دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٥٣
حاج ملاعلی كنى ، فقیه و عالم بزرگ امامى قرن سیزدهم و چهاردهم. وى در ١٢٢٠ در قریه كَن، در شمالغرب تهران، به دنیا آمد. پدرش، قربانعلى آملى، كشاورز بود. پس از آنكه على خواندن و نوشتن را فراگرفت، خانوادهاش نزدیك بیست سال با ادامه تحصیل او مخالفت كردند. وى سرانجام، با جلب موافقت آنان، در یكى از مدارس دینى تهران مشغول به تحصیل شد و سپس براى ادامه تحصیل به عتبات رفت. در فاصله سالهاى ١٢٤٤ تا ١٢٤٦ كه طاعون در عراق شیوع یافت، از نجف خارج شد و بعد به این شهر بازگشت و به ادامه تحصیل پرداخت (حاج ملاعلى كنى، ص ٣٠٢؛ كشمیرى، ج ٢، ص ٢٣، پانویس ؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٥٠٤ـ١٥٠٥).
كنى، فقه و اصول را نزد سیداسداللّه اصفهانى، شیخحسن كاشفالغطاء، شیخ مشكور جَولاوى نجفى، سید ابراهیم قزوینى حائرى و شیخ مرتضى انصارى و بیشتر نزد محمدحسن نجفى، صاحب جواهر، فرا گرفت (حرزالدین، ج ٢، ص ١١٣؛ امین، ج ٢، ص ٢٠٤؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، همانجا).
كسانى چون موسى شراره عامِلى، اسداللّه تهرانى، محمدعلى خوانسارى، محمود لواسانى، محمدباقر اصطهباناتى شیرازى و محمدنبیبن احمد تویسركانى نزد او درس خواندند و از وى اجازه روایت گرفتند (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٤، ص ٢٠٤؛ همو، ١٤٠٤، قسم ١، ص ١٣٣، قسم ٢، ص ٤٩٥، ٥٠٨؛ حبیبآبادى، ج ٣، ص ٦٩٩؛ حسینى، ج ٢، ص ٧٨٧).
ملاعلى كنى در ١٢٦٢ به ایران بازگشت و در تهران ساكن شد. بهتدریج در آنجا ریاست دینى یافت و به عنوان عالمى با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتى دربار ناصرالدینشاه شد، چنانكه بیشتر مردم ایران مقلد او شدند. بیشتر عالمان آن زمان تهران از تربیتیافتگان او بودند (حاج ملاعلى كنى، ص ٣٠٣؛ اعتماد السلطنه، ١٣٦٣ش، ص ١٨٧؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٥٠٥؛ موسوى اصفهانى، ج ١، ص ١٠١). وى از ١٢٨٢ تولیت مدرسه مروى را برعهده گرفت (رجوع کنید به اعتماد السلطنه، ١٣٥٠ش، ص ١٣٣؛ انصارى، ص ٣٩٨). به نوشته اعتمادالسلطنه (١٣٥٠ش، ص ٢٠٥) نفوذ حاجملاعلى كنى چنان بود كه گاهى دعاوى شرعى مربوط به رجال دولت نیز براى داورى به محكمه او ارجاع میشد.
ملاعلیكنى به مسائل سیاسى نیز توجه داشت و با توجه به آنكه به تعبیر عالم معاصرش، جاپلقى مؤلف طرائفالمقال (ج ٢، ص ٣٧٥)، پناه مظلومان بود و بر صاحبان قدرت (جبابره) سلطه داشت و سخنش نزد سلطان (یعنى ناصرالدین شاه قاجار) پذیرفته میشد، در مواقع ضرورى از برخى مداخلات ابانداشت. از جمله پس از انعقاد قرارداد رویتر در ١٢٩٠، در نامهاى به ناصرالدین شاه، با اشاره به مُفاد قرارداد كه طبق آن «جمیع خلق مجبور بر تسلیم اموال و املاك خود» بودند و نفى صریح تسلط دولت بر «املاك و اشجار و آب و اراضى رعایا كه حتمآ بفروشند» (با ذكر یك مثال از حقوق شهروندى در فرانسه) و تأكید بر اینكه حاصل این قرارداد، از بین رفتن اقتدار دولت و ملت و ناتوانى در حفظ سرحدات و عدم امكان مقابله با هجوم دشمنان است و امتیازات و تصرفات این كمپانى در ایران به مراتب بیش از كمپانى هند خواهد بود، به مخالفت با آن پرداخت و ضمن تأكید بر اینكه «اگر علماى اعلام در مسائل دولتیه اختلالى مشاهده فرمایند... لازم است عرض كنند»، خواه پسند خاطر شاه بشود یا نشود و «در مقام اصلاح آن برآید یا نیاید»، از شاه قاطعانه خواست كه «اهتمام بر حفظ دین و دولت و دفع هر خائن از مملكت و ملت» نماید و «به خصوص همین شخصى را كه قرار راهآهن داده و عهدنامه آن را بر وفق صلاح دشمن دین و دولت نوشته» بركنار كند. مراد وى در این ماجرا، میرزا حسینخان سپهسالار، صدراعظم وقت بود و سبب عزل او در رشت هنگام بازگشت شاه از سفر اروپا، شد (براى متن نامه رجوع کنید به تیمورى، ص ١٢٣ـ١٢٦؛ براى متن امتیازنامه رویتر رجوع کنید به همان، ص ١٠٨ـ١١٢؛ براى نامه گلایهآمیز سپهسالار از اعتراض علما رجوع کنید به همان، ص ٤٣ـ٤٦). كنى، همچنین در آن نامه، به میرزا ملكمخان و اقدام او به تأسیس فراموشخانه (مجلس فراموشى) و مخالفت همه جانبه خود با آن اشاره كرد. برخى نوشتهاند كه با وجود تقاضاهاى مكررِ سپهسالار، وى حاضر به ملاقات با او نشد (رجوع کنید به ناظمالاسلام كرمانى، بخش ١، مقدمه، ص ١٣٥).
كنى در فقه، اصول، رجال، حدیث و تفسیر، تبحر بسیار داشت (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، همانجا؛ مدرس تبریزى، ج ٥، ص ٩٨). وى یكى از چهار عالم بزرگ آن روزگار ایران بود كه صاحب جواهر، در پاسخ ایرادى كه از محمدشاه قاجار برایش نقل كرده بودند، مقام علمى آنها را تأیید و به اجتهادشان تصریح كرده بود (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، همانجا). او در بزرگداشت عالمان معاصر خود بسیار كوشا بود (رجوع کنید به امین، ج ٧، ص ٤٧٠؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ١، ص ٣٣٢ـ٣٣٣؛ شریف رازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ١٢٧ـ١٢٨، ٢٢٠، ٤١٠ـ٤١٢).
ملاعلیكنى بسیار متمول بود، اما ساده میزیست و در كارهاى خیر و دستگیرى از ستمدیدگان پیشقدم میشد. مورخان وى را رئوف، سخاوتمند، زاهد و باتقوا وصف كرده و درباره نفوذ كلامش گفتهاند كه هیچ امر اجتماعى مهمى در ایران بدون تأیید او قابل اجرا نبود. ناصرالدینشاه به ملاقاتش میرفت و او را بسیار گرامى میداشت و از وى پیروى میكرد (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، همانجا؛ جاپلقى بروجردى، ج ٢، ص ٣٧٥؛ حرزالدین، ج ٢، ص ١١٢؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٥٠٥ـ١٥٠٦؛ بنیامین، ص ٤٤١ـ٤٤٢).
كنى در ١٣٠٦ در تهران درگذشت و در حرم عبدالعظیم حسنى در شهررى به خاك سپرده شد. در تشییع جنازه باشكوه او، حتى پیروان ادیان دیگر نیز شركت داشتند. در شهرهاى مختلف براى او مجالس یادبود برپا گردید و اشعار بسیارى در رثایش سرودند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٥٩٥ـ٥٩٦؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٤، ص ١٥٠٦).
آثار فقهى او عبارتاند از: ١) ارشاد الاُمَة، به فارسى، كه رساله عملیه اوست. جلد اول آن در ١٢٧٠ و جلد دوم آن در ١٢٨٧ چاپ شد (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ١١، ص ٥٧، ٢١٦).
٢) تلخیص المسائل، كه خود آن را با نام تحقیق الدلائل شرح كرده است. بخش «القضاء و الشهادات» این كتاب در ١٣٠٤ به اهتمام فرزندش محمد و نیز در ١٣١٧ در تهران با نام كتاب القضاء به چاپ رسیده است (همان، ج ٣، ص ٤٨٢ـ٤٨٣، ج ٤، ص ٤٢٧، ج ١٧، ص ١٤٢؛ مشار، ج ٤، ستون ٣٥٥). آقابزرگ طهرانى (١٤٠٣، ج ٣، ص ٤٨٣) این كتاب را دقیقتر و استوارتر از جواهر الكلام دانسته است. در كتابهاى فقهى معاصر به آراى حاجملاعلیكنى در این كتاب استناد شده است (براى نمونه رجوع کنید به موسوى بجنوردى، ج ٣، ص ١٢٧؛ روحانى، ج ٢٥، ص ٣٠٨؛ حسینى حائرى، ص ١٥٩، ١٦٣ـ١٦٤، ١٩٧).
٣) حاشیه بر جواهرالكلام (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٦، ص ٥٨).
از دیگر آثار اوست: رسالههایى در باب اوامر و نواهى، مفاهیم و استصحاب، كه آنها را هنگام تحصیل در نجف نگاشت (جاپلقى بروجردى، همانجا)؛ ایضاح المشتبهات فى تفسیر الكلمات المشكلة القرآنیة (موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ١٤، قسم ١، ص ٤٣٣)؛ مواعظ حسنه (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٢٣، ص ٢٢٦)؛ و توضیح المقال، در علم درایه و رجال، كه در انتهاى آن شرح مختصرى از زندگى شصت تن از بزرگان علم رجال آمده است. این كتاب در ١٢٩٩ و ١٣٠٢، همراه با رجال ابوعلى حائرى (منتهیالمقال)، چاپ شده است. میرزاحسین نورى در چاپ دوم آن شرححال شصت تن از مشایخ علم رجال را به آن افزوده و حاشیهاى هم بر كتاب نوشته است (همان، ج ٤، ص ٤١٣، ٤٩٨ـ٤٩٩؛ همو، ١٣٣٧ش، ستون ١٠٠ـ١٠١؛ مشار، همانجا). در ١٤٢١ نیز توضیح المقال، با تحقیق محمدحسین مولوى، در قم چاپ شد.
شمارى از فرزندان و نوادگان كنى در زى علماى دین بودند و برخى از ایشان آثار ارزشمندى نیز تألیف كردند. معروفترین ایشان، شیخ جواد كنى، فرزند شیخ مهدى لاریجانى (از عالمانِ بنام شهررى و داماد حاج ملاعلى كنى رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش، ص ٢٣٦؛ آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٤، ص ٢٩٧) بود. وى در شهررى به دنیا آمد، براى تحصیل به نجف رفت و از درس استادانى چون آخوند خراسانى و میرزاحسین خلیلى تهرانى بهره برد، سپس به رى بازگشت و پس از وفات برادرش، شیخآقابزرگ، به تصدى امور دینى پرداخت. شیخ جواد در ١٣٥٥ درگذشت و در حرم عبدالعظیم حسنى به خاك سپرده شد. تألیفات او عبارتاند از: الخصایص العظیمیة، در شرح زندگانى حضرت عبدالعظیم حسنى، كه به چاپ رسیده است؛ تذكرة رى؛ نورالآفاق، كه در ١٣٤٤ چاپ شده است؛ التحفة العظیمیة؛ و الاخبار العظیمیة (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٧، ص ١٦٩؛ همو، ١٤٠٤، قسم ١، ص ٣٤٤؛ شریف رازى، اختران فروزان رى و طهران، ص ٧٩ـ٨٠، ٢٠٢).
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ علینقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) همو، طبقات اعلامالشیعة: نقباءالبشر فیالقرن الرابع عشر، مشهد ١٤٠٤؛
(٣) همو، مصفیالمقال فى مصنفى علمالرجال، چاپ احمد منزوى، تهران ١٣٣٧ش؛
(٤) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٠ش؛
(٥) همو، المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران: اساطیر، ١٣٦٣ش؛
(٦) عباس اقبال آشتیانى، «شرح حال مرحوم حاج ملاعلى كنى»، یادگار، سال ٤، ش ٣ (آبان ١٣٢٦)؛
(٧) امین؛
(٨) مرتضى انصارى، زندگانى و شخصیت شیخ انصارى قدس سره، قم ١٣٧٣ش؛
(٩) ابراهیم تیمورى، عصر بیخبرى، یا، ٥٠ سال استبداد در ایران : تاریخ امتیازات در ایران، تهران ١٣٥٧ش؛
(١٠) علیاصغربن محمدشفیع جاپلقى بروجردى، طرائف المقال فى معرفة طبقاتالرجال، چاپ مهدى رجایى، قم ١٤١٠؛
(١١) حاج ملاعلى كنى، توضیحالمقال فى علمالرجال، چاپ محمدحسین مولوى، قم ١٣٧٩ش؛
(١٢) محمدعلى حبیبآبادى، مكارم الآثار در احوال رجال دو قرن ١٣ و ١٤ هجرى، ج ٣، اصفهان ١٣٥١ش؛
(١٣) محمد حرزالدین، معارفالرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ١٤٠٥؛
(١٤) احمد حسینى، تراجمالرجال، قم ١٤١٤؛
(١٥) كاظم حسینى حائرى، القضاء فى الفقه الاسلامى، قم ١٤١٥؛
(١٦) محمد صادق روحانى، فقهالصادق، قم ١٤١٢ـ١٤١٤؛
(١٧) محمد شریف رازى، اختران فروزان رى وطهران، یا، تذكرةالمقابر فى احوال المفاخر، قم: مكتبةالزهراء، (بیتا.)؛
(١٨) همو، گنجینه دانشمندان، تهران ١٣٥٢ـ١٣٥٤ش؛
(١٩) محمدمهدیبن محمدعلى كشمیرى، تكملة نجومالسماء، قم [? ١٣٩٧[؛
(٢٠) محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانةالادب، تهران ١٣٦٩ش؛
(٢١) خانبابا مشار، مؤلّفین كتب چاپى فارسى و عربى، تهران ١٣٤٠ـ١٣٤٤ش؛
(٢٢) موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسة الامامالصادق، ١٤١٨ـ١٤٢٤؛
(٢٣) محمدمهدى موسوى اصفهانى، احسنالودیعة فى تراجم اشهر مشاهیر مجتهدى الشیعة، او، تتمیم روضاتالجنات، بغداد [? ١٣٤٨[؛
(٢٤) حسن موسوى بجنوردى، القواعد الفقهیة، چاپ مهدى مهریزى و محمدحسین درایتى، قم ١٣٧٧ش؛
(٢٥) محمدبن على ناظمالاسلام كرمانى، تاریخ بیدارى ایرانیان، چاپ علیاكبر سعیدى سیرجانى، تهران ١٣٧٦ـ١٣٧٧ش؛
(٢٦) Samuel Greene Wheeler Benjamin, Persia and the Persians, London ١٨٨٧.
/ غلامرضا جلالى /