دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٨٦٤
تمثیل (١) ، اصطلاحی در علم بیان . در لغت به معنای «تشبیه کردن » و «مَثَل آوردن » (نفیسی ، ذیل واژه )، و نیز به معنای «نگاشتن پیکر و نمودن صورت چیزی » (شاد، ذیل واژه ) است . تمثیل ، به عنوان اصطلاحی ادبی ـ بلاغی (بیانی )، از دو دیدگاه موضوعی و تاریخی قابل بحث و بررسی است .
١) از دیدگاه موضوعی . تمثیل به عنوان موضوعی ادبی یا اصطلاحی بیانی ، دارای دو معنای عام و خاص است :
الف ) معنای عام . تمثیل در معنای عام ، معادل و مرادف تشبیه است و در معنای تشبیه به کار می رود، زیرا «مثل »، که ریشة واژة تمثیل است ، معنای «شِبه » می دهد (فیروزآبادی ، ذیل «مثل »؛ طریحی ، ج ٥، ص ٤٧١). زمخشری (ذیل «مثل »)، تمثیل را مترادف تشبیه دانسته و تهانَوی (ج ٢، ص ١٣٤٤) ضمن طبقه بندی تمثیل بدین معنا اشاره کرده است . همچنین
ابوالبقاء (متوفی ١٠٩٥؛ ج ٢، ص ٧٤)، کتب تفسیر، بویژه تفسیر کشّاف را آکنده از نمونه های تمثیل در معنای تشبیه معرفی می کند و بر اینکه تمثیل ، به طور مطلق ، بر تشبیه اطلاق می شود تأکید می ورزد. گزارش طُرَیحی (ج ٥، ص ٤٧١ به بعد) نیز در خور توجه است . به تعبیر اهل منطق ، میان تمثیل ، در معنای عام ، و تشبیه نسبتِ تساوی بر قرار است ، یعنی «هر تمثیلی
تشبیه است » و «هر تشبیهی نیز تمثیل به شمار می آید». بنیادِ این نظریه ، نقش مشابهت در صدور حکم ، در استدلال تمثیلی است ( رجوع کنید به تمثیل ( ٢ ) ). بدین معنا که ، به قول خواجه نصیرالدین طوسی : «تمثیل ، حکم است بر چیزی ، مانند آنکه بر شبیه اش کرده باشند به سبب مشابهت » (ص ٣٣٣) و به تعبیر حکیم حاج ملاهادی سبزواری تمثیل شرکت دادن دو جزئی است در یک حکم به سبب وجه شَبَه یا قدر جامع بین آن دو (ج ١، ص ٣١٢)، مثل شرکت دادن شراب خرما و خمر در حرام بودن به سبب مستی آوری . در تشبیه نیز دو پدیدة جزئی را به سبب شباهتشان ، که البته بیشتر خیالی است ، در یک حکم شرکت می دهیم ، چنانکه مثلاً «چشم » و «نرگس » را به سبب شباهتشان در مستی و خماری ، مست و مخمور می شماریم و به سبب همانندی چشم با نرگس ، به صدور حکم مستی در باب آن ، اقدام می کنیم و چنین است که اگر از تمثیل ، در معنای عام ، به تشبیه تعبیر شود، می توان از تشبیه نیز به تمثیل تعبیر کرد و تمثیل را به صفت شعری یا هنری موصوف ساخت ؛ به این ترتیب ، تشبیه «ایام گل » (مشبّه ) به «عمر» (مشبّهٌبه ) با وجه شَبَه «شتاب در گذشتن (رفتن )» در بیت زیر (حافظ ، غزل ٣٩٥، بیت ٣) را می توان تمثیل شعری یا هنری به شمار آورد: «ایام گل ، چو عمر، به رفتن شتاب کرد/ ساقی ، به دور بادة گلگون شتاب کن ».
ب ) معنای خاص . تمثیل در معنای خاص گونه ای تشبیه است و به تعبیر اهل منطق ، نسبت تشبیه و تمثیل ، عموم و خصوص مطلق است ، یعنی «هر تمثیلی تشبیه است » اما «بعضی از گونه های تشبیه ، تمثیل به شمار می آید». جرجانی در اسرارالبلاغه (ص ٨٤) این معنا را تصریح می کند و تشبیه را عام و تمثیل را نسبت بدان اخص (خاص ) می شمارد و تأکید می ورزد که هر تمثیلی به ناگزیر تشبیه است ، اما هر تشبیهی الزاماً تمثیل نخواهد بود. از آنجا که استعاره ، تشبیهی است که یک سوی آن در سخن ذکر می شود، بزرگان و پیشروان دانش بلاغت مثل جرجانی در اسرارالبلاغه (ص ٨٤، ٢١٩ـ٢٢٠)؛ سکّاکی در مفتاح العلوم (ص ١٤٨ـ ١٤٩)؛ خطیب قزوینی در الایضاح (ص ٣١٢، ٣١٥) و در التّلخیص (ص ٢٧٤، ٣٢٢ـ ٣٢٤) و تفتازانی در مطوّل (ص ٣٣٩، ٣٨٠ـ٣٨١) و شرح المختصر (ج ٢، ص ٤٥، ٩٥ـ٩٧) از دو گونه تمثیل سخن گفته اند: تشبیه تمثیل ، و استعارة تمثیلیه یا تمثیل بر سبیل استعاره . تهانوی (همانجا) تمثیل در معنای خاص را شامل تشبیه تمثیل و استعارة تمثیلیه دانسته و ابوالبقاء نیز به همین صورت از اقسام تمثیل سخن گفته است (ج ، ص ٧٤ـ ٧٥).
با آنکه علمای بلاغت جز از تشبیه تمثیل و استعارة تمثیلیه سخن نگفته اند، بی گمان ، تمثیل در آثار قدما معنایی دیگر نیز دارد که می توان آن را گونة سوم تمثیل به شمار آورد و نام «داستان تمثیلی » بر آن نهاد. علمای بیان ، به هر جهت ، از اینگونه تمثیل غفلت ورزیده اند و از آن سخن نگفته اند. برخی از متون ادبی مثل کلیله ودمنه * و مرزبان نامه * و بویژه بسیاری از آثار عرفانی قدما آکنده از داستانهای تمثیلی است ؛ چنانکه داستانهای منطق الطیر * یا مقامات الطیور سرودة شیخ فریدالدین عطارنیشابوری ، نه فقط با عنوان حکایت ، که غالباً با عنوان الحکایة و التّمثیل طرح شده اند (برای نمونه رجوع کنید به منطق الطیر ، ص ٢٢، ٢٩ـ٣٠، ٣٢ و جاهای دیگر). بدین ترتیب ، تمثیل در معنای خاص دارای سه معنی است : تشبیه تمثیل ؛ استعارة تمثیلیه و داستان تمثیلی .
١. تشبیه تمثیل ، تشبیهی است که وجه شبه آن از مجموع یا از امور متعدد انتزاع شده است (جرجانی ، ص ٢٢٠)، بدین معنا که وجه شبه آن مرکّب (ابوالبقاء، ج ٢، ص ٧٤) و عقلی است (جرجانی ، ص ٢٢٣). سکّاکی (ص ١٤٨) «قید غیرحقیقی » را به تعریف جرجانی می افزاید و تشبیه تمثیل را تشبیهی می شمارد که وجه شبه آن وصفی است غیرحقیقی که از امور متعدد منتَزع می شود. خطیب قزوینی ( التّلخیص ، ص ٢٧٤) تصریح می کند که قید غیرحقیقی افزودة سکّاکی است . تفتازانی در مطوّل (ص ٣٧٩) و نیز در شرح المختصر (ج ٢، ص ٩٥)، به پیروی از جرجانی تشبیه تمثیل را تشبیهی معرفی کرده که وجه شبه آن از امور متعدد منتزع شود. از جمله مثالهای تشبیه تمثیل در کتب بیان این آیة قرآن است : «مَثَلُالَذّینَ حُمِّلُوا التَّوری'ةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الحِم'ارِ یَحْمِلُ أَسْف'اراً...» (جمعه : ٥). ارکان تشبیه در این آیه چنین است : «الذّینَ حُمِّلوا التَّوریهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها» (آنانکه تورات را با خود دارند و معنای آن را در نمی یابند) مشبّه ، «الحِم'ارِ یَحْمِلُ أَسْف'اراً» (خری که بار کتاب می کشد) مشبّهٌبه و رنج بیهوده بردن و نفهمیدن و بهره مند نشدن وجه شبه است که از امور متعدد مذکور در آیه انتزاع و دریافت شده است (سکّاکی ، ص ١٤٩). مثال دیگری که در غالب منابع پیشین ذکر شده ، تشبیه «خورشید بر پهنة آسمان » (مشبّه ) به «آیینه ای در دست لرزان » (مشبّهٌبه ) است : « ( تشبیهُ ) الشَّمسِ بالمِرآةِ فی کَفِّ الاَشَل » (تفتازانی ، مطوّل ، ص ٣٣٩؛
همو، شرح المختصر ، ج ٢، ص ٤٥). وجه شبه در این تشبیه ، که عبارت است از درخشش نقطه ای نورانی بر پهنه ای تاریک و لرزان ، از امور متعدد (خورشید در پهنة آسمان ، دست لرزان ) منتزع شده است . دو بیت از مسعودسعد (ص ٥٩٥) شاهد گویایی است از تشبیه تمثیل : «آگاه نیست آدمی از گشتِ روزگار/ شادان همی نشیند و غافل همی رود// مانَد بر آن که باشد بر کشتیی روان / پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود». می توان چنین نتیجه گرفت که اولاً، در تشبیه تمثیل ، مشبّهٌبه جنبة مَثَل یا حکایت دارد؛
ثانیاً، مشبّه امری مرکّب و معقول است و مشبّهٌبه ، که برای تقریر و اثبات مشبّه مورد استفاده قرار می گیرد، مرکّب و محسوس است ؛
ثالثاً، ادات تشبیه به تعبیر «به این می ماند» یا «بدان ماند» تأویل می شود، مثل ابیات مسعودسعد و نیز مانند اینکه بگوییم : «خیانت در امانت بدان ماند که ...» و آنگاه حکایتی یا نکته ای حکایتگونه ذکر کنیم ( رجوع کنید به شمیسا، ص ١٠٤ـ ١٠٥).
٢. استعارة تمثیلیه (تمثیل )، گونه ای استعارة مصرحه است که با ذکر مشبّهٌبه (مستعارٌمنه ) و حذف مشبّه (مستعارٌله ) شکل می گیرد، زیرا اگر از منظر تشبیه به استعاره بنگریم و استعاره را مبتنی بر تشبیه بدانیم (تفتازانی ، مطوّل ، ص ٣٠٩؛
همو، شرح المختصر ، ج ٢، ص ٨)، در پی ذکر یکی از دو طرف تشبیه و ارادة طرف دیگر، استعاره پدید می آید و در جریان حذف یکی از طرفین تشبیه و ذکر دیگری ، همواره ادعا آن است که مشبّه (مثلاً چشم ) از جنس مشبّهٌبه (مثلاً نرگس ) و در شمار افراد
و مصادیق آن است (سکّاکی ، ص ١٥٦؛
خطیب قزوینی ، التّلخیص ، ص ٣٣٠؛
همو، الایضاح ، ص ٣٢١). استعارة تمثیلیه با حذف مشبّه در تشبیه تمثیل پدید می آید و از آنجاکه مشبّه در تشبیه تمثیل ، مرکّب (یک جمله ) است ، می توان چنین نتیجه گرفت که استعارة تمثیلیه ــ که از آن به مجاز مرکّب بالاستعاره نیز تعبیر می شود ــ جمله ای است استعاری و به اصطلاح ، استعارة مرکّب به شمار می آید. بدین معنا که جمله ای است که به علاقة مشابهت در غیر معنای اصلی خود یا در غیر ماوُضِعَله به کار رفته و وجه شبهِ آن صورتی است ذهنی که از امور متعدد انتزاع شده است . در استعارة تمثیلیه نیز همانند سایرِ استعاره های مصرحه ، مشبّهٌبه (مستعارٌمنه ) ذکر می شود و مشبّه (مستعارٌله ) اراده می گردد. از مثالهای معروف استعارة تمثیلیه به عربی این مثال است : «اِنّی اَر'اکَ تُقَدِّمُ رِجْلاً وَ تُؤَخِّرُ اُخْری '» (می بینم که پایی به پیش می نهی و پایی به پس )؛
مشبّهٌبه یا مستعارٌمنه ، یعنی «تو را دو دل و متردد می بینم »، در حکم مشبّه یا مستعارٌله است (تفتازانی ، شرح المختصر ، ج ٢، ص ٩٥ـ٩٦؛
همو، مطوّل ، ص ٣٧٩ـ٣٨٠). پیداست که مشبّهٌبه (اِنّی اَر'اکَ ...) ذکر شده و مشبّه (دودلی و تردید) اراده گردیده است . در کتب بلاغی فارسی نیز از تمثیل به استعارة تمثیلیه تعبیر شده است . چنانکه در کتاب المعجم (شمس قیس ، ص ٣٦٩) آمده است که تمثیل «استعارت به طریق مثال » است ، بدین ترتیب که الفاظی می آورند که بر معنایی دیگر (معنای ظاهری ) دلالت دارد و این الفاظ را مثالِ معنی مقصود قرار می دهند. در کتاب دُرّة نجفی ذکر شده است که : تمثیل ، ادای معنی مقصود است با الفاظی که ، به ظاهر، معنایی دیگر دارند ( رجوع کنید به معزی ، ص ١٨٨).
برخی از مثالهای رایج استعارة تمثیلیه در زبان و ادب فارسی ، عبارت اند از: «تکیه بر آب کردن (= مشبّهٌبه )»، یعنی «کار عَبَث و بیهوده کردن (= مشبّه )؛
«خورشید به گِل اندودن (= مشبّهٌبه )»، یعنی «کار ناممکن و بیهوده کردن که عبارت است از نهان داشتن حقیقت (= مشبّه )»؛
و تعبیر «گره به باد زدن (= مشبّهٌبه )» در سخن حافظ (غزل ٨٨ ، بیت ٧) نیز به معنای «کار بی بنیاد و ناممکن و بیهوده کردن » است : گره به باد مزن گرچه بر مراد رود/ که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت .
رابطة مَثَل و ارسال المثل با تمثیل : مَثَل ، یا ضرب المثل ، یا مَثَلِ سایر که مصداق «لفظِ اندک و معنیِ بسیار» ( رجوع کنید به حافظ ، غزل ٢٤٥، بیت ٨) است و امثالِ سایر، نمونه های ایجاز و مصادیق بارز «خَیْرُالکلامِ م'اقَلَّ وَ دَلَّ» به شمار می آیند و خود، تعبیراتی استعاری ، یا استعاره های تمثیلیه هستند (سکّاکی ، ص ١٤٩). عکس این معنا نیز صادق است . یعنی اگر تمثیل (= استعارة تمثیلیه ) انتشار یابد و رایج شود و بر زبانها رود، و به تعبیر مردم بر سر زبانها افتد، مَثَل (= ضرب المثل ) نام می گیرد (همانجا؛
خطیب قزوینی ، التّلخیص ، ص ٣٢٤؛
همو، الایضاح ، ص ٣١٥؛
تفتازانی ، شرح المختصر ، ج ٢، ص ٩٦؛
همو، مطوّل ، ص ٣٨٠)، چنانکه «خورشید به گِل اندودن » و «تکیه بر آب کردن » استعاره های تمثیلیه ای هستند که به مَثَل تبدیل شده اند. ارسال المثلها نیز مشمول همین حکم اند؛
چرا که آنها نیز دوگونه اند: یا ضرب المثلهایی هستند که شاعر آنها را به کار می گیرد و به دلیل ضرب المثل بودن ، استعارة تمثیلیه اند؛
یا شاعر، چنان هنرمندانه جملة استعاری (= استعارة تمثیلیه ) می آفریند که شیوع می یابد و بر سر زبانها می افتد و به مَثَل (= ضرب المثل ) تبدیل می گردد ( رجوع کنید به همانجاها).
استعارة مرکّبه و استعارة تمثیلیه : استعارة مرکّبه را استعارة تمثیلیه خوانده اند و گاه از آن به مطلق تمثیل تعبیر کرده اند ( رجوع کنید به تفتازانی ، مطوّل ؛
همو، شرح المختصر ، همانجاها)، یعنی نسبت آن دو را نسبت تساوی دانسته اند. تأمل در شواهد گوناگون اینگونه استعاره و نیز تأمل در سخنان علمای بیان در این زمینه ، روشن می سازد که نسبت میان استعارة مرکّبه و استعارة تمثیلیه ، نسبت عام و خاص ، یا نسبت عموم و خصوص مطلق است . بدین معنا که هر استعارة تمثیلیه ، از آنرو که جمله ای است استعاری ، به ناگزیر استعارة مرکّبه نیز هست ، اما تنها برخی از استعاره های مرکّبه استعارة تمثیلیه به شمار می آیند و آن گونه ای است که شایع شده و بر سر زبانها افتاده و به مَثَل تبدیل شده است . در بیتِ (حافظ ، غزل ٣٤٨، بیت ١): دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم / وندرین کار دل خویش به دریا فکنم ؛
سه استعاره یا سه جملة استعاری هست : ١) «دیده دریا کردن (= بسیار گریستن )»؛
٢) «صبر به صحرا افکندن (= ناشکیبی و بی صبری کردن )»؛
٣) «دل به دریا افکندن (= بی باکی کردن و تهوّر نشان دادن )». استعاره های ١ و ٢ شایع نشده اند و ضرب المثل نیستند و باید آنها را استعارة مرکّبه نامید، اما استعارة ٣ ضرب المثلی است شایع که بر زبانها می رود و شایسته است که آن را استعارة تمثیلیه یا مرکّبة تمثیلیه خواند. بنابراین جمله های استعاری یا مجازهای مرکّب بالاستعاره دو گونه اند: استعاره های مرکّب ، یعنی جمله های استعاری که ضرب المثل به شمار نمی آیند؛
استعاره های مرکّبة تمثیلیه ، یعنی جمله های استعاری که ضرب المثل هم محسوب می شوند ( رجوع کنید به شمیسا، ص ١٧٦ـ١٧٧).
٣. داستان تمثیلی ، تمثیل در معنای داستان تمثیلی ، معادل الِگوری است و مراد از آن ، بیان داستانی است از زبان انسان یا حیوانات ، که گذشته از معنای ظاهری ، دارای معنایی باطنی و کلی نیز هست : معنایی که آن سوی واژه های نمادین و رمزآمیز (= سمبلیک ) نهان است . داستانهای تمثیلی را بر اساس شخصیتهای داستان به دو قسم تقسیم کرده اند: الف . داستانهایی که قهرمانان آنها شخصیتهای انسانی هستند. این داستانها، هدفی اخلاقی و دینی دارند و می کوشند تا خواننده و شنونده را متنبه سازند و از خواب غفلت بیدار کنند و بدینسان به اصلاح بپردازند. فرنگیان از اینگونه داستانها به پارابل تعبیر کرده اند و اندرزهایی را که از حضرت عیسی علیه السلام ، در قالب داستانهایی کوتاه یا به صورت مَثَلها، در انجیلهای چهارگانه نقل شده است ، نمونه های برجستة پارابل به شمار آورده اند (محمد تقوی ، ص ٩٤ـ ٩٥)، مانند داستان گوسفند گم شده که نماد گمراهان است و تلاش برای یافتن آن ، که بیانی است از کوشش در جهت ارشاد گمراهان ( رجوع کنید به انجیل لوقا، باب ١٥). داستانهای مذهبی که با هدف تنبیه غافلان نوشته شده اند در شمار پارابلها یا گونه ای از پارابلها هستند ( رجوع کنید به محمد تقوی ، همانجا)؛
ب . داستانهایی که غالب شخصیتهای آنها حیوانات اند. از این داستانها به فابل تعبیر می شود و در آنها دو هدف موردنظر است : یکی ، تعلیم اصلی اخلاقی و اگر داستان عرفانی باشد تعلیم اصلی عرفانی ـ اخلاقی ؛
دوم ، نقد سیاسی و اجتماعی (همان ، ص ٩٢ـ٩٣) مثل داستانهای کلیله ودمنه و مرزبان نامه ، در این داستانها، گاه گوینده ، خود رمزها را کشف می کند و معنای باطنی را آشکار می سازد، چنانکه در برخی از داستانهای کلیله ودمنه این رمزگشایی به دنبال ذکر تعبیر «این مَثَل بدان آوردم » صورت می گیرد. چنین است آنجا که مولوی در پی ذکر سخن پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم مبنی بر اینکه «نباید از سرمای بهار تن بپوشید، اما از سردی خزان بباید گریخت » ( رجوع کنید به ج ١، دفتر اول ، ابیات ٢٠٤٦ـ ٢٠٤٨) به تأویل «خزان » و «بهار» می پردازد و می گوید: «آن خزان نزد خدا نَفْس و هواست » (ج ١، دفتر اول ، بیت ٢٠٥١) و می افزاید: «پس به تأویل این بُوَد کانفاس پاک / چون بهارست و حیات برگ و تاک » (ج ١، دفتر اول ، بیت ٢٠٥٤). در برابر این رمزگشایی و این تأویل از سوی گوینده ، گاه شنونده باید خود به کشف رمزها بپردازد و معانی باطنی را دریابد. چنانکه ــ فی المثل ــ عطار، در منطق الطیر رمزهای داستان تمثیلی «بوتیمار» را نمی گشاید و خواننده ، خود بر اساس قرینه های معنوی درمی یابد که بوتیمار، نماد و رمز «مردم دون همتّی » است که به اندک خرسندند، چنانکه بوتیمار به اندکی چون «لب دریا» دلخوش و خرسند بود و لاجرم راهی به دریای حقیقت نداشت ؛
چه «آنک او را قطره ای آب است اصل / کی تواند یافت از سیمرغ وصل » (عطار، ص ٥٥). یا مانند داستان روباهی که طبلی می بیند که به هنگام وزش باد، آوازی سهمناک از آن به گوش می رسد و می پندارد که گوشتی پرچرب است و تلاش می کند که آن را بدرد ولی پوستی بیش نمی یابد ( رجوع کنید به کلیله ودمنه ، ص ٧٠ـ٧١). در این داستان ، روباه نماد کسانی است که فریب ظاهر را می خورند، طبل نماد چیزی یا کسی است که ظاهری فریبنده دارد و تلاش روباه در دریدن طبل ، تعبیری کنایی از تلاشی بیهوده است و نتیجة داستان ، که در ضرب المثل «فلان ، طبل میان تهی است » خلاصه شده ، توصیه به این امر است که بر بنیاد ظاهر حکم نباید کرد.
٢) از دیدگاه تاریخی . سیر تاریخی تمثیل و تحول آن ، از یک سو از سیر تاریخی دانش بیان و از سوی دیگر از سیر تاریخی تشبیه جدا نیست . می توان بررسی تاریخی تمثیل را بر اساس کتب عربی و فارسی ، که در فن بیان نوشته شده ، دنبال کرد و نخست بدین موضوع بسیار مهم توجه کرد که در این آثار از داستان تمثیلی نشانی نیست ، در حالی که آثار ادبی و عرفانی آکنده از داستانهای تمثیلی است . براستی جای شگفتی و پرسش است که چرا هیچیک از علمای بلاغت ، چه در زبان فارسی و چه در زبان عربی ، هیچ اشاره ای به اینگونه تمثیل که در عمل آن همه مورد توجه بوده است ، نکرده اند و سخنی در باب آن نگفته اند و در آثار خود فصلی و بابی بدان اختصاص نداده اند. البته این بی توجهی در مورد برخی دیگر از صنایع ، مثل صنعت نماد و رمز، نیز در خور تأمل است . از آنجا که تمثیل و داستان تمثیلی و زبان تمثیل امری است که بیشتر در جریان ارتباط با عامة مردم کاربرد داشته و مورد استفاده بوده است ، شاید علما آن را مسئله ای علمایی نمی دیده اند و به همین سبب هم بدان نپرداخته اند. اما سرگذشت تمثیل در دو معنای دیگر، یعنی در معنای تشبیه تمثیل و استعارة تمثیلیه را می توان بر اساس کتب معتبر عربی و فارسیِ بازمانده در علوم بلاغی دنبال کرد.
الف ) بررسی بر اساس کتب عربی . در میان کتب بلاغی به زبان عربی شش کتاب اهمیتی خاص دارند: اسرارالبلاغة جرجانی که در آن برخی از دانشهای بلاغی استقلال می یابند؛
مفتاح العلوم سکّاکی که در آن تنظیم و طبقه بندی صورت می گیرد؛
التّلخیص و الایضاح خطیب قزوینی که در آنها مفتاح العلوم تلخیص و با توجه به آرای جرجانی تکمیل می شود و سرانجام مطوّل و شرح المختصر تفتازانی ، که شروح مفصّل و مختصر التّلخیص است و در آنها آرای بلاغیِ تثبیت و تکمیل شده در التّلخیص ، شرح و گسترش می یابد. تأمل در این آثار ما را به این نتیجه می رساند که حکایت تمثیل در معنای تشبیه تمثیل و استعارة تمثیلیه ، نخست اطنابی مفید بوده است و سپس به ایجازی مُخلّ بدل شده است : اطناب مفید، گزارش جرجانی از تمثیل در اسرارالبلاغه است . جرجانی در مواضع مختلف اسرارالبلاغه از تمثیل سخن گفته و حدود ثلث کتاب خود را، به طور مستقیم یا غیرمستقیم به مباحث مربوط به تمثیل اختصاص داده است . جرجانی از دیدگاهی فلسفی و از منظری تحلیلی به موضوع می پردازد و ضمن تجزیه و تحلیل شواهد مختلف ، مطالبی دقیق و سودمند به دست می دهد. می پرسد: «تمثیل چیست و برای چیست ؟» و در تبیین چیستی تمثیل آن را با تشبیه می سنجد ( رجوع کنید به ص ٨٠، ٨٤ ـ ٨٨، ٢١٨ـ٢١٩)؛
از تمثیل و تعقید ( رجوع کنید به ص ١٢٧ـ١٣١) و از جمع بین تشبیه و تمثیل سخن به میان می آورد ( رجوع کنید به ص ٩٢ـ١٠١). در پاسخ به پرسش «برای چیست ؟»، از کاربردهای هنری تمثیل ( رجوع کنید به ص ١٠١ـ ١٠٢)؛
از تأثیر تمثیل در روح و جان شنونده و نیز از فلسفة تمثیل بحث و گفتگو می کند و در بحث از فلسفة تمثیل از رمز و راز تأثیر این هنر سخن در میان می آورد ( رجوع کنید به ص ١٠٢ـ١١٦). جرجانی در تمام این مباحث به طرح و تحلیل شواهد گوناگون می پردازد و جملة این معانی است که بی گمان اطنابی سودمند به شمار می آید.
ایجاز مخلّ، گزارشی است از تمثیل که با سکّاکی آغاز می شود و با خطیب قزوینی و سرانجام با تفتازانی ادامه می یابد. در این گزارش تمام معانی و مطالب مورد بحث جرجانی فراموش می شود و تنها نسبت عام و خاص بین تشبیه و تمثیل ( رجوع کنید به جرجانی ، ص ٨٤، ٢٢١) و انتزاع وجه شبه از طریق تأویل ( رجوع کنید به همان ، ص ٨٢ ـ٨٣) یا انتزاع وجه شبه از امور متعدد ( رجوع کنید به تفتازانی ، مطوّل ، ص ٣٣٩)، و به تعبیر جرجانی ( رجوع کنید به ص ٢١٧ـ ٢١٨) گرفتن وجه شبه از حال یک کلمه و غیر آن ، موردتوجه قرار می گیرد. سکّاکی با افزودن قید «غیرحقیقی » و به تعبیر دقیقتر قید غیرحقیقی حسی ، وجه شبه تشبیه تمثیل را عقلی یا اعتباری دانسته و برخلاف جمهور، تشبیه های تمثیلیِ دارای وجه شبه حسی منتزع از امور متعدد را تشبیه تمثیل به شمار نیاورده است (سکاکی ، ص ١٤٨ـ١٤٩؛
تفتازانی ، مطوّل ، ص ٣٣٩؛
همو، شرح المختصر ، ج ٢، ص ٤٥ـ ٤٦؛
مازندرانی ، ص ٢٦٢). خطیب قزوینی در جریان تنقیح و تلخیص مفتاح العلوم ، در این باب جانب جرجانی را گرفت و سپس تفتازانی و دیگران از وی تبعیت کردند و تعریف تشبیه تمثیل با عبارتِ «تشبیهی که وجه شبه آن از امور متعدد منتزع شود»، به عنوان نظر جمهور (نظر جرجانی و پیروان وی ) پذیرفته شد و «اصطلاح اَنْسَب » (مازندرانی ، همانجا) به شمار آمد.
ب ) بر اساس کتب فارسی . کتب فارسی بلاغت دوگونه است : نخست کتبی که بر اساس مطوّل و مختصر تفتازانی ، در نیم قرن اخیر در ایران و پیش از آن در شبه قارة هند و در ایران عصر صفوی فراهم آمده است ؛
دوم کتبی که فضلای ایران از آغاز تاکنون تألیف کرده اند. آنچه در کتب گروه اول می یابیم همان است که در مطوّل و بویژه در شرح المختصر آمده است ( رجوع کنید به فقیر دهلوی ، ص ٢٤ـ٢٥؛
نصراللّه تقوی در بحث از استعارة تمثیلیه ، ص ١٩١ـ١٩٤). در آثار تألیفی قدما یا سخنی در باب تمثیل در میان نیست ، یا گزارشهایی کوتاه هست ( رجوع کنید به معزی ، ص ١٨٨ـ ١٨٩) که در برخی از آنها از تمثیل در معنای استعارة تمثیلیه بحث شده است ( رجوع کنید به شمس قیس ، ص ٣٦٩).
در میان معاصران دو تن با نگاهی نو از تمثیل بحث کرده اند: نخست ، سیروس شمیسا در کتاب بیان که با رویکردی تازه به بحث از تشبیه تمثیل و استعارة تمثیلیه پرداخته و نیز داستان تمثیلی را با تفصیلی نسبی توضیح داده است ( رجوع کنید به ص ١٠٤ـ ١٠٧، ١٧٦ـ١٧٧، ٢٠٥ـ٢١٣)؛
دوم ، محمد تقوی که در کتاب حکایتهای حیوانات ، از داستانهای تمثیلی ، با عنوان الِگوری (ص ٩٠ـ٩٧) بحث کرده است .
نیز رجوع کنید به استعاره * ؛
بیان * ؛
تشبیه * ؛
مَثَل *
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس . عهد جدید؛
(٢) ایوب بن موسی ابوالبقاء، الکلیات : معجم فی المصطلحات و الفروق اللغویة ، چاپ عدنان درویش و محمد مصری ، دمشق ١٣٩٤ـ١٣٩٧/ ١٩٧٤ـ١٩٧٦؛
(٣) مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المختصر ، چاپ عبدالمتعال صعیدی ، مصر ( بی تا. ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٤) همو، کتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح ، ( استانبول ) ١٣٣٠، چاپ افست قم ١٤٠٧؛
(٥) محمد تقوی ، حکایتهای حیوانات در ادب فارسی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٦) نصراللّه تقوی ، هنجار گفتار: در فن معانی و بیان بدیع فارسی ، اصفهان ١٣٦٣ ش ؛
(٧) محمداعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه و دیگران ، کلکته ١٨٦٢، چاپ افست تهران ١٩٦٧؛
(٨) عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، کتاب اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ریتر، استانبول ١٩٥٤؛
(٩) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٠) محمدبن عبدالرحمان خطیب قزوینی ، الایضاح فی علوم البلاغة : المعانی و البیان و البدیع ، بیروت : دارالکتب العلمیه ، ( بی تا. ) ؛
(١١) همو، التلخیص فی علوم البلاغة ، چاپ عبدالرحمان برقوقی ، ( قاهره ? ١٣٥٠/ ١٩٣٢ ) ؛
محمودبن عمر
(١٢) زمخشری ، اساس البلاغة ، مصر ١٩٧٢ـ١٩٧٣؛
(١٣) هادی بن مهدی سبزواری ، شرح المنظومة ، چاپ حسن حسن زادة آملی ، تهران ١٤١٦ـ١٤٢٢؛
(١٤) یوسف بن ابی بکر سکّاکی ، کتاب مفتاح العلوم ، ( قاهره ) ١٣٤٨، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٥) محمدپادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٦) محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ?( ١٣٣٨ ش ) ؛
(١٧) سیروس شمیسا، بیان ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٨) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٩) محمدبن ابراهیم عطار، منطق الطیر: مقامات الطیور ، چاپ صادق گوهرین ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٠) میرشمس الدین فقیر دهلوی ، حدائق البلاغة ، چاپ سنگی پتیاله ١٢٩٠/ ١٨٧٣؛
(٢١) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، القاموس المحیط ، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩١؛
(٢٢) کلیله ودمنه ، ترجمة کلیله ودمنه ، انشای ابوالمعالی نصراللّه منشی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٢٣) محمدهادی بن محمدصالح مازندرانی ، انوارالبلاغة : در فنون معانی ، بیان و بدیع ، چاپ محمدعلی غلامی نژاد، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٢٤) مسعودسعد سلمان ، دیوان ، چاپ رشید یاسمی ، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٢٥) نجفقلی معزی ، درّة نجفی ، چاپ سنگی بمبئی ( ١٣٣٣ ) ؛
(٢٦) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مثنوی معنوی ، تصحیح رینولد آلن نیکلسون ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٧) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، کتاب اساس الاقتباس ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٢٨) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش .
/ اصغر دادبه /