دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦١٠
چهارمقاله ، كتابى مشهور مشتمل بر حكایات و نوادرى درباره دبیران و شاعران و منجمان و طبیبان، تألیف نظامیعروضى، ادیب و نویسنده و شاعر قرن ششم. عنوان اصلى كتاب مجمعالنوادر است، اما چون مشتمل بر چهار مقاله در فنون دبیرى، شاعرى، نجوم و طب است، به چهارمقاله شهرت یافته است (قس امین احمد رازى، ج ٣، ص ١٥٢٩، كه به اشتباه مجمعالنوادر را اثرى غیر از چهارمقاله دانسته است).
آگاهیهاى ما درباره نویسنده چهارمقاله، ابوالحسن نظامالدین (یا نجمالدین) احمدبن عمربن على نظامى سمرقندى، مشهور به نظامیعروضى، اندك است. او ظاهرآ كمى پیش از سال ٥٠٠ زاده شده و تا ٥٥٠ زنده بوده است (رجوع کنید به نظامى عروضى، مقدمه قزوینى، ص یا). بیشترین اطلاعات درباره او از چهارمقاله به دست میآید، چنان كه در آغاز كتاب (ص ١ـ٣) میگوید چهل و پنج سال آل شَنْسَب (حك ٥٤٣:ـ٦١٢) را خدمت كرده و در آغاز مقاله دوم (ص ٢٨)، خود را یكى از چهار شاعر این سلسله برشمرده است. وى در ٥٠٦ در بلخ، محضر عمر خیام را درك كرد (ص ٦٢ـ٦٣). در ٥١٠ به خدمت امیر معزى رسید و شعر خود را بر وى عرضه نمود و امیر معزى او را تشویق كرد (ص ٤١)، در همان سال قبر فردوسى را در طوس زیارت كرد (ص ٥١). در ٥٤٧، در جنگ سلطان سنجر سلجوقى با سلطان علاءالدین حسین غورى، در خدمت علاءالدین بود و پس از شكست وى مدتى پنهانى در هرات زیست (ص ٦٥ـ٦٦، ٨٧؛ براى اینگونه آگاهیها رجوع کنید به همان مقدمه، ص یاـ یب). ظاهرآ به سبب تبحرش در عروض، به نظامیعروضى مشهور شده است (رجوع کنید به هدایت، ج ١، بخش ٣، ص ١٤٠٩). به نوشته عوفى (متوفى ٦٣٥؛ ج ٢، ص ٢٠٧)، شعر او بیشتر در قالب مثنوى بوده است، اما امروزه چیزى از مثنویهاى وى در دست نیست. پارهاى از اشعار او، كه عوفى (ج٢، ص٢٠٨) آنها را نقل كرده است، هجویهاند. دولتشاه سمرقندى (ص ٦٠) به اشتباه ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانى را سروده نظامیعروضى دانسته است (قس هدایت، همانجا). از اشعار او جز ابیاتى كه خود در چهارمقاله (مثلا ص ٢٨ـ٢٩، ٥٣) ذكر كرده و آنچه در تذكرهها آمده است (مثلا عوفى، ج ٢، ص ٢٠٧ـ٢٠٨) چیزى در دست نیست و آنچه باقیمانده، چندان دلاویز نیست، از اینرو تنها اثر برجسته وى همان چهارمقاله است.
نظامیعروضى چهارمقاله را بین ٥٥١ تا ٥٥٢ (رجوع کنید به نظامى عروضى، همان مقدمه، ص ح)، به نام یكى از شاهزادگان آلشنسب، ابوالحسن حسامالدین على، تألیف كرده و او را در دیباچه (ص ١ـ٢) و پایان كتاب (ص ٨٨ـ٨٩) ستوده است. چهارمقاله مقدمهاى مشتمل بر چند فصل دارد كه مؤلف در آغاز (ص ٣) و پایان آن (ص ١١) پادشاهى را پس از پیامبرى، غایت مرتبه انسان برشمرده و ممدوح خود را ستایش نموده است. در فصلهاى گوناگون مقدمه، از شناخت هستى، ترتیب آفرینش، حواس ظاهر و باطن حیوان و مراتب حیوان سخن گفته و در پایان آن (ص ١١) توضیح داده است كه دبیر، شاعر، منجم و طبیب از خواص پادشاه هستند و پادشاه به آنان نیازمند است، لذا چهارمقاله را درباره این چهار گروه نوشته است. در مقدمه (ص ٩) یك حكایت نیز آمده است.
هر یك از چهار مقاله كتاب با مباحثى در باره فن یا علم مختص به آن مقاله آغاز و سپس ده تا دوازده حكایت خواندنى و غالبآ واقعى بیان میشود. لطف كتاب بیشتر به حكایتهاى آن است و توصیفهاى مندرج در برخى از آنها چنان زیبا و ماهرانه است كه كتاب را یكى از شاهكارهاى ادب فارسى ساخته است، نظیر تأثیر قصیده «بوى جوى مولیان» رودكى بر امیر سامانى (ص ٣١ـ٣٣)، رسیدن فرخى سیستانى نزد عمید اسعد و شعر سرودن فرخى درباره داغگاه امیر چغانى (ص ٣٦ـ٤٠) یا اینكه چگونه ابوعلیسینا شاهزاده مالیخولیایى را درمان كرد (ص ٨٢ـ٨٤).
چهارمقاله از حیث فخامت زبان و شیوایى سخن، در بین كتب كهن فارسى جزو كتابهاى طراز اول محسوب میشود. به گفته بهار (ج ٢، ص ٢٩٨ـ٢٩٩) سبك آن به قابوسنامه* و سیاستنامه* میماند و پس از تاریخ بیهقى* و دو كتاب یاد شده، «خاتم كتب ادبى متقدمان» است. نثر آن، جز در مقدمه كه به سبب كاربرد بیشتر واژگان و تعبیرات عربى كمى دشوار گردیده، از نمونههاى عالى نثر مرسل یا ساده است (درباره سبك زبانى چهارمقاله رجوع کنید به بهار، ج ٢، ص ٢٩٩ـ٣١٤).
برخى از گزارشهاى چهارمقاله، از لحاظ اینكه مؤلف خود شاهد واقعه بوده است، در بررسیهاى تاریخى و ادبى اهمیتى
خاص دارد، از جمله دیدار او با عمر خیام در سال ٥٠٦ در بلخ، و زیارت قبر خیام در ٥٣٠ در گورستان حیره نیشابور (ص ٦٢ـ٦٣). با این حال، در شمارى از حكایتهاى چهارمقاله اشتباهات تاریخى و بیدقتى در ثبت سالها و اعلام تاریخى مشهود است (رجوع کنید به نظامیعروضى، همان مقدمه، ص یب ـ یه، نیز رجوع کنید به تعلیقات قزوینى).
از دیرباز مورخان و تذكرهنویسان از چهارمقاله استفاده كردهاند. ظاهرآ قدیمترین كتابى كه از چهارمقاله نقل كرده، تاریخ طبرستان است كه حكایت فردوسى و سلطان محمود غزنوى را تمامآ از آنجا نقل كرده است (رجوع کنید به ابناسفندیار، ج ١، قسم ٢ (الحاقى)، ص ٢١ـ٢٥). حمداللّه مستوفى در تألیف تاریخگزیده (ص ٣٧٩ـ٣٨١، ٧٥٣)، دولتشاه سمرقندى در كتاب تذكرةالشعراء (ص ٥٧) و قاضى احمد غفارى قزوینى در تاریخ نگارستان (ص ٤، ٢٧، ٥٩، ١٤٤) نیز از مطالب این كتاب استفاده كردهاند (نیز رجوع کنید به نظامیعروضى، همان مقدمه، ص و).
چهارمقاله بارها به چاپ رسیده است، از جمله چاپ سنگى آن در ١٣٠٥ در تهران و در ١٣٢١ در بمبئى (مشار، ج ٢، ستون ١٦٨٩). چهارمقاله در ١٣٢٧/١٩٠٩ با تصحیح انتقادى و مقدمه و تعلیقات مفصّل علامه محمد قزوینى در چاپخانه بریل لیدن هلند به چاپ رسید و همان نسخه در برلین (١٣٤٥) و تهران (بدون تاریخ) تجدید چاپ شد. چاپ معتبر دیگر چهارمقاله، تصحیح مجدد نسخه قزوینى، با شرح لغات و عبارات و توضیح نكات ادبى، به اهتمام محمد معین در ١٣٣٦ش در تهران است. چهارمقاله به زبانهاى دیگر نیز ترجمه شده است، از جمله مولوى احمدحسن صاحب سَوانى آن را به اردو ترجمه و در دهلى چاپ كرده است؛ عبدالوهاب عَزّام و یحیى الخَشّاب آن را با عنوان المقالات الاربع به عربى ترجمه كردهاند كه در ١٣٢٨ش/ ١٩٤٩ در قاهره به چاپرسیده است؛ ترجمه انگلیسى ادوارد براون از آن ، نخست در ١٣١٧/١٨٩٩ و سپس با تجدیدنظر و به انضمام گزیدهاى از تعلیقات و توضیحات قزوینى در ١٣٠٠ش/١٩٢١ در لندن منتشر شده است؛ عبدالباقى گولپینارلى مقاله چهارم چهارمقاله را، كه درباره علم طب است، به تركى ترجمه كرده كه همراه با خلاصهاى از مقاله چهارم به زبان فرانسه، به قلم سهیل انور، در ١٣١٥ش/ ١٩٣٦ در استانبول چاپ شده است؛ ایزابل دوگاستین تمام متن چهارمقاله را با یادداشتهاى بسیار، مقتبس از تعلیقات قزوینى و معین و تحقیقات غربیان، به فرانسوى ترجمه كرده كه در ١٣٤٧ش/ ١٩٦٨ در پاریس به چاپ رسیده است (یوسفى، ص ١٨٠).
منابع :
(١) ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران [? ١٣٢٠ش[؛
(٢) امین احمد رازى، تذكره هفت اقلیم، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣) محمدتقى بهار، سبكشناسى، تهران [? ١٣٢١ش[؛
(٤) حمداللّه مستوفى، تاریخ گزیده؛
(٥) دولتشاه سمرقندى، كتاب تذكرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن ١٣١٩/ ١٩٠١؛
(٦) عوفى؛
(٧) احمدبن محمد غفارى قزوینى، تاریخ نگارستان، چاپ مرتضى مدرس گیلانى، تهران ١٤٠٤؛
(٨) خانبابا مشار، فهرست كتابهاى چاپى فارسى، تهران ١٣٥٠ـ١٣٥٥ش؛
(٩) احمدبن عمر نظامى عروضى، كتاب چهارمقاله، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینى، لیدن ١٣٢٧/ ١٩٠٩، چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(١٠) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، مجمع الفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ش؛
(١١) غلامحسین یوسفى، یادداشتهایى در زمینه فرهنگ و تاریخ، تهران ١٣٧١ش.
/ مهران افشارى /