دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٢٧
چك ، سند، تعهد و حوالهاى حقوقى براى پرداخت پول یا كالا؛ نیز قباله، برات، منشور و حجت.
١) مباحث تاریخى. به دلیل كاربرد این واژه در متون قدیم نظم و نثر فارسى (براى نمونه رجوع کنید به رودكى، ص ٧٦؛ قمى، ص١٥٢؛ بلعمى، ج١، ص ٥٨،٦٠، ٥٣٥ـ٥٣٦، ج ٢، ص١١٩١، ١٢١٤؛ فردوسى، ج ٨، ص ١٢، ٣٧٥؛ اسدى طوسى، ص ٨٧؛ خاقانى، ص ١٦٣، ٤٧١؛ شمس منشى، ١٣٤١ش، ص ١٧٨)، بیشتر محققان و لغتنامهنویسان آن را واژهاى فارسى دانستهاند (رجوع کنید به برهان، ذیل واژه؛ زبیدى، ذیل «صكك»؛ هدایت، ص ٣١٦؛ شیر، ص ١٠٨؛ گلریز، ذیل "Check"). به نظر پاشنگ (ص ٢٤٨)، در زبانهاى پهلوى (فارسى میانه) و اشكانى (پارتى)، این واژه به صورتهاى چیكا (caki) و چكان(cikan) آمده است. به نظر ویلم فلور (رجوع کنید به د. ایرانیكا، ذیل واژه)، اصل آن گتى یا گتكى بوده كه در زبان فارسى میانه به معناى وصیتنامه است. همچنین احتمال دادهاند كه اصل این واژه چینى بوده باشد (رجوع کنید به برهان، ج ٢، ص ٦٤٨، پانویس ٦). چك از زبان فارسى وارد برخى زبانها شده است، مثلا در فرانسهcheque (نفیسى، ذیل "Cheque"؛ شاخت، ص ٧٨)، در انگلیسى check یا cheque (گلریز، همانجا؛ نیكگهر، ذیل "Cheque"؛ قس زمردیان، ذیل واژه كه چك فارسى را برگرفته از chech انگلیسى دانسته است) و در زبان تركى چِك/ چِئك (استرآبادى، ص ١٣٦؛ سامى، ذیل واژه). معرّب این واژه با تبدیل «چ» فارسى به «ص»، بهصورت صَكّْ و با جمعهاى صُكوك، صِكاك و اَصُكّ، در بیشتر منابع قدیم و جدید به معانى گوناگون (رجوع کنید به ادامه مقاله) بهكار رفته است (رجوع کنید به جوهرى؛
ابنمنظور، ذیل «صكك»؛
زبیدى، همانجا؛
فاروقى، ذیل "Cheque"؛
الموسوعة العربیة العالمیة، ذیل «الصَّك»؛
آذرنوش، ذیل «صك»). در نظام جدید بانكىِ كشورهاى عربى، از صورت فرانسه این واژه استفاده میشود (الموسوعةالعربیة العالمیة، ذیل «الشیك»؛
آذرنوش، ذیل «شیك»). همچنین در منابع فارسى، چك به این معانى نیز بهكار رفته است: حواله و سند پرداخت پول یا كالا (قمى، ص ١٥٢؛
خاقانى، همانجا)، خط، قباله، حجت، برات (اسدى طوسى؛
شمس منشى، ١٣٤١ش، همانجاها)، قرارداد، معاهده و تصدیقنامه (بلعمى، ج ١، ص ٥٨، ٦٠، ج ٢، ص ١١٩١؛
فردوسى، همانجا). بنابر توضیح داعیالاسلام (ذیل «بیجك») «بیجَك» در زبان هندى بر كاغذى اطلاق میشده كه صراف در آن مبلغ معینى را نوشته و به مثابه گونهاى چك در معاملات بهكار میبرده است (قس غیاثالدین رامپورى، ذیل «بیجك»، كه بیجك را به معناى صورت حساب ــ مشابه فاكتور امروزى ــ دانسته است).
از سند مكتوب (چك)، براى نقل و انتقال پول و كالا، از دیرباز استفاده میشده است. به نوشته گیرشمن(ص ٣١٠ـ٣١١)، در دوره ساسانیان (ح ٢٢٦ـ ح ٦٥٢ میلادى) نیز مبادلات پولى با استفاده از اسناد مكتوب و از طریق بانكهاى شاهى ــكه ایرانیان یا یهودیان آنها را اداره میكردندــ انجام میشد. براساس برخى یافتههاى باستانشناسان، استفاده از چك و اسناد مكتوب در بینالنهرین نیز رایج بوده است (بصمهجى، ص ١٥٥ـ١٥٦).
در دوره اسلامى، استفاده از چك (به معناى حواله پول و كالا)، از دوره خلیفه دوم (١٣ـ٢٣) رواج داشته است. وى دستور داده بود براى تقسیم غنایمى كه عمروعاص از مصر به مدینه فرستاده بود، چكهایى نوشته و میان مردم تقسیم شود (ابنعبدالحكم، ص ٢٨٧ـ٢٨٨؛
یعقوبى، ج ٢، ص ١٥٤ـ١٥٥). به نظر برخى مورخان (رجوع کنید به طبرى، سلسله ١، ص ١٢٥١؛
ابنجوزى، ج ٤، ص ٢٢٧؛
ابناثیر، ج ١، ص١٠؛
ابنكثیر، ج ٣، ص ٢٥١)، یكى از دلایل وضع گاهشمارى هجرى قمرى در زمان خلیفه دوم، روشن ساختن موعد دقیق چكهایى بود كه افراد براى دریافت ارزاق خود در دست داشتند. صاحبان چك، قبل از وصول اموال، آن را خرید و فروش میكردند، كه این امر در دوره مروانبن حكم (حك : ٦٤ـ٦٥) به موضوعى بحثانگیز تبدیل شده بود. چون ظاهرآ خریداران مبلغى از چك را كسر میكردند، بعدها فقهاى مذاهب به بحثهایى درباره جواز یا عدم جوازِ خرید و فروش این اسناد پرداختند (رجوع کنید به مالكبن انس، ج ٢، ص ٦٤١؛
شافعى، ج ٧، ص ٣٧؛
ابنحنبل، ج ٢، ص ٣٤٩؛
نووى، ج ٦، جزء١١، ص ٢١). به نظر میرسد كه در دوره امویان (٤١ـ١٣٢) از چك عمدتآ براى پرداخت حقوق و ارزاق سپاهیان استفاده میشده است. به گفته زبیدى (همانجا)، این نوع ارزاق را بهطور كلى صكوك مینامیدند (قس حربى، ص ٢٣).
پس از تشكیل حكومت عباسیان (١٣٢ـ٦٥٦)، به دلیل استفاده فراوان از پول نقد و نیز رشد تجارت، استفاده از چك بسیار متداول گردید. تجار و ثروتمندان، براى سهولت كار خویش و نیز از بیم غارت شدن اموالشان یا مصادره آن از طرف دولت، به استفاده از چك به جاى حمل ونقل پول و كالا رغبت فراوان نشان دادند (شیخلى، ص ٢٢ـ٢٣). با این حال، یكى از كاربردهاى اصلى چك در این دوره پرداخت حقوق و ارزاق و اقطاع لشكریان بود. دارندگان چك ظاهرآ در روزهاى معینى براى دریافت وجه آن به دیوان جیش، بیتالمال یا به متولى خراج ولایت مراجعه میكردند (طبرى، سلسله ٣، ص ٦٠٧ـ ٦٠٨؛
صابى، ص ٢٥٧؛
ابوشجاع روذراورى، ص ٤٦ـ٤٧؛
ابنجوزى، ج ١١، ص ٢٠٠؛
مقّرى، ج ٧، ص٢٩٠؛
عبدالوهاب خضرالیاس، ص ١٥٨ـ ١٥٩). به گفته خوارزمى (ص ٨٣)، گاه براى گروهى از لشكریان یك چك نوشته میشد كه نام و تعداد وصولكنندگان، نوع جیره و وظیفه هركس در منشورى نوشته و با مهر حاكم یا وزیر تأیید میشد (نیز رجوع کنید به دیوان جُند*). اجرت ساربانانى كه وظیفه حمل و نقل كالا را به عهده داشتند نیز با چك پرداخت میگردید (خوارزمى، همانجا). لازم بود چك به تأیید حاكم یا وزیر برسد و متولیان پرداخت آن حق نداشتند چكهایى را كه ممهور و تأیید نشده بود، نقد كنند (طبرى؛
خوارزمى؛
صابى، همانجاها؛
عبدالوهاب خضر الیاس، ص١٥٩ـ ١٦٠). كثرت استفاده از چك براى دریافت ارزاق مردم و سپاهیان، باعث شد كه برخى شب قدر یا شب نیمه شعبان را ــكه به باور آنان خداوند ارزاق و روزى هركس در سال آینده را در آن شب مشخص و قطعى میكندــ لیلةالصك یا شب چك بنامند (رجوع کنید به رودكى، ص ٧٦؛
مناوى، ١٣٩١، ج ٢، ص ٢٦٣؛
شوكانى، ج ٤، ص٥٧٠). در دوره عباسیان، از چك براى مقاصد گوناگون استفاده میشد. ابنحوقل در قرن چهارم، با اظهار تعجب، از چكى به مبلغ٠٠٠ ‘٤٢ دینار سخن گفته كه نزدِ یكى از تجار مراكش دیده بوده است (ص ٩١). قلقشندى (متوفى ٨٢١؛
ج ٥، ص ١٦٤) نیز براى نشان دادن میزان ثروت مردم شهرِ سِجِلْماسه در مراكش، به چكى به مبلغ چهل هزار دینار اشاره كرده، كه تاجرى از این دیار در وجه دیگرى نوشته بوده است. در كنار این مبالغ هنگفت، گاه چكهایى با مبالغ بسیار كم، مثلا براى خرید نفت و حصیر، صادر میگردید (مسكویه، ج ٢، ص٨٠). علاوه بر تجار، وزیران و دستاندركاران امور حكومتى نیز براى دادوستد یا مقاصد دیگر از چك استفاده میكردند (رجوع کنید به جهشیارى، ص ١٩٦، ١١٤ـ١١٥؛
صابى، ص ٨٤، ٨٩). گاه صله شاعران یا برخى هنرمندان نیز با چك به آنان پرداخت میشد (یاقوت حموى، ج ١، ص ٢٠٨؛
مقّرى، ج ٣، ص ١٣٣ـ١٣٤). صادركنندگان چك معمولا براى خویش جهبذ* یا خزانهدار برمیگزیدند و چكها را به حواله آنان مینوشتند (رجوع کنید به قمى، ص ١٤٩، ١٥٠؛
مسكویه، ج ١، ص ٢٠٨؛
خطیب بغدادى، ج ٥، ص ١٠٩). جهبذ، پس از بررسى صحت چك، آن را میپرداخت (عبدالوهاب خضرالیاس، ص ١٥٩ـ١٦١) و مبلغى از چك را نیز به عنوان حقالعمل كسر میكرد. یكى از وظایف صرافان نیز پرداخت چكهاى كسانى بود كه نزد آنان حساب داشتند (ناصرخسرو، ص ٧٢؛
شیخلى، همانجا؛
نیز رجوع کنید به صرافى*). در منابع به ضامن اجرایى این چكها، در صورت پرداخت نكردن آنها، اشاره نشده است؛
با این حال، استفاده زیاد از این اسناد نشان میدهد كه برخى از مشكلات در پرداخت چكها یا تقلب در آن (رجوع کنید به طبرى، سلسله ٢، ص١٣٠٧ـ١٣٠٨؛
صابى، ص٢٥٧؛
ابوشجاع روذراورى، همانجا) مانع از كاربرد فراوان این اسناد نگردیده است. چكها را معمولا روى كاغذ (قرطاس) یا پوست مینوشتند (یعقوبى، ج ٢، ص ١٥٤؛
خطیب بغدادى، ج ٨، ص٢٧٠؛
ابنعساكر، ج ٢١، ص ١٤١؛
ابنخلدون، ج :١ مقدمه، ص ٤٢١ـ٤٢٢). اندازه چك از بزرگى منشورى كه بتوان اسامى لشكریان و ارزاق آنان را در آن نوشت تا اندازههاى بسیار كوچكتر متغیر بود (طبرى، سلسله ٣، ص ٦٠٨؛
ابنعساكر، ج ٥٧، ص ٢٠٦). روى چك، نام گیرنده، نوع پول (دینار یا درهم) و كالا و نیز تاریخ پرداخت آن ذكر میگردید.
بهرغم استفاده فراوان از واژه صك (بهمعناى حواله پول یا كالا) در منابعِ قرون نخستین اسلامى، بهویژه در قرن چهارم، به نظر میرسد از حدود قرن ششم كاربرد این واژه به معناى مذكور بهتدریج متروك گردیده و واژههاى برات، حواله و سفتجه، با اختلافاتى در معناى هریك، جاى آن را گرفته است (قس ابنخلّكان، ج ٢، ص ٣٢٢، ج ٦، ص ٢٩٧). با این حال، واژه صك و مشتقات آن، به معناى هر نوع سند مكتوب، از قبیل معاهده و قرارداد، وثیقه، قباله زمین و خانه، احكام قضایى، ارثنامه، وقفنامه و صلحنامه، در منابع كاربرد فراوانى داشته است (براى نمونه رجوع کنید به صدرالشهید، ج ١، ص ٢٥٩، ٣١٥؛
سمعانى، ج ١، ص ٤٨٩؛
قلقشندى، ج١٠، ص ٢٩٩؛
مُناوى، ١٤١٠، ص ٤٥٩؛
طورى، ج ٧، ص ٧١؛
بحرالعلوم، ج ١، ص٢٥٠؛
فرید، ص ٣٤٣، ٣٥٠ـ٣٥٦).
علمى را كه به مطالعه و بررسى این اسناد میپرداخت، علم شروط یا علم صكوك میگفتند (شمس منشى، ١٩٦٤ـ١٩٧٦، ج ١، ص ٦٤؛
شاخت، ص ٨٢، پانویس ١؛
براى آگاهى بیشتر درباره این علم رجوع کنید به سمرقندى، ١٩٨٧). موضوع تألیفات برخى از دانشمندان بررسى اسناد مكتوب (صكوك) است (رجوع کنید به حاجیخلیفه، ج ٢، ستون ١٠٨٠، ١٩١٦؛
آقابزرگ طهرانى، ج ٩، قسم ٣، ص ٨٩١).
از حدود قرن سیزدهم/ نوزدهم، با تأسیس بانك در كشورهاى اروپایى (نیكگهر؛
گلریز، همانجاها) و استفاده از چك در آنها، بهتدریج در ایران نیز استفاده از چك به شیوه جدید، متداول گردید. بهموجب مادّه ٣١٠ قانون اسناد تجارت ایران، چك نوشتهاى است كه براساس آن، صادركننده وجوهى را كه نزد مُحالٌ علیه دارد، كلا یا بعضآ مسترد یا به دیگرى واگذار مینماید (اسناد تجارى، ص ٣٤؛
براى آگاهى از انواع چك و نیز قوانین مربوط به آن رجوع کنید به همان، ص ٤١ به بعد؛
ایران. قوانین و احكام، ص ٩٦٤ـ٩٧٣).
نیز رجوع کنید به برات*؛
قباله*؛
منشور*
منابع :
(١) آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢) آقابزرگ طهرانى؛
(٣) ابناثیر؛
(٤) ابنجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت : دارصادر، (بیتا.)؛
(٦) ابنحوقل؛
(٧) ابنخلدون؛
(٨) ابنخلّكان؛
(٩) ابنعبدالحكم، كتاب فتوح مصر و اخبارها، چاپ محمد حجیرى، بیروت ١٤١٦/١٩٩٦؛
(١٠) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(١١) ابنكثیر، البدایة و النهایة، چاپ على شیرى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٢) ابنمنظور؛
(١٣) ابوشجاع روذراورى، ذیل كتاب تجارب الامم، چاپ آمدروز، مصر ١٣٣٤/١٩١٦، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(١٤) محمدمهدیبن محمدنصیر استرآبادى، سنگلاخ: فرهنگ تركى به فارسى از سده دوازدهم هجرى، چاپ روشن خیاوى، تهران ١٣٧٤ش؛
(١٥) علیبن احمد اسدى طوسى، لغت فرس، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٣٦ش؛
(١٦) اسناد تجارى: شامل قوانین، آراء وحدت رویه و نظرهاى مشورتى اداره حقوقى وزارت دادگسترى در خصوص چك، سفته، برات و اسناد در وجه حامل و قانون صدور چك با اصلاحات ١٣٧٢، تدوین على جعفرزاده و احمد ترابى، تهران: آبتین، ١٣٧٣ش؛
(١٧) ایران. قوانین و احكام، مجموعه قوانین و مقررات بازرگانى و تجارى با آخرین اصلاحات و الحاقات، تدوین غلامرضا حجتى اشرفى، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٨) محمدبن محمدتقى بحرالعلوم، بلغةالفقیة، چاپ محمدتقى آل بحرالعلوم، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٩) محمدحسینبن خلفبرهان، برهان قاطع، چاپ محمدمعین، تهران ١٣٦١ش؛
(٢٠) فرج بصمهجى، «الاختام الاسطوانیة فى المتحفالعراقى»، سومر، ج ٢، ش ٢ (١٩٤٦)؛
(٢١) محمدبن محمد بلعمى، تاریخنامه طبرى، چاپ محمد روشن، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٢) مصطفى پاشنگ، فرهنگ پاشنگ : ریشهیابى واژگان پارسى، تهران ١٣٧٧ش؛
(٢٣) اسماعیلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بیتا.)، چاپ افست تهران ١٣٦٨ش؛
(٢٤) محمدبن عبدوس جهشیارى، كتاب الوزراء و الكتّاب، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره ١٣٥٧/ ١٩٣٨؛
(٢٥) حاجى خلیفه؛
(٢٦) عبدالوهاب خضر حربى، «توزیعالعطاء على الجند فى فترتى صدرالاسلام و العهدالعباسى الاول»، المورد، ج ١٧، ش ٣، (خریف ١٩٨٨)؛
(٢٧) بدیلبن على خاقانى، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٢٨) خطیب بغدادى؛
(٢٩) محمدبن احمد خوارزمى، مفاتیحالعلوم، چاپ ابراهیم ابیارى، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٣٠) محمدعلى داعیالاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگى حیدرآباد، دكن ١٣٠٥ـ١٣١٨ش، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ش؛
(٣١) جعفربن محمد رودكى، دیوان، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣٢) محمدبن محمد زبیدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٣٣) رضا زمردیان، فرهنگ واژههاى دخیل اروپایى در فارسى، همراه با ریشه هر واژه، مشهد ١٣٧٣ش؛
(٣٤) شمسالدینبن خالد سامى، قاموس تركى، چاپ احمد جودت، استانبول ١٣١٧؛
(٣٥) احمدبن محمد سمرقندى، كتاب الشّروط و علومالصّكوك، چاپ محمدجاسم حدیثى، بغداد ١٩٨٧؛
(٣٦) سمعانى؛
(٣٧) محمدبن ادریس شافعى، الاُمّ، چاپ محمد زهرى نجار، بیروت (بیتا.)؛
(٣٨) محمدبن هندوشاه شمس منشى، دستورالكاتب فى تعیین المراتب، چاپ عبدالكریم علیزاده، مسكو ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٣٩) همو، صحاحالفرس، چاپ عبدالعلى طاعتى، تهران ١٣٤١ش؛
(٤٠) محمد شوكانى، فتحالقدیر، بیروت: داراحیاء التراث العربى، (بیتا.)؛
(٤١) صباح ابراهیم سعید شیخلى، الاصناف فیالعصر العباسى: نشأتها و تطورها، بغداد ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٤٢) ادّى شیر، كتاب الالفاظ الفارسیة المعرَّبة، قاهره ١٩٨٧ـ١٩٨٨؛
(٤٣) هلالبن محسن صابى، الوزراء، او، تحفة الأمراء فى تاریخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، (قاهره) ١٩٥٨؛
(٤٤) عمربن عبدالعزیز صدر الشهید، كتاب شرح ادب القاضى للخصّاف، چاپ محیى هلال سرحان، ج ١، بغداد ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٤٥) طبرى، تاریخ (لیدن)؛
(٤٦) محمدبن على طورى، تكملة البحر الرّائق شرح كنز الدقائق، در ابننجیم، البحرالرائق، ج ٧ـ٩، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٤٧) عبدالوهاب خضرالیاس، «نظام رواتب الجیش العباسى فیالعراق: ٢١٨ـ٣٣٤ه / ٨٣٣ـ٩٤٥م»، مجلة المجمع العلمى العراقى، ج ٤٤، ش ٤ (١٤١٨/١٩٩٧)؛
(٤٨) محمدبن جلالالدین غیاثالدین رامپورى، غیاثاللغات، چاپ منصور ثروت، تهران ١٣٧٥ش؛
(٤٩) حارث سلیمان فاروقى، المعجم القانونى: انكلیزى ـ عربى، بیروت ١٩٨٨؛
(٥٠) ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه فردوسى، ج ٨، چاپ رستم علییف، مسكو ١٩٧٠؛
(٥١) محمدبك فرید، تاریخ الدولة العلمیة العثمانیة، چاپ احسان حقى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٥٢) قلقشندى؛
(٥٣) حسنبن محمد قمى، كتاب تاریخ قم، ترجمه حسنبن على قمى، چاپ جلالالدین طهرانى، تهران ١٣٦١ش؛
(٥٤) حسن گلریز، فرهنگ توصیفى اصطلاحات پول، بانكدارى و مالیه بینالمللى: انگلیسى ـ فارسى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٥٥) مالكبن انس، المُوَطَّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره) ١٣٧٠/١٩٥١؛
(٥٦) مسكویه؛
(٥٧) احمدبن محمد مقّرى، نفح الطیب، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(٥٨) محمد عبدالرووفبن تاجالعارفین مُناوى، التوقیف على مهماتالتعاریف، چاپ محمد رضوان دایه، دمشق ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٥٩) همو، فیضالقدیر : شرحالجامع الصغیر، (بیروت) ١٣٩١/١٩٧٢؛
(٦٠) الموسوعة العربیة العالمیة، ریاض: مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزیع، ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٦١) ناصر خسرو، سفرنامه ناصرخسرو علوى، (برلین ? ١٣٤١)، چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(٦٢) سعید نفیسى، فرهنگ فرانسه ـ فارسى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٦٣) یحییبن شرف نووى، صحیح مسلم بشرح النووى، چاپ ابوعبدالرحمان عادلبن سعد، قاهره ( ٢٠٠٣)؛
(٦٤) عبدالحسین نیك گهر، فرهنگ علوم اقتصادى، بازرگانى و مالى : انگلیسى ـ فرانسه ـ فارسى، تهران ١٣٦٩ش؛
(٦٥) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، كتاب فرهنگ انجمن آراى ناصرى، چاپ سنگى تهران ١٢٨٨، چاپ افست (بیتا.)؛
(٦٦) یاقوت حموى، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٩٣؛
(٦٧) یعقوبى، تاریخ؛
(٦٨) EIr. , s.v. "Cak" (by Willem Floor);
(٦٩) Roman Ghirshman, L' Iran des Origines a l'Islam, Paris ١٩٥١;
(٧٠) Joseph Schacht, An introduction to Islamic law, Oxford ١٩٨٤.
/ محسن معصومى /