دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٠٥٩
بُرنو ، یا بَرنو، نامِ ناحیه ای در سرزمینهای داخلی افریقای غربی که در موارد زیر به کار می رود (اشتقاق کلمه روشن نیست ؛ ریشة آن را در نام بِری بِری ـ بَری بَری ـ ، که همسایگان به کنوریها * داده اند، می توان باز یافت ): الف ) در معنای بسیار وسیع ، بر منطقه ای اطلاق می شود که مرزهای آن هیچگاه از لحاظ جغرافیایی مشخص نشده ، اما یکی از دولتهای مهم بخشی از سودانِ غربی در آن تشکیل شده است رجوع کنید به ½ ٥؛ ب ) ایالتی (مساحت ، طبق آمار ١٩٣١: ٨٠٠ ، ١١٨ کیلومتر مربع ) بین ١٠ تا ٥ر١٣ درجة عرض شمالی و ١٠ تا ١٤ درجة طول شرقی ، در شمال نیجریه ، شامل آن قسمت از منطقة (الف ) که در غربِ مرزهای بین المللی اولیة انگلیس و آلمان و جنوب مرزهای بین المللی انگلیس و فرانسه واقع است و پس از جنگ ١٩١٤ـ ١٩١٨ نوارِ باریکی در طول مرزِ شرقی کامرونِ پیشین آلمان ، که به تحت الحمایگی بریتانیا درآمد، بر آن افزوده شد. بعلاوه ، شیخ نشینهای برنو و دِکْوَه و چند واحدِ حکومتی دیگر را نیز دربر می گیرد.
١) جغرافیا. برنو عمدتاً از جلگة شنی وسیعی تشکیل شده که دو رودخانه ـ یکی یوب در شمال که از مغرب به مشرق جریان دارد و دیگری یِدْسِرَم در جنوب که از جنوب به شمال جاری است ـ از آن گذشته در باتلاقهای ساحلی دریاچة چاد، در گوشة شمال شرقی برنو، فرو می رود. یگانه ارتفاعات برنو، در منتهاالیهِ جنوب و جنوب شرقی قرار دارند. در سابق ، رودخانة شَری ، که آن نیز از جنوب به شمال جریان داردو به دریاچة چاد می ریزد، مرز شرقی برنو شمرده می شد و آن را از سرزمین بَگِرمی * مجزّا می کرد. جغرافیدانان و مورّخان اوایلِ قرون وسطی ' این ناحیه را به همین نام می شناخته اند. این نام در اطلسِ کاتالونیایی شارلِ پنجم (٧٧٧/١٣٧٥) نیز آمده و عُمَری (متوفّی ٧٤٩) و ابن خلدون (متوفی ٨٠٩) و مقریزی (متوفّی ٨٤٦) و دیگران از آن یاد کرده اند. لئوی افریقایی (متوفی در حدود ٩٥٩) آن را دیده و وصف کرده است (ج ٢، قسم ٧، ص ١٧٥ـ١٧٧).
٢) راههای مواصلاتی و تجارت . راهِ اصلی جدید آن (کانو ـ مِیدوگَری ـ فور ـ لامی )، مانند راهِ کاروانروِ قدیمی (کانو ـ کوکاوا ـ بِلما ) سراسر این سرزمین را از مغرب به مشرق درمی نوردد و چندین راهِ فرعی از آن به سوی شمال و جنوب منشعب می شود. فرودگاهی برای همة فصول سال در میدوگری و چند قطعه زمین برای فرودِ اضطراری وجود دارد. در گذشته ، برده و عاج صادراتِ عمدة این ناحیه بود، ولی امروزه بادام زمینی ، پوست ، صمغ ، پنبه و محصولات متعدّد کم اهمیّتِ دیگر جای آنها را گرفته است . واردات آن انواع مصنوعات خصوصاً پارچه های نخی است . اساس داد و ستد پر رونقِ داخلی مبادلة ماهی خشک کردة دریاچة چاد، نمک و کولا ( شیرة دانة درختی از درختان بومی افریقا ) ست .
٣) وضع اقتصادی . در این سرزمین نه صنعتی وجود دارد نه شهر بزرگی . از لحاظ محصولات ضروری خود بسنده است و بیشتر سکنة آن کشاورزند. طبق سرشماری ١٩٥٢، از ٣٦١ ، ٧٩٠ مرد، ٥٦١ ، ٣٧٦ به کشاورزی و ماهیگیری اشتغال داشته اند. ثروتِ عمدة آن گله های پرشمار گاو، گوسفند و بز، و همچنین شیلاتِ دریاچة چاد است .
٤) قوم شناسی . الف ) سکنة این ناحیه ، که در آغاز مقاله وصف آن آمده است ، مشتمل است بر قبایلِ کنوری ، فُلانی * ، هَوْسَه * (حوصه )، اعرابِ شُوَه و چند قبیلة دیگر. در سرشماری ١٩٥٢، ارقام عمدة ایالت برنوی نیجریه عبارت اند از : کنوریها ٦٨٣ ، ٧٥٢ نفر؛ فلانیها ٩٤٤ ، ١٦٨ نفر؛ هوسه ها ٧٢٩ ، ٨٤ نفر؛ اعراب شوه ٩٠٩ ، ٩٨ نفر؛ وبُرَه ها ٨٢٦ ، ٨٩ نفر. کلّ جمعیت ـ با محاسبة سایر قبایلِ کم جمعیت تری که عمدتاً بت پرست اند و در ارتفاعات جنوب و جنوب شرقیِ ایالت زیست می کنند ـ ٧٠٨ ، ٥٩٥ ، ١ نفر بوده است . در سرشماری ١٩٨١، جمعیّت کل به ٠٠٠ ، ٩٠١ ، ٤ نفر بالغ می شد. ب ) زبانها. کنوری مهمترین زبانِ این سرزمین است ، ولی گویشی از عربی که اعراب شوه بدان سخن می گویند، و زبان قبیلة فلانی نیز نقش مهمی دارند. به زبانِ هوسه کمتر سخن گفته می شود و تنها کسبة شهرکها از آن استفاده می کنند. قبایلِ بت پرست زبانِ خاص خود را دارند. کسانی که در مدارس عالی تحصیل کرده اند به زبان انگلیسی نیز تکلّم می کنند.
٥) تاریخ . تاریخ قدیم برنو با تاریخ امپراتوری کانِم پیوند دارد. در ٤٦، عُقبة بن نافع در مشرقِ «صحرای » مرکزی نفوذ کرد و تا تِبِستی در سرزمین توبو، در شمال دریاچة چاد، پیش رفت . مردم این منطقه ، بنا به روایات افسانه ای ، نسلی از غولان برخاسته از فِزّان بودند و «سو » خوانده می شدند. بنابه روایات ، نخستین سلطان کانِم در این ناحیه سَیْف نامی بوده که خود را از نسلِ سیف بن ذی یَزَنِ حِمْیَری می دانسته است . این روایت احتمالاً پس از اسلام ساخته شده و سراپا جعلی است . طبقة حاکمِ دیرین این ناحیه مَغُمی خوانده می شد. ریشة این کلمه را در واژه های کنوریِ «مَی » (حکمران ) و مَغیره می توان یافت . لفظ اخیر، عنوانِ ملکة مادرِ برنوست که دارای قدرتِ نظرگیری بوده و هست . دلایلی قوی متّکی بر روایات شفاهی و همچنین شواهدی مکتوب حاکی از آن است که این طبقة حاکم «سفید پوست » بوده اند و احتمال قوی می رود که این طبقه نخست مادری تبار بوده و در اصل با طوارق (به زبان عامیانه : طوآرِگ ) خویشاوندی داشته اند. سَیْفَوَه ها مردمی بادیه نشین بودند که سکنة شمالی تبو را یا در خود مستحیل کردند یا مطیع و منقاد ساختند، و خود امپراتوری کانم را، که مرکز آن نجمی بود، بنیان نهادند. گفته اند: حکمرانانِ آنها به «سلطانِ بِری بِری ها» اجازه دادند که در سرزمین آنان مستقر شود، و روایات از اشغال آن سرزمین به دست بری بری های مسلمان خبر می دهد که در ١٨٤ از یمن و از طریق فِزّان و کُوَر آمده بودند. امپراتوری کانم پیش از قرن پنجم اسلام آورده بود و در قرن هفتم چندان قدرت داشت که نفوذش را در شمال شرقی تا مصر و در جنوب تا دکوه گسترش دهد. ابن خلدون از سلطانِ کانم و مالک الرقاب برنو یاد می کند، که لفظ اخیر احتمالاً به بخش جنوبی امپراتوری کانم از دریاچة چاد تا دکوه اطلاق شده است . اما در حدود ٧٩١، خاندانِ سیف را یکی از قبایل بومی از کانم بیرون راند و کوچهای قبیله ایِ متعاقب آن به کنوریها اجازه داد که به جانب مغرب دریاچة چاد پیشروی کنند و، سرانجام ، حدود ٨٧٥ در ساحلِ رودِ یو ، شهرِ بِرنی نگزرگمو را، که بعدها پایتختِ برنو و قوم کنوری شد، بنیان گذارند. این شهر مدت سه قرن پایتخت آنها بود. با اینهمه ، در حدود ٩١٣ نجمی باز به تصرفِ کنوری ها درآمد و قلمرو امپراتوری قدیمِ کانم خود تبدیل به ایالتی از امپراتوری جدید برنو گردید. در قرن دهم ، به همّتِ چند تن از «مَی »های لایقی که پی درپی حکم راندند (محمّد، حک : ٩٣٢ـ ٩٥٢، دونَمه ، حک :٩٥٣ـ٩٧٠؛ عبداللّه ، حک : ٩٧١ـ ٩٧٨، که در زمان فرمانروایی او نخست بار به سکنة «فلانیِ» برنو اشاره شده )، امپراتوری برنو گسترشِ فراوان یافت و البته فتح قلمرو امپراتوری سُنغای ، رقیبِ برنو در غرب «صحرا»، در ١٠٠٠، به دست مراکشیان به این جریان کمک کرد. بزرگترین این فرمانروایان احتمالاً مَی ادریس اَتُمَهَ (متوفّی ١٠١١) بود که با نبردهایی پیروزمندانه تا کانو پیش رفت و قبایل ایر * و توبو را نیز مطیع ساخت . می ادریس برای زیارت به مکّه رفت ، و هنگام نمو در دریاچة آلو نزدیک میدوگری ، در کشتی درگذشت . این اوج قدرتمندی دو قرن رکود در پی داشت (می علی ، حک : ١٠٥٥ـ ١٠٩٥، سه بار به زیارت مکه رفت ) که ، در دوره هایی از آن ، امپراتوری برنو دست کم در موضع دفاعی بود، زیرا طوارق و کوارفه علی را در پایتخت خودش در محاصره گرفتند. عواملی چون خشکسالیهای متوالی ، که طول مدت یکی از آنها را هفت سال نوشته اند، و هرج و مرجی که در پی تسلط مراکشیان بر امپراتوریِ سنغای پدیدار شد چه بسا در این امر دخیل بوده باشد. جهادِ فلانیها، که در آغاز قرن سیزدهم در نواحی غربی تر آغاز شد، در برنو بازتابهای عاجل داشت و سلطة برنو بر ایالات هوسه ، واقع میان برنو و سوکوتو، مورد معارضه قرار گرفت . در ١٢٢٣ فلانیهای برنو در گُجْبَه گردِ هم آمدند، می احمدبن علی را شکست دادند و پایتخت او، نگزرگمو، را غارت کردند (یکی از سردارانِ پیروز فُلانی در این لشکرکشی بعدها شهر و امیرنشینِ کَتَگُم را به نام سَرْکِن برنو بنا نهاد). می احمد به کانم گریخت و از حمایتِ محمدالامین کانمی ، یکی از بزرگانِ آنجا که به سرزمینهای اسلامی بسیار سفر کرده بود و به علم و تقوی شهرتِ بسیار داشت ، برخوردار شد. محمدالامین می احمد را دوباره بر سر کار آورد و فلانیها را بیرون راند؛ ولی ، پس از مرگِ می احمد که اندکی بعد روی داد، فلانیها بازگشتند و جانشین وی ، دونمة بن احمد، را شکست دادند. دونمة نیز به نوبة خود از محمد کانمی کمک خواست و می توان گفت که تاریخِ جدید برنو از این زمان آغاز می شود. کانمی دوباره بر فلانیها و بَگِرمی پیروز شد و خاندان سیفیان را، که قبلاً نیز حکومت کرده بودند، بر تختِ سلطنت نشاند و خود در کُکَوَه مستقر شد و در همان جا قدرت اصلی را به دست گرفت . در همین شهر بود که در ١٢٣٧ دِنهام با او ملاقات کرد. اما در حدود ١٢٤٢، که خواست بار دیگر امپراتوری برنو را در ایالات هوسه مستقر سازد، توفیق نیافت . پس از این شکست ، در ١٢٥١ درگذشت و پسرِ بزرگش ، عمر، به جای او نشست و با فلانیها پیمانِ صلح بست . هنگامی که عمر برای مذاکرة صلح رفته بود، خاندانِ سیف از حاکمِ وَدای خواستند تا برای بیرون راندنِ خاندان کانمی به آنها کمک کند، اما توطئة آنان با شکست روبرو شد. ابراهیم ، که در آن زمان «مَی » بود، در ١٢٦٢ اعدام شد و فرزندش ، علی ، آخرین بازماندة خاندان سیف ، در جنگ کشته شد. بدین سان ، عمر حاکم قانونی و حقیقیِ برنو شد و عنوانِ «شِهو» (شیخ ) را به جای «می » برگزید و، بدین سان ، سلسلة کانم بو به وجود آمد. وی ککوه را، که به دست مردم وَدای ویران شده بود، بازسازی کرد و در همین جا بود که دکتر بارِت در ١٨٥١ و ١٨٥٥ به دیدار وی رفت . می توان گفت جنگِ با ودای به صورت امری مستمر درآمده بود و این خود نیروی برنو را سخت کاهش می داد. و به همین جهت ، زِندر ، در منتهاالیه غربی ، عملاً به سرزمینی مستقل تبدیل شد. در ١٨٩٣، رَبِه * همراه با حدود دو هزار مرد مسلّح و تعلیم یافته ، از وَدای وارد برنو شد. این سپاه نیرومندتر از آن بود که گروهی با سلاحهای سنتیِ خود بتوانند با آن مصاف دهند. وی «شهو»ی وقت ، یکی از فرماندهانِ هاشم ، را در اَمْجَه و سپس خودِ هاشم را در نزدیکی نگَلَه شکست داد. آنگاه ، ککوه را تسخیر و تاراج کرد، سپس به دکوه بازگشت و آنجا را مقرّ فرماندهی خود قرار داد و قلعه ای ، که هنوز هم برجاست ، در آن بنا کرد. محمدالامین ، مشهور به کیاری ، پسر عمِّ شهوهاشم ، دستور داد هاشم را هنگام فرار مخفیانه به قتل رساندند و خود برای جنگ با ربه از گیدَم حرکت کرد. دو لشکر در گَشِگَر به یکدیگر رسیدند و کیاری نخست به پیروزیهایی دست یافت و حتی اردوگاهِ ربه را به تصرف درآورد؛ ولی ، سرانجام ، سپاهیانِ ربه او را وادار به فرار کردند. کیاری خود دستگیر و اعدام شد. این واقعه به هرگونه مقاومتی در مقابلِ ربه در برنو پایان داد. ربه در دکوه حکومتی نظامی بر سرِ کار آورد و، از همین مرکز، دسته هایی را برای هجوم و غارت می فرستاد. فرمانروایی وی حاصلی جز ویرانی نداشت و خسارت و ازهم پاشیدگی عظیمی در سراسر آن منطقة وسیع برجای نهاد. در ١٣١٨/١٩٠٠ ربه از لشکریان فرانسوی به فرماندهی لامی شکست خورد و کشته شد. فرزندِ ربه ، فضل اللّ'ه ، به سوی غرب گریخت ، ولی فرانسویان به تعقیب او پرداختند و سرانجام در ١٣ ربیع الثانیِ ١٣١٩/٣ اوت ١٩٠١، به دست سپاهیانی که ، به فرماندهی سروان دانژویل ، در گجبة نیجریه با وی درگیر شده بودند به قتل رسید (گجبه در ٢٤٠ کیلومتریِ مرزِ متصرفات فرانسه و انگلیس و در داخل سرزمین متعلق به انگلیس قرار داشت . این مرز هر چند از نظر اداری تصویب شده بود، هنوز کمیسیونهای تعیین سرحدّات آن را در محل مشخص نکرده بودند و همین امر، به خصوص در اوضاعِ پریشانی که بر ناحیه حکمفرما بود، آشفتگی شدیدی به بار آورد). مقامات فرانسوی حکومت را به سَنْده ، یکی از فرزندانِ آخرین شهو، واگذار کردند، ولی وی از عهدة ایفای مقاصد آنها برنیامد و، سرانجام ، مقاماتِ انگلیسی شهو بُکرگَربای ، برادر وی ، را روی کار آورد و سلسلة کانمی را بارِ دیگر بر کرسی حکومت نشاندند. شهوبُکَر نخست در مُنگُنُو مستقر شد؛ سپس به دکوه رفت و، سرانجام ، در ١٣٢٥ در یِروا ، نزدیک میدوگری ، اقامت گزید؛ و این محل تا به امروز مرکز برنو باقی مانده است . دکوه جزو کامِرون آلمان شد و، پس از شکست آلمان در جنگِ ١٩١٤ـ١٩١٨، جامعة ملل آن را به قیمومتِ انگلیس و فرانسه درآورد، و دکوه جزو متصرفاتِ انگلیس شد. جزئیات تاریخ برنو در قرنِ حاضر را در گزارشهای دولتی نیجریه می توان یافت .
٦) دین . دین کنوریها، فلانیها، اعراب شوه و اقوام هوسه اسلام و مذهب آنها مالکی است . از میان طریقتها، قادریّه * و تجانیّه * پیروان بیشتری دارند ولی پیروانِ دیگر طریقتها، از جمله سنوسیّه * و شاذلیّه * را نیز می توان در آنجا یافت . هیأتهای اعزامیِ «کلیسای اخوان » (پروتستانهای امریکا) در میان قبایل بوره ، در جنوب این ایالت ، به فعالیت مشغول اند. از قراین چنین برمی آید که در شرایط فعلی ، آنیمیسم ( اعتقاد به اینکه همة اشیا دارای روح و شخصیت اند ) قبایل مشرک ، رفته رفته رو به نابودی است .
٧) کاشفان . برجسته ترین جهانگردانِ اروپایی که از برنو دیدن کرده اند عبارت اند از: دنهام ؛ اودنی و کلاپرتُن (١٩٢٣)؛ بارت که در فاصلة ١٨٥١ و ١٨٥٥ چندین بار در دکوه اقامتی طولانی داشت و دربارة تاریخ و اوضاعِ ناحیه اطلاعات فراوانی گرد آورد؛ فوگل (١٨٥٤ـ١٨٥٦)؛ برمان (١٨٦٠)؛ رولْفْس (١٨٦٦)؛ ناختیگل (١٨٧٠ـ١٨٧٢)؛ ماتوچی و ماساری (١٨٨٠ـ١٨٨١) و مونتی (١٨٩٢).
منابع :
(١) ( حسن بن محمد لئوی افریقایی ، وصف افریقیا ، ترجمه محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣ ) ؛
(٢) E. W. Bovill, Caravans of the Old Sahara , Oxford ١٩٣٣;
(٣) S.J. Hogben, The Muhammadan emirates of Nigeria , Oxford ١٩٣٠;
(مآخذ مندرج در منابع این دو کتاب مجدداً در اینجا ذکر نشده است )
(٤) H.R. Palmer, The Bornu Sahara and Sudan , London ١٩٣٦;
(٥) C.E.J. Whitting, Infaku'l Maisuri , London ١٩٥١;
(٦) انتشارات دولت نیجریه از سال ١٩٠٠.
/ ویتینگ ( د. اسلام ) /