دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٩
بحرانی ، یوسف بن احمد بن ابراهیم درازی بحرانی ، فقیه و محدّث اخباری معتدل و متتبّع پر اثرِ قرن دوازدهم . در ١١٠٧ در قریة ماحوز (واقع در یک فرسخی جنوب غربی منامه ، مرکز بحرین ) به دنیا آمد، ولی وطن اصلی او قریة دراز بوده است (به فاصلة دو فرسخ و نیمی در جنوب منامه )؛ و این قریه غیر از جزیرة دراز یا قشم * است (فسائی ، ج ٢، ص ١٢٦٥، ١٥٨٧). پدر بحرانی مردی دانشمند بوده و به منظور شاگردی نزد شیخ سلیمان ماحوزی (معروف به محقّق بحرانی ؛ بحرانی * ، سلیمان ) مدّتی در این قریه اقامت داشته است . بنابر گزارشِ شیخ یوسف در لؤلؤة البحرین (ص ٤٤٢)، وی دوران کودکی را زیر نظر جدّش ، ابراهیم ، که به تجارت مروارید اشتغال داشته است ، گذرانده و آموزگاری در خانه به او قرآن و خط را تعلیم می داده است . سپس پدرش تربیت علمی او را برعهده گرفته و تا پایان عمر در تکمیل و تقویت مقام علمی و ادبی او می کوشیده است . پدر شیخ یوسف پیرو مسلک مجتهدان بوده و بشدّت با اخباریون ، که در بحرین بیش از نقاط دیگر فعالیت می کردند، مخالفت داشته و در حال تدوین اعتراضات خود بر کتاب منیة الممارسین شیخ عبداللّه بن صالح سماهیجی * ، از مدافعان سرسخت مشرب اخباری ، به صورت رساله ای مستقل بوده ، ولی با درگذشتش این کار ناتمام مانده است (بحرانی ، لؤلؤة ، ص ١٠٠ - ١٠١). ولادت او در سال ١٠٨٤ بوده (همو، الحدائق الناضرة ، ج ١، مقدمه ، ص ک ل ) و، بنا به گفته سماهیجی نامبرده که معاصر و شاگرد او نیز بوده است ، گذشته از مقام فقهی و حدیثی در علوم عقلی و ریاضی نیز مهارت داشته است . بحرانی نزدیک به سی کتاب و رساله ، که غالباً فقهی اند، تألیف کرده است . بعد از هجوم سیف بن سلطان ، پادشاهِ اباضی عمّان در فاصلة ١١٢٧ تا ١١٢٩، به بحرین و قشم و لارک و تسلّط برآنها، ناگزیر در قطیف ساکن شده و در همانجا به سال ١١٣١ درگذشته است .
زندگی . دوران زندگی شیخ یوسف بحرانی با حوادث مهمی همراه بوده که موجب می شده است از شهری به شهر دیگر روانه شود. با اینهمه ، وی تلاش و کوشش علمی را رها نکرد و هرگز از آموزش و تحقیق جدا نشد. در آغاز کودکی ، شاهد جنگهای قبیله ای بین دو قبیلة الهوله و اَلْعَتوب بوده است . سپس ، چنانچه یاد شد، براثر هجوم پی درپی سلطان عمان به بحرین ، خانواده اش به قطیف مهاجرت کرد و تنها او، که بزرگترین پسر خانواده بود، برای حفظ اموال در بحرین ماند. ولی بعد از سلطة کامل مهاجمان و شکست قوای ایرانی و به آتش کشیده شدن خانة پدری ، به خانوادة خود ملحق شد و با مرگ پدر در همان اوان ، سرپرستی خانواده را برعهده گرفت . دو سال در قطیف ماند و نزد شیخ حسین ماحوزی ، فقیه مجتهد و مخالف علنی مسلک اخباری (متوفی ١١٨١) شاگردی کرد، همچنانکه چند سال پس از آن نیز بار دیگر نزد او تلمّذ کرد و از وی اجازة حدیث گرفت . پس از مصالحة دولت ایران و سلطان عمان و آزادی بحرین ، به وطن بازگشت و چند سال نزد عالمان آنجا درس خواند و سرانجام ، بعد از بازگشت از سفر حج و توقف در قطیف برای فراگیری حدیث از ماحوزی ، به علّت فشارهای مالی و آشفتگی اوضاع داخلی بحرین در اثر سقوط حکومت صفوی به سال ١١٣٥ و همچنین قتل سلطان حسین صفوی به سال ١١٤٠، ناگزیر راهی ایران شد.
بحرانی ، پس از مدّت کوتاهی اقامت در کرمان ، به شیراز رفت و به لحاظ حرمتی که محمدتقی خان ، حاکم شیراز، برای او قایل شد، چند سال با آرامش به تدریس و تألیف و ادای وظایف دینی پرداخت و نیز نزد شیخ عبداللّه بلادی بحرانی (متوفی ١١٤٨) شاگردی کرد. ولی سرانجام ، براثر آشفتگی اوضاع داخلی شیراز به دلیل طغیان محمدتقی خان بر حکومت نادرشاه و شکست او بعد از جنگی ویرانگر و نیز شیوع وبا در سالهای ١١٥٦ و ١١٥٧ به فسا رفت و حاکم آن شهر از او تجلیل کرد. مدتی نیز در این شهر با آرامش خاطر به تألیف و تحقیق و نیز، برای امرارمعاش ، به زراعت پرداخت که گویا براثر هجوم علیمردان در ١١٦٥ (فسائی ، ج ١، ص ٥٩٠) به آنجا و قتل حاکم فسا و غارت شدن شهر و از جمله به تاراج رفتن دارایی و نابودی کتابهای او، در نهایت پریشانی به اصطهبانات رفت و سرانجام راهی کربلا شد و تا پایان عمر در همانجا ماند. ورود او به کربلا احتمالاً قبل از ١١٦٩ بوده است . به سال ١١٨٦ (و یا ١١٨٧، بنابر مادة تاریخ مندرج در یکی از اشعار سروده شده در رثای او) به طاعون درگذشت .
فعّالیّت علمی . بحرانی به رغم نابسامانیهای مختلف دوران زندگی ـ که در بیشتر اشعار خود به آن اشاره دارد ـ هیچگاه تحقیق و تألیف و تدریس را رها نکرد و در تربیت شاگردان و مباحثه با معاصران و نگارش پاسخ پرسشهای دینی و سایر خدمات دینی و علمی اهتمام داشت . او، علاوه بر استادان خود، از چهارتن از شیوخ حدیث اجازه گرفت ، که از آن جمله است : مولی رفیعا گیلانی (متوفی ١١٦٠) که خود از علاّ مة مجلسی (متوفی ١١١٠) اجازه داشته و بحرانی را با علوّ * اِسناد به مجلسی متصل می کند. بحرانی مشایخ و طرق اجازه و روایت خود را در لؤلؤة البحرین (ص ٦، ٧٢، ٩٠، ٩٢، ٤٤٢ - ٤٤٥) بتفصیل شناسانده است . شماره و نام شاگردان او طی اقامت در شیراز ثبت نشده است ؛ امّا نام گروهی از دانشمندان بزرگ حوزة درسی او در کربلا معلوم است . معروفترین آنها عبارت اند از: مولی مهدی نراقی * (متوفی ١٢٠٩)، علاّ مة بحرالعلوم * (متوفی ١٢١٢)، ابوعلی حائری * (متوفی ١٢١٥) مؤلّف منتهی المقال (یکی از چند منبع اصلی شرح حال بحرانی )، میرزا مهدی خراسانی * فیلسوف نامبردار مشهد (متوفی ١٢١٦)، میرزا مهدی شهرستانی * (متوفی ١٢١٦)، میرزا ابوالقاسم قمی * (متوفی ١٢٣١) و سیّد علی طباطبایی * معروف به صاحب ریاض (متوفی ١٢٣١) که همه از شاگردان برجستة وحید بهبهانی ( رجوع کنید به بهبهانی * ، آقامحمدباقر) نیز بوده اند. همچنین دو تن از برادرزادگانش ، شیخ احمدبن محمد و شیخ حسین بن محمد نزد او درس خوانده اند. بحرانی ، علاوه بر مقام علمی ، از مشایخ اجازة حدیث بوده و بسیاری از مشایخ حدیث در طبقاتِ بعد، از طریق او به سلسلة اجازات می پیوندند. در میان کسانی که از او اجازة حدیث گرفته اند، گذشته از بیشتر شاگردان نامبردة وی ، می توان سیّد عبداللّه بحرانی (که به بحرانی اجازه نیز داده است )، مولی محمدمهدی فُتونی ، شیخ سلیمان بن معتوق العاملی ، شیخ حسین بن محمد و شیخ خلف بن عبدعلی را نام برد. دو نفر اخیر برادرزادة بحرانی بوده اند که وی لؤلؤة البحرین فی الاجازة لِقُرَّتَیِالعین را به عنوان اجازه برای آنها نگاشته و در آن بتفصیل از عالمان معاصر خود گرفته تا دوران کلینی و ابن بابویه یاد کرده است .
بیشتر تراجم نویسان متأخّر، هر چند غالباً بر مسلک علمی او انتقاد داشته اند، مقام فقهی و حدیثی او را ستوده و به کثرت تتبّع و قدرت حافظه و نیز تقوا و زهد او اشاره کرده اند؛ همچنانکه آثار علمی او را پربار و سودمند وصف کرده اند. از این جمله اند: ابوعلی مازندرانی حائری در منتهی المقال ، میرعبدالباقی در منتخب لؤلؤة البحرین ، شیخ اسداللّه کاظمی در مقابس الانوار ، خوانساری در روضات ، نیشابوری در رجال ، جاپَلَقی در الروضة البهیّه ، فسائی در فارسنامة ناصری ، نوری در خاتمة مستدرک الوسایل ، مامقانی در تنقیح المقال ، امین در اعیان الشیعه .
آثار علمی بحرانی ، چه به صورت تألیف مستقل و چه به صورت جواب مکتوب سؤالات و چه به صورت حاشیه و تعلیقه ، از چهل تجاوز می کند که عمدتاً در حدیث و کلام و فقه است و، بنا به نوشتة خود او در لؤلؤة (ص ٤٤٥، ٤٤٨) و نقل مازندرانی حائری در منتهی المقال ، برخی از نوشته های او، از جمله اجوبة المسائل الشیرازیة ، در حادثة غارت خانة او در فسا، از بین رفته است . اهمّ کتابهای او، چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ موضوع ، عبارت اند از:
الحدائق الناضرة مجموعه ای در فقه استدلالی ، که تألیف آن را در فسا آغاز کرد و در کربلا ادامه داد، ولی به دلیل تفصیل مطلب فقط از مبحث طهارت تا آخر بحثِ ظهار را شامل است . او در این کتاب ، خصوصاً قسمتی که در کربلا تألیف کرده به تتبع کامل در روایات و اقوال فقها پیرامون هر مسئله پرداخته و کوشیده است که هیچ نکته ای را فرو نگذارد ( لؤلؤة ، ص ٤٤٦). به همین دلیل ، فقهای بعد از او، از جمله شیخ محمد حسن نجفی در جواهرالکلام ، به مطالب این کتاب ، چه برای نقل اقوال و احادیث و چه برای بررسی مطالب ، مراجعه می کرده اند (مثلاً: نجفی ، ج ١، ص ٧٨، ٩٢؛ نیز رجوع کنید به بحرانی ، الحدائق الناضرة ، ج ١، ص ١٨٤، ٢٠١). او در روش فقهی ، همانگونه که خود در مقدمة طولانی کتاب نوشته ، اخباریِ میانه رو است ( رجوع کنید به دنبالة مقاله ؛ و نیز اخباریّه * ). او روایات راجع به هر مسئله را، براساس دیدگاه خود مبنی بر صحت احادیث کتب معتبر شیعه ، بدون بررسی و نقد سند آنها نقل و علاوه بر تحلیل محتوایی آنها، اقوال یا بیانات فقهای دیگر را دربارة مسئله یا روایت بدقّت بررسی می کند، هر چند فتوای مشهور و اجماع فقها را ذاتاً معتبر نمی داند؛ در عین حال ، با آنکه قیاس را، حتی اگر منصوص العلّه باشد، نمی پذیرد، گاهی برخلاف بیشتر فقها تا حد استنباط علت از روایات پیش می رود (برای نمونه : رجوع کنید به الحدائق الناضرة ، ج ١، ص ١٨١ - ١٨٢). او در این مجموعه مبحث جهاد را، به دلیل بهرة کم آن در عصر غیبت (لقلّةِالنّفع المتعلّق به الا´نَ رجوع کنید به لؤلؤة ، ص ٤٤٦) مطرح نکرده و کتاب را تا پایان بحث ظهار پیش برده است . حائری ، ضمن ستایش کتاب از نظر تتبّع ، نپرداختن مؤلف را به استدلال براساس قواعد فقهی و مبانی اصولی یادآوری کرده است . الحدائق نزد دانشمندان معاصر و متأخر بحرانی مقبول افتاده و چند حاشیه بر آن نوشته شده است . همچنین بر مقدمة آن ـ که بحرانی در آن روش و دیدگاه فقهی و اصولی خود را ارائه کرده است ـ شرح و نقد و رد نوشته شده است ؛ و نیز شاگرد و برادرزاده او، شیخ حسین بن محمد، باقیماندة مباحث الحدائق را تدوین کرده و آن را عیون الحقایق الناظرة فی تتمیم الحدائق الناضرة (یا: الحقائق الفاخرة ) نامیده است .
الدّررالنجفیّه من الملتقطات الیوسفیّة ، شامل هفتاد «دُرّه » پیرامون مبانی و قواعد استنباط فقهی براساس احادیث که با اندکی تفاوت همان مطالب مقدمات دوازده گانة الحدائق است و مؤلّف در ١١٧٧ از نگارش آن فارغ شده است .
لؤلؤة البحرین (١١٨٢) که از منابع معتبر تراجم و رجال است . بر این اثر چند حاشیه نوشته شده و یکی از شاگردان بحرانی آن را تلخیص کرده است .
الصوارم القاصمة لظهورالجامعین بین وُلد فاطمه ، که مؤلّف در آن برخلاف همة فقها بجز شیخ حرّ عاملی فتوا داده و به همین دلیل آماج نقد و رد فقهای معاصر و متأخر خود، از جمله وحید بهبهانی و فرزند وی آقا محمدعلی ، قرار گرفته است .
کتابی به نام جلیس الحاضر و انیس المسافر (یا: جلیس المسافر و انیس الحاضر ) حاوی مطالب گوناگون نیز به افتخار فرزند خود نوشته که به نام الکشکول مشهور بوده و به همین عنوان نیز چاپ شده است . وی بر برخی از متون فقهی و حدیثی پیشین مانند من لایحضره الفقیه و مدارک الاحکام حاشیه نوشته و نیز در نقد نظریة فیض کاشانی در بحث آب قلیل و نظریة میرداماد در مسئلة رضاع رساله هایی جداگانه نوشته است . همچنانکه رساله ای در ردّ صوفیه با عنوان النفحات الملکوتیة و رساله ای در نقد ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغة ، به نام سلاسل الحدید فی تقیید ابن ابی الحدید از او برجای مانده است . بحرانی گذشته از کتب علمی ، شعر نیز می سروده و مقالات ادیبانه نیز می نوشته است . شماری از نوشته های ادبی او در جزء دوم کشکول وی و همچنین در کتابی به نام الخطب (شامل خطبه های جمعه و اعیاد) موجود است .
بحرانی ، اخباری میانه رو . بحرانی یکی از برجسته ترین عالمان و مدافعان نحلة فقهی و حدیثی اخباری و نیز آخرین شخصیت در خورِ ذکرِ این نحلة علمی است که با وحید بهبهانی ، مجتهد ضد اخباری معاصر خود، در کربلا مناظرات طولانی داشته و گفته شده است که این مناظرات در تغییر دیدگاه او و احتمالاً از رونق افتادن مسلک اخباری و رواج مکتب اصولی (با توجه به موقعیت علمی بحرانی نزد اخباریون ) سخت مؤثر افتاده است (جنّاتی ، ص ٤ - ٥، ١١ - ١٤). سیّد حسن صدر در اجازة حدیثیِ مفصل خود برای سیّد مرتضی حسینی جونپوری (به نام بُغیه الوعاة )، که در آن طبقات محدّثان شیعه را نام برده ، به مناسبت معرفی بحرانی ، صورت مناظرات او را با وحید بهبهانی نقل کرده است . بحرانی ، نزد پدر خود و ماحوزی ، دو مجتهد مخالف علنی نحلة اخباری ، درس خوانده بوده و، چنانکه خود در مقدمة دوازدهم الحدائق می نویسد، ابتدا از مدافعان جدی اخباریون بوده و با برخی مجتهدان معاصر خود مناظراتی داشته و در المسائل الشیرازیه بتفصیل در این باب سخن گفته بوده است . اما در زمان تألیف الحدائق هرگونه دسته بندی عالمان شیعه را ناصواب خوانده و از ملا محمد امین استرابادی * (متوفی ١٠٣٣)، که آغازگر این دسته بندیها و سرزنش مجتهدان و بدگویی از آنان بوده ، انتقاد می کند (نیز رجوع کنید به لؤلؤة ، ص ١١٧ - ١١٨). به عقیدة او گرایش به مسلک اجتهاد یا تکیه کردن بر روش اخباری همواره در میان فقها وجود داشته ، ولی هیچگاه طرفین از یکدیگر بدگویی نمی کرده اند. خصوصاً اینکه شماری از مجتهدان ، مثلاً شیخ مفید و شیخ طوسی ، در برخی از مسائل همرأی اخباریون بوده اند و برخی محدّثان ، مانند صدوق * ، نظریاتی سازگار با مرام مجتهدان داشته اند؛
به طوری که تفکیک دو نحلة فقهی اخباریگری و اجتهاد به طور دقیق ممکن نیست . همچنین بزرگانی از مجتهدان شیعه ، از جمله علاّ مة حلّی ، که خدمات ارجمند علمی و عملی دینی داشته و همة دانشمندان بعدی از آثار علمی او بهره برده اند، کمترین کوتاهی در اقامة دین و احیای سنت نبوی نکرده اند و باید به نیکی و بزرگی یاد شوند و نسبت ویرانگری دینی به آنان دادن روا نیست . خود او، در متن کتاب ، همه جا از فقهای شیعه با احترام یاد می کند و در تحلیل و نقد فتاوا و نظریات آنان به هیچ روی از سیرة علمی دور نمی شود. در مقدمة دوم همان کتاب همچنین روش خود را در برخورد با احادیث ، که آن را روش میانه (طریقاً وُسْطی ) و طریقة علاّ مة مجلسی می داند، توضیح داده و بر صحت کتب معتبر حدیثی ـ و نه تمام احادیث منسوب به ائمه علیهم السّلام ـ مانند کتب اربعه و بحارالانوار و معانی الاخبار و خصال و نیز الفقه الرضوی (دربارة این کتاب رجوع کنید به بابویه ، آل * )، به دلیل اعتماد محدّثان بزرگ بر آنها، تصریح می کند؛
همچنانکه در مقدمة سوم به نقد نظریة افراطیِ شماری از اخباریون و عجز آنان از فهم مرادات قرآنی پرداخته و نظریة شیخ طوسی را در تقسیم آیات قرآن از نظر دلالت بر مقصود تأیید می کند. در سایر مقدمات نیز مبانی اصولی خود را در استنباط فقهی توضیح می دهد، که نشانة روش اعتدالی او و نپذیرفتن همة دیدگاههای اخباریون است ، در عین آنکه تفاوت نظر او را با نحلة اجتهاد نشان می دهد. روابط دوستانة او با وحید بهبهانی در دوران اقامت کربلا و تصریح به مقام علمی و عدالت او ـ با آنکه بهبهانی با مشرب اخباریون ، که بنابه نوشتة مازندرانی حائری ، در آن روزگار در عراق ، خصوصاً در حوزة علمی نجف و کربلا، حضور فعال داشتند (ص ٢٩٠)، بشدت مبارزه می کرده و حتی به انتقاد صریح از شخص بحرانی می پرداخته و برخی از شاگردان خود (مثلاً صاحب ریاض المسائل ) را از شرکت در درس او، نهی می نموده ـ نشانة همین اعتدال است . این احتمال نیز مطرح است که بحرانی بعد از گفتگو با بهبهانی ، از مرام اخباری فاصله گرفته و با تأیید مجتهد معاصر خود در تقویت اجتهاد و تضعیف اخباریون ـ که غالباً با روشهای تُند بر مجتهدان و مَشرب اجتهاد می تاخته اند ـ می کوشیده است . تجلیل بهبهانی از او، بعد از مرگش ، و حضور جدّی مردم و علما در مراسم تشییع او به رغم کاهش جمعیت شهر به سبب طاعون (نوری ، ج ٣، ص ٣٨٧) می تواند مؤید همین احتمال باشد. بنا به نوشتة مامقانی ، بحرانی از مدتها پیش مسلک اخباری را رها کرده بوده ، و به همین علت ، درخواست بهبهانی را برای تفویض کرسی درس خود به او، به مدت چند روز، با رضایت خاطر استقبال کرده که در پی آن ،
به تأثیر استدلالات بهبهانی بیشتر شاگردان بحرانی از مرام اخباری فاصله گرفتند (ج ٢، بخش ٢، ص ٨٥، ش ١٠٤٢٩). با اینهمه ، هیچ تصریحی از خود او یا شاگردان و معاصرانش دربارة کناره گیری کامل وی از اخباریگری نقل نشده است ( رجوع کنید به عصفور، آل * ).
منابع :
(١) محسن امین ، اعیان الشیعة ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣، ج ١٠، ص ٣١٧-٣١٨ (براساس لؤلؤة البحرین و منتهی المقال )؛
(٢) یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم ١٣٦٣-١٣٦٧ ش ؛
(٣) همو، لؤلؤة البحرین ، چاپ محمد صادق بحرالعلوم ، قم ( بی تا. ) ؛
(٤) محمد شفیع بن علی اکبر جاپَلَقی بروجردی شفیعا، الروضة البهیة فی الطرق الشفیعیّة ، چاپ سنگی ١٢٨٠؛
(٥) محمد ابراهیم جنّاتی ، «غلبه اجتهاد بر اخباریگری »، کیهان اندیشه ، ش ١٤ (مهر و آبان ١٣٦٦ ش )؛
(٦) محمد باقربن زین العابدین خوانساری ، روضات الجنّات فی احوال العلماء و السادات ، چاپ اسداللّه اسماعیلیان ، قم ١٣٩٠-١٣٩٢، ج ٨ ، ص ٢٠٣-٢٠٨؛
(٧) حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران ١٣٦٧ ش ، ج ١، ص ٥٦٤ ـ ٥٩٠ (بیشتر مطالب به نقل از روزنامة میرزا محمد کلانتر )؛
محمدعلی بن صادقعلی کشمیری ، کتاب نجوم السماء فی تراجم
(٨) العلماء ، قم ١٣٩٤، ص ٢٧٩-٢٨٣ (با استناد به لؤلؤة البحرین )؛
(٩) محمدبن اسماعیل مازندرانی حائری ، منتهی المقال فی علم الرجال ، چاپ سنگی ١٣٠٢، ص ٣٣٤-٣٣٥؛
(١٠) عبداللّه مامقانی ، تنقیح المقال فی علم الرجال ، نجف ١٣٤٩-١٣٥٢، ج ٣، بخش ١، ص ٣٣٤-٣٣٥، ش ١٣٣١٥ (به نقل از منتهی المقال با اندکی اضافه )؛
(١١) محمد حسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام ، بیروت ١٩٨١؛
حسین بن محمدتقی نوری ، مستدرک الوسائل ، ج ٣، چاپ محمدرضا نوری نجفی ، تهران ١٣٢١.
/ حسن طارمی /