دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٦٣
حىّ (الحىّ) ، حىّ (الحىّ)، از اسماء الهى. حىّ به معناى زنده و متضاد ميّت است و حىّ بودن خدا به اين معناست كه مرگ و نيستى بر او روا نيست (زَجّاجى، ص ١٠٢). راغب اصفهانى (ذيل مادّه) از ميان وجوه متعددى كه براى حيات ذكر كرده، يك وجه را وصف مختص خدا دانسته و در توضيح آن گفته است كه اطلاق حىّ به خدا به معناى اين است كه (فرض) مرگ درباره او صحيح نيست. لفظ و معناى اين واژه به واژههاى متناظر آن در زبانهاى عبرى، آرامى و سريانى بسيار نزديك است (رجوع کنید به مشكور، ج ١، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥؛ زاميت، ص ١٥٤).
واژه حىّ و جمع آن (اَحياء)، به صورت معرفه و نكره، ٢٤ بار در قرآن بهكار رفته است. حىّ/ الحىّ سيزده بار در قرآن آمده كه فقط پنج بار آن، كه همگى همراه با الف و لام است، به خدا اشاره دارد (براى نمونه رجوع کنید به آلعمران: ٢؛ فرقان: ٥٨؛ غافر: ٦٥). اين نام سه بار (رجوع کنید به بقره: ٢٥٥؛ آلعمران: ٢؛ طه: ١١١) در كنار نام القيّوم، در تعبير «الحىّ القيّوم»، ديده مىشود (نيز رجوع کنید به محمدفؤاد عبدالباقى، ذيل مادّه).
الحىّ در حديث مشهور پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم، كه در آن ٩٩ نام خدا فهرستوار آمده، در كنار القيّوم ذكر شده (رجوع کنید به ابنماجه، ج ٢، ص ١٢٦٩ـ١٢٧٠؛ ترمذى، ج ٥، ص ١٩٢ـ١٩٣؛ ابنبابويه، ص ٢١٩ـ٢٢٠) و در بند سىويكم، و بهويژه بند هفتادم، دعاى جوشن كبير* آمده است (رجوع کنید به كفعمى، ص ٢٥١، ٢٥٦). همچنين در برخى احاديث نبوى تلويحاً گفته شده كه «الحىّ القيّوم» اسم اعظم خداست. بنابر حديثى نبوى، اسم اعظم خدا در سه سوره بقره، آلعمران، و طه آمده است كه اين گفته پيامبر را اشارهاى به «الحىّ القيّوم» دانستهاند (رجوع کنید به حاكم نيشابورى، ج ١، ص ٥٠٥ـ٥٠٦؛ بيهقى، ج ١، ص ٤٩ـ٥٠؛ نيز رجوع کنید به ابنحنبل، ج٦، ص٤٦١؛ ابوداوود، ج ١، ص ٣٣٥). بهعلاوه، طبرسى (ذيل آلعمران: ٢) قول به اسم اعظم بودن «الحىّ القيّوم» را به ابنعباس نسبت داده و فخررازى (التفسير الكبير، ج ١، ص ١١٥)، براساس روايتى نبوى، اين قول را يكى از چهار قول رايج در اين باره دانسته و آن را ضعيف شمرده است.
شارحان اسماءاللّه در توضيح معناى الحىّ درباره خدا به دو شيوه عمل كردهاند: گروهى اين نام را صرفاً ناظر به بقا و فناناپذيرى خدا دانستهاند و گروهى ديگر آن را با اوصافى چون فعل و ادراك و اختيار مرتبط كردهاند.
گروه نخست در بيان معناى حىّ بودن خدا عباراتى مختلف با مضمونى تقريباً يكسان گفتهاند: حىّ زندهاى است كه نمىميرد و دائمى است كه فانى نمىشود (رجوع کنید به ابوحاتم رازى، ج ٢، ص ٩٨)؛ حىّ معناى دوام وجود را افاده مىكند و خدا دائماً موجود بوده است و خواهد بود (زجّاج، ص ٥٦)؛ خدا همواره موجود و موصوف به حيات است، برخلاف ديگر زندگان كه يا قبل از حيات معدوماند يا بعد از حيات مرگ بر آنان عارض مىشود يا هر دو وصف را دارند (خطابى، ص ٨٠)؛ حيات، علاوه بر صفت بقاى خدا، از صفات ذات اوست و حىّ به معناى وجودى دائمالبقاست كه فنا راهى به او ندارد (قشيرى، ص ٧٦). طبرى (ذيل آلعمران: ٢) نيز، از ميان اقوال مختلف، رأيى مشابه با ديدگاه اين گروه را برگزيده است.
در بيان گروه دوم، معناى الحىّ با صفات علم و قدرت خدا پيوند خورده است و به نظر مىرسد اختلافنظر درباره ارتباط آن دو با صفت حيات موجب بروز آرا و اقوال مختلف فلسفى و كلامى در برخى آثار شرح اسماءاللّه شده است (براى بحثهاى فلسفى و كلامى رجوع کنید به حيات*؛ نيز براى نمونه رجوع کنید به اشعرى، ص ١٧٦ـ ١٧٧، كه اختلاف دو گروه از معتزله را در اين باره گزارش كرده است). به نوشته حليمى (ج ١، ص ١٩١)، فعل اختيارى فقط از حىّ سر مىزند و حىّ بودن خدا، كه در قرآن به آن اشاره شده است، نشان مىدهد كه جملگى افعال او با اختيار و اراده صادر مىشود. غزالى (ص ١٤٢) مىنويسد كه حىّ به معناى «فعال درّاك» است و حيات هر حىّاى به اندازه ادراك و فعل اوست و ازاينرو مراتب حيات متفاوت است؛ حىِّ كاملِ مطلقْ، خداست كه تمامى مُدرَكات تحت ادراك او و تمامى موجودات تحت فعل او قرار مىگيرد.
فخررازى در دو كتابش، لوامع البيّنات و التفسير الكبير، به اين بحث با دو شيوه پرداخته است. وى در كتاب نخست، كه مختص شرح اسماءاللّه است، در تفسير نام الحىّ به ايجاز فقط به اين نكته اشاره كرده كه مراد از حىّ بودن خدا در آيات قرآن آن است كه او زندهاى است كه نمىميرد (ص ٣٠٣)؛ اما در التفسيرالكبير ــ چنانكه از وى انتظار مىرود ــ به تفصيل از اختلافات عالمان اسلامى درباره صفت حيات خبر داده است. وى (التفسيرالكبير، ج ١، ص ١٣٣ـ١٣٤) در بحث اثبات صفات حقيقى خدا، اين صفات را به دو قسم كرده است: صفات نسبى و اضافى، نظير علم و قدرت، كه لزومآ بايد به معلوم و مقدورى تعلق داشته باشد؛ و صفات عارى از نسبت و اضافه، كه فقط صفت حيات را شامل مىشود. وى سپس آراى مختلف را در اين باره گزارش و ارزيابى مىكند: ١) فلاسفه معناى حىّ را درّاك فعال مىدانند و چون درك و فعل نيز نسبى و اضافىاند، حياتْ صفتى مغاير با علم و قدرت نخواهد بود. ٢) متكلمان حيات را صفتى مىدانند كه به اعتبار آن، صحيح است كه خدا عالم و قادر باشد. ٣)گروهى ديگر معتقدند كه حىّ بودن خدا به اين معناست كه قادر و عالم بودن او ممتنع نيست (نيز رجوع کنید به همان، ذيل بقره: ٢٥٥). گفتنى است دستهبندى فخررازى در فهم عبارات برخى مفسرانِ پيش از او در بيان معناى الحىّ راهگشاست، چنانكه طوسى (ذيل بقره: ٢٥٥) عبارتى را مطابق با ديدگاه گروه سوم، و زمخشرى (ذيل بقره: ٢٥٥) عبارتى را مطابق با ديدگاه گروه دوم ذكر كرده است.
بهعلاوه، فخررازى (التفسيرالكبير، همانجا)، ظاهراً در دفاع از ديدگاه متكلمان، درصدد پاسخ به اين اشكال برمىآيد كه اگر حيات صرفآ به معناى صحت برخوردارى از علم و قدرت باشد، وصف خدا به صفت حيات ــكه براى تمامى حيوانات حاصل است ــ در قرآن چه امتيازى براى خداست و چه وجهى دارد؟ پاسخ وى آن است كه معناى حيات صرفاً صحتامر مذكور نيست، بلكه كمال حال است و بر اين اساس، الحىّ درباره خدا به معناى موجود مطلقاً كامل است كه نه در ذات و نه در صفات، نيستى به آن راه ندارد. علامه حلّى (ص٣٠)، پس از اثبات دو صفت قادر و عالم براى خدا، از حىّ بودن او بحث كرده است. او ضمن نقل و رد اقوال ديگران ــ كه برخى از آنها ذكر شدــ مىنويسد كه هر عالم قادرى ضرورتآ حىّ است. در واقع، با اثبات علم و قدرت براى خدا، ديگر به اقامه برهان براى اثبات حيات نيازى نيست (رجوع کنید به ص ٣٠ و پانويس ١).
طباطبائى (ذيل بقره: ٢٥٥) مىنويسد كه حيات نحوه وجودى است كه علم و قدرت از آن تراوش مىكند؛ حياتِ حقيقى، حيات واجب ــ تعالى ــ است، به اين معنا كه وجود الهى بالذات علم و قدرت دارد و از اينجا معلوم مىشود كه حصر در «هو الحىّ لااله الّا هُو» (رجوع کنید به غافر: ٦٥)، حصر حقيقى است نه اضافى، و حقيقت حيات كه شائبه مرگ و فنا در آن نيست حيات خداى تعالى است.
برخى نيز تعابير ديگرى، همچون «فعال مدبّر»، را در بيان معناى الحىّ به كار بردهاند (رجوع کنید به ابنبابويه، ص ٢٠١؛ مجلسى، ج ٤، ص ١٩٢ـ١٩٣).
منابع:
(١) علاوه برقرآن؛
(٢) ابنبابويه، التوحيد، چاپ هاشم حسينىطهرانى، قم ?( ١٣٥٧)؛
(٣) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، (بىتا.)؛
(٤) ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤)، چاپ افست (بيروت، بىتا.)؛
(٥) ابوحاتم رازى، كتاب الزينة فى الكلماتالاسلاميةالعربية، چاپ حسينبن فيضاللّه همدانى، قاهره ١٩٥٧ـ١٩٥٨؛
(٦) سليمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابىداود، چاپ سعيد محمد لحام، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٧) علىبن اسماعيل اشعرى، كتاب مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلّين، چاپ هلموت ريتر، ويسبادن ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٨) احمدبن حسين بيهقى، كتاب الاسماء و الصفات، چاپ عمادالدين احمد حيدر، بيروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٩) محمدبن عيسى ترمذى، سننالترمذى، ج ٥، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت ١٤٠٣؛
(١٠) محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك علىالصحيحين، و بذيله التلخيص للحافظالذهبى، بيروت: دارالمعرفة، (بىتا.)؛
(١١) حسينبن حسن حليمى، كتاب المنهاج فى شعبالايمان، چاپ حلمى محمد فوده، (بيروت) ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٢) حمدبن محمد خطابى، شأنالدعاء، چاپ احمد يوسف دقاق، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٣) حسينبن محمد راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، چاپ صفوان عدنان داوودى، دمشق ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٤) ابراهيمبن سرى زجّاج، تفسير اسماءاللّه الحسنى، چاپ احمد يوسف دقاق، (قاهره) ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(١٥) عبدالرحمانبن اسحاق زَجّاجى، اشتقاق اسماءاللّه، چاپ عبدالحسين مبارك، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٦) زمخشرى؛
(١٧) طباطبائى؛
(١٨) طبرسى؛
(١٩) طبرى، جامع؛
(٢٠) طوسى؛
(٢١) حسنبن يوسف علامه حلّى، كشفالمراد فى شرح تجريد الاعتقاد (قسم الالهيات)، چاپ جعفر سبحانى، قم ١٣٧٥ش؛
(٢٢) محمدبن محمد غزالى، المقصد الاسنى فى شرح معانى اسماءاللّه الحسنى، چاپ فضله شحاده، بيروت ١٩٧١؛
(٢٣) محمدبن عمر فخررازى، التفسيرالكبير، قاهره (بىتا.)، چاپ افست تهران (بىتا.)؛
(٢٤) همو، شرح اسماءاللّه الحسنى للرازى، و هوالكتاب المسمى لوامع البينات شرح اسماءاللّه تعالى و الصفات، چاپ طه عبدالروؤف سعد، قاهره ١٣٩٦/١٩٧٦، چاپ افست تهران ١٣٦٤ش؛
(٢٥) عبدالكريمبن هوازن قشيرى، التحبير فىالتذكير، چاپ ابراهيم بسيونى، قاهره ١٩٦٨؛
(٢٦) ابراهيمبن على كفعمى، جنّةالامان الواقية و جنّة الايمان الباقية، المشتهر بالمصباح، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٧) مجلسى؛
(٢٨) محمدفؤاد عبدالباقى، المعجمالمفهرس لالفاظ القرآنالكريم، بيروت: دار احياء التراثالعربى، (بىتا.)؛
(٢٩) محمدجواد مشكور، فرهنگ تطبيقى عربى با زبانهاى سامى و ايرانى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٣٠) Martin R. Zammit, A comparative lexical study of Qur'anic Arabic, Leiden ٢٠٠٢.
/ على خوانين زاده /