دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٠١٣
بوحَلیم (یا باحلیم ) شیبانی ، خاندانی از سرداران نظامی و حکّام در شمال هند، در دورة آخرین سلاطین غزنوی در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم . نسبت شیبانی فقط نشانة کوششی برای انتساب ایشان به شیبان ، از قبایل بزرگ عرب ، از نسل بکربن وائل است . این خاندان در اصل از مردم فرودست خراسان بوده اند و به استناد شعری از مسعودسعد سلمان ( متوفی ٥١٥ ) ، از جاجرم * ، در شمال خراسان ، کوچیده و به خدمت ابراهیم بن مسعود (حک :٤٥١ـ٤٩٢)، سلطان غزنوی ، درآمده اند. خود بوحلیم با همین رویداد در تاریخ ظاهر شده است .
نجم الدین زَریر، پسر بوحلیم ، در دورة سلطان مسعودبن ابراهیم (حک :٤٩٢ـ٥٠٨)، سردار سپاه در لشکرکشی به مالوه ، واقع در مرکز هند، کالِنجار و درة وسطای رود گَنگ بود. در عهد سلطنت ملک ارسلان و آغاز حکومت بهرامشاه ، خبرِ دو تن از اعضای خاندان بوحلیم به نامهای عمادالدوله محمّدبن علی ، اسپهبد یا فرمانده کل ارتش غزنوی ، و برادرش ربیع آمده است . این دو از ملک ارسلان ، که بهرامشاه و سلطان سنجر ( حک :٥١١ـ٥٥٢ ) سلجوقی وی را از سلطنت برداشتند، حمایت کردند. عمادالدوله محمد، پس از آنکه بهرامشاه نخستین بار در ٥١١ به قدرت رسید، در هند، مستقل باقی ماند؛ اما سرانجام ، در ٥١٢ از سلطان جدید در لاهور شکست خورد و دستگیر شد. چون عمادالدوله با هند آشنایی داشت ، سلطان دوباره او را در سمت فرماندهی کلّ در هند ابقا کرد، اما او و پسرش معتصم بلافاصله سر به شورش برداشتند. ظاهراً عمادالدوله محمد به همراه چند تن از پسرانش در جنگ درة سند به دست نیروهای بهرامشاه کشته شد. احتمالاً از آن پس ، قدرت این خاندان به پایان رسیده ، چون دیگر ذکری از آن دیده نشده است .
منابع :
(١) ابوالفرج رونی ، دیوان ، چاپ محمود مهدوی دامغانی ، مشهد ١٣٤٧ش ؛
(٢) مسعودسعد سلمان ، دیوان ، چاپ رشید یاسمی ، تهران ١٣١٨ش ، ص نه ـ نز؛
(٣) عثمان بن محمد منهاج سراج ، طبقات ناصری ، چاپ عبدالحی حبیبی ، کابل ١٣٤٢ـ١٣٤٣ش ، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛
(٤) C. E. Bosworth, The later Ghaznavids: splendour and decay: The dynasty in Afghanistan and northern India ١٠٤٠-١١٨٦ , Edinburgh and New York ١٩٧٧, ٨٥-٨٦, ٩٢, ٩٧-٩٨, ١٠٢-١٠٣;
(٥) Gulam Mustafa Khan, "A history of Bahra ¦m Sha ¦h of Ghaznin," Islamic culture , ١٣ (١٩٤٩), ٨٣-٨٤.
/ بازورث ( ایرانیکا )/