دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٩٨
چشمه(١) ، محل جوشیدن، خروج و روان شدن طبیعى آب از زمین و از منابع طبیعى تأمین آب كه در عین حضور در زندگى روزانه، محل انبوهى از باورها و برخى از آیینها در زندگى فرهنگى و اجتماعى بوده است.
١) مباحث جغرافیایى. واژه چشمه در اوستایى خا (بهرامى، دفتر١، ص ٤١٢) و در پهلوى خان/ خانك/ خانیك (فرهوشى، ذیلXan", "Xanak", "Xanik" ") است. در فارسى چشمه از چشم گرفته شده است (داعیالاسلام، ذیل واژه). در عربى نیز عین هم به معناى چشم و هم به معناى چشمه است. در دوره ناصرى به نوشته فسائى (ج ٢، ص ١٥٩١)، در فارس به چشمه بزرگ بَرم و به چشمه كوچك قُنب گفته میشد. در منابع تاریخى و جغرافیایى قدیمى، مانند یعقوبى (ج ١، ص٢٥، ٢٤٦ـ٢٤٧، ج٢، ص٩ـ١٠، ٤٣٤)، ابنرسته (ص ٤٢)، اصطخرى (ص ١٧، ٢٣٢)، ابودلف خزرجى (ص ٨٦)، قزوینى (١٣٦١ش، ص١٧٨ـ ١٨٥) و اعتمادالسلطنه (ج ٤، ص٢٢١٠)، به چشمههاى مهم جهان اسلام مانند زمزم* و خواص آنها اشاره شده است.
در سده چهارم به چشمههاى آب گرم تفلیس* به عنوان تأمین كننده آب حمامها، اشاره شده است (رجوع کنید به ابنحوقل، ص ٣٤٠؛
حدودالعالم، ص ١٦٢). اسكندرمنشى نیز شش قرن بعد به آنها اشاره كرده است (رجوع کنید به ج ٢، ص ٧١٨).
در قرن ششم، محمدبن محمود طوسى (ص ١٠٥ـ١١٢) از چشمههاى بسیارى با ویژگیهاى متفاوت یاد كرده است، مانند چشمه الجیم (چشمه آفتاب یا چشمه جاجَرم)، میان جاجرم و اسفراین، كه میگفتند با برآمدن آفتاب قطرهاى آب ندارد و با غروب آفتاب، پر آب میشود؛
عین ماءالحار (چشمه آبگرم)، چشمهاى در طالقان كه میگفتند گرماى آب آن به حدى است كه اگر گوسفندى را در آن قرار دهند میپزد؛
چشمهاى به نام عین ماءالحار یا عینالحمئة (الحمه)، میان قزوین و خرقان، با آبى گرم و شفابخش كه میگفتند اگر جسم خارجى به بدن فرومیرفت، پس از مدتى قرار گرفتن در آب، از بدن خارج میشد.
در قرن هفتم، قزوینى (١٩٦٧، ص ٢٤٩) به چشمههایى در شهر رأسالعین*، واقع در میان حَرّان* و نَصیبین* (در بینالنهرین)، اشاره كرده و نوشته است كه چشمهها پس از پیوستن به یكدیگر، نهر ایجاد میكنند.
در جَیان* چشمههاى متعددى بود كه از آنها براى حمام، آبیارى زمینها و باغها و گرداندن آسیابها استفاده میشد و بر روى برخیاز آنها قبّه میساختند، از آن جمله چشمه بَلاط بود كه قبهاى قدیمى داشت (حمیرى، ص١٨٣). در سدهیازدهم، تاورنیه (ج٢، ص ٥٨ـ٥٩) از قریههایى واقع در مغرب دریاى خزر و شمال گرجستان، كه هر كدام سى تا چهل چشمه داشت، یاد كرده و نوشته است كه اهالى با اتصال سه یا چهار چشمه به هم امكان چرخش یكآسیا را فراهم میكردند. چشمهفین (چشمه سلیمانى) نیز چشمهاى در كاشان است كه شاهان صفوى بناهایى در نزدیكى آن بنا كردهاند. شهرت این بناها بیشتر به سبب قتل میرزاتقیخان امیركبیر در حمامآن است (اعتمادالسلطنه، ج٤،ص٢٢١٨ـ٢٢١٩؛
آدمیت،ص٧٢٦؛
نیز رجوع کنید به باغ*،بخشه ٨:). فسائى (ج٢، ص١٥٩١ـ ١٥٩٩) نیز از چشمههایى كه در فارس معروف بودهاند، نام برده است، از جمله از آتشگاه، بیدخون، آوین، و باغ نرگس.
چشمههاى آب معدنى داراى مقادیر زیادى املاح است (فشاركى، ذیل "Mineral spring"). آب این چشمهها معمولا ارزش درمانى دارد (جنیدى، ج ١، ص ٢١)، مانند چشمه آب معدنى لاریجان در استان مازندران (همان، ج ١، ص ١٧٩) و چشمههاى معدنى سَرْعَین در استان اردبیل (درویشزاده، ص ٢٦٢). درجه حرارت آبهاى معدنى، مانند آبهاى گرم، به منشأ، عمق زمین، فعالیتهاى زیستشناختى (بیولوژیك)، واكنشهاى شیمیایى و سرعت بالا آمدن آب بستگى دارد و ممكن است دماى آن از ْ٦ تا ْ٩٨ باشد (جنیدى، ج ١، ص ٢٤؛
درویشزاده، همانجا). برخى از آتشفشانها در پیدایش چشمههاى آبگرم، مانند آبگرم لاریجان و سرعین، مؤثرند. در بعضى نقاط نیز چشمهها با آتشفشانها فاصله دارند و علت گرم شدن آنها مجاورت آنها باگدازههاى درون زمین است، مانند آبگرم همدان (شایان، ذیل "Vauclusian spring").
برخى از چشمههاى مهم ایران عبارتاند از :
چشمهعلى، در شهررى، كه نام آن در منابع تاریخى، چشمه آب سورین و عینالمَیشومه ضبط شده است (رجوع کنید به طوسى، ص ١٠٨؛
چشمهعلى*).
چشمه سبز یا چشمه گیلاس، در نزدیكى آبادى اِسْجیل (در ٥٤ كیلومترى شمالغربى مشهد). این چشمه، دریاچهاى را با مساحت تقریبى ٥ر١ كیلومتر مربع تشكیل میدهد كه در شمالشرق نیشابور و جنوب غربى آبادى گُلمكان (در شهرستان چناران) واقع است. به روایتى، یزدگرد اول ساسانى (٣٩٩ـ ٤٢٠ یا ٤٢١ میلادى)، به توصیه پزشكان، براى درمان بیمارى خود به آنجا رفت و از آب چشمه نوشید و بهبود یافت، اما در همان مكان كشته شد (مجملالتواریخ و القصص، ص ٦٨ـ٦٩). در قرن هشتم حمداللّه مستوفى (ص ١٤٨ـ١٤٩) نوشته كه آب این چشمه شیرین و سبز است و امیرچوپان، از امیران بزرگ مغول در دوره ایلخانیان، در كنار چشمه، كوشكى ساخته است كه از بامِ آن وسط چشمه دیده میشود. در شبهاى جمعه آواز ترسناك از آن برمیخیزد و پارسایان در كنار آن شب زندهدارى میكنند و شترِآبى و گاوِآبى و مردمِ آبى (= پرى دریایى) را دیدهاند. حمداللّه مستوفى (ص ٢٤١) این چشمه را ذیل بحیره چشمه نیز ذكر كرده و نوشته است كه دو جوى بزرگ از آن به سوى نیشابور و طوس جارى بود كه هر كدام بیش از بیست آسیا آبدهى داشت و هیچ ملّاحى قادر نبود به قعرش برسد. در منابع دوره ناصرى از چشمه سبز یاد شده كه متشكل از دریاچهاى با چند چشمه در درون آن و فضایى به وسعت حدود پنج هزار قدم بوده و ماهیهاى بزرگ سیاه ومرغابیهاى بسیار در آن وجود داشته است (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج ٤، ص ٢٢٠٨؛
حكیم، ص ٢٧٠).
چشمهعلى، پرآبترین چشمه شهرستان دامغان در حدود ٣٥ كیلومترى شمالغربى شهر. در گذشته این چشمه، «آلى چشمه» نامیده میشد (فرهنگ جغرافیائى آبادیها، ج ٢٩، ص ٦٤). در دوره ناصرى، به گفته اعتمادالسلطنه (ج ٤، ص٢٢١٢) در دهانه چشمه تخت كوچكى، كه سنگى بر آن نصب شده بود، وجود داشت كه داراى فرو رفتگى بود و اهالى، آن را جاى سم اسب حضرت على علیهالسلام میدانستند. فتحعلى شاه در ١٢١٧ در مغرب چشمه، عمارتى بنا كرد كه آب چشمه در دو سمت آن جارى بود و عمارت را از حیاط جدا میكرد و راه عمارت دو پل چوبى بود، كه امروزه این پلها وجود ندارند. وى در جنوب حیاط، یك مسجد و در مشرق حیاط باغچهاى احداث كرد (همانجا). امروزه این بناها رو به ویرانیاند.
چشمه آبعلى، واقع در جنوب كوه دماوند و در شمالغرب شهرستان دماوند، در كنار جاده قدیم آبعلى ـ مباركآباد. در گذشته به «آب اعلا» یا «آب آلا» نیز معروف بود. این چشمه داراى آب معدنى است و در نزدیكى آن یك حمام قدیمى قرار دارد. به دستور رضاشاه، مهندسان خارجى در ١٣٠٧ش، با حفر چاه، آب آن را استخراج كردند، سپس ساختمانهایى بر روى مظهر چشمه بنا گردید كه در سمت راست جاده قدیم (در جهت شمال) قرار داشت. در زلزله ١٣٠٩ش، مظهر چشمه تغییر كرد و امروزه مظهر در سمت چپ جاده قرار دارد. جدار داخلى حوضچه از رسوبات رنگین هماتیت و لیمونیت (هر دو از انواع كانى) پوشیده شده است. گاز كربنیك آب در این حوضچه بسیار است (جنیدى، ج١، ص٩٥ـ٩٦، ٩٨ـ٩٩؛
براى زمان وقوع زلزله رجوع کنید به امبرسز و ملویل، ص ٨٢). اعتمادالسلطنه نیز به چشمه اعلى اشاره میكند كه چون آب آن از لاى سنگ بیرون میآید به چشمه «لا» معروف بوده است و احتمالا چون بالاتر از این چشمه، چشمهاى نیست كه به دشت دماوند جارى شود آن را چشمه اعلى خواندهاند. وى به حمام، آسیا و مسجد آن نیز اشاره میكند ( ج ٤، ص ٢٢٢١). جنیدى (ج ١، ص ١٠١، ١٠٥) چشمه اعلا را جدا از چشمه آبعلى و در چهاركیلومترى شمال شهر دماوند ذكر كرده است.
منابع :
(١) فریدون آدمیت، امیركبیر و ایران، تهران ١٣٥٤ش؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابنرسته؛
(٤) مسعربن مهلهل ابودلف خزرجى، سفرنامه ابودلف در ایران، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسكى، ترجمه ابوالفضل طباطبائى، تهران ١٣٥٤ش؛
(٥) اسكندر منشى؛
(٦) اصطخرى؛
(٧) اعتمادالسلطنه؛
(٨) احسان بهرامى، فرهنگ واژههاى اوستائى، تهران ١٣٦٩ش؛
(٩) محمدجواد جنیدى، چشمههاى معدنى ایران، ج١، تبریز ١٣٤٨ش؛
(١٠) حدود العالم؛
(١١) محمدتقیبن محمدهادى حكیم، گنج دانش، چاپ سنگى تهران ١٣٠٥؛
(١٢) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(١٣) محمدبن عبداللّه حمیرى، الرّوض المعطار فى خبرالأقطار، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٨٤؛
(١٤) محمدعلى داعیالاسلام، فرهنگنظام، چاپ سنگى حیدرآباد دكن١٣٠٥ـ١٣١٨ش، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ش؛
(١٥) على درویشزاده، زمینشناسى ایران، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٦) سیاوش شایان، فرهنگاصطلاحات جغرافیاى طبیعى، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٧) محمدبن محمود طوسى، عجایبالمخلوقات، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٤٥ش؛
(١٨) مرتضى فرهادى، فرهنگ یاریگرى در ایران: درآمدیبه مردمشناسى و جامعهشناسى تعاون، ج ١، تهران ١٣٧٣ش؛
(١٩) فرهنگ جغرافیائى آبادیهاى كشور جمهورى اسلامى ایران، ج :٢٩ شاهرود (گرگان)، تهران: اداره جغرافیائى ارتش، ١٣٦٧ش؛
(٢٠) بهرام فرهوشى، فرهنگ پهلوى، تهران ١٣٤٦ش؛
(٢١) حسنبن حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٢٢) پریدخت فشاركى، فرهنگ جغرافیا، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢٣) زكریابن محمد قزوینى، عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات (تحریر فارسى)، چاپ نصراللّه سبوحى، تهران ١٣٦١ش؛
(٢٤) همو، كتاب آثار البلاد و اخبار العباد، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن ١٨٤٨، چاپ افست ویسبادن ١٩٦٧؛
(٢٥) یعقوبى، تاریخ؛
(٢٦) Nicholas Nicholas Ambraseys and Charles Peter Melville, A history of Persian earthquakes, Cambridge ١٩٨٢;
(٢٧) Jean- Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de Stèphane Yerasimos, Paris ١٩٨١.
/ معصومه رضازاده شفارودى /
٢) مباحث فرهنگى ـ اجتماعى. تداوم نگرشهاى پیش از اسلامى به این پدیده طبیعى، انكارناپذیر است و باورهاى عمدتآ عامیانه راجع به آن در سراسر جهان اسلام، با میراث محلى اقوام مختلفى كه اسلام آوردند، سخت درآمیخته است. با این حال، چشمه در محتواى اسلامى خود نیز عنصرى حائز اهمیت تلقى شده و هم در قرآن و تفاسیر و هم در ذهن و زبان مردم مسلمان، حضور چشمگیرى داشته است (رجوع کنید به آب*؛
آبحیات*؛
تسنیم*؛
حوض*؛
سلسبیل*). این اهمیت ازاینرو كه چشمهها، بهویژه در نواحىِ كمآب، از منابع اصلى تأمین آب آشامیدنى بودند، در زندگى روزانه مردم نیز جلوه میكرده است. اعراب شبهجزیره از آب بسیارى از چشمههاى شیرین، عمدتآ براى شرب استفاده میكردند (رجوع کنید به ابنحائك، ص ٢٥١ـ٢٥٢؛
مقدسى، ص ٩٢؛
بكرى، ج ٢، ص ٦٥٦؛
یاقوت حموى، ج ٤، ص ١٠٣٨ـ١٠٣٩؛
جوادعلى، ج ٧، ص ١٩٧) و ظاهرآ پس از ظهور اسلام و آغاز فعالیتهاى كشاورزى در ساختار جدید تمدنى، با استفاده از تجربههاى ساكنان ممالك مفتوحه از عصر عثمان به بعد، بهرهگیرى از آب چشمهها براى كشت و زرع نیز در این ناحیه رونق یافت (جوادعلى، همانجا؛
صالح احمد على، ص ٤٤٢ـ ٤٤٣). از همینرو، موضوع مالكیت و نحوه تقسیم آب انواع چشمهها در فقه حكومتى اسلام نیز مورد توجه قرار گرفت، بهویژه از آنرو كه گاه اختلاف بر سر مالكیت و استفاده از آب چشمهها به درگیرى و خونریزى نیز میانجامید (براى نمونه، نزاع میان بنیخُفاف و انصار بر سر عینالنازیه رجوع کنید به بكرى، ج ١، ص ٩٩ـ ١٠٠؛
یاقوت حموى، ج ٣، ص ٣٨٨؛
صالح احمد على، ص١٠٥، ١٣٩). مالكیت چشمهها به طور عام، صرفنظر از اختلافات مذاهب و مكاتب فقهى، در نظام اجتماعى اسلام چنین بوده است: ١)چشمههاى طبیعى كه همگان میتوانستند به رایگان از آنها استفاده كنند، جز آنكه اگر كسى براى نخستین بار، چشمهاى طبیعى را براى احیاى زمینى استفاده میكرد، در بهرهبردارى از آن چشمه حق تقدم مییافت. ٢)چشمههایى كه افراد به سعى خود جارى میساختند با حریمشان به آن افراد تعلق مییافتند. ٣)چشمههایى كه در املاك شخصىِ افراد قرار داشتند طبعآ از آنِ مالكان آن زمینها محسوب میشدند (رجوع کنید به ماوردى، ص ٣١٥ـ ٣١٦؛
محمدبن حسن طوسى، ج ٣، ص ٢٨١ـ ٢٨٢؛
شهید ثانى، ج ٧، ص ١٨٤ـ١٨٦؛
جوادعلى، همانجا). با این حال، معمولا در استفاده از آب چشمههاى شخصى نیز همواره سختگیریهاى مالكانه برقرار نبود و مالكان به دیگران اجازه بهرهبردارى میدادند، ضمن آنكه گاه در نواحى كمآب، ساكنان مجاور اینگونه چشمهها به این قوانین ملكى گردن نمینهادند و بهسبب همین مشكلات و اختلافات، حفر چشمهها یا جارى ساختن مجدد چشمههایى كه به عللى كور شده بودند و نیز وقف و صدقه قرار دادن آنها بسیار معمول بود و هم حاكمان و هم افراد عادى در این كار اهتمام داشتند (رجوع کنید به ازرقى، ج ٢، ص٢٣٠ـ ٢٣٢، ٣٢٧ـ ٣٢٩؛
سمهودى، ج ٢، ص ٧١٦؛
عیاشى، ج ١، ص ٤١٠ـ٤١١؛
صالح احمد على، ص ١٠٥، ١٥٢، ٤٤٦ـ ٤٤٧، ٥٥٩؛
بنعبداللّه، ج ٤، ص ٦٧، ١٢٠ـ١٢١، ١٣٨ـ ١٣٩، ١٥٠).
استفاده از چشمه در زندگى روزانه، به تأمین آب آشامیدنى محدود نبود كه گاه با صرف هزینههاى بسیار، مثلا با ساختن جویهاى سنگى طولانى، آب را از راههاى دور به كاخها یا كاروانسراها یا دیگر محلهاى عمده مصرف میرساندند (رجوع کنید به كردوانى، ج ١، ص٤١٠، تصویر١٦) و گاه سقایان با كوزهها، آب چشمهها را به شهرها و روستاها میبردند و میفروختند (رجوع کنید به ساعدى، ص ٣٧؛
نیز رجوع کنید به سقّا*). از آب چشمهها براى شستشو و نظافت، از جمله براى تغسیل اموات، نیز استفاده میشد (رجوع کنید به آلاحمد، ص٣٧؛
طاهباز، ص٤١). همچنین آب برخى چشمهها را براى دفع آفات نباتى بهكار میبردند. مثلا، در فارس و كرمان، مردم براى دفع كرم درخت یا كفشدوزك از محصولات مزارع، طى مراسمى از چشمهاى بهنام چشمه ایوب (تناسب نام چشمه و كاربرد آب آن جالب توجه است)، آب برمیداشتند و در نهرهایى كه مزارعشان را آبیارى میكرد میریختند (رجوع کنید به قزوینى، ص ١٨٢؛
همایونى، ص ٣١٧ـ٣١٨؛
باستانى پاریزى، ص ٧٦ـ ٧٧؛
ماسه، ج ١، ص ٢٣٢). این كاربرد اگرچه با باورهاى عامیانه و حتى برخى پرهیزهاى آیینى (رجوع کنید به همانجاها) آمیخته است، فیالجمله در ذیل كاربردهاى عرفىِ آب چشمهها قرار میگیرد. همچنین چون بهویژه در مناطق روستایى، وظیفه آوردن آب مصرفى خانوار از چشمهها، برعهده زنان و دختران جوان بود، جمع آمدن آنها بر سر چشمهها، فرصتى براى دیدار و تبادل اخبار و رایزنى میان زنان ده بود (رجوع کنید به پهلوان، ص ١٨٥ـ١٨٦) و كاركردى رسانهاى به چشمهها میبخشید، گو اینكه این تجمع زنانه زمینه بروز آشناییها در میان جوانان نیز میگردید (رجوع کنید به هفتصد ترانه از ترانههاى روستائى ایران، ص ٧٣؛
احمد پناهى، ص ٧٧، ٤١٧). در عین حال، بسیارى از چشمهها، تفریحگاههاى عمومى بودند و در پر كردن اوقات فراغت مردمان نیز سهمى داشتند، از جمله با برگزارى آزمون و مسابقه تحمل سردى آبِ چشمهها (رجوع کنید به مشیزى، مقدمه باستانى پاریزى، ص ٨٧ـ٨٨، پانویس ١). برگردِ چشمههاى آب در بسیارى مناطق، تجمعات و سازههاى مسكونى پدید میآمد (رجوع کنید به دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ذیل «آبگرم»، «آبیارى»)، چنانكه برخى بناهاى عمومى چون مساجد و كاروانسراها را نیز در كنار چشمهسارها بنا میكردند (رجوع کنید به ناصرخسرو، ص٢١ـ٢٢؛
ابنبطوطه، ج١، ص٧٩). از بسیارى از چشمهها نیز، بهسبب تركیبات ویژه آب آنها، براى درمان انواعى از بیماریها استفاده میشد و این جنبه از كاربرد چشمهها به مثابه مَفْصَلى استكه استفاده عرفى و دنیوى از آب چشمهها را با باورهاى عامیانه دینى یا ماوراءالطبیعى مردم درباره برخى چشمهها پیوند میدهد. هر چند معلوم است كه آب برخى چشمهها، بهویژه چشمههاى آبگرم، براى درمان بعضى بیمارها، از جمله بیماریهاى پوستى، اثربخش است (رجوع کنید به محمدبن محمود طوسى، ص٣٦٠؛
جوادعلى، همانجا؛
دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ذیل «آبگرم») و این خاصیت، در بسیارى موارد در بافتار عرفى مورد توجه مردم قرار میگرفت، باورهایى از ایندست كه آب فلان چشمه براى همه بیماریها مفید است یا تنها در زمان خاصى اثر شفابخش دارد یا شفابخشى آن به بركت اولیا و قدیسانى است كه این چشمهها بدانها منسوباند یا لزوم بهجا آوردن آیینى خاص براى اثربخش شدن آب این چشمهها (رجوع کنید به شیل، ص ٤١؛
وسترمارك، ص ٩٨ـ ٩٩، ١٣٥، ١٤٠؛
پهلوان، ص ٧٤)، این كاركردِ چشمهها را در بافتارى ذهنى و در ذیل فرهنگ عامیانه قرار میدهد و بنابراین ضرورتى ندارد كه فرایند انتقال از ساحتِ باور عرفى به شفابخش بودن آب برخى چشمهها، به ساحتِ باورهاى عامیانه، ناشى از اخذ و اقتباس تلقى شود (قس وسترمارك، ص ٩٩).
باور به تقدس و تبرك برخى چشمهها و انتساب آنها به اولیا و قدیسان در میان همه اقوام معمول بوده و سابقه آن در جهان اسلام نیز عمدتآ به پیش از ظهور این دین میرسد و بیشتر نامها و افسانههاى نسبت داده شده به این چشمهها در دوره اسلامى، در جریان تحول اعتقادى و دگرآیینى قرار گرفته است و بدینترتیب، مردم در دوره اسلامى، باورهاى كهن خود را با محتواى اسلامى استمرار بخشیدهاند (میرشكرائى، ص ١٧٤). غیر از امكان شفابخشى آب برخى چشمهها یا باورِ بیپایه مردم بدان، پرآب بودن چشمهها (رجوع کنید به پازوكى طرودى، ص ١٣٢)، جوشیدن ناگهانى آنها در زمان یا مكانى كه مورد انتظار فاهمه عوام نبوده یا خشكیدن ناگهانى و ظاهرآ بیدلیل آنها (رجوع کنید به سایكس، ص ٣٨٠؛
ماسه، ج ١، ص ٢٣٠) نیز بسترى براى انتساب این چشمهها به معجزات و كرامات اولیا و قدیسان به شمار میرود (رجوع کنید به ماسه، ج ١، ص ٢٢٨ـ٢٣٠؛
براى انبوهى از چشمههاى منتسب به امام على علیهالسلام در ایران رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٢٩؛
نوبان، ص ٧٨ـ٧٩؛
نیز رجوع کنید به د. ایرانیكا، ذیل Ail" ye) ‘-) "Casma ؛
دهخدا، ذیل «چشمهعلى»). در داخل یا كنار اینگونه چشمهها، معمولا آثارى از كسانى كه چشمه به ایشان منسوب است، دیده میشود. این آثار، عمدتآ یا عبارتاند از جاى پاى آنها (به همین سبب، این چشمهها گاه قدمگاه نیز نامیده میشوند) یا جاى دست یا اثر نیزه و شمشیر یا حتى اثر سُم اسبشان (رجوع کنید به ماسه، ج ١، ص ٢٢٨ـ٢٣٠؛
اسدیان خرمآبادى و همكاران، ص ١٣٩؛
نوبان، همانجا؛
آقامحمدى، ص ١٠٧). غالبآ معتقدان به زیارت این چشمهها میروند، بدآنها سوگند میخورند و قربانى و نذورات تقدیم میكنند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج ٤، ص ٢٢١٠ـ ٢٢١١؛
ماسه؛
اسدیان خرمآبادى و همكاران؛
نوبان؛
آقامحمدى، همانجاها؛
گلچین معانى، ص ٤٧ـ ٤٨؛
پهلوان، ص ١٠١).
برخى باورهاى عامیانه درباره چشمهها، همچون باور به شفابخشى، میتوانند زمینهاى دوجنبهاى (ماوراءالطبیعى ـ عرفى) داشته باشند. تقدسبخشى به چشمهها و اجزاى طبیعى آنها، از جمله درختان و سنگهاى اطراف و ماهیهاى موجود در آنها، میتواند به منزله تدبیرى براى حفظ و تضمین بقاى آن چشمهها نیز باشد؛
درختانى كه سایهسار استفادهكنندگان آب چشمهها هستند، سنگها و صخرههایى كه بهطور طبیعى جایگاه و حریم چشمه را تثبیت میكنند و ماهیهایى كه حیات و سرزندگى آنها در آب چشمه میتوانسته است در فاهمه عوام، نشان سلامت و پاكیزگى آب آن باشد، گو اینكه منع و تحذیر از صید ماهیهاى چشمههاى مقدّس (رجوع کنید به تاورنیه، ج ١، ص ٢٤٤ـ ٢٤٥؛
شاردن، ج ٨، ص٤٣٠؛
ادیبالملك، ص ١٧؛
ماسه، ج ١، ص ٢٢٧) احتمالا امكانِ صید انحصارى آنها را به نحوى تضمین میكرده، چون به هر حال هیچ چشمه مقدّسى از ماهى انباشته نشده است. در مورد حفظ پاكیزگى آب چشمهها و نیالودن آن نیز در كنارِ ابداع شیوههاى عرفى ــاز جمله ایجاد انشعابهایى در مسیر چشمه كه هر انشعاب براى مصرف ویژهاى در نظر گرفته میشد (رجوع کنید به كردوانى، ج ١، ص ٢١٦ـ٢١٧)ــ منع و تحذیرهاى ناظر به ماوراءالطبیعه هم صورت میگرفت (رجوع کنید به قزوینى، ص١٨٠؛
پیشاورى، ص ١٠٥، ١١١، ١١٤).
باور به وجود ارواح محافظ چشمهها یا سكونت جنّیان در چشمهسارها (رجوع کنید به اسمیت، ص ١٦٧ـ١٦٨؛
وسترمارك، ص ٧، ٢٢، ٩٨ـ٩٩؛
ماسه، ج ١، ص ٢٢٨؛
توفیق كنعان، ص ٧ـ١٦) نیز به همیننحو در بسترى دوجنبهاى معنا مییابد، هرچند دستكم در روایاتى از این دست كه جنّیانِ ستمكار، كارگرانى را كه میخواستند براى پادشاهى، كاخى در كنار چشمهاى بنا كنند، به تب مبتلا میساختند و میكشتند (رجوع کنید به زهرى، ص ١١٤) میتوان یك باورِ خرافى درباره چشمه را به جهل نسبت به عاملى طبیعى ــبیمارى مالاریاــ تحویل كرد (براى نمونهاى دیگر رجوع کنید به مافَرّوخى، ص ١٩).
چشمه در ذهن و زبان عامیانه، به ویژه در قصهها، محل تلاقى یا آشناییهاى اولیه یا شكلگیرى آغازین یا ورود به مرحلهاى جدید در ماجرا یا محلى براى كشف راز و گرهگشایى از مسیر داستان است (رجوع کنید به درویشیان و خندان، ج ٣، ص ٢٨٨، ٣٣٥ـ ٣٤١). به همین ترتیب به خواب دیدن چشمهها نیز در آثار تعبیرگران مسلمان، معمولا برحسب كیفیت (زلالى یا تیرگى) و كمیت (پرآبى یا كمآبى) تفسیر میگردید و در این تعبیرها، مضامین متناظر با ویژگیهایپدیدارى چشمه همچون جارى بودن، پاكى و روشنى به خیر و بركت و بخشندگى و سخاوت و جوانمردى، روا شدن حاجات و نیز یافتن عمر دراز، بازگردانده میشد (رجوع کنید به ابنسیرین، ص ٣٣٧؛
تفلیسى، ص ١٩٣؛
نابلسى، ص ٤٥٠، ذیل «النبع»).
براى مباحث فقهى چشمه رجوع کنید به آب؛
حریم؛
مشتركات
منابع :
(٢٨) محمد آقامحمدى، «چشمههاى معروف ابهر»، فرهنگ زنجان، سال ١، ش ٣ و ٤ (پاییز و زمستان ١٣٧٩)؛
(٢٩) جلال آلاحمد، اورازان، تهران ١٣٧٨ش؛
٣٠- ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣١) ابنحائك، صفة جزیرةالعرب، چاپ محمدبن على أكوع، بغداد ١٩٨٩؛
(٣٢) ابنسیرین، تفسیر الأحلام الكبیر، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛
(٣٣) محمد احمد پناهى، ترانه و ترانهسرایى در ایران: سیرى در ترانههاى ملى ایران، تهران ١٣٧٦ش؛
(٣٤) عبدالعلى ادیبالملك، سفرنامه ادیبالملك به عتبات (دلیلالزایرین)، چاپ مسعود گلزارى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٣٥) محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مكة و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدى صالحملحس، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣، چاپافست قم١٣٦٩ش؛
(٣٦) محمد اسدیان خرمآبادى، محمدحسین باجلان فرخى، و منصور كیائى، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام، تهران ١٣٥٨ش؛
(٣٧) اعتمادالسلطنه؛
(٣٨) محمدابراهیم باستانیپاریزى، خود مشتومالى، تهران١٣٧٨ش؛
(٣٩) عبداللّه بنعبدالعزیز بكرى، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقا، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٠) محمد بنعبداللّه، الماءفى الفكر الاسلامى و الادب العربى، مغرب ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٤١) ناصر پازوكى طرودى، آثار تاریخى فیروزكوه: جغرافیاى تاریخى و معرفى محوطههاى باستانى و بناهاى تاریخى ـ فرهنگى، تهران ١٣٨١ش؛
(٤٢) كیوان پهلوان، فرهنگ مردم الاشت و سوادكوه، تهران١٣٨٢ش؛
(٤٣) پیشاورى، نگارستان عجائب و غرائب، تهران [? ١٣٤١ش[؛
(٤٤) حبیشبن ابراهیم تفلیسى، كامل التعبیر، چاپ محمدحسین ركنزاده آدمیت، تهران ١٣٧٢ش؛
(٤٥) توفیق كنعان، «الینابیعالمسكونة والارواح الحارسة للمیاة فى فلسطین»، ترجمة نمرسرحان، التراث الشعبى، سال ٤، ش ٩ (١٩٧٣)؛
(٤٦) جوادعلى، المفصّل فى تاریخ العربقبلالاسلام، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(٤٧) دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، زیر نظر كاظم موسوى بجنوردى، تهران ١٣٦٧ش ـ،ذیل «آبگرم» (از على بلوكباشى)، «آبیارى» (از عباس سعیدى)؛
(٤٨) على اشرف درویشیان و رضا خندان، فرهنگ افسانههاى مردم ایران، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٤٩) دهخدا؛
(٥٠) محمدبن ابیبكر زهرى، كتاب الجغرافیة، چاپ محمد حاج صادق، قاهره (بیتا.)؛
(٥١) غلامحسین ساعدى، خیاو، یا، مشكینشهر، تهران ١٣٥٤ش؛
(٥٢) علیبن عبداللّه سمهودى، وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفى، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥٣) زینالدینبن على شهیدثانى، الروضةالبهیةفى شرح اللمعة الدمشقیة، چاپ محمد كلانتر، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٤) مرى لئونورا شیل (وولف)، خاطرات لیدى شیل : همسر وزیر مختار انگلیس در اوائل سلطنت ناصرالدینشاه، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران ١٣٦٨ش؛
(٥٥) صالح احمدعلى، الحجاز فى صدر الاسلام: دراسات فى احواله العمرانیة والادرایة،بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٥٦) سیروس طاهباز، یوش: در اوضاع و احوال طبیعى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى زادگاه نیما یوشیج، تهران ١٣٧٥ش؛
(٥٧) محمدبن حسن طوسى، المبسوط فى فقه الامامیة، ج ٣، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران (١٣٨٨)؛
(٥٨) محمدبن محمود طوسى، عجایبنامه: عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، تهران ١٣٧٥ش؛
(٥٩) عبداللّهبنمحمد عیاشى، الرحلة العیاشیة : ١٦٦١-٣٦٦١م، چاپ سعید فاضلیو سلیمان قرشى، ابوظبى ٢٠٠٦؛
(٦٠) زكریابن محمد قزوینى، عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات (تحریر فارسى)، چاپ نصراللّه سبوحى، (تهران) ١٣٦١ش؛
(٦١) پرویز كردوانى، منابع و مسائل آب در ایران، ج١، تهران ١٣٨٣ش؛
(٦٢) احمد گلچین معانى، «واقعه چشمه سبز»، نشریه فرهنگ خراسان، دوره ٥، ش١ـ٢ (دى١٣٤٢)؛
(٦٣) مُفَضَّلبن سعد مافَرّوخى، كتاب محاسن اصفهان، چاپ جلالالدین حسینى طهرانى، تهران ١٣١٢ش؛
(٦٤) علیبنمحمد ماوردى، الاحكام السلطانیة و الولایات الدینیة، چاپ خالد عبداللطیف السبع العلمى، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٦٥) میرمحمدسعیدبن على مشیزى، تذكره صفویه كرمان، چاپ محمدابراهیم باستانى پاریزى، تهران ١٣٦٩ش؛
(٦٦) مقدسى؛
(٦٧) محمد میرشكرائى، انسان و آب در ایران: پژوهش مردمشناختى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٦٨) عبدالغنیبن اسماعیل نابلسى، تعطیر الانام فى تعبیر المنام، چاپ معروف زریق، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٦٩) ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو، چاپ نادر وزینپور، تهران ١٣٧٤ش؛
(٧٠) مهرالزمان نوبان، «چشمهها، قدمگاهها و درختان نظر كرده»، كتاب ماه هنر، ش ٣١ و ٣٢ (فروردین و اردیبهشت ١٣٨٠)؛
(٧١) هفتصد ترانه از ترانههاى روستائى ایران، گردآورده حسین كوهى كرمانى، (تهران) ١٣١٧ش؛
(٧٢) صادق همایونى، فرهنگ مردم سروستان، مشهد ١٣٧١ش؛
(٧٣) یاقوت حموى؛
(٧٤) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, new ed. by L. Langles, Paris ١٨١١;
(٧٥) EIr., s.v. "Casma(-ye)`Ail" (by Abbas Alizadeh);
(٧٦) Henri Masse, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris ١٩٣٨;
(٧٧) William Robertson Smith, Lectures on the religion of the Semites, London ١٩٠٧;
(٧٨) Percy Molesworth Sykes, Ten thousand miles in Persia or eight years in Iran, New York ١٩٠٢;
(٧٩) Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, Introduction et notes de Stephane Yerasimos, Paris ١٩٨١;
(٨٠) Edward Westermarck, Pagan survivals in Mohammedan civilisation, Amsterdam ١٩٧٣.
/ ابراهیم موسیپور /