دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٤٠
توسّل ، واسطه قرار دادن امور خیر و افراد صالح مقرب درگاه الاهی برای بر آورده شدن درخواست و اجابت دعا. توسل در لغت به معنای انجام دادن کاری برای تقرب به یک چیز یا شخص است (فَراهیدی ؛ جوهری ؛ ابن منظور؛ مرتضی زَبیدی ،
ذیل «وسل ») و در اصطلاح به این معناست که انسان در هنگام دعا و استغاثه ، به درگاه الاهی چیزی عرضه کند که واسطة پذیرش توبه و اجابت دعای او و بر آورده شدنِ درخواستش باشد، مانند صفات و اسمای الاهی یا نام پیامبر اکرم و دعای آن حضرت یا نام اولیای عظیم الشأن و فرشتگان .
از آنجا که توسل به اسباب برای رسیدن به اهداف ،
چه در زندگی مادّی انسان و چه در حیات معنوی ، از دیدگاه فطری و عقلایی امری مطلوب و حتی ضروری به شمار می رود، در اصل مشروعیت و جواز توسل ، به گونة اجمالی ، کمتر تردید شده است . آیة ٣٥ سورة مائده تحصیلِ وسیله
برای قرب الاهی را همراه با جهاد در راه خدا موجب رستگاری مؤمنان دانسته است . از مفاد آیة ٢٣ سورة شوری و آیة ٥٧
سورة فرقان نیز می توان چنین برداشت نمود که مودت خاندان رسالت یکی از راههایی است که انسان را به رضایت خداوند رهنمون می شود.
برای اثبات جواز توسل و حتی مطلوبیت آن از دیدگاه شرعی احادیث متعددی که در منابع شیعه و اهل سنّت
نقل شده ، قابل استناد است . به گفتة امیر مؤمنان ، برترین وسیله ای که متوسلان با آن به خداوند تقرب می جویند، ایمان
به خدای یگانه و پیامبر او و جهاد در راه خدا و انجام دادن فرائض ( نهج البلاغة ، خطبة ١٠٩) است . به موجب حدیث عثمان بن حُنَیف ــ که منابع حدیثی متعدد آن را آورده اند (برای نمونه رجوع کنید بهابن حنبل ، ج ٤، ص ١٣٨؛
ابن ماجه ، ج ١، ص ٤٤١؛
حاکم نیشابوری ، ج ١، ص ٣١٣؛
ناصف ، ج ١، ص ٣١٩) ــ مرد نابینایی به توصیه پیامبر اکرم ، با توسل به ایشان بینایی خود را بازیافت . بعلاوه ، بنا بر حدیث ابوسعید خُدْری ، در دعایی که پیامبر اکرم آموزش داده اند، توسل به مقام و منزلت صالحان روا و مطلوب است ( رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٣، ص ٢١؛
ابن ماجه ، ج ١، ص ٢٥٦). احادیث دیگری نیز در منابع اهل سنّت مشروعیت توسل را اثبات می کند ( رجوع کنید به دَحْلان ، ص ٢٩؛
سبحانی ، ١٤١٥، ص ١٠٨ـ١١٠). شمار احادیث مشابه در منابع شیعی ، از جمله در ادعیه و مناجاتهای منصوص ، نیز بسیار است (از جمله رجوع کنید بهموحدی ابطحی ، ص ٩٠ـ ٩١، ٩٥، ٢١٤، ٢٨٧؛
الصحیفة السجادیة ، دعای ٤٢ و ٤٧؛
نهج البلاغة ، حکمت ٣٥٣). ادلة امکان درخواست شفاعت * از اولیای الاهی نیز به گونه ای مشروعیت توسل را افاده می کند. برخی نویسندگان ، از جمله رشیدرضا (ابن تَیْمیّه ، ج ١، ص ١٣، پانویس ؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله )، در اعتبار سند شماری از این احادیث مناقشه کرده اند، اما باتوجه به تواتر معنوی این احادیث ، صحت احتمالی مناقشات آنان (در بارة نقد آنها رجوع کنید به سبحانی ، ١٤١٥، ص ٨٥؛
همو، ١٣٦٩ ش ، ج ١، ص ١٢٢ـ ١٣٩) به اصل مطلب لطمه ای وارد نمی کند.
بر طبق احادیث ، پیامبر اکرم به هنگام دفن فاطمه بنت اسد برای او دعا کردند و به حق خود و پیامبران پیشین توسل جستند ( رجوع کنید به سَمْهودی ، ج ٣، ص ٨٩٩). در منابع به ماجرای استسقای پیامبر اکرم اشاره شده و اینکه پس از استسقا، فردی از قبیلة کَنانه در بارة ایشان شعری سرود و پیامبر از شعر وی تقدیر کردند. در ابیات وی آمده بود: «سُقینا بوجهِالنبی المطر» (به آبروی پیامبر بر ما باران بارید؛
امین ، ص ٣٨٢ـ٣٨٣).
در سیرة مسلمانان صدر اسلام و یاران پیامبر مواردی وجود دارد که نشان می دهد توسل به صالحان و پاکدامنان از دیدگاه آنان امری مقبول و پسندیده بوده است . در این باره می توان به این موارد اشاره کرد: توسل عمر به عباس بن عبدالمطلب در هنگام مراسم استسقا یا طلب باران ( رجوع کنید به بخاری جُعْفی ، ج ٢، ص ١٦؛
ابن اثیر، ج ٣، ص ١٦٦؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ٢، ص ٤١١ـ٤١٢)؛
متوسل شدن صفیه ، عمة پیامبر اکرم ، به آن حضرت با سرودن اشعاری در رثای ایشان ( رجوع کنید به طبری ، ص ٢٥٢؛
هیثمی ، ج ٩، ص ٣٩)؛
توسل مردی به پیامبر در زمان خلافت عثمان با راهنمایی عثمان بن حنیف ( رجوع کنید به طبرانی ، ج ٩، ص ٣١) و توسل بلال بن حارث به آن حضرت برای طلب باران ( رجوع کنید بهدحلان ، ص ١٨). به نوشتة زینی دحلان (ص ٣١) تتبع در اذکار و ادعیة پیشینیان موارد بسیاری از توسلهای آنان را به دست می دهد. ابن حَجَر هَیْتَمی (ص ١٨٠) برخی اشعار شافعی را آورده که در آن آل پیامبر صریحاً وسیلة قرب الاهی معرفی شده اند. بنا بر روایتی ، مالک بن انس در گفتگویی با منصور دوانیقی چگونگی زیارت پیامبر اکرم و توسل به ایشان را به وی آموخت ( رجوع کنید به سمهودی ، ج ٤، ص ١٣٧٦).
توسل به صالحان و بندگان بر گزیدة خدا به انگیزة تحصیل قرب الاهی ، ویژة زمان پیامبر و دین اسلام نبوده ، بلکه باید این سیره را استمرار سیرة اولیا و انبیای پیشین به شمار آورد، که سازگار با فطرت سلیم انسانی و راهی خردمندانه برای جلب رحمت خداوند است . در این باره در منابع حدیثی و تاریخی نمونه های متعددی می توان یافت ، از جمله توسل حضرت آدم علیه السلام به حق پیامبر اکرم یا پنج تن برای پذیرش توبة خود ( رجوع کنید به حاکم نیشابوری ، ج ٢، ص ٦١٥؛
سیوطی ، ج ١، ص ٦٠)؛
متوسل شدن عبدالمطلب به پیامبر، در حالی که کودکی صغیر بود، برای استسقا ( رجوع کنید به ابن حجر عسقلانی ، ج ٢، ص ٤١٢) و استسقای ابوطالب با توسل به پیامبر در زمان کودکی ایشان ( رجوع کنید بههمانجا؛
حلبی ، ج ١، ص ١٨٩ـ١٩١). پیامبر اکرم خود در یکی از مراسم استسقا به ماجرای استسقای ابوطالب و شعر مشهور او (وَاَبْیَضَ یُسْتَسْقَی الْغَمامُ بِوَجْهِهِ...) اشاره فرموده است ( رجوع کنید بهابن ابی الحدید، ج ١٤، ص ٨٠؛
حلبی ، ج ٣، ص ٢٦٨ـ٢٧٠). عقیدة توسل ، بویژه توسل به پیامبر اسلام ، آنچنان در میان مسلمانان رواج و رسوخ داشته که دانشمندان اسلامی در این باره آثار متعددی نگاشته اند ( رجوع کنید به سبحانی ، ١٤١٥، ص ١١٣ـ١١٤).
در وسایل و اسباب طبیعی تنها شرط تمسک به اسباب ، وجود رابطه ای عادی میان وسیله و چیزی است که بدان توسل می جویند. این رابطة طبیعی با علم و تجربه قابل کشف است ولی شناخت وسیله در امور ماورای طبیعی و مکنونات غیبی از دایرة علم و تجربه بیرون بوده و تنها از طریق شرع و وحی قابل شناسایی است ؛
ازینرو، از دیدگاه اسلام توسل به یک چیز برای به دست آوردن رضایت پروردگار و بخشش گناهان و استجابت دعا و بر آورده شدن خواستها هنگامی مطلوب است که شارع آن چیز را وسیله ای مناسب معرفی کرده باشد. در سیرة یاران پیامبر و مسلمانان متشرع نیز می بینیم که آنان تنها به وسایل مشروع متوسل می شده اند.
توسل مشروع به اعتبار ماهیت چیزی که به عنوان وسیله مورد تمسک قرار می گیرد، به اقسامی تقسیم می شود. بر اساس مستندات قرآنی ، می توان توسل به دعای رسول اکرم ( رجوع کنید به نساء: ٦٤)، توسل به دعای برادر مؤمن ( رجوع کنید به حشر: ١٠) و توسل به کارهای نیک ( رجوع کنید به بقره : ١٢٧ـ ١٢٨؛
آل عمران : ١٦٩) را نام برد. به این دو مورد اخیر در احادیث نیز اشاره شده است ( رجوع کنید به بخاری جعفی ، ج ٣، ص ٥١، ٦٩؛
مسلم بن حجاج ، ج ٢، ص ٤؛
ترمذی ، ج ٥، ص ٥٨٩؛
طَبْرِسی ، ج ٣، ص ٢٩٣؛
مجلسی ، ج ٤٦، ص ٩٢، ١٠٤؛
رجوی ، ص ٣٥٠). همچنین با استناد به احادیث ، این موارد شایان ذکر است : توسل به اسما و صفات الاهی (برای نمونه رجوع کنید به تِرْمِذی ، ج ١، ص ٢٩٧، ج ٥، ص ٢١٠ـ٢٢٤؛
حاکم نیشابوری ، ج ١، ص ٥٠٩؛
طوسی ، ص ٣٧١)، توسل به قرآن کریم (برای نمونه رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٤، ص ٤٤٥؛
ابن طاووس ، ج ١، ص ٣٤٦؛
متقی ، ج ١، ص ٦٠٨)، توسل به اقرار به گناهان (برای نمونه رجوع کنید به ابن طاووس ، ج ٣، ص ٢٩٦)، توسل به دعای پیامبر در زندگانی برزخی او ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، توسل به
پیامبران و صالحان ، توسل به حق و منزلت صالحان ( رجوع کنید بهابن حنبل ، ج ٣، ص ٢١؛
ابن ماجه ، همانجا؛
حاکم نیشابوری ، ج ٣، ص ١٠٨) و توسل به مقام و منزلت پیامبر اکرم نزد خداوند ( رجوع کنید بهبخاری جعفی ، ج ٦، ص ٨٤ ـ ٨٥؛
مسلم بن حجاج ، ج ١، ص ١٢٧ـ ١٣٠).
در بارة جواز و مشروعیت انواع توسل مذاهب اسلامی کمتر اختلاف نظر دارند، ولی معدودی از حنبلیان به پیروی از ابن تیمیّه دامنة توسلهای مشروع را بسیار محدود کرده و آن را تنها شامل سه نوع توسل دانسته اند: توسل به خدا و اسما و صفات او، توسل هر انسانی به کارهای نیک خود و توسل به دعای برادر مؤمن در حال حیات ( رجوع کنید به رفاعی ، ص ١٤). ابن تیمیّه دعا و استغاثه به درگاه غیر خدا را شرک خوانده و وساطت پیامبران و صالحان را در جلب منفعت و دفع ضرر بدعت دانسته است (ج ١، ص ٢٢ـ٢٣؛
نیز رجوع کنید به رفاعی ، ص ١٧٩ـ١٨٠)، ولی تأمل در آیات و احادیث نشان می دهد که توسل به اسباب و استمداد از اولیای الاهی با این فرض که اسباب مزبور، در فاعلیت از خود هیچگونه استقلالی ندارند و تنها خداوند فاعل مستقل است ، به هیچ وجه مستلزم شرک نیست ، زیرا در قرآن آیات متعددی وجود دارد که به موجب آنها انجام دادن کارهای بیرون از قدرت بشر یا غیرعادی به اولیا و انبیا نسبت داده شده است (از جمله رجوع کنید به آل عمران : ٤٩). همچنین در آیات بسیاری مطرح شده که پیامبر اکرم یا سایر انبیا برای گناهکاران طلب آمرزش کرده اند ( رجوع کنید به آل عمران : ١٥٩؛
ممتحنه : ٤، ١٢؛
مریم : ٤٧؛
توبه : ١١٤؛
نساء: ٦٤؛
یوسف : ٩٧، ٩٨) یا مؤمنان
برای یکدیگر دعا کرده اند (از جمله حشر: ١٠)؛
بنابراین ،
هیچ مانعی نیست که خداوند در زمینة اجابت دعا و تقرب به او، مقام وساطت را به اولیا و مقربان درگاهش اعطا کند تا آنان واسطة جریان فیض الاهی به سوی بندگان باشند و این امر با توحید در عبادت ،که پایة تعالیم پیامبران به شمار می رود، ناسازگار نیست .
ایراد مهم دیگری که در سخنان نویسندگان وهابی در بارة مشروعیت توسل به چشم می خورد، این است که توسل به اولیا و انبیا به مفهوم وسیع و گستردة خود امری است که در شریعت سابقه ندارد و بدعت تلقی می شود (رفاعی ، ص ١٧٨) ولی آیات و احادیث مربوط به توسل و سیرة مسلمانان حاکی از آن است که توسل مشروع و مجاز است و بدعت به شمار نمی رود. با توجه به فطری بودن تمسک به وسایل در زندگی بشر، هرگاه چنین عملی حرام و نامشروع باشد، باید در کتاب و سنّت
ذکر شود.
برای اثبات ممنوعیت توسل ، گاه به آیات قرآنی استدلال شده است ، از جمله آیات ٥٦ و ٥٧ سورة اسراء و آیة ٥ سورة حمد، با این استدلال که در این آیات توسل به غیر خدا منع و نکوهش شده است ( رجوع کنید به رفاعی ، ص ١٢ـ١٤، ٥٤)، ولی دو آیة نخست در بارة نفی الوهیت معبودهای مشرکان و عدم شایستگی آلهه برای پرستش بوده و هیچگونه ارتباطی به مسئلة توسل به امور مقدّس به منظور تقرب به درگاه الاهی ندارد. همچنین آیة ٥ سورة حمد درصدد نفی کمک خواستن از غیر خداست با اعتقاد به استقلال آنها، نه نفی استعانت از خداوند با وسایل و وسایط ؛
همچنانکه در قرآن کریم یاری جستن از نماز و امور دیگر نیز مطرح شده است ( رجوع کنید به بقره : ٤٥؛
نیز رجوع کنید به سعدی ، ص ٥٣ـ٥٤). علاوه بر اینها، برای حرمت توسل ، به آیات دیگری نیز استناد شده است ، از جمله آیة ٣ سورة زمر و آیة ٣٧ سورة سبأ ( رجوع کنید بهرفاعی ، ص ١٧٩) ولی آیة نخست تنها عبادت غیر خدا و بت پرستی را نفی کرده نه تقرب به خداوند را از طریق توسل به صالحان ، بدون آنکه مورد پرستش قرار گیرند. در بارة آیة دوم هم می توان گفت که توسل به انبیا و اولیا از جمله مصادیق کار شایسته (عمل صالح ) به شمار می رود و با مفهوم آیه تنافی ندارد (برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به سبحانی ، ١٤١٥، ص ٧٧ـ ٨٥). توسل به دعای پیامبر اکرم محدود به زندگانی جسمانی آن حضرت نیست ، زیرا از یک سو زندگی انبیا و اولیا پس از انتقال آنان به عالم برزخ نیز ادامه دارد. بنا بر آیات قرآن ، زندگانی شهدا با مرگ جسمانی آنان پایان نمی پذیرد ( رجوع کنید به آل عمران : ١٦٩ـ١٧١) و در مورد پیامبران هم این نکته از راه اولویت قابل اثبات است . بعلاوه ، اصولاً مرگ ، فنا و نابودی انسان نیست ، بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر است ( رجوع کنید به سجده : ١٠، ١١؛
زمر: ٤٢). از سوی دیگر، بنا بر کتاب الاهی و سنّت ، امکان اتصال انسان موجود در دنیا با ارواح انسانهای زنده در عالم برزخ وجود دارد. گفتگوی صالح پیامبر و شعیب علیهماالسلام با امت هلاک شدة خود ( رجوع کنید به اعراف : ٧٨، ٧٩، ٩١، ٩٣)، فرمان خداوند به پیامبر برای گفتگو کردن با پیامبران پیشین ( رجوع کنید به زُخْرُف : ٤٥) و گفتگوی پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم و امیر مؤمنان علیه السلام با کشته شدگان جنگ بدر و جمل ( رجوع کنید بهابن هشام ، ج ٢، ص ٢٩٢؛
بخاری جعفی ، ج ٥، ص ٧٦؛
مفید، ص ٣٩١ـ٣٩٢) از ادله و شواهد این امر است ( رجوع کنید به فقی ، ص ٩٨ـ١٢٢). بررسی سیرة مسلمانان نیز اثبات می کند که آنان پس از رحلت پیامبر اکرم مانند زمان حیات به دعای آن حضرت متوسل می شده اند. از جمله در این باره ماجراهایی از حضرت علی علیه السلام و ابوبکر نقل شده است ( رجوع کنید بهنهج البلاغة ، خطبة ٢٣٥؛
بخاری جعفی ، ج ٢، ص ١٧؛
حلبی ، ج ٣، ص ٤٧٤). هر چند التزام به صحت تمامی روایاتی که در این زمینه نقل شده ، ممکن نیست ، کثرت آنها نشان می دهد که این توسل از عصر صحابه تا دورانهای بعد رایج بوده و به مثابه اصلی مسلّم پذیرفته شده بوده است . سمهودی (ج ٤، ص ١٣٨٠ـ١٣٨٧) ماجراهای متعددی را در بارة کسانی که با توسل به پیامبر نزد قبر مطهر آن حضرت ، به خواستهای خود نایل شدند، آورده است (در بارة شبهات ذکر شده در بارة اینگونه توسل و پاسخهای آنها رجوع کنید به فقی ، ص ١٥٣ـ١٥٦؛
سبحانی ، ١٤١٥، ص ٥٩ ـ٦٦).
محمد نسیب رفاعی اسناد برخی از احادیث متعددی را که در منابع حدیثی اهل سنّت آمده و متضمن مشروعیت گونه های مختلف توسل است ، را غیر معتبر دانسته (از جمله رجوع کنید بهص ٢١٢، ٢٢٠، ٢٢٧، ٢٣٧، ٢٧١ـ٢٧٢) و در برخی موارد دلالت آنها را بر توسل مورد مناقشه قرار داده است . مثلاً وی شماری از احادیث مربوط به توسل به ذات پیامبر یا صالحان را به معنای توسل به دعای برادر مؤمن ــ که به نظر او جایز است ــ می داند (از جمله رجوع کنید به ص ١٥٩، ٢٢٩، ٢٥٣). ولی با وجود کثرت احادیث مربوط به توسل و حتی تواتر معنوی آنها، ضعیف بودن سند چند حدیث به اصل مشروعیت انواع توسل خدشه ای وارد نمی سازد و بعلاوه ، ضعف سند برخی از آنها پذیرفتنی نیست ( رجوع کنید به سبحانی ، ١٣٦٩ ش ، ج ١، ص ١٢٢ـ١٢٤، ١٣٥ـ ١٣٩، ١٥١ـ١٥٣). همچنین نمی توان احادیث مزبور را بر توسل به دعای مؤمن حمل کرد (از جمله رجوع کنید به سعدی ، ص ٤٦ـ ٤٧؛
نیز رجوع کنید به سبحانی ، ١٣٦٩ ش ، ج ١، ص ١١٤ـ١١٩، ١٢٦ـ ١٣١).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، چاپ عادل احمد رفاعی ، بیروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٤) ابن تیمیّه ، مجموعة الرسائل و المسائل ، چاپ محمد رشیدرضا، ( دمشق ، بی تا. ) ؛
(٥) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری : شرح صحیح البخاری ، بیروت : دارالمعرفه ، ( بی تا. ) ؛
(٦) ابن حجر هیتمی ، الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة ، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف ، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٧) ابن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(٨) ابن طاووس ، اقبال الاعمال ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، قم ١٤١٤ـ١٤١٦؛
(٩) ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، چاپ محمد فؤاد عبدالباقی ، ( بی جا ) : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(١٠) ابن منظور؛
(١١) ابن هشام ، سیرة النبی ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، ( قاهره ) ١٣٨٣/ ١٩٦٣؛
(١٢) محسن امین ، تجدید کشف الارتیاب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب ، چاپ حسن امین ، ( بیروت ) ١٣٨٢/ ١٩٦٢؛
(١٣) محمدبن اسماعیل بخاری جعفی ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(١٤) محمدبن عیسی ترمذی ، سنن الترمذی ، ج ١، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف ، ج ٥، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان ، بیروت ١٤٠٣؛
(١٥) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٦) محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی ، بیروت ١٤٠٦؛
(١٧) علی بن ابراهیم حلبی ، السیرة الحلبیة ، بیروت : دارالمعرفه ، ( بی تا. ) ؛
(١٨) احمد زینی دحلان ، الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة ، بیروت : المکتبة الثقافیه ، ( بی تا. ) ؛
(١٩) یوسف رجوی ، «التوسل وجهلة الوهابیّین »، نورالاسلام ، ج ٢، ش ١ (محرّم ١٣٥٠)؛
(٢٠) محمد نسیب رفاعی ، التوصل الی حقیقة التوسل المشروع و الممنوع ، بیروت ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(٢١) جعفر سبحانی ، التوسل : مفهومه و اقسامه و حکمه فی الشریعة الاسلامیة الغراء ، ( بی جا: ? ١٤١٥ ) ؛
(٢٢) همو، نقدی بر آئین وهابیت ، ج ١: توسل ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٣) عبدالملک سعدی ، البدعة فی مفهومها الاسلامی الدقیق ، بغداد ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٢٤) علی بن عبداللّه سمهودی ، وفاءالوفا باخبار دارالمصطفی ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٢٥) سیوطی ؛
(٢٦) سلیمان بن احمد طبرانی ، المعجم الکبیر ، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی ، چاپ افست بیروت ١٤٠٤ـ ? ١٤٠؛
(٢٧) طبرسی ؛
(٢٨) احمدبن عبداللّه طبری ، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی ، قاهره ١٣٥٦، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٩) محمدبن حسن طوسی ، مصباح المتهجد ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
علی بن
(٣٠) ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغة ، چاپ صبحی صالح ، بیروت ?( ١٣٨٧ ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٣١) علی بن حسین (ع )، امام چهارم ، الصحیفة السجادیة ، چاپ محمدجواد حسینی جلالی ، قم ١٣٨٠ ش ؛
(٣٢) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٩؛
(٣٣) محمد فقی ، التوسل و الزیارة فی الشریعة الاسلامیة ، قاهره ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٣٤) علی بن حسام الدین متقی ، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٣٥) مجلسی ؛
(٣٦) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٣٧) مسلم بن حجاج ، الجامع الصحیح ، بیروت : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(٣٨) محمدبن محمد مفید، الجمل و النصرة لسیدالعترة فی حرب البصرة ، چاپ علی میرشریفی ، قم ١٣٧٤ ش ؛
(٣٩) محمدباقر موحدی ابطحی ، الصحیفة العلویة الجامعة لادعیة امیرالمؤمنین الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، قم ١٣٧٧ ش ؛
(٤٠) منصور علی ناصف ، التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول ، بیروت : دارالجیل ، ( بی تا. ) ؛
(٤١) علی بن ابوبکر هیثمی ، مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨.
/ جعفر سبحانی /