شرح چهل حدیث < ، رسالة فی اطوار السلوک و رسالة وحدت وجود از خود به جای گذاشت . از این شعبه ، بعدها، شاخه های «سنبلیه » و «شعبانیه » پدید آمدند. شاخه ای نیز از شاخه های شعبانیه ، بویژه در جهان عرب گسترش یافت و با نامهایی مانند «بکریّه »، «حِفْنیّه »، «ساویّه »، «رحمانیّه » و «تجانیّه » تا امروز ادامه داشته است . 3. شاخه ای که مرجوع کنید بهسس آن دَده عمر روشنی (متوفی 829) مدفون در تبریز است . بعدها شاخه های «گلشنیه » و «دَمیرداشیه » از این شعبه پدید آمدند. 4. شاخة «احمدیه » که مرجوع کنید بهسس آن یگیت باشی احمد شمس الدین مَرمَروی (متوفی 910) است که از خلفای پیر بهاءالدین ارزنجانی (متوفی 869)، خلیفة یحیی شیروانی بود. می توان گفت که این شاخه در عثمانی بیشترین تعداد زیرشاخه را داشت و تقریباً تمام سرزمینهای امپراتوری را در بر می گرفت . از این شاخه زیرشاخه های «سِنانیه »، «عُشّاقیه »، «مصریه » و «جراحیه » پدید آمدند. ازینرو به شیخ احمد لقب «یگیت باشی » (سرور جوانمردان ) داده اند که سلطان عثمانی وی را به استانبول دعوت کرد تا دیگر مشایخ را در معرض آزمایش معنوی قرار دهد. در طریقة خلوتیه شخصیتهایی مانند نیازی مصری مرجوع کنید بهلف و شاعر واسماعیل حقی بروسوی عالم و صوفی و شارح مثنوی ، شیخ عبداللّه صلاح الدین عشاقی معروف به ابن عربی عثمانی به ظهور رسیده اند. از آنجا که فتح استانبول به رهبری سلطان محمد فاتح (محمد دوم ) نیز هم جنبة دینی و هم جنبة صوفیانه داشت ، بسیاری از درویشان در آن جنگ شرکت داشتند. محمد فاتح پادشاهی روشنفکر، و در عین حال ، درویش مسلک بود. او از عبدالرحمان جامی خواسته بود تا در باب وجوه اشتراک سه مکتب فکری اسلامی ، یعنی تصوف ، کلام و فلسفه ، کتابی بنویسد. در نتیجه ، جامی کتاب مشهور خود به نام الدُّرّةُالفاخرة را نوشت (طاشکوپری زاده ، ص 262). مرشـد و شیـخِسلطان محمد فاتح شیخ آق شمس الدینِ مذکور بود ( رجوع کنید به سطور قبلی ) که پس فتح استانبول که شخصاً در آن شرکت کرده بود ــ محلّ دفن ابوایوب انصاری را پیدا کرد ــ موضوع شرکت بسیاری از «غیبْ اَرَن »ها (واصلان به غیب ) و «اَرَن » (واصل )های خراسان در فتح استانبول در «مناقب نامه »ها آمده است . حتی امروزه قبور و «مقام » (زیارتگاه )های بسیاری با نامهای «یدی امیرلر» (هفت امیران ) و یا «خراسانی بابا» در استانبول وجود دارد که بنا به روایات ، برای فتح استانبول از عالم غیب بشارت گرفته و بی درنگ به راه افتاده بوده اند. اغلب ایشان مانند «هفت تنان » شیراز، اشخاص بی نام و نشانی بودند که بنا به روایات ، از شرق ، یعنی از خراسان می آمدند. پس از فتح استانبول ، نخستین تکیه ای که در آن شهر آغاز به کار کرد تکیة خلوتیه بود. تا قرن دهم بین اهل تکیه و اهل مدرسه اختلاف جدّی نبود، یعنی همانگونه که اهل تصوف عارفان عالمی بودند که بیشترِ علوم ظاهر را نیز می دانستند، اهل مدرسه نیز عالمان عارفی بودند که از عرفان نصیب داشتند. تا آنجا که تقریباً همه شیخ الاسلامهای عثمانی پیرو طریقه ای بودند. حتی سلاطین و دولتمردان نیز یا به طریقه ای منسوب بودند یا به منسوبان طریقه ها بسیار احترام می گذاشتند (سلطان سلیمان قانونی در شعری ارزش بندگی «ولی » را از سلطان جهان بودن بیشتر دانسته است ). همچنین ، سلاطین صوفیان را به منظور تبلیغ اسلام ، تعلیم اشخاص و تأمین صلح و امنیت به دورترین نقاط امپراتوری عثمانی می فرستادند. اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی معاف بودند. در مقابل ، برخی از مشایخ و مریدان نیز گاهی داوطلبانه در جنگها شرکت می کردند. اما از قرن دهم ، این انسجام از هم پاشید و مجادلات بین صوفیان و برخی علما ــ موسوم به قاضی زادگان ــ آغاز شد. این گروه یعنی قاضی زادگان جمعاً در 21 موضوع ، از صوفیان انتقاد و گاهی آنها را تکفیر می کردند. اختلافات ایشان را موضوعاتی از این قبیل تشکیل می داد: چرخ زدن و سماع صوفیه بدعت است ؛ خواندن نعت ، مولودی و سرودهای مذهبی («الاهی ») جایز نیست ؛ قرائت قرآن با صوت آهنگین بدعت است ؛ خواندن نمازهای نافله در شبهای رغایب و برات و قدر بدعت است ؛ حضرت خضر علیه السلام زنده نیست ؛ مصرف سیگار و قهوه جایز نیست ؛ زیارت قبور و تربتهای مقدس جایز نیست ؛ بلند شدن به پای بزرگان برای احترام به ایشان نوعی شرک است ؛ فرعون در حال کفر از دنیا رفته است ؛ ابوین رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله و سلم در حال کفر از دنیا رفته اند؛ لعن بر یزید جایز نیست ؛ امام حسن و امام حسین علیهماالسلام با شمشیر جد خودشان به شهادت رسیده اند. قاضی زادگان گاهی تا آنجا پیش رفتند که به تکیه های خلوتیه هجوم بردند و دراویش را ضرب و شتم کردند و تکیه های ایشان را به آتش کشیدند؛ به قهوه خانه ها نیز هجوم بردند و کسانی را که قهوه می نوشیدند کتک زدند. در بین مخالفان قاضی زادگان عده ای از مشایخ و نیز علما یافت می شدند. در این میان ، کسی که با نوشته ها و وعظهایش بیش از همه با این گروه مجادله کرد، شیخِ خلوتیه عبدالمجید سیواسی (متوفی 1049) بود. او از یک سو با این اهل ظاهر مجادله می کرد و از سوی دیگر، با اقلیتی از صوفی نمایان افراطی ، که با رفتارهای اباحی گرایانة خود بر ادعاهای گروه یاد شده (قاضی زادگان ) صحه می گذاشتند. به هر حال ، مجادله بین این دو گروه یک قرن طول کشید، تا اینکه عاقبت ، دولت مداخله کرد. به درخواست پادشاه ، عالم بزرگ شیخ الاسلام کمال پاشازاده * (متوفی 940) فتوایی صادر و اعلام کرد که عالمی چون ابن عربی را، هر چند که برخی از دیدگاههایش برای همگان قابل درک نباشد، نمی توان تکفیر کرد و هر کس که چنین کند، خود کافر است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «کمال پاشازاده »). در دوران عثمانیان ، دومین طریقه ای که پس از خلوتیه ، بیش از بقیه گسترش یافته بود نقشبندیه بود. ظاهراً، یکی از خلفای شاه نقشبند به نام خواجه رکن الدین محمود بخاری به آناطولی آمد و خانقاه محمود چلبی را در 807 در آماسیه بنیان نهاد. پس از آن ، یکی از خلفای عبیداللّه احرار به نام ملاعبداللّه الهی سِماوی (متوفی 896) به دیار خود، یعنی به بخش سِماو در ایالت کوتاهیه بازگشت و در آنجا دومین تکیة نقشبندی را تأسیس کرد. آوازة ملاعبداللّه سماوی موجب شد که وی به استانبول دعوت شود و در نتیجه ، او دومین تکیة خود را در استانبول تأسیس کرد و یکی از خلفای خود به نام سیدامیر احمد بخاری نقشبندی (متوفی 922) را، که سلسله نسبش به امام حسین علیه السلام می رسید، در رأس آن قرار داد. خود نیز به ( ناحیه ) ینیجه (ینیتسا ی کنونی یونان ) در واردار رفت و تکیه ای هم در آنجا بر پا کرد. در آنجا شرحی عربی بر واردات «بدرالدین بن قاضی سَماوْنه * » نوشت . هنگامی که تعداد مریدان سید امیر احمد بخاری در استانبول افزون گشت ، وی تکیة دیگری افتتاح کرد. پس از فوت او، به ترتیب ، محمود چلبی (متوفی 938) و عبداللطیف افندی (متوفی 971) مسندنشین تکیه شدند. یکی از خلفای عبداللطیف افندی شیخ نعمت اللّه (متوفی 969) بود که لغت فارسی را تدوین کرد و یکی دیگر از خلفایش شیخ عبدالرحمان غباری (متوفی 974) بود که نظیرة شبستان خیال را به فارسی نوشت ؛ وی در عین حال ، یک خطاط بود. نام بابا نعمت اللّه نخجوانی (متوفی 920) نیز در بین نقشبندیان آن دوران جایگاه ویژه ای دارد. وی هنگام اقامتش در تبریز، تفسیر دو جلدی صوفیانة الفواتح الالهیة را نوشت و پس از آن ، عازم آق شهر و در آنجا ساکن شد و تا زمان مرگش در آن شهر فعالیت کرد. در آن دوران ، نام شیخ محمود افندی ، که اصلاً ارومیه ای بود و اندیشه های نقشبندی و نوربخشی را در خود جمع کرده بود، جلب توجه می کند. وی بسیاری را به خود جذب کرد، و ازینرو به این اتهام که ممکن است قیام کند، در 1048 اعدام شد. سلطان مراد چهارم پس از دریافتن اینکه اتهام شیخ ناوارد، و ناشی از افترای دشمنانش بوده است ، از شدت اندوه فلج شد. در این دوران ، سید مراد بخاری (متوفی 1132) به عنوان خلیفة حاج محمدمعصوم (متوفی 1079) پسر شیخ احمد فاروق سرهندی ، به استانبول رفت و بانفوذترین شاخة نقشبندیه ، یعنی شاخة مجددیه را در آنجا تأسیس کرد. سلطان محمد چهارم از وی حمایت نمود و برخی از رجال عالی رتبة دولت ، بویژه از علما، مانند شیخ الاسلام فیض اللّه افندی ، به وی منتسب شدند. انتساب لعلی زاده عبدالباقی افندی از ملامتیان به وی ، همچنین انتساب مراد بخاری به باشمقچی زاده علی افندی ، شیخ ملامتی ، موجب شد که اندیشه های نقشبندی و ملامی در طریقة یاد شده در هم آمیزد. مدتی بعد نیز، سیدسلیمان بلخی مرجوع کنید بهلف کتاب مشهور ینابیع المودة ، مجموعة احادیث مربوط به فضائل اهل بیت علیهم السلام ، همراه پسرش سید عبدالقادر بلخی ، که از افغانستان به استانبول آمده بودند، از مشایخ این طریقه شدند. حتی سید جمال الدین استرابادی نیز به سید عبدالقادر بلخی انتساب جست و در تکیة او اقامت کرد. از دیگر صوفیان نقشبندیة آناطولی ، حمزه نگاری افندی قره باغی و احمد حسام الدین افندی داغستانی بودند که معتقد به وحدت وجود و به شدت محب اهل بیت علیهم السلام بودند. طریقة مولویه نسبتاً دیرتر وارد قلمرو عثمانی شد و به مرور جایگاه سوم را بین طریقه های آنجا کسب کرد. مولویه از نظر عقیده نیز به دو شاخه تقسیم شد. یکی شاخة ولد بود که منسوبانش زهد و احکام شریعت را اساس قرار می دادند، و دیگری شاخة شمس بود که منسوبانش مانند قلندریان ، منش باطنیان را داشتند، یعنی به شریعت چندان پای بند نبودند سبیلهایشان را بلند نگه می داشتند، اما موی سر و ریش و ابرو را تماماً می تراشیدند ( رجوع کنید به چارضرب * ). بهترین نمونه برای گروه دوم در آن دوران ، دیوانه محمد چلبی (متوفی پس از 951)، شیخ مولویخانة آفیون قره حصار بود. وی با عبای قلندری و کلاه مولویان و با وضع چارضرب ، مانند دیوانه ای در دشتها و بیشه ها می گشت . او با این وضع ، و با شیشه شرابی که در دست داشت ، از سوی مردم تقبیح می شد و بدین وسیله ، مقام خود را از مردم پنهان می داشت . وی با چنین وضعی به همراه مریدانش پس از زیارت مدفن امامان اهل بیت علیهم السلام در نجف ، کربلا و سامرا، به زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد رفت . در این بین ، مولویخانة غَلَطه / گالاتا به عنوان نخستین مولویخانة استانبول نیز با کوشش وی تأسیس شد. یکی از برجسته ترین مشایخ این مولویخانه اسماعیل رسوخی آنقروی دده شارح مثنوی بود که 22 سال مسندنشینی آنجا را به عهده داشت . شرح مثنوی او به اندازه ای مقبول افتاده بود که پس از آن ، مهمترین شرط صدور مجوز تدریس مثنوی این بود که مدرسان از شیوه و اصول او پیروی کنند. او نیز در مقابل قاضی زادگان ، رساله ای در باب جایز بودن سماع نوشته است . شیخ غالب (متوفی 1213)، بیست و سومین «پوست نشین » ( = مرشد ) آن تکیه ، نیز از شاعران برجستة عثمانی بود. او مثنوی 2101 بیتی خود به نام حسن عشق را در حالی سرود که هنوز 26 سال داشت . دومین مرکز مولویة استانبول مولویخانة یِنی قاپی بود که تا سالهای اخیر باقی مانده بود و در 1377 ش / 1998، در حالت متروکه در آتش سوخت . مولویخانه های دیگر استانبول مولویخانه های بِشیک تاش ، بهاریه و قاسم پاشاست . این مکانها به مثابه مراکز هنری فعال بودند؛ بجز استانبول و البته قونیه ، تقریباً در پنجاه شهر مولویخانه وجود داشت که بورسه ، مغنیسا، کوتاهیه ، توقات و حلب در رأس آنها بودند. یکی دیگر از طریقه هایی که تأثیرات عمیق بر تاریخ و فرهنگ عثمانی نهاده ، بی تردید طریقة بکتاشیه است . رابطة مطلوب این طریقه با حکومت ، پس از مرگ بایزید دوم به مرور تیره شد. بویژه سلطان سلیم (یاووز) که با صفویان در تعارض بود، در مقابل چندین گروه رافضی ، که ایشان را جاسوسان شاه ایران در آناطولی تلقی می کرد، تدابیر سختی اتخاذ نمود. این گروههای باطنی ، که از لحاظ عقیده ، بیشتر به گروههای «اهل حق » در ایران شبیه بودند، در تکیه های بکتاشی نفوذ کردند و به مرور، این طریقه را از آن خود نمودند، پس از آن دیگر به تعالیم حاجی بکتاشِ ولی توجه نمی شد. بعدها منسوبان این طریقه در لشکر نفوذ کردند که با سرپیچی از مقررات و ارتکاب کارهای خلاف شرع همراه بود، در نتیجه ، سلطان محمود دوم شورایی برای رسیدگی به اتهامات آنها تشکیل داد. این شورا سرانجام نظر خود را، مبنی بر حفظ تکیه های بکتاشیِ بالای شصت سال قدمت و تخریب بقیة آنها، و نیز مرجوع کنید بهاخذة برخی از «بابا * »های بکتاشی ، به اطلاع سلطان رساند. اما سلطان این رأی را کافی ندانست و مصمم شد که بدون احتساب قدمتشان ، همة تکیه های کوچک تخریب و اموالشان ضبط و یا به افراد مستحق وا گذار شود و تکیه هایی که ساختمانشان قابل استفاده است برای «عبّاد مسلمین » به مسجدجامع ، مساجد محلی ، مکتب و یا مدرسه تبدیل گردد. در اجرای این «خط همایونی »، تخریب تکیه های بکتاشی آغاز شد. در اسناد تاریخی ، این واقعه را «وقعه خیریه » نامیده اند. بکتاشیهای دستگیر شده را دو تا دو تا محاکمه کردند. گرچه بسیاری از آنها اظهار کردند که اهل سنّت و وابسته به شرع شریف هستند و نماز می خوانند و روزه می گیرند، به حسب وضع ظاهریشان و گواهی شاهدان ، به شهرهای مذهبی قلمرو عثمانی تبعید یا به جزاهای مختلف محکوم شدند. برخی از باباهای بکتاشی را نیز گردن زدند. تکیه های بکتاشیه ، که آستانة مرکزی حاجی بکتاش در رأس آنها بود، به نقشبندیها واگذار شد، که به نظر می رسید بیش از طریقه های دیگر به رعایت احکام شریعت مقیدند. در کنار این تدابیر سخت برای مهار بکتاشیها، که ظاهراً فراتر از حد متعارف بود، محمود دوم گروه دیگری از درویشان افراطی را نیز از استانبول خارج کرد. این گروه شعبه ای از نقشبندیه به نام خالدیها بودند که سنّیان متعصب بودند و احکام شریعت را مانند اهل ظاهر رعایت می کردند. اینان ، که از تأدیب بکتاشیها بسیار خشنود شده بودند، با ادعای حقانیت طریقة خود عده ای را به ستوه آوردند. منسوبان این گروه نه تنها بکتاشیان بلکه دیگر طریقه های صوفیه را نیز تکفیر می کردند و مدعی بودند که آنها از دین خارج شده اند و تنها خودشان را در صراط مستقیم می دانستند. این مشایخ که بیشتر روستایی بودند، در پایتختی مانند استانبول ، که مردمش سطح فرهنگی بالایی داشتند، شروع به آزار مردم کردند. تقریباً بیست سال پس از تبعید بکتاشیان ، این مشایخ نیز که پا از حد فراتر گذاشته بودند، به دستور سلطان تبعید شدند. با مرگ سلطان محمود دوم در 1225، از شدت تدابیر سخت در حق بکتاشیان کاسته شد و به مرور، برخی از تکیه های بکتاشیه فعالیت خود را از سر گرفتند و حتی ، با حفظ حس انتقامجویی ، از جریانهای سیاسی ضد خاندان عثمانی در سالهای بعد، همواره حمایت کردند. اینگونه جبهه گیریها موجب شد که در پی سقوط عثمانیان ، بکتاشیان برترین مدافعان رژیم جمهوری (1302 ش / 1923) و نهضتهای وابسته به مصطفی کمال (کمالیسم ) بشوند. در دوران عثمانی ، علاوه بر طریقه های مشهور، طریقه های دیگری نیز با پیروان کمتر و به ترتیبِ حجم و گسترة فعالیت ، شامل قادریه و رفاعیه و شاذلیه و بدویه و سعدیه و ملامیه دارای نفوذ بودند. در بارة ساختار اعتقادی گروه دیگری به نام «علویها»، که امروز نیز وجود دارند، اختلاف نظر هست ؛ برخی از محققان علوی شناس عقاید این گروه را تأویلی از مکتب اهل بیت و عده ای دیگر شیعة جعفری یا غیرجعفری ، و بعضی نُصیری دانسته اند؛ و بعضی علوی پژوهان نیز آنان را خارج از اسلام و پیرو عقاید استوار بر زردشتیگری و مزداپرستی دانسته و گفته اند که عقایدشان هیچگونه ربطی به اسلام ندارد. با توجه به اسناد تاریخی و تجربیات عامه ، این گروه یکی از گروههای پرطرفدار در بین ترکمنهای آناطولی ، از قبیل حیدریان ، قلندریان و جولقیان ، بوده اند که بعدها، در نتیجة تعالیمی که از «داعی » (مرشد)های صفویه گرفته اند، ماهیت باطنیان و غلاة شیعه را یافته اند و بیشتر شبیه خاکساریه و یا اهل حق در ایران اند. آیین آنها بیش از دین یا مذهب ، به طریقه شبیه است ، مرشدِ خود را «دده » خطاب می کنند و جایی را که در آن گرد می آیند «درگاه » یا «جمع اِوی » (جمع خانه ) می خوانند. نام مراسم آیینی آنها «آیین جمع » و «سماع » است . هر از گاه ، و حتی در زمانهای غیر معمول ، نمازی می خوانند یا روزه ای می گیرند. ایشان زکاتی می پردازند که به آن «دده حقّی » (حقِّ دده ) می گویند. امروزه اقلیتی از این گروه وجود دارند که ادعا می کنند جعفری مذهب اند و گروه کوچک دیگری نیز که بیشتر در روستاهای اطراف سوریه زندگی می کنند خود را نُصیری می خوانند. برخی از ایشان نیز خود را بکتاشیان روستا می نامند ازینرو نام بکتاشی و علوی همواره باهم به کار رفته است . البته عده ای از باباهای بکتاشی از این موضوع بسیار ناخشنودند و ادعا می کنند که علویها از نام آنها سوءاستفاده کرده اند. در اواخر سلطنت عثمانی ، طریقه ها و تکیه ها نیز وارد دوره ای از انحطاط شد. موروثی بودن مقام شیخی و بی اعتنایی برخی از مشایخ به علوم متعارف ،پیروان ایشان را براحتی به سوی اعمال غیر شرعی سوق داد، تا آنجا که فروختن اجازت شیخی رواج یافت و گروههای درویشان بی مایه با یکدیگر وارد مجادله شدند. معافیت اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی ، برخی از تکیه ها را عملاً به صورت محل تجمع فراریان از سربازی ، سرباران جامعه ، راهزنان و یا افراد تنبل و ولگرد در آورد. بدینسان ، رفتارهایی از این قبیل نخستین نشانه های روند شیوع فساد در این مراکز بود. ازینرو رجال دولت و بیشتر اهل تصوف ، به مرور از این وضع ناخوشنود شدند و عاقبت ، نظر خود، مبنی بر ضرورت اصلاحات در تکیه ها، را ابراز کردند. در نتیجه در مجلاتی چون محبّان ، جریدة صوفیه ، حکمة ، محراب و تصوف ، و یا در انجمنهای تازه تأسیسی چون «جمعیّت صوفیّه اتحادیّه »، برای فعالیتهای اصلاحی جایگاه ویژه ای قائل شدند. خواسته های مطرح شده در نظامنامه های چنین انجمنهایی را می توان در این چند مادّه خلاصه کرد: 1) مشیخت و خلافت نمی تواند مانند اموال و املاک از پدر به پسر به ارث برسد، بلکه اهلیت و لیاقت می خواهد. اگر فرزند یک شیخ کامل در راه راست نباشد، نمی تواند وارث فیض و کمال پدرش شود و جانشین او گردد. 2) برای حفظ نظم داخلی تکیه ها باید مفتّشان مقتدر و مستعد از بین اهل طریقه تعیین شوند. اینها نه تنها تکیه های استانبول ، بلکه باید تکیه های تمام سرزمین عثمانی را مراقبت و تفتیش کنند و بکوشند تا کمبودهای موجود رفع شود. 3) ضروری است که «مجلس مشایخ » تشکیل شود و اهل طریق در تکیه های سرزمینهای امپراتوری ظاهراً و باطناً، آن را مرجع ویژة خود بدانند. 4) برای اینکه مشایخ طریقه ها علوم ظاهری نیز کسب کنند، تأسیس «مدرسة المشایخ » الزامی است . در نتیجة فعالیتهای اصلاحی یاد شده ، در 1280، تشکیل «مجلس مشایخ » وابسته به کانون شیخ الاسلامی تصویب شد. این تشکل نه تنها مسئولیت ادارة امور تکیه ها و طریقه ها در تمام سرزمینهای امپراتوری و نیز نظارت بر آنها را به عهده گرفت ، بلکه در راه گسترش اندیشه های صوفیانه و توسعة ساختار طریقه ها و نظام درونی آنها می کوشید، حتی انتخاب مشایخ را نظم می بخشید. این مجلس از هفت تن از با سابقه ترین و متشخصترین اعضای طریقه های مختلف تشکیل شده بود، که یک تن را از بین خود به عنوان رئیس انتخاب می کردند. کسانی که مورد تأیید این مجلس نبودندنمی توانستند تکیه تأسیس کنند. تکیه های استانبول و نیز تکیه های آناطولی و روم ایلی ، گاهگاهی ، مورد بازرسی این مجلس قرار می گرفتند. بدینسان کوششی در جهت اصلاح برخی از معایب تکیه ها و نظام مندی آنها آغاز شد. گرچه این مجلس با نیّات خیرخواهانه تشکیل شده بود، به دلیل وابسته بودن به تشکیلات شیخ الاسلامی مشکلاتی از قبیل مداخلات علما را در امور اهل طریقه به بار آورد. برخی از مشایخِ استقلال طلب با شکایت از اینکه دولت ایشان را سخت تحت نظر دارد و فعالیتهایشان را محدود می کند، شروع به مخالفت با این مجلس کردند. در 1334، تعداد طریقه های زیر پوشش مجلس مشایخ به پانزده طریقه محدود و به این تکیه ها عنوان تکیه های مرکزی داده شد. یعنی تکیه های استانبول و دیگر نقاط قلمرو عثمانی موظف بودند به این تکیه های مرکزی وابسته باشند. هنگامی که دولت عثمانی کاملاً ضعیف شده بود و دولتهای بیگانه با استفاده از فرصت و برای تجزیة امپراتوری با آن وارد نبرد شدند، ارباب تصوف نیز برای دفاع از وطن با سلاح خود در جنگهای موسوم به جنگهای آزادیبخش شرکت کردند. دولت عثمانی سرزمینهای وسیع خود را که در سه قارة آسیا و اروپا و افریقا پراکنده بودند، یکی پس از دیگری از دست داد و حکومت عثمانی پایان یافت و به جای آن ، مصطفی کمال پاشا آتاترک دولت جمهوری ترکیه را در 1302 ش / 1923، با بهره برداری فراوان از یاری و نفوذ مشایخ طریقه ها تأسیس کرد. در نخستین مجلس مرجوع کنید بهسسان جمهوری تازه تأسیس ترکیه ، بسیاری از مشایخ طریقه ها به عنوان عضو فعال بودند. پس از افتتاح مجلس با خواندن برخی دعاها، اعضای آن به زیارت آرامگاه حاجی بیرام ولی ، پیر طریقة بیرامیه ، در آنکارا رفتند. مصطفی کمال ، که ابراز کرده بود که دولت جدید حامی سیاست تجددطلبی خواهد بود، به مرور انقلابهای بنیادین فرهنگی خود را آغاز کرد. برخی افراد دیندار با اظهار اینکه برنامه های او جامعه را به بی دینی خواهد کشید، با اقدامات وی مخالفت کردند. در اواخر 1304 ش / اوایل 1925، یکی از مشایخ خالدی به نام شیخ سعید کُرد، با اعلام اینکه دین در خطر است ، همراه مریدانش قیام کرد، اما با خونریزی سرکوب شد و او را با 49 تن مریدش به دار آویختند. به دنبال این حوادث ، مخالفت با صوفیه شدت یافت و تقریباً ده ماه پس از آن واقعه ، در نهم دی 1304/ سی ام نوامبر 1925 با اجرای مادّه قانون 677، پایان کار تکیه ها، که با نفوذ و اعتبار خود نقش مهمی در تاریخ هزار سالة ترکها به عهده داشتند، فرا رسید. اموال آنها مصادره شد و استفاده از عناوینی چون شیخ ، خلیفه و یا مرید ممنوع گشت . در آن زمان ، فقط در استانبول بیش از سیصد تکیه فعال بودند. پنج سال بعد (1309 ش / 1930)، در نتیجة کشته شدن یک افسر به دست منسوبان به تصوف در شهر منه من برخوردهایی صورت گرفت و صدها تن بازداشت و 28 تن نیز اعدام شدند. امروزه نیز همان قانون باقی است و فعالیت طریقه ها در کشور جمهوری ترکیه از لحاظ حقوقی جرم است . با وجود این ممنوعیت قانونی ، از جراید برمی آید که اینان عملاً از بین نرفته اند و به صورت مخفی به فعالیتهای خود ادامه می دهند و چون فعالیتهای ایشان صورت رسمی ندارد، نظارت بر آنها ممکن نیست . در نتیجه ، مکانهایی که ایشان در آنجاها فعالیت می کنند به مکانهایی تبدیل شده است که در آنها عده ای حقه باز و دعانویس برای کسب منافع شخصی ، مردم را اغفال می کنند. در برنامه های تلویزیونی ، همواره به رسواییهای اینگونه مشایخ قلابی پرداخته می شود. همچنین هر سال ، چند افسر با اتهام انتساب به یکی از طریقه ها از ارتش اخراج می شوند. در این بین ، جشنهای سماع مولویان و بکتاشیان ، که جنبة جهانگردی دارد، هر سال از سوی وزارت فرهنگ برگزار می شود. بنا بر جراید، برخی از دَده های مولویه در تکیه های خود، آشکارا «آیین جمع » ( = مراسم اجتماع دراویش ) برگزار می کنند. همه اینها نشان می دهد که در قانون مصوبه 1303 ش / 1925، که هنوز معتبر است ، رخنه ایجاد شده است . بالکان . گر چه نقل کرده اند که ورود تصوف به سرزمینهای بالکان در دوران پیش از عثمانیان و به توسط تجار عرب شمال افریقا و یا درویشان دوره گرد، که به صورت فردی به آن مناطق سفر می کردند، صورت گرفته است ، فقط یکی دو مثال برای این مدعا وجود دارد. حال آنکه ورود تصوف در قالب اجتماعی و به صورت گروههای مختلف با نفوذ در سرزمینهای بالکان ، پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان رخ داد. برای نمونه ، در برخی از مناقب نیمه افسانه ای رایج در نواحی بالکان از یک «ولی » به نام صاری سالتوق / صالتوق سخن به میان آمده که در آن مناطق سفر می کرده و بسیاری از مسیحیان را مسلمان می کرده است . آنچه در مناقب آمده است ، مبنی بر اینکه وی را پس از مرگش در هفت محل متفاوت دفن کردند، نشان می دهد که تأثیر او در بین ملل بالکان تا چه اندازه گسترده بوده است . امروزه ، مقبرة منسوب به وی در حظیرة تکیة بلاگاژ در ایالت موستار در بوسنی و هرزگوین ، همچنین مقبره ای در دوبریجه در کشور رومانی ، مهمترین زیارتگاههای صاری سالتوق هستند. تکیة بلاگاژ با ویژگیهایی از قبیل این که در دل صخره ها فرو رفته است ، و در کنار سرچشمة رود بونا قرار دارد، شاید یکی از مکانهایی محسوب شود که زیباترین موقعیت را در بین تکیه ها از آن خود کرده است . این تکیه که با وجود همة جنگها، خوشبختانه تا امروز حفظ شده است ، ابتدا یک صومعه مسیحی بود، اما پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان ، به ترتیب ، به تکیه های بکتاشیه ، خلوتیه و نقشبندیه تبدیل شد. مردم مناطق بالکان پیش از آن ، مذهبی آمیخته از مزداپرستی و مسیحیت داشتند که آن را بوگومیلی می خواندند؛ و این باعث شد که ایشان به دست دراویش سیاح ، که ساختار توحید در اسلام را برایشان بیان می کردند، به آسانی اسلام بیاورند. پس از فتح اسکوب (اسکوپیه ) در 795، و بوسنی در 864، به دست عثمانیها، و در نتیجه ، تکمیل حاکمیت ایشان در منطقه ، حاکمان عثمانی برای مسلمان کردن مردم مناطق جدید از درویشان بهره می بردند. تکیه های ایجاد شده در دورترین نقاط سرزمینهای یاد شده نه تنها مکانهایی برای تبلیغ اسلام در بین مردم آن نواحی بودند، بلکه ( در مقابل همسایگان جانب غرب امپراتوری ) پاسگاههای مرزی نیز محسوب می شدند. با تثبیت حاکمیت عثمانیها در سرزمینهای بالکان ، به مرور طریقه های ترک از قبیل خلوتیه ، بکتاشیه و نقشبندیه و سپس طریقه هایی مانند قادریه ، رفاعیه و سعدیه در آنجا شروع به گسترش کردند. در این بین ، خوی ملایم مردمان نواحی بالکان به گسترش اسلام در آن مناطق به وسیلة طریقه ها کمک کرد. شهرت بسیاری از متصوفه ای که از سرزمینهای بالکان برخاستند تنها در همان سرزمینها محدود نماند، بلکه آوازه ایشان به استانبول و تمام مناطق دیگر رسید. در واقع ، بسیاری از ایشان پس از تحصیلات مقدماتی ، برای آموزشهای بالاتر به استانبول می رفتند. مشایخی چون شیخ بدرالدین ، عبداللّه بوسنوی ، اسماعیل حقی بروسوی ، عبداللّه صلاح الدین عشّاقی و سودی بوسنوی ، که صدها اثر با ارزش در زمینة تصوف به جا گذاشته اند، همگی کسانی بودند که در محیط فرهنگی بالکان رشد کردند. برای نمونه ، عبداللّه بوسنوی با دو فصوص الحکم ، یکی به عثمانی و دیگری به عربی ، و بیش از بیست رسالة عربی در باب عرفان و ماوراءالطبیعه اسلامی ، مشهور است . وی را پس از فوتش در 1054، در کنار صدرالدین قونیوی در قونیه دفن کردند. بوسنوی به طریقة ملامیة حمزویه منسوب بود که پیر آن ، حمزه بالی افندی ، نیز اهل بوسنی بود. اسماعیل حقی بوسنوی (متوفی 1137) شیخ طریقة خلوتیه ، که در شهر آیدوس بلغارستانِ امروزی به دنیا آمده بود، با نگارش بیش از صد اثر صوفیانه ، از مرجوع کنید بهلفان صوفی محسوب می شود که بیشترین تعداد آثار را به جا گذاشته است . بویژه تفسیر روح البیان وی به زبان عربی از مهمترین تفاسیر با مذاق صوفیانه است . عبداللّه صلاح الدین عشّاقی (متوفی 1197)، که در خانواده ای اهل بوشناق در شهر کاستوریا ی یونان امروز به دنیا آمد، بجز آثاری در وادی تصوف ، دیوان کاملی نیز از خود به جا گذاشته است . سودی بوسنوی شرحهایی بر دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی نوشت . شرح دیگری نیز که شمعی پرزرینی بر مثنوی مولوی نوشته است اثری پرارزش است . شیخ سلیمان افندی کوستندیلی (متوفی 1235) با آثار با ارزشی که به جا گذاشته است ، یکی از برجسته ترین مشایخ نقشبندیه بود. حکومت عثمانی به سرزمینهای آباد و منابع غنی انسانی در منطقة بالکان بیش از مناطق دیگر توجه داشت . چون بیشتر صدراعظمها اهل سرزمینهای بالکان بودند، بیشتر طرحهای عمرانی را در آنجا انجام دادند. ازینرو برخی از مورخان ، امپراتوری عثمانی را به امپراتوری بالکان نیز تعبیر کرده اند. به همین دلیل نیز بررسی محیط صوفیانة مناطق بالکان تا سالهای دهة نخست 1900، که مناطق یاد شده از دست عثمانیها خارج شد، به صورت جدا ممکن نیست . در بررسی گسترش هر یک از طریقه ها معلوم می شود که هر یک از آنها (برای نمونه ، مولویه ) از طریقه های مهم مناطق بالکان بوده است . مولویخانه هایی در شهرهای بالکان از قبیل اسکوب ، تیران / تیرانا، پچوی / پچ ، بلگراد، فِلِبه (پلوودیف )، کِرِت ، نیش ، سیروز (سیکلاد)، سارایوو، موستار، سلانیک ، ژانیتسا و ادرنه ایجاد شدند. مثلاً مولویخانة سارایوو مکان بسیار زیبایی در کنار سد آب و رودخانه بوده ، و به دستور عیسی بیگ ساخته شده بوده است . در وقفنامة آن شرط خدمت به سادات ، طلاب ، ابناءالسّبیل ، فقرا و غازیان ، نیز «اطعام ایشان با گوشت و برنج و روغن و آش » قید شده است . این تکیه دارای عمارت کلاه فرنگی بسیار زیبایی بوده است که اصناف و پیشه وران بوسنه سرای (سارایوو)، شبها در آنجا گرد می آمده و ضمن صحبت با یکدیگر، به کمر پیشه وران جدید «شَدّ» ( = دستار ) می بسته اند. این ( مجلس ) صحبت ، که آن را «قوشانمه » ( کمربستن ) می خواندند، تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت . یکی دیگر از طریقه هایی که در سرزمینهای بالکان ، بویژه در بین مردم آلبانی گسترش یافته بود، طریقة بکتاشیه بود. این طریقه که ابتدا در شرق یونان ، شرق بلغارستان و جنوب رومانی گسترش یافته بود، بعدها تا شهر بوداپست در مجارستان گسترده شد. تکیه ای که یکی از باباهای بکتاشی به نام گُل بابا در مجارستان تأسیس کرد، هنوز زیارتگاه مردم است . تکیه ای که یکی دیگر از باباهای بکتاشی در دیمتوقه بنا کرد، پس از «خانة پیر» در ( ناحیة ) حاجی بکتاش ، مهمترین تکیة بکتاشیه محسوب می شود. تکیة خراباتی بابا در تدووا در مقدونیه نیز یکی دیگر از تکیه های مهم بکتاشیه است . سرزمین آلبانی به سبب دور بودن از نظارت مرکز، به پناهگاه بکتاشیان تبعیدشده تبدیل شد، تا آنجا که هنگام افول عثمانیها، باباهای بکتاشیه به این فکر افتادند که در خاک آلبانی یک دولت بکتاشی تأسیس کنند. در 1304 ش / 1925 که مصطفی کمال آتاترک همة تکیه ها را بست ، بکتاشیان آلبانی ، با این ادعا که ویژگی تکیه مرکزی بودن از تکیه حاجی بکتاش به تکیه تیران بکتاش منتقل شده است ، مدعی شدند که دیگر تمام مسئولیت و مرکزیت طریقه در دست ایشان است . یکی دیگر از طریقه های مهم در بالکان ملامیه بود. این طریقه را ملامیة دورة سوم یا ملامیة روم ایلی خوانده اند. یکی از طلاب الازهر به نام محمد نورالعربی (متوفی 1305)، اهل مصر، که استادش او را برای مأموریت به روم ایلی فرستاده بود، در اثنای تدریس در مدارس ، با برخی از مشایخ نقشبندیه ، خلوتیه و اکبریه آشنا شد و عاقبت به مقام شیخی رسید و شعبة منسوب به خودش ، به نام «مسلک ملامت » را تأسیس کرد. وی آثار بسیاری نوشت و جانشینان بسیاری تربیت کرد و بدینسان ، طریقة او از روم ایلی تا استانبول و غرب آناطولی گسترش یافت ، و امروز نیز فعال است . پس از عثمانیان ، مناطق یاد شده یکی پس از دیگری تجزیه شدند و محیط صوفیانة آنها نیز مطابق با سیاستهای دولتهای جدید آن مناطق تغییر شکل داد. وقتی که دولتهای قومی تازه تأسیسِ مناطق بالکان تحت حاکمیت کمونیستی قرار گرفتند، برخی از مشایخ ترجیح دادند که به ترکیه مهاجرت کنند و فعالیتهای خود را به طور مخفیانه در آنجا ادامه دهند. اما آنان که در آن سرزمینها باقی ماندند، پس از یک دورة پنجاه ساله ، به مرور، تکیه های خود را بازگشایی و شروع به فعالیت کردند. از آنجا که ایشان زمانی طولانی تحت حکومت کمونیستی و در نتیجه ، از تعلیمات دینی دور مانده بودند، فعالیتهای صوفیانة برخی از آنها، که دانش دینی و تصوفی کاملی ندارند، اغلب معروض انتقاد جوانانی است که پس از اتمام تحصیلات در کشورهای عربی به مملکت خود بازگشته اند. این اختلافات ، گاهگاهی نیز سبب بروز حوادث ناگوار می شود. منابع : (11) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت 1395/ 1975؛ (12) ابن عربی ، الشجرة النعمانیة ، چاپ ابن قومی ، قاهره 1996؛ (13) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، آنکارا 1959ـ1961؛ (14) اولیا چلبی ؛ (15) احمد منیب باندرمه لی زاده ، مجموعة تکایا ، استانبول 1307؛ (16) احمدبن مصطفی طاشکوپری زاده ، الشقائق النعمانیة ، چاپ احمد صبحی فرات ، استانبول 1405؛ (17) سیدمحمد شکری طبیب زاده ، سلسله نامة العلیّة السادات الصوفیة ، 1291، گ 17؛ (18) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران 1352 ش ؛ (19) حسین وصاف ، سفینة اولیاء ، نسخة خطی کتابخانة سلیمانیه ، کتابهای خطی اهدایی ، ش 2309؛ (20) Yahya ª A ª ga ª h Hfendi, Tarikat k  yafetlerinde sembolizm , ed. M. Serhan Tay í i, Istanbul 2002; Samuel Anderson, (21) "Dervish orders of Constantinople", The Mئslem world , vol. 12 (1922), 53-61; (22) Mustafa A í kar, "Bir Tدrk tarikat â olarak Halvetiyye'nin tarih ª â geli í imi ve Halvetiyye silsilesinin tahlili", Ankara غniversitesi Ilahiyat Fakدltesi dergisi , vol. 39 (1999), 535-563; (23) Nurhan Atasoy, Dervi í ´eyizi" Tدrkiye'de tarikat giyim - ku í am tarihi , Istanbul 2000; (24) Bilgin Aydin, "Osmanl â develetinde tekkeler reformu ve meclis-i me í ہyihlin í eyhدlisla ª ml â k'a baj § l â olarak kurulu í u, faaliyetleri ve ar í ivi", Istanbul ara í t  rmalar  , vol.7 (1998), 93-109; (25) Mikail Bayram, Evhadiyye tarikati , Konya 1995; (26) EI 2 , s.v. "Kema ¦ l Pasha-Za ¦ de" (by V. Mإnage); (27) Abdدlbaki Gخlpinarli, Mela ª m  ª lik ve Mela ª m  ª ler , Istanbul 1992; (28) Irfan Gدndدz, Osmanlilarda devlet-tekke mدna ª sebetleri , Istanbul 1984; (29) Mustafa Kara, Metinlerle gدnدmدz tasavvuf hareketleri , Istanbul 2002; (30) Mahmud Erol K â l â µ, "Ad â n â u í í a ª k í ehrinden alan bir Osmanl â tasavvuf okulu: P ª â r Hدsa ª mدdd ª â n Hasan-i U í í a ª kive U í í a ª k â lik", 21. Yدzy  l e í ig § inde u í ak sempozyumu vol.1 (25-27 oct. 2001), 435-450; idem, "Yedi tepeli í ehrin tekkeleri ve (31) Muhyidd ª â n Efendi'nin Toma ª r- â teka ª ya ª s â ", Istanbul Armag § an  , vol.3 (1997) 259-274; (32) M. Fuad Kخprدlد, Anadolu'da Isla ª miyet, ed . Mehmed Kanar, Istanbul 1996; (33) idem, Tدrk edebiyatinda ilk mutasavv  flar , Ankara 1966; (34) Cema ª l Kurnaz, Anadolu'daOrta Asyal â í airler, Ankara 1997; (35) B.G. Martin, "A short history of the Khalwati order of dervishes", in Scholars, saints and sufis , ed. N.R. Keddie Berkeley: University of California Press, 1972, 275-305; (36) Hans Georg Mayer, "I µ tima ª â ª ta ª rih a â µ s â ndan osmanl â devleti'nde ulema ª -me í a ª yih mدna ª sebetleri", tr. Hدseyin Zamant â l â , Kubbeahlt  , vol 9, no 4(1980), 48-68; (37) Ramazan Muslu, Osmanl  toplumunda tasavvuf ) XVII. yدzy  l ), Istanbul 2003; (38) Bedri Noyan, Bدtدn yخnleriyle Bekta í ª رlik ve Alevرlik , vol. 1-4, Istanbul 1998-2000; (39) Sہdeddرn Nدzher Ergun, Bekta í i edebiyati antolojisi , vol. 1-2: Bektہ í ر sairleri ve nefesleri ( XIX asra kadar ), 2 nd ed. Istanbul 1955, vol. 3; (40) XIX. As  rdanberi Bektہ í ر-K  z  lba í Alev  sہirleri ve nefesleri , 2nd ed. Istanbul 1956; (41) Ahmet Ya í ar Ocak, Babailer Isyan  , Istanbul 1996; (42) idem, Osmanl  toplumunda z  ndiklar ve mدlhidler ( 15.-17. yدzy  llar ), Istanbul 1998; (43) Re í at عngخren, Osmanl â larda tasavvuf ) XVI. yدzy  l ), Istanbul 2000; (44) Alexandre Popoviµ, Le derviches balkaniques hier et d'aujourd'hui , Istanbul 1994; (45) Cemہleddرn Server; Revnakoglu, "Eski Muharremlerde (46) mersiye ve A í أre", En son dakika , 6/11 (1951); (47) Baha Said Bey, Turkiye'de Alevر-Bekta í ر, Ahi ve Nusayrر zدmreleri , ed. Ismail Gخrkem, Ankara 2000; (48) Enver Behnہn Sapolyo, Mezhepler ve tarikatlar tarihi , Istanbul 1964; (49) Rahmi Serin, Istanbul ve Anadolu evilyalar  , Istanbul 1999; (50) Murat Sertog § lu, Bekta í ilik, Istanbul 1969; (51) Osman Turan, Selµuklular zaman â nda Tدrkiye, Istanbul 1993; (52) TDVIA , s.vv. "Ibn al-Arabر, Muhyiddin" and "Fusأsد'l-Hikem", (by Mahmud Erol K â l â µ); (53) Tahsin Yaz â c â , "Fetihten sonra Istanbul'da ilk Halvetر í eyhleri: µelebi Muhammed Cema ª leddرn, Sدnbدl Sina ª n ve Merkez Efendi", Istanbul Enstitدsد dergisi vol.2 (1956), 87-113; (54) Necdet Y â lmaz, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XVII. Yدzy  l ), Istanbul 2001; (55) Hدr Mahmud Yدcer, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XIX. yدzy  l ), Istanbul 2003. / محمود اِرول قلیچ / "> شرح چهل حدیث < ، رسالة فی اطوار السلوک و رسالة وحدت وجود از خود به جای گذاشت . از این شعبه ، بعدها، شاخه های «سنبلیه » و «شعبانیه » پدید آمدند. شاخه ای نیز از شاخه های شعبانیه ، بویژه در جهان عرب گسترش یافت و با نامهایی مانند «بکریّه »، «حِفْنیّه »، «ساویّه »، «رحمانیّه » و «تجانیّه » تا امروز ادامه داشته است . 3. شاخه ای که مرجوع کنید بهسس آن دَده عمر روشنی (متوفی 829) مدفون در تبریز است . بعدها شاخه های «گلشنیه » و «دَمیرداشیه » از این شعبه پدید آمدند. 4. شاخة «احمدیه » که مرجوع کنید بهسس آن یگیت باشی احمد شمس الدین مَرمَروی (متوفی 910) است که از خلفای پیر بهاءالدین ارزنجانی (متوفی 869)، خلیفة یحیی شیروانی بود. می توان گفت که این شاخه در عثمانی بیشترین تعداد زیرشاخه را داشت و تقریباً تمام سرزمینهای امپراتوری را در بر می گرفت . از این شاخه زیرشاخه های «سِنانیه »، «عُشّاقیه »، «مصریه » و «جراحیه » پدید آمدند. ازینرو به شیخ احمد لقب «یگیت باشی » (سرور جوانمردان ) داده اند که سلطان عثمانی وی را به استانبول دعوت کرد تا دیگر مشایخ را در معرض آزمایش معنوی قرار دهد. در طریقة خلوتیه شخصیتهایی مانند نیازی مصری مرجوع کنید بهلف و شاعر واسماعیل حقی بروسوی عالم و صوفی و شارح مثنوی ، شیخ عبداللّه صلاح الدین عشاقی معروف به ابن عربی عثمانی به ظهور رسیده اند. از آنجا که فتح استانبول به رهبری سلطان محمد فاتح (محمد دوم ) نیز هم جنبة دینی و هم جنبة صوفیانه داشت ، بسیاری از درویشان در آن جنگ شرکت داشتند. محمد فاتح پادشاهی روشنفکر، و در عین حال ، درویش مسلک بود. او از عبدالرحمان جامی خواسته بود تا در باب وجوه اشتراک سه مکتب فکری اسلامی ، یعنی تصوف ، کلام و فلسفه ، کتابی بنویسد. در نتیجه ، جامی کتاب مشهور خود به نام الدُّرّةُالفاخرة را نوشت (طاشکوپری زاده ، ص 262). مرشـد و شیـخِسلطان محمد فاتح شیخ آق شمس الدینِ مذکور بود ( رجوع کنید به سطور قبلی ) که پس فتح استانبول که شخصاً در آن شرکت کرده بود ــ محلّ دفن ابوایوب انصاری را پیدا کرد ــ موضوع شرکت بسیاری از «غیبْ اَرَن »ها (واصلان به غیب ) و «اَرَن » (واصل )های خراسان در فتح استانبول در «مناقب نامه »ها آمده است . حتی امروزه قبور و «مقام » (زیارتگاه )های بسیاری با نامهای «یدی امیرلر» (هفت امیران ) و یا «خراسانی بابا» در استانبول وجود دارد که بنا به روایات ، برای فتح استانبول از عالم غیب بشارت گرفته و بی درنگ به راه افتاده بوده اند. اغلب ایشان مانند «هفت تنان » شیراز، اشخاص بی نام و نشانی بودند که بنا به روایات ، از شرق ، یعنی از خراسان می آمدند. پس از فتح استانبول ، نخستین تکیه ای که در آن شهر آغاز به کار کرد تکیة خلوتیه بود. تا قرن دهم بین اهل تکیه و اهل مدرسه اختلاف جدّی نبود، یعنی همانگونه که اهل تصوف عارفان عالمی بودند که بیشترِ علوم ظاهر را نیز می دانستند، اهل مدرسه نیز عالمان عارفی بودند که از عرفان نصیب داشتند. تا آنجا که تقریباً همه شیخ الاسلامهای عثمانی پیرو طریقه ای بودند. حتی سلاطین و دولتمردان نیز یا به طریقه ای منسوب بودند یا به منسوبان طریقه ها بسیار احترام می گذاشتند (سلطان سلیمان قانونی در شعری ارزش بندگی «ولی » را از سلطان جهان بودن بیشتر دانسته است ). همچنین ، سلاطین صوفیان را به منظور تبلیغ اسلام ، تعلیم اشخاص و تأمین صلح و امنیت به دورترین نقاط امپراتوری عثمانی می فرستادند. اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی معاف بودند. در مقابل ، برخی از مشایخ و مریدان نیز گاهی داوطلبانه در جنگها شرکت می کردند. اما از قرن دهم ، این انسجام از هم پاشید و مجادلات بین صوفیان و برخی علما ــ موسوم به قاضی زادگان ــ آغاز شد. این گروه یعنی قاضی زادگان جمعاً در 21 موضوع ، از صوفیان انتقاد و گاهی آنها را تکفیر می کردند. اختلافات ایشان را موضوعاتی از این قبیل تشکیل می داد: چرخ زدن و سماع صوفیه بدعت است ؛ خواندن نعت ، مولودی و سرودهای مذهبی («الاهی ») جایز نیست ؛ قرائت قرآن با صوت آهنگین بدعت است ؛ خواندن نمازهای نافله در شبهای رغایب و برات و قدر بدعت است ؛ حضرت خضر علیه السلام زنده نیست ؛ مصرف سیگار و قهوه جایز نیست ؛ زیارت قبور و تربتهای مقدس جایز نیست ؛ بلند شدن به پای بزرگان برای احترام به ایشان نوعی شرک است ؛ فرعون در حال کفر از دنیا رفته است ؛ ابوین رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله و سلم در حال کفر از دنیا رفته اند؛ لعن بر یزید جایز نیست ؛ امام حسن و امام حسین علیهماالسلام با شمشیر جد خودشان به شهادت رسیده اند. قاضی زادگان گاهی تا آنجا پیش رفتند که به تکیه های خلوتیه هجوم بردند و دراویش را ضرب و شتم کردند و تکیه های ایشان را به آتش کشیدند؛ به قهوه خانه ها نیز هجوم بردند و کسانی را که قهوه می نوشیدند کتک زدند. در بین مخالفان قاضی زادگان عده ای از مشایخ و نیز علما یافت می شدند. در این میان ، کسی که با نوشته ها و وعظهایش بیش از همه با این گروه مجادله کرد، شیخِ خلوتیه عبدالمجید سیواسی (متوفی 1049) بود. او از یک سو با این اهل ظاهر مجادله می کرد و از سوی دیگر، با اقلیتی از صوفی نمایان افراطی ، که با رفتارهای اباحی گرایانة خود بر ادعاهای گروه یاد شده (قاضی زادگان ) صحه می گذاشتند. به هر حال ، مجادله بین این دو گروه یک قرن طول کشید، تا اینکه عاقبت ، دولت مداخله کرد. به درخواست پادشاه ، عالم بزرگ شیخ الاسلام کمال پاشازاده * (متوفی 940) فتوایی صادر و اعلام کرد که عالمی چون ابن عربی را، هر چند که برخی از دیدگاههایش برای همگان قابل درک نباشد، نمی توان تکفیر کرد و هر کس که چنین کند، خود کافر است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «کمال پاشازاده »). در دوران عثمانیان ، دومین طریقه ای که پس از خلوتیه ، بیش از بقیه گسترش یافته بود نقشبندیه بود. ظاهراً، یکی از خلفای شاه نقشبند به نام خواجه رکن الدین محمود بخاری به آناطولی آمد و خانقاه محمود چلبی را در 807 در آماسیه بنیان نهاد. پس از آن ، یکی از خلفای عبیداللّه احرار به نام ملاعبداللّه الهی سِماوی (متوفی 896) به دیار خود، یعنی به بخش سِماو در ایالت کوتاهیه بازگشت و در آنجا دومین تکیة نقشبندی را تأسیس کرد. آوازة ملاعبداللّه سماوی موجب شد که وی به استانبول دعوت شود و در نتیجه ، او دومین تکیة خود را در استانبول تأسیس کرد و یکی از خلفای خود به نام سیدامیر احمد بخاری نقشبندی (متوفی 922) را، که سلسله نسبش به امام حسین علیه السلام می رسید، در رأس آن قرار داد. خود نیز به ( ناحیه ) ینیجه (ینیتسا ی کنونی یونان ) در واردار رفت و تکیه ای هم در آنجا بر پا کرد. در آنجا شرحی عربی بر واردات «بدرالدین بن قاضی سَماوْنه * » نوشت . هنگامی که تعداد مریدان سید امیر احمد بخاری در استانبول افزون گشت ، وی تکیة دیگری افتتاح کرد. پس از فوت او، به ترتیب ، محمود چلبی (متوفی 938) و عبداللطیف افندی (متوفی 971) مسندنشین تکیه شدند. یکی از خلفای عبداللطیف افندی شیخ نعمت اللّه (متوفی 969) بود که لغت فارسی را تدوین کرد و یکی دیگر از خلفایش شیخ عبدالرحمان غباری (متوفی 974) بود که نظیرة شبستان خیال را به فارسی نوشت ؛ وی در عین حال ، یک خطاط بود. نام بابا نعمت اللّه نخجوانی (متوفی 920) نیز در بین نقشبندیان آن دوران جایگاه ویژه ای دارد. وی هنگام اقامتش در تبریز، تفسیر دو جلدی صوفیانة الفواتح الالهیة را نوشت و پس از آن ، عازم آق شهر و در آنجا ساکن شد و تا زمان مرگش در آن شهر فعالیت کرد. در آن دوران ، نام شیخ محمود افندی ، که اصلاً ارومیه ای بود و اندیشه های نقشبندی و نوربخشی را در خود جمع کرده بود، جلب توجه می کند. وی بسیاری را به خود جذب کرد، و ازینرو به این اتهام که ممکن است قیام کند، در 1048 اعدام شد. سلطان مراد چهارم پس از دریافتن اینکه اتهام شیخ ناوارد، و ناشی از افترای دشمنانش بوده است ، از شدت اندوه فلج شد. در این دوران ، سید مراد بخاری (متوفی 1132) به عنوان خلیفة حاج محمدمعصوم (متوفی 1079) پسر شیخ احمد فاروق سرهندی ، به استانبول رفت و بانفوذترین شاخة نقشبندیه ، یعنی شاخة مجددیه را در آنجا تأسیس کرد. سلطان محمد چهارم از وی حمایت نمود و برخی از رجال عالی رتبة دولت ، بویژه از علما، مانند شیخ الاسلام فیض اللّه افندی ، به وی منتسب شدند. انتساب لعلی زاده عبدالباقی افندی از ملامتیان به وی ، همچنین انتساب مراد بخاری به باشمقچی زاده علی افندی ، شیخ ملامتی ، موجب شد که اندیشه های نقشبندی و ملامی در طریقة یاد شده در هم آمیزد. مدتی بعد نیز، سیدسلیمان بلخی مرجوع کنید بهلف کتاب مشهور ینابیع المودة ، مجموعة احادیث مربوط به فضائل اهل بیت علیهم السلام ، همراه پسرش سید عبدالقادر بلخی ، که از افغانستان به استانبول آمده بودند، از مشایخ این طریقه شدند. حتی سید جمال الدین استرابادی نیز به سید عبدالقادر بلخی انتساب جست و در تکیة او اقامت کرد. از دیگر صوفیان نقشبندیة آناطولی ، حمزه نگاری افندی قره باغی و احمد حسام الدین افندی داغستانی بودند که معتقد به وحدت وجود و به شدت محب اهل بیت علیهم السلام بودند. طریقة مولویه نسبتاً دیرتر وارد قلمرو عثمانی شد و به مرور جایگاه سوم را بین طریقه های آنجا کسب کرد. مولویه از نظر عقیده نیز به دو شاخه تقسیم شد. یکی شاخة ولد بود که منسوبانش زهد و احکام شریعت را اساس قرار می دادند، و دیگری شاخة شمس بود که منسوبانش مانند قلندریان ، منش باطنیان را داشتند، یعنی به شریعت چندان پای بند نبودند سبیلهایشان را بلند نگه می داشتند، اما موی سر و ریش و ابرو را تماماً می تراشیدند ( رجوع کنید به چارضرب * ). بهترین نمونه برای گروه دوم در آن دوران ، دیوانه محمد چلبی (متوفی پس از 951)، شیخ مولویخانة آفیون قره حصار بود. وی با عبای قلندری و کلاه مولویان و با وضع چارضرب ، مانند دیوانه ای در دشتها و بیشه ها می گشت . او با این وضع ، و با شیشه شرابی که در دست داشت ، از سوی مردم تقبیح می شد و بدین وسیله ، مقام خود را از مردم پنهان می داشت . وی با چنین وضعی به همراه مریدانش پس از زیارت مدفن امامان اهل بیت علیهم السلام در نجف ، کربلا و سامرا، به زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد رفت . در این بین ، مولویخانة غَلَطه / گالاتا به عنوان نخستین مولویخانة استانبول نیز با کوشش وی تأسیس شد. یکی از برجسته ترین مشایخ این مولویخانه اسماعیل رسوخی آنقروی دده شارح مثنوی بود که 22 سال مسندنشینی آنجا را به عهده داشت . شرح مثنوی او به اندازه ای مقبول افتاده بود که پس از آن ، مهمترین شرط صدور مجوز تدریس مثنوی این بود که مدرسان از شیوه و اصول او پیروی کنند. او نیز در مقابل قاضی زادگان ، رساله ای در باب جایز بودن سماع نوشته است . شیخ غالب (متوفی 1213)، بیست و سومین «پوست نشین » ( = مرشد ) آن تکیه ، نیز از شاعران برجستة عثمانی بود. او مثنوی 2101 بیتی خود به نام حسن عشق را در حالی سرود که هنوز 26 سال داشت . دومین مرکز مولویة استانبول مولویخانة یِنی قاپی بود که تا سالهای اخیر باقی مانده بود و در 1377 ش / 1998، در حالت متروکه در آتش سوخت . مولویخانه های دیگر استانبول مولویخانه های بِشیک تاش ، بهاریه و قاسم پاشاست . این مکانها به مثابه مراکز هنری فعال بودند؛ بجز استانبول و البته قونیه ، تقریباً در پنجاه شهر مولویخانه وجود داشت که بورسه ، مغنیسا، کوتاهیه ، توقات و حلب در رأس آنها بودند. یکی دیگر از طریقه هایی که تأثیرات عمیق بر تاریخ و فرهنگ عثمانی نهاده ، بی تردید طریقة بکتاشیه است . رابطة مطلوب این طریقه با حکومت ، پس از مرگ بایزید دوم به مرور تیره شد. بویژه سلطان سلیم (یاووز) که با صفویان در تعارض بود، در مقابل چندین گروه رافضی ، که ایشان را جاسوسان شاه ایران در آناطولی تلقی می کرد، تدابیر سختی اتخاذ نمود. این گروههای باطنی ، که از لحاظ عقیده ، بیشتر به گروههای «اهل حق » در ایران شبیه بودند، در تکیه های بکتاشی نفوذ کردند و به مرور، این طریقه را از آن خود نمودند، پس از آن دیگر به تعالیم حاجی بکتاشِ ولی توجه نمی شد. بعدها منسوبان این طریقه در لشکر نفوذ کردند که با سرپیچی از مقررات و ارتکاب کارهای خلاف شرع همراه بود، در نتیجه ، سلطان محمود دوم شورایی برای رسیدگی به اتهامات آنها تشکیل داد. این شورا سرانجام نظر خود را، مبنی بر حفظ تکیه های بکتاشیِ بالای شصت سال قدمت و تخریب بقیة آنها، و نیز مرجوع کنید بهاخذة برخی از «بابا * »های بکتاشی ، به اطلاع سلطان رساند. اما سلطان این رأی را کافی ندانست و مصمم شد که بدون احتساب قدمتشان ، همة تکیه های کوچک تخریب و اموالشان ضبط و یا به افراد مستحق وا گذار شود و تکیه هایی که ساختمانشان قابل استفاده است برای «عبّاد مسلمین » به مسجدجامع ، مساجد محلی ، مکتب و یا مدرسه تبدیل گردد. در اجرای این «خط همایونی »، تخریب تکیه های بکتاشی آغاز شد. در اسناد تاریخی ، این واقعه را «وقعه خیریه » نامیده اند. بکتاشیهای دستگیر شده را دو تا دو تا محاکمه کردند. گرچه بسیاری از آنها اظهار کردند که اهل سنّت و وابسته به شرع شریف هستند و نماز می خوانند و روزه می گیرند، به حسب وضع ظاهریشان و گواهی شاهدان ، به شهرهای مذهبی قلمرو عثمانی تبعید یا به جزاهای مختلف محکوم شدند. برخی از باباهای بکتاشی را نیز گردن زدند. تکیه های بکتاشیه ، که آستانة مرکزی حاجی بکتاش در رأس آنها بود، به نقشبندیها واگذار شد، که به نظر می رسید بیش از طریقه های دیگر به رعایت احکام شریعت مقیدند. در کنار این تدابیر سخت برای مهار بکتاشیها، که ظاهراً فراتر از حد متعارف بود، محمود دوم گروه دیگری از درویشان افراطی را نیز از استانبول خارج کرد. این گروه شعبه ای از نقشبندیه به نام خالدیها بودند که سنّیان متعصب بودند و احکام شریعت را مانند اهل ظاهر رعایت می کردند. اینان ، که از تأدیب بکتاشیها بسیار خشنود شده بودند، با ادعای حقانیت طریقة خود عده ای را به ستوه آوردند. منسوبان این گروه نه تنها بکتاشیان بلکه دیگر طریقه های صوفیه را نیز تکفیر می کردند و مدعی بودند که آنها از دین خارج شده اند و تنها خودشان را در صراط مستقیم می دانستند. این مشایخ که بیشتر روستایی بودند، در پایتختی مانند استانبول ، که مردمش سطح فرهنگی بالایی داشتند، شروع به آزار مردم کردند. تقریباً بیست سال پس از تبعید بکتاشیان ، این مشایخ نیز که پا از حد فراتر گذاشته بودند، به دستور سلطان تبعید شدند. با مرگ سلطان محمود دوم در 1225، از شدت تدابیر سخت در حق بکتاشیان کاسته شد و به مرور، برخی از تکیه های بکتاشیه فعالیت خود را از سر گرفتند و حتی ، با حفظ حس انتقامجویی ، از جریانهای سیاسی ضد خاندان عثمانی در سالهای بعد، همواره حمایت کردند. اینگونه جبهه گیریها موجب شد که در پی سقوط عثمانیان ، بکتاشیان برترین مدافعان رژیم جمهوری (1302 ش / 1923) و نهضتهای وابسته به مصطفی کمال (کمالیسم ) بشوند. در دوران عثمانی ، علاوه بر طریقه های مشهور، طریقه های دیگری نیز با پیروان کمتر و به ترتیبِ حجم و گسترة فعالیت ، شامل قادریه و رفاعیه و شاذلیه و بدویه و سعدیه و ملامیه دارای نفوذ بودند. در بارة ساختار اعتقادی گروه دیگری به نام «علویها»، که امروز نیز وجود دارند، اختلاف نظر هست ؛ برخی از محققان علوی شناس عقاید این گروه را تأویلی از مکتب اهل بیت و عده ای دیگر شیعة جعفری یا غیرجعفری ، و بعضی نُصیری دانسته اند؛ و بعضی علوی پژوهان نیز آنان را خارج از اسلام و پیرو عقاید استوار بر زردشتیگری و مزداپرستی دانسته و گفته اند که عقایدشان هیچگونه ربطی به اسلام ندارد. با توجه به اسناد تاریخی و تجربیات عامه ، این گروه یکی از گروههای پرطرفدار در بین ترکمنهای آناطولی ، از قبیل حیدریان ، قلندریان و جولقیان ، بوده اند که بعدها، در نتیجة تعالیمی که از «داعی » (مرشد)های صفویه گرفته اند، ماهیت باطنیان و غلاة شیعه را یافته اند و بیشتر شبیه خاکساریه و یا اهل حق در ایران اند. آیین آنها بیش از دین یا مذهب ، به طریقه شبیه است ، مرشدِ خود را «دده » خطاب می کنند و جایی را که در آن گرد می آیند «درگاه » یا «جمع اِوی » (جمع خانه ) می خوانند. نام مراسم آیینی آنها «آیین جمع » و «سماع » است . هر از گاه ، و حتی در زمانهای غیر معمول ، نمازی می خوانند یا روزه ای می گیرند. ایشان زکاتی می پردازند که به آن «دده حقّی » (حقِّ دده ) می گویند. امروزه اقلیتی از این گروه وجود دارند که ادعا می کنند جعفری مذهب اند و گروه کوچک دیگری نیز که بیشتر در روستاهای اطراف سوریه زندگی می کنند خود را نُصیری می خوانند. برخی از ایشان نیز خود را بکتاشیان روستا می نامند ازینرو نام بکتاشی و علوی همواره باهم به کار رفته است . البته عده ای از باباهای بکتاشی از این موضوع بسیار ناخشنودند و ادعا می کنند که علویها از نام آنها سوءاستفاده کرده اند. در اواخر سلطنت عثمانی ، طریقه ها و تکیه ها نیز وارد دوره ای از انحطاط شد. موروثی بودن مقام شیخی و بی اعتنایی برخی از مشایخ به علوم متعارف ،پیروان ایشان را براحتی به سوی اعمال غیر شرعی سوق داد، تا آنجا که فروختن اجازت شیخی رواج یافت و گروههای درویشان بی مایه با یکدیگر وارد مجادله شدند. معافیت اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی ، برخی از تکیه ها را عملاً به صورت محل تجمع فراریان از سربازی ، سرباران جامعه ، راهزنان و یا افراد تنبل و ولگرد در آورد. بدینسان ، رفتارهایی از این قبیل نخستین نشانه های روند شیوع فساد در این مراکز بود. ازینرو رجال دولت و بیشتر اهل تصوف ، به مرور از این وضع ناخوشنود شدند و عاقبت ، نظر خود، مبنی بر ضرورت اصلاحات در تکیه ها، را ابراز کردند. در نتیجه در مجلاتی چون محبّان ، جریدة صوفیه ، حکمة ، محراب و تصوف ، و یا در انجمنهای تازه تأسیسی چون «جمعیّت صوفیّه اتحادیّه »، برای فعالیتهای اصلاحی جایگاه ویژه ای قائل شدند. خواسته های مطرح شده در نظامنامه های چنین انجمنهایی را می توان در این چند مادّه خلاصه کرد: 1) مشیخت و خلافت نمی تواند مانند اموال و املاک از پدر به پسر به ارث برسد، بلکه اهلیت و لیاقت می خواهد. اگر فرزند یک شیخ کامل در راه راست نباشد، نمی تواند وارث فیض و کمال پدرش شود و جانشین او گردد. 2) برای حفظ نظم داخلی تکیه ها باید مفتّشان مقتدر و مستعد از بین اهل طریقه تعیین شوند. اینها نه تنها تکیه های استانبول ، بلکه باید تکیه های تمام سرزمین عثمانی را مراقبت و تفتیش کنند و بکوشند تا کمبودهای موجود رفع شود. 3) ضروری است که «مجلس مشایخ » تشکیل شود و اهل طریق در تکیه های سرزمینهای امپراتوری ظاهراً و باطناً، آن را مرجع ویژة خود بدانند. 4) برای اینکه مشایخ طریقه ها علوم ظاهری نیز کسب کنند، تأسیس «مدرسة المشایخ » الزامی است . در نتیجة فعالیتهای اصلاحی یاد شده ، در 1280، تشکیل «مجلس مشایخ » وابسته به کانون شیخ الاسلامی تصویب شد. این تشکل نه تنها مسئولیت ادارة امور تکیه ها و طریقه ها در تمام سرزمینهای امپراتوری و نیز نظارت بر آنها را به عهده گرفت ، بلکه در راه گسترش اندیشه های صوفیانه و توسعة ساختار طریقه ها و نظام درونی آنها می کوشید، حتی انتخاب مشایخ را نظم می بخشید. این مجلس از هفت تن از با سابقه ترین و متشخصترین اعضای طریقه های مختلف تشکیل شده بود، که یک تن را از بین خود به عنوان رئیس انتخاب می کردند. کسانی که مورد تأیید این مجلس نبودندنمی توانستند تکیه تأسیس کنند. تکیه های استانبول و نیز تکیه های آناطولی و روم ایلی ، گاهگاهی ، مورد بازرسی این مجلس قرار می گرفتند. بدینسان کوششی در جهت اصلاح برخی از معایب تکیه ها و نظام مندی آنها آغاز شد. گرچه این مجلس با نیّات خیرخواهانه تشکیل شده بود، به دلیل وابسته بودن به تشکیلات شیخ الاسلامی مشکلاتی از قبیل مداخلات علما را در امور اهل طریقه به بار آورد. برخی از مشایخِ استقلال طلب با شکایت از اینکه دولت ایشان را سخت تحت نظر دارد و فعالیتهایشان را محدود می کند، شروع به مخالفت با این مجلس کردند. در 1334، تعداد طریقه های زیر پوشش مجلس مشایخ به پانزده طریقه محدود و به این تکیه ها عنوان تکیه های مرکزی داده شد. یعنی تکیه های استانبول و دیگر نقاط قلمرو عثمانی موظف بودند به این تکیه های مرکزی وابسته باشند. هنگامی که دولت عثمانی کاملاً ضعیف شده بود و دولتهای بیگانه با استفاده از فرصت و برای تجزیة امپراتوری با آن وارد نبرد شدند، ارباب تصوف نیز برای دفاع از وطن با سلاح خود در جنگهای موسوم به جنگهای آزادیبخش شرکت کردند. دولت عثمانی سرزمینهای وسیع خود را که در سه قارة آسیا و اروپا و افریقا پراکنده بودند، یکی پس از دیگری از دست داد و حکومت عثمانی پایان یافت و به جای آن ، مصطفی کمال پاشا آتاترک دولت جمهوری ترکیه را در 1302 ش / 1923، با بهره برداری فراوان از یاری و نفوذ مشایخ طریقه ها تأسیس کرد. در نخستین مجلس مرجوع کنید بهسسان جمهوری تازه تأسیس ترکیه ، بسیاری از مشایخ طریقه ها به عنوان عضو فعال بودند. پس از افتتاح مجلس با خواندن برخی دعاها، اعضای آن به زیارت آرامگاه حاجی بیرام ولی ، پیر طریقة بیرامیه ، در آنکارا رفتند. مصطفی کمال ، که ابراز کرده بود که دولت جدید حامی سیاست تجددطلبی خواهد بود، به مرور انقلابهای بنیادین فرهنگی خود را آغاز کرد. برخی افراد دیندار با اظهار اینکه برنامه های او جامعه را به بی دینی خواهد کشید، با اقدامات وی مخالفت کردند. در اواخر 1304 ش / اوایل 1925، یکی از مشایخ خالدی به نام شیخ سعید کُرد، با اعلام اینکه دین در خطر است ، همراه مریدانش قیام کرد، اما با خونریزی سرکوب شد و او را با 49 تن مریدش به دار آویختند. به دنبال این حوادث ، مخالفت با صوفیه شدت یافت و تقریباً ده ماه پس از آن واقعه ، در نهم دی 1304/ سی ام نوامبر 1925 با اجرای مادّه قانون 677، پایان کار تکیه ها، که با نفوذ و اعتبار خود نقش مهمی در تاریخ هزار سالة ترکها به عهده داشتند، فرا رسید. اموال آنها مصادره شد و استفاده از عناوینی چون شیخ ، خلیفه و یا مرید ممنوع گشت . در آن زمان ، فقط در استانبول بیش از سیصد تکیه فعال بودند. پنج سال بعد (1309 ش / 1930)، در نتیجة کشته شدن یک افسر به دست منسوبان به تصوف در شهر منه من برخوردهایی صورت گرفت و صدها تن بازداشت و 28 تن نیز اعدام شدند. امروزه نیز همان قانون باقی است و فعالیت طریقه ها در کشور جمهوری ترکیه از لحاظ حقوقی جرم است . با وجود این ممنوعیت قانونی ، از جراید برمی آید که اینان عملاً از بین نرفته اند و به صورت مخفی به فعالیتهای خود ادامه می دهند و چون فعالیتهای ایشان صورت رسمی ندارد، نظارت بر آنها ممکن نیست . در نتیجه ، مکانهایی که ایشان در آنجاها فعالیت می کنند به مکانهایی تبدیل شده است که در آنها عده ای حقه باز و دعانویس برای کسب منافع شخصی ، مردم را اغفال می کنند. در برنامه های تلویزیونی ، همواره به رسواییهای اینگونه مشایخ قلابی پرداخته می شود. همچنین هر سال ، چند افسر با اتهام انتساب به یکی از طریقه ها از ارتش اخراج می شوند. در این بین ، جشنهای سماع مولویان و بکتاشیان ، که جنبة جهانگردی دارد، هر سال از سوی وزارت فرهنگ برگزار می شود. بنا بر جراید، برخی از دَده های مولویه در تکیه های خود، آشکارا «آیین جمع » ( = مراسم اجتماع دراویش ) برگزار می کنند. همه اینها نشان می دهد که در قانون مصوبه 1303 ش / 1925، که هنوز معتبر است ، رخنه ایجاد شده است . بالکان . گر چه نقل کرده اند که ورود تصوف به سرزمینهای بالکان در دوران پیش از عثمانیان و به توسط تجار عرب شمال افریقا و یا درویشان دوره گرد، که به صورت فردی به آن مناطق سفر می کردند، صورت گرفته است ، فقط یکی دو مثال برای این مدعا وجود دارد. حال آنکه ورود تصوف در قالب اجتماعی و به صورت گروههای مختلف با نفوذ در سرزمینهای بالکان ، پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان رخ داد. برای نمونه ، در برخی از مناقب نیمه افسانه ای رایج در نواحی بالکان از یک «ولی » به نام صاری سالتوق / صالتوق سخن به میان آمده که در آن مناطق سفر می کرده و بسیاری از مسیحیان را مسلمان می کرده است . آنچه در مناقب آمده است ، مبنی بر اینکه وی را پس از مرگش در هفت محل متفاوت دفن کردند، نشان می دهد که تأثیر او در بین ملل بالکان تا چه اندازه گسترده بوده است . امروزه ، مقبرة منسوب به وی در حظیرة تکیة بلاگاژ در ایالت موستار در بوسنی و هرزگوین ، همچنین مقبره ای در دوبریجه در کشور رومانی ، مهمترین زیارتگاههای صاری سالتوق هستند. تکیة بلاگاژ با ویژگیهایی از قبیل این که در دل صخره ها فرو رفته است ، و در کنار سرچشمة رود بونا قرار دارد، شاید یکی از مکانهایی محسوب شود که زیباترین موقعیت را در بین تکیه ها از آن خود کرده است . این تکیه که با وجود همة جنگها، خوشبختانه تا امروز حفظ شده است ، ابتدا یک صومعه مسیحی بود، اما پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان ، به ترتیب ، به تکیه های بکتاشیه ، خلوتیه و نقشبندیه تبدیل شد. مردم مناطق بالکان پیش از آن ، مذهبی آمیخته از مزداپرستی و مسیحیت داشتند که آن را بوگومیلی می خواندند؛ و این باعث شد که ایشان به دست دراویش سیاح ، که ساختار توحید در اسلام را برایشان بیان می کردند، به آسانی اسلام بیاورند. پس از فتح اسکوب (اسکوپیه ) در 795، و بوسنی در 864، به دست عثمانیها، و در نتیجه ، تکمیل حاکمیت ایشان در منطقه ، حاکمان عثمانی برای مسلمان کردن مردم مناطق جدید از درویشان بهره می بردند. تکیه های ایجاد شده در دورترین نقاط سرزمینهای یاد شده نه تنها مکانهایی برای تبلیغ اسلام در بین مردم آن نواحی بودند، بلکه ( در مقابل همسایگان جانب غرب امپراتوری ) پاسگاههای مرزی نیز محسوب می شدند. با تثبیت حاکمیت عثمانیها در سرزمینهای بالکان ، به مرور طریقه های ترک از قبیل خلوتیه ، بکتاشیه و نقشبندیه و سپس طریقه هایی مانند قادریه ، رفاعیه و سعدیه در آنجا شروع به گسترش کردند. در این بین ، خوی ملایم مردمان نواحی بالکان به گسترش اسلام در آن مناطق به وسیلة طریقه ها کمک کرد. شهرت بسیاری از متصوفه ای که از سرزمینهای بالکان برخاستند تنها در همان سرزمینها محدود نماند، بلکه آوازه ایشان به استانبول و تمام مناطق دیگر رسید. در واقع ، بسیاری از ایشان پس از تحصیلات مقدماتی ، برای آموزشهای بالاتر به استانبول می رفتند. مشایخی چون شیخ بدرالدین ، عبداللّه بوسنوی ، اسماعیل حقی بروسوی ، عبداللّه صلاح الدین عشّاقی و سودی بوسنوی ، که صدها اثر با ارزش در زمینة تصوف به جا گذاشته اند، همگی کسانی بودند که در محیط فرهنگی بالکان رشد کردند. برای نمونه ، عبداللّه بوسنوی با دو فصوص الحکم ، یکی به عثمانی و دیگری به عربی ، و بیش از بیست رسالة عربی در باب عرفان و ماوراءالطبیعه اسلامی ، مشهور است . وی را پس از فوتش در 1054، در کنار صدرالدین قونیوی در قونیه دفن کردند. بوسنوی به طریقة ملامیة حمزویه منسوب بود که پیر آن ، حمزه بالی افندی ، نیز اهل بوسنی بود. اسماعیل حقی بوسنوی (متوفی 1137) شیخ طریقة خلوتیه ، که در شهر آیدوس بلغارستانِ امروزی به دنیا آمده بود، با نگارش بیش از صد اثر صوفیانه ، از مرجوع کنید بهلفان صوفی محسوب می شود که بیشترین تعداد آثار را به جا گذاشته است . بویژه تفسیر روح البیان وی به زبان عربی از مهمترین تفاسیر با مذاق صوفیانه است . عبداللّه صلاح الدین عشّاقی (متوفی 1197)، که در خانواده ای اهل بوشناق در شهر کاستوریا ی یونان امروز به دنیا آمد، بجز آثاری در وادی تصوف ، دیوان کاملی نیز از خود به جا گذاشته است . سودی بوسنوی شرحهایی بر دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی نوشت . شرح دیگری نیز که شمعی پرزرینی بر مثنوی مولوی نوشته است اثری پرارزش است . شیخ سلیمان افندی کوستندیلی (متوفی 1235) با آثار با ارزشی که به جا گذاشته است ، یکی از برجسته ترین مشایخ نقشبندیه بود. حکومت عثمانی به سرزمینهای آباد و منابع غنی انسانی در منطقة بالکان بیش از مناطق دیگر توجه داشت . چون بیشتر صدراعظمها اهل سرزمینهای بالکان بودند، بیشتر طرحهای عمرانی را در آنجا انجام دادند. ازینرو برخی از مورخان ، امپراتوری عثمانی را به امپراتوری بالکان نیز تعبیر کرده اند. به همین دلیل نیز بررسی محیط صوفیانة مناطق بالکان تا سالهای دهة نخست 1900، که مناطق یاد شده از دست عثمانیها خارج شد، به صورت جدا ممکن نیست . در بررسی گسترش هر یک از طریقه ها معلوم می شود که هر یک از آنها (برای نمونه ، مولویه ) از طریقه های مهم مناطق بالکان بوده است . مولویخانه هایی در شهرهای بالکان از قبیل اسکوب ، تیران / تیرانا، پچوی / پچ ، بلگراد، فِلِبه (پلوودیف )، کِرِت ، نیش ، سیروز (سیکلاد)، سارایوو، موستار، سلانیک ، ژانیتسا و ادرنه ایجاد شدند. مثلاً مولویخانة سارایوو مکان بسیار زیبایی در کنار سد آب و رودخانه بوده ، و به دستور عیسی بیگ ساخته شده بوده است . در وقفنامة آن شرط خدمت به سادات ، طلاب ، ابناءالسّبیل ، فقرا و غازیان ، نیز «اطعام ایشان با گوشت و برنج و روغن و آش » قید شده است . این تکیه دارای عمارت کلاه فرنگی بسیار زیبایی بوده است که اصناف و پیشه وران بوسنه سرای (سارایوو)، شبها در آنجا گرد می آمده و ضمن صحبت با یکدیگر، به کمر پیشه وران جدید «شَدّ» ( = دستار ) می بسته اند. این ( مجلس ) صحبت ، که آن را «قوشانمه » ( کمربستن ) می خواندند، تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت . یکی دیگر از طریقه هایی که در سرزمینهای بالکان ، بویژه در بین مردم آلبانی گسترش یافته بود، طریقة بکتاشیه بود. این طریقه که ابتدا در شرق یونان ، شرق بلغارستان و جنوب رومانی گسترش یافته بود، بعدها تا شهر بوداپست در مجارستان گسترده شد. تکیه ای که یکی از باباهای بکتاشی به نام گُل بابا در مجارستان تأسیس کرد، هنوز زیارتگاه مردم است . تکیه ای که یکی دیگر از باباهای بکتاشی در دیمتوقه بنا کرد، پس از «خانة پیر» در ( ناحیة ) حاجی بکتاش ، مهمترین تکیة بکتاشیه محسوب می شود. تکیة خراباتی بابا در تدووا در مقدونیه نیز یکی دیگر از تکیه های مهم بکتاشیه است . سرزمین آلبانی به سبب دور بودن از نظارت مرکز، به پناهگاه بکتاشیان تبعیدشده تبدیل شد، تا آنجا که هنگام افول عثمانیها، باباهای بکتاشیه به این فکر افتادند که در خاک آلبانی یک دولت بکتاشی تأسیس کنند. در 1304 ش / 1925 که مصطفی کمال آتاترک همة تکیه ها را بست ، بکتاشیان آلبانی ، با این ادعا که ویژگی تکیه مرکزی بودن از تکیه حاجی بکتاش به تکیه تیران بکتاش منتقل شده است ، مدعی شدند که دیگر تمام مسئولیت و مرکزیت طریقه در دست ایشان است . یکی دیگر از طریقه های مهم در بالکان ملامیه بود. این طریقه را ملامیة دورة سوم یا ملامیة روم ایلی خوانده اند. یکی از طلاب الازهر به نام محمد نورالعربی (متوفی 1305)، اهل مصر، که استادش او را برای مأموریت به روم ایلی فرستاده بود، در اثنای تدریس در مدارس ، با برخی از مشایخ نقشبندیه ، خلوتیه و اکبریه آشنا شد و عاقبت به مقام شیخی رسید و شعبة منسوب به خودش ، به نام «مسلک ملامت » را تأسیس کرد. وی آثار بسیاری نوشت و جانشینان بسیاری تربیت کرد و بدینسان ، طریقة او از روم ایلی تا استانبول و غرب آناطولی گسترش یافت ، و امروز نیز فعال است . پس از عثمانیان ، مناطق یاد شده یکی پس از دیگری تجزیه شدند و محیط صوفیانة آنها نیز مطابق با سیاستهای دولتهای جدید آن مناطق تغییر شکل داد. وقتی که دولتهای قومی تازه تأسیسِ مناطق بالکان تحت حاکمیت کمونیستی قرار گرفتند، برخی از مشایخ ترجیح دادند که به ترکیه مهاجرت کنند و فعالیتهای خود را به طور مخفیانه در آنجا ادامه دهند. اما آنان که در آن سرزمینها باقی ماندند، پس از یک دورة پنجاه ساله ، به مرور، تکیه های خود را بازگشایی و شروع به فعالیت کردند. از آنجا که ایشان زمانی طولانی تحت حکومت کمونیستی و در نتیجه ، از تعلیمات دینی دور مانده بودند، فعالیتهای صوفیانة برخی از آنها، که دانش دینی و تصوفی کاملی ندارند، اغلب معروض انتقاد جوانانی است که پس از اتمام تحصیلات در کشورهای عربی به مملکت خود بازگشته اند. این اختلافات ، گاهگاهی نیز سبب بروز حوادث ناگوار می شود. منابع : (11) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت 1395/ 1975؛ (12) ابن عربی ، الشجرة النعمانیة ، چاپ ابن قومی ، قاهره 1996؛ (13) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، آنکارا 1959ـ1961؛ (14) اولیا چلبی ؛ (15) احمد منیب باندرمه لی زاده ، مجموعة تکایا ، استانبول 1307؛ (16) احمدبن مصطفی طاشکوپری زاده ، الشقائق النعمانیة ، چاپ احمد صبحی فرات ، استانبول 1405؛ (17) سیدمحمد شکری طبیب زاده ، سلسله نامة العلیّة السادات الصوفیة ، 1291، گ 17؛ (18) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران 1352 ش ؛ (19) حسین وصاف ، سفینة اولیاء ، نسخة خطی کتابخانة سلیمانیه ، کتابهای خطی اهدایی ، ش 2309؛ (20) Yahya ª A ª ga ª h Hfendi, Tarikat k  yafetlerinde sembolizm , ed. M. Serhan Tay í i, Istanbul 2002; Samuel Anderson, (21) "Dervish orders of Constantinople", The Mئslem world , vol. 12 (1922), 53-61; (22) Mustafa A í kar, "Bir Tدrk tarikat â olarak Halvetiyye'nin tarih ª â geli í imi ve Halvetiyye silsilesinin tahlili", Ankara غniversitesi Ilahiyat Fakدltesi dergisi , vol. 39 (1999), 535-563; (23) Nurhan Atasoy, Dervi í ´eyizi" Tدrkiye'de tarikat giyim - ku í am tarihi , Istanbul 2000; (24) Bilgin Aydin, "Osmanl â develetinde tekkeler reformu ve meclis-i me í ہyihlin í eyhدlisla ª ml â k'a baj § l â olarak kurulu í u, faaliyetleri ve ar í ivi", Istanbul ara í t  rmalar  , vol.7 (1998), 93-109; (25) Mikail Bayram, Evhadiyye tarikati , Konya 1995; (26) EI 2 , s.v. "Kema ¦ l Pasha-Za ¦ de" (by V. Mإnage); (27) Abdدlbaki Gخlpinarli, Mela ª m  ª lik ve Mela ª m  ª ler , Istanbul 1992; (28) Irfan Gدndدz, Osmanlilarda devlet-tekke mدna ª sebetleri , Istanbul 1984; (29) Mustafa Kara, Metinlerle gدnدmدz tasavvuf hareketleri , Istanbul 2002; (30) Mahmud Erol K â l â µ, "Ad â n â u í í a ª k í ehrinden alan bir Osmanl â tasavvuf okulu: P ª â r Hدsa ª mدdd ª â n Hasan-i U í í a ª kive U í í a ª k â lik", 21. Yدzy  l e í ig § inde u í ak sempozyumu vol.1 (25-27 oct. 2001), 435-450; idem, "Yedi tepeli í ehrin tekkeleri ve (31) Muhyidd ª â n Efendi'nin Toma ª r- â teka ª ya ª s â ", Istanbul Armag § an  , vol.3 (1997) 259-274; (32) M. Fuad Kخprدlد, Anadolu'da Isla ª miyet, ed . Mehmed Kanar, Istanbul 1996; (33) idem, Tدrk edebiyatinda ilk mutasavv  flar , Ankara 1966; (34) Cema ª l Kurnaz, Anadolu'daOrta Asyal â í airler, Ankara 1997; (35) B.G. Martin, "A short history of the Khalwati order of dervishes", in Scholars, saints and sufis , ed. N.R. Keddie Berkeley: University of California Press, 1972, 275-305; (36) Hans Georg Mayer, "I µ tima ª â ª ta ª rih a â µ s â ndan osmanl â devleti'nde ulema ª -me í a ª yih mدna ª sebetleri", tr. Hدseyin Zamant â l â , Kubbeahlt  , vol 9, no 4(1980), 48-68; (37) Ramazan Muslu, Osmanl  toplumunda tasavvuf ) XVII. yدzy  l ), Istanbul 2003; (38) Bedri Noyan, Bدtدn yخnleriyle Bekta í ª رlik ve Alevرlik , vol. 1-4, Istanbul 1998-2000; (39) Sہdeddرn Nدzher Ergun, Bekta í i edebiyati antolojisi , vol. 1-2: Bektہ í ر sairleri ve nefesleri ( XIX asra kadar ), 2 nd ed. Istanbul 1955, vol. 3; (40) XIX. As  rdanberi Bektہ í ر-K  z  lba í Alev  sہirleri ve nefesleri , 2nd ed. Istanbul 1956; (41) Ahmet Ya í ar Ocak, Babailer Isyan  , Istanbul 1996; (42) idem, Osmanl  toplumunda z  ndiklar ve mدlhidler ( 15.-17. yدzy  llar ), Istanbul 1998; (43) Re í at عngخren, Osmanl â larda tasavvuf ) XVI. yدzy  l ), Istanbul 2000; (44) Alexandre Popoviµ, Le derviches balkaniques hier et d'aujourd'hui , Istanbul 1994; (45) Cemہleddرn Server; Revnakoglu, "Eski Muharremlerde (46) mersiye ve A í أre", En son dakika , 6/11 (1951); (47) Baha Said Bey, Turkiye'de Alevر-Bekta í ر, Ahi ve Nusayrر zدmreleri , ed. Ismail Gخrkem, Ankara 2000; (48) Enver Behnہn Sapolyo, Mezhepler ve tarikatlar tarihi , Istanbul 1964; (49) Rahmi Serin, Istanbul ve Anadolu evilyalar  , Istanbul 1999; (50) Murat Sertog § lu, Bekta í ilik, Istanbul 1969; (51) Osman Turan, Selµuklular zaman â nda Tدrkiye, Istanbul 1993; (52) TDVIA , s.vv. "Ibn al-Arabر, Muhyiddin" and "Fusأsد'l-Hikem", (by Mahmud Erol K â l â µ); (53) Tahsin Yaz â c â , "Fetihten sonra Istanbul'da ilk Halvetر í eyhleri: µelebi Muhammed Cema ª leddرn, Sدnbدl Sina ª n ve Merkez Efendi", Istanbul Enstitدsد dergisi vol.2 (1956), 87-113; (54) Necdet Y â lmaz, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XVII. Yدzy  l ), Istanbul 2001; (55) Hدr Mahmud Yدcer, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XIX. yدzy  l ), Istanbul 2003. / محمود اِرول قلیچ / "> شرح چهل حدیث < ، رسالة فی اطوار السلوک و رسالة وحدت وجود از خود به جای گذاشت . از این شعبه ، بعدها، شاخه های «سنبلیه » و «شعبانیه » پدید آمدند. شاخه ای نیز از شاخه های شعبانیه ، بویژه در جهان عرب گسترش یافت و با نامهایی مانند «بکریّه »، «حِفْنیّه »، «ساویّه »، «رحمانیّه » و «تجانیّه » تا امروز ادامه داشته است . 3. شاخه ای که مرجوع کنید بهسس آن دَده عمر روشنی (متوفی 829) مدفون در تبریز است . بعدها شاخه های «گلشنیه » و «دَمیرداشیه » از این شعبه پدید آمدند. 4. شاخة «احمدیه » که مرجوع کنید بهسس آن یگیت باشی احمد شمس الدین مَرمَروی (متوفی 910) است که از خلفای پیر بهاءالدین ارزنجانی (متوفی 869)، خلیفة یحیی شیروانی بود. می توان گفت که این شاخه در عثمانی بیشترین تعداد زیرشاخه را داشت و تقریباً تمام سرزمینهای امپراتوری را در بر می گرفت . از این شاخه زیرشاخه های «سِنانیه »، «عُشّاقیه »، «مصریه » و «جراحیه » پدید آمدند. ازینرو به شیخ احمد لقب «یگیت باشی » (سرور جوانمردان ) داده اند که سلطان عثمانی وی را به استانبول دعوت کرد تا دیگر مشایخ را در معرض آزمایش معنوی قرار دهد. در طریقة خلوتیه شخصیتهایی مانند نیازی مصری مرجوع کنید بهلف و شاعر واسماعیل حقی بروسوی عالم و صوفی و شارح مثنوی ، شیخ عبداللّه صلاح الدین عشاقی معروف به ابن عربی عثمانی به ظهور رسیده اند. از آنجا که فتح استانبول به رهبری سلطان محمد فاتح (محمد دوم ) نیز هم جنبة دینی و هم جنبة صوفیانه داشت ، بسیاری از درویشان در آن جنگ شرکت داشتند. محمد فاتح پادشاهی روشنفکر، و در عین حال ، درویش مسلک بود. او از عبدالرحمان جامی خواسته بود تا در باب وجوه اشتراک سه مکتب فکری اسلامی ، یعنی تصوف ، کلام و فلسفه ، کتابی بنویسد. در نتیجه ، جامی کتاب مشهور خود به نام الدُّرّةُالفاخرة را نوشت (طاشکوپری زاده ، ص 262). مرشـد و شیـخِسلطان محمد فاتح شیخ آق شمس الدینِ مذکور بود ( رجوع کنید به سطور قبلی ) که پس فتح استانبول که شخصاً در آن شرکت کرده بود ــ محلّ دفن ابوایوب انصاری را پیدا کرد ــ موضوع شرکت بسیاری از «غیبْ اَرَن »ها (واصلان به غیب ) و «اَرَن » (واصل )های خراسان در فتح استانبول در «مناقب نامه »ها آمده است . حتی امروزه قبور و «مقام » (زیارتگاه )های بسیاری با نامهای «یدی امیرلر» (هفت امیران ) و یا «خراسانی بابا» در استانبول وجود دارد که بنا به روایات ، برای فتح استانبول از عالم غیب بشارت گرفته و بی درنگ به راه افتاده بوده اند. اغلب ایشان مانند «هفت تنان » شیراز، اشخاص بی نام و نشانی بودند که بنا به روایات ، از شرق ، یعنی از خراسان می آمدند. پس از فتح استانبول ، نخستین تکیه ای که در آن شهر آغاز به کار کرد تکیة خلوتیه بود. تا قرن دهم بین اهل تکیه و اهل مدرسه اختلاف جدّی نبود، یعنی همانگونه که اهل تصوف عارفان عالمی بودند که بیشترِ علوم ظاهر را نیز می دانستند، اهل مدرسه نیز عالمان عارفی بودند که از عرفان نصیب داشتند. تا آنجا که تقریباً همه شیخ الاسلامهای عثمانی پیرو طریقه ای بودند. حتی سلاطین و دولتمردان نیز یا به طریقه ای منسوب بودند یا به منسوبان طریقه ها بسیار احترام می گذاشتند (سلطان سلیمان قانونی در شعری ارزش بندگی «ولی » را از سلطان جهان بودن بیشتر دانسته است ). همچنین ، سلاطین صوفیان را به منظور تبلیغ اسلام ، تعلیم اشخاص و تأمین صلح و امنیت به دورترین نقاط امپراتوری عثمانی می فرستادند. اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی معاف بودند. در مقابل ، برخی از مشایخ و مریدان نیز گاهی داوطلبانه در جنگها شرکت می کردند. اما از قرن دهم ، این انسجام از هم پاشید و مجادلات بین صوفیان و برخی علما ــ موسوم به قاضی زادگان ــ آغاز شد. این گروه یعنی قاضی زادگان جمعاً در 21 موضوع ، از صوفیان انتقاد و گاهی آنها را تکفیر می کردند. اختلافات ایشان را موضوعاتی از این قبیل تشکیل می داد: چرخ زدن و سماع صوفیه بدعت است ؛ خواندن نعت ، مولودی و سرودهای مذهبی («الاهی ») جایز نیست ؛ قرائت قرآن با صوت آهنگین بدعت است ؛ خواندن نمازهای نافله در شبهای رغایب و برات و قدر بدعت است ؛ حضرت خضر علیه السلام زنده نیست ؛ مصرف سیگار و قهوه جایز نیست ؛ زیارت قبور و تربتهای مقدس جایز نیست ؛ بلند شدن به پای بزرگان برای احترام به ایشان نوعی شرک است ؛ فرعون در حال کفر از دنیا رفته است ؛ ابوین رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله و سلم در حال کفر از دنیا رفته اند؛ لعن بر یزید جایز نیست ؛ امام حسن و امام حسین علیهماالسلام با شمشیر جد خودشان به شهادت رسیده اند. قاضی زادگان گاهی تا آنجا پیش رفتند که به تکیه های خلوتیه هجوم بردند و دراویش را ضرب و شتم کردند و تکیه های ایشان را به آتش کشیدند؛ به قهوه خانه ها نیز هجوم بردند و کسانی را که قهوه می نوشیدند کتک زدند. در بین مخالفان قاضی زادگان عده ای از مشایخ و نیز علما یافت می شدند. در این میان ، کسی که با نوشته ها و وعظهایش بیش از همه با این گروه مجادله کرد، شیخِ خلوتیه عبدالمجید سیواسی (متوفی 1049) بود. او از یک سو با این اهل ظاهر مجادله می کرد و از سوی دیگر، با اقلیتی از صوفی نمایان افراطی ، که با رفتارهای اباحی گرایانة خود بر ادعاهای گروه یاد شده (قاضی زادگان ) صحه می گذاشتند. به هر حال ، مجادله بین این دو گروه یک قرن طول کشید، تا اینکه عاقبت ، دولت مداخله کرد. به درخواست پادشاه ، عالم بزرگ شیخ الاسلام کمال پاشازاده * (متوفی 940) فتوایی صادر و اعلام کرد که عالمی چون ابن عربی را، هر چند که برخی از دیدگاههایش برای همگان قابل درک نباشد، نمی توان تکفیر کرد و هر کس که چنین کند، خود کافر است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «کمال پاشازاده »). در دوران عثمانیان ، دومین طریقه ای که پس از خلوتیه ، بیش از بقیه گسترش یافته بود نقشبندیه بود. ظاهراً، یکی از خلفای شاه نقشبند به نام خواجه رکن الدین محمود بخاری به آناطولی آمد و خانقاه محمود چلبی را در 807 در آماسیه بنیان نهاد. پس از آن ، یکی از خلفای عبیداللّه احرار به نام ملاعبداللّه الهی سِماوی (متوفی 896) به دیار خود، یعنی به بخش سِماو در ایالت کوتاهیه بازگشت و در آنجا دومین تکیة نقشبندی را تأسیس کرد. آوازة ملاعبداللّه سماوی موجب شد که وی به استانبول دعوت شود و در نتیجه ، او دومین تکیة خود را در استانبول تأسیس کرد و یکی از خلفای خود به نام سیدامیر احمد بخاری نقشبندی (متوفی 922) را، که سلسله نسبش به امام حسین علیه السلام می رسید، در رأس آن قرار داد. خود نیز به ( ناحیه ) ینیجه (ینیتسا ی کنونی یونان ) در واردار رفت و تکیه ای هم در آنجا بر پا کرد. در آنجا شرحی عربی بر واردات «بدرالدین بن قاضی سَماوْنه * » نوشت . هنگامی که تعداد مریدان سید امیر احمد بخاری در استانبول افزون گشت ، وی تکیة دیگری افتتاح کرد. پس از فوت او، به ترتیب ، محمود چلبی (متوفی 938) و عبداللطیف افندی (متوفی 971) مسندنشین تکیه شدند. یکی از خلفای عبداللطیف افندی شیخ نعمت اللّه (متوفی 969) بود که لغت فارسی را تدوین کرد و یکی دیگر از خلفایش شیخ عبدالرحمان غباری (متوفی 974) بود که نظیرة شبستان خیال را به فارسی نوشت ؛ وی در عین حال ، یک خطاط بود. نام بابا نعمت اللّه نخجوانی (متوفی 920) نیز در بین نقشبندیان آن دوران جایگاه ویژه ای دارد. وی هنگام اقامتش در تبریز، تفسیر دو جلدی صوفیانة الفواتح الالهیة را نوشت و پس از آن ، عازم آق شهر و در آنجا ساکن شد و تا زمان مرگش در آن شهر فعالیت کرد. در آن دوران ، نام شیخ محمود افندی ، که اصلاً ارومیه ای بود و اندیشه های نقشبندی و نوربخشی را در خود جمع کرده بود، جلب توجه می کند. وی بسیاری را به خود جذب کرد، و ازینرو به این اتهام که ممکن است قیام کند، در 1048 اعدام شد. سلطان مراد چهارم پس از دریافتن اینکه اتهام شیخ ناوارد، و ناشی از افترای دشمنانش بوده است ، از شدت اندوه فلج شد. در این دوران ، سید مراد بخاری (متوفی 1132) به عنوان خلیفة حاج محمدمعصوم (متوفی 1079) پسر شیخ احمد فاروق سرهندی ، به استانبول رفت و بانفوذترین شاخة نقشبندیه ، یعنی شاخة مجددیه را در آنجا تأسیس کرد. سلطان محمد چهارم از وی حمایت نمود و برخی از رجال عالی رتبة دولت ، بویژه از علما، مانند شیخ الاسلام فیض اللّه افندی ، به وی منتسب شدند. انتساب لعلی زاده عبدالباقی افندی از ملامتیان به وی ، همچنین انتساب مراد بخاری به باشمقچی زاده علی افندی ، شیخ ملامتی ، موجب شد که اندیشه های نقشبندی و ملامی در طریقة یاد شده در هم آمیزد. مدتی بعد نیز، سیدسلیمان بلخی مرجوع کنید بهلف کتاب مشهور ینابیع المودة ، مجموعة احادیث مربوط به فضائل اهل بیت علیهم السلام ، همراه پسرش سید عبدالقادر بلخی ، که از افغانستان به استانبول آمده بودند، از مشایخ این طریقه شدند. حتی سید جمال الدین استرابادی نیز به سید عبدالقادر بلخی انتساب جست و در تکیة او اقامت کرد. از دیگر صوفیان نقشبندیة آناطولی ، حمزه نگاری افندی قره باغی و احمد حسام الدین افندی داغستانی بودند که معتقد به وحدت وجود و به شدت محب اهل بیت علیهم السلام بودند. طریقة مولویه نسبتاً دیرتر وارد قلمرو عثمانی شد و به مرور جایگاه سوم را بین طریقه های آنجا کسب کرد. مولویه از نظر عقیده نیز به دو شاخه تقسیم شد. یکی شاخة ولد بود که منسوبانش زهد و احکام شریعت را اساس قرار می دادند، و دیگری شاخة شمس بود که منسوبانش مانند قلندریان ، منش باطنیان را داشتند، یعنی به شریعت چندان پای بند نبودند سبیلهایشان را بلند نگه می داشتند، اما موی سر و ریش و ابرو را تماماً می تراشیدند ( رجوع کنید به چارضرب * ). بهترین نمونه برای گروه دوم در آن دوران ، دیوانه محمد چلبی (متوفی پس از 951)، شیخ مولویخانة آفیون قره حصار بود. وی با عبای قلندری و کلاه مولویان و با وضع چارضرب ، مانند دیوانه ای در دشتها و بیشه ها می گشت . او با این وضع ، و با شیشه شرابی که در دست داشت ، از سوی مردم تقبیح می شد و بدین وسیله ، مقام خود را از مردم پنهان می داشت . وی با چنین وضعی به همراه مریدانش پس از زیارت مدفن امامان اهل بیت علیهم السلام در نجف ، کربلا و سامرا، به زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد رفت . در این بین ، مولویخانة غَلَطه / گالاتا به عنوان نخستین مولویخانة استانبول نیز با کوشش وی تأسیس شد. یکی از برجسته ترین مشایخ این مولویخانه اسماعیل رسوخی آنقروی دده شارح مثنوی بود که 22 سال مسندنشینی آنجا را به عهده داشت . شرح مثنوی او به اندازه ای مقبول افتاده بود که پس از آن ، مهمترین شرط صدور مجوز تدریس مثنوی این بود که مدرسان از شیوه و اصول او پیروی کنند. او نیز در مقابل قاضی زادگان ، رساله ای در باب جایز بودن سماع نوشته است . شیخ غالب (متوفی 1213)، بیست و سومین «پوست نشین » ( = مرشد ) آن تکیه ، نیز از شاعران برجستة عثمانی بود. او مثنوی 2101 بیتی خود به نام حسن عشق را در حالی سرود که هنوز 26 سال داشت . دومین مرکز مولویة استانبول مولویخانة یِنی قاپی بود که تا سالهای اخیر باقی مانده بود و در 1377 ش / 1998، در حالت متروکه در آتش سوخت . مولویخانه های دیگر استانبول مولویخانه های بِشیک تاش ، بهاریه و قاسم پاشاست . این مکانها به مثابه مراکز هنری فعال بودند؛ بجز استانبول و البته قونیه ، تقریباً در پنجاه شهر مولویخانه وجود داشت که بورسه ، مغنیسا، کوتاهیه ، توقات و حلب در رأس آنها بودند. یکی دیگر از طریقه هایی که تأثیرات عمیق بر تاریخ و فرهنگ عثمانی نهاده ، بی تردید طریقة بکتاشیه است . رابطة مطلوب این طریقه با حکومت ، پس از مرگ بایزید دوم به مرور تیره شد. بویژه سلطان سلیم (یاووز) که با صفویان در تعارض بود، در مقابل چندین گروه رافضی ، که ایشان را جاسوسان شاه ایران در آناطولی تلقی می کرد، تدابیر سختی اتخاذ نمود. این گروههای باطنی ، که از لحاظ عقیده ، بیشتر به گروههای «اهل حق » در ایران شبیه بودند، در تکیه های بکتاشی نفوذ کردند و به مرور، این طریقه را از آن خود نمودند، پس از آن دیگر به تعالیم حاجی بکتاشِ ولی توجه نمی شد. بعدها منسوبان این طریقه در لشکر نفوذ کردند که با سرپیچی از مقررات و ارتکاب کارهای خلاف شرع همراه بود، در نتیجه ، سلطان محمود دوم شورایی برای رسیدگی به اتهامات آنها تشکیل داد. این شورا سرانجام نظر خود را، مبنی بر حفظ تکیه های بکتاشیِ بالای شصت سال قدمت و تخریب بقیة آنها، و نیز مرجوع کنید بهاخذة برخی از «بابا * »های بکتاشی ، به اطلاع سلطان رساند. اما سلطان این رأی را کافی ندانست و مصمم شد که بدون احتساب قدمتشان ، همة تکیه های کوچک تخریب و اموالشان ضبط و یا به افراد مستحق وا گذار شود و تکیه هایی که ساختمانشان قابل استفاده است برای «عبّاد مسلمین » به مسجدجامع ، مساجد محلی ، مکتب و یا مدرسه تبدیل گردد. در اجرای این «خط همایونی »، تخریب تکیه های بکتاشی آغاز شد. در اسناد تاریخی ، این واقعه را «وقعه خیریه » نامیده اند. بکتاشیهای دستگیر شده را دو تا دو تا محاکمه کردند. گرچه بسیاری از آنها اظهار کردند که اهل سنّت و وابسته به شرع شریف هستند و نماز می خوانند و روزه می گیرند، به حسب وضع ظاهریشان و گواهی شاهدان ، به شهرهای مذهبی قلمرو عثمانی تبعید یا به جزاهای مختلف محکوم شدند. برخی از باباهای بکتاشی را نیز گردن زدند. تکیه های بکتاشیه ، که آستانة مرکزی حاجی بکتاش در رأس آنها بود، به نقشبندیها واگذار شد، که به نظر می رسید بیش از طریقه های دیگر به رعایت احکام شریعت مقیدند. در کنار این تدابیر سخت برای مهار بکتاشیها، که ظاهراً فراتر از حد متعارف بود، محمود دوم گروه دیگری از درویشان افراطی را نیز از استانبول خارج کرد. این گروه شعبه ای از نقشبندیه به نام خالدیها بودند که سنّیان متعصب بودند و احکام شریعت را مانند اهل ظاهر رعایت می کردند. اینان ، که از تأدیب بکتاشیها بسیار خشنود شده بودند، با ادعای حقانیت طریقة خود عده ای را به ستوه آوردند. منسوبان این گروه نه تنها بکتاشیان بلکه دیگر طریقه های صوفیه را نیز تکفیر می کردند و مدعی بودند که آنها از دین خارج شده اند و تنها خودشان را در صراط مستقیم می دانستند. این مشایخ که بیشتر روستایی بودند، در پایتختی مانند استانبول ، که مردمش سطح فرهنگی بالایی داشتند، شروع به آزار مردم کردند. تقریباً بیست سال پس از تبعید بکتاشیان ، این مشایخ نیز که پا از حد فراتر گذاشته بودند، به دستور سلطان تبعید شدند. با مرگ سلطان محمود دوم در 1225، از شدت تدابیر سخت در حق بکتاشیان کاسته شد و به مرور، برخی از تکیه های بکتاشیه فعالیت خود را از سر گرفتند و حتی ، با حفظ حس انتقامجویی ، از جریانهای سیاسی ضد خاندان عثمانی در سالهای بعد، همواره حمایت کردند. اینگونه جبهه گیریها موجب شد که در پی سقوط عثمانیان ، بکتاشیان برترین مدافعان رژیم جمهوری (1302 ش / 1923) و نهضتهای وابسته به مصطفی کمال (کمالیسم ) بشوند. در دوران عثمانی ، علاوه بر طریقه های مشهور، طریقه های دیگری نیز با پیروان کمتر و به ترتیبِ حجم و گسترة فعالیت ، شامل قادریه و رفاعیه و شاذلیه و بدویه و سعدیه و ملامیه دارای نفوذ بودند. در بارة ساختار اعتقادی گروه دیگری به نام «علویها»، که امروز نیز وجود دارند، اختلاف نظر هست ؛ برخی از محققان علوی شناس عقاید این گروه را تأویلی از مکتب اهل بیت و عده ای دیگر شیعة جعفری یا غیرجعفری ، و بعضی نُصیری دانسته اند؛ و بعضی علوی پژوهان نیز آنان را خارج از اسلام و پیرو عقاید استوار بر زردشتیگری و مزداپرستی دانسته و گفته اند که عقایدشان هیچگونه ربطی به اسلام ندارد. با توجه به اسناد تاریخی و تجربیات عامه ، این گروه یکی از گروههای پرطرفدار در بین ترکمنهای آناطولی ، از قبیل حیدریان ، قلندریان و جولقیان ، بوده اند که بعدها، در نتیجة تعالیمی که از «داعی » (مرشد)های صفویه گرفته اند، ماهیت باطنیان و غلاة شیعه را یافته اند و بیشتر شبیه خاکساریه و یا اهل حق در ایران اند. آیین آنها بیش از دین یا مذهب ، به طریقه شبیه است ، مرشدِ خود را «دده » خطاب می کنند و جایی را که در آن گرد می آیند «درگاه » یا «جمع اِوی » (جمع خانه ) می خوانند. نام مراسم آیینی آنها «آیین جمع » و «سماع » است . هر از گاه ، و حتی در زمانهای غیر معمول ، نمازی می خوانند یا روزه ای می گیرند. ایشان زکاتی می پردازند که به آن «دده حقّی » (حقِّ دده ) می گویند. امروزه اقلیتی از این گروه وجود دارند که ادعا می کنند جعفری مذهب اند و گروه کوچک دیگری نیز که بیشتر در روستاهای اطراف سوریه زندگی می کنند خود را نُصیری می خوانند. برخی از ایشان نیز خود را بکتاشیان روستا می نامند ازینرو نام بکتاشی و علوی همواره باهم به کار رفته است . البته عده ای از باباهای بکتاشی از این موضوع بسیار ناخشنودند و ادعا می کنند که علویها از نام آنها سوءاستفاده کرده اند. در اواخر سلطنت عثمانی ، طریقه ها و تکیه ها نیز وارد دوره ای از انحطاط شد. موروثی بودن مقام شیخی و بی اعتنایی برخی از مشایخ به علوم متعارف ،پیروان ایشان را براحتی به سوی اعمال غیر شرعی سوق داد، تا آنجا که فروختن اجازت شیخی رواج یافت و گروههای درویشان بی مایه با یکدیگر وارد مجادله شدند. معافیت اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی ، برخی از تکیه ها را عملاً به صورت محل تجمع فراریان از سربازی ، سرباران جامعه ، راهزنان و یا افراد تنبل و ولگرد در آورد. بدینسان ، رفتارهایی از این قبیل نخستین نشانه های روند شیوع فساد در این مراکز بود. ازینرو رجال دولت و بیشتر اهل تصوف ، به مرور از این وضع ناخوشنود شدند و عاقبت ، نظر خود، مبنی بر ضرورت اصلاحات در تکیه ها، را ابراز کردند. در نتیجه در مجلاتی چون محبّان ، جریدة صوفیه ، حکمة ، محراب و تصوف ، و یا در انجمنهای تازه تأسیسی چون «جمعیّت صوفیّه اتحادیّه »، برای فعالیتهای اصلاحی جایگاه ویژه ای قائل شدند. خواسته های مطرح شده در نظامنامه های چنین انجمنهایی را می توان در این چند مادّه خلاصه کرد: 1) مشیخت و خلافت نمی تواند مانند اموال و املاک از پدر به پسر به ارث برسد، بلکه اهلیت و لیاقت می خواهد. اگر فرزند یک شیخ کامل در راه راست نباشد، نمی تواند وارث فیض و کمال پدرش شود و جانشین او گردد. 2) برای حفظ نظم داخلی تکیه ها باید مفتّشان مقتدر و مستعد از بین اهل طریقه تعیین شوند. اینها نه تنها تکیه های استانبول ، بلکه باید تکیه های تمام سرزمین عثمانی را مراقبت و تفتیش کنند و بکوشند تا کمبودهای موجود رفع شود. 3) ضروری است که «مجلس مشایخ » تشکیل شود و اهل طریق در تکیه های سرزمینهای امپراتوری ظاهراً و باطناً، آن را مرجع ویژة خود بدانند. 4) برای اینکه مشایخ طریقه ها علوم ظاهری نیز کسب کنند، تأسیس «مدرسة المشایخ » الزامی است . در نتیجة فعالیتهای اصلاحی یاد شده ، در 1280، تشکیل «مجلس مشایخ » وابسته به کانون شیخ الاسلامی تصویب شد. این تشکل نه تنها مسئولیت ادارة امور تکیه ها و طریقه ها در تمام سرزمینهای امپراتوری و نیز نظارت بر آنها را به عهده گرفت ، بلکه در راه گسترش اندیشه های صوفیانه و توسعة ساختار طریقه ها و نظام درونی آنها می کوشید، حتی انتخاب مشایخ را نظم می بخشید. این مجلس از هفت تن از با سابقه ترین و متشخصترین اعضای طریقه های مختلف تشکیل شده بود، که یک تن را از بین خود به عنوان رئیس انتخاب می کردند. کسانی که مورد تأیید این مجلس نبودندنمی توانستند تکیه تأسیس کنند. تکیه های استانبول و نیز تکیه های آناطولی و روم ایلی ، گاهگاهی ، مورد بازرسی این مجلس قرار می گرفتند. بدینسان کوششی در جهت اصلاح برخی از معایب تکیه ها و نظام مندی آنها آغاز شد. گرچه این مجلس با نیّات خیرخواهانه تشکیل شده بود، به دلیل وابسته بودن به تشکیلات شیخ الاسلامی مشکلاتی از قبیل مداخلات علما را در امور اهل طریقه به بار آورد. برخی از مشایخِ استقلال طلب با شکایت از اینکه دولت ایشان را سخت تحت نظر دارد و فعالیتهایشان را محدود می کند، شروع به مخالفت با این مجلس کردند. در 1334، تعداد طریقه های زیر پوشش مجلس مشایخ به پانزده طریقه محدود و به این تکیه ها عنوان تکیه های مرکزی داده شد. یعنی تکیه های استانبول و دیگر نقاط قلمرو عثمانی موظف بودند به این تکیه های مرکزی وابسته باشند. هنگامی که دولت عثمانی کاملاً ضعیف شده بود و دولتهای بیگانه با استفاده از فرصت و برای تجزیة امپراتوری با آن وارد نبرد شدند، ارباب تصوف نیز برای دفاع از وطن با سلاح خود در جنگهای موسوم به جنگهای آزادیبخش شرکت کردند. دولت عثمانی سرزمینهای وسیع خود را که در سه قارة آسیا و اروپا و افریقا پراکنده بودند، یکی پس از دیگری از دست داد و حکومت عثمانی پایان یافت و به جای آن ، مصطفی کمال پاشا آتاترک دولت جمهوری ترکیه را در 1302 ش / 1923، با بهره برداری فراوان از یاری و نفوذ مشایخ طریقه ها تأسیس کرد. در نخستین مجلس مرجوع کنید بهسسان جمهوری تازه تأسیس ترکیه ، بسیاری از مشایخ طریقه ها به عنوان عضو فعال بودند. پس از افتتاح مجلس با خواندن برخی دعاها، اعضای آن به زیارت آرامگاه حاجی بیرام ولی ، پیر طریقة بیرامیه ، در آنکارا رفتند. مصطفی کمال ، که ابراز کرده بود که دولت جدید حامی سیاست تجددطلبی خواهد بود، به مرور انقلابهای بنیادین فرهنگی خود را آغاز کرد. برخی افراد دیندار با اظهار اینکه برنامه های او جامعه را به بی دینی خواهد کشید، با اقدامات وی مخالفت کردند. در اواخر 1304 ش / اوایل 1925، یکی از مشایخ خالدی به نام شیخ سعید کُرد، با اعلام اینکه دین در خطر است ، همراه مریدانش قیام کرد، اما با خونریزی سرکوب شد و او را با 49 تن مریدش به دار آویختند. به دنبال این حوادث ، مخالفت با صوفیه شدت یافت و تقریباً ده ماه پس از آن واقعه ، در نهم دی 1304/ سی ام نوامبر 1925 با اجرای مادّه قانون 677، پایان کار تکیه ها، که با نفوذ و اعتبار خود نقش مهمی در تاریخ هزار سالة ترکها به عهده داشتند، فرا رسید. اموال آنها مصادره شد و استفاده از عناوینی چون شیخ ، خلیفه و یا مرید ممنوع گشت . در آن زمان ، فقط در استانبول بیش از سیصد تکیه فعال بودند. پنج سال بعد (1309 ش / 1930)، در نتیجة کشته شدن یک افسر به دست منسوبان به تصوف در شهر منه من برخوردهایی صورت گرفت و صدها تن بازداشت و 28 تن نیز اعدام شدند. امروزه نیز همان قانون باقی است و فعالیت طریقه ها در کشور جمهوری ترکیه از لحاظ حقوقی جرم است . با وجود این ممنوعیت قانونی ، از جراید برمی آید که اینان عملاً از بین نرفته اند و به صورت مخفی به فعالیتهای خود ادامه می دهند و چون فعالیتهای ایشان صورت رسمی ندارد، نظارت بر آنها ممکن نیست . در نتیجه ، مکانهایی که ایشان در آنجاها فعالیت می کنند به مکانهایی تبدیل شده است که در آنها عده ای حقه باز و دعانویس برای کسب منافع شخصی ، مردم را اغفال می کنند. در برنامه های تلویزیونی ، همواره به رسواییهای اینگونه مشایخ قلابی پرداخته می شود. همچنین هر سال ، چند افسر با اتهام انتساب به یکی از طریقه ها از ارتش اخراج می شوند. در این بین ، جشنهای سماع مولویان و بکتاشیان ، که جنبة جهانگردی دارد، هر سال از سوی وزارت فرهنگ برگزار می شود. بنا بر جراید، برخی از دَده های مولویه در تکیه های خود، آشکارا «آیین جمع » ( = مراسم اجتماع دراویش ) برگزار می کنند. همه اینها نشان می دهد که در قانون مصوبه 1303 ش / 1925، که هنوز معتبر است ، رخنه ایجاد شده است . بالکان . گر چه نقل کرده اند که ورود تصوف به سرزمینهای بالکان در دوران پیش از عثمانیان و به توسط تجار عرب شمال افریقا و یا درویشان دوره گرد، که به صورت فردی به آن مناطق سفر می کردند، صورت گرفته است ، فقط یکی دو مثال برای این مدعا وجود دارد. حال آنکه ورود تصوف در قالب اجتماعی و به صورت گروههای مختلف با نفوذ در سرزمینهای بالکان ، پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان رخ داد. برای نمونه ، در برخی از مناقب نیمه افسانه ای رایج در نواحی بالکان از یک «ولی » به نام صاری سالتوق / صالتوق سخن به میان آمده که در آن مناطق سفر می کرده و بسیاری از مسیحیان را مسلمان می کرده است . آنچه در مناقب آمده است ، مبنی بر اینکه وی را پس از مرگش در هفت محل متفاوت دفن کردند، نشان می دهد که تأثیر او در بین ملل بالکان تا چه اندازه گسترده بوده است . امروزه ، مقبرة منسوب به وی در حظیرة تکیة بلاگاژ در ایالت موستار در بوسنی و هرزگوین ، همچنین مقبره ای در دوبریجه در کشور رومانی ، مهمترین زیارتگاههای صاری سالتوق هستند. تکیة بلاگاژ با ویژگیهایی از قبیل این که در دل صخره ها فرو رفته است ، و در کنار سرچشمة رود بونا قرار دارد، شاید یکی از مکانهایی محسوب شود که زیباترین موقعیت را در بین تکیه ها از آن خود کرده است . این تکیه که با وجود همة جنگها، خوشبختانه تا امروز حفظ شده است ، ابتدا یک صومعه مسیحی بود، اما پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان ، به ترتیب ، به تکیه های بکتاشیه ، خلوتیه و نقشبندیه تبدیل شد. مردم مناطق بالکان پیش از آن ، مذهبی آمیخته از مزداپرستی و مسیحیت داشتند که آن را بوگومیلی می خواندند؛ و این باعث شد که ایشان به دست دراویش سیاح ، که ساختار توحید در اسلام را برایشان بیان می کردند، به آسانی اسلام بیاورند. پس از فتح اسکوب (اسکوپیه ) در 795، و بوسنی در 864، به دست عثمانیها، و در نتیجه ، تکمیل حاکمیت ایشان در منطقه ، حاکمان عثمانی برای مسلمان کردن مردم مناطق جدید از درویشان بهره می بردند. تکیه های ایجاد شده در دورترین نقاط سرزمینهای یاد شده نه تنها مکانهایی برای تبلیغ اسلام در بین مردم آن نواحی بودند، بلکه ( در مقابل همسایگان جانب غرب امپراتوری ) پاسگاههای مرزی نیز محسوب می شدند. با تثبیت حاکمیت عثمانیها در سرزمینهای بالکان ، به مرور طریقه های ترک از قبیل خلوتیه ، بکتاشیه و نقشبندیه و سپس طریقه هایی مانند قادریه ، رفاعیه و سعدیه در آنجا شروع به گسترش کردند. در این بین ، خوی ملایم مردمان نواحی بالکان به گسترش اسلام در آن مناطق به وسیلة طریقه ها کمک کرد. شهرت بسیاری از متصوفه ای که از سرزمینهای بالکان برخاستند تنها در همان سرزمینها محدود نماند، بلکه آوازه ایشان به استانبول و تمام مناطق دیگر رسید. در واقع ، بسیاری از ایشان پس از تحصیلات مقدماتی ، برای آموزشهای بالاتر به استانبول می رفتند. مشایخی چون شیخ بدرالدین ، عبداللّه بوسنوی ، اسماعیل حقی بروسوی ، عبداللّه صلاح الدین عشّاقی و سودی بوسنوی ، که صدها اثر با ارزش در زمینة تصوف به جا گذاشته اند، همگی کسانی بودند که در محیط فرهنگی بالکان رشد کردند. برای نمونه ، عبداللّه بوسنوی با دو فصوص الحکم ، یکی به عثمانی و دیگری به عربی ، و بیش از بیست رسالة عربی در باب عرفان و ماوراءالطبیعه اسلامی ، مشهور است . وی را پس از فوتش در 1054، در کنار صدرالدین قونیوی در قونیه دفن کردند. بوسنوی به طریقة ملامیة حمزویه منسوب بود که پیر آن ، حمزه بالی افندی ، نیز اهل بوسنی بود. اسماعیل حقی بوسنوی (متوفی 1137) شیخ طریقة خلوتیه ، که در شهر آیدوس بلغارستانِ امروزی به دنیا آمده بود، با نگارش بیش از صد اثر صوفیانه ، از مرجوع کنید بهلفان صوفی محسوب می شود که بیشترین تعداد آثار را به جا گذاشته است . بویژه تفسیر روح البیان وی به زبان عربی از مهمترین تفاسیر با مذاق صوفیانه است . عبداللّه صلاح الدین عشّاقی (متوفی 1197)، که در خانواده ای اهل بوشناق در شهر کاستوریا ی یونان امروز به دنیا آمد، بجز آثاری در وادی تصوف ، دیوان کاملی نیز از خود به جا گذاشته است . سودی بوسنوی شرحهایی بر دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی نوشت . شرح دیگری نیز که شمعی پرزرینی بر مثنوی مولوی نوشته است اثری پرارزش است . شیخ سلیمان افندی کوستندیلی (متوفی 1235) با آثار با ارزشی که به جا گذاشته است ، یکی از برجسته ترین مشایخ نقشبندیه بود. حکومت عثمانی به سرزمینهای آباد و منابع غنی انسانی در منطقة بالکان بیش از مناطق دیگر توجه داشت . چون بیشتر صدراعظمها اهل سرزمینهای بالکان بودند، بیشتر طرحهای عمرانی را در آنجا انجام دادند. ازینرو برخی از مورخان ، امپراتوری عثمانی را به امپراتوری بالکان نیز تعبیر کرده اند. به همین دلیل نیز بررسی محیط صوفیانة مناطق بالکان تا سالهای دهة نخست 1900، که مناطق یاد شده از دست عثمانیها خارج شد، به صورت جدا ممکن نیست . در بررسی گسترش هر یک از طریقه ها معلوم می شود که هر یک از آنها (برای نمونه ، مولویه ) از طریقه های مهم مناطق بالکان بوده است . مولویخانه هایی در شهرهای بالکان از قبیل اسکوب ، تیران / تیرانا، پچوی / پچ ، بلگراد، فِلِبه (پلوودیف )، کِرِت ، نیش ، سیروز (سیکلاد)، سارایوو، موستار، سلانیک ، ژانیتسا و ادرنه ایجاد شدند. مثلاً مولویخانة سارایوو مکان بسیار زیبایی در کنار سد آب و رودخانه بوده ، و به دستور عیسی بیگ ساخته شده بوده است . در وقفنامة آن شرط خدمت به سادات ، طلاب ، ابناءالسّبیل ، فقرا و غازیان ، نیز «اطعام ایشان با گوشت و برنج و روغن و آش » قید شده است . این تکیه دارای عمارت کلاه فرنگی بسیار زیبایی بوده است که اصناف و پیشه وران بوسنه سرای (سارایوو)، شبها در آنجا گرد می آمده و ضمن صحبت با یکدیگر، به کمر پیشه وران جدید «شَدّ» ( = دستار ) می بسته اند. این ( مجلس ) صحبت ، که آن را «قوشانمه » ( کمربستن ) می خواندند، تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت . یکی دیگر از طریقه هایی که در سرزمینهای بالکان ، بویژه در بین مردم آلبانی گسترش یافته بود، طریقة بکتاشیه بود. این طریقه که ابتدا در شرق یونان ، شرق بلغارستان و جنوب رومانی گسترش یافته بود، بعدها تا شهر بوداپست در مجارستان گسترده شد. تکیه ای که یکی از باباهای بکتاشی به نام گُل بابا در مجارستان تأسیس کرد، هنوز زیارتگاه مردم است . تکیه ای که یکی دیگر از باباهای بکتاشی در دیمتوقه بنا کرد، پس از «خانة پیر» در ( ناحیة ) حاجی بکتاش ، مهمترین تکیة بکتاشیه محسوب می شود. تکیة خراباتی بابا در تدووا در مقدونیه نیز یکی دیگر از تکیه های مهم بکتاشیه است . سرزمین آلبانی به سبب دور بودن از نظارت مرکز، به پناهگاه بکتاشیان تبعیدشده تبدیل شد، تا آنجا که هنگام افول عثمانیها، باباهای بکتاشیه به این فکر افتادند که در خاک آلبانی یک دولت بکتاشی تأسیس کنند. در 1304 ش / 1925 که مصطفی کمال آتاترک همة تکیه ها را بست ، بکتاشیان آلبانی ، با این ادعا که ویژگی تکیه مرکزی بودن از تکیه حاجی بکتاش به تکیه تیران بکتاش منتقل شده است ، مدعی شدند که دیگر تمام مسئولیت و مرکزیت طریقه در دست ایشان است . یکی دیگر از طریقه های مهم در بالکان ملامیه بود. این طریقه را ملامیة دورة سوم یا ملامیة روم ایلی خوانده اند. یکی از طلاب الازهر به نام محمد نورالعربی (متوفی 1305)، اهل مصر، که استادش او را برای مأموریت به روم ایلی فرستاده بود، در اثنای تدریس در مدارس ، با برخی از مشایخ نقشبندیه ، خلوتیه و اکبریه آشنا شد و عاقبت به مقام شیخی رسید و شعبة منسوب به خودش ، به نام «مسلک ملامت » را تأسیس کرد. وی آثار بسیاری نوشت و جانشینان بسیاری تربیت کرد و بدینسان ، طریقة او از روم ایلی تا استانبول و غرب آناطولی گسترش یافت ، و امروز نیز فعال است . پس از عثمانیان ، مناطق یاد شده یکی پس از دیگری تجزیه شدند و محیط صوفیانة آنها نیز مطابق با سیاستهای دولتهای جدید آن مناطق تغییر شکل داد. وقتی که دولتهای قومی تازه تأسیسِ مناطق بالکان تحت حاکمیت کمونیستی قرار گرفتند، برخی از مشایخ ترجیح دادند که به ترکیه مهاجرت کنند و فعالیتهای خود را به طور مخفیانه در آنجا ادامه دهند. اما آنان که در آن سرزمینها باقی ماندند، پس از یک دورة پنجاه ساله ، به مرور، تکیه های خود را بازگشایی و شروع به فعالیت کردند. از آنجا که ایشان زمانی طولانی تحت حکومت کمونیستی و در نتیجه ، از تعلیمات دینی دور مانده بودند، فعالیتهای صوفیانة برخی از آنها، که دانش دینی و تصوفی کاملی ندارند، اغلب معروض انتقاد جوانانی است که پس از اتمام تحصیلات در کشورهای عربی به مملکت خود بازگشته اند. این اختلافات ، گاهگاهی نیز سبب بروز حوادث ناگوار می شود. منابع : (11) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت 1395/ 1975؛ (12) ابن عربی ، الشجرة النعمانیة ، چاپ ابن قومی ، قاهره 1996؛ (13) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، آنکارا 1959ـ1961؛ (14) اولیا چلبی ؛ (15) احمد منیب باندرمه لی زاده ، مجموعة تکایا ، استانبول 1307؛ (16) احمدبن مصطفی طاشکوپری زاده ، الشقائق النعمانیة ، چاپ احمد صبحی فرات ، استانبول 1405؛ (17) سیدمحمد شکری طبیب زاده ، سلسله نامة العلیّة السادات الصوفیة ، 1291، گ 17؛ (18) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران 1352 ش ؛ (19) حسین وصاف ، سفینة اولیاء ، نسخة خطی کتابخانة سلیمانیه ، کتابهای خطی اهدایی ، ش 2309؛ (20) Yahya ª A ª ga ª h Hfendi, Tarikat k  yafetlerinde sembolizm , ed. M. Serhan Tay í i, Istanbul 2002; Samuel Anderson, (21) "Dervish orders of Constantinople", The Mئslem world , vol. 12 (1922), 53-61; (22) Mustafa A í kar, "Bir Tدrk tarikat â olarak Halvetiyye'nin tarih ª â geli í imi ve Halvetiyye silsilesinin tahlili", Ankara غniversitesi Ilahiyat Fakدltesi dergisi , vol. 39 (1999), 535-563; (23) Nurhan Atasoy, Dervi í ´eyizi" Tدrkiye'de tarikat giyim - ku í am tarihi , Istanbul 2000; (24) Bilgin Aydin, "Osmanl â develetinde tekkeler reformu ve meclis-i me í ہyihlin í eyhدlisla ª ml â k'a baj § l â olarak kurulu í u, faaliyetleri ve ar í ivi", Istanbul ara í t  rmalar  , vol.7 (1998), 93-109; (25) Mikail Bayram, Evhadiyye tarikati , Konya 1995; (26) EI 2 , s.v. "Kema ¦ l Pasha-Za ¦ de" (by V. Mإnage); (27) Abdدlbaki Gخlpinarli, Mela ª m  ª lik ve Mela ª m  ª ler , Istanbul 1992; (28) Irfan Gدndدz, Osmanlilarda devlet-tekke mدna ª sebetleri , Istanbul 1984; (29) Mustafa Kara, Metinlerle gدnدmدz tasavvuf hareketleri , Istanbul 2002; (30) Mahmud Erol K â l â µ, "Ad â n â u í í a ª k í ehrinden alan bir Osmanl â tasavvuf okulu: P ª â r Hدsa ª mدdd ª â n Hasan-i U í í a ª kive U í í a ª k â lik", 21. Yدzy  l e í ig § inde u í ak sempozyumu vol.1 (25-27 oct. 2001), 435-450; idem, "Yedi tepeli í ehrin tekkeleri ve (31) Muhyidd ª â n Efendi'nin Toma ª r- â teka ª ya ª s â ", Istanbul Armag § an  , vol.3 (1997) 259-274; (32) M. Fuad Kخprدlد, Anadolu'da Isla ª miyet, ed . Mehmed Kanar, Istanbul 1996; (33) idem, Tدrk edebiyatinda ilk mutasavv  flar , Ankara 1966; (34) Cema ª l Kurnaz, Anadolu'daOrta Asyal â í airler, Ankara 1997; (35) B.G. Martin, "A short history of the Khalwati order of dervishes", in Scholars, saints and sufis , ed. N.R. Keddie Berkeley: University of California Press, 1972, 275-305; (36) Hans Georg Mayer, "I µ tima ª â ª ta ª rih a â µ s â ndan osmanl â devleti'nde ulema ª -me í a ª yih mدna ª sebetleri", tr. Hدseyin Zamant â l â , Kubbeahlt  , vol 9, no 4(1980), 48-68; (37) Ramazan Muslu, Osmanl  toplumunda tasavvuf ) XVII. yدzy  l ), Istanbul 2003; (38) Bedri Noyan, Bدtدn yخnleriyle Bekta í ª رlik ve Alevرlik , vol. 1-4, Istanbul 1998-2000; (39) Sہdeddرn Nدzher Ergun, Bekta í i edebiyati antolojisi , vol. 1-2: Bektہ í ر sairleri ve nefesleri ( XIX asra kadar ), 2 nd ed. Istanbul 1955, vol. 3; (40) XIX. As  rdanberi Bektہ í ر-K  z  lba í Alev  sہirleri ve nefesleri , 2nd ed. Istanbul 1956; (41) Ahmet Ya í ar Ocak, Babailer Isyan  , Istanbul 1996; (42) idem, Osmanl  toplumunda z  ndiklar ve mدlhidler ( 15.-17. yدzy  llar ), Istanbul 1998; (43) Re í at عngخren, Osmanl â larda tasavvuf ) XVI. yدzy  l ), Istanbul 2000; (44) Alexandre Popoviµ, Le derviches balkaniques hier et d'aujourd'hui , Istanbul 1994; (45) Cemہleddرn Server; Revnakoglu, "Eski Muharremlerde (46) mersiye ve A í أre", En son dakika , 6/11 (1951); (47) Baha Said Bey, Turkiye'de Alevر-Bekta í ر, Ahi ve Nusayrر zدmreleri , ed. Ismail Gخrkem, Ankara 2000; (48) Enver Behnہn Sapolyo, Mezhepler ve tarikatlar tarihi , Istanbul 1964; (49) Rahmi Serin, Istanbul ve Anadolu evilyalar  , Istanbul 1999; (50) Murat Sertog § lu, Bekta í ilik, Istanbul 1969; (51) Osman Turan, Selµuklular zaman â nda Tدrkiye, Istanbul 1993; (52) TDVIA , s.vv. "Ibn al-Arabر, Muhyiddin" and "Fusأsد'l-Hikem", (by Mahmud Erol K â l â µ); (53) Tahsin Yaz â c â , "Fetihten sonra Istanbul'da ilk Halvetر í eyhleri: µelebi Muhammed Cema ª leddرn, Sدnbدl Sina ª n ve Merkez Efendi", Istanbul Enstitدsد dergisi vol.2 (1956), 87-113; (54) Necdet Y â lmaz, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XVII. Yدzy  l ), Istanbul 2001; (55) Hدr Mahmud Yدcer, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XIX. yدzy  l ), Istanbul 2003. / محمود اِرول قلیچ / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٨٨

 

تصوف (بخش چهارم) ، ٣). انتخابی بودن رهبر سلسله و تأکید بر ذکر خفی از دیگر ویژگیهای قادریان چین است (همان ، ص ٤٦).

در سدة چهاردهم / بیستم و در خلال انقلاب فرهنگی و در دورة پس از مائو و حکومت «گروه چهار نفره » که نهادهای رسمی اسلامی در چین هدف حمله ای سخت قرار گرفت ، تصوف رشد کرد، اما از ١٣٥٧ ش / ١٩٧٨ به بعد که این نهادها بتدریج از حمایت مقامات رسمی برخوردار گردید، از نفوذ سلسله های صوفیانه کاسته شد (بنیگسن و ویمبوش ، ص ١٥٣ـ ١٥٤). هم اکنون در مینگ سیا و کانسو و کین قایی میان صوفیان سنّتی و «اخوان »ها یا «قرآنی »ها (طریقتی که فقط به قرآن استناد می کند و بشدت تحت تأثیر وهابیت است ) اختلافاتی پدید آمده است (هیبر، ص ١١٤؛ فنگ جین یوان ، ص ٨٨، ١٠١ـ١٠٢).

خانقاهها یا نهادهای صوفیانه در چین ، ماهیتی چندگانه (مذهبی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ) دارند و منهوان نامیده می شوند. این نهادها به همت اخلافِ شیوخِ نخستین صوفی تشکیل شده اند و مزارات این شیوخ مرکز فعالیتهای مذهبی است (بن آدام ، ص ١٩٩).

معروفترین پژوهشگر تاریخ تصوف در چین ، فلچر است و پس از او شاگردانش ایزنبک طوغان و جاناتان لیپمن در این حوزه معروف اند. ساگوچی تزو از منظر تاریخی و درو گلادنی از نظر مردم شناسی در این باره مطالعه کرده اند. از میان چینیان ماتونگ ، استاد مرجوع کنید بهسسة قوم شناسی کانسو، در اوایل دهة ١٣٦٠ ش /١٩٨٠ در بارة تصوف در چین پژوهشهایی کرد، از جمله آثار او در این حوزه دو کتاب به زبان چینی است : > گروههای اسلامی و تشکیلات صوفیه در چین < (انتشارات خلق استان نینگ شیا ، چاپ دوم ، ١٩٩٥) و > ویژگیهای اصلی اسلام در شمال غربی چین < (انتشارات دانشگاه لنجو ، ١٩٩٠؛ امیدوارنیا، ١٣٧٧ ش ، ص ٨٦، ٩٨). از دیگر تألیفات چینیان کتاب > منتخبی از مدارک مطالعاتی در بارة تاریخ اسلام در چین (١٩١١ـ١٩٤٩) < نوشتة لی شین هوا و فنگ جین یوان است که شامل مقالاتی در بارة سلسله های صوفیانه در چین است (فنگ جین یوان ، ص ٨٣).


منابع :
(١) محمدجواد امیدوارنیا، «طریقت کبرویّه در چین »، در مجموع مقالات همایش علمی ـ بین المللی بزرگداشت شیخ نجم الدین کبری ، تدوین و ویرایش محمد تقوی ، عشق آباد: رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ترکمنستان ، ١٣٨٠ ش ؛
همو، «مطالعات

(٢) اسلامی در چین طی دو دهة اخیر»، فصلنامة مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز ، ش ٢٤ (زمستان ١٣٧٧)؛
(٣) رافائل ایزرائیلی ، مسلمانان چین : رویارویی دو فرهنگ ، ترجمة حسن تقی زاده طوسی ، مشهد ١٣٦٨ ش ؛
(٤) آلکساندر بنیگسن و اندرز ویمبوش ، صوفیان و کمیسرها: تصوف در اتحاد شوروی ، ترجمة افسانه منفرد، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٥) فنگ جین یوان ، فرهنگ اسلامی و ایرانی در چین ، ترجمة محمدجواد امیدوارنیا، تهران ( بی تا. ) ؛
(٦) رنه گروسه ، امپراطوری صحرانوردان ، ترجمة عبدالحسین میکده ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٧) زاسکیاهیبر، «سیاست چین در آسیای مرکزی »، ترجمة اردلان مختاری ، فصلنامة مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز ، ش ٢٤ (زمستان ١٣٧٧)؛


(٨) Justin Ben-Adam, "China", in Islam outside the Arabworld , ed. by David Weslerlund and Ingvar Svanberg, Richmond ١٩٩٩;
(٩) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Chinese Turkestan. V: Under the Khojas" (by Isenbike Togan), "Dahb ¦ â d ¦ â ya" (by Hamid Algar);
(١٠) Isenbike Togan, "The Kha ¦ f ¦ â , Jahr ¦ â controversy in Central Asia revisited", in Naqshbandis in western and Central Asia: change and continuity , ed. Elisabeth عzdalga, Istanbul ١٩٩٩.

/ افسانه منفرد /

٨) تصوف در آسیای صغیر و بالکان . سرزمینی که در منابع تاریخی از آن با نامهایی مانند «آسیای صغیر»، «دیار روم » یا «آناطولی » یاد شده و امروزه محل استقرار حکومت جمهوری ترکیه است ، حتی پیش از فتح آن به دست مسلمانان ، سابقة معنوی طولانی داشته است . وجود صدها معبد، مذبح ، صومعه و مکانهای ویژة اعتکافِ کنده شده در صخره ها در سرزمین آسیای صغیر نشان می دهد که این منطقه مکان مناسبی برای کسانی بوده است که تمایلات عرفانی و رهبانی و روحانی داشته اند. مسلمانان نیز برای فتح این مناطق ، بویژه استانبول ، حملات زیادی کردند، اما تصرف کامل آسیای صغیر از سوی مسلمانان به دست سلجوقیان و متعاقباً عثمانیان صورت پذیرفت . بنابراین ، فعالیت اولین گروههای صوفی در آسیای صغیر نیز پس از ٤٦٣ آغاز شد. در بارة اینکه اولین گروههای صوفی در این سرزمینها چه کسانی بوده اند اطلاعات اندکی در دست است . اما ظاهراً نخستین درویشان بیشتر «آلپ ـ اَرن »ها، یعنی «صوفیان مجاهد» بوده اند که از جانب شرق ، یعنی آسیای مرکزی و نواحی خراسان ، به آناطولی می آمدند و در ترویج اسلام در آنجا مرجوع کنید بهثر بوده اند. زبان رسمی سلاجقة روم فارسی بود. از سوی دیگر، چون سلجوقیان آناطولی به خلافت عباسی در بغداد وابسته بودند، در نتیجه فتوحات ( مسلمانان ) ، برخی صوفیان عرب زبان نیز از آن سرزمینها به آناطولی آمدند و آثاری به زبان عربی نوشتند.

گروهی از این درویشان به نام دراویش وفایی منتسب به سید ابوالوفای بغدادی (متوفی ٥٠٠) معروف به «تاج العارفین » بودند. هر چند در تحقیقات راجع به تصوف در آناطولی ، اهمیت این موضوع به اندازة کافی مورد توجه قرار نگرفته ، اما تأثیرات بعدی این مسلک در آن نواحی بسیار زیاد بوده است . بدینسان که در دوره های بعد، صوفیان یاد شده با باباییان آن نواحی همجوشی یافتند ( رجوع کنید به بابایی * ) و طریقه های اَخی /اخیان ، بکتاشیه و قلندریه را تشکیل دادند. از سوی دیگر، هجوم مغولان موجب شد تا برخی از مشایخ کُبْرَویه به جانب غرب بیایند و آناطولی را مسکن خود سازند. در این بین ، بویژه سه شخصیت مهم جلب نظر می کنند: بهاءالدین ولد، پدر مولانا جلال الدین رومی ، نجم الدین رازی و مَجْدالدین بغدادی . شیخ نجم الدین رازی ملقب به «نجم رازی » یا «نجم دایه »، که در پی استیلای مغول در ٦١٧، همراه برخی از مریدان از همدان حرکت کرد و باگذر از اربیل و موصل به آناطولی رفت ، ابتدا در قیصریه ساکن شد و نگارش اثر فارسی خود، مرصادالعباد ، را آغاز کرد و در ٦٢٨، هنگامی که در سیواس اقامت داشت ، آن را تمام کرد. او در صفحات آغاز این اثر (ص ٢٠ـ٢١) در بارة حمایت بسیار پادشاهان و امیران آناطولی از اهل عرفان و وجود خانقاهها خبر داده است .

احترامی که سلاطین سلجوقی برای مشایخ قائل بودند مانند احترام مرید به شیخ بود؛
برای نمونه ، وقتی که غیاث الدین کیخسرو اول (متوفی ٦٠٨) برای دومین بار بر تخت نشست ، نخستین اقدامش دعوت از شیخ مجدالدین اسحاق (متوفی ٦١٦) بود. وی به شام سفر کرده بود و غیاث الدین کیخسرو او را نه تنها بهترین مشاور خود، بلکه مربی فرزندانش کرد. سالها بعد، زمانی که پسر او عزالدین کیکاووس جلوس کرد، مربی پدر و خودش ، یعنی شیخ مجدالدین اسحاق را نزد خلیفه الناصرلدین اللّه فرستاد و مجدالدین اسحاق نیز پس از بازگشت ، بر کیکاووس «سروال فتوت » و «خرقة درویشی » پوشاند. شیخ مجدالدین مذکور پدر صدرالدین قونیوی و دوست محیی الدین ابن عربی معروف به «شیخ الاکبر» بود. ازینرو، پس از درگذشت وی ، دوستش ابن عربی پرورش صدرالدین را به عهده گرفت و زمینة انتشار اندیشه های ابن عربی با واسطة صدرالدین قونیوی در آناطولی و ایران فراهم آمد.

ابن عربی که خود در اوایل ٦٠٢ در قونیه به سر می برد، در همانجا با شیخ اوحدالدین کرمانی ملاقات کرد و بعدها رساله هایی مانند رسالة الانوار ، کتاب العظمة و الامرالمحکم را نوشت . ابن عربی به شهر مَلَطیه ، که به تمام معنی مرکز علم و عرفان ، و از مرکز ( حکومت سلجوقی ) نسبتاً دور بود، نیز رفت و حدود پنج سال در آنجا اقامت کرد. وی رمضان ٦١٢ را در سیواس سپری کرد و در آنجا ررجوع کنید بهیایی دید. در بازگشت به ملطیه ، ررجوع کنید بهیای خود را به صورت مژده ای برای فتح آتیِ انطاکیه ( به دست کیکاووس ) تعبیر کرد و آن را در نامه ای به اطلاع سلطان عزالدین کیکاووس رساند.

بدین ترتیب در دوران سلجوقی و سپس در عهد عثمانی ، اندیشه ها و جریانهای صوفیانه در آناطولی تأثیر از ابن عربی پذیرفتند، تا آنجا که آثار وی نه تنها در تکیه ها، بلکه در مدارس و حتی در محافل دربار نیز خوانده می شد. شاگرد وی صدرالدین قونیوی بیشتر به زبان فارسی تدریس می کرد، ازینرو در حلقة درس او کسانی از نواحی آسیای مرکزی و ایران نیز حضور داشتند. از آن جمله ، سعیدالدین فرغانی ، مرجوع کنید بهیدالدین جَنْدی ، عبدالرزاق کاشانی ، فخرالدین عراقی و قطب الدین شیرازی را می توان نام برد که در زمانهای متفاوت از مکتب او بهره مند شدند. در میان ایشان ، قطب الدین شیرازی شخصیت برجسته ای است که مکتب ابن عربی و اشراقی در وی جمع شده بود. شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی مقتول ، نیز پیش از عزیمت به حلب ، مدتی در آناطولی به سر برده و اثر خود، الالواح العمادیة را برای امیر سلجوقیِ خَرپوت ، عمادالدین قره ارسلان ، در آنجا نوشته بود. اندیشه های وی در آناطولی ، بیش از محافل

فلسفی ، در محافل صوفیانه خوانده می شد. بعدها اسماعیل رسوخی آنْقُرَوی (متوفی ١٠٤١)، شیخ مولویه و شارح مشهور مثنوی ، کتاب حکمة الاشراق وی را، با برخی توضیحات ، به ترکی ترجمه کرد. یکی دیگر از صوفیان مهم ( آن دوره )

فخرالدین عراقی بود که متأثر از تدریس فصوص قونیوی

در قونیه ، اثر فارسی خود لَمَعات را نوشت . همچنین ،

اشخاصی چون سعیدالدین فرغانی و مرجوع کنید بهیدالدین جندی ، که در درسهای صدرالدین قونیوی شرکت داشتند، آثار خود، یعنی شرح فصوص و شرح تائیه را در آناطولی نوشتند. آنانکه از مکتب ابن عربی ، از طریق درسهای صدرالدین قونیوی و شاگردانش آشنا شده بودند خود از روشنفکران دینی در حکومت عثمانی شدند.

یکی دیگر از تشکلهای صوفیانه در آناطولی آن دوران ، به گفتة ابن بطوطه (ج ١، ص ٣١٨ـ٣١٩، ٣٢٦ـ٣٢٧)، به دست رفاعیه به وجود آمد. گسترش این گروه ، که آن زمان ، به نام احمدیه شناخته می شدند، مخصوصاً به دست نوة مؤسس طریقت ایشان ، پیر سیداحمد رفاعی ، یعنی سیداحمد کوچک رفاعی ، که در شهرستان لادیق ایالت آماسیه خانقاه داشت ، صورت گرفت . به نقل از برخی منابع ، این شخص با ابن عربی ملاقات داشته و مرید او شده بوده است .

حضور یوسف خلوتی ، نیز که در قرن هفتم در نیغده / نیکْده تکیه داشته است ، نشان می دهد که اندکی پیش از آغاز حکومت عثمانی ، طریقة خلوتیه در آناطولی راه یافته بوده است .

تأثیر صوفی بزرگ مولانا جلال الدین بلخی در آناطولی دو جنبه داشته است : نخست تأثیری که وی با بیان اندیشه هایش در قالب اشعار پرسوز و عاشقانه ، از آن زمان تا امروز، بر همه اهل عرفان و عشق ، از هر طریقت و مسلکی که باشند، بر جای گذاشت . اشعار مولانا منبع الهام شعر در آناطولی بوده است . اشعار وی همواره بیشترین تأثیر را بر همه شاعران صوفی و غیر صوفی بر جای گذاشته است . از سویی ، در آناطولی و کشورهای بالکان شرحهای بسیاری بر تمام و یا بخشی از اشعار او، بویژه مثنوی ، نوشته شده است . مهمترین آنها شرحهای اسماعیل آنقروی ، صاری عبداللّه افندی ، و آخرین آنها نیز شرح احمد عونی بیگ است .

دومین تأثیر مولوی در آناطولی به صورت خاصتر، با طریقت مولویه تشخص یافته است که پسرش ولد چَلَبی (بهاءالدین سلطان ولد) و نوه اش اولوعارف بیگ پدید آوردند. پس از درگذشت مولانا در ٦٧٢، احتمالاً سلطان ولد بنیانگذار نخستین تکیة مولویه بوده است . در پی فوت سلطان ولد در ٧١٢، پسرش اولوعارف چلبی ، نه تنها این طریقه را در مناطق دورتر معرفی کرد، بلکه شرط کرد که هرکس بر مسند شیخی



می نشیند، باید از نسل مولانا و ملقب به «چلبی » باشد. وی قونیه را مرکز این طریقه کرد. بدینسان ، طریقة مولویه با شیوة موروثی و به صورت مرکزْمدار، به دست او قاعده مند شد.

این طریقه که حکومتهایی چون سلجوقیان ، قره مانیان و ساروخانیان / صاروخانیان از آن حمایت و پشتیبانی می کردند، پس از یک دورة کوتاه فترت ، مورد حمایت عثمانیان نیز قرار گرفت . حوزة تأثیر دیدگاههای مولانا به صورت سازماندهی شده در قالب طریقه ای که پسر و نوه اش بنیاد نهادند، فقط به مرزهای امپراتوری عثمانی محدود شد.



در این دوران ، در کنار همة این فعالیتهای مهم صوفیان ، قیام خونینی نیز روی داد که آغازگر آن درویشی به نام بابا الیاسِ خراسانی * (متوفی ٦٣٧) بود. امروزه در خصوص سیاسی یا دینی بودن ریشة بروز آن اختلاف نظر هست ؛
ضمناً هویت صوفیانة باباالیاس نیز شناخته نیست ، چنانکه احتمال می رود از دراویش وفایی ، یا مجذوبی مدعی مهدویت ، و یا از غالیان طایفة «اهل حق » بوده باشد. همچنین ، برخورد مسامحه کارانه و محترمانة سلاطین سلجوقی با عارفان ، نه تنها بسیاری از اهل عرفان را به آن مناطق جلب کرد، بلکه ناگزیر موجب شد که برخی از افراد متفرقه و بدعتگذار نیز با ایشان به آنجا بیایند. این گروههای کوچک هر از گاه ، باعث ایجاد مشکلاتی در آناطولی می شدند. از منابع چنین برمی آید که روش خلفای بابا الیاس ، که قیامش با خونریزی به پایان رسید، نسبتاً در حد قابل قبولتری بوده است . در آناطولی آن روزگار، گروهی به نام حیدریه بودند که از پیروان قطب الدین حیدر محسوب می شدند. ایشان همان عقاید و اندیشه های قلندریه را داشتند و طوقی آهنین بر گردن می بستند که «طوق حیدری » نامیده می شد. افلاکی (ج ١، ص ٤٦٧ـ ٤٦٨) از یکی از مشایخ حیدری به نام حاجی مبارک حیدری که در تکیه اش در قونیه می زیست و با مولانا آشنا بود، یاد کرده است . این گروه و طریقة بکتاشیه مناسبترین زمینة ادغام گروهها در یکدیگر را فراهم کردند.

یکی از درویشانی که در قرن هفتم مرکز آناطولی به خود دید یونس اَمره * (متوفی ٧٢٠) بود. این درویش ترکمن ، که مظهر عقاید «مولانا خداوندگار» (مولوی ) و نیز همتِ تَبْتوق / طاپدق اَمره بود، با اشعار خود ــ که به شیوة شعر «عاشق * »ها ( شاعر ـ نوازنده های مردمی ) بود ــ پیشرو شعر عرفانی ترک در حوزة آناطولی شد. برای اشعار این شاعر صوفی تا امروز، بیش از اشعار دیگر ( شاعران ) آهنگ ساخته شده و این اشعار را بیش از اشعار دیگران در محافل صوفیانه خوانده اند. تأثیر یونس امره ( بویژه در شعر عرفانی آناطولی ) به قدری زیاد بود که مانند دوران پس از عطار در زبان فارسی ــ که یونس نیز از آن متأثر بود ــ پس از او نیز شاعران بسیاری تخلص «یونس » و «امره » را برگزیدند. چون او نیز مانند دیگر شاعران صوفی آناطولی از متصوفه ایران تأثیر گرفته بود، تعجبی ندارد که اشعار مثنوی خود را در قالب عروضی فارسی سروده است .

یکی دیگر از جریانهای قوی این دوره ، تشکیلات اَخیان ( = اهل اخوت / فتوت ) بود. بنیانگذار این تشکیلات حرفه ای ـ تصوفی ــ که پایه های فکری آن بر عقاید ملامتیان خراسان و فِتْیان بغداد استوار بود ــ در آناطولی اَخی اِوْرَن بود. به گفته برخی از مورخان ، اخی اورن که ادامه دهندة عقاید جوانمردان یا فتیان در آناطولی شمرده می شود، در واقع ، همان نصیرالدین محمودبن احمد خویی است که با صدرالدین قونیوی نامه نگاری داشت . به روایتی نیز جوانمردی را نخستین بار، اخی ترک ارومیه ای ، پدر نیای حسام الدین چلبی ، مرید مولانا، در آناطولی انتشار داد. به گفتة ابن بطوطه (ج ١، ص ٣١٩ـ٣٢١) که به بیشتر نقاط آناطولی سفر کرده بود، تکیه های بسیار متعلق به اخیان در آن سرزمین وجود داشته است . ابن بطوطه هر کدام از آنها را صاحب پیشه ای معرفی کرد. در بین اخیان ، زنها نیز جداگانه و با عنوان «باجیان روم » تشکیلاتی ایجاد کرده بودند. طریقة اخیان ، که به عنوان تشکیلات صنفی به وجود آمد، نقش مهمی در اقتصاد آناطولی ایفا کرد. حتی امروز نیز در بین اصناف آناطولی می توان ردپای اصول اخیان را مشاهده کرد.

در کنار سلجوقیان ، امیرنشینان کوچک و بزرگ آناطولی نیز با تصوف ارتباط مستقیم داشتند. برای نمونه ، امیرنشین ساروخانیان در مانیسا ( = مَغْنیسا ) ، که خاندانشان حدود یک قرن حکمرانی کردند، در واقع ، یک «دولت مولوی » محسوب









می شد. حاکم این امیرنشین ، اسحاق چلبی ، هم شیخ مولوی از تبار مولانا، و هم امیر بود. قاضی برهان الدین ، مرجوع کنید بهسس امیرنشینی به همین نام نیز، که حدود هجده سال در اطراف سیواس حکمرانی کرد، در عین حال ، شاعر صوفی زبردستی بود ( رجوع کنید به برهان الدین ، قاضی احمد * ).

در بارة دوران عثمانی نیز، بسیاری از مورخان ، در میان بنیانگذاران آن ، چهار گروه درویشی را با عنوانهای «غازیان روم »، «اخیان روم »، «باجیان روم » و «اَبدالان روم » در ایجاد حکومت بسیار مرجوع کنید بهثر دانسته اند. در نخستین سالهای تشکیل دولت عثمانی ، بویژه با صوفی ای به نام شیخ اده بالی و مریدانش ، از جمله ، قومرالْ ابدال ، گِییکْلی بابا/ گیکلوبابا و ابدالْموسی ، روبرو می شویم . شیخ اده بالی ، که در مرو به دنیا آمد و در اثنای تحصیل علوم ظاهری ( متعارف ) در شام به تصوف روی آورد، گمان می رود که چند طریقه را باهم آمیخته بود از جمله طریقة وفایی و طریقه های منتسب به فتوت . همچنین به احتمال زیاد، وی در اثنای تحصیلاتش در شام ، از مکتب ابن عربی و صدرالدین قونیوی بهره مند شده بود. عثمان غازی (عثمان اول )، که دولت عثمانی نام خود را از وی گرفته بود، ررجوع کنید بهیایی را که دیده بود برای این شیخ بازگو کرد. وی ررجوع کنید بهیای عثمان غازی را چنین تعبیر کرده بود که خداوند به نسلی که از ازدواج عثمان غازی و دختر شیخ اده بالی به وجود خواهد آمد سلطنت عطا خواهد کرد. عثمان غازی همانگونه که شیخ اده بالی گفته بود، با دختر او ازدواج کرد. ازینرو، عثمانیان همواره شیخ اده بالی را مرجوع کنید بهسس معنوی سلسلة خود معرفی می کردند. از سوی دیگر، چون روایت شده است که شیخ اده بالی شاگرد ابن عربی بوده است ، و نیز این عقیده وجود دارد که در الشجرة النعمانیـّـة

(ص ٢٧) منسوب به ابن عربی ، تأسیس چنین دولتی نوید داده شده ، این نظریه نیز مطرح شده که حامی معنوی دولت عثمانی ، ابن عربی بوده است . چنانکه انتصاب شیخ داود قیصری به عنوان سرمدرس اولین مدرسة عثمانی در اِزْنیق مرجوع کنید بهید همین مطلب است . زیرا در آن دوران ، سرمدرس مدرسه ازنیق بودن به این معنی بود که شخص مذکور هم زمان ، شیخ الاسلام دولت محسوب می شد. همچنین تعیین شیخ ملاحمزه فَناری به عنوان رئیس تشکیلات شیخ الاسلامی ، که پس از داود قیصری به صورت رسمی ایجاد شد مطلب یاد شده را بیشتر تأیید می کند. زیرا حمزه فناری شخصیت کاملی بود که نه تنها فقیهی برجسته محسوب می شد بلکه از مشایخ طریقة زینیّه نیز بود.

گذشته از تشکلهای صوفیانه ای که پس از سلجوقیان به حیات خود در قلمرو عثمانی ادامه دادند، در قرنهای هشتم و نهم نیز مسلکهای جدید صوفیانة دیگری از ماوراءالنهر و ایران وارد این قلمرو شدند. در میان آنها، طریقة اسحاقیه یا کازرونیه ، که شیخ ابواسحاق کازرونی (متوفی ٤٢٦) در ایران تأسیس کرده بود، در رأس قرار داشت . اولین تکیة کازرونی در خاک عثمانی به امر ایلدرم بایزید در بورسه / بروسه افتتاح شد. از کتیبه ای به تاریخ ٨٢١ نیز برمی آید که یک خانقاه اسحاقی از سوی قره مانیان در قونیه دایر شده بود. درویشان این طریقه ، که ماهیتی جنگجو و مبلّغ داشتند، بویژه در فتوحات ( عثمانیان ) ، نقش مهمی ایفا می کردند. این طریقه پس از قرن دهم ، به مرور، در سلسلة نقشبندیه حل شد و از بین رفت .

در اواخر قرن هشتم ، یک شیخ نوربخشی به نام شمس الدین محمدبن علی حسینی بخاری معروف به امیرسلطان ، که شخصیت معنوی والایی داشت ، از راه مکه و بغداد به بورسه آمد؛
سلطان ایلدرم بایزید به وی انتساب جست و دختر خود را به عقد او در آورد. پس از بایزید، جانشین وی مراد دوم نیز به همان اندازه برای شیخ مذکور احترام قائل بود. مقام معنوی امیرسلطان ، که کراماتش نسل به نسل نقل شده است ، و حتی امروز نیز مقبرة وی زیارتگاه است ، موجب شد که جعفری ( مذهب ) بودنش به لحاظ فقهی ، در جوامع اهل سنّت بی اهمیت جلوه کند.

طریقة زینیّه که بنیانگذار آن صوفی مشهور زین الدین خوافی (متوفی ٨٣٩) مدفون در هرات است ، از قرن نهم از طریق سه شاخة جداگانه در سرزمینهای عثمانی انتشار یافت ؛
عبداللطیف مقدسی در بورسه ، شیخ عبدالرحیم در مرزیفون ، و پیرالیاس در آماسیه پیشگامان این طریقت در آناطولی بودند. اما بعدها، پس از درگذشت شیخ وفا، که نمایندة این طریقت در استانبول بود، این طریقت روی به ضعف نهاد و از بین رفت .

یکی دیگر از طریقه های مهم صوفیانة آن دوران ، طریقت بیرامیه * است که بیرام ولی * (متوفی ٨٣٣)، متولد آنکارا بنیاد نهاد و پس از درگذشت وی در ٨٣٣، این طریقت را دو خلیفه اش با دو شیوة متفاوت ادامه دادند؛
خلیفه آق شمس الدین آن را به صورتی اصولی رهبری کرد و نه تنها مورد توجه سلطان محمدخان فاتح (فاتح استانبول ) قرار گرفت ، بلکه مرشد او شد. شیخ آق شمس الدین در فتح استانبول نقش معنوی مهمی ایفا کرد. خلیفة دیگر حاجی بیرام ولی ، عمردَده سکّینی ، بر خلاف آق شمس الدین ، این طریقت را به شیوة ملامتیان اداره کرد. چون پیروان این طریقه (ملامیة بیرامیه ) به مرور زمان نتوانستند اعتدال را در عقاید و رفتار خود حفظ کنند، برای دولت وقت که وابسته به شرع مقدس اسلام بود، ایجاد مشکل کردند. از این طریقه شیخ اسماعیل معشوقی و دوازده مریدش به جرم رواج کفر و الحاد، با فتوای شیخ الاسلام وقت اعدام شدند. تقریباً بیست سال پس از این واقعه (٩٤٦)، این بار شیخ حمزه بالی بوسنوی ــ که طریقه ، پس از او، حمزویه خوانده شد ــ همراه مریدانش اعدام شد. از جمله اتهاماتی که به وی نسبت داده شد این بود که بی نماز است ، شریعت را بی اهمیت می شمارد و به جای پیروی از سلطان ، خود را سلطان می خواند. لیکن این مورد، هنوز روشن نشده است و نیاز به تحقیق دارد. عالمان بزرگی مانند صاری عبداللّه افندی (متوفی ١٠٧١) شارح مثنوی ، شیخ الاسلام پاشمقچی زاده ، علی افندی ، عبداللّه بوسنوی (متوفی ١٠٥٤) شارح فصوص ، یازیجی زاده محمد مرجوع کنید بهلف کتاب مشهور محمّدیه و تعلیقه ای عربی به نام المنتهی بر شرح جَندی بر فصوص الحکم و احمد بیجان ، مرجوع کنید بهلف انورالعاشقین و مترجم ترکی المنتهی ؛
یعنی تعلیقة یازیجی زاده ، که عنوان نخستین مترجم ترکی فصوص را گرفت ، از جمله شخصیتهای مهم بیرامیه در آسیای صغیر هستند. وجود این شخصیتها و آثارشان نشان می دهد که بعدها این طریقه در پیروی از شریعت می کوشیدند.

در کنار این دو شاخة بیرامیة نشئت گرفته از حاجی بیرام ولی ، طریقه ای به نام اشرفیه به وجود آمد که آمیزه ای از

قادریه و بیرامیه است و دامادِ حاجی بیرام ، اشرف اوغلیِ

رومی ، آن را بنیاد نهاده است . نسب اشرف اوغلی رومی ،

که در بین پیروان این شاخه با لقب «عبدالقادر گیلانی ثانی » معروف است ، به حضرت علی علیه السلام می رسد. کتاب مزکّی النّفوس وی در باب تزکیة نفس ، تا امروز، در آناطولی بیش از هر متن کهنِ (کلاسیک ) صوفیانه خوانده شده است . طریقت نامة او نیز اثر با ارزشی است که در آن اصول و ارکان اهل طریقت خلاصه شده است . وی در این اثر در باب عقیدة صحیح



درویشان می گوید که آنان باید خلفای راشدین را دوست داشته باشند، اما لازم است که حبّ علی علیه السلام در آنها بیشتر باشد. اشرف اوغلی که دیوانی نیز دارد، در ٨٧٤ در ازنیق

وفات یافت . طریقة اشرفیة وی ، که شاخه ای از قادریه محسوب می شود، تا ابتدای عصر حاضر (قرن چهاردهم / بیستم )

ادامه داشت .

طریقة خلوتیه بر حسب تعداد پیروان و پراکندگی تکیه هایش در نواحی آناطولی جایگاه نخست را دارد. ازینرو، عده ای از محققان معاصر، حتی تعبیر «کارخانة طریقت »

را برای آن ، که بیش از پنجاه شعبه در آناطولی داشته است ،

به کار برده اند. برخی نیز آن را به درختی پر شاخه تشبیه

کرده اند، زیرا در طریقة خلوتیه هر شخصی که به مقام (ارشاد) رسیده بود، شاخة وی به نام خود او خوانده می شد. گر چه خانقاه اخی یوسف خلوتی در نیغده / نیکده ، و تقریباً یک قرن بعد نیز خانقاه پیر الیاس آماسیه ای (متوفی ٨٣٧) در آماسیه آغازگر فعالیت طریقت خلوتیه در آناطولی ــ که بنیانگذار

آن ابوعبداللّه عمر خلوتی لاهیجی (متوفی ٧٥٠)، در ایران بود ــ محسوب می شوند؛
گسترش واقعی طریقة خلوتیه در

آنجا به سعی «پیر ثانی » خلوتیان ، یعنی سید یحیی شیروانی باکُویی (متوفی ٨٦٩)، صورت پذیرفت . خلفای شیروانی

بسیار زیاد بودند؛
از آن میان کسانی را که وی به سرزمینهای آذربایجان تا آناطولی فرستاده بود، می توان به چهار گروه

تقسیم کرد:

١. شاخة ملاحبیب قره مانی (متوفی ٩٠٢). بعدها، شاخه های «شمسیه » و «سیواسیه » از این شعبه پدید آمدند. مهمترین تأثیر این دو شاخه بر اندیشة دوران عثمانی این بود که برای دفاع از تصوف و صوفیان در مقابل گروهی از علما، که می توان ایشان را ابن تیمیّه های عهد عثمانی نامید، بسیار کوشیدند.

٢. شاخة جمال الدین اسحاق قره مانی (متوفی ٩٣٣).

وی که فقیهی متبحر بود، در مدرسة علوم دینی تدریس می کرد. بنا بر روایات ، به سبب صمیمیت و رأفتی که در

حرفهای او احساس می شد، بسیاری از گناهکاران توبه کردند و حتی بسیاری غیرمسلمانان اسلام آوردند. وی که در عین حال خطاط ماهری بود، آثاری به نامهای > شرح چهل حدیث < ، رسالة فی اطوار السلوک و رسالة وحدت وجود از خود به جای گذاشت . از این شعبه ، بعدها، شاخه های «سنبلیه » و «شعبانیه » پدید آمدند. شاخه ای نیز از شاخه های شعبانیه ، بویژه در جهان عرب گسترش یافت و با نامهایی مانند «بکریّه »، «حِفْنیّه »، «ساویّه »، «رحمانیّه » و «تجانیّه » تا امروز ادامه داشته است .

٣. شاخه ای که مرجوع کنید بهسس آن دَده عمر روشنی (متوفی ٨٢٩) مدفون در تبریز است . بعدها شاخه های «گلشنیه » و «دَمیرداشیه » از این شعبه پدید آمدند.

٤. شاخة «احمدیه » که مرجوع کنید بهسس آن یگیت باشی احمد شمس الدین مَرمَروی (متوفی ٩١٠) است که از خلفای پیر بهاءالدین ارزنجانی (متوفی ٨٦٩)، خلیفة یحیی شیروانی بود. می توان گفت که این شاخه در عثمانی بیشترین تعداد زیرشاخه را داشت و تقریباً تمام سرزمینهای امپراتوری را در بر می گرفت . از این شاخه زیرشاخه های «سِنانیه »، «عُشّاقیه »، «مصریه » و «جراحیه » پدید آمدند. ازینرو به شیخ احمد لقب «یگیت باشی » (سرور جوانمردان ) داده اند که سلطان عثمانی وی را به استانبول دعوت کرد تا دیگر مشایخ را در معرض آزمایش معنوی قرار دهد. در طریقة خلوتیه شخصیتهایی مانند نیازی مصری مرجوع کنید بهلف و شاعر واسماعیل حقی بروسوی عالم و صوفی و شارح مثنوی ، شیخ عبداللّه صلاح الدین عشاقی معروف به ابن عربی عثمانی به ظهور رسیده اند.

از آنجا که فتح استانبول به رهبری سلطان محمد فاتح (محمد دوم ) نیز هم جنبة دینی و هم جنبة صوفیانه داشت ، بسیاری از درویشان در آن جنگ شرکت داشتند. محمد فاتح پادشاهی روشنفکر، و در عین حال ، درویش مسلک بود. او از عبدالرحمان جامی خواسته بود تا در باب وجوه اشتراک سه مکتب فکری اسلامی ، یعنی تصوف ، کلام و فلسفه ، کتابی بنویسد. در نتیجه ، جامی کتاب مشهور خود به نام الدُّرّةُالفاخرة را نوشت (طاشکوپری زاده ، ص ٢٦٢). مرشـد و شیـخِسلطان محمد فاتح شیخ آق شمس الدینِ مذکور بود ( رجوع کنید به سطور قبلی ) که پس فتح استانبول که شخصاً در آن شرکت کرده بود ــ محلّ دفن ابوایوب انصاری را پیدا کرد ــ موضوع شرکت بسیاری از «غیبْ اَرَن »ها (واصلان به غیب ) و «اَرَن » (واصل )های خراسان در فتح استانبول در «مناقب نامه »ها آمده است . حتی امروزه قبور و «مقام » (زیارتگاه )های بسیاری با نامهای «یدی امیرلر» (هفت امیران ) و یا «خراسانی بابا» در استانبول وجود دارد که بنا به روایات ، برای فتح استانبول از عالم غیب بشارت گرفته و بی درنگ به راه افتاده بوده اند. اغلب ایشان مانند «هفت تنان » شیراز، اشخاص بی نام و نشانی بودند که بنا به روایات ، از شرق ، یعنی از خراسان می آمدند. پس از فتح استانبول ، نخستین تکیه ای که در آن شهر آغاز به کار کرد تکیة خلوتیه بود.

تا قرن دهم بین اهل تکیه و اهل مدرسه اختلاف جدّی نبود، یعنی همانگونه که اهل تصوف عارفان عالمی بودند که بیشترِ علوم ظاهر را نیز می دانستند، اهل مدرسه نیز عالمان عارفی بودند که از عرفان نصیب داشتند. تا آنجا که تقریباً همه شیخ الاسلامهای عثمانی پیرو طریقه ای بودند. حتی سلاطین و دولتمردان نیز یا به طریقه ای منسوب بودند یا به منسوبان طریقه ها بسیار احترام می گذاشتند (سلطان سلیمان قانونی در شعری ارزش بندگی «ولی » را از سلطان جهان بودن بیشتر دانسته است ). همچنین ، سلاطین صوفیان را به منظور تبلیغ اسلام ، تعلیم اشخاص و تأمین صلح و امنیت به دورترین نقاط امپراتوری عثمانی می فرستادند. اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی معاف بودند. در مقابل ، برخی از مشایخ و مریدان نیز گاهی داوطلبانه در جنگها شرکت می کردند. اما از قرن دهم ، این انسجام از هم پاشید و مجادلات بین صوفیان و برخی علما ــ موسوم به قاضی زادگان ــ آغاز شد. این گروه یعنی قاضی زادگان جمعاً در ٢١ موضوع ، از صوفیان انتقاد و گاهی آنها را تکفیر می کردند. اختلافات ایشان را موضوعاتی از این قبیل تشکیل می داد: چرخ زدن و سماع صوفیه بدعت است ؛
خواندن نعت ، مولودی و سرودهای مذهبی («الاهی ») جایز نیست ؛
قرائت قرآن با صوت آهنگین بدعت است ؛
خواندن نمازهای نافله در شبهای رغایب و برات و قدر بدعت است ؛
حضرت خضر علیه السلام زنده نیست ؛
مصرف سیگار و قهوه جایز نیست ؛
زیارت قبور و تربتهای مقدس جایز نیست ؛
بلند شدن به پای بزرگان برای احترام به ایشان نوعی شرک است ؛
فرعون در حال کفر از دنیا رفته است ؛
ابوین رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله و سلم در حال کفر از دنیا رفته اند؛
لعن بر یزید جایز نیست ؛
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام با شمشیر جد خودشان به شهادت رسیده اند. قاضی زادگان گاهی تا آنجا پیش رفتند که به تکیه های خلوتیه هجوم بردند و دراویش را ضرب و شتم کردند و تکیه های ایشان را به آتش کشیدند؛
به قهوه خانه ها نیز هجوم بردند و کسانی را که قهوه می نوشیدند کتک زدند. در بین مخالفان قاضی زادگان عده ای از مشایخ و نیز علما یافت می شدند. در این میان ، کسی که با نوشته ها و وعظهایش بیش از همه با این گروه مجادله کرد، شیخِ خلوتیه عبدالمجید سیواسی (متوفی ١٠٤٩) بود. او از یک سو با این اهل ظاهر مجادله می کرد و از سوی دیگر، با اقلیتی از صوفی نمایان افراطی ، که با رفتارهای اباحی گرایانة خود بر ادعاهای گروه یاد شده (قاضی زادگان ) صحه می گذاشتند. به هر حال ، مجادله بین این دو گروه یک قرن طول کشید، تا اینکه عاقبت ، دولت مداخله کرد. به درخواست پادشاه ، عالم بزرگ شیخ الاسلام کمال پاشازاده * (متوفی ٩٤٠) فتوایی صادر و اعلام کرد که عالمی چون ابن عربی را، هر چند که برخی از دیدگاههایش برای همگان قابل درک نباشد، نمی توان تکفیر کرد و هر کس که چنین کند، خود کافر است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «کمال پاشازاده »).

در دوران عثمانیان ، دومین طریقه ای که پس از خلوتیه ، بیش از بقیه گسترش یافته بود نقشبندیه بود. ظاهراً، یکی از خلفای شاه نقشبند به نام خواجه رکن الدین محمود بخاری به آناطولی آمد و خانقاه محمود چلبی را در ٨٠٧ در آماسیه بنیان نهاد. پس از آن ، یکی از خلفای عبیداللّه احرار به نام ملاعبداللّه الهی سِماوی (متوفی ٨٩٦) به دیار خود، یعنی به بخش سِماو در ایالت کوتاهیه بازگشت و در آنجا دومین تکیة نقشبندی را تأسیس کرد. آوازة ملاعبداللّه سماوی موجب شد که وی به استانبول دعوت شود و در نتیجه ، او دومین تکیة خود را در استانبول تأسیس کرد و یکی از خلفای خود به نام سیدامیر احمد بخاری نقشبندی (متوفی ٩٢٢) را، که سلسله نسبش به امام حسین علیه السلام می رسید، در رأس آن قرار داد. خود نیز به ( ناحیه ) ینیجه (ینیتسا ی کنونی یونان ) در واردار رفت و تکیه ای هم در آنجا بر پا کرد. در آنجا شرحی عربی بر واردات «بدرالدین بن قاضی سَماوْنه * » نوشت . هنگامی که تعداد مریدان سید امیر احمد بخاری در استانبول افزون گشت ، وی تکیة دیگری افتتاح کرد. پس از فوت او، به ترتیب ، محمود چلبی (متوفی ٩٣٨) و عبداللطیف افندی (متوفی ٩٧١) مسندنشین تکیه شدند. یکی از خلفای عبداللطیف افندی شیخ نعمت اللّه (متوفی ٩٦٩) بود که لغت فارسی را تدوین کرد و یکی دیگر از خلفایش شیخ عبدالرحمان غباری (متوفی ٩٧٤) بود که نظیرة شبستان خیال را به فارسی نوشت ؛
وی در عین حال ، یک خطاط بود. نام بابا نعمت اللّه نخجوانی (متوفی ٩٢٠) نیز در بین نقشبندیان آن دوران جایگاه ویژه ای دارد. وی هنگام اقامتش در تبریز، تفسیر دو جلدی صوفیانة الفواتح الالهیة را نوشت و پس از آن ، عازم آق شهر و در آنجا ساکن شد و تا زمان مرگش در آن شهر فعالیت کرد. در آن دوران ، نام شیخ محمود افندی ، که اصلاً ارومیه ای بود و اندیشه های نقشبندی و نوربخشی را در خود جمع کرده بود، جلب توجه می کند. وی بسیاری را به خود



جذب کرد، و ازینرو به این اتهام که ممکن است قیام کند، در ١٠٤٨ اعدام شد. سلطان مراد چهارم پس از دریافتن اینکه اتهام شیخ ناوارد، و ناشی از افترای دشمنانش بوده است ، از شدت اندوه فلج شد. در این دوران ، سید مراد بخاری (متوفی ١١٣٢) به عنوان خلیفة حاج محمدمعصوم (متوفی ١٠٧٩) پسر شیخ احمد فاروق سرهندی ، به استانبول رفت و بانفوذترین شاخة نقشبندیه ، یعنی شاخة مجددیه را در آنجا تأسیس کرد. سلطان محمد چهارم از وی حمایت نمود و برخی از رجال عالی رتبة دولت ، بویژه از علما، مانند شیخ الاسلام فیض اللّه افندی ، به وی منتسب شدند. انتساب لعلی زاده عبدالباقی افندی از ملامتیان به وی ، همچنین انتساب مراد بخاری به باشمقچی زاده علی افندی ، شیخ ملامتی ، موجب شد که اندیشه های نقشبندی و ملامی در طریقة یاد شده در هم آمیزد. مدتی بعد نیز، سیدسلیمان بلخی مرجوع کنید بهلف کتاب مشهور ینابیع المودة ، مجموعة احادیث مربوط به فضائل اهل بیت علیهم السلام ، همراه پسرش سید عبدالقادر بلخی ، که از افغانستان به استانبول آمده بودند، از مشایخ این طریقه شدند. حتی سید جمال الدین استرابادی نیز به سید عبدالقادر بلخی انتساب جست و در تکیة او اقامت کرد. از دیگر صوفیان نقشبندیة آناطولی ، حمزه نگاری افندی قره باغی و احمد حسام الدین افندی داغستانی بودند که معتقد به وحدت وجود و به شدت محب اهل بیت علیهم السلام بودند.

طریقة مولویه نسبتاً دیرتر وارد قلمرو عثمانی شد و به مرور جایگاه سوم را بین طریقه های آنجا کسب کرد. مولویه از نظر عقیده نیز به دو شاخه تقسیم شد. یکی شاخة ولد بود که منسوبانش زهد و احکام شریعت را اساس قرار می دادند، و دیگری شاخة شمس بود که منسوبانش مانند قلندریان ، منش باطنیان را داشتند، یعنی به شریعت چندان پای بند نبودند سبیلهایشان را بلند نگه می داشتند، اما موی سر و ریش و ابرو را تماماً می تراشیدند ( رجوع کنید به چارضرب * ). بهترین نمونه برای گروه دوم در آن دوران ، دیوانه محمد چلبی (متوفی پس از ٩٥١)، شیخ مولویخانة آفیون قره حصار بود. وی با عبای قلندری و کلاه مولویان و با وضع چارضرب ، مانند دیوانه ای در دشتها و بیشه ها می گشت . او با این وضع ، و با شیشه شرابی که در دست داشت ، از سوی مردم تقبیح می شد و بدین وسیله ، مقام خود را از مردم پنهان می داشت . وی با چنین وضعی به همراه مریدانش پس از زیارت مدفن امامان اهل بیت علیهم السلام در نجف ، کربلا و سامرا، به زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد رفت . در این بین ، مولویخانة غَلَطه / گالاتا به عنوان نخستین مولویخانة استانبول نیز با کوشش وی تأسیس شد. یکی از برجسته ترین مشایخ این مولویخانه اسماعیل رسوخی آنقروی دده شارح مثنوی بود که ٢٢ سال مسندنشینی آنجا را به عهده داشت . شرح مثنوی او به اندازه ای مقبول افتاده بود که پس از آن ، مهمترین شرط صدور مجوز تدریس مثنوی این بود که مدرسان از شیوه و اصول او پیروی کنند. او نیز در مقابل قاضی زادگان ، رساله ای در باب جایز بودن سماع نوشته است . شیخ غالب (متوفی ١٢١٣)، بیست و سومین «پوست نشین » ( = مرشد ) آن تکیه ، نیز از شاعران برجستة عثمانی بود. او مثنوی ٢١٠١ بیتی خود به نام حسن عشق را در حالی سرود که هنوز ٢٦ سال داشت . دومین مرکز مولویة استانبول مولویخانة یِنی قاپی بود که تا سالهای اخیر باقی مانده بود و در ١٣٧٧ ش / ١٩٩٨، در حالت متروکه در آتش سوخت . مولویخانه های دیگر استانبول مولویخانه های بِشیک تاش ، بهاریه و قاسم پاشاست . این مکانها به مثابه مراکز هنری فعال بودند؛
بجز استانبول و البته قونیه ، تقریباً در پنجاه شهر مولویخانه وجود داشت که بورسه ، مغنیسا، کوتاهیه ، توقات و حلب در رأس آنها بودند.

یکی دیگر از طریقه هایی که تأثیرات عمیق بر تاریخ و فرهنگ عثمانی نهاده ، بی تردید طریقة بکتاشیه است . رابطة مطلوب این طریقه با حکومت ، پس از مرگ بایزید دوم به مرور تیره شد. بویژه سلطان سلیم (یاووز) که با صفویان در تعارض بود، در مقابل چندین گروه رافضی ، که ایشان را جاسوسان شاه ایران در آناطولی تلقی می کرد، تدابیر سختی اتخاذ نمود. این گروههای باطنی ، که از لحاظ عقیده ، بیشتر به گروههای «اهل حق » در ایران شبیه بودند، در تکیه های بکتاشی نفوذ کردند و به مرور، این طریقه را از آن خود نمودند، پس از آن دیگر به تعالیم حاجی بکتاشِ ولی توجه نمی شد. بعدها منسوبان این طریقه در لشکر نفوذ کردند که با سرپیچی از مقررات و ارتکاب کارهای خلاف شرع همراه بود، در نتیجه ، سلطان محمود دوم شورایی برای رسیدگی به اتهامات آنها تشکیل داد. این شورا سرانجام نظر خود را، مبنی بر حفظ تکیه های بکتاشیِ بالای شصت سال قدمت و تخریب بقیة آنها، و نیز مرجوع کنید بهاخذة برخی از «بابا * »های بکتاشی ، به اطلاع سلطان رساند. اما سلطان این رأی را کافی ندانست و مصمم شد که بدون احتساب قدمتشان ، همة تکیه های کوچک تخریب و اموالشان ضبط و یا به افراد مستحق وا گذار شود و تکیه هایی که ساختمانشان قابل استفاده است برای «عبّاد مسلمین » به مسجدجامع ، مساجد محلی ، مکتب و یا مدرسه تبدیل گردد. در اجرای این «خط همایونی »، تخریب تکیه های بکتاشی آغاز شد. در اسناد تاریخی ، این واقعه را «وقعه خیریه » نامیده اند. بکتاشیهای دستگیر شده را دو تا دو تا محاکمه کردند. گرچه بسیاری از آنها اظهار کردند که اهل سنّت و وابسته به شرع شریف هستند و نماز می خوانند و روزه می گیرند، به حسب وضع ظاهریشان و گواهی شاهدان ، به شهرهای مذهبی قلمرو عثمانی تبعید یا به جزاهای مختلف محکوم شدند. برخی از باباهای بکتاشی را نیز گردن زدند. تکیه های بکتاشیه ، که آستانة مرکزی حاجی بکتاش در رأس آنها بود، به نقشبندیها واگذار شد، که به نظر می رسید بیش از طریقه های دیگر به رعایت احکام شریعت مقیدند. در کنار این تدابیر سخت برای مهار بکتاشیها، که ظاهراً فراتر از حد متعارف بود، محمود دوم گروه دیگری از درویشان افراطی را نیز از استانبول خارج کرد. این گروه شعبه ای از نقشبندیه به نام خالدیها بودند که سنّیان متعصب بودند و احکام شریعت را مانند اهل ظاهر رعایت می کردند. اینان ، که از تأدیب بکتاشیها بسیار خشنود شده بودند، با ادعای حقانیت طریقة خود عده ای را به ستوه آوردند. منسوبان این گروه نه تنها بکتاشیان بلکه دیگر طریقه های صوفیه را نیز تکفیر می کردند و مدعی بودند که آنها از دین خارج شده اند و تنها خودشان را در صراط مستقیم می دانستند. این مشایخ که بیشتر روستایی بودند، در پایتختی مانند استانبول ، که مردمش سطح فرهنگی بالایی داشتند، شروع به آزار مردم کردند. تقریباً بیست سال پس از تبعید بکتاشیان ، این مشایخ نیز که پا از حد فراتر گذاشته بودند، به دستور سلطان تبعید شدند. با مرگ سلطان محمود دوم در ١٢٢٥، از شدت تدابیر سخت در حق بکتاشیان کاسته شد و به مرور، برخی از تکیه های بکتاشیه فعالیت خود را از سر گرفتند و حتی ، با حفظ حس انتقامجویی ، از جریانهای سیاسی ضد خاندان عثمانی در سالهای بعد، همواره حمایت کردند. اینگونه جبهه گیریها موجب شد که در پی سقوط عثمانیان ، بکتاشیان برترین مدافعان رژیم جمهوری (١٣٠٢ ش / ١٩٢٣) و نهضتهای وابسته به مصطفی کمال (کمالیسم ) بشوند.

در دوران عثمانی ، علاوه بر طریقه های مشهور، طریقه های دیگری نیز با پیروان کمتر و به ترتیبِ حجم و گسترة فعالیت ، شامل قادریه و رفاعیه و شاذلیه و بدویه و سعدیه و ملامیه دارای نفوذ بودند.

در بارة ساختار اعتقادی گروه دیگری به نام «علویها»، که امروز نیز وجود دارند، اختلاف نظر هست ؛
برخی از محققان علوی شناس عقاید این گروه را تأویلی از مکتب اهل بیت و عده ای دیگر شیعة جعفری یا غیرجعفری ، و بعضی نُصیری دانسته اند؛
و بعضی علوی پژوهان نیز آنان را خارج از اسلام و پیرو عقاید استوار بر زردشتیگری و مزداپرستی دانسته و گفته اند که عقایدشان هیچگونه ربطی به اسلام ندارد. با توجه به اسناد تاریخی و تجربیات عامه ، این گروه یکی از گروههای پرطرفدار در بین ترکمنهای آناطولی ، از قبیل حیدریان ، قلندریان و جولقیان ، بوده اند که بعدها، در نتیجة تعالیمی که از «داعی » (مرشد)های صفویه گرفته اند، ماهیت باطنیان و غلاة شیعه را یافته اند و بیشتر شبیه خاکساریه و یا اهل حق در ایران اند. آیین آنها بیش از دین یا مذهب ، به طریقه شبیه است ، مرشدِ خود را «دده » خطاب می کنند و جایی را که در آن گرد می آیند «درگاه » یا «جمع اِوی » (جمع خانه ) می خوانند. نام مراسم آیینی آنها «آیین جمع » و «سماع » است . هر از گاه ، و حتی در زمانهای غیر معمول ، نمازی می خوانند یا روزه ای می گیرند. ایشان زکاتی می پردازند که به آن «دده حقّی » (حقِّ دده ) می گویند. امروزه اقلیتی از این گروه وجود دارند که ادعا می کنند جعفری مذهب اند و گروه کوچک دیگری نیز که بیشتر در روستاهای اطراف سوریه زندگی می کنند خود را نُصیری می خوانند. برخی از ایشان نیز خود را بکتاشیان روستا می نامند ازینرو نام بکتاشی و علوی همواره باهم به کار رفته است . البته عده ای از باباهای بکتاشی از این موضوع بسیار ناخشنودند و ادعا می کنند که علویها از نام آنها سوءاستفاده کرده اند.

در اواخر سلطنت عثمانی ، طریقه ها و تکیه ها نیز وارد دوره ای از انحطاط شد. موروثی بودن مقام شیخی و بی اعتنایی برخی از مشایخ به علوم متعارف ،پیروان ایشان را براحتی به سوی اعمال غیر شرعی سوق داد، تا آنجا که فروختن اجازت شیخی رواج یافت و گروههای درویشان بی مایه با یکدیگر وارد مجادله شدند. معافیت اعضای تکیه از مالیات و خدمت سربازی ، برخی از تکیه ها را عملاً به صورت محل تجمع فراریان از سربازی ، سرباران جامعه ، راهزنان و یا افراد تنبل و ولگرد در آورد. بدینسان ، رفتارهایی از این قبیل نخستین نشانه های روند شیوع فساد در این مراکز بود. ازینرو رجال دولت و بیشتر اهل تصوف ، به مرور از این وضع ناخوشنود شدند و عاقبت ، نظر خود، مبنی بر ضرورت اصلاحات در تکیه ها، را ابراز کردند. در نتیجه در مجلاتی چون محبّان ، جریدة صوفیه ، حکمة ، محراب و تصوف ، و یا در انجمنهای تازه تأسیسی چون «جمعیّت صوفیّه اتحادیّه »، برای فعالیتهای اصلاحی جایگاه ویژه ای قائل شدند.

خواسته های مطرح شده در نظامنامه های چنین انجمنهایی را می توان در این چند مادّه خلاصه کرد: ١) مشیخت و خلافت نمی تواند مانند اموال و املاک از پدر به پسر به ارث برسد، بلکه اهلیت و لیاقت می خواهد. اگر فرزند یک شیخ کامل در راه راست نباشد، نمی تواند وارث فیض و کمال پدرش شود و جانشین او گردد. ٢) برای حفظ نظم داخلی تکیه ها باید مفتّشان مقتدر و مستعد از بین اهل طریقه تعیین شوند. اینها نه تنها تکیه های استانبول ، بلکه باید تکیه های تمام سرزمین عثمانی را مراقبت و تفتیش کنند و بکوشند تا کمبودهای موجود رفع شود. ٣) ضروری است که «مجلس مشایخ » تشکیل شود و اهل طریق در تکیه های سرزمینهای امپراتوری ظاهراً و باطناً، آن را مرجع ویژة خود بدانند. ٤) برای اینکه مشایخ طریقه ها علوم ظاهری نیز کسب کنند، تأسیس «مدرسة المشایخ » الزامی است .

در نتیجة فعالیتهای اصلاحی یاد شده ، در ١٢٨٠، تشکیل «مجلس مشایخ » وابسته به کانون شیخ الاسلامی تصویب شد. این تشکل نه تنها مسئولیت ادارة امور تکیه ها و طریقه ها در تمام سرزمینهای امپراتوری و نیز نظارت بر آنها را به عهده گرفت ، بلکه در راه گسترش اندیشه های صوفیانه و توسعة ساختار طریقه ها و نظام درونی آنها می کوشید، حتی انتخاب مشایخ را نظم می بخشید. این مجلس از هفت تن از با سابقه ترین و متشخصترین اعضای طریقه های مختلف تشکیل شده بود، که یک تن را از بین خود به عنوان رئیس انتخاب می کردند. کسانی که مورد تأیید این مجلس نبودندنمی توانستند تکیه تأسیس کنند. تکیه های استانبول و نیز تکیه های آناطولی و روم ایلی ، گاهگاهی ، مورد بازرسی این مجلس قرار می گرفتند. بدینسان کوششی در جهت اصلاح برخی از معایب تکیه ها و نظام مندی آنها آغاز شد. گرچه این مجلس با نیّات خیرخواهانه تشکیل شده بود، به دلیل وابسته بودن به تشکیلات شیخ الاسلامی مشکلاتی از قبیل مداخلات علما را در امور اهل طریقه به بار آورد. برخی از مشایخِ استقلال طلب با شکایت از اینکه دولت ایشان را سخت تحت نظر دارد و فعالیتهایشان را محدود می کند، شروع به مخالفت با این مجلس کردند. در ١٣٣٤، تعداد طریقه های زیر پوشش مجلس مشایخ به پانزده طریقه محدود و به این تکیه ها عنوان تکیه های مرکزی داده شد. یعنی تکیه های استانبول و دیگر نقاط قلمرو عثمانی موظف بودند به این تکیه های مرکزی وابسته باشند.

هنگامی که دولت عثمانی کاملاً ضعیف شده بود و دولتهای بیگانه با استفاده از فرصت و برای تجزیة امپراتوری با آن وارد نبرد شدند، ارباب تصوف نیز برای دفاع از وطن با سلاح خود در جنگهای موسوم به جنگهای آزادیبخش شرکت کردند. دولت عثمانی سرزمینهای وسیع خود را که در سه قارة آسیا و اروپا و افریقا پراکنده بودند، یکی پس از دیگری از دست داد و حکومت عثمانی پایان یافت و به جای آن ، مصطفی کمال پاشا آتاترک دولت جمهوری ترکیه را در ١٣٠٢ ش / ١٩٢٣، با بهره برداری فراوان از یاری و نفوذ مشایخ طریقه ها تأسیس کرد. در نخستین مجلس مرجوع کنید بهسسان جمهوری تازه تأسیس ترکیه ، بسیاری از مشایخ طریقه ها به عنوان عضو فعال بودند. پس از افتتاح مجلس با خواندن برخی دعاها، اعضای آن به زیارت آرامگاه حاجی بیرام ولی ، پیر طریقة بیرامیه ، در آنکارا رفتند. مصطفی کمال ، که ابراز کرده بود که دولت جدید حامی سیاست تجددطلبی خواهد بود، به مرور انقلابهای بنیادین فرهنگی خود را آغاز کرد. برخی افراد دیندار با اظهار اینکه برنامه های او جامعه را به بی دینی خواهد کشید، با اقدامات وی مخالفت کردند.

















در اواخر ١٣٠٤ ش / اوایل ١٩٢٥، یکی از مشایخ خالدی به نام شیخ سعید کُرد، با اعلام اینکه دین در خطر است ، همراه مریدانش قیام کرد، اما با خونریزی سرکوب شد و او را با ٤٩ تن مریدش به دار آویختند. به دنبال این حوادث ، مخالفت با صوفیه شدت یافت و تقریباً ده ماه پس از آن واقعه ، در نهم دی ١٣٠٤/ سی ام نوامبر ١٩٢٥ با اجرای مادّه قانون ٦٧٧، پایان کار تکیه ها، که با نفوذ و اعتبار خود نقش مهمی در تاریخ هزار سالة ترکها به عهده داشتند، فرا رسید. اموال آنها مصادره شد و استفاده از عناوینی چون شیخ ، خلیفه و یا مرید ممنوع گشت . در آن زمان ، فقط در استانبول بیش از سیصد تکیه فعال بودند. پنج سال بعد (١٣٠٩ ش / ١٩٣٠)، در نتیجة کشته شدن یک افسر به دست منسوبان به تصوف در شهر منه من برخوردهایی صورت گرفت و صدها تن بازداشت و ٢٨ تن نیز اعدام شدند. امروزه نیز همان قانون باقی است و فعالیت طریقه ها در کشور جمهوری ترکیه از لحاظ حقوقی جرم است . با وجود این ممنوعیت قانونی ، از جراید برمی آید که اینان عملاً از بین نرفته اند و به صورت مخفی به فعالیتهای خود ادامه می دهند و چون فعالیتهای ایشان صورت رسمی ندارد، نظارت بر آنها ممکن نیست . در نتیجه ، مکانهایی که ایشان در آنجاها فعالیت می کنند به مکانهایی تبدیل شده است که در آنها عده ای حقه باز و دعانویس برای کسب منافع شخصی ، مردم را اغفال می کنند. در برنامه های تلویزیونی ، همواره به رسواییهای اینگونه مشایخ قلابی پرداخته می شود. همچنین هر سال ، چند افسر با اتهام انتساب به یکی از طریقه ها از ارتش اخراج می شوند. در این بین ، جشنهای سماع مولویان و بکتاشیان ، که جنبة جهانگردی دارد، هر سال از سوی وزارت فرهنگ برگزار می شود. بنا بر جراید، برخی از دَده های مولویه در تکیه های خود، آشکارا «آیین جمع » ( = مراسم اجتماع دراویش ) برگزار می کنند. همه اینها نشان می دهد که در قانون مصوبه



١٣٠٣ ش / ١٩٢٥، که هنوز معتبر است ، رخنه ایجاد شده است .

بالکان . گر چه نقل کرده اند که ورود تصوف به سرزمینهای بالکان در دوران پیش از عثمانیان و به توسط تجار عرب شمال افریقا و یا درویشان دوره گرد، که به صورت فردی به آن مناطق سفر می کردند، صورت گرفته است ، فقط یکی دو مثال برای این مدعا وجود دارد. حال آنکه ورود تصوف در قالب اجتماعی و به صورت گروههای مختلف با نفوذ در سرزمینهای بالکان ، پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان رخ داد. برای نمونه ، در برخی از مناقب نیمه افسانه ای رایج در نواحی بالکان از یک «ولی » به نام صاری سالتوق / صالتوق سخن به میان آمده که در آن مناطق سفر می کرده و بسیاری از مسیحیان را مسلمان می کرده

است . آنچه در مناقب آمده است ، مبنی بر اینکه وی را پس

از مرگش در هفت محل متفاوت دفن کردند، نشان می دهد

که تأثیر او در بین ملل بالکان تا چه اندازه گسترده بوده

است . امروزه ، مقبرة منسوب به وی در حظیرة تکیة بلاگاژ

در ایالت موستار در بوسنی و هرزگوین ، همچنین مقبره ای

در دوبریجه در کشور رومانی ، مهمترین زیارتگاههای صاری سالتوق هستند. تکیة بلاگاژ با ویژگیهایی از قبیل این که در دل صخره ها فرو رفته است ، و در کنار سرچشمة رود بونا قرار دارد، شاید یکی از مکانهایی محسوب شود که زیباترین موقعیت را در بین تکیه ها از آن خود کرده است . این تکیه که با وجود همة جنگها، خوشبختانه تا امروز حفظ شده است ، ابتدا یک صومعه مسیحی بود، اما پس از فتح آن مناطق به دست عثمانیان ، به ترتیب ، به تکیه های بکتاشیه ، خلوتیه و نقشبندیه تبدیل شد.

مردم مناطق بالکان پیش از آن ، مذهبی آمیخته از مزداپرستی و مسیحیت داشتند که آن را بوگومیلی می خواندند؛
و این باعث شد که ایشان به دست دراویش سیاح ، که ساختار توحید در اسلام را برایشان بیان می کردند، به آسانی اسلام بیاورند. پس از فتح اسکوب (اسکوپیه ) در ٧٩٥، و بوسنی در ٨٦٤، به دست عثمانیها، و در نتیجه ، تکمیل حاکمیت ایشان در منطقه ، حاکمان عثمانی برای مسلمان کردن مردم مناطق جدید از درویشان بهره می بردند. تکیه های ایجاد شده در دورترین نقاط سرزمینهای یاد شده نه تنها مکانهایی برای تبلیغ اسلام در بین مردم آن نواحی بودند، بلکه ( در مقابل همسایگان جانب غرب امپراتوری ) پاسگاههای مرزی نیز محسوب می شدند. با تثبیت حاکمیت عثمانیها در سرزمینهای بالکان ، به مرور طریقه های ترک از قبیل خلوتیه ، بکتاشیه و نقشبندیه و سپس طریقه هایی مانند قادریه ، رفاعیه و سعدیه در آنجا شروع به گسترش کردند. در این بین ، خوی ملایم مردمان نواحی بالکان به گسترش اسلام در آن مناطق به وسیلة طریقه ها کمک کرد.

شهرت بسیاری از متصوفه ای که از سرزمینهای بالکان برخاستند تنها در همان سرزمینها محدود نماند، بلکه آوازه ایشان به استانبول و تمام مناطق دیگر رسید. در واقع ، بسیاری از ایشان پس از تحصیلات مقدماتی ، برای آموزشهای بالاتر به استانبول می رفتند. مشایخی چون شیخ بدرالدین ، عبداللّه بوسنوی ، اسماعیل حقی بروسوی ، عبداللّه صلاح الدین عشّاقی و سودی بوسنوی ، که صدها اثر با ارزش در زمینة تصوف به جا گذاشته اند، همگی کسانی بودند که در محیط فرهنگی بالکان رشد کردند. برای نمونه ، عبداللّه بوسنوی با دو فصوص الحکم ، یکی به عثمانی و دیگری به عربی ، و بیش از بیست رسالة عربی در باب عرفان و ماوراءالطبیعه اسلامی ، مشهور است . وی را پس از فوتش در ١٠٥٤، در کنار صدرالدین قونیوی در قونیه دفن کردند. بوسنوی به طریقة ملامیة حمزویه منسوب بود که پیر آن ، حمزه بالی افندی ، نیز اهل بوسنی بود. اسماعیل حقی بوسنوی (متوفی ١١٣٧) شیخ طریقة خلوتیه ، که در شهر آیدوس بلغارستانِ امروزی به دنیا آمده بود، با نگارش بیش از صد اثر صوفیانه ، از مرجوع کنید بهلفان صوفی محسوب می شود که بیشترین تعداد آثار را به جا گذاشته است . بویژه تفسیر روح البیان وی به زبان عربی از مهمترین تفاسیر با مذاق صوفیانه است . عبداللّه صلاح الدین عشّاقی (متوفی ١١٩٧)، که در خانواده ای اهل بوشناق در شهر کاستوریا ی یونان امروز به دنیا آمد، بجز آثاری در وادی تصوف ، دیوان کاملی نیز از خود به جا گذاشته است . سودی بوسنوی شرحهایی بر دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی نوشت . شرح دیگری نیز که شمعی پرزرینی بر مثنوی مولوی نوشته است اثری پرارزش است . شیخ سلیمان افندی کوستندیلی (متوفی ١٢٣٥) با آثار با ارزشی که به جا گذاشته است ، یکی از برجسته ترین مشایخ نقشبندیه بود.

حکومت عثمانی به سرزمینهای آباد و منابع غنی انسانی در منطقة بالکان بیش از مناطق دیگر توجه داشت . چون بیشتر صدراعظمها اهل سرزمینهای بالکان بودند، بیشتر طرحهای عمرانی را در آنجا انجام دادند. ازینرو برخی از مورخان ، امپراتوری عثمانی را به امپراتوری بالکان نیز تعبیر کرده اند. به همین دلیل نیز بررسی محیط صوفیانة مناطق بالکان تا سالهای دهة نخست ١٩٠٠، که مناطق یاد شده از دست عثمانیها خارج شد، به صورت جدا ممکن نیست . در بررسی گسترش هر یک از طریقه ها معلوم می شود که هر یک از آنها (برای نمونه ،







مولویه ) از طریقه های مهم مناطق بالکان بوده است . مولویخانه هایی در شهرهای بالکان از قبیل اسکوب ، تیران / تیرانا، پچوی / پچ ، بلگراد، فِلِبه (پلوودیف )، کِرِت ، نیش ، سیروز (سیکلاد)، سارایوو، موستار، سلانیک ، ژانیتسا و ادرنه ایجاد شدند. مثلاً مولویخانة سارایوو مکان بسیار زیبایی در کنار سد آب و رودخانه بوده ، و به دستور عیسی بیگ ساخته شده بوده است . در وقفنامة آن شرط خدمت به سادات ، طلاب ، ابناءالسّبیل ، فقرا و غازیان ، نیز «اطعام ایشان با گوشت و برنج و روغن و آش » قید شده است . این تکیه دارای عمارت کلاه فرنگی بسیار زیبایی بوده است که اصناف و پیشه وران بوسنه سرای (سارایوو)، شبها در آنجا گرد می آمده و ضمن صحبت با یکدیگر، به کمر پیشه وران جدید «شَدّ» ( = دستار ) می بسته اند. این ( مجلس ) صحبت ، که آن را «قوشانمه » ( کمربستن ) می خواندند، تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت . یکی دیگر از طریقه هایی که در سرزمینهای بالکان ، بویژه در بین مردم آلبانی گسترش یافته بود، طریقة بکتاشیه بود. این طریقه که ابتدا در شرق یونان ، شرق بلغارستان و جنوب رومانی گسترش یافته بود، بعدها تا شهر بوداپست در مجارستان گسترده شد. تکیه ای که یکی از باباهای بکتاشی به نام گُل بابا در مجارستان تأسیس کرد، هنوز زیارتگاه مردم است . تکیه ای که یکی دیگر از باباهای بکتاشی در دیمتوقه بنا کرد، پس از «خانة پیر» در ( ناحیة ) حاجی بکتاش ، مهمترین تکیة بکتاشیه محسوب می شود. تکیة خراباتی بابا در تدووا در مقدونیه نیز یکی دیگر از تکیه های مهم بکتاشیه است . سرزمین آلبانی به سبب دور بودن از نظارت مرکز، به پناهگاه بکتاشیان تبعیدشده تبدیل شد، تا آنجا

که هنگام افول عثمانیها، باباهای بکتاشیه به این فکر افتادند که در خاک آلبانی یک دولت بکتاشی تأسیس کنند. در ١٣٠٤ ش / ١٩٢٥ که مصطفی کمال آتاترک همة تکیه ها را بست ، بکتاشیان آلبانی ، با این ادعا که ویژگی تکیه مرکزی بودن از تکیه حاجی بکتاش به تکیه تیران بکتاش منتقل شده است ، مدعی شدند که دیگر تمام مسئولیت و مرکزیت طریقه در دست

ایشان است .

یکی دیگر از طریقه های مهم در بالکان ملامیه بود. این طریقه را ملامیة دورة سوم یا ملامیة روم ایلی خوانده اند. یکی از طلاب الازهر به نام محمد نورالعربی (متوفی ١٣٠٥)، اهل مصر، که استادش او را برای مأموریت به روم ایلی فرستاده بود، در اثنای تدریس در مدارس ، با برخی از مشایخ نقشبندیه ، خلوتیه و اکبریه آشنا شد و عاقبت به مقام شیخی رسید و شعبة منسوب به خودش ، به نام «مسلک ملامت » را تأسیس کرد. وی آثار بسیاری نوشت و جانشینان بسیاری تربیت کرد و بدینسان ، طریقة او از روم ایلی تا استانبول و غرب آناطولی گسترش یافت ، و امروز نیز فعال است .

پس از عثمانیان ، مناطق یاد شده یکی پس از دیگری تجزیه شدند و محیط صوفیانة آنها نیز مطابق با سیاستهای دولتهای جدید آن مناطق تغییر شکل داد. وقتی که دولتهای قومی تازه تأسیسِ مناطق بالکان تحت حاکمیت کمونیستی قرار گرفتند، برخی از مشایخ ترجیح دادند که به ترکیه مهاجرت کنند و فعالیتهای خود را به طور مخفیانه در آنجا ادامه دهند. اما آنان که در آن سرزمینها باقی ماندند، پس از یک دورة پنجاه ساله ، به مرور، تکیه های خود را بازگشایی و شروع به فعالیت کردند. از آنجا که ایشان زمانی طولانی تحت حکومت کمونیستی و در نتیجه ، از تعلیمات دینی دور مانده بودند، فعالیتهای صوفیانة برخی از آنها، که دانش دینی و تصوفی کاملی ندارند، اغلب معروض انتقاد جوانانی است که پس از اتمام تحصیلات در کشورهای عربی به مملکت خود بازگشته اند. این اختلافات ، گاهگاهی نیز سبب بروز حوادث ناگوار می شود.


منابع :
(١١) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت ١٣٩٥/ ١٩٧٥؛
(١٢) ابن عربی ، الشجرة النعمانیة ، چاپ ابن قومی ، قاهره ١٩٩٦؛
(١٣) احمدبن اخی ناطور افلاکی ، مناقب العارفین ، چاپ تحسین یازیجی ، آنکارا ١٩٥٩ـ١٩٦١؛
(١٤) اولیا چلبی ؛
(١٥) احمد منیب باندرمه لی زاده ، مجموعة تکایا ، استانبول ١٣٠٧؛
(١٦) احمدبن مصطفی طاشکوپری زاده ، الشقائق النعمانیة ، چاپ احمد صبحی فرات ، استانبول ١٤٠٥؛
(١٧) سیدمحمد شکری طبیب زاده ، سلسله نامة العلیّة السادات الصوفیة ، ١٢٩١، گ ١٧؛
(١٨) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٩) حسین وصاف ، سفینة اولیاء ، نسخة خطی کتابخانة سلیمانیه ، کتابهای خطی اهدایی ، ش ٢٣٠٩؛


(٢٠) Yahya ª A ª ga ª h Hfendi, Tarikat k  yafetlerinde sembolizm , ed. M. Serhan Tay í i, Istanbul ٢٠٠٢;
Samuel Anderson,

(٢١) "Dervish orders of Constantinople", The Mئslem world , vol. ١٢ (١٩٢٢), ٥٣-٦١;
(٢٢) Mustafa A í kar, "Bir Tدrk tarikat â olarak Halvetiyye'nin tarih ª â geli í imi ve Halvetiyye silsilesinin tahlili", Ankara غniversitesi Ilahiyat Fakدltesi dergisi , vol. ٣٩ (١٩٩٩), ٥٣٥-٥٦٣;
(٢٣) Nurhan Atasoy, Dervi í ´eyizi" Tدrkiye'de tarikat giyim - ku í am tarihi , Istanbul ٢٠٠٠;
(٢٤) Bilgin Aydin, "Osmanl â develetinde tekkeler reformu ve meclis-i me í ہyihlin í eyhدlisla ª ml â k'a baj § l â olarak kurulu í u, faaliyetleri ve ar í ivi", Istanbul ara í t  rmalar  , vol.٧ (١٩٩٨), ٩٣-١٠٩;
(٢٥) Mikail Bayram, Evhadiyye tarikati , Konya ١٩٩٥;
(٢٦) EI ٢ , s.v. "Kema ¦ l Pasha-Za ¦ de" (by V. Mإnage);
(٢٧) Abdدlbaki Gخlpinarli, Mela ª m  ª lik ve Mela ª m  ª ler , Istanbul ١٩٩٢;
(٢٨) Irfan Gدndدz, Osmanlilarda devlet-tekke mدna ª sebetleri , Istanbul ١٩٨٤;
(٢٩) Mustafa Kara, Metinlerle gدnدmدz tasavvuf hareketleri , Istanbul ٢٠٠٢;
(٣٠) Mahmud Erol K â l â µ, "Ad â n â u í í a ª k í ehrinden alan bir Osmanl â tasavvuf okulu: P ª â r Hدsa ª mدdd ª â n Hasan-i U í í a ª kive U í í a ª k â lik", ٢١. Yدzy  l e í ig § inde u í ak sempozyumu vol.١ (٢٥-٢٧ oct. ٢٠٠١), ٤٣٥-٤٥٠;
idem, "Yedi tepeli í ehrin tekkeleri ve

(٣١) Muhyidd ª â n Efendi'nin Toma ª r- â teka ª ya ª s â ", Istanbul Armag § an  , vol.٣ (١٩٩٧) ٢٥٩-٢٧٤;
(٣٢) M. Fuad Kخprدlد, Anadolu'da Isla ª miyet, ed . Mehmed Kanar, Istanbul ١٩٩٦;
(٣٣) idem, Tدrk edebiyatinda ilk mutasavv  flar , Ankara ١٩٦٦;
(٣٤) Cema ª l Kurnaz, Anadolu'daOrta Asyal â í airler, Ankara ١٩٩٧;
(٣٥) B.G. Martin, "A short history of the Khalwati order of dervishes", in Scholars, saints and sufis , ed. N.R. Keddie Berkeley: University of California Press, ١٩٧٢, ٢٧٥-٣٠٥;
(٣٦) Hans Georg Mayer, "I µ tima ª â ª ta ª rih a â µ s â ndan osmanl â devleti'nde ulema ª -me í a ª yih mدna ª sebetleri", tr. Hدseyin Zamant â l â , Kubbeahlt  , vol ٩, no ٤(١٩٨٠), ٤٨-٦٨;
(٣٧) Ramazan Muslu, Osmanl  toplumunda tasavvuf ) XVII. yدzy  l ), Istanbul ٢٠٠٣;
(٣٨) Bedri Noyan, Bدtدn yخnleriyle Bekta í ª رlik ve Alevرlik , vol. ١-٤, Istanbul ١٩٩٨-٢٠٠٠;
(٣٩) Sہdeddرn Nدzher Ergun, Bekta í i edebiyati antolojisi , vol. ١-٢: Bektہ í ر sairleri ve nefesleri ( XIX asra kadar ), ٢ nd ed. Istanbul ١٩٥٥, vol. ٣;
(٤٠) XIX. As  rdanberi Bektہ í ر-K  z  lba í Alev  sہirleri ve nefesleri , ٢nd ed. Istanbul ١٩٥٦;
(٤١) Ahmet Ya í ar Ocak, Babailer Isyan  , Istanbul ١٩٩٦;
(٤٢) idem, Osmanl  toplumunda z  ndiklar ve mدlhidler ( ١٥.-١٧. yدzy  llar ), Istanbul ١٩٩٨;
(٤٣) Re í at عngخren, Osmanl â larda tasavvuf ) XVI. yدzy  l ), Istanbul ٢٠٠٠;
(٤٤) Alexandre Popoviµ, Le derviches balkaniques hier et d'aujourd'hui , Istanbul ١٩٩٤;
(٤٥) Cemہleddرn Server;
Revnakoglu, "Eski Muharremlerde

(٤٦) mersiye ve A í أre", En son dakika , ٦/١١ (١٩٥١);
(٤٧) Baha Said Bey, Turkiye'de Alevر-Bekta í ر, Ahi ve Nusayrر zدmreleri , ed. Ismail Gخrkem, Ankara ٢٠٠٠;
(٤٨) Enver Behnہn Sapolyo, Mezhepler ve tarikatlar tarihi , Istanbul ١٩٦٤;
(٤٩) Rahmi Serin, Istanbul ve Anadolu evilyalar  , Istanbul ١٩٩٩;
(٥٠) Murat Sertog § lu, Bekta í ilik, Istanbul ١٩٦٩;
(٥١) Osman Turan, Selµuklular zaman â nda Tدrkiye, Istanbul ١٩٩٣;
(٥٢) TDVIA , s.vv. "Ibn al-Arabر, Muhyiddin" and "Fusأsد'l-Hikem", (by Mahmud Erol K â l â µ);
(٥٣) Tahsin Yaz â c â , "Fetihten sonra Istanbul'da ilk Halvetر í eyhleri: µelebi Muhammed Cema ª leddرn, Sدnbدl Sina ª n ve Merkez Efendi", Istanbul Enstitدsد dergisi vol.٢ (١٩٥٦), ٨٧-١١٣;
(٥٤) Necdet Y â lmaz, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XVII. Yدzy  l ), Istanbul ٢٠٠١;
(٥٥) Hدr Mahmud Yدcer, Osmanl  toplumunda tasavvuf ( XIX. yدzy  l ), Istanbul ٢٠٠٣.

/ محمود اِرول قلیچ /