دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧٢٧
جُعَل ، ابوعبداللّه حسینبن علی ، معروف به كاغذی، فقیه حنفی و متكلم صاحبنامِ معتزلی قرن چهارم. در بیشتر منابع كنیه و نسبتِ وی، ابوعبداللّه بصری ضبط شده است. ظاهراً لقب جُعَل (نوعی سوسك) را از باب طعن و تحقیر به وی دادهاند و در منابع معتزلی و حنفی این لقب نیامده است. با این همه، در منابع متقدمی همچون الفهرست ابنندیم (ص ٢٢٢) تأكید شده كه او به جُعَل شهرت داشته است.
به گزراش ابنندیم (همانجا) تاریخ تولد جُعَل ٣٠٨ است (نیز رجوع کنید به ابوحَیان توحیدی، كتاب الامتاع ، ج ١، ص١٤٠، پانویس ١)، ولی در منابع دیگر، آن را ٢٩٣ هم ذكر كردهاند (رجوع کنید به خطیب بغدادی، ج ٨، ص ٦٢٦؛
ابنابیالوفا، ج ٤، ص ٦٣). جُعَل در بصره متولد شد، ولی بیشتر عمر خود را در بغداد گذراند و به ریاست مكتب معتزله بصری در بغداد رسید (ابنندیم؛
خطیب بغدادی، همانجاها). ظاهراً جعل، از بیم خطر حمله قرمطیان، در جوانی بصره را ترك كرده است. او شاگرد برخی از نمایندگان مكتب معتزله بصره، از جمله ابوهاشم جُبّائی * (متوفی ٣٢١) و شاگرد وی ابوعلیبن خَلاّد (متوفی ٣٤٠)، بود ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، فضل الاعتزال ، ص ٣٢٥؛
ابنمرتضی، ص ١٠٥).
جُعَل فقه و كلام را از ابوالحسن كرخی (متوفی ٣٤٠)، رئیس حنفیان بغداد و متكلم معتزلی، آموخت و در آن دو علم، سرآمد معاصران خود شد (لكنوی، ص ٦٧) تا جاییكه ابوالحسن كرخی گاهی پاسخگویی به مسائل كلامی را به وی ارجاع میداد، از جمله پاسخگویی به مسئله اصابت رأی مجتهد را ــ كه به گزارش قاضیعبدالجبار ( فضلالاعتزال ، ص ٣٢٦)، سیفالدوله یا به گزارش ابنمرتضی (ص ١٠٦)، عضدالدوله دیلمی آن مسئله را مطرح كرده بودند به جعل واگذار كرد.
ابوعبداللّه، همانند استاد خود در فقه، حنفی و پیرو مذهب اهل عراق و در كلام، معتزلی بود (ابنندیم؛
خطیب بغدادی، همانجاها؛
ابنجوزی، ج ١٤، ص ٢٧٢؛
ذهبی، ج ١٢، ص٣٣٤).
از دیگر استادان وی ابوالقاسم سَهْلویه ملقب به قُشور (از طبقه دهم معتزله)، ابوجعفر معروف به سَهْكَلام صِیمَری، و قاضی ابوبكر باقلاّنی * (متكلم اشعری، متوفی ٤٠٣) بودند (ابنندیم، همانجا). ابنمرتضی (ص ٧، ١٠٥) جعل را از طبقه دهم معتزله و یكی از افرادی دانسته است كه سلسله سند معتزلیان به واسطه طبقه ایشان به رسول اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم میرسد.
از جمله شاگردان جُعَل این اشخاص بودند: ابواسحاق نصیبی (متوفی ٤٤٩)؛
ابنداعی، ابوعبداللّه محمدبن حسن علوی (متوفی ٣٦٠)، ملقب به مهدی لدیناللّه؛
ابوعبداللّه محمدبن احمدبن حنیف؛
سیدابوطالب حسنی، ملقب به ناطق بالحق؛
برادر ابوطالب، ابوالحسین احمدبن حسین، معروف به المؤید باللّه، كه همگی از زیدیان بودند (ناطق بالحق، ص ١٠٤ـ١٠٦؛
ابنمرتضی، ص ١١٣ـ١١٤؛
نیز رجوع کنید به محلِّی، ص ٣١٨؛
د. اسلام ، چاپ دوم، تكمله ١ـ٢، ذیل Abu Abd Allah al- Basri"").
از شاگردان معتزلی مذهب او دو تن مشهورند: ابواسحاقبن عیاش و قاضی عبدالجبار، متكلم صاحبنام (رجوع کنید به ابنمرتضی، ص ١٠٧، ١١٢). عمده آرای جعل بر اساس گزارشهای فراوانی كه قاضی عبدالجبار ( المغنی ، ج ١٤، ص ٢١، ج ١٧، ص ٢٩٩ـ٣٠٠؛
همو، شرح الاصول الخمسة، ص ٥٤٨، ٧٦٧) از وی نقل كرده، بازسازی و احیا شده است. هرچند قاضی عبدالجبار خود را مدیون ابوعبداللّه جعل دانسته ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی، ج٢٠، قسم ٢، ص ٢٥٧)، ولی اغلب با استادش همرأی نیست (رجوع کنید به ادامه مقاله). قاضی عبدالجبار برخی از كتابهای خود را در حضور ابوعبداللّه نگاشته است، به ویژه هنگامی كه در بغداد در خانه او زندگی میكرد (جُشَمی، ص ٣٦٦) و هنگامی كه شروع به نگارش كتاب چند جلدی المُغنی كرد، ابوعبداللّه هنوز زنده بود ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی ، ج٢٠، قسم ٢، ص ٢٥٨). از دیگر شاگردان ابوعبداللّه، شیخمفید بود كه تحصیلاتش را نزد ابوعبداللّه آغاز كرد (شوشتری، ج ١، ص ٤٦٤؛
مك درموت، ص ٩). دو اثر در رد و نقض آرای ابوعبداللّه به او نسبت دادهاند ( رجوع کنید به نجاشی، ص ٣٩٩، ٤٠٢).
در باره وضع معتزله در بغدادِ آن روز، گفتنی است كه از سویی، در اواخر دوره حیات ابوالحسین خیاط * (متكلم معتزلی، متوفی حدود ٣٠٠) معتزله حیثیت و اعتبار چندانی نداشتند (شاید بهسبب كتابهای ابنراوندی * ) و از سوی دیگر، تنها شاخه معتزلی كه در بغداد قدرت داشت، یعنی ابناِخْشید * (متوفی ٣٢٦) و شاگردانش، به شدت با ابوهاشم جبّائی مخالفت میكردند؛
از اینرو، ابوعبداللّه، كه شاگرد ابوهاشم بود، در اوضاع سختی به تحصیل پرداخت و به نوعی در انزوا بهسر میبرد ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، فضلالاعتزال ، ص ٣٢٥؛
ابنمرتضی، ص ١٠٥؛
د. اسلام ، همانجا).
شرایط سیاسی آن دوره بدین صورت بود كه استادِ جُعل، ابوالحسن كرخی، با سیفالدوله حمدانی (حك : ٣٣٣ـ٣٥٦) مناسبات نزدیكی داشت. حمدانیان بر سر به دستگیری حكومت عراق با آلبویه رقابت داشتند ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، فضلالاعتزال ، ص ٣٢٦؛
د. اسلام، همانجا). پس از كرخی، شاگردش ابوعبداللّه به آلبویه تقرب جست. در ٣٣٤ معزالدوله دیلمی بغداد را فتح كرد و از آن پس ابوعبداللّه از حمایت مالی و اجتماعی وی و وزیرش، حسنبن محمد مُهلَّبی (وزارت: ٣٣٩ـ٣٥٢)، برخوردار شد (ابوحیان توحیدی، كتاب الامتاع ، ج ٣، ص ٢١٣). بنا به گزارش ناطق بالحق (ص١٠٦ـ ١٠٧)، یكی از انگیزههای نزدیكی ابوعبداللّه به زیدیان و از جمله ابنداعی، از بزرگان علویان، برخورداری از این حمایتها بوده است.
از نوع نگرش ابوعبداللّه به موضوع امامت و احترام زیدیان به وی، گرایش او را به علویان و شیعه میتوان دریافت. وی در تربیت و ارتقای علمی علویان اهتمام میورزید و به ابنداعی توجهی خاص داشت بهگونهای كه افزون بر تدریس مطالب عمومی، به وی كلام میآموخت و با تشویق ابوعبداللّه بود كه ابنداعی، به درخواست معزالدوله، نقابت علویان بغداد را پذیرفت (همان، ص ١٠٦، ١٠٨ـ١٠٩). با وجود این، ابوعبداللّه با ابنداعی در خصوص نص بر امامت حضرت علی علیهالسلام مناظراتی داشت و همواره به شاگردان خود توصیه میكرد كه در حضور ابنداعی در خصوص نص امام و سهم ذویالقربی، گفتگو نكنند، زیرا ابنداعی به این دو موضوع اعتقاد جدّی داشت (همان، ص ١٠٨؛
ابنمرتضی، ص ١٠٧).
عضدالدوله نیز گاهی برای ابوعبداللّه آذوقه میفرستاد و از وی حمایت مینمود ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، فضل الاعتزال، ص ٣٢٧). به گزارش ابوحَیان توحیدی (اخلاق الوزیرین ، ص ٢٠٨)، ابوعبداللّه بیست سال برای صاحببن عَبّاد، جاسوسی حاكم بغداد را كرد. شاید به دلیل همین نزدیكی او با صاحببن عبّاد و خصومت ابوحیان با صاحببن عبّاد و یاران او بوده كه ابوحیان مغرضانه به بیان حالات و ویژگیهای ابوعبداللّه پرداخته است؛
او توانایی خاص ابوعبداللّه را در تدریس و املا منكر نشده، اما او را در مناظره ضعیف دانسته است ( رجوع کنید به كتاب الامتاع ، ج ١، ص١٤٠؛
همو، اخلاقالوزیرین ، ص ٢٠٤ـ ٢٠٥). به گزارش ابوحیان توحیدی ( اخلاقالوزیرین ، همانجا)، در یكی از مجالس عزالدوله در ٣٦٠، ابوعبداللّه را به مناظره خواندند، اما او بسیار مضطرب شد و با وساطت ابوالوفاء بوزجانی * ، كه به وی ارادت داشت، توانست از مناظره رهایی یابد. همو ( اخلاقالوزیرین ، ص ٢٠٨) مینویسد ابوعبداللّه خطاب به صاحببن عبّاد رسالهای نوشته و در آن ظاهراً وی را «مهدی منتظر» نامیده، با این استدلال كه «مهدی» بهمعنای هدایت شده است و صاحب نیز اهل عدل و توحید است و هدایت شده، و «منتظر» بهدلیل آنكه در عراق منتظر وی هستند. به ادعای ابوحیان توحیدی ( اخلاقالوزیرین ، ص ٢٠٨)، این رساله كه با حروف طلایی نوشته شده بود، با سایر هدایا برای قابوسبن وشمگیر دیلمی (متوفی ٤٠٣)، حاكم گرگان، فرستاده شد. همچنین ابوحیان توحیدی ( اخلاقالوزیرین، ص ٢١١) برخی شاگردان ابوعبداللّه، از جمله ابواسحاق نصیبی، را فاسق معرفی كرده است. او ( اخلاقالوزیرین، ص ٢١٣) در خصوص ابواحمدبن ابیعَلاّن واسطی، از شاگردان و نزدیكان ابوعبداللّه، نیز آورده كه وی بعدها از جُعل بیزاری جسته و حتی او را لعن كرده است. با این همه، ابوعبداللّه را در سرزمینهای بسیاری میشناختند، به ویژه در خراسان شهرت فراوانی داشته و ریاست مذهبی بر عهده او بوده است (ابنندیم، ص ٢٢٢؛
صیمری، ص١٧٠؛
ابواسحاق شیرازی، ص ١٤٣). به گزارش صیمری (همانجا)، ابوعبداللّه بهقدری در دین و مذهب خود استوار و ثابت قدم بود و نزد دوست و دشمن محبوبیت داشت كه به او لقب عمروبن عُبَیدِ * (متوفی ١٤٤، شیخ و مفتی معتزلیان) روزگار خویش داده بودند.
ابوعبداللّه در بغداد وفات یافت و ابوعلی فارسی نحوی بر جنازهاش نماز گزارد. سال وفات وی بهطور دقیق مشخص نیست. برخی آن را ٣٦٩ ( رجوع کنید به خطیب بغدادی، ج ٨، ص ٦٢٦؛
ابنتغری بردی، ج ٤، ص ١٣٥؛
قس ابنمرتضی، همانجا، كه ٣٦٧ آورده است) و برخی ٣٩٩ ( رجوع کنید به ابنحجر عسقلانی، ج ٢، ص ٣٠٣؛
لكنوی، ص ٦٧) دانستهاند. او را در آستان حسنبن زید، كنار قبر استادش ابوالحسن كرخی، به خاك سپردند (صیمری، همانجا؛
خطیب بغدادی، ج ٨، ص ٦٢٧؛
ابنجوزی، ج ١٤، ص ٢٧٢).
از مهمترین آرای ابوعبداللّه، رأی وی در باره حضرت علی علیهالسلام است. ابوعبداللّه، بنا بر اخباری كه صحت آنها قطعی است، علی علیهالسلام را افضل مردم پس از رسول خدا صلیاللّهعلیهوآلهوسلم میدانست و از اینرو به المُفَضِّل ملقب شد (قاضی عبدالجباربن احمد، شرحالاصول الخمسة، ص ٧٦٧). به عقیده ابوعبداللّه، در باره افضلیت امام علی علیهالسلام میتوان به اخبار مشهوری استناد كرد كه بر تفضیلِ ایشان، دلالت قطعی دارند. در مقابل، احادیثی كه دالّ بر افضلیت برخی دیگر از صحابهاند، در حكم خبر واحدند كه در مقابل خبر مشهور حجیت ندارند ( رجوع کنید به قاضیعبدالجباربن احمد، المغنی، ج٢٠، قسم ٢، ص١٢٠ـ١٢٣؛
همو، شرح الاصول الخمسة، همانجا).
علاوه بر آن، وی از راه موازنه اعمال نیز نشان داده است كه فضائل امیرالمؤمنین، از جهت كثرت و اهمیت، بر فضائل ابوبكر برتری دارد ( رجوع کنید به قاضیعبدالجباربن احمد، المغنی، همانجا). ابوعبداللّه در این باره آثاری نیز داشته است، از جمله ابنشهر آشوب (ص١٢٢) كتاب الدرجات و ابنمرتضی (همانجا) كتاب التفضیل را ــ كه ظاهراً هیچ كدام باقی نماندهاند بهوی نسبت دادهاند. چون نام كامل كتاب الدرجات فی تفضیل امیرالمؤمنین علیهالسلام است ( رجوع کنید به ابن شهرآشوب، همانجا)، شاید بتوان این دو كتاب را یكی دانست.
قاضی عبدالجبار به نقل از كتاب الاصلح ، نظر ابوعبداللّه را در خصوص قاعده لطف چنین بیان كرده است: فعلی كه برای برخی مكلفان لطف و برای برخی دیگر مستلزم مفسدهای باشد، واجب نیست. قاضی عبدالجبار رأی استاد را چنین تأویل كرده كه اگر مكلِّف بداند كه مكلَّف، تكلیفش را تنها با فعلی مفسده به انجام میرساند، تكلیف آن فعل برای مكلِّف حَسَن نیست (رجوع کنید به المغنی ، ج ١٤، ص ١٨ـ٢١).
از دیگر آرای ابوعبداللّه این است كه خَلْق همان فكر است و اگر این لفظ در قرآن نیامده بود، اطلاق آن بر خداوند روا نبود (قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ص ٥٤٨؛
همو، المحیط بالتكلیف، ص ٣٣٢). ابوعبداللّه در آثار متعدد، از جمله در كتاب العلوم، به بررسی مباحث مرتبط با شناخت پرداخته است ( رجوع کنید به ابوحیان توحیدی، المقابسات، ص ٢٢٢؛
قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، ص ١٩١ـ ١٩٢؛
نیسابوری، ١٩٧٩، ص ٢٨٨ـ٢٨٩، ٢٩١).
جعل، موجود را «كائن ثابت» تعریف كرده؛
ولی شاگرد وی، قاضی عبدالجبار، رأی استاد را نپذیرفته، زیرا به نظر وی در این تعریف، بر خلاف اصول منطقی، معرَّف اَجْلی' و اظهر از معرِّف است. به علاوه این تعریف مستلزم تكرار است، زیرا كائن همان ثابت است و ثابت همان كائن (قاضی عبدالجباربن احمد، شرحالاصول الخمسة، ص ١٧٥ـ١٧٦). ابوعبداللّه در باره شیئیت معدوم معتقد است معدومیت برای معدوم، صفت یا حال شمرده میشود ( رجوع کنید به نیسابوری، ١٩٦٩، ص ٢٤٥، ٢٧٦؛
فخررازی، ص ١٦٢). ابوعبداللّه همچنین معتقد است ذات جوهر، همانطور كه متصف به وصف جوهریت میشود، متصف به صفت تحیز نیز میشود، اما شرط حصول شیء مكاندار در مكان، وجود آن است؛
به این معنا كه جوهر قبل از وجود، متصف به صفت تحیز میشود، ولی تا وقتی كه وجود پیدا نكرده است، مكان داشتن برایش حاصل نمیشود ( رجوع کنید به فخررازی، ص ١٦١ـ١٦٢).
ابوعبداللّه در فروع فقهی به جواز فارسی گزاردن نماز معتقد بوده است. وی همچنین در ابواب مختلف اصول فقه آرایی دارد، از جمله در باره حقیقت و مجاز (كلوذانی، ج ٢، ص ٢٤٩ـ٢٥٠؛
سراجالدین ارموی، ج ١، ص ٢٢١ـ٢٢٢)، عام و خاص، مفهوم شرط، مجمل و مبین، نسخ (كلوذانی، ج ٢، ص١٤٣،١٩٠، ٢٣٠، ٣٩٨ـ٣٩٩)، اجماع (همان، ج٢، ص٣٩٨ـ ٣٩٩؛
سراجالدین ارموی، ج ٢، ص٨٠)، تعادل و ترجیح (كلوذانی، ج ٤، ص ٢٣٧)، اجتهاد (قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی ، ج ١٧، ص ٢٩٩ـ٣٠٠)، شروط علت (همان، ج ١٧، ص ٣٣٥) و دلالت فعل نبی (همان، ج ١٧، ص٢٦٠، ٢٦٦).
ابوعبداللّه كتابهای فراوانی در كلام و فقه داشته كه ظاهراً هیچ یك از آنها باقی نمانده است. این كتابها عبارت بودهاند از: در كلام: الاَصْلَح (همان، ج ١٤، ص ٢١)، كتاب الاقرار، كتاب الایمان (ابنندیم، ص ٢٢٢)، تعلیق بر نقض المعرفة نوشته ابوعلی جبایی (قاضی عبد الجبار بن احمد، المغنی ، ج ١٢، ص ١٣١؛
جشمی، ص ٣٦٧)، التفضیل (ابنمرتضی، ص ١٠٧)، الجواب عن مسألَتَی الشیخ ابیمحمد الرمهرمزی (ابنندیم، همانجا)، جواز ردّالشمس (ابنشهرآشوب، ص ٣٦)، الدرجات (همان، ص ١٢٢)، العلوم (نیسابوری، ١٩٧٩، ص ٢٨٨)، الكلام فی اَنَّ اللّه تعالی لم یزَلْ موجوداً وَ لاشیءَ سِواهُ الی اَنْ خَلَقَ الْخَلقَ (ابنندیم، همانجا)، كتاب المعرفة (همانجا)، نَقْضُ السُفْیانیة (ابنابیالحدید، ج١٠، ص ١٠١)، نقضُ كتاب رازی فیاَنّه لایجوزُ انْ یفْعَلَ اللّهُ تعالی بَعْد اَنْ كانَ غیرَ فاعلٍ (ابنندیم، همانجا)، نقضُ كتابِ المُوجز نوشته ابوالحسن اشعری (ناطق بالحق، ص ١٠٦)، نقض كلام راوندی فی اَنَّ الجسمَ لایجوزُ ان یكونَ مخترعاً لا مِنْ شیء (ابنندیم، همانجا)، الاصول (قاضی عبدالجباربن احمد، فضلالاعتزال، ص ٣٢٦). در فقه و اصول: نَقضُ الفُتیا (قاضی عبدالجباربن احمد، فضلالاعتزال ، ص ٣٢٦)، كتاب اَلاشْرَبِة و تحلیلِ نبیذِ التَمْر، تحریمُ مُتْعَة، جوازُ الصلوةِ بالفارسیة، شرح مختصر ابیالحسن الكرخی (ابنندیم، ص ٢٦١).
منابع:
(١) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت [ بیتا. (؛
(٢) ابنابیالوفا، الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیة، چاپ عبدالفتاح محمدحلو، ریاض ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٣) ابنتغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوك مصر و القاهره ، قاهره ) ? ١٣٨٣ ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣ ( ١٩٧٢؛
(٤) ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان ، حیدرآباد دكن ١٣٢٩ـ١٣٣١، چاپ افست بیروت ١٣٩٠/١٩٧١؛
(٦) ابنشهر آشوب، كتاب معالم العلماء ، چاپ عباس اقبال، تهران ١٣٥٣؛
(٧) ابنمرتضی، كتاب طبقات المعتزله، چاپ سوزانا دیوالد ـ ویلتسر، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٨) ابنندیم؛
(٩) ابراهیمبن علی ابواسحاق شیرازی، طبقاتالفقهاء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٠) ابوحیان توحیدی، اخلاق الوزیرین: مثالب الوزیرین الصاحب ابنعباد و ابنالعمید ، چاپ محمدبن تاویت طنجی، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١١) همو، كتاب الامتاع و المؤانسة ، چاپ احمد امین و احمد زین، بیروت ) بیتا. (؛
(١٢) همو، المقابسات ، چاپ محمد توفیق حسین، بغداد ١٩٧٠، چاپ افست تهران ١٣٦٦ ش؛
(١٣) حسنبن محمد جشمی، «الطبقتان الحادیة عشرة و الثانیة عشرة من كتاب شرح العیون »، در قاضی عبدالجباربن احمد، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، چاپ فؤاد سید، تونس ) بیتا. (؛
(١٤) خطیب بغدادی؛
(١٥) ذهبی؛
(١٦) محمودبن ابیبكر سراجالدین ارموی، التحصیل من المحصول، چاپ عبدالحمید علی ابوزنید، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(١٧) نور اللّه بن شریفالدین شوشتری، مجالس المؤمنین ، تهران ١٣٥٤ ش؛
(١٨) حسینبن علی صیمری، اخبار ابیحنیفة و اصحابه ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٩) محمدبن عمر فخررازی، كتاب المُحَصَّل، چاپ حسین اتای، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(٢٠) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، چاپ عبدالكریم عثمان، قاهره ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢١) همو، فضلالاعتزال و طبقات المعتزلة، چاپ فؤاد سید، تونس ) بیتا. (؛
(٢٢) همو، المحیط بالتكلیف ، چاپ عمر سید عزمی، ) قاهره ١٩٦٥(؛
(٢٣) همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج ١٢، چاپ ابراهیم مدكور، قاهره ) بیتا. (، ج ١٤، چاپ مصطفی سقا، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥، ج ١٧، چاپ امین خولی، ) قاهره ( ١٣٨٢/١٩٦٣، ج٢٠، چاپ عبدالحلیم محمود و سلیمان دنیا، ) قاهره، بیتا. (؛
(٢٤) محفوظبن احمد كلوذانی، التمهید فی اصول الفقه ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٢٥) عبدالحیبن عبدالحلیم لكنوی، الفوائد البهیة فی تراجم الحنفیة، كراچی ١٣٩٣؛
(٢٦) حُمیدبن احمد محلِّی، من كتاب الحدائق الوردیة فی مناقب ائمة الزیدیة، در اخبار ائمة الزیدیة فی طبرستان و دیلمان و جیلان ، چاپ ویلفرد مادلونگ، بیروت: المعهد الالمانی للابحاث الشرقیة، ١٩٨٧؛
(٢٧) یحییبن حسین ناطق بالحق، من كتاب الافادة فی تاریخ الائمة السادة، در همان؛
(٢٨) احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهرب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ١٤٠٧؛
(٢٩) سعیدبن محمد نیسابوری، فیالتوحید = ) دیوان الاصول(، چاپ محمد عبدالهادی ابوریده، )قاهره ١٩٦٩ ]؛
(٣٠) همو، المسائل فیالخلاف بین البصریین و البغدادیین، چاپ معن زیاده و رضوان سید، بیروت ١٩٧٩؛
(٣١) EI ٢, suppl. fascs. ١-٢, Leiden ١٩٨٠, s.v. "Abu ـ Abd Allah A l-Basri" (by J.van Ess);
(٣٢) Martin J. McDermott, The theology of A l-Shaikh A l-Mufid , Beirut ١٩٧٨.
/ زهرا شیردل /