دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٥٠
حامیمبن مَنّ اللّه بن حَریزبنعمروبن جفوال (واجفوال) بن زروال (وازروال) ، ملقب به مُفْتَرى، بربر مدعى نبوت در اوایل قرن چهارم. وى از بنى جفوال/ ودفل (منسوب به جد حامیم) از شعب مَجكَسه، از قبایل غُماره*، بود (قس د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «حامیم» كه نام جدّش را حافظ ضبط كرده است). زمان ولادتش مشخص نیست، ولى ظهورش را در ٣١٣ گزارش كردهاند (رجوع کنید به بكرى، ج ٢، ص ٧٧٧؛ ابنعذارى، ج ١، ص ١٩٢؛ ابنابیزرع، ص ٩٨؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٢٨٨؛ قس ثعالبى، ص ١٥٣؛ سعدزغلول عبدالحمید، ج ١، ص ٩٧).
نام او از حم، از حروف مقطعه قرآن كریم، گرفته شده است. كنیه و نام پدر وى، ابوخلف منّاللّه، و نیز نام جد و جدِ جدش از اسامى عربى و اسلامى است، كه نشان میدهد حامیم در خاندان و قبیلهاى ظهور كرده است كه سابقه مسلمانى داشتهاند (بل، ص ١٨٢ـ١٨٣). حامیم سه پسر داشت: محمد، كه به همین سبب كنیهاش ابومحمد بود، عبداللّه و عیسى. عیسى بعد از حامیم در میان غماره مقامى ارجمند یافت و چون مسلمانان پدرش را مفترى لقب داده بودند، او نیز به ابنمفترى ملقب شد (بكرى، همانجا).
بهنوشته ابنخلدون (ج٦، ص٢٨٢)، پس از شورش مَیسَرَه* خارجى در ١٢٢، كه شهر سَبتَه ویران شد، شخصى بهنام ماجكس به عمران شهر پرداخت. وى اسلام آورد و پس از او فرزندانش، تحت فرمانروایى ادریسیان و سپس امویان، به امارت آن شهر پرداختند. مجكسه به این فرد منسوب بودند. در اواخر حكومت خاندان ماجكس، حامیم در كوهى در نزدیكى تِطوان، كه بعدها بهنام او كوه حامیم خوانده شد، ظهور كرد (همان، ج٦، ص٢٨٨).
حامیم مدعى بود كه دینش مكمل اسلام است، چنانكه اسلام مكمل مسیحیت و یهودیت است (د. دین و اخلاق، ج ٢، ص ٥١٨)، و قصدش اصلاح اسلام است، همانطور كه اسلام توحید را نزد مسیحیت و یهودیت احیا كرد (بل، ص ١٨٤).
مردم غماره ــ كه به نقل مورخان مسلمان (از جمله ابنعذارى؛ ابنخلدون، همانجاها)، بهسبب جهالتشان، به هر عقیده باطلى جذب میشدندــ دعوى حامیم را پذیرفتند. حامیم، همانند صالحبن طَریف*، قرآنى به زبان بربرى آورد كه اكنون موجود نیست و نخستین بار ابوعُبَید بَكرى (متوفى ٤٨٧؛ ج ٢، ص ٧٧٦) ترجمه عربى قطعاتى از آن را نقل كرده است. این قطعات را ظاهراً در نماز میخواندند، از جمله در ركوع ذكرى داشتند كه در آن بر ایمان به حامیم و پدر و عمهاش تأكید میشد (رجوع کنید به بكرى، همانجا؛ ابنابیزرع، ص ٩٩).
عمه حامیم، ساحرهاى به نام تانْقیت، و خواهر حامیم دبو/ دجّو، كه او هم ساحره بود، در دین وى نقش زیادى داشتند. در زمان قحطى و جنگ، به خواهر او متوسل میشدند (بكرى؛ ابنخلدون، همانجاها). اعتقاد به سحر، كه حاكى از تأثیر عقاید سنّتى بربرها در دین حامیم است، نشاندهنده پیوند عقاید صالحبن طریف و حامیم نیز هست (براى اطلاع از ارتباط این دو مدعى نبوت رجوع کنید به مارسه، ص ١٢٦ـ١٢٨).
در شریعت حامیم، طهارت و غسل و وضوى قبل از نماز و مانند این امور لزومى نداشت و نمازهاى پنجگانه نیز به دو نوبت، در هنگام طلوع و غروب آفتاب، تقلیل یافت. هر نماز سه ركعت بود (ابنابیزرع، همانجا؛ سلاوى، ج ١، ص ١٩٢) و پیروان حامیم میبایست در سجده، كف دستشان را بر صورت مینهادند و به جاى پیشانى، پشت دستهایشان را به خاك میگذاشتند. همچنین روزه فقط در سه روز آخر رمضان واجب بود و در روز چهارم افطار میكردند و عید فطرشان دومین روز شوال بود. به جاى روزه ماه رمضان، همه هفته روزهاى چهارشنبه تا ظهر و تمام پنجشنبهها، روزه واجب بود و متخلفان میبایست سه تا پنج گاو نر كفاره میدادند كه این كفارهها به حامیم و خاندانش میرسید (بكرى، همانجا؛ قس ابنقاضى، قسم ١، ص ٨١؛ سلاوى، همانجا؛ د.اسلام، همانجا). حج نیز ساقط شد. خوردن تخم تمام پرندگان و سر هر حیوانى تحریم گردید، ولى خوردن ماهى، مشروط به تذكیه (ذبح شرعى) حلال شمرده شد. بهرغم حرام بودن گوشت خوك در اسلام، حامیم خوردن خوكِ ماده را جایز میدانست و میگفت كه اسلامِ محمد صلیاللّهعلیهوآلهوسلم فقط خوردن خوكِ نر را تحریم كرده است. در مجموع، دین حامیم التقاطى از اسلام و عقاید و آداب و رسوم بربرها بود (د.اسلام، همانجا).
در ٣١٥ عبدالرحمان ناصر، حاكم اموى اندلس، لشكرى را به جنگ حامیم فرستاد. لشكریان، حامیم و پیروانش را در قصر مصموده، در حوالى طنجه، كشتند و سر حامیم را به قرطبه نزد عبدالرحمان فرستادند (بكرى، ج ٢، ص ٧٧٧؛ ابنخلدون، همانجا؛ سلاوى، ج ١، ص ١٩٣). دین حامیم با قتل او نابود نشد، اما به نظر نمیرسد كه پس از قرن چهارم ادامه یافته باشد (د.اسلام، همانجا).
منابع :
(١) ابنابیزرع، الأنیس المطرب بروض القرطاس فى اخبار ملوك المغرب و تاریخ مدینة فاس، رباط ١٩٧٢؛
(٢) ابنخلدون؛
(٣) ابنعذارى، البیان المغرب فى اخبار الاندلس و المغرب، ج ١، چاپ ژ. س. كولن و ا.لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٩٨٣؛
(٤) ابنقاضى، جذوة الاقتباس فى ذكر من حَلَّ من الاعلام مدینة فاس، رباط ١٩٧٣ـ ١٩٧٤؛
(٥) عبداللّهبن عبدالعزیز بكرى، كتاب المسالك و الممالك، چاپ ادریان فان لیوفن و اندرى فرى، تونس ١٩٩٢؛
(٦) آلفرد بل، الفرق الاسلامیة فى الشمال الافریقى من الفتح العربى حتى الیوم، ترجمه عن الفرنسیة عبدالرحمان بدوى، بیروت ١٩٨٧؛
(٧) عبدالعزیز ثعالبى، تاریخ شمال افریقیا من الفتح الاسلامى الى نهایة الدولة الأغلبیة، چاپ احمدبن میلاد و محمد ادریس، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٨) سعد زغلول عبدالحمید، تاریخ المغرب العربى، اسكندریة ١٩٧٩ـ١٩٩٠؛
(٩) احمد سلاوى، كتاب الاستقصالأخبار دول المغرب الاقصى، چاپ جعفر ناصرى و محمد ناصرى، دارالبیضاء ١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(١٠) EI٢, s.v. "Ha-Mim" (by R. Le Tourneau), Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, ١٩٨٠-١٩٨١, s.v. "Berbers and N. Africa" (by Rene Basset);
(١١) Georges Marcais, La Berberie musulmane et l'Orient au moyen age, Paris ١٩٤٦.
/ طیبه كرمى /