دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٠٩٢
بَرَوی ، ابومنصور، فقیه شافعی قرن ششم و عالم در کلام و جدل . نامش را محمدبن محمدبن محمدبن سعدبن عبدالله (ابن خلکان ، ج ٤، ص ٢٢٥) یا محمدبن محمدبن احمدبن اسماعیل (سُبکی ، ج ٦، ص ٣٨٩) و کنیه اش را ابومظفر و ابوحامد گفته اند (ابن جوزی ، ج ١٨، ص ١٩٨؛ سبکی ، همانجا؛ ذهبی ، ج ٤، ص ٢٠٠). ابن خلکان (ج ٤، ص ٢٢٦) نسبت او را بَرَوی ذکر کرده و گفته است که نمی داند این انتساب به کجاست و تأکید کرده که سمعانی هم اشاره ای به این موضوع نکرده است و احتمالاً منسوب به جایی از نواحی طوس است . سبکی (همانجا) بدون هیچ توضیحی این نسبت را بَرُّوی طوسی نوشته و ابن عماد (ج ٤، ص ٢٢٤) نیز همین ضبط را آورده ، اما افزوده است که این نام به برویه ، جدّ او منسوب است .
بروی در ٥١٧ در طوس به دنیا آمد. نزد محمدبن یحیی ، از شاگردان ابوحامد غزالی ، فقه آموخت و از محمدبن اسماعیل فارسی و عبدالوهاب بن شاه شادیاخی استماع حدیث کرد (سبکی ، ج ٦، ص ٣٩٠؛ ابن قاضی شهبه ، ج ٢، ص ١٩). پس از حملة ترکمانانِ غز به خراسان و تخریب مراکز علمی و آموزشی نیشابور از آن شهر رفت و در ٥٦٧ وارد بغداد شد (سبط ابن جوزی ، ج ٨، ص ٢٩٢؛ ابن خلکان ، ج ٤، ص ٢٢٥)، اما از حدود بیست سال از زندگی او، یعنی از زمان ترک مدرسة نظامیه در نیشابور تا ورودش به بغداد، اطلاع مهمی در دست نیست .
بروی واعظی فصیح بود و هنگام ورود به بغداد با استقبالی گرم روبرو شد. سپس در مدرسة بهائیة بغداد در نزدیکی نظامیه منزل کرد و همانجا روزانه چند مجلسِ تدریس ترتیب داد. در جامع قصرِ خلافت و مدرسة نظامیه نیز به وعظ و مناظره می نشست و با آنکه طالبان دانش و بزرگانِ مدرّسان و اعیان دولت در مجالس وعظ او شرکت می کردند، همواره آرزوی تدریس در مدرسة نظامیه را داشت و با خواندن امثال و اشعار و نشان دادن اشارات و حرکات ، این اشتیاق را آشکار می کرد، چنانکه خواست او بر همگان روشن شد؛ و چون شایستگی این کار را داشت ، متصدیان به او وعدة ( اجازة ) تدریس دادند، اما دیری نپایید که درگذشت (ابن خلکان ، ج ٤، ص ٢٢٥ـ٢٢٦؛ اسنوی ، ج ١، ص ١٢٦ـ١٢٧).
بروی سفری به دمشق کرد. بیشتر نویسندگان ، به نقل از ابن عساکر، تاریخ این سفر را ٥٦٥ نوشته اند. او در خانقاه یا رباط سُمَیساطیّة دمشق منزل کرد و مقداری از اَمالی او را در محضرش خواندند (ابن خلکان ، ج ٤، ص ٢٢٦؛ اسنوی ، ج ١، ص ١٢٦؛ سبکی ، همانجا).
بروی اشعری مذهب متعصبی بود و در مجالس وعظ حنبلیان را سخت نکوهش می کرد و می گفت که اگر کار در دست من بود، برآنان جزیه می نهادم (ابن اثیر، ج ١١، ص ٣٧٦؛ ابن جوزی ، همانجا؛ ذهبی ، همانجا). ازینرو مرگ او و اعضای خانواده و گروهی از اطرافیانش را در ٥٦٧، بر اثر خوردن حلوایی نوشته اند که به دسیسة حنبلیان مسموم شده بود و غالب مورخان و تذکره نویسان این احتمال را وارد دانسته اند. مرگ مشکوک و نابهنگام بروی و اطرافیانش را از جملة رویدادهای مهم بغداد نوشته اند. خلیفه مستضی (حک : رجوع کنید به ٥٦٦ ـ ٥٧٥) در جامع قصر بر او نماز خواند و جنازه اش را در باب اَبرزِ بغداد، در آرامگاه ابواسحاق شیرازی ، به خاک سپردند (ابن خلکان ، همانجا).
بروی در فن خِلاف و جدل مهارت داشت و بزرگان این فن ـ از جمله ابن شدّاد بهاءالدین ابوالمحاسن (متوفی ٦٣٢ ؟)و فخر نوقانی (متوفی ٥٧٦) ـ با او مناظره و مباحثه می کردند. کتاب المقترح فی المصطلحِ او محل مراجعة اکثر فقهاست و شرح تقی الدین ابوالفتح مظفربن عبدالله مصری (متوفی ٦١٢) بر این کتاب به نام شرح المقترح شهرت فراوان دارد (همان ، ج ٤، ص ٢٢٥). در خلاف نیز تعلیقه ای به نام التعلیقةُ فی الخلافِ والجدل نوشته (همانجا؛ سبکی ، همانجا) که میان مصریان مشهور است و تقی الدین ابوالفتح آن را شرح کرده است .
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٢) ابن جوزی ، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم ، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣) ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٦٨ـ١٩٧٧؛
(٤) ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب ، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٥) ابن قاضی شهبه ، طبقات الشافعیة ، چاپ حافظ عبدالعلیم خان ، حیدرآباد دکن ١٣٩٨ـ١٤٠٠/ ١٩٧٨ـ١٩٨٠؛
(٦) عبدالرحیم بن حسن اسنوی ، طبقات الشافعیة ، چاپ کمال یوسف حوت ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٧) محمدبن احمد ذهبی ، العبر فی خبر من غبر ، ج ٤، چاپ صلاح الدین منجد، کویت ١٩٨٤؛
(٨) سبط ابن جوزی ، مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان ، حیدرآباد دکن ١٣٧٠/١٩٥١؛
(٩) عبدالوهاب بن علی سبکی ، طبقات الشافعیة الکبری ، چاپ عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی ، قاهره ١٣٨٣ـ١٣٨٨/ ١٩٦٤ـ١٩٦٨.
/ نورالله کسائی /