دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٣٤٠
تحقیق ، اصطلاحی در منطق فلسفه و عرفان . تحقیق در لغت به معنای تصدیق کردن و درست دانستن ، به کنه مطلب رسیدن و واقع چیزی را به دست آوردن و نیز به معنای رسیدگی و وارسی کردن است ، و سخن محقَّق یعنی سخن درست و استوار (ابن منظور، ج ٣، ص ٢٥٨؛ طُرَیحی ؛ شَرتونی ، ذیل «حقق »؛ داعی الاسلام ؛ نفیسی ، ذیل واژه ).
در فلسفه و عرفان ، علاوه بر اصطلاح تحقیق ، اصطلاح تحقق نیز آمده است . تحقیق در فلسفه معنایی معرفت شناختی دارد که به مقام اثبات مربوط می شود و تحقق واجد معنایی وجودشناختی است که به مقام ثبوت راجع است . در فلسفه این دو مقام از یکدیگر تفکیک شد، لذا تحقیق (به معنای اثبات ) از تحقق (به معنای ثبوت ) متمایز است . اما در عرفان این دو معنای معرفت شناختی و وجودشناختی بر یکدیگر منطبق است ؛ به همین دلیل در متون عرفانی میان تحقیق و تحقق تفکیک و تمایزی دیده نمی شود.
در فلسفه و منطق و در عرف اهل علم ، تحقیق به معنای اثبات مسئله با دلیل آن است (جرجانی ، ص ٦٨؛ شاذِلی ، ص ٧٧؛ تهانوی ، ذیل واژه ). مراد از مسئله یا مسائل یکی از اجزای سه گانة علوم ، در کنار موضوع و مبادی ، است و عبارت است از قضایایی که در هر علم از آنها بحث می شود و غایت آن علم ، اثباتِ برهانیِ محمولاتی برای موضوعات آن قضایاست (ملکشاهی ، ج ٢، ص ١٨٠). ابن سینا (ج ١، ص ٢٠) می گوید که تحقیق به این معنا محتاج شناخت مفردات مسئله است . خواجه نصیرالدین طوسی (ابن سینا، ج ١، ص ٢٠، شرح نصیرالدین طوسی ) نیز تحقیق را اثبات علمی معنا می کند. از همین رو برخی فیلسوفان و عالمان مسلمان تحقیق را در کنار برهان و گاه مترادف با آن آورده اند (نصیرالدین طوسی ، ص ٣٤٩، ٤٥٥؛ علامه حلّی ، ص ٢٣٧؛ صدرالدین شیرازی ، سفر اول ، ج ١، ص ٣٠٣، پانویس ٢، سفر دوم ، ج ١، ص ١٥٥).
تحقیق در برابر تقلید و اقناع و شک نیز به کار رفته است (غزالی ، ص ٨؛ نصیرالدین طوسی ، ص ٥٣٣؛ علامه حلّی ، ص ٢٣٧، ٢٨٠؛ صدرالدین شیرازی ، سفر دوم ، ج ١، ص ١٣١)؛ مثلاً خواجه نصیرالدین طوسی (ص ٥٣٣، ٥٣٨) غرض از فن خطابت را اقناع می داند نه تحقیق مطلق ، و می گوید که از این صناعت نباید انتظار تحقیق داشت . تقابل تحقیق و تقلید، گاه در مکتوبات عرفانی هم به چشم می خورد ( رجوع کنید به جامی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٥٦٩). مولوی (ج ١، دفتر دوم ، بیت ٣٢٧٠ـ٣٢٧١) علم تحقیقی را مقابل علم تقلیدی می داند و می گوید که علم تقلیدی برای فروش (خودنمایی ) و به دنبال بازار و مشتری دنیوی است ، اما خریدار علم تحقیقی خداوند است . ناصرخسرو (ص ٥٩ ـ٦٠) در بحثی کلامی پس از گزارش آرای متکلمان معتزلی در باب توحید، با این رأی ایشان که در شناخت خداوند تقلید باطل است ، مخالفت می کند. وی با تفاوت نهادن میان تقلید و عادت ، و بیان مراد خویش از تقلید، بر آن است که تقلید مقدمة تحقیق و توحید است و هرکه تقلید را نپذیرد به تحقیق نمی رسد.
غزالی (ص ٥٨ ـ٦٦) در رد اقوال و تأویلات باطنیه از شیوة «ابطال و معارضه و تحقیق » استفاده می کند. آنگونه که از سیاق سخنان وی استنباط می شود، ابطال نشان دادن این است که خصم دلیلی بر مدعای خویش ندارد، معارضه رد اقوال فاسد با تمسک به اقوال فاسد دیگر است ، اما تحقیق اقامة دلایل نقضی علیه مدعای حریف است . از تعبیر «تحقیق حق و ابطال باطل » که صدرالدین شیرازی (سفر چهارم ، ج ٢، ص ٢٦) به کار برده است نیز چنین استنباط می شود که از معانیِ تحقیق ، نشان دادن حقانیتِ مدعاست .
ملاصدرا و ملاهادی سبزواری (صدرالدین شیرازی ، سفر سوم ، ج ١، ص ٥١، ١٤٨ و تعلیقة سبزواری ) قول به اصالت وجود را رأیی تحقیقی می دانند. سبزواری در جای دیگر (همان ، سفر اول ، ج ٣، ص ٣٦٨، تعلیقة سبزواری ) دیدن وحدت در امور کثیر را از شعب تحقیق و دیدن کثرت در امر واحد را از شعب تدقیق می داند، اما جمال الدین شاذلی (ص ٧٧) می گوید که اثبات مسئله با دلیل آن تحقیق ، و اثبات آن با دلیل دوم ،
تدقیق است .
در مجموع ، واژة تحقیق در بافت و زمینه های مختلف متون اسلامی بسیار به کار رفته است ، از جمله «التحقیق یقتضی »، «بحسب التحقیق »، «علی وجه التحقیق »، «التحقیق یَمنعُ ذلک »، «حق التحقیق »، «فی تحقیق »، «مذهب التحقیق » و «تحقیق فلسفی ». با توجه به معانی گفته شده ، تحقیق درجه و مقام علمی نیز محسوب می شده است ، ازینرو بعضی فیلسوفان و عالمان به «محقِق » ملقب می شدند، از جمله محقق طوسی ، محقق لاهیجی ، محقق دوانی ، محقق قوشچی ، محقق حلّی ، محقق اردبیلی .
اصطلاح تحقق با اصطلاح تحقیق در فلسفه ، مرتبط اما از آن متمایز است . این واژه در متون منطقی و فلسفی و حتی متون کلامی به کار می رود و به معنای ثبوت ، کَوْن و وجود است (صدرالدین شیرازی ، سفراول ، ج ١، ص ٦٦، ج ٣، ص ٣٢٨؛ تهانوی ، همانجا).
در عرفان ، تحقیق از مقامات سلوک و نهایات آن است . ابونصر سرّاج (ص ٣٣٦) می گوید تحقیق آن است که بنده برای طلب حقیقت تمامی توان خویش به کار گیرد و در این امر خود را به رنج و سختی بیفکند (نیز رجوع کنید به حِفْنی ، ذیل واژه )؛ به نظر می رسد این گفته بیشتر ذکر شروط تحقیق است تا معنای آن . خواجه عبداللّه انصاری در منازل السائرین (ص ١٢٩) تحقیق را در بخش نهایات منازل عرفانی ، پس از باب بقا و قبل از باب تلبیس ، آورده و آیة ٢٦ سورة بقره را ناظر به این مقام دانسته است . در این آیه حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند می خواهد که چگونگی زنده کردن مردگان را به او نشان دهد، و خداوند می فرماید: «مگر ایمان نیاورده ای ؟» و او می گوید چرا، ولی می خواهم اطمینان قلبی بیابم .
با توجه به استشهاد خواجه عبداللّه انصاری از این آیه ، به نظر می رسد وی یکی از معانی تحقیق را یقین و اطمینان قلبی می داند. در عین حال انصاری (همانجا) تحقیق را پاک گردانیدن متعلقات در سه مرتبه (از حق ، با حق ، در حق ) می داند. در مرتبة اول انسان باید هر آنچه ( از صفات ) دارد پاک گرداند تا همه از آنِ حق شود؛ یعنی علم و دیگر صفاتی که انسان به خویش نسبت می داد، در مقام تحقیق به حق منتسب می شود، زیرا در مقام بقای بعد از فنا آن علم و صفات از سالک فانی می شود و در حق باقی می گردد. در این مرتبه علم و دیگر صفات سالک ، در برابر علم و صفات حق ظهوری ندارد. مرتبة دوم آن است که شهود سالک با شهود حق معارضه و منازعه نکند؛ یعنی شهودی که سالک قبل از فنا به خود نسبت می داد، در حال بقا به حق منتسب می گردد و از شائبة شهود سالک پاک می شود. مرتبة سوم آن است که آثار وجودی سالک ، که مخلوق و حادث است ، به قدمت حق تعالی نزدیک نشود و بر آن سبقت نگیرد. اگر حالِ بقای بعد از فنا در سالک تحقق یابد، به حقیقتِ حق تعالی نیز حق شهادت می دهد نه سالک ، و شائبة خلق در میان نیست . این معنای سخنی است که از جنید نقل شده است که وقتی این حدیث نبوی را شنید که «کان اللّه و لم یکن معه شی » (خداوند بود و با او چیزی نبود)، گفت «الا´نَ کما کان » (اکنون نیز همچنان است ؛ تلمسانی ، ج ٢، ص ٥٧٩ ـ٥٨٠؛ عبدالرزاق کاشی ، ١٣٧٢ ش ، ص ٥٨٢ ـ٥٨٤). در مقام تحقیق ، شهاداتْ ساقط ، عباراتْ باطل و اشاراتْ فانی می شوند (انصاری ، ص ١٣٠)، زیرا اگر سالک در کنار حق ، غیر او را مشاهده نکند، شاهد و مشهود، تعبیرکننده و آنچه از آن تعبیر کنند و اشاره کننده و آنچه بدان اشاره کنند معنای خود را از دست می دهد و دیگر دوگانگی در میان نخواهد بود (تلمسانی ، ج ٢، ص ٥٨٠، ٦٠١؛ عبدالرزاق کاشی ، ١٣٧٢ ش ، ص ٥٨٤). چنین بیانی تحقیق را به توحید پیوند می زند و شاید بتوان آن را تفسیر عرفانی این آیه دانست که «شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا'ال'هَ اِلاّ ' هو...» (خداوند گواهی می دهد که جز او هیچ معبودی نیست ؛ آل عمران : ١٨).
عبدالرزاق کاشی (١٤١٦، ص ٣١٥ـ٣١٦؛ همو، ١٩٨١، ص ١٥٦) می گوید که تحقیق ، رؤیت حق تعالی است در اسمای او. چنین رؤیتی مانع از آن نیست که سالک ، خلق را ببیند؛ به عبارت دیگر درمقام تحقیق ، استهلاک در حق مانع از رؤیت خلق ، و رؤیت خلق مانع از رؤیت حق نیست . لذا محقق ، در هنگام شهود حق ، از خلق ، و به دیدن خلق از حق محجوب نیست (همو، ١٩٨١، همانجا). مبنای نظری این رؤیت (تحقیق ) آن است که وجود و کمالات آن حقیقتاً و اصالتاً متعلق به حق است و به طریق مجاز به ماسوای حق نسبت داده می شود. ساحت وجود، حقیقت و عین واحدی است که قائم به ذات و مقیم تعینات خویش است . عالَم ، صورت اوست و او کنه و هویت عالم ؛ لذا صاحب تحقیق نه مانند اهل حجاب ، عالم را اثبات می کند و نه مانند مستهلکان در حق ، آن را نفی می نماید (همو، ١٤١٦، همانجا).
ابن عربی (ج ٢، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨) می گوید تحقیق مقامی است که شبهه و شک در آن راه ندارد و صاحب چنین مقامی ، محقق است و حق ، چشم و گوش و دست و پا و تمام قوای او می شود و تمام اعمال او به حق و در حق و برای حق می گردد. این گفتة ابن عربی ، مضمون حدیث قدسی معروفی است که اغلب عرفا در سخنان خویش آورده اند که خداوند می فرماید بندة من با نوافل به من نزدیک می شود تا اینکه دوست می دارمش ، آنگاه گوش وی می شوم که بدان می شنود و چشم وی که بدان می بیند و دست وی که بدان می گیرد و پای وی که بدان راه می رود... (نجم رازی ، ص ٢٠٨، ٣٢٠؛ عبدالرزاق کاشی ، ١٣٧٢ ش ، ص ٥٢٨؛ جامی ، ١٣٥٦ ش ، ص ١٥١ـ١٥٣؛ سیوطی ، ج ١، ص ٧١). از نظر ابن عربی (ج ٢، ص ٢٦٨) این وصف تنها برای محبوبان است و محبوب کسی است که مقرَّب باشد و مقرّب کسی است که نوافل را به جای آورد و نوافل در گرو تکمیل فرایض است و تکمیل فرایض در گرو ادای حق فرایض .
عبدالرحمان جامی (١٣٥٦ ش ، ص ١٥٣) نیز تحقیق را از نهایات سلوک و آخرین مرتبه از مراتب چهارگانة قرب الاهی می داند که عبارت اند از محبت و توحید و معرفت و تحقیق . وی (همانجا) می گوید تحقیق مرتبة خلافت و کمالی است که جامع مراتب بدایت و نهایت ، جمع و تفرقه ، وحدت و کثرت ، حقّیت و خلقیّت و قید و اطلاق است . تحقیق یعنی حضور بی غیبت و یقین بی شک ، و بالاتر از تمام اینها شامل ساحت برتری است که همان ساحت محمدیه صلی اللّه علیه وآله وسلم است .
در کنار اصطلاح تحقیق ، اصطلاح تحقق نیز در متون عرفانی آمده است ، اما تفاوت چندانی میان آنها دیده نمی شود. ابونصر سرّاج (ص ٣٣٦) تحقیق و تحقق را، مانند تعلیم و تعلم ، هم معنا دانسته است . روزبهان بَقلی (ص ٥٥٩) نیز تحقیق و تحقق را ذیل یک فصل آورده ، می گوید تحقق وقوف قلب است به اینکه از طریق علم و عمل به مراد حق نایل شده است . این توضیح با بیان وی از تحقیق (آنچه از شواهد معارف در دل مستقر شود) در یک طیف معنایی قرار می گیرد. همچنین بیان عبدالرزاق کاشی (١٤١٦، ص ٣١٥) از تحقیق با بیان وی از تحقق (١٩٨١، همانجا) یکی است . احمد کمشخانوی (گوموش خانه لی ) نقشبندی (ص ٥٧) نیز همان معنایی را که عبدالرزاق کاشی برای تحقق آورده ، برای تحقیق ذکر کرده است .
نزد صوفیان و عارفان ، محقِّق به کسی گفته می شود که به مقام تحقیق نایل شده باشد. محمدبن منوّر (بخش ١، ص ٣١٥ـ٣١٦) به نقل از ابوسعید ابوالخیر نشانه های پیر محقق را چنین برمی شمارد: مراد گردیدن تا بتواند مرید بگیرد، راه سپردن تا بتواند راه نماید، مؤدَّب و مهذَّب بودن ، ایثار مال برای مرید، بی نیازی از مال مرید، پند دادن به اشارت ، تأدیب به رِفق ، عمل به آنچه خود می گوید، ترک آنچه خود از آن نهی می کند و رد نکردن مرید پس از پذیرفتنش . شیخ محمود شبستری ، محقق را عارف کاملی می داند که حقیقت اشیا چنانکه باید و شاید بر او کشف شده است و به عین العیان ، نه با استدلال و برهان ، می بیند که غیر از وجود واحد مطلق ، موجود دیگری نیست (لاهیجی ، ص ٥٨ ـ٥٩).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن سینا، الاشارات و التنبیهات ، مع الشرح لنصرالدین طوسی و شرح الشرح قطب الدین رازی ، تهران ١٤٠٣؛
(٣) ابن عربی ، الفتوحات المکیّة ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن منظور؛
(٥) ابونصر سرّاج ، کتاب اللّمع فی التّصوف ، چاپ رینولدآلن نیکلسون ، لیدن ١٩١٤؛
(٦) عبداللّه بن محمد انصاری ، کتاب منازل السّائرین ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٧) سلیمان بن علی تلمسانی ، شرح منازل السائرین الی الحق المبین ، چاپ عبدالحفیظ منصور، تونس ١٩٨٨، چاپ افست قم ١٣٧١ ش ؛
(٨) محمداعلی بن علی تهانوی ، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، چاپ رفیق العجم و علی دحروج ، بیروت ١٩٩٦؛
(٩) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٠) همو، نقدالنّصوص فی شرح نقش الفصوص ، چاپ ویلیام چیتیک ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١١) علی بن محمد جرجانی ، التعریفات ، چاپ محمدبن عبدالحکیم قاضی ، قاهره ١٤١١/ ١٩٩١؛
(١٢) عبدالمنعم حفنی ، معجم مصطلحات الصوفیّة ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(١٣) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، چاپ سنگی حیدرآباد دکن ١٣٠٥ـ ١٣١٨ ش ؛
(١٤) چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ ش ؛
(١٥) روزبهان بقلی ، شرح شطحیات ، به تصحیح و مقدمة فرانسوی از هانری کوربن ، تهران ١٣٤٤ ش ؛
(١٦) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، الجامع الصّغیر فی احادیث البشیر النّذیر ، قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤؛
(١٧) محمدبن احمد شاذلی ، کتاب قوانین حکم الاشراق الی کافة الصوفیة بجمیع الا´فاق ، قاهره ١٣٨٠/ ١٩٦١؛
(١٨) سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیّة و الشّوارد ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٩) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیّة الاربعة ، تهران ١٣٣٧ ش ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٢٠) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢١) عبدالرزاق کاشی ، اصطلاحات الصوفیة ، چاپ محمدکمال ابراهیم جعفر، مصر ١٩٨١؛
(٢٢) همو، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ ش ؛
(٢٣) همو، لطائف الاءعلام فی اشارات اهل الالهام : معجم المصطلحات و الاشارات الصّوفیة ، ج ١، چاپ سعید عبدالفتاح ، قاهره ١٤١٦/ ١٩٩٦؛
(٢٤) حسن بن یوسف علامه حلّی ، الجوهر النّضید فی شرح منطق التّجرید ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(٢٥) محمدبن محمدغزالی ، فضائح الباطنیّة ، چاپ عبدالرحمان بدوی ، قاهره ١٣٨٣/ ١٩٦٤؛
(٢٦) احمدبن مصطفی کمشخانوی نقشبندی ، کتاب جامع الاصول فی الاولیاء ، مصر ١٣٣١، چاپ افست قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢٧) محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیج الاعجاز فی شرح گلشن راز ، چاپ کیوان سمیعی ، تهران ?( ١٣٣٧ ش ) ؛
(٢٨) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢٩) حسن ملکشاهی ، ترجمه و شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(٣٠) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مثنوی معنوی ، براساس نسخة قونیه ، چاپ عبدالکریم سروش ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٣١) ناصرخسرو، کتاب جامع الحکمتین ، چاپ هانری کوربن و محمد معین ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٢) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٣٣) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، کتاب اساس الاقتباس ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٣٤) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش .
/ بابک عباسی /