دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٩٨
تِهامَه ، دشتی ساحلی در امتداد دریای سرخ در مغرب شبه جزیرة عربستان .
واژه . منطقة تِهامَه (جمع آن : تِهائِم ) غور یا سافله نیز خوانده می شود. تهامه از ریشة ت ه م در لغت به معنای «شدت گرما و سکون باد و هوا» است و در اصطلاح به زمین پست با آب و هوای گرم همراه با هوای ساکن اطلاق می شود (یاقوت حموی ، ذیل مادّه ؛ ابن منظور، ذیل «تهم »). به نوشتة یکی از محققان معاصر (جوادعلی ، ج ١، ص ١٧٠)، واژة تهامه در متون عرب جنوبی به صورت تهمت و تهمتم و به معنای «سواحل پست میان کوه و دریا» آمده و ظاهراً این واژه با کلمة تِیهُوم عبری و تِیامْتو بابلی ، به معنای دریا، از یک ریشه است . به مردم منسوب به این منطقه تِهامی می گویند (یاقوت حموی ، همانجا). تهامه به مکه نیز اطلاق می شد و به پیامبر اکرم از این جهت ، تهامی می گفتند (ابن خلّکان ، ج ٣، ص ٣٨١؛ حمیری ، ص ١٤١ـ ١٤٢). بطلمیوس (متوفی ١٦٥ یا ١٧٠ میلادی ) از تهامه و ساحل دریای سرخ به نام سینایدوکولپیتا نام برده است (به نقل جوادعلی ، ج ٣، ص ٤٥٢ـ٤٥٣، ج ٤، ص ٣٢). تهامه در پیشگوییهای سَطیح (پیشگوی عرب در قرن ششم میلادی ) به صورت تَهَمَه ضبط شده است (ابن هشام ، ج ١، ص ١٨). این نام در روایات و اخبار عصر جاهلی و اشعار عرب نیز بسیار آمده است (برای نمونه رجوع کنید به طبری ، ج ٢، ص ٢٨٥ـ٢٨٦؛ بکری ، ١٤٠٣، ج ١، ص ١٧).
جغرافیا: دشتِ وسیع تهامه از بندر عَقَبه در جنوب اردن تا سواحل جنوبی شبه جزیرة عربستان نزدیک تنگة باب الْمَنْدَب * (در جنوبیترین نقطة یمن ) امتداد دارد. این منطقه از مشرق با رشته کوههای مَدین و سَراة (در شبه جزیرة عربستان ) و کوههای غربی یمن (همگی با امتداد شمال غربی ـ جنوب شرقی ) احاطه شده است و از مغرب به دریای سرخ منتهی می شود. درازای آن بیش از دو هزار کیلومتر و پهنای آن از ٦٠ تا ١٢٠ کیلومتر متغیراست (وصفی زکریا، ص ٨٠). در واقع ، عرض تهامه ، از دامنه های غربی رشته کوههای مذکور تا دریای سرخ ، به دوری رشته کوهها از دریا و نزدیکی آنها به دریا بستگی دارد. این فاصله در شمال شبه جزیرة عربستان اندک و در جنوب آن بیشتر است . پهناورترین قسمت آن نزدیک جده است (محجوب ، ذیل مادّه ).
تهامه شیب اندکی به سمت مغرب دارد. با توجه به آثار جانداران دریایی که در آنجا به دست آمده ، احتمالاً این سرزمین در گذشته های دور جزو بستر دریای سرخ بوده و بتدریج با پس رفتن آب دریا و فرسایش خاک پدید آمده است (وصفی زکریا، ص ٨٠ ـ٨١).
تهامه به سه قسمت عمده تقسیم می شود: تهامة حجاز به مرکزیت مکه در شمال ، تهامة عَسیر به مرکزیت اَبها در قسمت میانی و تهامة یمن به مرکزیت زَبید در جنوب (حمزه ، ص ١٨؛ وصفی زکریا، ص ٨٠؛ قس کحّاله ، ١٣٨٤، ص ١٢ـ١٣). تهامة یمن از دو قسمت دیگر شهرت بیشتری دارد و بیشتر مورخان به آن توجه خاصی نشان داده اند. چند منطقة دیگر نیز به تهامه معروف اند، مانند تهامة جنوبی در امتداد دریای عرب و تهامة شرقی (جوف یا یمامه ؛ ابن سعید مغربی ، ج ١، ص ١٤٥، پانویس ٣؛ وصفی زکریا، همانجا).
تهامة یمن نیز بر اساس قبایل ساکن در آن ، از جنوب به شمال ، به چهار قسمت تقسیم می شود: سرزمین بنی مجید به مرکزیت الشِّقاق ، سرزمین اشعریها به مرکزیت زَبید * ، سرزمین عَکّ * ها که وسیعترین و مهمترین قسمت تهامة یمن است (دارای سه وادی و شهرهای مهمی مانند باجِلْ، بیت الفقیه * و حُدَیده * )، و سرزمین حَکَم بن سعدالعشیره (معروف به مخلاف سلیمانی ) به مرکزیت شهر باستانی عَثْر/ عَثَّر (رجوع کنید به بَعْکر، ص ٣٢٣ـ٣٢٤؛ عبداللّه عبدالسلام حداد، ص ٤١). برخی مؤلفان طول تهامة یمن را در صدر اسلام ، حدود ٦١٥ کیلومتر و عرض آن را در مناطق شمالی حدود شصت و در مناطق جنوبی کمتر از پانزده کیلومتر تخمین زده اند، که در بر گیرندة برخی نواحی بود، مانند عدن ، لَحْج ، المَنْدَب ، اَبْیَن ، زبید، حَکَم (سرزمین حکم بن سعدالعشیره ) عَثَّر و ام جَحْدم (کَتَنْبَل کنونی ) (رجوع کنید به شجاع ، ١٤٠٨، ص ٤٩ـ٥١؛ حَجری یمانی ، ج ١، جزء ١، ص ١٥٦ـ ١٥٨).
در تهامه کوههای مشهوری هست ، از جمله رَضْوی '، ابوقُبیس ، صفا، عرفات و حِراء (محل بعثت پیامبر اکرم ؛ سُلَمی ، ص ٣٩٦، ٤١٨ـ٤١٩). همچنین رودهای بسیاری در جهت شرقی ـ غربی در آن جریان دارد که از مهمترین آنهاست : دامَه ، شهود، الحَمْض و القاحه در شمال ، مَرّ، یَلَمْلَم ، اللیث ، حَلی و بِیش در قسمت میانی و مَوْر (مهمترین رود تهامة یمن با مساحت حوضة آبریز ٩٠٠ ، ٧ کیلومترمربع )، مَوزَع ، رِمَع ، سُرْدُد، سِهام و زَبید در جنوب ( اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ص ٣٩؛ الموسوعة الیمنیة ، ذیل «الاودیة »). علاوه بر آن ، در تهامه چشمه های بسیاری هست که از آب بعضی از آنها، مانند بُحَیر، برای آشامیدن و کشاورزی استفاده می شود ( رجوع کنید به سلمی ، ص ٣٩٨؛ ابن مجاور، ص ٦٤).
بیشتر سرزمین تهامه شنی ، بسیار گرم و جزو بیابانهای خشک است . متوسط دمای سالانة آن ، بویژه در قسمتهای میانی ، ْ٢٦ تا ْ٣٠ است . سواحل آن نیز رطوبت اندکی (٤٥ تا ٦٥%) دارد ( اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ص ٤٧؛ حمزه ، ص ٦٥). تهامة یمن از دیگر مناطق شبه جزیرة عربستان ، مرطوبتر و گرمتر است (وَهْبه ، ص ٥). به علت گرمای شدید تهامه ــ که از جایی به جای دیگر متفاوت است ــ بیشتر کاروانهای بازرگانی قدیم ، شبانه از این منطقه عبور می کردند (وصفی زکریا، ص ٨٢). همچنین بادهایی مشهور به سَموم در این منطقه می وزد که موجب حرکت شنها و ایجاد گردباد می شود (همانجا). میزان بارش در تهامه اندک است ؛ در قسمتهای شمالی کمتر از بیست وپنج میلیمتر، در قسمتهای میانی کمتر از صد میلیمتر و در قسمتهای جنوبی حدود سیصد میلیمتر در سال . خاک تهامه در بعضی مناطق حاصلخیز است و در آن نواحی محصولاتی چون ذرت ، کنجد، خرما، موز، زعفران ، انار و حبوبات به عمل می آید (باوزیر، ص ١٧٨؛ وصفی زکریا، ص ٨١، ١١٨ـ١١٩، ١٣١؛ حجری یمانی ، ج ١، جزء ١، ص ١٦٢). عده ای از مردم تهامه به دامپروری و صیدماهی و مروارید می پردازند (وصفی زکریا، ص ٨٢؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مُقْحَفی ، ذیل مادّه ؛ الموسوعة الیمنیة ، ذیل مادّه ).
راه اصلی در سواحل تهامه با جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی ، نقش مهمی در ارتباط شهرها و آبادیها دارد. در مسیر این راه ، در بعضی از شهرها (مانند ضُبا در شمال ، جده در قسمت میانی و حُدیْده در جنوب ) راههای دیگری با جهت غربی ـ شرقی احداث شده است که شهرهای تهامه را به قسمت میانی شبه جزیرة عربستان متصل می کند. تهامه شهرها و آبادیهای بسیاری دارد که بعضی از آنها از دوره های قدیم به جا مانده اند. مهمترین شهرهای آن عبارت اند از: الوَجْه و مدینه و یَنْبُع * در شمال ، مکه و جده در قسمت میانی ، و جازان (جیزان * ) و حدیده و زَبید (مهمترین شهر تهامة یمن در قرون نخستین اسلامی ) و حَیس * و بیت الفقیه در جنوب . بعضی از این شهرها، مانند ینبع و جازان و حدیده ، از بندرهای معروف تهامه به شمار می روند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به ابن مجاور، ص ٥٣، ٩٠ـ٩٤). برخی از آبادیهای معروف و کهن تهامه اینهاست : جَبَله (که ظاهراً قدیمترین آبادی تهامه است )، جُحفه نزدیک محل غدیرخم ، بنی سعد که پیامبر اکرم در کودکی مدتی در آنجا بود، و حُدَیبیه (رجوع کنید به سلمی ، ص ٤٠٨، ٤١٠ـ٤١١).
از جمعیت تهامه اطلاع دقیقی نداریم . در برخی منابع معاصر جمعیت آن را پنج میلیون تن و جمعیت تهامة عَسیر را حدود سیصد هزار تن ذکر کرده اند ( رجوع کنید به واسعی یمانی ، ص ٢٩، ١٢٥؛
عَرْشی ، ص ١٢٠، ١٢٥؛
حمزه ، ص ٨٦).
تاریخ قبل از اسلام . تهامه تاریخی بسیار کهن دارد. کاوشهای باستان شناسان نشان می دهد که از هزارة هفتم پیش از میلاد، تهامه مسکون بوده ( الموسوعة الیمنیة ، همانجا)، اما ظاهراً در هزارة نخست قبل از میلاد، در دورة پادشاهی بُختُنَصَّر * (٦٠٥ـ٥٦٢ ق م )، از سکنه خالی بوده و عربهای سرزمین عراق برای فرار از ظلم و ستم او به تهامه رفته اند (ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٨٣؛
همو، ١٣٨٦، ج ٢، ص ٢٨٦). گفته اند سلیمان پیامبر برای زیارت کعبه از تهامه عبور کرده ، و اسکندر مقدونی هم از این منطقه دیدن کرده است ( رجوع کنید به دینوری ، ص ٣٣؛
بکری ، ١٩٩٢، ج ١، ص ٧٨).
برخی معتقدند که عَمالِقه نخستین مردمی بودند که ، به دنبال خشکسالی در یمن ، راهی تهامه شدند و تا زمان حضرت اسماعیل علیه السلام مقیم آنجا بودند ( رجوع کنید به ابن سعید مغربی ، ج ١، ص ٥٥؛
ابن خلدون ، ج ٢، ص ٣٠). پس از آن ، تهامه اقامتگاه قبایل مُضَر، ربیعه ، اِیاد و اَنْمار (همگی از فرزندان نزاربن مَعدّبن عدنان ) گردید (ابن حائک ، ١٤٠٣، همانجا؛
بکری ، ١٤٠٣، ج ١، ص ٥٧). با این حال ، احتمالاً تهامه پس از ورود قبیلة جُرهُم * محل سکونت بیشتر قبایل عرب شده است ( رجوع کنید به یعقوبی ، تاریخ ، ج ١، ص ٢٢١؛
ادریسی ، ج ١، ص ١٤٨).
کتیبه ها و بناهای باستانی بسیار در تهامه نشان می دهد که این سرزمین ، از عَدَن تا شام ، در مسیر کاروانهای تجاری قرار داشته است . تهامه همواره موردتوجه دولتهای کهن یمن و صحنة کشمکش آنها بوده است (رجوع کنید به حداد، ج ١، ص ٤٥ـ٤٧؛
وصفی زکریا، ص ٣٩ـ٤٣).
تهامة یمن ، در دوران حکومت ملوک سبأ (ح ٨٠٠ ـ ١١٥ ق م )، همواره زیر سلطة آنان قرار داشت (وصفی زکریا، ص ٤٣ـ٤٦). این سرزمین در طول دورة دوم فرمانروایی تبابعه (١١٥ ق م ـ ٥٢٥ میلادی ) تحت سلطة آنها بود ( رجوع کنید به دینوری ، ص ٥٢؛
جوادعلی ، ج ٢، ص ٥٤١ـ٥٤٢، ج ٣، ص ٤٨٤، ٤٩٤ـ ٤٩٥). در ٣٤٠ میلادی ، حبشیها برای مدتی تهامة یمن را تصرف کردند (حداد، ج ١، ص ١١٤ـ١١٦).
به نوشتة برخی از مورخان ، در سال ٧٠ میلادی دین یهود وارد تهامه شد و نخستین کسی که به این دین گروید ابوکَرِب اسعد کامل (قرن پنجم میلادی )، از پادشاهان حِمیَری ملقب به تبابعه (رجوع کنید به تُبَّع * ) بود (رجوع کنید به طبری ، ج ٢، ص ١١٢؛
ابن خلدون ، ج ٢، ص ٦٧). وی در حدود ٤٠٠ میلادی ، پس از تصرف تهامه خود را رسماً «ملِک سبأ و ذی ریدان و حضرموت و یمنت (یمن ) و اعرابها فی النجاد و تهامَه » خواند (حداد، ج ١، ص ١١٨ـ١١٩؛
پیوتروفسکی ، ص ٧٢). این لقب طولانی پادشاهان حمیری ، از ٤٠٠ میلادی به بعد بروشنی در سنگنوشته های به دست آمده از یمن دیده می شود (رجوع کنید به اِرْیانی ، ص ٢٤٤ـ ٢٤٥، ٣٢٨).
در اواسط قرن پنجم میلادی ، همة تبابعه بجز ذونواس یوسف اشعر (حک : ٥١٥ ـ ٥٢٥) مسیحی بودند و مسیحیت در تهامه رونق فراوان داشت (حداد، ج ١، ص ١٢١ـ١٢٤). در همین زمان بر اثر ویرانی بخشهایی از سد مأرب در یمن ، افراد قبیلة نَصربن أَزد به تهامه کوچ کردند و در آنجا ساکن شدند (جرافی یمنی ، ص ٧٣ـ٧٤). با شکسته شدن سد مأرب (قرن ششم میلادی )، بعضی دیگر از قبایل اَزْد (از جمله قبیلة معروف عَکّ) در تهامه ساکن شدند (رجوع کنید به اصمعی ، ص ٨٢ ـ ٨٥؛
یعقوبی ، تاریخ ، ج ١، ص ٢٠٤ـ٢٠٦؛
ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٨٥، ٢٥٠، ٣٢٨؛
بکری ، ١٤٠٣، ج ١، ص ١٣). در این دوران قبایل دیگری نیز مقیم تهامه بودند، از جمله قبیلة خُزاعه ، کِنانه ، جُشَم ، شیبان ، عبدقیس ، حَکَم ، نَهد، جُهَیْنَه ، مُزَینه ، خَوْلان ، هَمْدان و عِیاشی (طبری ، ج ٢، ص ٢٨٤؛
ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٨٥، ٢٣٢؛
همو، ١٣٨٦، ج ٢، ٢٧٥؛
ابن خلدون ، ج ٢، ص ٣٥٩؛
آلوسی ، ج ٢، ص ١٥١). در ٥٢٥ میلادی ، اهالی حبشه به تهامه یورش بردند و آنجا حدود نیم قرن در تصرف آنان بود (وصفی زکریا، ص ٤٧؛
حداد، ج ١، ص ١٢٤ـ ١٢٥). بنا بر یکی از سنگنوشته های تهامه ، ابرهه (حک : اواسط قرن ششم میلادی ) لقب پادشاهان حمیری را به خود اختصاص داده بود که این نشان دهندة تسلط حبشیان بر کل یمن و از جمله سرزمین تهامه است (رجوع کنید به حداد، ج ١، ص ١٢٩). در ٥٧٠ میلادی ، مردم تهامه بر محمدبن خُزاعی ، کارگزار ابرهه ، شوریدند و او را به قتل رساندند و همین امر باعث لشکرکشی ابرهه به سوی مکه شد (طبری ، ج ٢، ص ١٣١، ١٣٤).
تهامه در بعضی دورانها، بویژه در اواخر قرن ششم میلادی در آغاز حکومت ایرانیان (ابناء) بر یمن ، ولایتی مستقل به شمار می رفت (سُلَمی ، مقدمة عبدالسلام محمد هارون ، ص ٣٧٥) و تا ظهور اسلام تابع پادشاهان ساسانی بود (جرافی یمنی ، ص ٧٩ـ٨٠؛
پیوتروفسکی ، ص ٨٠). در دورة ساسانیان ، کارگزار تهامه مأمور جمع آوری خراج این سرزمین بود. این کارگزار را مرزبان منطقة بادیه برمی گزید (ابن خرداذبه ، ص ١٢٨). تقریباً در همین زمانها، تهامه صحنة نبردهایی مثل سُلان (یعقوبی ، تاریخ ، ج ١، ص ٢٢٤)، خَزاز یا خَزازی (ابن اثیر، ج ١، ص ٥٢٠ـ٥٢٢)، مُشَلَّل (ابن حبیب ، ١٣٨٤، ص ١٣٠ـ١٣١)، فِجار چهارم یا بَرّاض (همان ، ص ١٩٠)، نَکِیف (یاقوت حموی ، ذیل «نکیف ») و نبرد معروف بَسوس * میان قبایل مختلف عرب بود.
در عصر جاهلیت ، عَمْروبن لُحَیّ اَزْدی بت پرستی را در تهامه ، همچنانکه در جاهای دیگر شبه جزیرة عربستان ، رواج داد (ابن کلبی ، ص ٥٨). مهمترین بتهای عَکّها و اشعریها در تهامه عبارت بودند از: سَعد؛
المنطبق ، که گفته می شود پس از اسلام شمشیری در آن یافتند و پیامبر اکرم آن را مِخذَم نامید و به خود اختصاص داد؛
و ذوالخَلَصَه که جریربن عبداللّه بَجَلی آن را شکست (همان ، ص ٣٤ـ٣٦؛
ابن حبیب ، ١٣٦١، ص ٣١٨؛
ابن دُرَیْد، ج ١، ص ٥٦).
تاریخ دورة اسلامی . در آغاز دورة اسلامی ، برخی از مردم تهامه در غزوات بدر و احد و احزاب بر ضد مسلمانان جنگیدند (طبری ، ج ٢، ص ٥٠٠، ٥٧٠). اما بیشتر مردم آنجا، بتدریج از طریق نامه و فرستادگان پیامبر اکرم مسلمان شدند (شجاع ، ١٤٠٨، ص ١٤٩).
در سال ششم ، اسلام در تهامه منتشر شد و در سال هفتم ، گروهی از قبایل اشعری و عکّ مسلمان شدند (ابن سعد، ج ١، قسم ٢، ص ٧٩؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٦٩، ٧١؛
سید، ص ٤١). پیامبراکرم در سال هشتم ، خالدبن ولید را برای دعوت مردم یمن روانة جنوب تهامه کرد، اما وی افراد قبیلة بنی جَذِیمه را کشت و خشم رسول اکرم را بر انگیخت (طبری ، ج ٣، ص ٦٦). در قسمتهای جنوبی تهامه ، باذان (باذام * )، کارگزار ساسانیان در یمن ، مسلمان شد و تهامه مانند دیگر نواحی یمن به قلمرو اسلام پیوست . پس از آن ، پیامبر اکرم باذان را فرمانروای سراسر یمن ، از جمله تهامه ، کرد (ابن خلدون ، ج ٤، ص ٢٧٠؛
وصفی زکریا، ص ٤٩).
پس از رواج اسلام در بخشهایی از تهامه ، پیامبر اکرم تعدادی از صحابه و بزرگان یمن ، از جمله علی علیه السلام ، ابوسعید خالدبن سعیدبن عاص و فَروة بن مُسَیک مرادی ، را برای آموزش اصول اسلام و جمع آوری خراج یا به عنوان عاملان خود به تهامه روانه کرد (رجوع کنید به ابومخرمه ، ج ٢، ص ٦٧؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٧٠ـ٧٢).
پس از مرگ باذان ، پیامبر اکرم یمن را به سه بخش تقسیم کرد و تهامه و زیستگاه قبایل عکّ و اشعری را به یکی از صحابیان ، طاهربن أبی هاله ، سپرد (طبری ، ج ٣، ص ٢٢٨). در همین زمان ، أَسْوَد عَنْسی که در یمن مدعی پیامبری شده بود، با مخالفت قبیلة عکّ مواجه شد (همان ، ج ٣، ص ٢٣٠). ابوبکر، در همین سال و پس از به خلافت رسیدن ، سپاهی به سرداری سُوَیدبن مُقرّن و خالدبن أُسید برای سرکوبی مرتدان و مخالفان راهی تهامه کرد (همان ، ج ٣، ص ٢٤٩، ٣١٩). یکبار دیگر عده ای از اهالی تهامه ، از جمله برخی از اشعریها و عکّها، مرتد شدند اما سپاهیان اسلام به سرداری عبداللّه بن ابی امیه بن مُغیره مخزومی و طاهربن أبی هاله آنان را سرکوب کردند (طبری ، ج ٣، ص ٣٢٠ـ٣٢١؛
ابن خلدون ، ج ٢، ص ٤٩٢ـ٤٩٣؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٧٥). در پی سرکوبی مرتدان ، گروهی از افراد قبایل عکّ و مَذْحِج و اشعری راهی مدینه شدند و در فتوحات اسلامی شرکت کردند (جرافی یمنی ، ص ٨٨؛
حداد، ج ١، ص ١٧٣).
تهامه ، که تا هنگام رحلت پیامبر اکرم یکی از سه مِخلاف (استان ) یمن به شمار می رفت ، در دورة خلافت ابوبکر با مخلاف جَنَد ادغام شد و آنگاه حضرت علی علیه السلام تمام یمن و از جمله تهامه را جزو یک ولایت قرار داد (شجاع ، ١٤٠٨، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛
عبداللّه عبدالسلام حداد، ص ٥١).
تهامه تا اواخر قرن دوم به عنوان بخشی از یمن ، زیر نظر والیان اموی و بعد والیان عباسی قرار داشت و به علت دور بودن از مراکز خلافت امویان (دمشق ) و عباسیان (بغداد)، بجز در مواردی نادر، از استقرار سیاسی نسبی و آرامش کلی برخوردار بود ( الموسوعة الیمنیة ، ذیل «تاریخ الیمن فی ظل الدولة الامویة و العباسیة »؛
سید، ص ٤٢، ٥٢).
در ١٨٣، مردم تهامه و از جمله قبیلة عکّ بر محمدبن خالد برمکی ، کارگزار عباسیان در یمن ، شوریدند و او را از آنجا
بیرون کردند. هارون الرشید، حَمّاد بربری را به عنوان عامل جدید بر گزید و به وی دستور داد با خشونت تمام شورشیان تهامه را سرکوب کند. حماد با سپاهی انبوه وارد تهامه شد و ساکنان تهامه را بشدت قلع و قمع کرد و آرامش را مجدداً به این سرزمین باز گرداند. بر اثر خشونت حماد، قیام مردم تهامه بر ضد دولت عباسیان ، به رهبری هیصم بن عبدالمجید هَمْدانی در ١٨٤، شکل گرفت (یعقوبی ، تاریخ ، ج ٢، ص ٤١٢ـ ٤١٣؛
ابومخرمه ، ج ٢، ص ٦٤ـ٦٥، ٢١٤؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ١٤٢ـ١٤٣).
در ٢٠٢، قبایل تهامه ، بویژه عکّها و اشعریها، مجدداً از اوضاع آشفتة خلافت عباسی استفاده کردند و سر به شورش برداشتند (عماره یمنی ، ص ٤٩ـ٥٠).
از بدو ورود اسلام به یمن تا تأسیس نخستین دولت مستقل بنی زیاد در تهامه (٢٠٤)، نام ٧٦ عامل و کارگزار این سرزمین ضبط شده است (رجوع کنید به ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٧ـ٣٢).
در اوایل سدة سوم ، مأمون عباسی (حک : ١٩٨ـ ٢١٨) که تهامه را تصرف کرده بود، تصمیم گرفت آن را از سایر مناطق یمن جدا سازد و مستقیماً تابع بغداد کند. او سپاهی به سرداری محمدبن عبداللّه بن زیاد، از نوادگان زیادبن ابیه فرمانروای معروف امویان در عراق ، تدارک دید. ابن زیاد پس از تصرف تهامه در شعبان ٢٠٤، شهر زَبید را تأسیس یا بازسازی کرد و آن را مرکز حکومت خویش قرار داد. وی در این سال حکومت بنی زیاد را پی ریزی کرد (عماره یمنی ، ص ٧٦ـ٧٧؛
ابن مجاور، ص ٦٦ـ٦٧؛
ابن خلدون ، ج ٤، ص ٢٧٢؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ١٥٠ـ ١٥١). وی در ٢٠٦ به یاری سپاهیان مأمون عباسی (حک : ١٩٨ـ ٢١٨) سراسر یمن و تهامه را نیز تصرف کرد (ابن مجاور، ص ٦٨).
در ٢٠٧، برخی از علویان در تهامه جنبشی به وجود آوردند که سرکوب شد (طبری ، ج ٨، ص ٥٩٣؛
شجاع ، ١٤١٣، ص ٦٩ـ٧٠).
پس از مرگ محمدبن عبداللّه بن زیاد (٢٤٥)، فرزندان و نوادگانش ــ که نامدارترین آنها اسحاق بن ابراهیم ، معروف به ابوالجیش ، بود و ظاهراً حکومتش بیش از هشتاد سال به درازا کشید ــ تا ٤٠٧ در تهامه حکومت کردند (رجوع کنید به عماره یمنی ، ص ٥٥؛
ابن خلدون ، ج ٤، ص ٢٧٢ـ٢٧٣؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ١٥٨، ١٨٩، ٢٣٢).
در دورة اسلامی ، بعضی طوایف و خاندانها از جایگاه ویژه ای در این سرزمین برخوردار شدند، مانند سادات علوی بنی اَهْدَل ، اشعریها که در منطقة وسیعی از تهامه اقامت داشتند، و اَصابح که مالک بن انس اصبحی (امام مذهب مالکی ) به آن منسوب است (رجوع کنید به ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٨٥؛
جُرافی یمنی ، ص ٦٢، ٦٤؛
مقحفی ، ذیل «بنوالاهْدَل »). همچنین خاندان ابی عُقامه از مشهورترین خاندانهای این سرزمین و شافعی مذهب بودند، شماری از قاضیان تهامه از میان آنان بر خاستند (رجوع کنید به عماره یمنی ، ص ٢٣٣ـ٢٣٦) و بنی زَواک که از سادات حسینی بودند (برای نمونه رجوع کنید به زُبّاره یمنی ، قسم ٥، بخش ٢، ص ١٦، ١٠٨، ١٤٣).
جغرافیدانان مسلمان نیز مطالبی در بارة تهامة دورة اسلامی نوشته اند، از جمله آنکه تهامه جزو اقلیم دوم و یکی از پنج قسمت تشکیل دهندة جزیرة العرب در این دوره است ( رجوع کنید به ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٤٧، ٨٥؛
بکری ، ١٤٠٣، ج ١، ص ٧؛
یاقوت حموی ، ذیل «جزیرة العرب »؛
قس ابن خلدون ، ج ٢، ص ١٧). ابن خرداذبه (ص ١٥٥) تهامه را جزو اِتیوفیا (یکی از چهار بخش آباد زمین ) دانسته است . در برخی منابع جغرافیایی آمده که بعضی نواحی ، مانند ذاتِ عِرْق (ضرّیبه کنونی ) واقع در حد فاصل نجد و تهامه ، جُحْفه ، قَرْح و مَدارج العَرْج جزو نواحی مرزی تهامه است (رجوع کنید به ابن خرداذبه ، ص ١٢٥؛
بکری ، ١٤٠٣، ج ١، ص ٩، ١٤؛
همو، ١٩٩٢، ج ١، ص ١٤٤). در سده های اولیة اسلامی ، در تهامه دو راه عمده میان عدن و مکه بود که هر دو از شهرها می گذشت : راه ساحلی که در امتداد دریای سرخ قرار داشت ، و راه بیابانی و دور از ساحل (معروف به جادة سلطانی ) که در زمان حکومت حسین بن سلامه (رجوع کنید به ادامة مقاله ) آباد و پررونق بود (عُماره یمنی ، ص ٧٠ـ٧٣؛
ابن دَیْبَع ، ص ٢٣٢ـ ٢٣٥؛
ابومَخْرمه ، ج ٢، ص ٦٠). همچنین نوشته اند که قسمتی از تهامه کوهستانی و مشتمل بر چند ناحیه از جمله ناحیة صَعْدَه و جُرَش و نَجْران ، است که از شمال به مکه و از جنوب به عدن محدود می شوند (رجوع کنید به اصطخری ، ص ٢٣؛
ابن حوقل ، ص ٣٦؛
ادریسی ، ج ١، ص ١٤٨). بنابر قول مقدسی (متوفی اواخر قرن چهارم ، ص ٩٦)، برخی از مردم تهامه سنی مذهب بودند (نیزرجوع کنید به سید، ص ٥٠ ـ٥١، ٥٧ ـ ٥٨؛
شجاع ، ١٤١٣، ص ١٢٦).
در بارة شهرها و بازارهای تهامه نیز مطالبی آمده است . از معروفترین بازارهای تهامه اینها بوده است : حُباشه (متعلق به قبل از اسلام که پیامبر اکرم در آن به دادوستد پرداخت )، بازار عدن (ظاهراً قدیمترین بازار تهامه ) و بازار بزرگ عَثْر (رجوع کنید به طبری ، ج ٢، ص ٢٨١ـ٢٨٢؛
ابن حائک ، ١٤٠٣، ص ٩٤، ٩٨؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ٦ و ذیل «حباشه »؛
برای شهرهای تهامه رجوع کنید به یعقوبی ، البلدان ، ص ٣١٧ـ٣١٩؛
مقدسی ، ص ٨٤ ـ ٨٥).
در قرن سوم ، بر اثر کم شدن نفوذ خلافت عباسیان در یمن ، رقابت میان خاندانهای حاکم در تهامه بالا گرفت ، تا جایی که خاندان آل شَراحی در ناحیة عَرْکَبة حکومتی خودمختار برپا کردند و مدت شصت سال (٢١٨ـ٢٧٩) در این منطقه فرمان راندند. ظاهراً در این مدت ، دولت بنی زیاد در این ناحیه نقش سیاسی نداشت (ابن حائک ، ١٣٨٦، ج ٢، ص ٦٦ و پانویس ٣؛
نیزرجوع کنید به شجاع ، ١٤١٣، ص ٧٢).
در ٢٨٤، امام یحیی بن حسین بن قاسم رَسّی ملقب به هادی الی الحق و بنیانگذار حکومت امامان زیدیة یمن (متوفی ٢٩٨)، در تهامه قیام کرد و با حاکمان محلی منطقه چون بنی یَعْفُر و علی بن فضل قرمطی جنگید و مناطقی از تهامه را تصرف کرد (ابن خلدون ، ج ٤، ص ٢٧٢؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ١٦٧، ٢٠١؛
عباسی علوی ، ص ٢٩٦ـ٢٩٧، ٤٠٠ـ ٤٠٥؛
حداد، ج ٢، ص ٥ ـ٦).
حکومت تهامه در ٢٩٣، به دستور خلیفة عباسی ، مکتفی باللّه برای مدتی به مظفربن حاج ، برادر عَجّبن حاج (عامل عباسیان در مکه )، واگذار گردید (طبری ، ج ١٠، ص ١٢٨). در این سال ، علی بن فضل قرمطی به شهرهای تهامه ، از جمله زَبید و کَدْراء و مَهْجَم ، یورش برد و قسمتهایی از تهامه را تصرف کرد (ابن اثیر، ج ٧، ص ٥٤٦؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ١٩٦ـ ١٩٨).
پس از مرگ مظفر در ٢٩٨، پسرش محمد جانشین وی شد. محمد پس از اندک زمانی فرمانروایی تهامه را به یکی از سردارانش به نام ملاحظ بن عبداللّه رومی سپرد (شجاع ، ١٤١٣، ص ٧٣ـ٧٤). با مرگ ملاحظ در ٣٠٣، امیر مکه یکی از سردارانش ، ابراهیم بن محمد حرملی ، را کارگزار تهامه کرد (ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٠٦).
در قرن چهارم ، مذهب شافعی در تهامه رواج یافت (جَنَدی کِنْدی ، ج ١، ص ٢١٦؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٠٣). این مذهب به همت خاندان ابوعُقامَه ، چنان رونق یافت که تاکنون در قسمتی از تهامه باقی مانده است (سید، ص ٦٠؛
وصفی زکریا، ص ٨٢، ١٢١). از اواخر سدة چهارم تا انقراض دولت بنی زیاد، حکومت تهامه به دست بردگان حبشی که در دستگاه حکومت بنی زیاد کار می کردند، همانند حسین بن سلامه افتاد (ابومخرمه ، ج ٢، ص ٥٩ـ٦٢؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٣٥ـ٢٣٧). حسین بن سلامه از ٣٧١ تا ٤٠٣، حکومت تهامه را به نمایندگی از موالی خویش به عهده گرفت و اصلاحات بسیاری کرد (جندی کندی ، ج ٢، ص ٤٨٣).
در ٣٧٩، عبداللّه بن قحطان بن یعفر به تهامه یورش برد و پس از شکست دادن سپاه حسین بن سلامه پیروزمندانه وارد زَبید شد و مدتی در آنجا حکومت کرد (ابن دیبع ، ص ١٦٣). در ٤١٢، نصرالدین نجاح یکی دیگر از بردگان حبشی هوادار بنی زیاد، حکومت بنونجاح * (٤١٢ـ٥٥٤) را در جنوب تهامه به وجود آورد (همان ، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨) اما بر اثر رقابت میان صُلَیْحیهای شیعی یمن (حک : ٤٣٩ـ٥٣٢) و بنونجاح حکومت تهامه چندین بار دست به دست گشت . در ٤٥٢ یا ٤٥٥، نصیرالدین نجاح به دست کنیزی که علی بن محمد صُلَیحی به او اهدا کرده بود، در شهر کَدْراء مسموم و کشته شد و در پی آن صلیحیان * بر تهامه تسلط یافتند (ابومخرمه ، ج ٢، ص ١٥٩ـ١٦٤؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٥٣ـ٢٥٤).
در ٤٥٥ یا ٤٥٦، علی بن محمد صلیحی ، اسعدبن شهاب صلیحی را عامل و کارگزار تهامه کرد. وی با مردم تهامه و خاندان بنونجاح رفتاری ملاطفت آمیز داشت (ابن دیبع ، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٥٥). علی بن محمد صلیحی ، در ٤٥٨ یا ٤٥٩، در راه مکه ، در یکی از شهرهای تهامه به نام مَهجَم ، به دست سعید و جَیّاش ، فرزندان نجاح ، کشته شد و حکومت زَبید (مرکز تهامه ) مجدداً به بنونجاح رسید (ابن دیبع ، ص ١٧٩ـ١٨٢؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٥٧ـ ٢٥٨). برخی تاریخ قتل وی را ٤٧٣ دانسته اند ( رجوع کنید به ابن خلّکان ، ج ٣، ص ٤١٤؛
ابن مجاور، ص ٧٣).
در حدود ٤٦٠، احمدبن علی بن محمد صلیحی هَمْدانی برای اینکه مادرش را از چنگ بنونجاح نجات دهد، به تهامه یورش برد و پس از کشتار عظیم حبشیان هوادار بنونجاح تهامه را مجدداً تصرف کرد. در ٤٧٩، بار دیگر بنونجاح توانستند زَبید را تصرف کنند و بر تهامه تسلط یابند (عماره یمنی ، ص ١٠٥ـ ١١٢). در همین سال ، سعیدبن نجاح حبشی عربهای تهامه را در واقعة کَظائِم قتل عامل کرد (همان ، ص ١٢١ـ١٢٢).
در ٤٨١، سعیدبن نجاح ، معروف به اَحْوَل ، با توطئة همسر احمدبن علی بن محمد صلیحی در حصن یا جبل الشعر کشته شد و تهامه بار دیگر زیر فرمان اسعدبن شهاب صلیحی قرار گرفت و همان سیاست خوش رفتاری را با مردم تهامه ادامه داد (ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٧٢).
جیّاش بن نجاح (متوفی ٤٩٨ یا ٥٠٠)، مؤلف کتاب المفید فی اخبار زبید و ملقب به ملک مکین ، مشهورترین فرمانروای بنونجاح ، پس از کشته شدن برادرش مدتی به هند رفت . وی در ٤٨٢ یا ٤٨٣، بر تهامه چیره شد و تا زمان مرگش بر زبید و دیگر شهرهای تهامه فرمان راند (ابن مجاور، ص ١٠٧؛
ابن دیبع ، ص ٢٤٣ـ ٢٤٥؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٢٧٢ـ٢٧٥). پس از مرگ جیّاش ، دولت بنونجاح به مدت نیم قرن دچار تزلزل و اختلافات داخلی شد، تا اینکه در ٥٥٤، علی بن مهدی رُعینی حِمْیَری آن را منقرض کرد (ابن دیبع ، ص ٢٤٧ـ٢٤٩).
علی بن مهدی رُعینی ، بنیانگذار دولت نوپای بنی مهدی ، پس از چهار ماه فرمانروایی ، در شوال ٥٥٤ وفات یافت و حکومت تهامه به فرزندش مهدی رسید (عماره یمنی ، ص ١٨٤ـ ١٨٨). پس از مرگ مهدی در ٥٥٨، دولت بنی مهدی به مدت ده سال دچار تشتت شد. این خاندان نیز در ٥٦٩ به دست ایوبیان مصر منقرض گردید و افراد خاندان بنی مهدی در ٥٧٠ قتل عام شدند (ابن دیبع ، ص ٢٦٤؛
ابومخرمه ، ج ٢، ص ١٢٧ـ ١٢٨؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٣١٥).
در ٥٦٩، شمس الدوله ملک معظم توران شاه بن ایوب ، برادر صلاح الدین ایوبی ، فاتحانه وارد زبید شد. وی در ٥٧١ به مصر بازگشت و حکومت تهامه را به ابومیمون سیف الدوله مبارک بن کامل بن علی بن مُقلَّدبن مُنقِذ کِنانی و او نیز حکومت را به برادرش ، خطّاب ، سپرد (ابومخرمه ، ج ٢، ص ٣٦ـ ٣٨، ٦٩).
در ٥٧٩، سیف الاسلام طُغتکین بن ایوب حاکم تهامه شد و پس از چهارده سال فرمانروایی درگذشت (همان ، ج ٢، ص ١٠١ـ ١٠٤). در اواخر قرن ششم ، مردم تهامه علیه ظلم و ستم ملک مُعِز اسماعیل بن طُغتکین (حک : ٥٩٣ ـ٥٩٩) قیام کردند. در این قیام ، معز در حومة شهر زبید کشته شد (جندی کندی ، ج ٢، ص ٥٣٥؛
ابومخرمه ، ج ٢، ص ١٩ـ٢٠).
در اوایل قرن هفتم ، حکومت تهامه به ملک ناصر ایوب بن طغتکین رسید و چون خردسال بود ناگزیر اتابکش ، سیف الدین سُنْقُر، ادارة امور را به عهده گرفت . با کشته شدن ملک ناصر در ٦١١ یا ٦١٥ به دست وزیرش بدرالدین غازی ، حکومت تهامه به ملک مسعود صلاح الدین یوسف بن کامل ، آخرین حاکم ایوبی ، رسید (جندی کندی ، ج ٢، ص ٥٣٧ـ ٥٣٨؛
ابن دیبع ، ص ٢٩٢). ملک مسعود در ٦٢٥ تهامه را به قصد شام ترک کرد و نورالدین عمربن علی بن رسول را به جانشینی خویش در تهامه گماشت . نورالدین با شنیدن خبر مرگ ملک مسعود در راه مکه ، اعلام استقلال کرد و دولت بنورسول * (حک : ٦٢٦ـ ٨٥٨) را بنیان گذارد (جندی کندی ، ج ٢، ص ٥٤١؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٤١٧ـ ٤١٩).
در ٦٤٧، نورالدین عمربن رسول کشته شد و پسرش ، ملک مظفر یوسف بن عمر، جانشین وی شد و در اندک زمانی تمامی سرزمین تهامه را تصرف کرد. پس از او پسرش ، ملک اشرف ، به حکومت رسید و تقریباً تا اواخر قرن هفتم حکومت کرد (جندی کندی ، ج ٢، ص ٥٤٤ـ٥٤٥؛
ابومخرمه ، ج ٢، ص ٧٢ـ ٧٤، ١٨١ـ١٨٣) و ملک مؤید داودبن یوسف رسولی غسّانی (حک : ٦٩٦ـ٧٢١) پس از او فرمانروای تهامه شد (ابن دیبع ، ص ٣٤١ـ٣٤٩؛
ابومخرمه ، ج ٢، ص ٧٢ـ٧٤).
در دورة حکومت ملک مجاهد ابوالحسن علی بن داود رسولی (حک : ٧٢١ـ٧٦٤)، در تهامه تزلزل و ناامنی ایجاد شد، به طوری که در ٧٢٤، نفوذ بنورسول در اکثر مناطق تهامه از بین رفت . در ٧٥٤، قبایل مَعازِبه تعدادی از شهرهای تهامه را سوزاندند و در ٧٦٣، نورالدین محمدبن میکائیل ، کارگزار ملک مجاهد ایوبی ، در بخشهایی از تهامه علیه بنورسول قیام کرد (ابومخرمه ، ج ٢، ص ١٣٩، ١٤٩؛
ابن قاسم ، قسم ١، ص ٥٠٠، قسم ٢، ص ٥١٧ـ ٥١٨). در دورة ملک افضل عباس بن علی غسانی جَفْنی (حک : ٧٦٤ـ ٧٧٨) نیز تهامه ناآرام بود ( رجوع کنید به ابومخرمه ، ج ٢، ص ١٠٥ـ١٠٧). از دیگر فرمانروایان رسولی تهامه ، ملک اشرف اسماعیل بن عباس غسانی جفنی بود که تألیفات متعددی نیز داشت (رجوع کنید به همان ، ج ٢، ص ٢٠ـ٢١).
در قرن نهم ، شورشهای متعددی در تهامه رخ داد که از آن جمله است : فتنة قبیله معازبه در زَبید در ٨٠٦، قیام مردم علیه حاکم تهامه در ٨٣٦ و نیز قیام آنها در ٨٤٣ و ٨٤٤، و تخریب و سوزاندن شهرهایی چون مَهجَم و قَحَمَه و کَدراء در ٨٥٥ (ابن قاسم ، قسم ٢، ص ٥٦٠ ـ٥٦١، ٥٧٠، ٥٧٨ ـ ٥٧٩، ٥٨٤ ـ ٥٨٥).
در زمان دولت بنورسول ، در تهامه نهضت علمی و ادبی و فرهنگی ایجاد شد و بزرگانی چون خَزْرَجی (مورخ ) و فیروزآبادی (ادیب و زبان شناس و مؤلف کتاب مشهور القاموس المحیط ) از حمایت فرمانروایان بنی رسول بر خوردار شدند ( رجوع کنید به بعکر، ص ٣٧٥ـ٣٨١).
با سقوط دولت بنورسول در ٨٥٨، دولت بنوطاهر (حک : ٨٥٨ ـ ٩٢٣) در تهامه تأسیس شد (ابن قاسم ، قسم ٢، ص ٥٨٥ ـ ٥٨٦). در دورة ملک مجاهد شمس الدین بن طاهر (حک : ٨٥٨ ـ ٨٨٣)، مردم تهامه در ٨٧١ و ٨٧٥ بر ضد وی قیام کردند و حکومت به ملک منصور تاج الدین عبدالوهاب بن داود (حک : ٨٨٣ ـ ٨٩٤) رسید. پس از مرگ ملک منصور، ملک ظافر عامر، نامدارترین و آخرین حاکم خاندان بنوطاهر، به حکومت رسید. در زمان وی ، شورشهای زیادی در تهامه رخ داد که منجر به انقراض دولت بنوطاهر به دست ممالیک چَرْکَسی مصر گردید (همان ، قسم ٢، ص ٦٠٣، ٦٠٥، ٦١٥، ٦٥٠؛
صبری پاشا، ص ١٠٦ـ ١٠٧؛
برای اطلاع بیشتررجوع کنید به ابن دیبع ، ص ٤٢٢ـ٤٧١؛
طاهریان یمن * ).
در ٩٢٣، حکومت ممالیک مصر به دست سلطان سلیم عثمانی از بین رفت و ممالیک حاکم بر تهامه ناگزیر با سلطان جدید عثمانی بیعت کردند و تا ٩٤٥ در یمن فرمان راندند (باوزیر، ص ٢٠٢؛
حداد، ج ٢، ص ١٩٣).
در ٩٥٢، عثمانیها وارد تهامه شدند و تا ١٠٤٥ بر مناطق گوناگون تهامه تسلط داشتند (رجوع کنید به ابن قاسم ، قسم ٢، ص ٦٩٠ـ٦٩٣؛
غالبی ، ص ٢٣). از اوایل سدة یازدهم تا اواسط سدة سیزدهم ، تهامه همانند سایر نواحی یمن زیرفرمان امامان زیدیه قرار گرفت (رجوع کنید به حداد، ج ٢، ص ٢١٥ـ ٢٣٥). در ١٢٤٩، ابراهیم پاشا، فرزند محمدعلی پاشا و والی عثمانی مصر، تهامه را فتح کرد و دورة دوم حکومت ترکها بر تهامه آغاز شد که تا ١٣٣٧ ادامه یافت (همان ، ج ٢، ص ٢٣٦، ٣٠٠). در ١٣١٩، قبیلة زَرانیق (از قبایل بزرگ منطقه ) در تهامه شورش کرد و دولت عثمانی با دشواری بسیار توانست این شورش را سرکوب کند (همان ، ج ٢، ص ٢٤٦).
در ١٣٢٨، سیدمحمدبن علی ادریسی در تهامة عسیر بر ضدّ عثمانیها قیام کرد و با کمک ایتالیاییها به امام یحیی بن محمد حمیدالدین ، از امامان زیدی یمن که از اوایل قرن چهاردهم سلسله ای موروثی در آنجا تأسیس کرده بود، یورش برد و در ١٣٣١ امارت ادریسیان را در تهامه تأسیس کرد (همان ، ج ٢، ص ٢٦١، ٢٦٧).
انگلیسیها، پس از تصرف تهامه در جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨)، آن را در ١٣٠٠ ش / ١٩٢١ به سیدمحمدبن علی ادریسی سپردند که با مرگ وی به فرزندانش رسید (همان ، ج ٢، ص ٢٦٢ـ٢٦٤). در ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤ سپاه امام یحیی برای مصاف با سپاهیان سیدحسن ادریسی به تهامه آمد (وصفی زکریا، ص ٧٥؛
حداد، ج ٢، ص ٢٦٢ـ٢٦٣، ٢٦٨).
در ١٣٠٧ ش / ١٩٢٨، قبیلة زرانیق بار دیگر در تهامه بر ضد امام یحیی شورش کرد. در ١٣٠٩ ش / ١٩٣٠ تهامة عسیر و امارت ادریسیان جزو قلمرو سعودیها شد و در ١٣١٣ ش / ١٩٣٤، میان سعودیها و سپاهیان امام یحیی زیدی در تهامه جنگ در گرفت (حداد، ج ٢، ص ٢٦٦، ٢٦٨).
از تهامه بزرگان بسیاری برخاسته اند که برخی از مشهورترین آنان عبارت اند از: حُصَین بن نَضْله ، معروف به کاهن ، که در دوران جاهلیت به بزرگ اهل تهامه مشهور بود؛
عبدالرحمان غافِقی تِهامی (متوفی ١١٤)، فاتح بخشی از فرانسه (بعکر، ص ١٦٤، ٢٠٣ـ٢٠٧)؛
ابوقُرّه موسی بن طارق زَبیدی ، شاگرد مالک بن اَنَس و مؤلف اولین مسند حدیث در تهامه (ابومحزمه ، ج ٢، ص ٢٥٩ـ٢٦٠؛
بعکر، ص ٣٢٥)، و بزرگان دیگری که به زَبید منسوب اند، از جمله عبدالرحمان بن علی دَیْبَع زبیدی ، مورخ قرن دهم و مؤلف قرّة العیون بأخبار الیمن المیمون و نیز بغیة المستفید باخبار مدینة زبید ، محمد مرتضی حسینی زبیدی مؤلف تاج العروس من جواهر القاموس ، محمدبن ابی بکر، معروف به ابن حَطّاب زبیدی ، فقیه ؛
علی بن عبدالرحمان حداد، ترویج کنندة طریقت قادریه ؛
علی بن عمربن دَعْسین ، مروّج طریقة شاذلیه در تهامه (بعکر، همانجا)؛
ابوبکربن عیسی بن عثمان اشعری ، معروف به ابن حَنْکاس ، فقیه حنفی بزرگ تهامه (همان ، ص ٤٢٢ـ٤٢٣)؛
ابوالحسن علی بن محمد تهامی (متوفی ٤١٠ یا ٤١٦)، شاعر مشهور عرب (ابن خلّکان ، ج ٣، ص ٣٧٨ـ٣٨١)؛
حسن بن محمد تهامی ، شاعر سدة چهارم و پنجم (کحّاله ، ١٩٥٧ـ١٩٦١، ج ٣، ص ٢٧٨)؛
و حسین بن علی قمی معروف به ابن قم ، شاعر صلیحیها (عماره یمنی ، ص ١٩٤).
همچنین صحابیان و محدّثان و فقها و متکلمانی که با عنوان اشعری شناخته می شوند (مثلاً ابوموسی اشعری ، ابوالحسن اشعری و سعدبن عبداللّه اشعری ) همه به تهامه منسوب اند.
منابع :
(١) محمود شکری آلوسی ، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب ، چاپ محمد بهجة اثری ، بیروت ?( ١٣١٤ ) ؛
(٢) ابن اثیر؛
(٣) ابن حائک ، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی أکوع ، صنعاء ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) همو، کتاب الاکلیل ، ج ٢، چاپ محمدبن علی أکوع ، قاهره ١٣٨٦/١٩٦٦؛
(٥) ابن حبیب ، کتاب المحبّر ، چاپ ایلزه لیشتن شتتر، حیدرآباد دکن ١٣٦١/١٩٤٢، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) همو، کتاب المنمّق فی اخبار قریش ، چاپ خورشید احمد فارق ، حیدرآباد دکن ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٧) ابن حوقل ؛
(٨) ابن خرداذبه ؛
(٩) ابن خلدون ؛
(١٠) ابن خلّکان ؛
(١١) ابن درید، کتاب الاشتقاق ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، بغداد ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٢) ابن دیبع ، کتاب قرّة العیون بأخبار الیمن المیمون ، چاپ محمدبن علی أکوع ، ( بیروت ) ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛
(١٣) ابن سعد؛
(١٤) ابن سعید مغربی ، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب ، چاپ نصرت عبدالرحمان ، عمان ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(١٥) ابن قاسم ، غایة الامانی فی اخبار القطر الیمانی ، چاپ سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(١٦) ابن کلبی ، کتاب الاصنام ، چاپ احمد زکی پاشا، قاهره ١٣٣٢/ ١٩١٤؛
(١٧) ابن مجاور، صفة بلاد الیمن و مکة و بعض الحجاز، المسماة تاریخ المستبصر ، چاپ اسکار لوفگرن ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٨) ابن منظور؛
(١٩) ابن هشام ، السیرة النبویة ، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری ، و عبدالحفیظ شلبی ، بیروت : داراحیاء التراث العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٢٠) عبداللّه طیب بن عبداللّه ابومخرمه ، تاریخ ثغرعدن ، چاپ اسکار لوفگرن ، لیدن ١٩٣٦ـ ( ١٩٥٠ ) ؛
محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة
(٢١) المشتاق فی اختراق الا´فاق ، قاهره : مکتبة الثقافة الدینیه ، ( بی تا. ) ؛
(٢٢) مطهرعلی اریانی ، نقوش مسندیة و تعلیقات ، یمن ١٩٩٠؛
(٢٣) اصطخری ؛
(٢٤) عبدالملک بن قریب اصمعی ، تاریخ العرب قبل الاسلام ، چاپ محمدحسن آل یاسین ، بغداد ١٣٧٩/ ١٩٥٩؛
(٢٥) اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ریاض : وزارة التعلیم العالی ، ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢٦) سعید عوض باوزیر، معالم تاریخ الجزیرة العربیة ، عدن ١٣٨٥/١٩٦٦؛
(٢٧) عبدالرحمان بعکر، کواکب یمنیة فی سماء الاسلام ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٢٨) عبداللّه بن عبدالعزیز بکری ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ ادریان فان لیوفن و اندری فری ، تونس ١٩٩٢؛
(٢٩) همو، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع ، چاپ مصطفی سقا، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٠) میخائیل ب . پیوتروفسکی ، الیمن قبل الاسلام و القرون الاولی للهجرة : القرن الرابع حتی العاشر المیلادی ، تعریب محمد شعیبی ، بیروت ١٩٨٧؛
(٣١) عبداللّه جرافی یمنی ، المقتطف من تاریخ الیمن ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣٢) محمدبن یوسف جندی کندی ، السلوک فی طبقات العلماء و الملوک ، چاپ محمدبن علی أکوع ، صنعاء، ج ١، ١٤١٤/١٩٩٣، ج ٢، ١٤١٦/ ١٩٩٥؛
(٣٣) محمدبن احمد حجری یمانی ، مجموع بلدان الیمن و قبائلها ، چاپ اسماعیل بن علی أکوع ، صنعاء ١٤١٦/١٩٩٦؛
(٣٤) محمدیحیی حداد، تاریخ الیمن السیاسی ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٣٥) فؤاد حمزه ، قلب جزیرة العرب ، ریاض ?( ١٣٥٢/١٩٣٣ ) ؛
(٣٦) محمدبن عبداللّه حمیری ، الرّوض المعطار فی خبر الاقطار ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٨٤؛
(٣٧) احمدبن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر ( ١٣٧٩/١٩٥٩ ) ، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٣٨) محمدبن محمد زباره یمنی ، ائمة الیمن بالقرن الرابع عشر للهجرة ، ( قاهره ) ١٣٧٥ـ ؛
(٣٩) عرام بن اصبغ سلمی ، کتاب أسماء جبال تهامة و سکانها و ما فیها من القری و ما ینبت علیها من الاشجار و ما فیها من المیاه ، در نوادر المخطوطات ، ج ٨ ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره : شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی ، ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(٤٠) ایمن فؤاد سید، تاریخ المذاهب الدینیة فی بلاد الیمن حتی نهایة القرن السادس الهجری ، قاهره ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٤١) عبدالرحمان عبدالواحد شجاع ، الیمن فی صدرالاسلام : من البعثة المحمدیة حتی قیام الدولة الامویة ، دمشق ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٤٢) همو، الیمن فی عیون الرحالة ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٤٣) ایوب صبری پاشا، مرآة جزیرة العرب ، ترجمة و تعلیق احمد فؤاد متولّی و صفصافی احمد مرسی ، قاهره ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٤٤) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٤٥) علی بن محمد عباسی علوی ، سیرة الهادی الی الحق یحیی بن الحسین علیه و آله السلام ، چاپ سهیل زکار، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٦) عبداللّه عبدالسلام حداد، مدینة حیس الیمنیة : تاریخها و آثارها الدینیة ، قاهره ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٤٧) حسین بن احمد عرشی ، کتاب بلوغ المرام ، فی شرح مسک الختام فی من تولّی ملک الیمن من ملک و امام ، چاپ انستاس ماری کرملی ، ( قاهره ? ١٩٣٩ ) ، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤٨) جوادعلی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بغداد ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٤٩) عماره یمنی ، تاریخ الیمن ، المسمّی المفید فی أخبار صنعاء و زبید ، چاپ محمدبن علی أکوع ، صنعاء ١٩٨٥؛
(٥٠) سلوی سعد سلیمان غالبی ، الامام المتوکل علی اللّه اسماعیل بن القاسم و دوره فی توحید الیمن : ١٠٥٤ـ١٠٨٧ ه / ١٦٤٤ـ١٦٧٦ م ، ( بی جا: بی نا. ) ،١٤١١/١٩٩١؛
(٥١) عمر رضا کحّاله ، جغرافیة شبه جزیرة العرب ، چاپ احمدعلی ، مکه ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٥٢) همو، معجم المؤلفین ، دمشق ١٩٥٧ـ١٩٦١، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥٣) فاطمه محمد محجوب ، الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیة ، ج ١٠، قاهره : دارالفکر العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٥٤) ابراهیم احمد مقحفی ، معجم البلدان و القبائل الیمنیة ، صنعاء ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٥٥) مقدسی ؛
(٥٦) الموسوعة الیمنیة ، زیر نظر احمد جابر عفیف و دیگران ، صنعاء ١٤١٢/١٩٩٢، ذیل «الاشعر» (از معجم مقحفی )، «الادویة » (از م . اسماعیل محمد متوکل )، «تاج العروس » (از حسین عبداللّه عمری و ابراهیم محمد صلوی )، «تاریخ الیمن فی ظل الدولة الامویة و العباسیة » (از حسین عبداللّه عمری )، «تهامة » (از فرانسین استون )؛
(٥٧) عبدالواسع بن یحیی واسعی یمانی ، تاریخ الیمن ، المسمّی فرجة الهموم و الحزن فی حوادث و تاریخ الیمن ، صنعاء ١٩٩١؛
(٥٨) احمد وصفی زکریا، رحلتی الی الیمن ، دمشق ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥٩) حافظ وهبه ، جزیرة العرب فی القرن العشرین ، ( قاهره ? ١٣٧٥/١٩٥٦ ) ؛
(٦٠) یاقوت حموی ؛
(٦١) یعقوبی ، البلدان ؛
(٦٢) همو، تاریخ .
/ ستار عودی /