دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٥٩٩
جِرْجا ، شهری از مدیریه (شهرستان) سوهاج در صَعیدِ مصر (مصر علیا)، واقع در ساحل غربی رود نیل. این شهر در حدود ٥٠٢ كیلومتری قاهره از طریق راه آهن، و حدود ٥٥١ كیلومتری قاهره از طریق رود نیل، و در حدود ١٨٨ كیلومتری شمال شهر الاقصر (لوكسور) قرار دارد (بیكی، ج ٢، ص ١٥٠).
جمعیت جرجا در ١٣٨٤ ش/ ٢٠٠٥، ٢٦٧ ، ١٢٨ تن بوده است (< فرهنگ جغرافیائی جهان>، ذیل "Gerga" ). از مهمترین محصولات كشاورزی آن، نیشكر، پنبه، خرما، گندم، جو، باقلا، ذرت، نخود و كنجد است. از صنایع این شهر ریسندگی و بافندگی پارچههای نخی و پشمی و حریر، و صنایع چرم و سفال است. كارخانه تولید شكر در ١٣٥٩ ش/١٩٨٠ در جرجا احداث شده است كه سالانه٠٠٠ ،٧٥ تُن شكر تولید میكند (رجبی، ص ١٩٠؛ پانویس ٨؛ بریتانیكا، ذیل " "Jirja ؛ وجدی، ج ٣، ص ٥٠).
علما و مشاهیر بسیاری به جرجا منسوباند، از جمله: ذوالنونِ مصری * (متوفی ٢٤٥ یا ٢٤٦؛ ابنخلّكان، ج ١، ص ٣١٥ـ ٣١٨؛ نظامی بدایونی، ص ٢٢٦)؛ رِفاعَه رافع طَهطاوی *(متوفی ١٢٩٠)، از علمای نهضت علمی در مصر. بطریریك مَرقُس هشتم (یوحنا) و دیمیتریوس دوم نیز اهل جرجا بودهاند (رجوع کنید به طوسون، ص ١٤١، ١٤٣).
بهنوشته وجدی، جرجا هشت قبیله دارد (همانجا) كه از آن جمله قبیله هُوّاره است (رجوع کنید به مقریزی، ص ٥٨).
پیشینه. نام جرجا در منابع به صورت جَرْجا یا دِجِرْجا (یاقوت حموی، ذیل مادّه؛
ابندقماق، قسم ٢، ص ٢٧؛
ابنجیعان، ص ١٨٩)، جرجه (ابنوكیل، ص ١٥٢)، جِرْجا (رمزی، قسم ١، ص ٦٤) و سَنت جُرج (لئوی آفریقایی، ج ٢، ص ٢٣٨) آمده كه گویا نام اخیر از صومعه سنت جرج گرفته شده است ( د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل مادّه).
رایسنر، باستانشناس، از كشفیاتشدر ساحل مقابلجرجا، در مشرق رودخانه نیل، چنین استنباط كرده است كه خاندان اولیه فراعنه مصر در این مكان مستقر بودهاند، اما مانیتون، باستانشناس دیگر، محل استقرار خاندان اول و دوم فراعنه را شهر باستانی طیوه/طیبه دانسته است كه موقعیت آن احتمالاً با موقعیت فعلی آبادی بِرْبا، در حدود پنج كیلومتری جنوب جرجا و از توابع آن، مطابقت دارد (بیكی، ج٢، ص١٥١ـ١٥٤). بربا در دوره حكومت عثمانی در مصر (قرن دهم ـ سیزدهم) از جرجا جدا شد (رمزی، قسم٢، جزء ٤، ص ١٠٨؛
نیز رجوع کنید به بیكی، ج ٢، ص ١٥٠).
باستانشناسان نوار باریك زمینهای كشاورزی سواحل شرقی مقابل جرجا را تا جَبَل طَریف منسوب به طیوه میدانند (رجوع کنید به سلیم حسن، ج ٧، ص ١٧٠). گارستنگ، باستانشناس، در ١٣١٩/١٩٠١ با كشف دو مقبره بزرگ در ٥ ر٣ میلی (هر میل: ٦٠٩ ر١ متر) مغرب جرجا، در محلی به نام بیت خلاف، ثابت كرد كه خاندان سوم فراعنه مصر در آنجا بودهاند (رجوع کنید به بیكی، ج ٢، ص ١٥٠). بدین ترتیب، ظاهراً سه خاندان نخستین از خاندانهای فراعنه مصر، در حوالی جرجا زندگی میكردهاند.
از تاریخچه این شهر در دوره فتوحات اسلامی، اطلاع چندانی در دست نیست. از قرن اول هجری، طوایفی از قبیله قریش و از خاندان علوی در صعید مصر اقامت گزیدند، بهویژه در اطراف شهر جرجا، طوایف معروف به اشراف حسینی سكونت داشتند (ریطی، ص٨٠، ٨٢، ٨٥).
یاقوت حموی در قرن هفتم، جرجا را قریهای از توابع صعید نزدیك اِخْمیم ضبط كرده است (همانجا؛
نیز رجوع کنید به وطواط، ص٩٦).
شهرت جرجا از قرن هشتم، با ورود قبیله هوّاره * بدان سرزمین، آغاز شد (مقریزی، ص ٥٨، پانویس ٩٣). این قبایل در دوره حكومت فاطمیان، ساكن بُحَیرَه بودند و قلمروِ آنان از اسكندریه در مغرب تا خلیج عقبه در مشرق امتداد داشت (قلقشندی، ج ١، ص ٣٦٤، ج ١٤، ص ٣٧٤) تا اینكه در ٧٨٢، به سرپرستی اسماعیلبن مازِن، شیخ قبیله هوّاره، عازم جرجا شدند كه چندان آباد نبود و كمكم با آباد كردن آن بر شهرت و رونق این شهر افزودند (مقریزی، ص ٥٨، ١٣٤؛
نیز رجوع کنید به قلقشندی، ج ١، ص ٣٦٤). ابنجیعان در قرن نهم، جرجا را از توابع اخمیم دانسته (ص ١٨٩) و ابندقماق در همان دوره، مساحت جرجا را ٥٦٣ ، ٣٤ فدّان ذكر كرده است (قسم ٢، ص ٢٧). لئوی آفریقایی، كه در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم آنجا را دیده، دِیر بزرگ و ثروتمند جرجا را كه متعلق به مسیحیان بود، وصف كرده است. بهنوشته وی، حدود صد سال پیش از آن، این دیر با دویست راهب در خدمت مستمندان بوده و نیازهای مادّی و معنوی آنان را برطرف میكرده و اندوختههای اضافی را به كلیساهای قاهره میفرستاده است تا بین مستمندان مسیحی آن شهر توزیع شود، ولی به علت شیوع بیماری وبا، كلیه راهبان جان باخته بودند و دیر سه سال خالی از سكنه شده بود تا اینكه حاكم مُنْشِیه (حدود ده كیلومتری جرجا) دیر مذكور را برای فعالیتهای صنعتی و بازرگانی ترمیم كرد و در اطراف آن باغهای زیبایی احداث نمود و خود نیز در آنجا اقامت گزید؛
اما، بهسبب شكایتمسیحیان، ناچار آنجا را تركگفت (ج٢،ص٢٣٨).
قبیله هوّاره دو قرن بر مصرعلیا تسلط داشتند تا اینكه بهسبب ضعف قدرت، در ٩٨٣/١٥٧٦ مضمحلشدند. در اینمدت، جرجا مركز حكومتی مصر علیا شد و حاكمان آن عناوینی چون حاكم الصَعید، امیرالصَعید و بیك جرجا یافتند و در نزاعهای گروههای سیاسی نیز دخالت نمودند ( د. اسلام، چاپ دوم، همانجا).
در اوایل حكومت عثمانیان، در حدود ٩٣٣، واژه «ولایت» جانشین واژههای «عَمَل» و «كوره» شد و مصر به سیزده ولایت تقسیم گردید و بر اساس همین تقسیمات، اِخْمیم، اَسْیوط و قُوص با یكدیگر ادغام شدند و ولایت واحدی به نام ولایتِ جرجا را بهوجود آوردند (مؤنس، ص ٣٢٣ـ٣٢٤). پس از مدتی، واژه «ولایت» به «مأموریه» و سپس به «مدیریه» تغییر كرد. در ١٢٤٩، جرجا و اسیوط یك مدیریه را تشكیل میدادند. در ١٢٧٣، جرجا از اسیوط منفصل و مدیریه جرجا خوانده شد. در ١٢٧٥، دیوان مدیریه جرجا از شهر جرجا به شهر سوهاج انتقال یافت (همان، ص ٣٢٤؛
رمزی، قسم ٢، جزء ٤، مقدمه، ص ١٥ـ١٦) و از اهمیت شهر جرجا كاسته شد (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، همانجا). اوج شكوفایی جرجا زمانی بود كه كاروانهای حجاج، برای كوتاه شدنِ مسیر خود، از این شهر عبور میكردند و آب و آذوقه مورد نیاز آنان را اهالی جرجا تأمین مینمودند، ولی زمانی كه حجاج صعید مصر و بلاد شمال افریقا مسیر عیذاب را برگزیدند، از شوكت جرجا كاسته شد ( د. اسلام ، چاپ اول، ذیل مادّه؛
ریطی، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨). در زمان حكومت محمدعلیپاشا، مدیریه جرجا دارای بناها و عمارتهای خوبی بود. در این مدت، پل مِنْشاه، قَنْطَره (پل) مصالحه و آبراهه (كانال)های السَبْخه والمَرعَشْلی احداث گردید (رافعی، ص ٥٧٧ ٥٧٨).
در دوره عثمانیان، شهر جرجا پیوسته از طغیان رودخانه نیل آسیب میدید تا اینكه در زمان حكومت اسماعیل پاشا (١٢٨٠ـ ١٢٩٦)، نوه محمدعلی پاشا، این مشكل حل شد ( د. اسلام ، چاپ اول، همانجا).
منابع:
(١) ابنجیعان، كتاب التحفة السنیة بأسماءالبلاد المصریة، بولاق ١٣١٦/١٨٩٨، چاپ افست [ قاهره ( ١٩٧٤؛
(٢) ابنخلّكان؛
(٣) ابندقماق، كتاب الانتصار لواسطة عقدالامصار، بولاق١٣١٠/١٨٩٣، چاپ افست بیروت ) بیتا.(؛
(٤) ابنوكیل، تحفة الاحباب بمن ملك مصر من الملوك و النوّاب، چاپ محمد ششتاوی، قاهره ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٥) جیمز بیكی، الا´ثار المصریة فی وادیالنیل، ج٢، ترجمة لبیب حبشی و شفیق فرید،) بیجا( ١٩٩٠؛
(٦) عبدالرحمان جبرتی، تاریخ عجائب الا´ثار فی التراجم و الاخبار ،بیروت:دارالجیل،)بیتا.(؛
٧- عبدالرحمانرافعی، عصر محمدعلی، قاهره ١٣٧٠/١٩٥١؛
(٨) خلیلبناحمدرجبی، تاریخالوزیر محمدعلیباشا، چاپ دانیال كریسیلیوس، حمزه عبدالعزیز بدر، و محمد حسامالدین اسماعیل، قاهره ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٩) محمد رمزی، القاموس الجغرافی للبلاد المصریة من عهد قدماء المصریین الی سنة ١٩٤٥، ) قاهره( ١٩٩٤؛
(١٠) ممدوح عبدالرحمان ریطی، دورالقبائل العربیة فی صعید مصر منذالفتح الاسلامی حتی قیام الدولة الفاطمیة، قاهر)؟١٩٩٦ (؛
(١١) سلیم حسن، مصرالقدیمة، ج ٧، ) قاهره ١٩٩٢(؛
(١٢) عمر طوسون، وادی النّطرون و رهبانه و ادیرته و مختصر تاریخ البطارکة، اسكندریه ١٣٥٤/١٩٣٥؛
(١٣) قلقشندی؛
(١٤) لئوی آفریقایی، وصف افریقیا، ترجمه عن الفرنسیة محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ١٩٨٣؛
(١٥) احمدبن علی مقریزی، البیان و الإعراب عمّا بأرض مصر من الاعراب للمقریزی، چاپ عبدالمجید عابدین، قاهره ١٩٦١؛
(١٦) حسین مؤنس، اطلس تاریخ الاسلام، قاهره ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٧) نظامالدین حسین نظامی بدایونی، مشاهیر مشرق: مشرق كی مشهور شخصیات كاتذكره ، لاهور ١٩٩٩؛
(١٨) محمد فرید وجدی، دائرة معارف القرن الرابع عشر/ العشرین، بیروت: دارالمعرفة، )بیتا.]؛
(١٩) محمدبن ابراهیم وطواط، من مباهج الفكر و مناهج العبر للوطواط: صفحات من جغرافیة مصر، دراسة و تحقیق عبدالعال عبدالمنعم شامی، كویت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٠) یاقوت حموی؛
(٢١) EI ١, s.v. "Girga " (by C. H. Becker), EI ٢ , s.v. "Girga " (by P.M. Holt);
(٢٢) The New Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٨٥, Micropaedia ;
World gazetteer , ٢٥ Dec. ٢٠٠٤. [Online(. Available: http://www.world-gazetteer. com/ wg.php?... )٢٠ Apr.٢٠٠٥].
/ بهزاد لاهوتی /
تصاویر این مدخل:
نمایی از شهر جرجا منبع: http://www.bl.uk/jerwood/jerwoodworld٢.html