دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٣٦٦
تخته قاپو ، یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو. تخته قاپو ترکیبی از «تخته » فارسی و «قاپو» (در) ترکی است (دهخدا؛ معین ، ذیل مادّه ). تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد، از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .
اقداماتی کمابیش شبیه تخته قاپو سابقه ای چند هزار ساله دارد. سلاطین آشور، سیاست تخته قاپو کردن را به منظور تضعیف کوچروها و نظارت بر آنها دنبال می کردند (پروفسور لامبر کارلوسکی باستان شناس دانشگاه هاروارد، مصاحبة مورخ ١٩٨٦). در دورة هخامنشیان ، به دستور خشایارشا/ خشیارشا (سدة پنجم پیش ازمیلاد) گروههایی از یونانیان به پشتکوه لرستان تبعید و در سیروان یکجانشین شدند (رالینسون ، ص ٥٨). شاپور دومِ ساسانی (٣١٠ـ٣٧٩ میلادی ) پس از غلبه بر قبایل عربِ بادیه نشین ، بعضی از آنها را در کرمان و فارس و خراسان تخته قاپو کرد (ثعالبی ، ص ٥٢٩). خسروانوشیروان (حک : ٥٣١ ـ ٥٧٩ میلادی ) پس از تسلط بر قبیلة ترک زبان «چول » و تارومار کردن آنها، باقی ماندة این قبیله را در شهر پیروز (منطقة گرگان ) یکجانشین کرد (کولسنیکف ، ص ٢٤٠؛ کریستن سن ، ص ٣٩٣).
در منابع دورة اسلامی از این نوع اقدامات تا دورة صفویه گزارشی نیامده است . سلاطین صفویه بعضی ایلات را تبعید یا تخته قاپو کردند. شاه عباس (حک : ٩٩٦ـ ١٠٣٨) برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمنها و ازبکان بعضی ایلات کُرد را به خراسان کوچاند (بارتولد، ص ١٢١) و بعضی طوایف لر را از لرستان به نواحی خوارِ ری تبعید و تخته قاپو کرد (افوشته یی ، ص ٤٩٤ـ ٤٩٥).
نادرشاه افشار (حک : ١١٤٨ـ١١٦٠) نیز برای تنبیه و تضعیف ایلات ، به تبعید و تخته قاپو کردن بعضی از آنها پرداخت ؛
چنانکه جمعی از ایلات افشار و مقدّم و ترکمان را در تبریز تخته قاپو کرد (استرآبادی ، ص ١٣٤)، همچنین ایلات باجَلان و قرابیات و گروهی از زنگنه را از غرب ایران به هرات تبعید و آنها را در آنجا یکجانشین کرد (مروی ، ج ١، ص ٢٥٤) و بالاخره حدود شصت هزار خانوار از ایلات قشقایی ، شاهسَوَن و افشار آذربایجان را کوچاند و در شهرهای خراسان جای داد (گلستانه ، ص ٣٧٧).
در زمان زندیه نیز ایلات را تخته قاپو می کردند. به گفتة گلستانه (ص ٣٤٢)، کریم خان زند (حک : ١١٦٣ـ١١٩٣) حدود نود هزار خانوار از ایلات بختیاری ، زنگنه ، کاکاوند، جلالوند، مافی وند، زبیره وند، باجُولْوَند، خواجه وند و غیره را در بیرون شهر شیراز و نواحی آن سکنا داد. بدون تردید تعداد خانوارهای تخته قاپو شده کمتر از نود هزار بوده است ، اما این رقم حاکی از وسعت دامنة تخته قاپو کردن است .
آقامحمدخان قاجار نیز به تبعید و تخته قاپو کردن (حک :١٢١٠ـ١٢١١) ایلاتِ مخالف پرداخت : گروهی از
ایل زند هزاره ، و چهاردَولی / چاردولی (از لرهای کهگیلویه ) را به مازندران تبعید کرد (نامی اصفهانی ، ص ٢٧٠)، ایلات لُر زبان عبدالملکی را از فارس به شمال تبعید و در کجور و نور یکجانشین کرد (فیلد، ص ٢٠٠)، و طایفة چگینی / چگنی را از لرستان کوچاند و در روستاهای رودبار و نواحی قزوین تخته قاپو کرد (همان ، ص ٢٠٤) و طایفة عمله و قبیلة صفی خانی را از لرستان به فارس کوچاند (دوبُد، ص ٤٢٩؛
فیلد، ص ٢٦٣).
در اواخر روزگار احمدشاه و پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان ، مدرس از تصمیم عاجلِ وی برای تخته قاپو کردن ایلات خبر داد و از عواقب آن اظهار نگرانی کرد. مدرس معتقد بود که ایلات ناآرام را می توان با روشهای دیگری بجز تخته قاپو خلع سلاح و برای اصلاح وضع بهداشتی و تربیتی و کشاورزی آنان اقدام کرد (رحیم زاده صفوی ، ص ٧٩ـ٨١)، اما تخته قاپو کردن در زمان رضاشاه (١٣٠٤ـ١٣٢٠ش ) با شدت و خشونت و به نحوی فراگیر و بی سابقه صورت گرفت . ایلات کوچرو که از ستم و بی تدبیری حکام قاجار به ستوه آمده بودند، در اواخر حکمرانی این سلسله طغیان کردند، چنانکه بسیاری از مناطق ایران ناامن شد و این وضع تا اوایل قرن جاری ادامه داشت ( وقایع اتّفاقـیّه ، ص ٥٠٢، ٥٢٤، ٦٦٣، ٦٩١، و جاهای دیگر؛
نوبخت ، ص ٤٩ـ٦٥، ١٠٠ـ١٠١، ١٦٦، و جاهای دیگر؛
رزم آرا، ص ٨ـ١١). کودتای ١٢٩٩ش که به سقوط قاجاریه و روی کار آمدن سلسلة پهلوی منجر شد، درگیری دولت جدید و ایلات کوچرو و قدرتهای محلی را اجتناب ناپذیر ساخت ؛
رضاشاه به منظور برقراری نظم و امنیت ، به مقابله با کوچروها و قدرتهای محلی پرداخت و پس از درگیریهای خونین سرانجام بر آنها غلبه کرد ( رجوع کنید بهرزم آرا، ص ١٣ـ٣٢؛
امیراحمدی ، ١٣٧٣ ش ب ، ص ٢٤٩، ٣٢٧ـ٣٢٩، ٣٣٢، ٣٥٥ـ٣٦١، و جاهای دیگر؛
همو، ١٣٧٣ ش الف ، ص ١٤٥، ١٥٥، ١٦٠ـ١٦٢، ١٨٤، و جاهای دیگر؛
شاه بختی ، ١٣٧٣ش ؛
سالنامه پارس ، ١٣٠٨ ش ، ص ٢٥، ١٣٠٩ ش ، ص ٤٤ـ٤٩؛
مستوفی ، ج ٣، ص ٥١١ ـ٥٢٦). علت موفقیت رضاشاه ، اقتباس از تشکیلات نظامی و سلاحهای جدید غرب و ایجاد تفرقه بین ایلات بود، زیرا ایلات کوچرو هیچگاه جبهة متحدی علیه او تشکیل ندادند، حتی سران بعضی از ایلات با ارتش همکاری نزدیک داشتند.
رضاشاه پس از غلبه بر ایلات کوچرو برای نظارت بر آنها اقداماتی کرد، از جمله خلع سلاح ؛
تبعید بعضی از ایلات به استانهای دیگر (میر، ص ٢٤٥ـ ٢٤٨)؛
تبعید و زندانی کردن بعضی از سران ایلات همچون سران ایل بهاروند، بیرانوند، بختیاری ، بویراحمد، ممسنی و کلهر؛
اعدام سران بعضی از ایلات و تخته قاپو کردن . وی از ١٣٠٥ تا ١٣١٥ ش تمام ایلات کوچرو را تخته قاپو کرد. برای این کار، ابتدا در ١٣٠٥ش «ادارة اسکان ایلات » را زیرنظر وزارت داخله تأسیس کرد و به کمک نیروهای نظامی و انتظامی ، ایلات کوچرو را با زور سرنیزه یکجانشین کرد (غفاری ، ص ٢٢٣). ایلات لرستان بیش از ایلات دیگر در برابر نیروهای رضاشاه ایستادگی کردند، بنابراین زودتر از همه تخته قاپو شدند، چنانکه اولین بار، بهاروندها و سپس میرهای غیرتبعیدی در ١٣٠٧ش در دشت کُرْگاه (منطقه ییلاقی ) تخته قاپو شدند و پس از آن بقیة ایلات لرستان وادار به یکجانشینی شدند (احتسابیان ، ص ٢٥٧ـ٢٦٠). از ١٣٠٨ ش به بعد ایلات دیگر تخته قاپو شدند و از ١٣١١ تا ١٣١٣ ش قشقاییها و دیگر ایلات فارس و کهگیلویه ـ بویراحمد یکجانشین شدند (کیاوند، ص ١١٤ـ ١١٨؛
پیمان ، ص ٣٨٨). تخته قاپو کردن ایلات کوچرو به منظور برقراری امنیت و
اهداف سیاسی انجام گرفت و نه به منظور بهبود زندگی کوچروها. مهار کردن ایلات کوچرو و نظارت بر آنها امری ضروری بود و می بایست دلسوزانه و با برنامه ریزی صحیح صورت می گرفت ، اما اسکان اجباری بدون توجه به وضع کوچروها و بدون ایجاد شرایط مناسب برای بهبود زندگی
ــ جز در مناطقی معدود ــ صورت گرفت و خسارات جانی فراوان به بار آورد، زیرا کوچروها به گرمای شدید در مناطق گرمسیری و سرمای شدید در ییلاق عادت نداشتند. دامهای فراوانی نیز از بین رفت .
یکی دیگر از پیامدهای تخته قاپو کردن ، تغییر در شیوة معیشت ایلات بود، زیرا ایلات اسکان یافته مجبور بودند به کشاورزی بپردازند، در حالی که آمادگی و مهارت چندانی در این زمینه نداشتند. افزون بر این ، چون ایلات اسکان یافته به اراضی کشاورزی نیاز داشتند، درختان جنگلی را قطع کردند، در نتیجه بسیاری از جنگلها از میان رفت .
اسکان اجباری ، برای اولین بار موجب تسلط جامعة یکجانشین (شهری ـ روستایی ) بر کوچرو گردید. کوچروهای اسکان یافته پس از سقوط رضاشاه در شهریور ١٣٢٠، زندگی چادرنشینی را از سرگرفتند، اما از ١٣٣٠ش به بعد بتدریج و به میل خود در روستاها و شهرها یکجانشین شدند. اکنون جمعیت کوچروها کمتر از ٢% است .
منابع :
(١) علاوه بر اطلاعات شخصی مؤلف ؛
(٢) احمد احتسابیان ، جغرافیای نظامی ایران ، تهران ( ١٣١١ش ) ؛
(٣) محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، جهانگشای نادری ، چاپ عبداللّه انوار، تهران ١٣٤١ش ؛
(٤) محمودبن هدایت اللّه افوشته یی ، نقاوة الا´ثار فی ذکرالاخیار ، چاپ احسان اشراقی ، تهران ١٣٥٠ش ؛
(٥) احمد امیراحمدی ، اسناد نخستین سپهبد ایران ، چاپ سیروس سعدوندیان ، تهران ١٣٧٣ش الف ؛
(٦) همو، خاطرات نخستین سپهبد ایران : احمد امیراحمدی ، چاپ غلامحسین زرگری نژاد، تهران ١٣٧٣ش ب ؛
(٧) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تذکرة جغرافیای تاریخی ایران ، ترجمة حمزه سردادور، تهران ١٣٥٨ش ؛
(٨) حبیب اللّه پیمان ، توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، تهران ١٣٤٧ش ؛
(٩) حسین بن محمد ثعالبی مرغنی ، تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم ، چاپ زوتنبرگ ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(١٠) کلمنت اوگاستس دوبد، سفرنامة لرستان و خوزستان ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران ١٣٧١ش ؛
(١١) دهخدا؛
(١٢) هنری کرزیک رالینسون ، سفرنامة راولینسون : گذر از زهاب به خوزستان ، ترجمة اسکندر امان اللّهی بهاروند، تهران ١٣٦٢ش ؛
(١٣) رحیم زاده صفوی ، اسرار سقوط احمدشاه ، چاپ بهمن دهگان ، تهران ١٣٦٢؛
(١٤) علی رزم آرا، جغرافیای نظامی ایران : لرستان ، تهران ١٣٢٠ش ؛
(١٥) سالنامة پارس ، سال ٤ (١٣٠٨ش )، سال ٥ (١٣٠٩ش )؛
(١٦) محمد شاه بختی ، عملیات لرستان : اسناد سرتیپ محمد شاه بختی ، ١٣٠٣ و ١٣٠٦ شمسی ، چاپ کاوه بیات ، تهران ?( ١٣٧٣ش ) ؛
(١٧) هیبت اللّه غفاری ، ساختارهای اجتماعی عشایر بویراحمد ( ٦٤ ـ١٣٠٠ ه .ش )، تهران ١٣٦٨ش ؛
(١٨) هنری فیلد، مردم شناسی ایران ، ترجمة عبداللّه فریار، تهران ١٣٤٣ش ؛
الی ایوانوویچ کالسنیکف ، ایران در آستانة یورش تازیان ، ترجمة
(١٩) م . ر. یحیایی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٠) آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة رشید یاسمی ، تهران ١٣٥١ش ؛
(٢١) عزیز کیاوند، حکومت ، سیاست و عشایری ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٢٢) ابوالحسن بن محمدامین گلستانه ، مجمل التواریخ ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٤٤ش ؛
(٢٣) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٢٤) عبداللّه مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریّه ، تهران ١٣٦٠ش ؛
(٢٥) محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢٦) ناصر میر، «خاندان میر در تبعید»، لرستان پژوهی ، سال ١، ش ٣ و ٤ (١٣٧٧ش )؛
(٢٧) محمدصادق نامی اصفهانی ، تاریخ گیتی گشا ، با مقدمة سعید نفیسی ، تهران ١٣١٧ش ؛
(٢٨) حبیب اللّه نوبخت ، شاهنشاه پهلوی ، تهران ?( ١٣٤٢ ) ؛
(٢٩) وقایع اتّفاقـیّه : مجموعه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال ١٢٩١ تا ١٣٢٢ قمری ، چاپ سعیدی سیرجانی ، تهران : نوین ، ١٣٦٢ ش .
/ سکندر امان اللّهی بهاروند /