دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٤٢
بایْسُنْغُر (١) میرزا ، غیاث الدین بن شاهرخ بن امیرتیمور ملقب به سلطان بایسنغر بهادرخان ، امیرزادة تیموری و سیاستمدار و حامیِ هنر و معماری و از خوشنویسان طراز اوّل . گاه لقب او را معزّالدین ذکر کرده اند (نظام الدین شامی ، ص ١٣٤؛ زریاب ، ص ٧٩). به جایِ بایسنغر و بایسنقر، تلفظهای دیگری چون بَیسُنقر (بارتولد، ص ٥٨) نیز ممکن ولی بعید است (دوئرفر ، ص ٢٧٢ـ٢٧٧)؛ این نکته دربارة تلفظ قطعاً یونانی سوگور نیز صادق است (مراوچیک ، ص ٢٨٣ و بعد). بایسنغر در ٨٠٢ در هرات متولد شد (خوافی ، ص ١١٨) و در جمادی الاولی ٨٣٧ در قصر باغ سفید، نزدیک هرات ، درگذشت (خواندمیر، ج ٣، ص ٦٢٣؛ بابرنامه ؛ د.ا.ترک ، ذیل «بایسنغر»، به اصلاح سنوات ؛ سنه هایی که درمنابع دیگر آمده نامحتملتر می نماید). مادرش ، گوهر شادبیگم ، مهمترین و شاخصترین همسر شاهرخ * بود (نظام الدین شامی ، همانجا).
بایسنغر معرف برجستة فرهنگ اسلامی از سنخ ترک و ایرانی بود که به اهمیت و ارزش او تنها در دهه های اخیر و در تحقیقات جدید توجه شده است . نولدکه (ص ٢٠٥) که با زندگی بایسنغر آشنا بود، دربارة نقش او در حیات فرهنگی آن عصر به نظر قطعی نرسید. در متون تاریخی قدیم و جدید، بایسنغر تحت الشعاع برادر بزرگترش ، اُلُغ بیگ * (٧٩٦ـ٨٥٣)، قرار گرفته است . جعفری مورّخ ، وی را تنها به منزلة امیرزاده ای دلیر و سخی ستوده است (زریاب ، ص ٧٩). در واقع ، بایسنغر سیاستمداری (دولتمردی ) تواناتر از الغ بیگ بود و دستاوردهای فرهنگیش ، گرچه در زمینه های دیگری بود، به هیچ روی کمتر از دستاوردهای برادرش نبود. به عقیدة براون (ص ٣٨٥)، بایسنغر را شاید بتوان مستعدترین پسر شاهرخ دانست . دلایل اینکه چرا وی اینهمه مدت ناشناخته مانده کاملاً روشن است . بایسنغر هرگز مانند الغ بیگ به منصب رفیعِ ولایتعهدی در سمرقند دست نیافت ، بلکه تنها به عنوان بازوی راست پدرش در هرات خدمت می کرد. دیگر اینکه هیچ محقق جدیدی دربارة دستاوردهای بزرگ او مطالعة خاصی نکرده است ، در صورتی که زیجها و رصدخانة الغ بیگ در سمرقند از عهد نیوتن در قرن یازدهم /هفدهم به این سو برای دانشمندان اروپایی شناخته شده بود و بارتولد رساله ای را به بررسی زندگی او اختصاص داده است (ص ١٩٥٥). توجه منصفانه تر به اهمیت بایسنغر حاصل پیشرفت در تاریخنگاری هنر در سالهای اخیر است . ولیدی طوغان در مقاله مهمی ( د.ا.ترک ، ذیل «بایسنغر») غفلت نسبت به بایسنغر را مطرح کرده و کوشیده است تا توجه همگان ، خصوصاً مورّخان هنر، را به او جلب کند.
بایسنغر در ادارة امور حکومت تیموری سهمی عمده داشت . هنگامی که امیرتیمور در ٨٠٧ درگذشت ، او هنوز کودک بود. هفده ساله بود که والی طوس و نیشابور و استرآباد شد، و بنا به گفتة خوافی (ص ١٧٥) در ٨١٩ امیرِ دیوان شد، واین احتمالاً به معنای سرپرست «دیوان عالی امیری » یا شورای عالی شاهرخ در هرات بوده است ( د.ا.ترک ، ذیل «علیشیر»؛
رجوع کنید به رومر ، ١٩٥٢، ص ٨٥، ١٦٩، ١٧١، ١٨٢). فصیح خوافی به چندین تن که به این سمت گماشته شدند، یا برخی چون خود او که تنبیه و از دیوان معزول شدند اشاره می کند. اظهارات او نشان می دهد که بایسنغر نه تنها عضو این دیوان بلکه امیر آن نیز بوده است (خوافی ، ص ١٧٠، ١٩٦، ١٩٨، ٢٠٧). در ٨٢٤ و پس از آن ظاهراً مدّتی والی تبریز بود، امّا بعد به مقام پیشین خود بازگشت . تا جایی که وظایف مملکتی اجازه می داد، خوش داشت که به جای اقامت در ولایات ، در هرات نزد پدرش بماند، زیرا در مسئولیتهای خطیر، پدر به او اعتماد می کرد؛
از جمله در ٨١٧ که شاهرخ در پایتخت نبود، نیابت سلطنت را بر عهده گرفت . هر چند رسماً به جانشینی منصوب نشده بود، عملاً ولیعهد شمرده می شد ( د.ا.ترک ، ذیل «بایسنغر»). فقط برای سرکشی به سُیُورْغال هایی ( زمینها یا عواید زمینهایی که به جای حقوق یا به عنوان مستمری می بخشیدند ) که به او پیشکش شده بود، گاهی به مشرق ایران و ظاهراً بیشتر در بهار برای شکار به ناحیة مشهد ـ طوس سفر می کرد (خوافی ، ص ١٩٢، ١٩٤ـ ١٩٥، ١٩٧، ١٩٩). امّا بعضی از این سفرها ممکن است به قصد بازرسی و به دستور پدرش صورت گرفته باشد، از جمله اینکه طی فرمانی به تاریخ ١٥ صفر٨٣٥، دستور یافت که امیرعلاءالدین عَلیکه کُوکَلْتاش * را در سفری زمستانی به استرآباد همراهی کند (همان ، ص ٢٠٦).
بایسنغر با خطرناکترین دشمنان تیموریان به نبرد برخاست . در ٨٢٤ و ٨٣٢ در لشکرکشی شاهرخ برای جنگ با ترکمانها در شمال غربی او را همراهی کرد و در ٨٣٠ برای نبرد با بُراق ازبک ، که شکستی سخت بر الغ بیگ وارد کرده بود، به شمال شرقی شتافت . به محض آنکه براق عقب رانده شد، بایسنغر به هرات بازگشت ، ظاهراً بدان سبب که الغ بیگ از پدر خواسته بود او را بازگرداند، زیرا بنا به دلایلی بیم داشت که بایسنغر جایش را بگیرد.
باید حقیقتی در این گفته ها باشد که دلیل اصلی بازگشت مکرّر بایسنغر به هرات ، عشق و علاقة او به پدر و مادرش بوده است ؛
امّا دلیل دیگر ممکن است حیات فرهنگی شهر باشد که در واقع بیشتر با تلاش پدر و مادرش پدید آمده بود و بایسنغر در هیچ جای دیگر نمی توانست علایق سرشار هنری و فکری خود را بدان خوبی تعقیب کند. یکی از این علاقه ها شعر و شاعری بود. هر چند از زبان او نقل می کنند که گفته است امیر نباید به سرودن شعر بپردازد (خوافی ، ص ٢٠٩)، ابیات پراکنده ای از او در تذکرة دولتشاه نقل شده است (ص ٣٠٥ـ٣٥١؛
د.ا.ترک ، ذیل «بایسنغر»). بایسنغر به زبان فارسی و عربی و نیز ترکیِ شرقی ، که زبان مادریش بود، کاملاً تسلّط داشت . با برادرانش ، الغ بیگ در سمرقند و ابراهیم در شیراز، دربارة شعر فارسی مکاتبه داشت و اشعار امیر خسرو دهلوی را بر اشعار نظامی گنجوی ، که الغ بیگ می پسندید، ترجیح می داد.
علاقة تیموریان را به معماریهای باشکوه و هنرهای ظریف می توان به دو دلیل دانست : نخست تمایل معمول فرمانروایان آن عهد به کسب اعتبار با تبدیل دربار به صورت مرکزی فرهنگی ، و دوم راه و رسم امیر تیمور که معماران و هنرمندان و صنعتگران و محقّقان و شاعران را از شهرهای فتح شده به آسیای مرکزی فرستاد و آنان را در این ناحیه ، و بیشتر در پایتخت خود سمرقند، به کار گماشت ؛
و البته این کار را بیشتر برای افزایش جلال و شکوه خود می کرد نه از سرِهنردوستی . انگیزة بعضی از بازماندگان او نیز همین بود (اوبَن ، ص ٧١ـ٨٨). امّا در عهد شاهرخ ، در هرات چنین نبود. بایسنغر حتماً در هنرهای بصری و موسیقی قریحة ذاتی داشته ، گرچه در شعر از چنین ذوقی برخوردار نبوده است . او تواناییهایش را بیشتر در خوشنویسی به کار می برد، و این امر در نمونه هایی که از آثار او بر جای مانده مشهود است . بایسنغر نه تنها از استادان برجستة این هنر حمایت می کرد، بلکه خود بر اقلام ششگانة خط فارسی تسلّط داشت (شوکین ، ص ١٥). خطوط زیبای مسجد باشکوهی که به دستور مادرش گوهرشاد در مشهد بنا شده ، به قلم خودِ بایسنغر به تحریر درآمده و سپس بر کاشیها انتقال یافته است . کار او را، که به خط ثلث و به رنگ سفید بر زمینة سرمه ای مات نوشته شده ، و با آیاتی به خطّ کوفی تزیین یافته ، هنوز هم می توان بر کاشیهای درخشان ایوان جنوبی مسجد یافت ( د.ا. ترک ، همانجا)؛
هر چند بعضی از این کاشیها، پس از زلزلة ١٠٨٧ به دستور شاه عباس دوم با کاشیهای جدید تعویض شده است . ولیدی طوغان به کاشیهای واحدی نیز اشاره می کند که به خطّ رِقاع نوشته شده و هنگامی که آنها را در ترکستان دیده جزو مجموعه ای خصوصی بوده است . در باب این نظر ( د. اسلام ، ذیل «خط »، بخش ٢) که قرآن مشهور به بایسنغری ، که اوراقی از آن برجای مانده ، به خطّ خود امیر باشد اطمینان نیست ؛
زیرا تاریخ اتمام آن ، یعنی ٨٣٧، مقارن با زمان مرگ اوست .
سهم بایسنغر در شکوفایی هرات به عنوان مرکزی فرهنگی در حکومت تیموری از ١٣٣٠/١٩١٢ با کوشش مارتن شناخته شد (براون ، ج ٣، ص ٣٩٥ و بعد). او اشاره می کند که این امیر، گذشته از آنکه کتابدوستی بزرگ بود، حامی آثار هنری خصوصاً به سبک هراتی به شمار می رفت و در این مقام چنان مرتبة والایی داشت که عدة انگشت شماری از امیران اروپایی معاصر او می توانستند به عنوان مشوّق ادب و هنر به حدّ او برسند. این که شاهرخ ، سلطان وقت ، نیز حتماً در شکوفایی مکتب هرات سهیم بوده ، درک اهمیت نقش بایسنغر را با دشواری روبرو کرده است . کونل (ص ١٨٤٩ـ١٨٥٣) و اِتینگهاوزن (١٩٧٢، ص ١٩٥٩ـ ١٩٦٨) سهم او را ستوده اند، ولی چندان به وصف نقش وی نپرداخته اند؛
در صورتی که محقّقان دیگری نظیر شوکین (ص ١٥ و بعد) و بالاتر از همه گری (١٩٧٩، جاهای مختلف ، ١٩٨٦، ص ٨٤٣ ـ ٨٧٦) حق مطلب را ادا کرده اند.
هنر دیگری که بایسنغر خود به آن اشتیاق داشت ، شاعری بود. او دنباله روِ سنتِ شعرِ درباری بود، که در آن ایّام دیگر به مدیحه سرایی محدود نمانده بود بلکه دامنة بسیار گسترده تری داشت . بایسنغر از ستایشگران امیر خسرو دهلوی بود، بنابراین جای شگفتی نیست که تصمیم گرفت کلیة اشعار او را گردآوری کند؛
امّا، بنا به قول دولتشاه (ص ٢٠)، این اشعار بالغ بر نیم میلیون بیت بود، و بایسنغر پس از گردآوری ٠٠٠ ، ١٢٠ بیت ، چون پایان مشخصی برای این کار ندید، از ادامة آن منصرف شد. علاقة خاص بایسنغر به امیرخسرو نشان می دهد که ، به رغم وسعت معلوماتش ، فرزند زمان خویش بود؛
زیرا در همان ایّام گرایش به تصنّعات و تکلّفات ادبی که یک قرن پیشتر امیرخسرو (متوفی ٧٢٥) آن را زمینه سازی کرده بود، با عنوان سبک هندی * اندک اندک به صورت سبکی عوام پسند درآمد. این گرایش را بسیاری از محقّقان جدید منحط می شمارند (از جمله رجوع کنید به ریپکا ، ص ٢٦١؛
صفا، ص ٩١٤؛
در معنایی گسترده تر رجوع کنید به یارشاطر).
ذوق شعردوستی بایسنغر متوجه شاهنامه نیز شد و سبب تهیة نسخه ای جدید از کار فردوسی شد ( رجوع کنید به شاهنامة بایسنغری * ). گرچه معمولاً دیباچة این نسخه را به قلم خود بایسنغر دانسته اند، محمد قزوینی (به نقل از ریپکا، ص ١٩٥، حاشیة ٧٧) ثابت کرده است که این انتساب بی پایه و احتمالاً نادرست است .
بایسنغر مشوّق تاریخنگاری به زبان فارسی نیز بود. گرچه هیچیک از تاریخنگاران عهد تیمور و تیموریان به مقام والای رشیدالدّین فضل اللّه و جوینی در دورة مغول دست نیافتند، امّا بعضی از آنها آثار برجسته ای از خود به جای گذاشتند. مهمترین آنها حافظِابرو (متوفی ٨٣٣) است که سخت مورد تشویق و توجه بایسنغر بود. حافظ ابرو، احتمالاً به توصیة شاهرخ ، چهارمین قسمت مجمع التواریخ را به صورت کتابی مستقل تحریر و پس از اتمام در ٨٣٠، با عنوان زبدة التواریخ بایسنغری ، به بایسنغر هدیه کرد (استوری ـ بریگل ، ص ٣٤٦؛
اتینگهاوزن ، ص ١٩٥٥، ص ٣٠ـ٤٤). این کتاب در دو بخش تدوین شده است : بخش اول استنساخی است از ظفرنامه ، تاریخ عهد تیمور به قلم نظام الدین شامی ؛
و بخش دوّم تاریخ سلطنت شاهرخ تا زمان اتمام کتاب .
تذهیب با تهیة نسخه های خطّی پیوندی نزدیک داشت . پس از آنکه بایسنغر از نبردِ پیروزمندانه با ترکمانان در ٨٢٣ بازگشت و مولانا جعفر تبریزی ، بعدها ملقّب به جعفر بایسنغری ، استاد مسلّم خط نستعلیق و سایر استادان فن را از تبریز به همراه آورد، هرات تبدیل به مرکز هنر خوشنویسی شد (شوکین ، ص ٩). با اینهمه مرکز نگارگری به حمایت ابراهیم ، برادر بایسنغر، چندگاهی شیراز و مدّتی نیز اصفهان بود؛
امّا عاقبت توفیق شاهرخ در تسخیر تمامی قدرت در هرات و توجّه وی و بایسنغر به هنر، بسیاری از هنرمندان را از اقصی نقاط ایران به هرات کشاند و سبب شد که مراکز مهم پیشین اهمیت و اعتبار خود را از دست بدهد و در مرتبه ای نازلتر قرار گیرد؛
هر چند گاه گاه آثار برجسته ای نیز در این مراکز خلق می شد. مکتب هرات ، که در عهد شاهرخ و بایسنغر بدین پایه رسید، هرات را به صورت مرکزی علمی و هنری درآورد که قریب چهل هنرمند و دانشمند در آن سرگرم کار بودند. در این شهر، سبک جدیدی از کتاب آرایی و درواقع فن کتابسازی به طور کلّی ، از جمله خطّاطی و تذهیب و تجلید، پدید آمد. هر چند نشانه هایی از سبکهای دیگر، گاه در آثار هنرمندانی که از شهرهای دیگر برخاسته بودند مشاهده می شد، سبک هراتی ویژگی خود را داشت . یکی از ویژگیهای آن ، وجود عناصر شرق دور بود که احتمالاً ازمبادلة سفیر میان ایران و چین ناشی می شد. مشهور است که هنرمندان هرات همراه هیئتهای سیاسی به خانبالق (پکن ) آمد و شد داشته اند؛
یکی از آنان ، به نام غیاث الدین نقّاش ، که بایسنغر او را برگزیده بود، بعدها شرح سفر خود را نوشت که این شرح در تاریخ حافظ ابرو آمده است (مایترا ؛
دانلپ ، ص ١٥ـ١٩).
سبک هراتی ، که گاه بایسنغری نیز خوانده می شود، در حدود ٨٢٨ پدید آمد. از جمله هنرمندان صاحب نام این سبک مولانا جعفر تبریزی ، خواجه علی ، قوام الدین ، امیرخلیل ، و سیداحمد تبریزی هستند. از میان شاهکارها تنها می توان چند نمونه را در اینجا ذکر کرد. کهنترین آنها یکی نسخة دو جلدی مُذهب (تذهیب شده ) از گلستان سعدی است که استاد جعفر در ٨٣٠ فراهم آورده ، و دیگری جُنگی از محمدبن حُسام ، معروف به شمس الدین سلطانی ، است که در همان سال تحریر کرده است . نسخه ای از همای و همایون خواجوی کرمانی یک سال بعد تهیه شده که کار شمس الدین سلطانی است . نسخة دیگری از کلیله و دمنه کار محمد بن حسام و نسخة مشهور شاهنامة فردوسی استنساخ جعفر بایسنغری متعلق به ٨٣٣ است . نسخة خطی گلستان ، که اینک در کتابخانة چستربیتی در دوبلن نگهداری می شود، یکی از بزرگترین شاهکارهای هنر نگارگری (مینیاتور) است .
گری (١٩٨٦، ص ٨٥٤ و بعد) در بررسی ویژگیهای سبک هراتی ، اهمیت خاصی به تأثیر متقابل تصاویر بر یکدیگر می دهد که با اشارات معنی دار جان گرفته اند. او خاطرنشان می کند که این سَرزندگی و تحرک ، کاملاً مغایر با خشکی و بی روحی چهره ها در نگارگریهای جلایری است . همچنین ، صحنه ها با قرارگرفتن افق در نزدیک لبة بالایی ، عمق بیشتری یافته اند. زمینه های فیروزه ای متمایل به آبی و سبز، رنگهای عمده در این نگارگریها هستند.
بایسنغر را نباید یگانه مشوّق مکتب هراتی دانست ؛
زیرا شاهرخ نیز در شکوفایی این مکتب بسیار کوشیده است . بنا به نظرِ گری ، بایسنغر به تهیه و مصوّر کردن متون تاریخی بیشتر از نسخه های دیوان اشعار توجه داشت . به هر حال ، می باید وی تأثیری عمیق و پایدار بر جای گذاشته باشد، زیرا مکتب هرات پس از مرگش نیز، تا زمان درگذشت شاهرخ در ٨٥٠، به حیات خود ادامه داد.
مرگ زودرس بایسنغر به دلیل شیوة ناسالم زندگی او و بویژه مصرف بیش از حدّ مسکرات بود. مدفن او در گورستان محصوری است متعلق به مدرسه ای که گوهرشاد در هرات ساخت . این مدرسه در ١٣٠٢ ویران شد، لیکن آثار مقبره ها را هنوز نیز می توان دید ( د.ا. ترک ، ذیل «هرات » و حاشیة ١٣ راجع به نقشة کف مقابل ص ٤٣٣). روشن نیست که خسارات بعدی این گورستان ناشی از گذشت زمان است یا به دلیل جنگ اوایل دهة ١٣٦٠ ش که براثر آن ، بخش قدیم هرات شدیداً آسیب دید.
هر چند اهمیت بایسنغر در تاریخ هنر قطعی است ، لیکن با توجه به اشارات مختصر ریپکا (ص ١٥٧ ـ ١٥٨، ٢٨١) و به رغم نظر دولتشاه و ادوارد براون ، خدمات بایسنغر در زمینة ادبیات فارسی نیازمند مطالعه و تحقیق بیشتری است . او قطعاً یکی از نمایندگان و شاید مهمترین نمایندة آمیزش فرهنگ ترکی و فارسی در آسیای مرکزی و غربی در عهد تیموریان است .
منابع :
(١) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ D.Y.Yasupova ، تاشکند ١٩٨٠؛
(٢) غیاث الدین بن همام الدّین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣) دولتشاه سمرقندی ، تذکرة الشعرا ، چاپ ادوارد براون ، لیدن ( ١٣١٩/١٩٠١ ) ؛
(٤) عبدالرّزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، چاپ محمد شفیع لاهوری ، لاهور ١٣٦٠ ـ ١٣٦٨، ج ١؛
(٥) نظام الدّین شامی ، ظفرنامه ، چاپ فلکس تاور، پراگ ١٩٣٧ ـ ١٩٥٦، ج ١ و ٢؛
(٦) احسان یار شاطر، شعر فارسی در عهد شاهرخ ، تهران ١٣٣٤ ش ؛
(٧) Ismail Aka, Mirza ì ahruh zaman i nda Timurlu I mparatorlug § u (١٤١١-١٤٤٧) , Habilitation thesis, Ankara ١٩٧٨;
(٨) J. Aubin, "Le mecenat timouride a Chiraz", in Studia Islamica , ٨ (١٩٥٧);
(٩) Babur, Emperor of India, Ba ¦ bor-na ¦ ma , tr. J.-L. Bacque Grammont, Babur-nama. Le livre de Babur , Paris ١٩٨٥;
(١٠) V. V. Barthold, Four studies on the history of Central Asia , tr. V. and T. Minorsky, II, Ulugh Beg , Leiden ١٩٥٨;
(١١) L. Binyon, J. V. S. Wilkinson, B. Gray, Persian miniature painting , Oxford ١٩٣٣;
(١٢) E. G. Browne, A literary history of Persia , London ١٩٠٢-١٩٢٤;
(١٣) G. Doerfer, Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen , I;
Mongolisch Elemente
(١٤) im Neupersischen , Wiesbaden ١٩٦٣;
(١٥) D. M. Dunlop, "Hafiz-i Abru ' ¦ s version of the Timurid Embassy to China in a. D. ١٤٢٠", in Glasgow University Oriental Society Tranasactions , II (١٩٤٦), EI . s.v. "khat ¤ t ¤ " (by Ali Alparslan);
(١٦) R. Ettinghausen, "An illuminated manuscript of Ha ¦ fiz ¤ -i Abru ¦ in Istanbul. part I", in Kunst des Orients , ٢ (١٩٥٥);
(١٧) idem, Islamic art in the Metropolitan Museum of Art , NewYork ١٩٧٢;
Basil Gray, ed., The arts of
(١٨) the book in Central Asia, ١٤th-١٦th centuries , London ١٩٧٩;
(١٩) idem, ، The Pictorial arts in the Timurid period', in The Cambridge History of Iran ,VI,Cambridge ١٩٨٦ (کتابشناسی مطالعات متأخر) ;
(٢٠) Hafiz Abru, A Persian embassy to China: being an extract from Zubdatu't Tawarikh of Hafiz Abru , tr. and ed. by K. M. Maitra, Lahore ١٩٣٤;
(٢١) W. Hinz, "Quellenstudien zur Geschichte der Timuriden", in ZDMG , ٩٠ (١٩٣٦), ٣٥٧-٣٩٨;
(٢٢) I A .,s.v. "Al ª â S ª â r", Baysungur", "Herat" (by A. Z. Velidi Togan);
(٢٣) Ernst Ku « hnel, "History of miniature painting and drawing", in Arthur Upham Pope, ed., A Survey of Persian art , Tehran ١٩٧٧, V, ١٨٢٩-١٨٩٧, esp., ١٨٤٩-١٨٥٨;
(٢٤) G. Moravcsik, Byzantinoturcica II , Berlin ١٩٥٨;
(٢٥) Th. No « ldeke, "Das iranische Nationalepos", in Grundriss der Iranischen Philologie , II (١٨٩٦-١٩٠٤), ١٣٠-٢١١;
(٢٦) Qa ¦ z ¦ â Ah ¤ mad, Calligraphers and painters , tr. V. Minorsky, Washington ١٩٥٩;
(٢٧) H. R. Romer, Staatsschreiben der Timuridenzeit , Wiesbaden ١٩٥٢;
(٢٨) idem, "The Successors of T ¦ â mu ¦ r", in The Cambridge History of Iran , VI, Cambridge ١٩٨٦, ٩٨-١٤٦;
(٢٩) J. Rypka, et al., History of Iranian Literature , ed. K. Jahn, Dordrecht ١٩٦٨;
(٣٠) Z. Safa, "Persian literature in the Timurid and Tu « rkmen periods (٧٨٢-٩٠٧/١٣٨٠-١٥٠١)", in The Cambridge History of Iran , VI, Cambridge ١٩٨٦, ٩١٣-٩٢٨;
(٣١) I. Stchoukine, Les peintures des manuscrits T i ª m ¦ u ª rides , Paris ١٩٥٤ (کتابشناسی مطالعات پیشین ) ;
(٣٢) C.A. Storey, persidskaya literatura: bio - bibliografichki i § obzor , ed. and tr. Yu. E. Bregel, Moscow ١٩٧٢;
) ـ A). Zaryab,
(٣٣) Der Bericht u « ber die Nachfolger Timurs aus dem Ta ف r i ¦ h ¤ -i Kab i ¦ r des G § a ـ far i ¦ ibn Muh ¤ ammad al- H ¤ usain i ¦ , Ph. D. thesis, Mainz ١٩٦٠.
/ ایرانیکا / ه . رومر