دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٩٦
جوزْجان ، ناحیه تاریخی و ولایتی (استانی) در افغانستان.
١) ناحیه تاریخی. این ناحیه در ابتدای فلات ایران، در شمالغربی افغانستان قرار دارد و كمابیش مطابق با ولایات كنونی جوزجان و فاریاب است. جوزجان معرّب واژه فارسی گوزگان (گوز به معنای گردو + گان، پسوند اسم مكان ساز) است (برهان، ذیل «جوز» و «گوز»). نام آن به صورتهای جوْزجَانان و گورگانان هم ضبط شده است ( رجوع کنید به مقدسی، ص ٢٩٨؛ حدود العالم، ص ٩٥). فردوسی (ج ٥، ص ١٤٩) تاریخ بنای جوزجان را به دوره پیشدادیان نسبت داده و جوزجان را ستوده است. ابنخرداذبه (ص٤٠) پادشاه جوزجان را كُوزَكان خُذاه خوانده است. محدوده این ناحیه در دورههای گوناگون متغیر بوده و گاهی از شمال به آمودریا (جیحون*) و مرغاب محدود میشده است.
اَقْرَعبن حابِس تمیمی، پس از جنگهای سخت، جوزجان را در زمان عثمان (حك: ٢٣ـ ٣٥) فتح كرد (بلاذری، ص ٥٧٣). قیام یحییبن زیدبن علیبن حسین علیهالسلام و قتل وی در ١٢٥ در قصبه اینسو (امروزه امامخورد) بهدست مسلمبن احرز، از وقایع مهم سده دوم جوزجان است (طبری، ج ٧، ص ٢٢٨ـ٢٣٠؛ گردیزی، ص ٢٦١ و پانویس ٤).
در سال ٢٠٣، زلزله بزرگی در مشرق خراسان روی داد كه به ولایت جوزجان هم آسیب رساند (امبرسز و ملویل، ص ٣٧). در اواخر سده سوم و در سده چهارم فَریغونیان* (حك: ح ٢٧٩ـ٤٠١) بر جوزجان فرمانروایی میكردند (عتبی، ص ٣٠٢). جوزجان در سدههای سوم و چهارم از لحاظ موقعیت جغرافیایی اهمیت بسیار داشت ( رجوع کنید به همانجا؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله)، بهویژه آنكه با بلخ در شمال مرتبط و گاهی تابع آن بود ( رجوع کنید به مقدسی، همانجا)، گاهی هم جزو تُخارستان *به شمار میرفت. جُرزوان/ كرزوان، از شهرهای این ناحیه شهری آباد و پایتخت تابستانی فریغونیان بود و مانند شهر مكه میان دو كوه قرار داشت (ابن حوقل، ص ٤٤٣؛ یاقوت حموی، ذیل «جرزوان»).
در سده چهارم، جوزجان از شمال به رود جیحون، از مشرق به بلخ و تخارستان تا حدود بامیان، از جنوب تا انتهای نواحی غُور و بُست و از مغرب به ناحیه غَرچِستان محدود میشد و مِهترانِ غور و غرچستان تابع مَلِك جوزجان بودند. گفته شده است كه مَلِك جوزجان از فرزندان فریدون بود ( حدودالعالم، همانجا). جغرافینگاران این دوره جوزجان را ناحیه ذكر كردهاند و از رشته كوههای آن كه به كوههای تالقان در تخارستان متصل میشد، آبهای روان، بناهای گِلی، درختان بسیار (بهویژه گردو و بادام و درختی به نام خنج كه چوبی بسیار نرم داشت)، صنایع آن (از جمله پوست بز دباغی شده به نام سختیان گوزگانی كه به تمام خراسان صادر میشد و زیلو و پلاس و تَنگ اسب) یاد كردهاند (اصطخری، ص٢٧٠ـ٢٧١؛ ابنحوقل، ص٤٤٢ـ٤٤٣؛ حدود العالم،همانجا). در بیابانهای جوزجان در این سده بیست هزار عرب زندگی میكردند كه گوسفند و شتر بسیار داشتند و از این حیث از همه عربهای خراسان توانگرتر بودند ( حدودالعالم ، ص ٩٨). در همین سده، ابنحوقل (ص ٤٤٣) خراج جوزجان و توابع آن را سالانه صد هزار دینار و چهارصد هزار درهم ذكر كرده است. از وجود معادن طلا، نقره، آهن، سرب، مس و سنگ سرمه در كوههای مانشان و سكونت كردها در هفت قریه شهر اندخذ نیز مطالبی در دست است (رجوع کنید به حدودالعالم، ص ٩٦؛ ابنحوقل، همانجا). مقدسی (ص ٢٩٨) در اواخر قرن چهارم، آن را كورهای ضبط كرده كه قصبه آن یهودیه بوده است. بهنوشته وی (همانجا)، جمعیت آن اندك است و مردمش بخشنده و دیندار و با دانش و درایتاند.
در سال ٤٢٩، سلطان مسعود غزنوی (حك: ٤٢١ـ٤٣٢) از بلخ وارد جوزجان شد و علی قَهَندزی عیار را به دار آویخت (گردیزی، ص ٤٣٤ـ٤٣٥).
سمعانی در سده ششم (ج٢، ص ١١٦ـ١١٧) از جوزجان به عنوان شهری در خراسان با علمای بسیار یاد كرده است (نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). در سده هفتم، مغولان به خراسان یورش بردند و ولایت جوزجان را در ٦١٩ تصرف كردند (اقبال آشتیانی، ص ٥٨).
از جمله نامداران جوزجان این اشخاص بودهاند: ابوسلیمان جوزجانی *، فقیه حنفی سده دوم؛ ابواسحاق جوزجانی*، محدّث سده سوم؛ ابوعمرو عثمانبن محمد جوزجانی*، مشهور به منهاج سراج، مؤلف سده هفتم، دارای كتاب طبقات ناصری یا تاریخ ایران و اسلام؛ و ابوبكر جوزجانی *، فقیه و متكلم سده نهم.
٢) ولایت. این ولایت ــ كه در تقسیمات كشوری جدید افغانستان، جوزجان و سرپل نامیده میشود ــ در شمال افغانستان، در منطقه قدیم تركستان افغانستان قرار دارد. از شمال به جمهوری تركمنستان، از مشرق به ولایت بلخ، از جنوب به ولایات غور و بامیان، و از مغرب به ولایت فاریاب محدود میشود. آمودریا مرز میان جوزجان و جمهوری تركمنستان است. جوزجان مشتمل است بر پنج وُلُسوالی (مطابق با شهرستان) و شش علاقهداری (مطابق با بخش) و ٤٠٢ آبادی. شهر شِبَرغان مركز این ولایت محسوب میشود (دولتآبادی، ص ١٧٥).
در برخی ولسوالیها، عمدتاً تركمنها و در بعضی دیگر تركها و ازبكها بهسر میبرند. در گذشته، اقوام تاجیك و هزاره و قزلباش نیز در آنجا اقامت داشتند (همان، ص ١٧٦، ١٧٩). از شهرهای مهم آن، پس از شبرغان، سرپل و آقچه است. زیارتگاه یحییبن زیدبن علیبن حسین علیهالسلام در حدود ٥ر١ كیلومتری مشرق سرپل قرار دارد و آقچه مركز تجاری ولایت جوزجان است (همان، ص ١٧٨ـ١٧٩؛ گردیزی، ص ٢٦١، پانویس ٤). ویرانههای شهر انبار، نزدیك شمال شهر سرپل (به نظر برخی، مكان قدیم شهر سرپل)، در ٥٥ كیلومتری جنوب شهر شبرغان، در كرانه رود آب سفید و در مكانی معروف به كهنه بازار است ( آریانا ، ج ٥، ص ٥٥).
زمینهای كشاورزی جوزجان با آب رود، قنات، چاه، چشمه و آبراهه (كانال) آبیاری میشود (دولتآبادی، ص ١٧٧). محصولات عمده آن گندم، جو، ذرت، پنبه، كنجد، ماش، نخود، گردو، آلو، زردآلو، بادام، شفتالو، سیب، به و انگور است (همان، ص ١٧٦؛ آریانا، ج ٥، ص ٥١). از صنایعدستی، بافت قالی، قالیچه، گلیم، نمد و كرباس در آنجا رواج دارد. قالی آقچه و گلیم سرپل مشهور است ( آریانا، همانجا؛ دولتآبادی، ص ١٧٨ـ ١٧٩).
پرورش طیور، گاو، گاومیش، اسب، شتر، بز و گوسفند در آنجا رایج و گوسفند قرهگل آن مشهور است (دولتآبادی، ص ١٧٧). از صنایع، كارخانههای چرمسازی، پنبه پاككنی و روغن نباتی دارد (همان، ص ١٧٨). جوزجان دارای منابع عظیم گاز در نزدیكی شبرغان است كه در ١٣٣٧ ش/ ١٩٥٨ كشف شد و روسها از آن بهرهبرداری كردند (همان، ص ١٧٨ـ١٧٩).
راه اصلی مزار شریف (مركز ولایت بلخ) ــ مَیمَنَه، از جوزجان (از طریق شبرغان) میگذرد. در سرشماری ١٣٨١ ش، جمعیت ولایت جوزجان ١٠٠ ، ٤٤٢ تن بوده است (دولتآبادی، ص ١٧٥).
منابع:
(١) آریانا دائره المعارف، كابل: انجمن دائره المعارف افغانستان، ١٣٢٨ـ ١٣٤٨ ش؛
(٢) ابن حوقل؛
(٣) ابنخرداذبه؛
(٤) اصطخری؛
(٥) عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مغول: از حمله چنگیز تا تشكیل دولت تیموری، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٦) محمدحسینبن خلفبرهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران ١٣٦١ ش؛
(٧) بلاذری (بیروت)؛
(٨) حدودالعالم؛
(٩) بصیراحمد دولتآبادی، شناسنامه افغانستان، تهران ١٣٨٢ ش؛
(١٠) سمعانی؛
(١١) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(١٢) محمدبن عبدالجبار عتبی، الیمینی فی شرح اخبار السلطان یمینالدوله و امینالمله محمود الغزنوی، چاپ احسان زنون ثامری، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٤؛
(١٣) ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه فردوسی، ج ٥، چاپ رستم علییف، مسكو ١٩٦٧؛
(١٤) عبدالحی بن ضحاك گردیزی، تاریخ گردیزی، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٥) مقدسی؛
(١٦) یاقوت حموی؛
(١٧) Nicholas Nicholas Ambraseys, Charles Peter Melville, A history of Persian earthquakes , Cambridge ١٩٨٢.
/ خسرو خسروی /