دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥١٢
بیگلربیگی (بیکلاربیکی /بکلربک / بگلربک /بکلاری بک / بیلربی ) ، حاکم و فرمانده نظامی ایالات بزرگ و سرحدها و گاه فرمانده کل قوا. بیگلربیگی (بیگ بیگها) واژه ای ترکی است که گاه با امیرالامرا (امیرامیران / میرمیران ) و گاه با سردار، امیر اُلُوس (=قبیله )، نُویان (=نُوینی ، نوئین ) به گونه ای مترادف به کار رفته است ( رجوع کنید بهسطور بعد). برخی یکی از معانیِ بیگ را امیر دانسته و برخی دیگر برآن اند که واژة بیگ به کسی اطلاق می شده که قرار بوده در آینده امیر شود (رهربرن ، ص ٢٨؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «بیگ »). بر پایة شواهدِ موجود، سابقة کاربرد این واژه به دورة سلطنت علاءالدین کیقباد اول (٦١٦ـ ٦٣٤) از سلاجقة روم باز می گردد (ابن بی بی ، ص ١١٥). این منصب بسیار مهم بود، زیرا شواهد حاکی از اعطای آن به «سپهدار کبیر» است (آقسرائی ، ص ٧٤). نخستین شواهد کاربرد بیگلربیگی در دورة ایلخانان (٦٥٤ـ٧٥٤) را در دوران سلطنت چند ماهة بایدوخان در ٦٩٤ می توان یافت (وصّاف حضره ، ص ٢٨٤). اما این اصطلاح در جامع التواریخ و جهانگشای جوینی و حتی دستورالکاتب دیده نمی شود. با وجود این ، در کتابهای عُمری و قلقشندی که از آثار دورة ممالیک مصر و شام (٦٤٨ـ ٩٢٢) هستند، از این منصب به عنوان مهمترین امیرِ اُلوسهای چهارگانه یادشده است . بر پایة این منابع ، بیگلربیگی همان امیرالامرا و بالاترین منصب نظامی دورة ایلخانانِ مغول بوده و، به استقلال ، امور لشکریان را تدبیر می کرده است (عمری ، ص ٦٨؛
قلقشندی ، ج ٤، ص ٤٢٣ـ٤٢٤، ج ٧، ص ٢٦٢ـ ٣٠٢، ٣٠٤، ج ١٤، ص ١٤٩). به نوشتة قلقشندی (ج ٤، ص ٤٢٥، ج ٧، ص ٢٦٢)، حقوق بیگلربیگی این دوران سیصدتومان معادل با سه میلیون دینار رایج بوده و گاهی از وی با عنوان امیرالوس یاد شده است . افزون بر این ، «نویان » نیز از القاب وی بوده است (وصّاف حضره ، ص ٢٨٤، ٤٧٠، ٦١٤؛
عمری ، ص ٦٩؛
قلقشندی ، ج ٧، ص ٢٦٣). به گفتة وصّاف حضره (ص ٢٨٤) «زمام مصالح مال و ملک و چریک در قبضة ارادة » بیگلربیگی بود. ازینرو شاید بتوان گفت که بیگلربیگی دورة سلاجقة روم و ایلخانان مغول معادل فرمانده کل قوا بوده است . اما چون بعدها این منصب همزمان به افراد متعددی اعطا شد، بیگلربیگی دوره های بعد را نمی توان با فرمانده کل قوا یکی دانست . چنانکه تیمور (حک : ٧٧١ـ٨٠٧) همزمان ، چهار بیگلربیگی و یک امیرالامرا، که در واقع نایب سلطان به شمار می رفت ، برگزیده بود (تیمور گورکان ، ص ٢٧٠، ٢٧٢، ٢٩٢). وی حتی از میان الوسِ بُرلاس ، چهارتن را به عنوان امیرالامرا انتخاب کرده بود (همان ، ص ٣٠٨). بنابراین ، نظر بوداگف (ج ١، ص ٢٦٤) که بیگلربیگی دورة تیمور را معادل فرمانده کل قوا پنداشته است درست نمی نماید.
در دوران صفویه این اصطلاح نخستین بار در فرمانی به سال ٩٥٠ به کار رفته است (رهربرن ، ص ٢٩). در این دوره ، بر پایة برخی تقسیم بندیها، بیگلربیگی در میان «امرای سرحد»، یا «امرای غیردولتخانه » مقام دوم را داشت (میرزا سمیعا، ص ٤؛
انصاری مستوفی الممالک ، ص ٧٠). در عین حال ، در برخی منابع از امکانِ دادن منصب بیگلربیگی به «امرای دولتخانه » نیز سخن به میان آمده است (علی نقی نصیری ، ص ١٢، ١٥). ظاهراً تعداد بیگلربیگیان به وسعتِ قلمرو و سرحدها بستگی داشته و در دوره های مختلف تغییر می کرده است ؛
چنانکه بر پایة تحقیقات رهربرن (ص ٥٠)، در دورة شاه عباس دوم (١٠٥٢ـ ١٠٧٧) ٣٧ تن بیگلربیگی وجود داشت . این رقم در اواخر سلطنت شاه حسین صفوی (١١٠٥ـ١١٣٥) به سیزده تن کاهش یافت (انصاری مستوفی الممالک ، ص ٧٤ـ٧٥؛
میرزا سمیعا، ص ٥). افزون بر این ، بیگلربیگیهای نواحیِ مختلف کشور از نظر اهمیت متفاوت بودند. نگاهی به مواجب و القاب بیگلربیگیها و نیز تعداد تابینها (= افراد زیر فرمان )، این موضوع را تأیید می کند (میرزا سمیعا، ص ٧٢ـ٨٦؛
علی نقی نصیری ، ص ٧٣ـ٧٧، ٧٩ـ٨٢)؛
اگرچه بعدها این مقام به غلامان نیز اعطا شد (رهربرن ، همانجا). معمولاً قلمرو بیگلربیگیها محدود بود، اما گاه چند ناحیه یا ولایت تحت حاکمیت یک بیگلربیگی قرار می گرفت (خواجگی اصفهانی ، ص ٤١؛
رهربرن ، ص ١٤ـ ١٥). بیگلربیگی اغلب از سوی حکومت مرکزی انتخاب می شد اما گاه این سمت موروثی بود (مینورسکی ، ص ٧٨). بیگلربیگیها حق داشتند که حاکمان قلمرو خود را عزل و نصب کنند (رهربرن ، ص ٣٧،٣٨)، اما این موضوع به شرایط خاصی بستگی داشت ؛
مثلاً شهرهایی که به عنوان تیول به صاحب منصبان درباری اعطا می شد، دیگر زیر فرمان بیگلربیگی خاصی نبود (همان ، ص ١٠). گاهی نیز از اقتدار بیگلربیگیها کاسته می شد (همان ، ص ٣٧) که احتمالاً به سیاست گذاری شاه بستگی داشت . بیگلربیگیها سپاهیانی تحت امر خود داشتند و جنگها را فرماندهی می کردند (اسکندر منشی ، ج ١، ص ٥٠، ٢٢٩، ج ٢، ص ٦٣٧، ٦٨٣؛
خواجگی اصفهانی ، ص ٥٧، ٩٠؛
حسینی استرآبادی ، ص ٢٠٥، ٢٠٦، ٢٢٧؛
وحید قزوینی ، ص ٣٠٨؛
محمدابراهیم نصیری ، ص ١٢٨، ٢١٧، ٢٢٨). شاید به همین دلیل باشد که گاهی اصطلاح «سرداری » به گونه ای مترادف با بیگلربیگی به کار رفته است (علی نقی نصیری ، ص ١٥) و ازینرو باید وی را بیشتر حاکمی نظامی تلقی کرد. افزون بر این ، در حکومت برخی از پادشاهان صفوی بیگلربیگیها وظیفة ایلچیگری را هم برعهده داشتند (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٥١٣). به نظر می رسد که گاهی بیگلربیگی در این دوره با امیرالامرا یکی باشد، زیرا بارها لقب امیرالامرا بر بیگلربیگی اطلاق شده (رهربرن ، ص ٣٤؛
علی نقی نصیری ، ص ٧١، ٧٣، ٧٥، ٧٧، ٨٠) و گاه از امیرالامراهای حاکم بر ولایاتی یاد شده است که زمانی بیگلربیگی داشتند (اسکندرمنشی ، ج ١، ص ٤٩، ٣٢٤، ٤٥١، ٤٦٢، ٥٧٤، ج ٣، ص ٩٤٢؛
حسینی استرآبادی ، ص ٩٥؛
بدلیسی ، ص ٨٢). با وجود این ، شواهد دقیقی حاکی از یکی بودن بیگلربیگی با امیرالامرا در دست نیست . سیوری (ص ٧٩)، از منصب بیگلربیگی در عهد صفوی سخن نگفته و تنها با اشاره به امیرالامرا بر آن است که این منصب در شرایط خاص شکل یافته و رفته رفته با جانشینی مناصب دیگر ضرورت وجود آن از میان رفته است . اما رهربرن با این نظر مخالف است (ص ٣٤).
در دورة افشاریه نیز از بیگلربیگیان ولایات یاد شده ، که برخی از این ولایات همان ولایات عصر صفوی بوده ( رجوع کنید بهمروی ، ج ٣، فهرست اصطلاحات دیوانی ، ذیل واژه ) و بیگلربیگی کم و بیش همان وظایف دورة صفویه را بر عهده داشته است . در دورة زندیه نیز بیگلربیگی وجود داشته است (غفاری کاشانی ، ص ٥٦٥، ٦٢٩؛
یکصد و پنجاه سند تاریخی ... ، ص ١٠٤، ١٠٦)، اما گمان می رود که به دلیل محدودیت قلمرو این سلسله ، از تعداد آنان بسیار کاسته شده باشد. شواهدی بر وجود منصب بیگلربیگی در دورة قاجار نیز در دست است ( یکصد و پنجاه سند تاریخی ... ، ص ١١٦، ٣٤٨؛
رجوع کنید به قائم مقام ، بخش ١، فهرست اصطلاحات و لغات اجتماعی و اداری ، ذیل واژه ؛
اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ٣٩٢، ٤٢٣). براساس این شواهد، گاه لقب «امیرالامراءالعظام » نیز در مورد آنان به کار رفته است (قائم مقام ، بخش ١، ص ١٧٧)، هر چند گاهی این لقب به صاحبان مناصب دیگر هم اطلاق شده است (اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ٣٤٣، ٣٤٥، ٣٤٩ و جاهای دیگر). به هر حال ، بیگلربیگی در این عصر اهمیت سابق را نداشته است .
اصطلاح بیگلربیگی در کتابهای عصر ممالیک مصر وشام نیز به کار رفته است ، اما این منصب را در مورد صاحب منصبان ایلخانان مغول به کار برده اند. برخی برآن اند که عنوان بیگلربیگی در مصر عصر ممالیک احتمالاً به «اتابک العساکر» اطلاق می شده است ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ). همچنین این واژه در لغات کشوری اردو آمده است (رضوی ، ذیل «بیگلربیگ »)، هرچند شواهدی از کاربرد آن در هند در دست نیست و تنها به امیرالامرا اشاره شده است (بختاورخان ، ج ٢، فهرست اسماء رجال ، ذیل «امیرالامرا»).
بیگلربیگی در عثمانی نیز منصبی نظامی به شمار رفته و به قولی اساساً به فرمانده کل سپاه و بعدها به حاکم ایالتی اطلاق می شده است . ظاهراً این لقب در عثمانی نخستین بار در زمان مراد اول (٧٦١ـ٧٩٢) به کار رفته است . تا ٩٢٣ امپراتوری عثمانی از نظر اداری و نظامی به دو منطقة بیگلربیگی نشین آناطولی و روم ایلی تقسیم شده بود (ووسینیچ ، ص ٢٧؛
رجوع کنید بهد.اسلام ، همانجا). با گسترش قلمرو امپراتوری عثمانی ایالتهای تازه ای پدید آمد، چنانکه به گفتة ووسینیچ ، در سدة دهم نُه بیگلربیگی نشین وجود داشت که هریک را یک استاندارِ منتخب سلطان اداره می کرد (ص ٢٨). در اواخر قرن دهم ، شمار بیگلربیگی نشینها تقریباً به چهل رسید ( د. اسلام ، همانجا).
بیگلربیگی در آغاز، از اختیارات وسیعی برخوردار بود، چنانکه می توانست «تیمار * »ها (تیول ، اقطاع ) و «زعامت * »ها را اعطا کند و انتصاباتش بسیار معتبر بود، اما پس از ٩٣٧ از این اختیارات کاسته شد، به طوری که بیگلربیگی تنها می توانست با «براتِ * » خویش تیمارهای کوچکتر («تذکره سز» = بدون جواز) را اعطا کند (همانجا). هامر ـ پورگشتال از بیگلربیگیان شهرهای مختلف نام برده است ( رجوع کنید به ج ٥، فهرست اصطلاحات دیوانی ... ، ذیل واژه ). به گفتة وی (ج ٢، ص ١٣٢٥) در سلسله مراتب حکومتی عثمانیان وزرا و بیگلربیگیان رتبة نخست را داشتند، اما در دوران سلیمان اول (٩٢٦ـ٩٧٤) مقرر شد که بیگلربیگیان روم ایلی و آناطولی در «دیوان » (مجلس بزرگان و ارکان دولت ) ـ مگر در موارد خاص ـ با وزرا شرکت نکنند (هامر ـ پورگشتال ، ج ٢، ص ١٠٨٠). اهمیت همة بیگلربیگیها یکسان نبود و به زمان فتح ایالت بستگی داشت . از دوران محمد دوم (٨٥٥ ـ ٨٨٦) به بعد، بیگلربیگی بتدریج به منصبی افتخاری تبدیل شد و صاحبان این مقام به لحاظ اهمیت پس از وزیران قرار گرفتند،چنانکه از سده های یازدهم و دوازدهم ، واژة بیگلربیگی بتدریج از رونق افتاد و عنوانهایی چون والی ، میرمیران و امیرالامرا جایگزین آن شد ( د. اسلام ، همانجا).
منابع :
(١) محمودبن محمد آقسرائی ، تاریخ سلاجقه ، یا، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخیار ، چاپ عثمان توران ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٢) ابن بی بی ، اخبار سلاجقة روم ، چاپ محمد جواد مشکور، تهران ١٣٥٠ش ؛
(٣) اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ش ؛
(٤) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٥) محمد رفیع انصاری مستوفی الممالک ، دستور الملوک ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، در مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، سال ١٦، ش ١ و ٢ (آذر ١٣٤٧)؛
(٦) محمد بختاورخان ، مرآة العالم : تاریخ اورنگ زیب ، چاپ ساجده س . علوی ، لاهور١٩٧٩؛
(٧) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٨) تیمورگورکان ، تزوکات تیموری ، تحریر ابوطالب حسینی تربتی به فارسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٢ش ؛
(٩) حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(١٠) محمد معصوم خواجگی اصفهانی ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١١) تصدّق حسین رضوی ، لغات کشوری اردو ، کراچی ١٩٨٩؛
(١٢) کلاوس میشائل رهربرن ، نظام ایالات در دورة صفویه ، ترجمة کیکاوس جهانداری ، تهران ١٣٥٧ش ؛
(١٣) راجر سیوری ، ایران عصر صفوی ، ترجمة کامبیز عزیزی ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(١٤) احمدبن یحیی عمری ، التعریف بالمصطلح الشریف ، چاپ محمد حسین شمس الدین ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(١٥) ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ١٣٦٩ش ؛
(١٦) ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام ، نامه های پراکندة قائم مقام فراهانی ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران ١٣٥٧ش ؛
(١٧) احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٣/١٩٦٣ ) ؛
(١٨) محمد کاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(١٩) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٢٠) ولادیمیر فدروویچ مینورسکی ، سازمان اداری حکومت صفوی ، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکرة الملوک ، ترجمة مسعود رجب نیا، در میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢١) علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفویه ، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ١٣٧٢ ش ؛
(٢٢) محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای ١١٠٥ تا ١١١٠ ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمد نادر نصیری مقدم ، تهران ١٣٧٣ش ؛
(٢٣) محمدطاهربن حسین وحید قزوینی ، عباسنامه ، یا، شرح زندگانی ٢٢ ساله شاه عباس ثانی ( ١٠٥٢ـ١٠٧٣ )، چاپ ابراهیم دهگان ، اراک ١٣٢٩ش ؛
(٢٤) عبدالله بن فضل الله وصّاف حضره ، تاریخ وصاف ، چاپ سنگی بمبئی ١٢٦٩؛
(٢٥) وین ووسینیچ ، تاریخ امپراتوری عثمانی ، ترجمة سهیل آذری ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(٢٦) یوزف فون هامر ـ پورگشتال ، تاریخ امپراطوری عثمانی ، ترجمة میرزا زکی علی آبادی ، چاپ جمشید کیان فر، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٩ش ؛
(٢٧) یکصد و پنجاه سند تاریخی : از جلایریان تا پهلوی ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٨) Lazar Budagov, Sravnitelniy Slovar Turetsko-Tatarskikh narec §iy , (in Cyrillic), St. Petersburg ١٨٦٩;
(٢٩) EI ٢ , s.vv. "Beg or Bey" (by L. Bazin and H. Bowen), "Beglerbegi" (by V. L. Mإnage).
/ نادیا برگ نیسی /