دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦٢٧
تَعریب ، عربی کردنِ کلمة غیرعربی و به ساختار عربی در آوردن آن ( رجوع کنید به مرتضی زَبیدی ؛ صفی پوری ، ذیل «عرب »). کلمة عربی شده را مُعَرَّب خوانند، در مقابلِ معدود کلمات غیرعربی که به صورت اصلی خود وارد زبان می شوند و به کلمات دَخیل شهرت دارند (ابن منظور، ذیل «دخل »). تعداد قابل توجهی از مفردات غیرعربی که در زبان عربی به کار رفته است ، یکی از این دو نوع می باشد.
گاهی معرّب را دخیل نیز نامیده اند ( رجوع کنید به ابن سیده ، ج ٥، ص ٨٧؛ جوالیقی ، ص ١٠٥؛ سیوطی ، ج ١، ص ٢٦٩؛ مغربی ، ص ٢٦؛ محمدحسن عبدالعزیز، ص ٢٤٧). ابن منظور (متوفی ٧١١؛ همانجا) دخیل را لفظی دانسته که عربی نیست و وارد کلام عرب شده است . احمد مطلوب (ص ٧٩ـ٨٠) دخیل را لفظی خوانده که در دورة اخیر از زبانهای دیگر گرفته شده و به همان شکل خود یا با کمی تغییر تلفظ می شود. او بین معرّب و دخیل تفاوتهایی قائل شده است : یکی آنکه ساختار کلمات معرّب شبیه اوزان کلمات عربی است ، اما وزن کلمات دخیل ربطی به اوزان عربی ندارد؛ دوم آنکه استفاده از کلمات معرّب سابقه ای طولانی دارد ولی کاربرد واژه های دخیل به دوره های متأخر بر می گردد.
عبدالقادر مغربی (متوفی ١٩٥٦؛ ص ١١٧) کلمات مستعمل در زبان عربی را به عربی محض و دخیل ، و واژه های دخیل را به معرّب و مولّد و محْدَث یا عامی تقسیم کرده و هریک را براساس دورة استعمال آن تعریف نموده است . به نوشتة او، معرّب را اهل زبان ، قبل از اسلام وارد کردند، مولّد را مولّدون قرون اولیه اسلامی ساخته اند و بعد از این دو دوره ، شاعران متأخرتر از مولّدون (محدَثون )، از واژه های مُحدَث استفاده کردند ( رجوع کنید به همان ، ص ١٠٣ـ١١٧).
در اینکه مولّد لفظی عربی است یا خیر، اختلاف نظر هست ( رجوع کنید به سیوطی ، ج ١، ص ٣٠٤ـ٣٢٠). عده ای از علما، از جمله سیوطی (متوفی ٩١١؛ ج ١، ص ٣٠٤) و خفاجی ( رجوع کنید به محمدحسن عبدالعزیز، همانجا)، لغاتی را که عربها در دوره های متأخر معرّب ساخته اند، مولّد به شمار آورده اند و مرتضی زبیدی (متوفی ١٢٠٥؛ ذیل «ولد») مولّد را لفظی دانسته که در اصل زبان نبوده است . بر اساس تعریف مجمع اللغة العربیة مصر (فرهنگستان زبان عربی )، مولّد لفظی است که مولّدون ، بدون آنکه در زبان عربی سابقه داشته باشد، به کار برده اند و بر دو قسم است : قسم اول الفاظی که با ضوابط و معیارهای کلام عرب تطبیق دارد، مانند اصطلاحات علوم و صنایع ، و قسم دوم الفاظی خارج از معیارهای زبان عربی ، شامل واژه های غیرعربی که مردم عرب قدیم آن را به کار نبرده اند و واژه های تحریف شده و واژه های بر ساخته (اِمّا بوضعِ اللفظِ ارتجالاً؛ مجمع اللغة العربیة ، ١٣٥٣، ص ٣٣ـ٣٤؛ همو، ١٣٥٤، ص ٨). المعجم الوسیط (ج ١، مقدمه ، ص ١٦) هریک از این اصطلاحات را جداگانه تعریف کرده است : دخیل ، واژه ای بیگانه است که بدون تغییر، وارد زبان عربی شده است ؛ محدث ، لفظی است که در دورة جدید به کار می رود و در زبان عامه شایع است ؛ مولَّد، کلمه ای است که بعد از دورة روایت (دورة بنی عباس ) به کار رفته است ؛ و معرّب ، لفظی غیرعربی است که مردم عرب آن را پذیرفته و به شکلهای مختلف تغییر داده اند.
شوقی امین اطلاق اصطلاح مولّد را بر واژه های معرّب درست نمی داند و هر آنچه را که از قدیم و جدید مورد استفاده قرار گرفته ، چه تغییری در آن صورت گرفته باشد چه نگرفته باشد، معرّب می نامد (به نقل محمدحسن عبدالعزیز، همانجا).
منابع :
(١) ابن سیده ، المحکم و المحیط الاعظم فی اللغة ، قاهره ١٣٧٧ـ ١٣٩٣/ ١٩٥٨ـ١٩٧٣؛
(٢) ابن منظور؛
(٣) موهوب بن احمد جوالیقی ، المعرّب من الکلام الاعجمیّ علی حروف المعجم ، چاپ احمدمحمد شاکر، قاهره ١٩٤٢، چاپ افست تهران ١٩٦٦؛
(٤) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، المزهر فی علوم اللغة و انواعها ، چاپ محمداحمد جادمولی ، علی محمد بجاوی ، و محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٥) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران ١٢٩٧ـ ١٢٩٨، چاپ افست ١٣٧٧؛
(٦) مجمع اللغة العربیة ، «افتتاح دورالانعقاد الثانی »، مجلة مجمع اللغة العربیة الملکی ، ج ٢ (صفر ١٣٥٤)؛
(٧) همو، «قرارات المجمع »، همان ، ج ١ (رجب ١٣٥٣)؛
(٨) محمدحسن عبدالعزیز، التعریب فی القدیم و الحدیث ، قاهره ?( ١٤١١/١٩٩٠ ) ؛
(٩) محمدبن محمدمرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج ٣، چاپ عبدالکریم عزباوی ، کویت ١٣٨٦/ ١٩٦٧، ج ٩، چاپ عبدالستار احمد فراج ، کویت ١٣٩١/ ١٩٧١، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٠) احمد مطلوب ، «التنمیة اللغویة »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج ٤١، ش ٢ (١٤١١/ ١٩٩٠)؛
(١١) المعجم الوسیط ، تألیف ابراهیم انیس و دیگران ، ( قاهره ) : دارالدعوه ، ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١٢) عبدالقادر مغربی ، کتاب الاشتقاق والتعریب ، مصر ١٩٠٨.
/ سعید نجفی اسداللهی /
مباحث تاریخی . سیبویه (متوفی ١٨٠)، و به تبع او علمایی چون مرزوقی (قرن چهارم )، ابن سیده (متوفی ٤٥٨)، ابن بَرّی (قرن ششم )، ابوحیّان (متوفی ٧٤٥)، سیوطی ، خَفاجی (متوفی ١٠٦٩) و عبدالقادر بغدادی (متوفی ١٠٩٣)، هر گونه استعمال لفظ عجمی در زبان عرب را تعریب دانسته اند (مانند اِبریسَم )، و علمایی چون فَرّاء (متوفی ٢٠٧)، ابن جِنّی (متوفی ٣٩٢؛
به نقل از استادش ابوعلی فارسی ، متوفی ٣٧٧)، جوهری (متوفی ٣٩٦)، حریری (متوفی ٥١٦) و زمخشری (متوفی ٥٢٨) ساختار (وزن و قالب ) عربی دادن به واژة دخیل را از شروط تعریب شمرده اند، مانند دِینار بر وزن فِعْلال (ابن جنّی ، ج ١، ص ٣٥٧؛
جوهری ، ذیل «عرب »؛
حریری ، ص ١٣١؛
زمخشری ، ج ٤، ص ٢٨٢؛
جوالیقی ، ص ٩؛
سیوطی ، ج ١، ص ٢٦٨، ٢٩٢؛
خفاجی ، ص ٣؛
محمد شوقی امین ، ص ٢٠٣ـ ٢٠٦؛
نیز رجوع کنید به سیبویه ، ج ٣، ص ٢٣٤، ج ٤، ص ٣٠٣ـ٣٠٤).
از بررسی واژه های معرّب به نظر می رسد قانون و قاعده ای برای تعریب کلمات دخیل در میان مردم عرب نبوده است و، چنانچه مشهور است ، آنان کلمات بیگانه را هر طور که تلفظ آنها را آسانتر و مناسبتر با زبان خود می یافتند، به کار می بردند («اَعْجَمیٌّ فَالْعَبْ به م'ا شِئتَ»؛
رضی الدین استرآبادی ، ج ١، ص ١٣٢؛
محمد شوقی امین ، ص ٢٠٧؛
محمدی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، پیوستها، ص ٨١؛
نیز رجوع کنید به سیبویه ، ج ٣، ص ٢٣٤ـ ٢٣٥، ٦٢٠ـ٦٢١، ج ٤، ص ٣٠٣ـ٣٠٧؛
عبدالحامد عبدالقادر، ص ٢١). علمای لغت بر این نکته نیز تأکید کرده اند که تعریب سماعی است ( مجلة مجمع اللغة العربیة الملکی ، ص ٦). در عین حال ، سیبویه ( رجوع کنید به ج ٤، ص ٣٠٤ـ٣٠٧) کوشیده است قواعد ابدال کلمات دخیل را که به شکل طبیعی بر زبان مردم جاری بوده است تدوین کند (نیز رجوع کنید به مغربی ، ص ٢٩؛
محمدی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، پیوستها، ص ٨١ ـ٨٣). اهمّ این قواعد عبارت اند از: تبدیل یک حرف به حرف دیگر، اضافه یا کم کردن یک حرف ، تغییر حرکت ، اسکان متحرک و حرکت دادن به حرف ساکن (جوالیقی ، ص ٦؛
نیز رجوع کنید به سیبویه ، همانجا؛
ثعالبی ، ص ٣٢٥ـ٣٢٧؛
سیوطی ، ج ١، ص ٢٧٠ـ٢٧٥؛
عزام ، ص ٤٦ـ٤٧).
سیبویه (ج ٤، ص ٣٠٣ـ٣٠٤)، بر این اساس ، واژه های معرّب را به چهار گروه تقسیم کرده است : ١) کلماتی که بدون تغییر در حروف ، ساختار عربی دارند، مانند خُرَّم ؛
٢) با تغییر در حروف ، ساختار عربی گرفته اند، مانند دِرْهَم و دِین'ار؛
٣) بدون تغییر در حروف و بدون ساختار عربی مانند قَهْرمان ؛
٤) با تغییر در حروف و بدون ساختار عربی ، مانند آجُرّ و اِبْریسَم .
ابوحیّان (متوفی ٧٤٥) و ابن امّقاسم (متوفی ٧٤٩ یا ٧٥٥) کلمات معرّب را به سه دسته تقسیم کرده اند: دسته ای که عرب با تغییر در آن ، بدان ساختار عربی می دهد؛
دسته ای که تغییر می کند و اما ساختار عربی ندارد، و دستة سوم که نه تغییر می کند و نه ساختار عربی می پذیرد (سیوطی ، ج ١، ص ٢٦٩؛
ابن کمال پاشا، ص ٤٨ـ ٤٩). ابن کمال پاشا (متوفی ٩٤٠؛
ص ٤٧ـ ٤٨) و بغدادی (محمد شوقی امین ، ص ٢٠٦) نیز همان تقسیم بندی سیبویه را آورده اند. احمدمحمدشاکر در مقدمة المعرّب (جوالیقی ، ص ٢٠) اسمهای بیگانه را به دو دسته تقسیم کرده است : با ساختار عربی و تغییر در حروف ، بدون ساختار عربی و به شکل اصلی خود.
سیوطی (ج ١، ص ٢٦٨) از جهتی دیگر به موضوع توجه کرده و معرّب را لفظی دخیل دانسته است که مردم عرب ، آن را به همان معنایی که در اصل وضع شده ، به کار برده اند اما ابن کمال پاشا (ص ٥٢ ـ٥٣) و خفاجی (ص ٣) استفاده از لفظ غیرعربی را حتی در غیر معنای اصلیش از مقوله تعریب دانسته اند، مانند کاربرد شَهْر به معنای «ماه » مأخوذ از واژة «شهر» به معنای شهرت و آشکاری (جوالیقی ، ص ٢٠٧).
از نظر علمای لغت و نحو، چه آنانکه در تعریف تعریب ساختار عربی را لحاظ کرده اند چه آنانکه قید ساختار را در نظر نگرفته اند، چون مردم عرب از کلمة معرّب استفاده کرده اند و کلمه معرّب با لغات عربی آمیخته و همچنین احکام و اصول عربی بر آن جاری شده ، عربی است (ازهری ، ج ٢، ص ٣٦٠، ذیل «عرب »؛
ابن جنّی ، ج ١، ص ٣٥٧؛
حریری ، ص ١٣١؛
زمخشری ، ج ٤، ص ٢٨٢؛
جوالیقی ، ص ٥، ٨ ـ٩، مقدمة احمد محمدشاکر، ص ١١؛
سیوطی ، ج ١، ص ٢٦٩؛
محمد شوقی امین ، ص ٢٠٣ـ ٢٠٧).
سیبویه (ج ٣، ص ٢٣٤ـ ٢٣٥، ٦٢٠ـ٦٢١، ج ٤، ص ٣٠٤) در باب اسمهای عجمی به نمونه هایی از اجرای احکام صرفی بر کلمة معرّب اشاره کرده است ، از جمله تعریف و تنکیر (معرفه و نکره )، قبول «ال » (حرف تعریف )، منع صرف (منصرف و غیرمنصرف بودن )، تصغیر و جمع بستن (عزام ، ص ٤٥ـ٤٦). وی در جمع بستن ، شیوة پیشنهادی استاد خود، خلیل بن احمد (متوفی ١٧٥)، را ذکر کرده است (سیبویه ، ج ٣، ص ٦٢٠). جوالیقی (متوفی ٥٣٩؛
ص ٥) فقط به نحوة «ال » گرفتن کلمات معرّب اشاره کرده و سیوطی (ج ١، ص ٢٨٧ـ٢٩٣) علاوه بر ذکر بعضی از موارد یادشده ، بحث ترخیم و تثنیة معرّب را نیز آورده است .
از دیگر مباحث صرفیِ مطرح در باب کلمات معرّب ، اشتقاق * از آنهاست که علما در جواز آن اتفاق نظر نداشته اند. ابن جنّی (ج ١، ص ٣٥٨ـ٣٦٠) و سیوطی (ج ١، ص ٢٨٧ـ ٢٨٨) به تعدادی از لغات عربی اشاره کرده اند که از اسمهای عجمی مشتق شده (مانند لِجام ، معرّب لِگام ) و از آنها در عربی ، فعل و اسم ساخته شده است (مثلاً اَلْجَمَ و مُلْجَم ). عده ای نیز با ذکر دلایلی اشتقاق را در این باب رد می کنند (جوالیقی ، ص ٣ـ٤؛
سیوطی ، ج ١، ص ٢٨٧، ٢٩٢؛
محمد شوقی امین ، ص ٢٠٥). ابوعُبَیدة مَعمربن مُثَنّی (متوفی ٢٠٩)، ابن فارِس (متوفی ٣٩٥)، فخرالدین رازی (متوفی ٦٠٦) و دیگران منشأ این اختلاف نظر را وجود الفاظ مشترک در عربی و فارسی و دیگر زبانها دانسته اند مانند اسحاق که عجمی است ولی در عربی افعالی از همین ریشه به کار رفته است ؛
اَسْحَقَ، یُسْحِقُ (جوالیقی ، ص ١٤، مقدمة عبدالوهاب عزام ، ص ٣؛
سیوطی ، ج ١، ص ٢٦٦ـ٢٦٧، ٢٩٢). ثعالبی (متوفی ٤٢٩؛
ص ٣٢٥) فهرستی از این واژه ها را گرد آورده است . خویشاوندی زبان عربی با دیگر زبانهای سامی (آرامی ، آشوری ، سریانی ، کلدانی ، عبرانی ، فینیقی و حبشی ) و ورود برخی الفاظ از این زبانها به زبان فارسی ، قبل از اسلام ، و حتی معلوم نبودن سابقه و خاستگاه بعضی واژه ها، به جهت قدمت زبان عربی (ابن درید، ج ١، ص ٤؛
جوالیقی ، مقدمة عبدالوهاب عزام ، ص ٤، مقدمة احمد محمدشاکر، ص ١٣؛
محمدی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، پیوستها، ص ٣٨ـ٤٠؛
نیز رجوع کنید بهمغربی ، ص ٣٠ـ٣٧؛
سامرائی ، ١٩٦٦، ص ٣٠ـ ٤٨؛
همو، ١٩٧٨، ص ٩٦ـ١٠٤)، در این بحث حائز اهمیت است ، گرچه گاهی از آن غفلت شده است .
بنا بر قول شافعی (متوفی ٢٠٤) غالب کلمات معرّب ، اسم جنس و اسم خاص (عَلَم )اند، مانند اسمهای ابزارها و خوردنیها و آشامیدنیها و لباسها، از جمله دیباج ، زنجبیل (جوالیقی ، مقدمة احمدمحمد شاکر، ص ١١ـ١٢؛
سیوطی ، ج ١، ص ٢٨٦ـ٢٨٧؛
جواد، ص ٢٠٩؛
عبدالحامد عبدالقادر، ص ٢٠ـ٢١؛
حمزاوی ، ص ٣٤٥).
در بحث تعریب ، از دیرباز این مسئله نزد لغت شناسان و اهل ادب مطرح بوده است که چه نیازی به تعریب هست . برخی معتقد بوده اند که در زبان عربی آنچه برای بیان مقصود لازم است وجود دارد. ابن فارس در ابن باره توضیح داده که به ازای همة مفاهیم و معانی ، ریشه هایی در زبان عربی در نظر گرفته شده و فقط کافی است به روش قیاسی ، از این ریشه ها واژه های نو بسازیم . به تعبیر او زبان امر توقیفی است (ص ٣١ـ٣٤، ٦٧؛
نیز رجوع کنید به زَیّات ، ص ١١٢ـ١١٥؛
طائی ، ص ١٩٢).
عده ای دیگر، تعریب را مولود نیاز می دانند و عواملی چون کمبود واژگان و همسایگی و معاشرت مردم عرب با اقوام یونانی ، نبطی ، آرامی ، عبری ، حبشی ، هندی و بویژه ایرانی و رومی که تمدنی کهن داشتند و نیز گسترش قلمرو اسلام ، در امر تعریب مؤثر بوده است و عامة مردم ، بازرگانان ، صنعتگران و پس از آن ادبا و شعرا بتدریج و ضرورت ، واژه های معرّب را به کار گرفته اند (مغربی ، ص ٤٤ـ٤٧، ٥١ ـ٥٢؛
عبدالحامد عبدالقادر، ص ٩، ٢٢؛
عَزّاوی ، ص ٤٧؛
حمزاوی ، ص ٣٤١؛
محمدی ، ١٣٧٤ ش ، ص ١٣٧؛
همو، تاریخ و فرهنگ ایران ، پیوستها، ص ٣٩). اشعار جاهلی ، آیات و احادیث و اصطلاحات دیوانی نیز مؤید رواج کاربرد واژه های معرّب است ( رجوع کنید بهخوارزمی ، ص ٨١ ـ ١٠٠؛
جوالیقی ، ص ٣؛
سیوطی ، ج ١، ص ٢٦٩؛
محمدحسن عبدالعزیز، ص ٢٥ـ ٤٥، ٣٠٣ـ٣٢٩، ٣٣١ـ ٤٠٨). گاهی نیز شعرا برای ایجاد هماهنگی و زیبایی قافیه ، در اشعار خود از لغات عجمی استفاده کرده اند ( رجوع کنید بهجوالیقی ، ص ٩ـ١٠).
در واقع ، الفاظ ، مقاصد هر ملتی را بیان می کنند و مقاصد، متغیر و پایان ناپذیرند (زیّات ، ص ١١٤). بر این اساس ، ورود کلمات خارجی به زبان عربی و اجرای اصول و احکام این زبان در بارة آنها یکی از مهمترین و اساسیترین عوامل پیشرفت و حیات زبان عرب بوده است ( رجوع کنید به محمدی ، ١٩٦٦، ص ١٨ـ١٩). به تعبیر دیگر، تعریب باعث گسترش زبان شده و استفاده از کلمات معرّب از قدر و منزلت زبان و همچنین فصاحت و بلاغت آن نکاسته است (مغربی ، ص ٨، ٤١، ٤٨، ٧٦).
در دورة جدید، با تأسیس مدارس مسیحی در لبنان و حملة ناپلئون به مصر، مردم سرزمینهای عرب زبان با مظاهر تمدن غرب آشنا شدند و اصطلاحات جدید غربی در میانشان رواج یافت . در پی آن ، بحث بر سر معادل سازی برای واژه های خارجی در رشته های گوناگون علمی یا به کار بردن همان واژه ها، با رعایت حروف عربی و بدون تغییر در ساختار (مثلاً اوتوموبیل ، تلغراف ، بروجرام ، تیاتر) مطرح شد. در این میان ، نظریة سیبویه و اتباع او در تعریف تعریب بیشتر به کار آمد و گفته شد که با توجه به عدم تأسیس مجمع اللغة (فرهنگستان ) پذیرش واژه های بیگانه بلامانع است ، هر چند نباید در این کاربرد زیاده روی شود (محمدی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، پیوستها، ص ٦٣ـ٦٤؛
مغربی ، ص ٦٦ـ٦٧؛
نیز رجوع کنید به محمد شوقی امین ، ص ٢٠٤؛
محمدحسن عبدالعزیز، ص ٢٧٢ـ٢٨٠).
با اینهمه ، عده ای معتقد بودند که عواملی مانند کمی دانش در نسل جدید، کوتاهی علما، ضعف مترجمان ، شدت انس با زبان بیگانه و نیز نوعی احساس افتخار در استفاده از لغات غربی در ورود و رواج واژه های بیگانه دخیل اند (جواد، ص ٢٠٧؛
عزاوی ، ص ٧٧). در هر صورت ، تأسیس فرهنگستانهای زبان در کشورهای عربی از جمله فرهنگستان مصر (مجمع اللغة العربیة )، عراق (المجمع العلمی العراقی ) و دمشق (المجمع العلمی العربی ) با این هدف صورت گرفت که این مراکز مسئول وضع مصطلحات باشند تا در چارچوب خاص و به طور هماهنگ در تمامی کشورهای عربی اجرا شود ( رجوع کنید به مجمع اللغة العربیة ، ١٣٥٣ ب ، ص ٢٢؛
المجمع العلمی العراقی ، ص ٣ـ٤؛
عزاوی ، ص ٨٢ ـ ٨٣؛
المجمع العلمی العربی ، ١٣٥٤، ص ٢٧٦ـ ٢٧٧؛
همو، ١٣٦٢، ص ٢٧٨؛
مجلة المجمع العلمی العربی ، ص ٣١٧).
فرهنگستان اردن (مجمع اللغة العربیة الاردنیة ) نیز از بدو تأسیس به این اصل پایبند بوده است ( رجوع کنید به مجلة مجمع اللغة العربیة الاردنی ، ص ١٨٦، ١٩٤ـ ١٩٥).
از بدو تأسیس این فرهنگستانها در خصوص تعریب در غیر اوزان عربی ، بحث و اختلاف بوده و تاکنون مصوبة صریحی در خصوص آن صادر نشده است ، بلکه بنا بر مصوبة مجمع اللغة العربیة قاهره ، استعمال لغت عجمی ، به ضرورت و استفاده از آن به روش عرب بلامانع است (مجمع اللغة العربیة ، ١٣٥٣ الف ، ص ٣٣؛
محمد شوقی امین ، ص ٢٠٤؛
محمدحسن عبدالعزیز، ص ٢٩٧). مراد از «عرب » در مصوبة این مجمع ، عربِ شهرنشین شبه جزیرة عربستان تا پایان قرن دوم و عربِ بادیه نشین همین منطقه تا اواسط یا اواخر قرن چهارم است (زیّات ، ص ١١١؛
محمد شوقی امین ، ص ٢٠٦).
در مصوبات مجمع اللغة العربیة قاهره ضوابط کتابت اَعلام بیگانه به حروف عربی و تغییراتی که در آن داده می شود نیز آمده است ( رجوع کنید به مجمع اللغة العربیة ، ١٣٥٦ الف ، ص ٣٢ـ ٣٨؛
همو، ١٣٥٦ ب ، ص ١٨ـ٢١؛
همو، ١٣٦٧، ص ٩ـ١٢؛
محمدی ، ١٩٦٤، ص ٧ـ ٣٦؛
ملائکه ، ص ١١٠ـ ١١٣).
با گسترش رشته های علمی جدید در کشورهای عربی که معمولاً استادان آنها در کشورهای غربی تحصیل کرده بودند، مناقشاتی جدّی در باب وضع اصطلاحات عربی در برابر واژه های بیگانه و نیز نگارش آثار علمی به زبان عربی به جای زبانهای اروپایی صورت گرفت که از آن با عنوان «تعریب تعلیم » یاد می شود ( رجوع کنید به محمدحسن عبدالعزیز، ص ٢٧٢ـ٢٨٠).
از نمونه های دیگر تعریب ترجمة اَعلام ، خصوصاً اعلام جغرافیایی (مانند: میان رودان = بین النهرین ، ده نمک = قریة الملح ) بوده است که به گفتة محققان گاه موجب انقطاع اطلاعات تاریخی شده است ( رجوع کنید به محمدی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، ج ٢، مقدمه ، ص ١٦ـ٢٢). ثعالبی (ص ٣٢٣ـ٣٢٤) به ذکر نمونه هایی از این اعلام پرداخته است .
علاوه بر تعریب لغت ، اقسام دیگری نیز برای تعریب مطرح است ( رجوع کنید به محمدی ، تاریخ و فرهنگ ایران ، ج ١، مقدمه ، ص ٢٠ـ٣٩).
منابع :
(١٣) ابن جنّی ، الخصائص ، چاپ محمدعلی نجار، ( قاهره ١٣٧٢ـ١٣٧٦/ ١٩٥٢ـ١٩٥٧ ) ، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
ابن درید، کتاب
(١٤) الاشتقاق ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، بغداد ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(١٥) ابن فارس ، الصاحبی فی فقه اللغة و سنن العرب فی کلامها ، چاپ مصطفی شویمی ، بیروت ١٣٨٢/ ١٩٦٣؛
(١٦) ابن کمال پاشا، رسالة فی تحقیق تعریب الکلمة الاعجمیة ، چاپ محمد سواعی ، دمشق ١٩٩١؛
(١٧) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، ج ٢، چاپ محمدعلی نجار، قاهره ( بی تا. ) ؛
(١٨) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، فقه اللغة و سرّ العربیة ، چاپ سلیمان سلیم بواب ، دمشق ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(١٩) مصطفی جواد، «مبحث فی سلامة اللغة العربیة »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج ٢ (١٣٧١/ ١٩٥١)؛
(٢٠) موهوب بن احمد جوالیقی ، المعرّب من الکلام الاعجمیّ علی حروف المعجم ، چاپ احمدمحمد شاکر، قاهره ١٩٤٢، چاپ افست تهران ١٩٦٦؛
(٢١) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٢) قاسم بن علی حریری ، درّة الغوّاص فی اوهام الخواص ، چاپ هاینریش توربکه ، لایپزیگ ١٨٧١، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٢٣) محمد رشاد حمزاوی ، اعمال مجمع اللغة العربیة بالقاهرة ، بیروت ١٩٨٨؛
(٢٤) احمدبن محمد خفاجی ، شفاء الغلیل فیما فی کلام العرب من الدخیل ، چاپ محمد بدرالدین نعسانی ، ( قاهره ) ١٣٢٥، چاپ افست ( بی تا. ) ؛
(٢٥) محمدبن احمد خوارزمی ، مفاتیح العلوم ، چاپ ابراهیم ابیاری ، بیروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
محمدبن حسن رضی الدین استرآبادی ، شرح
(٢٦) الرضی علی الکافیة ، چاپ یوسف حسن عمر، ( بی جا ) : جامعة قاریونس ، ١٣٩٨/ ١٩٧٨؛
(٢٧) زمخشری ؛
(٢٨) احمدحسن زیات ، «الوضع اللغوی و هل للمحدثین حق فیه »، مجلة مجمع اللغة العربیة ، ج ٨ (١٩٥٥)؛
(٢٩) ابراهیم سامرائی ، «فی التعریب بین ماضیه و حاضره »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج ٢٩ (١٣٩٨/ ١٩٧٨)؛
(٣٠) همو، «نظرات فی , المعرب من الکلام الاعجمی ، »، الدراسات الادبیة ، سال ٨ ، ش ١ و ٢ (ربیع و صیف ١٩٦٦)؛
(٣١) عمروبن عثمان سیبویه ، کتاب سیبویه ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ?( ١٣٨٥/ ١٩٦٦ ) ، چاپ افست بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٣٢) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، المزهر فی علوم اللغة و انواعها ، چاپ محمداحمد جادمولی ، علی محمد بجاوی ، و محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٣٣) فاضل احمد طائی ، «التعریب : الاسالیب و المشاکل و الحلول »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج ٣٠ (١٣٩٩/ ١٩٧٩)؛
(٣٤) عبدالحامد عبدالقادر، تأثیر زبان فارسی در عربی ، ترجمة فیروز حریرچی ، تهران ( ١٣٤٧ ش ) ؛
(٣٥) عبدالوهاب عزام ، «الفارسیة فی کتاب سیبویه »، مجلة مجمع اللغة العربیة ، ج ١٣ (١٩٦١)؛
(٣٦) عباس عزاوی ، «المعربات و المصطلحات »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج ٨ (١٣٨٠/ ١٩٦١)؛
(٣٧) مجلة المجمع العلمی العربی ، ج ١٣، ش ٥ و ٦ (صفر و ربیع الاول ١٣٥٤)؛
(٣٨) مجلة مجمع اللغة العربیة الاردنی ، سال ٢، ش ٣ـ٤ (صفر ـ جمادی الاولی ١٣٩٩)؛
(٣٩) مجلة مجمع اللغة العربیة الملکی ، ج ٢ (صفر ١٣٥٤)؛
(٤٠) المجمع العلمی العراقی ، «نظام المجمع العلمی العراقی »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، سال ١، ش ١ (ذیقعده ١٣٦٩)؛
(٤١) المجمع العلمی العربی ، «الاوضاع الجدیدة و الاصطلاحات الفنیة »؛
(٤٢) مجلة المجمع العلمی العربی ، ج ١٣، ش ٥ و ٦ (صفر و ربیع الاول ١٣٥٤)؛
(٤٣) همو، «قانون المجمع العلمی العربی »، همان ، ج ١٨، ش ٥ و ٦ (١٣٦٢)؛
(٤٤) مجمع اللغة العربیة ، «قرارات المجمع »، مجلة مجمع اللغة العربیة الملکی ، ج ١ (رجب ١٣٥٣ الف )؛
(٤٥) همو، «قرارات المجمع فی هذه الدورة »، مجلة مجمع فؤاد الاول للغة العربیة ، ج ٥ (ذیحجّة ١٣٦٧)؛
(٤٦) همو، «قرارات فی کتابة الاعلام الیونانیة و اللاطینیة بحروف عربیة »، همان ، ج ٤ (شعبان ١٣٥٦ الف )؛
(٤٧) همو، «قرارات کتابة الاعلام الاعجمیة بحروف عربیة »، همان ، ج ٤ (شعبان ١٣٥٦ ب )؛
(٤٨) همو، «لائحة لمجمع اللغة العربیة الملکی »، مجلة مجمع اللغة العربیة الملکی ، ج ١ (رجب ١٣٥٣ ب )؛
(٤٩) محمدحسن عبدالعزیز، التعریب فی القدیم و الحدیث ، قاهره ?( ١٤١١/ ١٩٩٠ ) ؛
(٥٠) محمد شوقی امین ، «جواز التعریب علی غیر أوزان العرب »، مجلة مجمع اللغة العربیة ، ج ١١ (١٩٥٩)؛
(٥١) محمد محمدی ، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی ، تهران ، ج ١، ١٣٧٢ ش ، ج ٢، ١٣٧٥ ش ، پیوستها، ١٣٧٩ ش ؛
(٥٢) همو، «چند نکته در بارة دگرگونیهای کلمات فارسی در زبان عربی »، الدراسات الادبیة ، سال ٦، ش ١و٢ (ربیع و صیف ١٩٦٤)؛
(٥٣) همو، «در بارة جستجوی کلمات فارسی در زبان عربی »، همان ، سال ٨ ، ش ١و٢ (ربیع و صیف ١٩٦٦)؛
(٥٤) همو، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٥٥) عبدالقادر مغربی ، کتاب الاشتقاق و التعریب ، مصر ١٩٠٨؛
(٥٦) جمیل ملائکه ، «المصطلح العلمی و وحدة الفکر»، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج ٣٤، ش ٣ (١٤٠٣/ ١٩٨٣).
/ زهرا نهاوندی /