة رکاب دو تکه می شد و سر و سینه ، و ران پشت اسب را می پوشاند (نیکوله ، ج ١، ص ٣٣١) و گاه به طور یکپارچه از سر و گردن و تمام بدن اسب تا زانو محافظت می کرد، اما در قسمت پاها و دستها شکاف داشت تا مرکب آسان گام بردارد (همان ، ج ١، ص ١٣٤، ج ٢، ص ٦٩٦) و گاه نیز تنها گردن و کفل اسب را می پوشاند (همان ، ج ١، ص ١٧٠، ج ٢، ص ٧٢١(
پس از اسلام ، برگستوان همچنان در ایران و دیگر کشورهای اسلامی اهمیت خود را حفظ کرد، چنانکه جَهْم جُعفی از سرداران قتیبه در خراسان با اسبی برگستوان دار با سپاه اموی می جنگیده (بلعمی ، ج ٢، ص ٨٧٦) و از جمله هدایای فخرالدولة دیلمی (متوفی ٣٨٧ ق ) به حسام الدوله ابوالعباس تاش برگستوان بوده است (عتبی ، ص ٧٦). مقارن همین دوره ناصرالدین سبکتکین ، فیلان سپاهش را به «برگستوانهای ذیّال » آراسته بود (همان ، ص ١٠٤). در قرن هفتم هم مغولان ، سوار بر «اسبانِ با برگستوان » به اُترار تاختند (جوینی ، ج ١، ص ٦٤) و نگاره ای در نسخه ای از جهانگشا (نسخة تبریز، ١ـ٨٤٠) سپاهیان مغول را سوار بر اسبان با برگستوانهایی آجیده ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) نشان می دهد (بلوشه ، تصویر ١٧ xc ). در نقاشیهای بر جا مانده از جنگاوران چینی در همین دوره ، اسبانی با برگستوانهایی بسیار شبیه به نمونة ایرانی آن تصویر شده اند (گروب و سیمز، تصویر ١٣). در نگاره های متعددی از سده های هفتم تا دهم که بویژه بر اساس داستانهای شاهنامه ترسیم شده اند، اسبان را با برگستوان نشان داده اند (برای نمونه رجوع کنید به الگود، ص ٤٤، ٤٦ـ٤٧، ٤٩؛ پاپادوپولو، ص ١٤٦، ١٥٤، ٤٦٣؛ رابینسون ، ص ٧٩، ١٣٠، ١٦٠، ٣٣٧، ٣٤٢)؛ اما کاربرد تزیینی نقش و رنگ در این نگارگریها و نیز احتمال باستانگرایی و شبیه سازی نقاشان ، متناسب با زمان وقوع داستانهای شاهنامه ، موجب می شود که دربارة آنچه در این نگاره ها آمده با احتیاط اظهارنظر شود. این تصاویر و نیز برخی اشاراتِ موجود در منابع از نوعی برگستوان منسوج موسوم به ، «برگستوان جامگی » (فخر مدبر، ص ٢٤٢) خبر می دهد که احتمالاً با نوعی ابریشم خامِ کم بها موسوم به «کژیا» یا «کج » (جمال الدین انجو، ج ١، ص ٧١٣، ١٢٤١) با لایه دوزی شبیه به لحاف تهیّه می شد و به همین سبب آن را کجین یا کجیم (همان ، ج ١، ص ٧١٥، ٨٦٠؛
روملو، ج ١١، ص ٣٣٩) یا غژاغند، کژاکند، کژاغند، و کزاغند (آنندراج ، ذیل واژه ؛
نیکوله ، ج ٢، ص ٦٠٥) می نامیدند و غالباً با استفاده از منگوله ، قبه و ریشه دوزی تزیین می شد، ولی در این نوع نیز پوشش سر و صورت اسب فلزی بود (نیکوله ، همانجا). گاه در لایة این برگستوانها به جای ابریشم از نمد و خز نیز استفاده می شد (همانجا). رواج برگستوان جامگی نوع چرمی ـ فلزیِ باستانی را منسوخ نکرد. فخر مدبر (همانجا) هنگام گفتگو از جنگ افزار مناسب برای مقابله با برگستوان ، از هر دو نوع برگستوان ـ آهنین و جامگی ـ بتصریح یاد کرده است . در قرن نهم ، در سپاه اوزون حسن دو هزار اسب با برگستوانهای آهنین و اسبانی با برگستوانهای آجیدة (قزاکند) ضخیم ، که تیر از آن نمی گذشت ، گزارش شده است که مزیّن به ریشه ها و گل آویزهای زربافت بلند بود و دامن آنها تا زمین می رسید (باربارو، ص ٧٦). حسن بیک روملو (٨٢٣، ٨٥٨ق ) نیز به استفاده از کجیم یا برگستوان برای نگاهداشتِ مرکب (فیل یا اسب ) از جراحت اشاره کرده است (ج ١١، ص ١٢٨، ٣٣٩). یک قرن بعد نیز (٩٩٨) در نقاوة الا´ثار از کجیم زرّین سخن رفته است (افوشته یی ، ص ٨١). به نوشتة رستم الحکماء سرداران صفوی در نبرد با افغانها در ١١٣٥، براسبان برگستوان دار سوار بوده اند (ص ١٤١)، اما ظاهراً از اواخر روزگار صفویان ، که سلاحهای آتشین به صحنه های نبرد راه یافت ، کاربرد برگستوان محدود و بتدریج متروک شد.
بنابر منابع ، سابقة استفاده از زره مرکب یا برگستوان در میان اعراب دست کم به صدر اسلام می رسد. در روایتی راجع به صلح حَُدیبیه از اسبی مُجفّف (دارای تجفاف ) سخن رفته است (ابن منظور، ذیل «جفف »)، و اگرچه جوهری آن را پوششی خاص اسب در نبرد دانسته (مرتضی زبیدی ، ذیل «تجفاف »)، گزارشی از جنگ جمل در تاریخنامة طبری حاکی از آن است که برگستوان را بر شتر نیز می پوشاندند (بلعمی ، ج ٢، ص ٦٣٠). از عبارت «تجافیف من مرایا» (= تجفافهایی از آینه ) چنین برمی آید که استفاده از صفحات فلزی درخشان در ساخت آن رایج بوده (نیکوله ، ج ٢، ص ٦٢٤) و در سرزمینهای عربی از اندلس تا مصر رواج داشته است (همانجا). برگستوان در خزائن سلاح فاطمیان و ممالیک نگاهداری می شده است (زکی محمدحسن ، ص ٥٦) و در وصف تشریفات حمل روپوش کعبه در دورة ایوبیان ، به اسبهای «ملبس به برگستوانات » اشاره شده است (قلقشندی ، ج ٤، ص ٥٨). به گفتة همو (ج ٤، ص ٦١ـ٦٢) امیران مصر نشان مخصوص خود را بر آن حک می کرده اند. در جنگهای صلیبی قرون پنجم تا ششم /یازدهم تا سیزدهم نیز اسبان زره دار بودند. در تصویری از ظفرنامه که تصرف قلعة شوالیه های سنت جان را در اسمیرنه نشان می دهد، برگستوان براسبان دیده می شود (رایس ، ص ٢٢٧). مقریزی در قرن نهم به «دُروع و تخافیف » ( تجافیف ) طلا و نقره اندود در مصر اشاره کرده است (ج ٢، ص ٢٦٧).
در هند برگستوان را پَاکهرْ می گفته اند و پوشاندن فیل و اسب با آن رایج بوده است (دهلوی ، ذیل «پاکهر») در مشرق ایران نیز پوششِ محافظِ نرم و آجیدة اسب و بعدها انسان را بَغَلْتاق (بغلطاق سَلاّ ری ) می نامیدند (نیکوله ، ج ٢، ص ٥٩٠؛
برهان ، ذیل «بغلتاق »). قاضی سراج الدین هندی در گزارش خود از ترتیب آراستن لشکر در هند (قرن نهم ) می گوید که پیشاپیش سلطان ، فیلی ملبس به برگستوان آهنی بوده است که بر آن برجی برای مخفی کردن سربازان تعبیه شده بود (قلقشندی ، ج ٥، ص ٩٧). در تصویر صحنة نبرد اکبرشاه در ٩٧٩ـ٩٨٠ اسبان برگستوان دارند (نورث ، ص ٢) و در تصویر محاصرة قندهار در ١٠٦٣ـ١٠٦٤ سواران هندی به فرماندهی داراشکوه بر اسبان برگستوان دار سوارند (وِلش ، ص ١٠٥). با توجه به تاریخ این واقعه ، این تصویر نشان دهندة واپسین روزگار استفاده از این جنگ افزار در این سرزمین است .
منابع :
(١) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره ، چاپ ابراهیم علی طرخان و محمد مصطفی زیاده ، مصر ١٣٩١؛
(٢) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣) محمودبن هدایت الله افوشته یی ، نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٤) کنستانتین اینوسترانتسف ، تحقیقاتی دربارة ساسانیان ، ترجمة کاظم کاظم زاده ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٥) جوزافا باربارو، سفرنامة جوزافا باربارو ، در سفرنامه های ونیزیان در ایران ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٦) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٧) محمدبن محمد بلعمی ، تاریخنامة طبری ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٨) بنیاد فرهنگ ایران . شعبه تألیف فرهنگهای فارسی ، فرهنگ تاریخی زبان فارسی ، بخش اول ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٩) حسین بن حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری ، چاپ رحیم عفیفی ، مشهد ١٣٥١ ش ؛
(١٠) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ ١٩٣٧؛
(١١) زکی محمدحسن ، کنوزالفاطمیین ، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(١٢) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ؛
(١٣) احمد دهلوی ، فرهنگ آصفیه ، لاهور ١٩٨٦؛
(١٤) یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران : از کورش تا پهلوی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(١٥) محمدهاشم رستم الحکماء، رستم التواریخ ، چاپ محمد مشیری ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٦) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوایی ، ج ١١، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(١٧) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٨) شمس اللغات ، به سرپرستی جوزف بریتو، چاپ سنگی بمبئی ١٣٠٩؛
(١٩) محمدبن عبدالجبار عتبی ، ترجمه تاریخ یمینی ، از ناصح بن ظفر جرفادقانی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٠) محمدبن منصور فخر مدبر، آداب الحرب والشجاعه ، چاپ احمد سهیلی خوانساری ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٢١) علی بن جولوع فرخی ، دیوان حکیم فرخی سیستانی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٢) بهرام فره وشی ، فرهنگ فارسی به پهلوی ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٢٣) بدرالزمان قریب ، فرهنگ سغدی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢٤) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/١٩٦٣ ) ؛
(٢٥) آرتور کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٦) گزنفون ، کورش نامه ، ترجمة رضا مشایخی ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٢٧) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهرالقاموس ، چاپ عبدالستار احمد فراج ... ( و دیگران ) ، کویت ١٣٨٥/ ١٩٦٥ ـ؛
(٢٨) احمدبن علی مقریزی ، کتاب الخطط المقریزیه ، لبنان ( ١٩٥٩ ) ؛
(٢٩) احمدبن محمد میدانی ، السامی فی الاسامی ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٣٠) پاول هرن و هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣١) E.Blochet, Musulman painting XII th -XVII th century , tr. Cicely Binyon, New York ١٩٧٥;
(٣٢) Robert Elgood, ed., Islamic arms and armour , London ١٩٧٩;
Expedition , xxx,
(٣٣) ٢-٣ (١٩٨٩);
(٣٤) Ernst J. Grube and Eleanor Sims eds., Between China and Iran: paintings from four Istanbul albums , NewYork ١٩٨٠;
(٣٥) David C. Nicolle, Arms and armour of the Crusading era, ١٠٥٠-١٣٥٠ , NewYork ١٩٨٨;
(٣٦) Anthony North, An introduction to Islamic arms , London ١٩٨٥;
(٣٧) Alexander Papadopoulo, Islam and Muslim art , translated from the French by Robert Erich Wolf, London ١٩٨٠;
(٣٨) David Talbot Rice, Islamic art , London ١٩٧٥;
(٣٩) B.W.Robinson, Islamic Painting and the arts of the book , London ١٩٧٦;
(٤٠) Stuart Welch, Imprial Mughol painting , Switzerland ١٩٧٨;
(٤١) Fritz Wolff, Glossar zu Firdosis Schahname , Berlin ١٩٣٥.
/ افسانه منفرد /