دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٢٥
چَقْمَق ، ملكظاهر سیفالدین ابوسعید چقمق علایى ظاهرى، سلطان مصر و شام و حجاز (حك : ٨٤٢ـ٨٥٧) و دهمین پادشاه از ممالیك برجیه (چركسى). چقمق را در كودكى به غلامى خریدند و به مصر بردند (سخاوى، ج ٣، ص ٧١). علایى خوانده شدن او، به سبب انتسابش به علاءالدین علیبن اینال چركسى، از امراى مملوكى، است كه چقمق را از صاحبش خرید و به همراه پدر خود به حجاز فرستاد و سپس وى را آزاد كرد و پیش خود نگاه داشت، اما بعد از مدتى برادر چقمق، چركس (جاركَس) قاسمى، چقمق را شناخت و بهسبب تقربش نزد سلطان ظاهر بَرقوق*، از وى خواست تا چقمق را از علاءالدین بستاند (ابنتغریبردى، ١٩٩٨، ج١، ص٢٣٤؛ سخاوى، همانجا). برقوق، چقمق را به مرتبه فرماندهى رساند، از اینرو چقمق، ظاهرى نیز خوانده شده است. پس از آن، چقمق در مناصب گوناگون دربارى و لشكرى خدمت كرد. چقمق در دوره اشرف بَرسْباى*، یكى از ملازمین سلطان بود، سپس حاجب بزرگ و در ٨٢٦ امیرآخور شد، بعد از آن به فرماندهى سلاح و بالاخره به منصب اتابكى رسید و آن مقام را تا آخر سلطنت برسباى و فرزندش، ملك عزیز یوسف (حك : ٨٤١)، حفظ نمود (رجوع کنید به همانجاها). بعد از برسباى، بین مملوكان سلاطین سابق اختلاف افتاد و اغلب آنان براى تصاحب قدرت و ثروتِ بیشتر، با یكدیگر به رقابت و خصومت پرداختند (رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ١٣٨٣ـ ١٣٩٢، ج ١٥، ص ٢٢٧ـ٢٥٥). چقمق چون فرمانهاى سلطان جدید، عزیز یوسف، را نیز در برقرارى آرامش نافذ ندید، او را از سلطنت خلع و زندانى نمود و خود زمام امور كشور را به دست گرفت. سپس امراى دولت مصر، بهعلت كمسنى عزیزیوسف و آشفتگى امور كشور، از چقمق خواستند سلطنت را به عهده گیرد. او نیز پذیرفت و در ١٩ربیعالاول ٨٤٢ بر تخت نشست (همان، ج ١٥، ص ٢٥٦ـ ٢٥٧؛ ابنایاس، ج ٢، ص ١٩٨ـ١٩٩).
چقمق به سبب خصلتهایش، مورد اقبال مردم مصر و حمایت بسیارى از مملوكانِ سلاطین قرار گرفت. وى به محض رسیدن به قدرت، به عزل و نصب صاحبان مناصب ادارى و لشكرى پرداخت. بسیارى از امرا و بزرگانِ دوره برسباى را به قتل رساند و اموال آنان را مصادره نمود و با تبعید جمعى از متنفذان به نواحى دور دست، در كمتر از یك سال بر مخالفان خود پیروز شد. وى در ابتداى سلطنت خود با دو دشمن سرسخت مواجه شد. اتابك قَرقَماسبن عبداللّه شعبانى (قیام : ربیعالآخر ٨٤٢)؛ و اینال جَكَمى، نایب شام (قیام: رمضان ٨٤٢) كه هر دو مغلوب شدند و به قتل رسیدند (ابنایاس، ج ٢، ص١٩٨ـ٢١٧؛ قس ابنتغریبردى، ١٩٩٨، ج٢، ص٥٤١ـ ٥٤٢).
چقمق پس از آنكه از نواحى داخلى آسودهخاطر شد، در جمادیالاولى ٨٤٤ قبرس را تصرف كرد و سپس درصدد تصرف جزیره رودس*، واقع در دریاى اژه، برآمد، ولى موفق نشد. در سالهاى ٨٤٦ و ٨٤٨ هم سپاهیانى به سوى رودس فرستاد، اما در این حملات نیز از تصرف آنجا بازماند (ابنتغرى بردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ١٥، ص ٣٤٣، ٣٥١ـ٣٥٢، ٣٦٠ـ٣٦٣؛ میور، ص ١٤٤).
چقمق به ایجاد مناسبات با سایر ممالك اسلامى علاقه داشت و همواره از نمایندگان سیاسى سلطان عثمانى، امیرنشینهاى آسیاى صغیر و دربار تیمورى، در قاهره پذیرایى مینمود (میور، همانجا). ظاهرآ، مناسبات وى با تیموریان خوب بوده، چنانكه در ٨٤٣ و ٨٤٤ سفراى شاهرخ تیمورى را بهگرمى پذیرفت و سفیر خود را با هدایایى به ارزش هفت هزار دینار به دربار شاهرخ اعزام نمود. در ١٥ شعبان ٨٤٨ نیز فرستاده شاهرخ، با هیئتى مركّب از یكصد تن، بار دیگر وارد قاهره گردید. وى در این سفر، كسوت كعبه را، كه شاهرخ فرستاده بود، به همراه داشت تا درصورت موافقتِ چقمق، آن را بر كعبه بپوشاند (رجوع کنید به مقریزى، ١٤١٨، ج ٧، ص ٤٦٢ـ٤٦٣؛ ابنتغرى بردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ١٥، ص ٣٤٢ـ٣٤٣، ٣٦٤ـ٣٦٦؛ همو، ١٤١٠، ج ١، ص ١٠٩؛ ابنایاس، ج ٢، ص ٢٢١، ٢٤٥؛ روملو، ج ١، ص ٣٨٢ـ٣٨٣).
بهرغم سركوب شورشها و ایجاد امنیت در شهرها، معضلاتى چون محدودیتهاى تجارى، ناامنى راهها و تهدید مالالتجارهها، در زمان چقمق نیز مانند گذشته ادامه داشت (میور، ص ١٤٥) تا جاییكه تعرض راهزنان به حجاج و بازرگانان ایرانى، كه از مكه و عتبات عالیات عازم ایران بودند، موجب شد شاهرخ در نامهاى (به تاریخ ١١ شعبان ٨٤٣)، به بیتوجهى دربار چقمق به دادخواهى تجار ایرانى شدیدآ اعتراض كند و خواستار تعقیب خاطیان و استرداد اموال مالباختگان گردد (رجوع کنید به اسناد و نامههاى تاریخى، ص٣٦٥ـ٣٦٨).
چقمق در ٢٤ذیحجه ٨٥٦، بعداز نماز جماعت، هنگام خروج از مسجد به زمین افتاد و بیهوش شد و شایعه مرگ او در شهر پیچید (ابنتغریبردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج١٥، ص٤٤٨). وى براى خنثى كردن شایعات و كتمان بیماریاش، در انظار عموم حضور مییافت، اما چون وضع جسمانیاش وخیمتر و حضورش در مراسم و مجالس دشوارتر گردید، در ٢١ محرّم ٨٥٧ شوراى سلطنتى تشكیل داد و در حضور خلیفه عباسى مصر (القائم بامراللّه،حمزه)، قضاتمذاهب چهارگانه، خواصو درباریان، خود را از سلطنت خلع و به پیشنهاد آنان، فرزندش عثمان را به حكومت تعیین كرد و حاضران نیز با سلطان جدید بیعت نمودند. چقمق در سوم صفر ٨٥٧ درگذشت و در كنار آرامگاه برادرش، امیرجاركس قاسمى، دفن گردید (ابنتغرى بردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ١٥، ص٤٥٣ـ ٤٥٤؛ سخاوى، ج٣، ص٧٤؛ ابنایاس، ج٢، ص٢٩٩).
چقمق بیش از هشتاد سال زیست و چهارده سال و ده ماه و دو روز بر مصر و شام حكومت كرد. وى را پادشاهى لایق، دیندار، متواضع، بخشنده (هنگام مرگ جز اندكى طلا در خزانهاش نبود)، دوستدار اهل علم و فقها (در زمان حكومت وى، قضات مذاهب شافعى، حنبلى، حنفى و مالكى، همزمان بر مسند قضا مینشستند) و مهربان با فقرا وصف كردهاند، چنانكه رسم اقطاع را در مورد برخى ممالیك تنگدست و فقیر معمول ساخت و ضمن واگذارى زمین، وجوهى را نیز به آنها اختصاص داد و هدایاى بسیارى چون دینار طلا، خلعت، اسب و ساز و برگ نظامى نیز به آنان بخشید. وى موقر، متهور و بیباك بود، هرگز لباس فاخر و رنگارنگ نمیپوشید و جز در مواقعى كه شأن سلطنت اقتضا میكرد، بر اسب با زین و یراق زرین سوار نمیشد. وى به عمران نیز اهتمام داشت، چنانكه مساجد و مدارس و پلهاى بسیارى را بازسازى نمود. توجه و علاقه او به جمعآورى كتابهاى نفیس نیز گویاى دانش دوستى او بود (ابنتغرى بردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ١٥، ص ٢٦٣، ٤٥٤، ٤٥٦ـ ٤٥٩؛ سخاوى، ج٣، ص٧١ـ٧٣؛ ابنایاس، ج٢، ص٢٩٩ـ ٣٠٠). با اینهمه، وى از خطا مبرّا نبود، از جمله اینكه نزد او حق با كسى بود كه در شكایت سبقت میجست، نه با كسى كه واقعآ محقّ بود. در امور صعب، شدت عملِ بیش از حد نشان میداد و در عینتكریم علما و دانشمندان، از تنبیه و تبعید و حبس آنان ابایى نداشت (ابنتغرى بردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ١٥، ص ٤٥٨؛ ابنایاس، ج ٢، ص ٣٠٠). در میان جانشینان و فرزندان ملوك مصر، فرزند او، محمد، از علم و فضیلت بسیار بهره داشت (ابنتغرى بردى، ١٣٨٣ـ١٣٩٢، ج ١٥، ص ٤٥٥ـ ٤٥٦).
منابع :
(١) ابنایاس، بدائع الزهور فى دقائع الدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره ١٤٠٢ـ١٤٠٤/ ١٩٨٢ـ١٩٨٤؛
(٢) ابنتغرى بردى، حوادث الدهور فى مدى الایام و الشهور، چاپ محمد كمالالدین عزالدین، (بیروت) ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣) همو، الدلیل الشافى فى على المنهل الصافى، چاپ فهیم محمد شلتوت، قاهره ١٩٩٨؛
(٤) همو، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٥) اسناد و نامههاى تاریخى، تألیف على مؤید ثابتى، تهران: طهورى، ١٣٤٦ش؛
(٦) حسن روملو، احسن التواریخ، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٧) محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الضوءاللامع لاهل القرن التاسع، قاهره : دارالكتاب الاسلامى، (بیتا.)؛
(٨) احمدبن على مقریزى، السلوك لِمعرفة دول الملوك، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٩) ویلیام میور، تاریخ دولة الممالیك فى مصر: ١٢٦٠ـ١٥١٧م، ترجمه الى العربیة محمود عابدین و سلیم حسن، مصر ١٣٤٢/ ١٩٢٤.
/ محمد زمانى /