دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦١٣
چهل ، از مهمترین و پربسامدترین رمزهاى عددى رایج در میان تقریبآ همه اقوام و فرهنگها. در میان اعداد دو رقمى و بالاتر، چهل، در حوزههاى گوناگونِ ادیان، اساطیر، آیینهاى رازورى و عرفانى، باورهاى عامیانه، عملیات جادویى، ادبیات، تاریخنگارى و نیز در زندگى روزانه ملل، حائز بالاترین جایگاه بوده است (رجوع کنید به >دایرةالمعارف دین< ، ذیل "Numbers: an overview"؛ صدقه، ذیل «أربعون»). درباره چگونگى آشنایى بشر قدیم با این عدد، ساز و كارِ ارج و اهمیت یافتن و چرایى انتساب دلالتهاى ویژه به آن، نمیتوان به قطع سخن گفت؛ با این حال، دستكم، سه احتمال درخور بررسى است: ١)تجربههاى روحانى یا اشارات و الهامات ماورایى، در یك رویكردِ ماوراءالطبیعهگرایانه، چنان كه در اساطیر و متون مقدّس دینى در این باره شواهد بسیار هست (براى نمونه رجوع کنید به سفر پیدایش، ٤:٧؛ سفر خروج، :١٦ ٣٥، ١٨:٢٤؛ انجیل متّى ٢:٤؛ بندهش، ص ٦٦، ٨١، ١٥٥؛ نیز رجوع کنید به >دایرةالمعارف دین<؛ صدقه، همانجاها). ٢)تجربههاى روزانه این جهانى كه برحسب مشاهده و استقرا یا برحسب كشف و تصادف، در فاهمه عمومى شكل گرفته است. مثلا، با محاسبه مدت باردارى در انسان، اسب یا فیل كه با مضربهایى از چهل منطبق است یا این تجربه كه شراب، سركه و ترشى با گذشت چهل روز قوام میآیند (رجوع کنید به صدقه، همانجا؛ فتال، ص ١٢٤ـ١٢٥). چنانكه رومیان نیز، بنابر تجربه، پیش از صدور روادید ورود مسافران به قلمرو روم، آنان را چهل روز قرنطینه میكردند تا از شیوع بیماریهاى واگیردار پیشگیرى شود (رجوع کنید به همانجاها؛ واژه قرنطه به معناى چهل است رجوع کنید به >فرهنگ انگلیسى ـ ایتالیایى، ایتالیایى ـ انگلیسى<، ذیل "Quaranta"). ٣)اهمیت یافتن چهل درنتیجه سیر تكاملى عددشناسى اقوام ابتدایى. به این معنا كه ممكن است این فرایند مربوط به دورهاى از دانش بوده باشد كه چهل، انتهاى دایره عددشناسى را تشكیل میداده است، چنانكه در میان برخى اقوام ابتدایى، اعداد دو یا چهار یا بیست (شمار مجموع انگشتان دست و پاى آدمى)، رقم پایانى شناخته میشدند (رجوع کنید به فتال، ص ١٢٥ و ارجاعات).
گونهشناسى كاربرد عدد چهل. پژوهش درباره جایگاه عدد چهل، در حوزههاى بسیار متنوع با وجود انبوهى از شواهد، تنها درصورتى میسر است كه دستهبندى و گونهشناسیاى از آنها فراهم شود. اهمیت و بسامد هر یك از گونهها ــكه از بسیارى جهات، با یكدیگر ارتباط و همپوشانى نیز دارندــ یكسان نیست و بهویژه در زمینه سنّت اسلامى، برخى گونههاى كاربرد عدد چهل، بر برخى دیگر ترجیح یافتهاند. سهگونه عمده كاربرد عدد چهل در سنّت اسلامى اینهاست :
١) در بیان كثرت. استفاده استعارى از واحدهاى چهلتایى براى بیانِ افزونى شمار، سختىِ كار، اغراق در تواناییها یا دستاوردها، بزرگ جلوه دادن موفقیتها و پیروزیها و پررنگ كردن یك عنصر در یك گزارش، هم در روایتهاى تاریخى و هم در ادبیات سراسر جهان اسلام، بسیار دیرینه و معمول بوده است (>دایرةالمعارف قرآن<، ذیل "Numbers and enumeration"). براى نمونه، انوشیروان چهل روز مهلت میخواهد تا پاسخى در رد ادعاى مزدك بیابد (نظامالملك، ص ٢٦٣ـ٢٦٤)؛ برخى پادشاهان ساسانى هر شب از بیم دشمنان، چهل فراش (رختخواب) میگستردند (جاحظ، ١٩٧٠، ص١٢٦)؛ عَمروعاص در گزارش خود به عُمَر درباره فتح اسكندریه، بارها از مضربهاى چهار و چهل براى مهم جلوهدادن فتح خود استفاده و بهویژه به وجود چهل هزار یهودى در شهر، كه میتوان از آنها جزیه گرفت، اشاره كرده است (رجوع کنید به ابنعبدالحكم، ص ١٦٦)؛ در بیان استعداد بالاى نظامى پادگان ـ شهر كوفه گفته میشد كه چهل هزار مرد جنگى و چهار هزار اسب آماده نبرد دارد (طبرى، تاریخ، ج ٤، ص ٥١، ٢٤٦)؛ در ستایش برخى قهرمانان تاریخى گفته میشد كه در یك شب یا یك روز، چهل فرسنگ با اسب تاختهاند (درباره الند پسر سوخرا و جلالالدین خوارزمشاه، بهترتیب رجوع کنید به ابناسفندیار، ج ١، ص ٩١؛ رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥١٢)؛ درباره سیل بغداد در ٧٧٦، گفته شده است : «چهل هزار آدمى در زیر خانهها ماندند» (خوافى، ج ٣، ص ١٠٨).
در ذكر فضائل و محاسنِ علما و عرفا نیز استفاده از عدد چهل، مفیدِ تقویت و اغراق در روایت بوده، مثلا گفته شده است كه ابوحنیفه چهل سال با وضوى عشاء، نماز صبح گزارد (ابنكثیر، ج١٠، ص ١٠٧) و عطاء سلیمى، صوفىِ خائف، چهل سال سر فراز نكرد و چهل سال خنده بر لب نیاورد (ابونعیم اصفهانى، ج ٦، ص ٢٢١) و مقدّس اردبیلى چهل سال، گِردِ فعل مباح هم نگشت چه رسد به مكروه و حرام (رجوع کنید به تنكابنى، ص ٤٤٥؛ براى انبوهى از این نمونهها رجوع کنید به عطار، ١٣٦٠ش، ص ١١٥، ١٢٣، ١٣١، ١٤٤، ٢٤٤، و جاهاى دیگر).
در گزارشهاى تاریخى، گاه براى افاده عظمت و شكوه و تقویتِ كیفیت اجزا و عناصر نیز، به خاصیت عدد چهل توجه میشد، از آن جمله است گزارش روشن كردن شمع چهل مَنى در عروسى پوراندخت (دختر حسنبن سهل) با مأمون در سال ٢١٠ در ساحل دجله (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٦، ص ٣٩٥). در مقام مقایسه نیز گاه براى تقویت و پررنگ كردن یك طرف، یك واحد چهلتایى را در طرف مقابل قرار میدادند. مثال از متون عرفانى : شاهبن شجاع الفوارس، ثواب چهل حج پیاده را فروخت تا سگى را با نانى سیر كند (روزبهان بقلى، ص ١٥٦) یا این قول كه یك بار ذمّ نفس برابر با چهل سال عبادت است (رجوع کنید به فتال، ص١٤٠ـ١٤١)؛ در مَثَلها: یك دهآباد بهتر از چهل شهر خراب است یا صبركوچك خدا، چهل سال است (رجوع کنید به دهخدا، ج ٤، ص ٢٠٥١؛ دهگان، ص ١٠٤١؛ فتال، ص ١٣٥؛ براى نمونههایى در شعر فارسى رجوع کنید به حافظ، ص ١٤٥، غزل ٢١٤، ص ٢٣٥، غزل ٣٤٣). در قصههاى عامیانه از این الگوى روایت، بسیار استفاده شده است، از جمله براى تأكید بر حُسن و تفاوت بارز یك طرف یا تأكید بر دشوارى یك موقعیت براى قهرمان قصه یا حصول یك خواسته. براى نمونه، دختر پادشاه با آنكه چهل پرنده زیبا دارد، عاشق پرنده آبیرنگى میشود كه زیباتر از آن چهل پرنده است (رجوع کنید به درویشیان و خندان، ج ٢، ص ٨١). در قصهها از قهرمان خواسته میشود در مهلت معینى، چهل دستهگل بیموسم تهیه كند یا مادیانى را كه چهل كرّه دارد بگیرد یا با قهرمانى كشتى بگیرد كه هر روز پشت چهل نفر را به خاك میرساند (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٢١، ٢٤، ج ٣، ص ١٣٦). در این روایتها معمولا از چهل دعانویس، یا خوابگزار یا طبیب و جز اینها سخن میرود كه نتوانستهاند گره از كار پادشاه بگشایند و ناچار، قهرمان قصه باید گرهگشایى كند (رجوع کنید به همان، ج ٣، ص٢٩٠) یا قهرمان پیوسته در این قصهها با چهل مانع، چهل نگهبان یا چهل دَرِ بسته روبهرو میشود (رجوع کنید به هفتلشكر، ص ٢٨٢؛ درویشیان و خندان، ج ٣، ص ٣٥٧؛ براى انبوهى از موارد كاربرد نمادین چهل در روایتهاى عامیانه، از جمله چهل دزد، چهل كلید، چهل پسران، چهل دختران، چهل برادر، چهل گزیها، چهل گزهمو، و جشنهاى چهل شبانهروزى رجوع کنید به شیمل، ص ٨١ـ٨٢؛ د.ا.د.ترك، ذیل "Kirk"؛ درویشیان و خندان، ج ٣، ص ٢٩٠، ٣١٠، ٣٢٥، ٣٥٧ـ٣٥٨، ٣٥٩، ٣٦٧، ٤٦٣، و جاهاى دیگر؛ باستانى پاریزى، ص ٣٣٠).
حضور عدد چهل در جزو اول نامِ بسیارى از مكانها، مثل چهلتنان*، چهلدختران*، چهلاختران، چهل درویش و جز اینها (رجوع کنید به غروى، ص ٢٦٧)، غالبآ افاده كثرت میكند تا آنكه واقعآ ناظر به ارزش عددى باشد. مثلا عوام، تختجمشید* را با انبوهى از ستونها، چهل منار میخواندند (رجوع کنید به حمداللّه مستوفى، ص ١٢١) یا بهعكس، چهلستون* اصفهان بهرغم عنوانش، تنها هجده ستون دارد (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج ١، ص ١١٢). در این عناوین، گاه عدد چهل از لحاظ بنا و جنبههاى فیزیكى موضوعیتى ندارد. مثلا در قاهره برخى براى آنكه حوالى خانه خود را از كثافات و نجاسات پاك نگه دارند، مقبره كوچكى به نام پیر یا شیخى موهوم در آنجا میساختند و رندان بهسبب كثرت این مقابرِ برساخته، نام این پیر مورد ادعا را سیدیالاربعین یا پیرچهل مقبره نهاده بودند (رجوع کنید به احمد امین، ذیل «سِیدیالاربعین»).
در احادیث بسیارى، بهویژه در احادیث ناظر به توصیهها یا نهیهاى عبادى و اخلاقى، عدد چهل، به سبب خاصیتِ افاده كثرت، عمدتآ جنبه تقویتكنندگىِ تشویقى یا تحذیرى دارد : توصیه به چهل بار ختم قرآن، حفظ چهل حدیث، دعا كردن در حق چهل مؤمن، حضور یافتن چهل تن در تشییع جنازه مؤمن و گواهى دادن ایشان به نیكى و ایمان وى و اینكه چنین شهادتى موجب آمرزش مرده خواهد شد، و اینكه حد همسایگى تا چهل خانه از هر سوست (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ٦٦٩؛ ابنبابویه، ١٣٦٢ش، ج ٢، ص ٥٣٧ـ ٥٣٨، ٥٤١ـ٥٤٤؛ براى آگاهى از حفظ چهلحدیث رجوع کنید به چهلحدیث*). همچنین در بسیارى از احادیثِ منابع روایى از چهل یا واحدهاى شمارشى چهلتایى، براى نمودنِ فزونىِ شمارِ ثوابهاىِ مقدر براى برخى اعمال پسندیده یا فزونى شمار عذابها یا شُرور ناشى از اعمال ناپسند، مكررآ استفاده شده است، از جمله اینكه چهل هزار فرشته ثوابهاى گوینده قول اشهد انّ محمدآ رسولاللّه را مینویسند؛
براى هر قدمى كه كسى براى صله رحم برمیدارد، چهل هزار حسنه نوشته و چهل هزار سیئه او پاك میشود؛
كسى كه مسجدى بسازد، خدا به ازاى هر ذرع از مسجد براى او چهل هزار شهر از طلا و نقره و... در بهشت بنا میكند؛
خوردن انار، تا چهل روز قلب را روشن میكند و از شر شیطان مصون میدارد (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٧ـ١٣٦٩ش، ج ١، ص ٢٢٧ـ ٢٢٨؛
فتال، ص ١٣٦ـ١٣٨).
٢) در بیان یك دوره زمانى. از رمز عددى چهل در سنّت اسلامى، بهویژه براى اشاره به یك دوره زمانى نیز بهطور گسترده استفاده میشده است و در این گونه از كاربرد چهل، دست كم دو گروه را میتوان تشخیص داد: الف) دورهاى چهل واحدى به مثابه «برههاى از زمان» یا «زمانى نسبتآ دراز» نه به عنوان اشارهاى دقیق و واقعنگرانه به واحدى چهلتایى از زمان (مثلا چهل روز یا چهل سال). به این معنا كه در شواهد مختلف از اینگونه، كاربرد چهل فارغ از محتواى خاصِ وقایعنگارانه است و بر زمان واقعى دلالت نمیكند، چنانكه در عهد عتیق نیز وقتى در گزارشهاى وقایعنگارانه (البته شبهتاریخى نه تاریخى)، از مقاطع زمانى چهل ساله سخن رفته (مثلا رجوع کنید به كتاب اول سموئیلنبى، ١٨:٤؛
كتاب دوم سموئیلنبى، ٤:٥؛
كتاب اول پادشاهان، ١١:٢، ٤٢:١١٠؛
كتاب اول تواریخ ایام، ١٧:٢٩؛
كتاب دوم تواریخ ایام، ١:٢٤؛
نیز در عهد جدید رجوع کنید به كتاب اعمال رسولان،١٣: ٢١ـ٢٢) وضع به همین قرار بوده است. در نزد عرب جاهلى نیز اشاراتى از این دست، صرفآ بیانگر مدت استمرار مقطعى از زمان یا فاصله میان دو رویداد مهم بوده (رجوع کنید به كنراد، ص٢٣٠) و استفاده از مضربهاى چهار و بهویژه چهل، براى بیان واحدهاى وقایعنگارانه، رواج بسیار داشته است (براى نمونه رجوع کنید به ابوعبیده، ج ١، ص ٨٦، ٩٢، ١٠٨؛
ابنعبدربّه، ج ٥، ص ١٤١، ١٥١ـ١٥٢،٢٦٠؛
میدانى، ج ٢، ص ١٨٣؛
نیز رجوع کنید به كنراد، ص ٢٣١ و ارجاعات). همینگونه كاربرد، به مثابه یك سنّت، در ادبیات دوره اسلامى با بسامد و تفصیل بیشتر تداوم یافت، بهویژه در پیشبینى استمرار تاریخى یك پدیده، مثلا دوام حكومت یك خلیفه یا استوارى و پایایى یك بنا (براى نمونه رجوع کنید به طبرى، تاریخ، ج ٧، ص ٢٢: پیشبینىِ چهل سال حكومت براى یزیدبن عبدالملك كه عملا فقط پنج سال، از ١٠١ تا ١٠٥، حكومت كرد؛
براى موارد دیگر رجوع کنید به همان، ج ٨، ص ١٤٦؛
ابنحنبل، ج ٢، ص ١٦٦؛
ابنفقیه، ص ١٠٨؛
براى تفصیل رجوع کنید به كنراد، ص٢٣٠ـ٢٣٢ و ارجاعات). در بسیارى از احادیث و نیز در حكمتها و باورهاى عامیانه ــكه از واحدهاى چهلتایى براى هشدار درباره گذشتن مدت زمانى معینى استفاده میشده ــ طبعآ مدت دقیق مثلا چهل روز در نظر نبوده است: كسى كه چهل روز در مجلس علما حاضر نشود، قساوت قلب پیدا میكند؛
هركس چهل روز، گوشت نخورد دچار آسیب میشود؛
كسى كه چهل روز با جمعى معاشرت كند از آنان خواهد شد (رجوع کنید به فتال، ص ١٣٤؛
آقاشریف، ص ١٧٩؛
هدایت، ص ٨١).
ب) دوره چهل ساله به مثابه یك نسل یا زمان متوسط براى نمو و بالندگى كامل انسان (رجوع کنید به احقاف: ١٥) و مدت زمان معمول براى محاسبه تاریخى میان دو نسل است (رجوع کنید به ابنخلدون، ج ١: مقدمه، ص ٢١٣ـ ٢١٥؛
فتال، ص ١٢٧؛
بهار، ج ١، ص ١٧١). چهل را به تعبیرى میتوان یك «عمر» كامل به حساب آورد، چنانكه به غالب مفسران (رجوع کنید به تفاسیر گوناگون، از جمله طبرى، ذیل یونس: ١٦؛
نیز رجوع کنید به ابنحنبل، ج ١، ص ٢٥١ـ٢٥٢، ٣٧١؛
ابنسعد، ج ١، قسم ١، ص ١٢٦ـ١٢٧)، اینكه در قرآن، از زبان پیامبر صلیاللّهعلیهوآله خطاب به مشركان آمده است: «فَقَدْ لَبِثْتُ فیكُم عُمُرآ مِن قَبْلِه» ((چگونه سخن مرا باور نمیكنید) در حالى كه من پیش از نزول قرآن، عمرى را در میان شما زیستهام)، با توجه به قول مورخان كه سن ایشان در وقت بعثت، چهل سال بوده، تأییدى بر همین باور است (براى تفصیل رجوع کنید به كنراد، ص ٢٣٤ و ارجاعات). ابنخلدون بر همین اساس گفته كه چهل سالِ مذكور در قرآن (رجوع کنید به مائده : ٢٦، كه بنابر آن، بنیاسرائیل بهسبب نافرمانى، چهل سال در «تیه» سرگردان بودند)، حاكى از طى شدن یك نسل است، به اینمعنا كه خدا نسل نافرمان را، كه به زبونى خوگرفته و «عصبیت» آنها تباه شده بود، در بیابان بازداشت تا پس از سپرى شدن یك عمر یا چهل سال، نسل جدیدى پدید آید كه عصبیت تازهاى داشته باشد و از اوامر پیامبر خدا اطاعت كند، چنانكه پس از طى شدن این مدت، حضرت یوشع علیهالسلام توانست نسل تازه بنیاسرائیل را به ارض موعود برساند (رجوع کنید به ج ١: مقدمه، ص ١٧٦ـ١٧٧؛
درباره مراد از عصبیت رجوع کنید به ذیل مدخل). در عهد عتیق (صحیفه یوشعبن نون، ٥: ٢ـ٧) نیز گفته شده است زمانى كه یوشع با نسل جدید بنیاسرائیل به جنگ دشمنان میرفت، همه نسل قبلى در بیابان مرده بودند و فقط نوجوانان نسل دوم، لشكریان او را تشكیل میدادند، زیرا خدا سوگند خورده بود كه نگذارد هیچكس از آن نسل نافرمان به ارض موعود وارد شود (نیز رجوع کنید به طبرى؛
فخررازى، ذیل آیه).
٣) در بیان كمال و نهایت یك دوره. مدلولِ اینگونه وسیع كاربرد نمادین عدد چهل، مجموعه به هم پیوستهاى از مفاهیمِ امتحان، ابتلا، تصفیه و تطهیر، بازگشت، ورود به مرحله دیگر یا مرحله نهایى و كمال و رشد و بلوغ است. ممكن است این دلالت عدد چهل به واسطه ابتناى آن بر عدد چهار باشد كه در عددشناسى اقوام كهن، بهویژه به سبب نماد شكلى آن (مربع)، رمز استوارى و استحكام و تمامیت و كمال بوده است (رجوع کنید به كنراد، ص٢٣٠؛
نیز رجوع کنید به عدد*).
در ادبیات دوره اسلامى براى همه عناصر به هم پیوسته مندرج در ذیل اینگونه كاربرد چهل، شواهد بسیار هست: در بسیارى از قصهها از قهرمان خواسته میشود كه در مهلتى چهل واحدى، معمولا چهل روزه، كارى خطیر را به انجام برساند (رجوع کنید به فتال، ص ١٤٥؛
درویشیان و خندان، ج ٢، ص ٣٣، ج ٣، ص ٣٦، ٣٢٦) و معمولا در این روایتها، با رسیدنِ قهرمان یا رسیدنِ زمان درونى قصه به متعلَق عدد چهل (مثلا رسیدن به اتاق یا كلید چهلم)، یك مرحله اساسى در روایت پشت سرگذاشته میشود (درویشیان و خندان، ج ٣، ص ٤٦٣). به این معنا، چهل نماد ورود و تشرف نیز بوده است. در واقع، در ورود و تشرف به مرحله بالاتر ــكه مقتضى طى دورهاى از انقطاع از وضع قبلى، گذراندن فرصتى در انزوا و سپس بازگشت یا ورود (بنابر طرح وان خنپ) بودــ رمز عددى چهل در مرحله میانى موضوعیت مییافت. این مهلت چهل واحدى به منظور آمادگى یافتن براى تبدیل، در حوزههاى گوناگون، از زندگى روزانه و فرهنگ عامیانه تا احادیث و بهویژه در عرفان و تصوف با بسامد بسیار، مورد توجه بوده است. مثلا در بسیارى از شهرهاى ایران، حمام رفتن زائو در روز چهلم پس از زایمان مرسوم است كه گاه با آداب خاصى صورت میگیرد (رجوع کنید به اسدیان خرمآبادى، ٢٥ـ٢٦)؛
بازماندگان سوكوار مردگان، پس از چهل روز، از موقعیت سوكى خارج میشوند و زندگى عادى را از سر میگیرند (رجوع کنید به عزادارى*). در آموزههاى دینى نیز گاه بر لزوم طى شدن مهلتى چهل روزه براى پاك شدن فرد گناهكار از آلودگى گناه تأكید شده است: عبادت فردى كه مرتكب غیبت یا شرب خمر شود تا چهل روز پذیرفته نیست (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٢ش، ج ٢،ص٥٣٤؛
همو، ١٣٨٦، ج ٢، ص ٣٤٥؛
شعیرى، ص ١٤٣). اشاره قرآنى به چهل سال سرگردانى بنیاسرائیل (رجوع کنید به مائده: ٢٦) را نیز، در تعبیرى عرفانى، حاكى از طى مرحلهاى از تصفیه قوم از وجود نافرمانان و ورود به وضع جدید تلقى كردهاند (رجوع کنید به شیمل، ص ٨١). بهویژه قول قرآنى خلوت چهل شبانهروزى موسى علیهالسلام در كوه طور (رجوع کنید به بقره: ٥١؛
اعراف: ١٤٢؛
براى تفسیر رجوع کنید به طبرى؛
فخررازى، ذیل آیات)، در كنار حدیث معروف «مَن أَخْلَصَ لِلّهِ أَربَعینِ صَباحآ...» (رجوع کنید به سهروردى، ص٢٠٧ـ٢١٠؛
باخرزى، ج٢، ص٢٩١ـ ٢٩٥؛
نیز رجوع کنید به چله/ چلهنشینى*)، مبنایى براى سنّت چلهنشینى صوفیان گردیده است. علاوه بر اینها، حدیث معروف دیگرى كه بنابر آن، خدا، گِلِ آدم را در چهل روز سرشت (رجوع کنید به سهروردى، ص ٢٠٨؛
باخرزى، ج ٢، ص ٢٩٢)، یكى از مضامین اشعار و موضوع اشارات و تلمیحات بسیار در ادب عرفانى است (مثلا رجوع کنید به سنایى، ص ٢٢٨؛
عطار، ١٣٦٥ش، ص ٧، بیت ١١٥؛
همو، ١٣٦٢ش، ص ٤٩٥؛
مولوى، ج ٣، دفتر٦، بیت ١٢١٦؛
حافظ، ص ٣٤٢، غزل ٤٨٣).
دلالت چهل بر كمال و بلوغ، علاوه بر زمینههاى دینى و عرفانى، در زمینه اخلاقى و اجتماعى نیز حائز اهمیت بسیار بوده است. همچون اغلب اقوام و فرهنگها (رجوع کنید به صحیفه یوشعبن نون، ٧:١٤؛
كتاب دوم سموئیلنبى، ١٠:٢؛
كنراد، ص ٢٣٢، ٢٣٦ و ارجاعات؛
رجبزاده، ص ٤٦٧ـ٤٧٥)، هم نزد عرب جاهلى و هم نزد مسلمانان، چهل سالگى سن رشد كامل و رسیدن آدمى به نهایت قواى جسمانى و عقلانى تلقى میشد و اعتقاد بر آن بود كه انسان عمومآ قبل از رسیدن به این سن، هنوز به كمال خردورزى و مهار قواى نفسانى نایل نشده است، اما پس از چهل سالگى، در عین حال كه قواى جسمانى رو به كاستى میگذارد، قواى عقلانى و روحانى، ترقى و تعالى مییابد و از همینرو، پیامبران (بهجز عیسى علیهالسلام)، همگى از چهل سالگى به بعد مبعوث میشدهاند (براى نمونه رجوع کنید به طبرى؛
فخررازى، ذیل احقاف: ١٥: «حَتّى اِذا بَلَغَ أَشُدَّه و بَلَغَ أَربعین سَنَةً: تا هنگامى كه به رشد كامل برسد و چهل ساله شود»، در حدیث براى نمونه رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٢ش، ج ٢، ص ٥٤٤ـ ٥٤٥، بهویژه اینكه از این سن، دیگر عذر جوانى در قبال گناهانِ ناشى از هوسها پذیرفته نیست و خدا در ثبت و ضبط اعمال كسانى كه به این سن رسیدهاند، سختگیرتر است رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٥٤٦؛
در متون عرفانى براى نمونه رجوع کنید به علاءالدوله سمنانى، ص ٣٦٠). در سنّت اسلامى، چهل سالگى را بهترین مقطع زمانى میان دوره جوانى و پیرى میدانستند؛
یعنى، زمانى كه میان قواى جسمى و قواى روحانى و عقلانى تعادل برقرار است (رجوع کنید به كنراد، ص ٢٣٢). عرب جاهلى غالبآ كسى را كه به چهل سالگى نرسیده بود در شوراى دارالنَدوه به عضویت نمیپذیرفتند (ازرقى، ج ١، ص ١٠٩). عمامهاى كه اعراب شبهجزیره به نشانه سیادت قبیلهاى یا فرماندهى یك گروه جنگاور بر سر مینهادند، تنها براى افراد بالاى چهل سال مجاز بود (رجوع کنید به كنراد، همانجا و ارجاعات). با تداوم این باور در دوره اسلامى، بهویژه از آنرو كه در قرآن (احقاف: ١٥) جنبهاى از اعتبار قدسى نیز بدان افزوده شد، فرض چهل سالگى به عنوان سن پختگى و كمال و بلوغ نهایى انسان، در سیرهنویسى و تاریخنگارى و تفسیرنگارى مسلمانان، به صورت الگویى سنّتى و مسلط درآمد (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص٧٠؛
طبرى، ذیل اعراف: ١٥٥؛
احقاف: ١٥؛
جاحظ، ١٣٦٧، ج ١، ص ٢٧٤؛
مقدسى، ص ٨؛
مسعودى، ج ١، ص ٩٢؛
كنراد، ص ٢٢٥ـ٢٤٠). با این حال، به نظر میرسد كه پیامبر اكرم مقید به رعایت این سنّت رایج عصر نبوده و در مواردى چون انتخاب فرمانده، خود را در یك قاعده عرفى، محدود و گرفتار نمیساخته است (براى چند نمونه معروف از سنّتشكنى پیامبر در این باره، از جمله انتخاب اسامةبن زید نوزده ساله به فرماندهى در حضور پیران باسابقه و كاردیده رجوع کنید به واقدى، ج ٣، ص ١١١٧ـ١١١٩؛
ابنسعد، ج ٤، قسم ١، ص ٤٥ـ٤٩؛
جاحظ، ١٣٨٤، ج ١، ص ٢٩٦؛
نیز رجوع کنید به كنراد، ص ٢٣٣).
كاربرد نمادین در عملیات جادویى. استفاده گسترده و فراوان از رمز عددى چهل در این عملیات، ظاهرآ بیشتر مبتنى بر تلفیقى از دو گونه كاربرد آن (یعنى دلالت بر كثرت و حد لازم تكرار براى رسیدن به قوام و كمال مطلوب و تقویتِ اثربخشى عملیات جادویى) بوده است: استفاده از جام چهل كلید (جام برنجى یا مسى كه آیات قرآن بر آن حك شده و چهل قطعه كلیدِمانند كوچك بدان آویخته است)؛
چهل بسماللّه (به صورت مكتوب بر كاغذ یا به صورت گردنبندى از پولكهاى فلزى كه بر هریك «بسماللّه» حك شده است)، چهل تاس و جز اینها براى دفع چشمزخم، رفع سترونى و غیره (رجوع کنید به شهریباف، ج ٣، ص ١٦٥ـ١٦٦، ١٧٩؛
همایونى، ص ٣٦٥؛
بلوكباشى، ص٦٠، ١١٣؛
علمدارى، ص ٣٣)؛
چهل بار صلوات فرستادن در عملیات رگزنى (فصد؛
شهریباف، ج ١، ص ٥٠٧)؛
چلهبرى به شیوههاى متنوع (رجوع کنید به پاینده، ص٢٠ـ٢١؛
كیانى، ص ٢٥١ـ ٢٥٢)؛
پختن آش چهل گیاه براى درمان نازایى (پاینده، ص ٢١)؛
دعاى چهل كَل براى بندآوردن باران (همایونى، ص ٤١١ـ ٤١٢)؛
نذر چهل بشقاب براى روا شدن حاجات (پاینده، ص ١٩٢؛
شهریباف، ج ٣، ص ١٤٧)؛
و طلسم چهل كاف (رجوع کنید به نوشاهى، ص ٨٧٣؛
براى نمونههایى از حضور رمز عددى چهل در تعبیر خواب رجوع کنید به نابلسى، ص ٩٨، ١٧٠، ٢٦٨، ٣١٠، و جاهاى دیگر).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و كتاب مقدّس؛
(٢) احمدآقا شریف، اسرار و رموز اعداد و حروف، تهران ١٣٨٣ش؛
(٣) ابناثیر؛
(٤) ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران [? ١٣٢٠ش[؛
(٥) ابنبابویه، عللالشرایع، نجف ١٣٨٦/١٩٦٦، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٦) همو، كتاب الخصال، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٧) همو، كتاب من لایحضُرُهُ الفقیه، (ترجمه و متن)، ترجمه محمدجواد غفارى، صدربلاغى، و علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٧ـ١٣٦٩ش؛
(٨) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، (قاهره) ١٣١٣، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٩) ابنخلدون؛
(١٠) ابنسعد (لیدن)؛
(١١) ابنعبدالحكم، كتاب فتوح مصر و اخبارها، چاپ محمد حجیرى، بیروت ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(١٢) ابنعبدربّه، كتاب العقد الفرید، چاپ احمد امین، احمد زین، و ابراهیم ابیارى، قاهره ١٣٥٩ـ ١٣٦٨/ ١٩٤٠ـ١٩٤٩؛
(١٣) ابنفقیه؛
(١٤) ابنكثیر، البدایة و النهایة، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(١٥) معمربن مثنى ابوعبیده، كتاب النقائض: نقائض جریر و الفرزدق، چاپ آنتونى اشلیبوان، لیدن ١٩٠٥ـ١٩١٢، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(١٦) ابونعیم اصفهانى، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، چاپ محمدامین خانجى، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(١٧) احمد امین، قاموس العادات و التقالید و التعابیر المصریة، قاهره ١٩٥٣؛
(١٨) محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مكة و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣، چاپ افست قم ١٣٦٩ش؛
(١٩) محمد اسدیان خرمآبادى، آیینهاى گذر در ایران: بررسى تطبیقى آیینهاى ایرانى در حوزههاى فرهنگى و جغرافیایى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٢٠) اعتمادالسلطنه؛
(٢١) یحییبن احمد باخرزى، اوراد الاحباب و فصوصالآداب، ج :٢ فصوصالآداب، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ش؛
(٢٢) محمدابراهیم باستانى پاریزى، كاسه كوزه تمدن، تهران ١٣٨٢ش؛
(٢٣) على بلوكباشى، نوروز: جشن نوزایى آفرینش، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢٤) بندهش، (گردآورى) فرنبغدادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، ١٣٦٩ش؛
(٢٥) مهرداد بهار، پژوهشى در اساطیر ایران، ج ١، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٦) محمود پاینده، آئینها و باورداشتهاى گیل و دیلم، تهران ١٣٥٥ش؛
(٢٧) محمدبن سلیمان پاینده، قصصالعلماء، چاپ محمد برزگر خالقى و عفت كرباسى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢٨) عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت [? ١٣٦٧/ ١٩٤٨[؛
(٢٩) همو، رسائل الجاحظ، چاپ عبدالسلام محمد هارون، رساله :٦ رسالة فى نفى التشبیه، قاهره ١٣٨٤؛
(٣٠) همو، كتاب التاج فى اخلاق الملوك، چاپ فوزى عطوى، بیروت ١٩٧٠؛
(٣١) شمسالدین محمد حافظ، دیوان، چاپ محمد قزوینى و قاسم غنى، تهران [? ١٣٢٠ش[؛
(٣٢) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(٣٣) احمدبن محمد خوافى، مجمل فصیحى، چاپ محمود فرخ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ش؛
(٣٤) علیاشرف درویشیان و رضا خندان، فرهنگ افسانههاى مردم ایران، تهران ١٣٧٨ش ـ؛
(٣٥) علیاكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران ١٣٥٢ش؛
(٣٦) بهمن دهگان، فرهنگ جامع ضربالمثلهاى فارسى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٣٧) هاشم رجبزاده، «چهل سالگى عمر»، آینده، سال ١٧، ش ٥ـ٨ (مرداد ـ آبان ١٣٧٠)؛
(٣٨) رشیدالدین فضلاللّه؛
(٣٩) روزبهان بقلى، شرح شطحیات، چاپ هانرى كوربن، تهران ١٣٦٠ش؛
(٤٠) مجدودبن آدم سنایى، دیوان، چاپ مدرس رضوى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٤١) عمربن محمد سهروردى، كتاب عوارف المعارف، بیروت ١٩٦٦؛
(٤٢) محمدبن محمد شعیرى، جامعالاخبار، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٤٣) جعفر شهریباف، طهران قدیم، تهران ١٣٨١ش؛
(٤٤) جین م.صدقه، معجمالاعداد: رموز و دلالات، بیروت ١٩٩٤؛
(٤٥) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٤٦) همو، جامع؛
(٤٧) محمدبن ابراهیم عطار، تذكرةالاولیاء، چاپ محمد استعلامى، تهران ١٣٦٠ش؛
(٤٨) همو، دیوان، چاپ تقى تفضلى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٤٩) همو، منطقالطیر: مقامات طیور، چاپ صادق گوهرین، تهران ١٣٦٥ش؛
(٥٠) احمدبن محمد علاءالدوله سمنانى، العروة لأهل الخلوة و الجلوة، چاپ نجیب مایل هروى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٥١) مهدى علمدارى، فرهنگ عامیانه دماوند، تهران ١٣٧٩ش؛
(٥٢) مهدى غروى، آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٥٣) على فتال، «حول العدد اربعون»، التراث الشعبى، ش ١١ـ١٢ (١٩٨٤)؛
(٥٤) محمدبن عمر فخررازى، التفسیر الكبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٥٥) كلینى؛
(٥٦) منوچهر كیانى، سیه چادرها: تحقیقى از زندگى مردم ایل قشقایى، تهران ١٣٧١ش؛
(٥٧) مسعودى، مروج (بیروت)؛
(٥٨) مقدسى؛
(٥٩) جلالالدین محمدبن محمد مولوى، مثنوى معنوى، تصحیح رینولد آلن نیكلسون، چاپ نصراللّه پورجوادى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٦٠) احمدبن محمد میدانى، مجمعالامثال، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٦١) عبدالغنیبن اسماعیل نابلسى، تعطیر الانام فى تعبیرالمنام، چاپ معروف زریق، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٦٢) حسنبن على نظامالملك، سیرالملوك (سیاستنامه)، چاپ هیوبرت دارك، تهران ١٣٥٥ش؛
(٦٣) عارف نوشاهى، فهرست نسخههاى خطى فارسى موزه ملى پاكستان: كراچى، اسلامآباد ١٣٦٢ش؛
(٦٤) محمدبن عمر واقدى، كتابالمغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ١٩٦٦؛
(٦٥) صادق هدایت، نیرنگستان، تهران ١٣٤٢ش؛
(٦٦) هفت لشكر: طومار جامع نقالان، از كیومرث تا بهمن، چاپ مهران افشارى و مهدى مداینى، تهران : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، ١٣٧٧ش؛
(٦٧) صادق همایونى، فرهنگ مردم سروستان، مشهد ١٣٧١ش؛
(٦٨) Lawrence I. Conrad, "Abraha and Muh¤ammad: some observations apropos of chronology and literary topoi in the early Arabic historical tradition", BSOAS, L, pt. ٢ (١٩٨٧);
(٦٩) Dizionario Inglese-Italiano, Italiano-Inglese, ed. Malcolm Skey, Torino: SocietÈ Editrice Internazioale, ١٩٨١;
(٧٠) Encyclopaedia of the Qur'an, ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, ٢٠٠١- , s.v. "Numbers and enumeration" (by Andrew Rippin);
(٧١) The Encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Numbers: an overview" (by Annemarie Schimmel);
(٧٢) Annemarie Schimmel, Deciphering the signs of God: a phenomenological approach to Islam, Albany, N. Y. ١٩٩٤;
(٧٣) TDVIA, s.v. "Kirk" (by Iskender Pala).
/ ابراهیم موسیپور /