دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٢٦
بحر
١) بحر ( اصطلاح عروض ) ، هر کیفیت وزنیِ حاصل از تکرار یا ترکیب یک یا چند پایة عروضی . خواجه نصیر طوسی (ص ١١)، آن را حاصل از تکرار ارکان می داند. شمس قیس رازی (ص ٧٦) در وجه تسمیة بحر عروضی به بحر، سعت و کَثْرَت آن را در اشتمال بر اوزان مختلف و انواع متفاوت ، گوشزد می کند،
زیرا «تحت هر یک ، به واسطة ازاحیفی که به اجزاء آن لاحق می گردد، انواع شعر حاصل می گردد». گروهی ، بحور را اوزانی می دانند که عرب مدار شعرش را بر آنها قرار داده است (دمامینی ، ص ٢٢).
بحر از نظر عروض سنّتی . عروضیان قدیم ، خلیل بن احمد (بنیانگذار عروض عرب ) و پیروان او، هشت پایة اصلی در نظر گرفته اند. این پایه ها که به زبان سنت ، افاعیل نامیده می شوند، عبارت اند از: مفاعیلن ، مستفعلن ، فاعلاتن ، مفاعَلَتن ، متفاعلن ، فعولن ، فاعلن ، مفعولاتُ. از ترکیب این افاعیل یا تکرار هر یک ، آهنگهای گوناگونی به نام بحر پدید می آید. اگر افاعیل مزبور بدون تغییر، تکرار یا ترکیب شود، بحور حاصل را سالم ، و اگر تغییراتی یافت آن بحور را مُزاحَف می نامند. هر تغییری ، اعمّ از زیادت یا نقصان ، نامی دارد و هر رکنی بنا به تغییراتی که می یابد، لقب یا القابی پیدا می کند.
افاعیل ، خود از اجزای کوچکتری تشکیل شده اند که سبب و وتد و فاصله یا ارکان عروض ، نامیده می شوند. عروضیان ، اسباب و اوتاد را کوچکترین اجزای شعری می انگاشتند و بحث از نفْس حروف متحرک و ساکن را، هرچند اجزای اولیّه و سازندة سخن است ، خارج از بحث عروض می دانستند. آنان ترکیباتی خاص از حروف متحرک و ساکن را، اجزای اصلی و سازندة افاعیل هشتگانه می شمردند. آن ترکیبات عبارت اند از: سببِ خفیف و ثقیل ، و وتد مجموع و مفروق .
قدما، آهنگهایی را که از ارکان سالم پدید آمده ، اصلی و دیگر آهنگها را فرعی می انگاشتند. بعضی از محققان معاصر عروض سنتی را مورد انتقاد قرار داده اند. از جمله خانلری (ص ١٦٥) در تعریف بحر می گوید: «در علم عروض ، اجناس وزن را بحر می نامند». به نظر خانلری (ص ١٧٥-١٧٩)، وزنهایی را می توان همجنس خواند که دارای دو شرط باشند: ١) نسبت میان هجاهای کوتاه و بلند آنها در قطعات مساوی همانند باشد؛ ٢) نظم این هجاها در سلسله ای که از آن جدا شده اند، یکسان باشد. مثلاً در وزن هزج ، چهار بار مفاعیلن ( U - - -)، در وزن رَجَز، چهار بار مستفعلن (- - U -)، و در وزن رَمَل چهار بار فاعلاتن (- U - -)، نسبت هجاهای کوتاه و بلند، مساوی است ؛ یعنی هر یک شانزده هجا دارد و در هر یک چهار هجای کوتاه و دوازده هجای بلند وجود دارد. اما، وزنِ فعلاتن چهار بار با فاعلاتن چهار بار که در عروض قدیم از یک جنس شمرده شده ، از دو جنس مختلف اند و جامعی میان آنها نیست . اساس بحر و تشکیل بحور از نظر خانلری (ص ١٦٠)، ده پایه است : ١) U - ٢) - U ٣) U U ٤) - - ٥) U - - ٦) U U - ٧) - - - ٨) U - U ٩) - U - ١٠) - U U . از نظر نگارنده ، پایه های ٢، ٣، ٨ و ١٠ صحیح نیستند، زیرا به هجای کوتاه ختم شده اند. در حالیکه ، همانطور که وزیری و فرزاد نیز گفته اند، پایه باید به هجای بلند ختم شود تا کیفیت موسیقایی پیدا کند. خود خانلری (ص ١٥٨) در تعریف پایه می گوید: «مجموعة چند هجا که به وسیلة یک تکیه یا یک ضرب قوی به هم متّصل شوند...». این ضرب قوی از ویژگیهای ایقاع است و در شعر، هجای بلند جایگزین آن می شود.
خانلری (ص ١٦١) همة اوزان (بحور) فارسی را نتیجة تکرار یک یا چند پایه می داند. وی ، پانزده جنس وزن ، یعنی پانزده سلسله ، در اوزان شعر فارسی یافته است (ص ١٨٤). خانلری اوزان را تام یا ناقص می داند. در اوزان تامّ، شمارة هجاها درست به اندازة شمارة هجاهای دایره است و اوزان ناقص اوزانی است که یک یا چند هجا، کمتر از دایره دارد. وی اوزان تامّ را نوع مستقل شمرده و اوزان ناقص را از متفرّعات اوزان دیگر قرار داده است (ص ١٨٥). از هر بحر تامّی ، بر حسب اینکه یک یا چند هجا از آخر وزن کم شود، فروعی چند به دست می آید.
فرزاد بحور شعری را براساس ٢٣ پایه می داند که همة آنها، با دگرگونیهایی ، از یک پایه که پدر پدرهای ارکان نامیده می شود، یعنی مفعولاتن (- - - -) گرفته شده است . او گروههای متمایزی را که از هجاهای عروضی تشکیل شده باشد ارکان می نامد و مانند وزیری معتقد است که پایه حتماً باید به هجای بلند ختم شده باشد (ص ٨). فرزاد (ص ١٨) هر وزن کامل فارسی را مرکّب از چهار رکن کامل می داند. در بحرسازی ، گاهی فقط یک رکن چهار بار تکرار می شود، مثل مفاعیلن چهار بار. در بعضی موارد نیز دو رکن مختلف ، یکی پس از دیگری می آید و هر دو رکن ، به همان ترتیب نیمة اول ، در نیمة دوم تکرار می شود، مثل مفاعلن فعلاتن دو بار. فرزاد (همانجا)، اشتقاق وزنی از وزنی دیگر را به یکی از این طرق ممکن می شمارد: اشتقاق رکن اساسی وزن دوم از رکن اساسی وزن پدر؛ آمدن رکن متفاوتی به جای رکن اول (و سوم ) یا دوم (و چهارم ) وزن پدر؛ حذف هجای آخر از وزن پدر؛ حذف رکن اول و هجای آخر از وزن پدر؛ حذف قسمتی از نیمة اول وزن پدر. از روش خانلری و فرزاد در طبقه بندی بحور نقد شده است (نجفی ، ص ٦٠٠، ٦٠٢).
حمیدی (ص ٣٥ـ٣٩)، از ترکیب اسباب و اوتاد و فواصل ، ترکیب لفظی «متفاعلاتان » را پی ریخته و آن را «حلقة مفقوده » نامیده است . به اعتقاد او، با تکرار ارکان مختلف آن به گونه های مختلف (تکرار یک رکن یا ترکیب دو رکن مختلف با هم )، بحور گوناگونی پدید می آید.
گاه ترکیب دو یا سه جزء از دو یا سه بحر، ترکیبی تازه و بحری نو پدید می آورد.
علی نقی وزیری ، که سالها قبل از خانلری و حمیدی و فرزاد نظریات علمی خود را بیان کرد، تکرار پایه ها را (چه تکرار یک رکن و چه ترکیب رکنی با ارکان دیگر) به مقداری که لِنگة شعری را تشکیل دهد، بحر می شمارد (ش ١١، ص ١٠٨٨). وزیری چهارده پایة موسیقایی بکرْ را اساس بحرسازی شعر فارسی قرار داده است . روش فرزاد و حمیدی از این نظر با وزیری متفاوت است که آنان ، با تغییراتی از خود، که در اجزای مختلف یک رکن پدر و یا یک عبارت ترکیبی مثل «متفاعلاتان » (که خود مرکّب از چند جزء مختلف است ) پدید می آورند، آنها را به ارکانی مستعمل برای بحرسازی ، تبدیل می کنند. اما وزیری ، نیازی به اینگونه تغییرات نمی بیند. خانلری نیز، هرچند اشتباهات فرزاد و حمیدی را، در تغییر رکن به دلخواه ، مرتکب نشده ، اما در تشخیص پایه ، شرط مختوم بودن پایه به هجای بلند را نادیده گرفته و درنتیجه ، اساس بحرسازی او خدشه دار شده است . اما وزیری ، نخستین کسی است که پایه را درست تشخیص داده و دو شرط اصولی برای آن درنظر گرفته است : ١) از دو هجا کمتر نباشد؛ ٢) مختوم به هجای بلند باشد. با این دو شرط پایه های دو تا پنج هجایی ، تحقق می پذیرد. امتیاز بحرسازی وزیری این است که هریک از ترکیبات گوناگون از پایه های چهارده گانه را مستقل شمرده و درنتیجه مُعْضَل گروه بندی را، حل کرده است . او به پیدا کردن گروه برای آهنگ یا دادن القاب به بحور، نیازی ندیده است .
امتیاز دیگر وزیری این است که عروضیان دیگر براساس اشعار موجود، بحوری را شناخته و تعیین کرده اند، درصورتی که وزیری برای بحرسازی ، اساسی را پیشنهاد کرده است که بیش از دو هزار بحر، اعم از آنچه گفته شده یا بعدها گفته خواهد شد، می توان بر پایة آن بنا کرد. ارکان چهارده گانة وزیری که اساس بحرسازی او را تشکیل می دهد به ترتیب عبارت اند از: دوهجایی : فَعَل ، فاعِل ؛ سه هجایی : فَعَلُن ، فَعُولُنْ، فاعِلُنْ، مفعولُن ؛ چهارهجایی : فَعَلاتُنْ، مُفْتَعِلُنْ، فَعَلَتُنْ، فاعلاتن ؛ پنج هجایی : مُتَفَعُولُنْ، مُفْتَعِلَتُنْ، مُفْتَعِلاتُنْ، مُفَتَعِلُن . ترکیبات گوناگون این پایه ها بحور را پدید می آورند (وزیری ، ش ١٠، ص ٩٦٤).
بحر پیش از اسلام . به گفتة ابوریحان بیرونی (ج ١، ص ١٠١-١١٦) عروض عرب از عروض آریایی پیش از اسلام اقتباس شده است . صفاء خلوصی ، محقّق معاصر عراقی ، نیز در مقدّمة کتاب القِسطاسُالمستقیم اثرِ جاراللّ'ه زمخشری ، دلایل اقتباس عروض عرب از عروض آریایی را بیان می دارد (همچنین رجوع کنید به خانلری ، ص ٨٣-٨٩؛ بهار، ص ٥؛ و کریستن سن ، ص ٣٧-٣٩).
به نظر این محققان ، بیشتر بحور عروضی مستعمل پس از اسلام ، اصلی ایرانی داشته است . اوزانی چون رباعی ، قریب ، و مُشاکل ، محققاً پیش از اسلام ، نشأت گرفته اند. اصطلاحات عروضی ، سبب و وتد، از اصطلاحات عروضی قدیم آریایی « Sabola »، « Varta » گرفته شده و نیز «أرْل » یا «أرْی »، به معنی جزء آخر نیمة اول بیت ، اصطلاحی آریایی است . وجود اشعار هجایی و کمّی ، همچون کتیبة سنگی حاجی آباد (یک قطعه شعر به زبان پهلوی )، یادگار زریران ، درخت آسوریک ، چامة شاه بهرام ، سرود کَرْکُوی و شعر بهرام گور، همه مؤیّد وجودِ شعر موزون ، و به احتمالِ قریب به یقین ، شعر عروضی با کمیّت هجاییِ پیش از اسلام در ایران است (وحیدیان کامیار، ص ٣٤؛ بهار، ص ١٢ـ٣٢). گاهان (گاثه ها) یا سرودهای زردشت نیز تماماً شعر است . هرچند قرائن و شواهدی دالِّ بر وجود وزن کمّی در پیش از اسلام در دست است اما هنوز نمی توانیم با قاطعیّت نحوة بحرسازی و عناصر سازندة بحر و کیفیّت آن را در آن دوران بیان داریم . اما بدون تردید، پیش از اسلام در بحور خاصی شعر سروده شده که منشأ پیدایش بحور عروضی بعد از اسلام و الهام بخش خلیل بن احمد بوده است . به گفتة علی اشرف صادقی ، در زبان فارسی ، همانند دو زبان دیگر هند و اروپایی ، یعنی یونانی و سنسکریت ، امتداد مصوّت نقش ممیّز داشته و این ویژگی پس از قرن نهم هجری از میان رفته است . به عبارت دیگر، در زبان فارسی تا قبل از قرن نهم ، مانند زبان عربی ، تفاوت مصوّتهای بلند و کوتاه تنها ناشی از امتداد مصوّت بوده است (صادقی ، ص ١٣١؛ وحیدیان کامیار، ص ٤٠). بنابراین ، وزن شعر پیش از اسلام وزن کمّی بوده است نه هجایی ، زیرا وزن کمّی ، خاصّ زبانهایی است که تفاوت مصوّتهای کوتاه و بلند آنها بر مبنای کشش باشد.
دوایر عروضی . طبقه بندی بحور شعر از زمان خلیل بن احمد مورد نظر عروضیان بوده است . او پانزده بحر را در پنج گروه یا دایره قرار داد: بحور طویل و مدید و بسیط در دایرة مختلفه ؛ بحور وافر و کامل در دایرة مؤتلفه ؛ بحور هزج و رجز و رمل در دایرة مُجْتَلِبه ؛ بحور منْسَرِح و خفیف و مضارع و مُقْتَضَب و سریع و مُجْتَث در دایرة مشتبهه ؛ بحر متقارب در دایرة مُتَّفقه (شمس قیس ، ص ٦٨-٧٥؛ نصیرالدین طوسی ، ص ١٢ـ١٥). بعدها اخفش اوسط (متوفی ٢٢٠ یا ٢٢١)، شاگرد خلیل و استاد سیبویه ، بحر متدارک را نیز از دایرة متفقه بیرون آورد. بعدها عروضیان ایرانی دوایر دیگری برای بحور خاص فارسی یا بحور مشترکی که به گونه ای خاص و متفاوت با گونه های عربی سروده شده ، وضع کردند.
گونه های شعری ایرانیان با گونه های شعر عرب ، تفاوت دارد. بعضی آهنگها، مانند قریب و مشاکل و غریب (جدید)، خاص شعر فارسی است و در عربی کاربردی ندارد، و بعضی دیگر میان شعر فارسی و عربی مشترک است همچون هزج و رجز و رمل و مُنْسَرح و مضارع و خفیف و مُقْتَضَب و مُجْتَث و سریع و متقارب و متدارک ، و بعضی خاص شعر عرب است مانند طویل و مدید و بسیط . این اختلاف ، ناشی از ویژگیهای زبانی ، شعری و احساسی دو زبان آریایی فارسی و سامی عربی است . ازینرو عروضیان ایرانی ، متناسب با ویژگیهای زبان و شعر فارسی ، چهار دایره ، ویژة شعر فارسی ، ابداع کردند. از جمله شمس قیس رازی (ص ٩٦) بحور هزج و رجز و رمل را در دایرة مؤتلفه ؛ بحور منسرح ، مضارع ، مقتضب ، مجتث را در دایرة مختلفه ؛ بحور سریع ، غریب ، قریب ، خفیف و مشاکل را در دایرة منتزعه ؛ و بحور متقارب و متدارک را در دایرة متفقه قرار می دهد. خواجه نصیرالدین طوسی (ص ١٢ـ ١٥)، بحور هزج و رجز و رمل را در دایرة مُجْتَلبه ؛ بحور سریع ، قریب ، منسرح و خفیف ، مضارع ، مقتضب و مجتث را در دایرة مشتبهه ؛ بحور وافر و کامل را در دایرة مؤتلفه ؛ و بحور طویل و مدید و بسیط را در دایرة مختلفه قرار می دهد.
منابع :
(١) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، تحقیق ماللهند ، ج ١، ترجمة منوچهر صدوقی سها، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢) محمدتقی بهار، سبک شناسی ، چاپ علینقی محمودی بختیاری ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(٣) مهدی حمیدی شیرازی ، عروض حمیدی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤) پرویز خانلری ، وزن شعر فارسی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٥) محمدبن ابی بکر دمامینی ، العیون الغامزة علی خبایا الرامزة ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٦) محمودبن عمر زمخشری ، القسطاس المستقیم فی علم العروض ، بغداد ١٩٦٩؛
(٧) محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییرالاشعارالعجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ( ١٣٣٨ ش ) ؛
(٨) علی اشرف صادقی ، تکوین زبان فارسی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٩) مسعود فرزاد، مبنای ریاضی عروض فارسی ، ( تهران ، بی تا. ) ؛
(١٠) آرتور امانوئل کریستن سن ، کارنامة شاهان در روایات ایران باستان ، ترجمة باقر امیرخانی و بهمن سرکاراتی ، تبریز ١٣٥٠ ش ؛
(١١) ابوالحسن نجفی ، «دربارة طبقه بندی وزن های شعر فارسی »، آشنائی با دانش ، ش ٧ (١٣٥٩ ش )؛
(١٢) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، معیارالاشعار در عروض و قوافی ، چاپ محمد فشارکی و جمشید مظاهری ، چاپ عکسی ، اصفهان ١٣٦٣ ش ؛
(١٣) تقی وحیدیان کامیار، بررسی منشأ وزن شعر فارسی ، مشهد ١٣٧٠ ش ؛
(١٤) علینقی وزیری ، «اصلاحات ادبی »، مهر ، ش ١٠، سال ٥ (اسفند ١٣١٦)، ص ٩٥٢ـ٩٦٤، ش ١١، سال ٥ (فروردین ١٣١٧)، ص ١٠٨٧-١٠٩٩.
/ محمد فشارکی /
بحر بسیط ، یکی از سه بحر عروضی دایرة مختلفه ، حاصل از تکرار چهار بار مستفعلن فاعلن . این بحر را از آنرو بسیط گفته اند که اسباب در ارکان هفت جزیی آن گسترده است ؛
یعنی مستفعلن که جزء سباعی این بحر است دو سبب متّصل دارد (ابن منظور، ذیل «بسط »). در تسمیة این بحر به بسیط چند وجه دیگر نیز ذکر کرده اند (دمامینی ، ص ١٥٥). سه بحر طویل و مدید و بسیط در عدد متحرّکات و سواکن و ترکیب اوتاد و اسباب موافق و متّفق اند، ازینرو آنها را در یک دایره نهاده اند، و چون اجزای آن سه بحر مختلف اند، این دایره را مختلفه نامیده اند (شمس قیس ، ص ٦٨ـ٦٩). اصل بحر بسیط مستفعلن فاعلن است (چهاربار) و به حسب اختیارات وسیع شاعر در شعر عربی ، دارای سه عروض و شش ضرب است (صاحب بن عَبّاد، ص ١٦؛
خطیب تبریزی ، ص ٥٧؛
دمامینی ، ص ١٥٥؛
ابن سرّاج شنترینی ، ص ٣٧؛
زمخشری ، ص ١١٥).
مثمّن سالم بَحرِ بسیط در شعر عرب بندرت به کار می رود، چندان که در متون عروضی عربی به عنوان «شواذّ البسیط » آورده شده است (ابن سرّاج شنترینی ، ص ٣٩-٤٠)، ولی مسدّس سالم آن بیشتر دیده می شود (صاحب بن عبّاد، ص ١٧؛
زمخشری ، ص ١١٩).
زحافهای شایع بسیط عبارت است از: خبن (مفاعلن از مستفعلن و فعلن از فاعلن ؛
صاحب بن عبّاد، ص ١٩)، مطوی (مفتعلن از مستفعلن ؛
دمامینی ، ص ١٥٨؛
زمخشری ، ص ١٢١)، مخبول (فعلتن از مستفعلن ؛
دمامینی ، همانجا؛
زمخشری ، ص ١١٨)، مخبون مذال (مفاعلان از مستفعلن ؛
دمامینی ، ص ١٥٩؛
زمخشری ، ص ١٢٣؛
صاحب بن عبّاد، ص ٢٠)، مطویِ مذال (مفتعلان ازمستفعلن ؛
ابن عبدربه ، ج ٥، ص ٤٨٠؛
صاحب بن عبّاد، همانجا)، مخبول مذال (فَعَلتان از مستفعلن ؛
زمخشری ، ص ١٢٤؛
خطیب تبریزی ، ص ٦٦ـ٦٧؛
دمامینی ، ص ١٥٩؛
مخبون مُخّلع (فعولن از مستفعلن ؛
صاحب بن عبّاد، ص ٢١؛
خطیب تبریزی ، ص ٦٧؛
زمخشری ، ص ١٢٢). در شعر فارسی ، گاهی به تبع شاعران عرب ، بیتی چند در بحر بسیط سروده شده است . خواجه نصیرالدّین طوسی (ص ٣٠)، پنج بحر خاص عرب یعنی طویل ، مدید، بسیط ، وافر و کامل را متروک خوانده و گفته است : «بر این بحرها در پارسی شعر یافته نشود الاّ مثالها که به تکلّف گفته باشند». شمس قیس (ص ٧٨) نیز می گوید: شاعران فارسی زبان در این پنج بحر از بحور پانزدهگانه شعر عَذب ندارند و برای اظهار مهارت خویش در علم عروض ، با تقلید از شاعران عرب ، در این بحور ابیاتی گفته اند که از طبع سلیم به دور است . هر چند این دو عروضیِ مشهور، تتبّع این پنج بحر را درشعر فارسی ناموفّق و از سر تقلید و تظاهر به مهارت یافته اند اما در شعر فارسی نمونه هایی دیده می شود که غالباً مطلوب و مطبوع واقع شده و بر شهرت گوینده افزوده است . عبدالرحمان جامی و هاتف اصفهانی در بحر کامل مثمّن سالم ، هر یک ، غزلی مشهور دارند (جامی ، غزل ٢٤؛
هاتف اصفهانی ، ص ١٠٢). همچنین صحبت لاری به اقتفای جامی چند غزل در بحر کامل ساخته است که تا حدی سبب اعتبار و اشتهار اوست (ص ٧٥، ١٣٠، ١٤٣).
صفای اصفهانی نیز چکامة حماسه گونة عرفانی در بحر بسیط دارد (ص ٢٩). التفات بدین بحرها، از جمله وافر و کامل ، در سخن شاعران دیگر نیز دیده می شود (هدایت ، ج ١، ص ١٨٣، حاشیه ).
منابع :
(١٥) ابن سرّاج شنترینی ، المعیار فی اوزان الاشعار ، چاپ محمد رضوان دایه ، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(١٦) ابن عبدربه ، العقد الفرید ، قاهره ١٩٦٥؛
(١٧) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی سیری ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٨) عبدالرحمن بن احمد جامی ، دیوان کامل جامی ، چاپ هاشم رضی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(١٩) یحیی بن علی خطیب تبریزی ، الوافی فی العروض والقوافی ، چاپ عمر یحیی و فخرالدین قباوه ، حلب ١٣٩٠/١٩٧٠؛
(٢٠) محمدبن ابی بکر دمامینی ، العیون الغامزة علی خبایاالرامزة ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢١) محمودبن عمر زمخشری ، القسطاس المستقیم فی علم العروض ، بغداد ١٩٦٩؛
(٢٢) محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییرالاشعارالعجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ( ١٣٣٨ ش ) ؛
(٢٣) صاحب بن عَبّاد، الاقناع فی العروض و تخریج القوافی ، چاپ محمد حسن آل یاسین ، بغداد ١٣٧٩/١٩٦٠؛
(٢٤) محمد باقربن محمدعلی صحبت لاری ، دیوان صحبت لاری ، تهران ١٣١٧ ش ؛
(٢٥) محمد حسین بن سبزعلی صفای اصفهانی ، برگی از دیوان صفای سپاهانی ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٢٦) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، معیارالاشعار در عروض و قوافی ، چاپ محمد فشارکی و جمشید مظاهری ، چاپ عکسی ، اصفهان ١٣٦٣ ش ؛
(٢٧) احمد هاتف اصفهانی ، دیوان هاتف اصفهانی ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٨) رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، مجمع الفصحا ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦-١٣٤٠ ش .
/ محمد فشارکی ، حمیرا زمرّدی /
بحر طویل ، گزینة شعری است به تسلسل که از توالی اختیاری یک رکن عروضی سالم خارج از سنتهای مرسوم عروضی به وجود می آید؛
مانند بحر طویل سویدا (قرن دوازدهم ) در تضمین غزل حافظ (ص ٨٦٦ به بعد). این گزینة شعری غیر از بحرطویل از بحور خلیل بن احمد عروضی مبتنی بر فعولن مفاعیلن (دوبار) است که عرب بدان اقبالی تام داشته است .
١. ویژگیها: الف . قالبی است در ردیف قصیده ، غزل ، مستزاد، و مسمّط ، با این تفاوت که در این انواع ، شاعر
مجاز است که چهار یا شش یا هشت رکن سالم یا غیرسالم در هر بیت به کار برد، حال آنکه یک بند بحر طویل ممکن است بیست تا چهل یا ١٤٠ رکن («بحر طویل جوهری »، جنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٤٣٣٢) عروضی سالم یا بیشتر داشته باشد.
ب . در بحر طویل به مصراع بند گفته می شود.
ج . در بیش از ٨٠% بحر طویلهای موجود، ردیف «را»، بعنوان جزء لایتغیّر، در پایان بند تکرار می شود که این خصیصه (تکرار ردیف «را» در آخر بند) عیناً در «بند» عربی (در کلمات قافیه ای چون سرّاً و جهاراً، مساءً و نهاراً و ...) نیز دیده می شود (شفیعی کدکنی ، ص ٥١٤ ـ ٥١٥).
د. به جای وزن و بحر باید از اصطلاح سلسلة ارکان استفاده کرد، زیرا بحر طویل تنها از یک رکن متوالی ساخته می شود نه مزاحفات یک بحر یا بحور مختلف الارکان .
ه . در بحر طویل از انواع آرایه های لفظی و معنوی و نکات معانی و بیانی و بلاغی سود جسته می شود، خصوصاً ترصیع ، تسجیع ، تجنیس ، تنسیق الصّفات ، ایهام ، مراعات نظیر، تضمین ، مُلمّع و...
و. بحر طویل فارسی به اقتباس از زبان فارسی ، وارد ادب عرب شده و «بند» نام گرفته است ؛
حتی چنانکه گفته شد، در پایان هر بند «را» عیناً در نمونه های عرب دیده می شود (همان ، ص ٥٠٨، ٥١٤ ـ ٥١٥).
ز. قدمای محققان ، بحر طویل را عامیانه خوانده اند (غیاث الدین رامپوری ، ذیل «طویل ») و بحق باید آن را در حوزة ادب عوام مطرح ساخت ؛
زیرا با پسندهای مردم در پاسخ به نیازهای مذهبی ـ دینی بسیار سازگار است . زبان بحر طویل ساده وبی تکلف است و مقیّد به حدّی نیست ، و در آن ، فضای عروضی لازم برای بیان مطالب فراهم است . سجعها و عبارات مرصع و پی درپی ، خصوصاً وقتی که با صدای بلند خوانده شود، آهنگ خوشی ایجاد می کند و برای مناقب خوانی ، نقالی ، تعزیه و سخنوری که جلوه های ادب عوام اند، بسیار مناسب می نماید.
٢. انواع بحر طویل : الف . بحر طویلهایی که در ارکان هر بندشان نظم خاص عددی مشهود است ؛
مثل بحر طویل عصمت بخارائی (متوفی ٨١٤؛
دیوان خطی کتابخانه آستان قدس رضوی ، ش ٤٧١٩) که هربند آن تکرار هشت بار فعلاتن به طور منظم است ؛
و دانیال دولتخانی (قبل از ٨١٥).
ب . بحر طویلهایی که نظم عددی خاصی در میان ارکان هر بندشان رعایت نمی شود و تعداد ارکان هر بند متغیّر و بسته به کشش مطلب و کوشش شاعر است ؛
نظیر بحرطویل شاهدی نیشابوری (قبل از ١٠٤٥؛
جنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٣٢٩٤). تعداد بحر طویلهای دستة اخیر بیشتر و معروفتر است .
٣. تفاوت بحر طویل با مسمّط . تشابه بحر طویل با مسمّط تا آنجاست که شبلی نعمانی (متوفی ١٣٣٢؛
ج ١، ص ١٦٥-١٦٦) مسمّط عبدالواسع جبلی (متوفی ٥٥٥؛
ج ٢، ص ٦٣٩) را بحر طویل دانسته ؛
حال آنکه شمس قیس رازی (متوفی ٦٢٨؛
ص ٣٨٩) آن را صراحتاً مسمّط نامیده است .
میان بحرطویل و مسمط دو تفاوت عمده وجود دارد:
الف . در مسمّط جز بیت آخر بقیة ابیات متّفق القافیه اند و این نظم در سراسر مسمّط دیده می شود؛
حال آنکه میان پاره های بحر طویل سجع و ترصیع برقرار است ، نه قافیه های منظم اواخر ابیات . ب . بحر طویل از بحور مختلف الارکان و حتی از مزاحفات یک بحر نیز ساخته نمی شود بلکه از توالی یک رکن عروضی سالم به وجود می آید، خلاف مسمّط . تعدادی از مسمّطها که به شیوة چهار پاره با قافیة درونی ساخته شده اند وقتی پیوسته نوشته شوند، صورت بحر طویل به خود می گیرند؛
چون مسمّط کمال الدّین فارسی (متوفی ٨٧٤؛
میکروفیلم کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٢٦٣) و مسمّط فرصت شیرازی (متوفی ١٣٣٥؛
ص ٣٣٣) و بسیار نمونه های دیگر.
٤. تفاوت بحر طویل با شعر نو . در شعر نو نیز مانند بحر طویل ، قید تساوی افاعیل نیست ؛
با این تفاوت که در شعر نو استقلال مصراعها با پایان بندی آنها رعایت می شود، یعنی با یک زحاف یا سکون ، تسلسل افاعیل متوقف می شود که خود سبب استحکام شعر است :
یادم از روزی سیه می آید و جای نموری (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن )/ در میان جنگل بسیار دوری (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن ) آخر فصل زمستان بود، یکسر هر کجا در زیر باران بود (فاعلاتن ـ فاعلاتن ـ فاعلاتن ـ فاعلاتن ـ فاعلاتن ـ فاع ؛
نیما یوشیج ، ص ٢٥٧). با این وصف ، قطعه شعر گلچین گیلانی (معاصر؛
دست غیب ، ص ١٧) بحر طویل است نه شعرنو.
٥. نامگذاری . عنوان بحر طویل در اولین نمونه های مکتوب این نوع شعر دیده می شود (جنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٣٥٢٨ با تاریخ ٨٤٤) بدون هیچ قیدی ، و علت تسمیه نیز طویل شدن مصراعها بواسطة افزونی ارکان از حد معمول است . بعدها به تصور آنکه عوام موجد این گونة شعری هستند، قید عامیانه را بدان افزوده اند. غیاث الدین رامپوری (ذیل «طویل ») آن را بحر طویل نزد عوام دانسته و علامه قزوینی (متوفی ١٣٢٨ ش ؛
ج ٤، ص ١٧) صراحتاً آن را بحر طویل عامیانه نامیده است .
اخوان ثالث (متوفی ١٣٦٩ ش ؛
ص ٣٠٦) ترجیح داده است که برای مشتبه نشدن با بحر طویل عرب ، آن را بحر طویل فارسی بنامیم ؛
و حق نیز همین است ؛
زیرا که فارسی زبانان آن را ابداع کرده اند.
٦. اولین بحر طویل . قدیمترین نمونة موجود، از دو شاعر به نام دانیال دولتخانی (قبل از ٨١٤) و حمدی (قبل از ٨٤٤) در جنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (ش ٣٥٢٨ به تاریخ ٨٤٤) است . دیگر، قطعة مکتوب سیدعبدالعظیم مرعشی (نیمة اول قرن نهم ؛
مرعشی ، ص ٥٥٧ به بعد) و دو بحر طویل عصمت اللّه بخارایی (متوفی ٨١٤) است .
٧. موضوعات . آغاز تمامی بحرطویلها توحید حضرت باری و نعت حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم است . قدیمیترین بحرطویل ، از حمدی و در منقبت حضرت علی علیه السّلام است و خود او می گوید اولین کسی است که منقبت را در بحر طویل ریخته است (جُنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٣٥٢٨). ذکر معراج رسول اکرم ، صلی اللّه علیه وآله وسلّم و شرح حوادث و وقایع آن ، از موضوعات دیگر بحر طویل است ؛
نظیر بحر طویل مجرمی (سدة یازدهم ، جُنگ خطی کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٤٣٥٣)، جوهری (متوفی ١٢٥٣؛
جنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٤٣٣٢) و رفعت سمنانی (متوفی ١٣٥٠ ش ؛
ص ٢٨٦ به بعد). در عصر قاجار، تعزیه خوانها قطعات بحر طویل را در تعزیه وارد کردند (ذکائی بیضائی ، ص ٦٩). مفاهیم غنایی و مسائل عشقی چون فراق ، درد، سوز، وصال ، مهجوری و داغ ، غارتگری زلف ، رقیب ، خط وخال ، غمگساری و حیرانی و جز آنها از دیگر موضوعات رایج در بحر طویل است . در مراسم سخنوری نیز که تا سدة اخیر در قهوه خانه ها اجرا می شده از قطعات بحر طویل استفاده کرده اند (محجوب ، ش ٦، ص ٥٣٢، ش ٧، ص ٦٣١-٦٣٧). طنزهای اجتماعی ـ سیاسی ـ اخلاقی ، موضوعات دیگری است که طرف توجه شاعران بحر طویل سرا بوده است . گاه شاعر واقعه و شرح احوال خود را در بحرطویل ریخته و اظهار گله و شکایت می کند؛
چون ساعی شیروانی (عصرصفوی ؛
ص ٨١)؛
بهگو (قبل از ١٢١٢؛
جُنگ خطی کتابخانه آستان قدس رضوی ، ش ٢٣٣ ادبیات )؛
و طرزی افشار (زنده ١٠٥٩؛
ص کا-کب ).
٨. سرایندگان . چون بحر طویل ، قالب عوام پسندی است ، اغلب شاعران نامشهور و شعرای طبقة عوام از آن استقبال کرده اند. شعرای شبه قارة هند نیز به بحر طویل توجه داشته اند. علاوه بر سرایندگانی که در متن به آنها اشاره شد، نام این اشخاص را نیز می توان ذکر کرد: محمد قاسم تونی (قرن نهم ؛
جُنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ١٤/٧٥٠٣)؛
شاهدی نیشابوری (زنده ١٠٧٧؛
جنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٢٧١١)؛
خاکی (متوفی ٩٧٠؛
جُنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٣٤٠٠)؛
شاه فاتح (عصر صفوی ؛
دیوان خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٢٥٣٢)؛
عبدالعلی (قرن یازدهم ؛
جنگ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٤٦٦٦)؛
نادم انصاری (متوفی ١٣٠١؛
نسخة خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ش ٦٤١٨) ؛
صامت بروجردی (متوفی ١٣٣١؛
ص ١)؛
نباتی (متوفی ١٢٦٢؛
ص ١)؛
مجتبی مینوی (معاصر؛
ص ٤٤) و دیگران .
٩. چند نمونه . الف . رموز حمزه در وصف عمر و عیار: «کهنه دزدی که رباید زشهان افسرشاهی و زشب رنگِ سیاهی و فلوس از دُم ماهی ، زبقم سرخی ذاتی ز شکر طعم نباتی و ز یک جبه دو دینار و زیک وقیه دو خروار، حجر از دهن مار و اثر از شرر نار، کبودی زفلک گیرد و...».
ب . شاهدی نیشابوری : منشأ نشئة صهبای سخن ، نام کریمی است که در بزم کرم چیده بساط طرب و شیشة ابرو خم گردون ؛
و مرغابی موج و قدح دیدة گرداب که در حلقة پرگار سراسیمه کند باد صبا را...».
ج . عصمت بخارائی : رنگ رخسار و در و گوش وخط و قد و خد و عارض و خال لبت ای سرو پری ، روی سمن ، پر شفق و کوکب و شام و سحر و طوبی گلزار بهشت است و هلال و طرف چشمة کوثر».
منابع :
(٢٩) مهدی اخوان ثالث ، بدعت ها و بدایع نیما یوشیج ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣٠) عبدالواسع بن عبدالجامع جَبَلی ، دیوان عبدالواسع جبلی ، چاپ ذبیح اللّه صفا، تهران ١٣٣٩-١٣٤١ ش ؛
(٣١) عبدالعلی دست غیب ، «بررسی اجمالی دربارة شعر نو فارسی : نغمه های دلاویز شاعر نوپرداز»، پیام نوین ، سال ٢، ش ٨ (اردیبهشت ١٣٣٩)؛
(٣٢) نعمت اللّه ذکائی بیضائی ، نقدالشعر ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٣) محمد صادق رفعت سمنانی ، دیوان رفعت سمنانی ، با مقدمة ذبیح اللّه صفا، چاپ نصرت اللّه نوح ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٤) ساعی شیروانی ، «بحر طویل ساعی شیروانی »، تصحیح محمد محیط طباطبائی ، معارف ، دورة ٥، ش ٢ (مرداد - آبان ١٣٦٧)؛
(٣٥) محمد جمال سویدا، «تضمین غزل حافظ در بحر طویل »، وحید ، دورة ١٢، ش ١١ (بهمن ١٣٥٣)؛
(٣٦) محمد شِبْلی نعمانی ، شعرالعجم ، یا، تاریخ شعرا و ادبیات ایران ، ترجمة محمد تقی فخر داعی گیلانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٧) محمدرضا شفیعی کدکنی ، موسیقی شعر ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٣٨) محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییر اشعارالعجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ( ١٣٣٨ ش ) ؛
(٣٩) محمد باقر صامت بروجردی ، دیوان ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٤٠) طرزی افشار، دیوان طرزی افشار ، چاپ م . تمدن ، رضائیه ( تاریخ مقدمه ١٣٠٩ ش ) ؛
(٤١) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٣٧-١٣٣٨ ش ؛
(٤٢) محمد نصربن جعفر فرصت ، دیوان فرصت ، چاپ علی زرین قلم ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٤٣) محمد قزوینی ، یادداشتهای قزوینی ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٤) محمد جعفر محجوب ، «سخنوری »، سخن ، دورة ٩، ش ٦ (شهریور ١٣٣٧)، ش ٧ (آبان ١٣٣٧)؛
(٤٥) ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ، چاپ برنهارد دارن ، پطرزبورگ ١٨٥٠، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٦) مجتبی مینوی ، «بودن یا نبودن »، روزگار نو ، ج ٤، ش ٢ (١٩٤٤)؛
(٤٧) نباتی ، دیوان ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٤٨) نیما یوشیج ، مجموعه اشعار ، تهران ١٣٣٤ ش .
/ حسن ذوالفقاری /
٢) بحر ( اصطلاحی در موسیقی ایرانی )، این اصطلاح ، اگرچه اکنون به معنی «وزن » در شعر به کار می رود، استفاده از آن در آثار موسیقیدانان و موسیقی شناسان نامداری چون صفی الدین ارموی (متوفی ٦٩٤) حکایت از رواج این اصطلاح در موسیقی ایرانیِ روزگاران پیشین دارد.
بحر در آغاز به انواع ذی الاربع یا چهارگان اطلاق می شده است . به گفتة عبدالقادر مراغی «اقسام بعد ذی الاربع را بحور خوانند» (١٣٧٠ ش ، ص ١٧٤) و «بعد ذی الاربع را اگرچه به انواع کثیره تقسیم ممکن است کردن ، اما آنچه ملایم است هفت قسم باشد و هر قسمی را جنس خوانند و بحر نیز» (همو، ١٣٦٦ ش ، ص ٦٥) و «بحر و جنس و قسم و شد نیز خوانده اند و قدما موجب گفته اند» (همان ، ص ٩٧). چهارگان را به صورتهای مختلف ذکر کرده اند که نموداری از تغییر یا تطور اصطلاحات موسیقایی در طول زمان است و آن مجموعه ای از چهار نغمة پیاپی محسوب می شده و جزو نخستین نسبتهای ملایم به شمار می رفته است (همو، ١٣٧٠ ش ، ص ٨٣، ١٣١ - ١٣٢).
ظاهراً صفی الدین ارموی نخستین هنرمندی است که برای چهارگان اقسام هفتگانه قائل شده و از پیوند آنها با سیزده قسم پنجگان ، مجموعه ای به نام ادوار ترتیب داده است (همان ، ص ١٧٧) که در حقیقت زیربنای گامهای ایران است .
بحر رباعی ، از جهاتی در خور توجه بیشتری بوده است ، زیرا شمس قیس رازی ضمن شرح بحر هزج ، به نوعی از آن اشاره می کند و می گوید که وزن منظومه های خسرو و شیرین نظامی و ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی است و خوشترین اوزان فهلویات ، محسوب می شود که ملحونات (نغمه های آهنگین ) آن را اورامتان می نامند (ص ٧٧). «ارباب صناعت موسیقی ، براین وزن الحان شریف ساخته اند... و اهل دانش ، ملحونات این وزن را ترانه نام کردند و شعر مجرد آن را دوبیتی خواندند برای آنکه بنای آن بر دو بیت بیش نیست و مُستعربه (غیر تازی ) آن را رباعی خواندند» (همان ، ص ٨٥).
در موسیقی دو اصطلاح بحر نور و بحر نازک نیز وجود دارد. بحر نور، نام گوشه ای است در دستگاه راست پنجگاه یا به قول فرصت شیرازی راست و پنجگاه (ص ٣٣؛
صفوت ، به نقل از ردیف منتظم الحکماء، ص ٩١، و به نقل از ردیف معروفی ، ص ٩٩). بحر نازک در رسالات کهن و مآخذ معروف دیده نمی شود، اما شاید همان غناءالرقیقی باشد که در سده های نخستین هجری ، در مراکز اسلامی ، بسیار مشهور بوده است .
منابع :
(٤٩) محمدبن قیس شمس قیس ، کتاب المعجم فی معاییر اشعارالعجم ، تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(٥٠) داریوش صفوت ، پژوهشی کوتاه دربارة استادان موسیقی ایران و الحان موسیقی ایرانی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٥١) محمد نصیربن جعفر فرصت ، بحورالالحان ، بمبئی ١٣٣٢؛
(٥٢) عبدالقادربن غیبی مراغی ، جامع الالحان ، چاپ تقی بینش ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
همو، شرح ادوار ، چاپ تقی بینش ، تهران ١٣٧٠ ش .
/ تقی بینش /
٣) بحر ( در لغت ، قرآن و آرای حکما )، بحر در عربی به معنای دریا و رود است . لغت شناسان برای ریشة این واژه چندمعنا ذکر کرده و، در سببِ وضعِ «بحر» برای دریا و رود یکسان نظر نداده اند و غالباً گستردگی ، عمق زیاد و فراوانی آب را معنای اصلی آن دانسته و تعبیرات کنایی چون «تبحّر در علم » را نیز به همین معنا برگردانده اند (فراهیدی ، ابن فارِس ، ازهری ، فیروزآبادی ، قاموس ، ابن منظور، مرتضی زَبیدی ، ذیل واژه ). معانی دیگری که برای این ریشه نقل شده و لغت شناسان آن را منشأ اشتقاق بحر دانسته اند، بدین قرار است : شکاف (ازهری ، ذیل واژه : لانّة شُقَّ فی الارض شقّاً)، زمین فرو رفته (ازهری ، ذیل واژه : ألْمُنْخَفِضُ منَ الاَرض )، گودی بزرگ که آب در آن گرد آید و دیر زمانی بماند (ازهری ، ذیل واژه : الاوقةُ یَسْتَنْقِعُ فیها الماءُ) و آب شور (ابن منظور به نقل از ابن برّی : سُمِّی بحراً لِمُلُوحَتِه ). گفتنی است که در برخی از این وجوه اشتقاق ، به خود دریا و
در برخی دیگر به مکان دریا توجه شده است ؛
فیروزآبادی ( بصائر ، ج ٢، ص ٢٢٥ـ٢٢٦) می گوید: بحر در اصل به معنای جای بزرگ برای آب فراوان است ، ولی در تعبیرات مجازی و کاربردهای رایج ، گاه گستردگی مکان و گاه شوری آب آن در نظر گرفته شده است .
کسانی که فراوانی و وسعت را در نامگذاری بحر ملاک اصلی می دانند، دربارة شرط شوربودن آب در این نامگذاری ، همرأی نیستند؛
برخی گفته اند که اساساً بحر برای آب فراوانِ شور وضع شده (ابن برّی به گفتة ابن منظور، ذیل واژه ؛
فیروزآبادی ، بصائر ، ج ٢، ص ٢٢٦) و دیگران این قید را انکار کرده اند، زیرا بحر برای آب شیرین نیز بسیار به کار برده شده است (ابن منظور، فیروزآبادی ، قاموس ، مرتضی زبیدی ، ذیل واژه ). طبعاً گروه اول نیز، با توجه به این کاربردهای فراوان ، پذیرفته اند که قید یادشده در مقام استعمال نادیده گرفته شده است (فیروزآبادی ، بصائر ، ج ٢، ص ٢٢٦). در هر صورت ، واژة بحر علاوه بر دریا، که آب آن را که غلیظ ، شور (مِلْح ) و تلخ (اُجاج ، زُعاق ) است ، بر رودهای بزرگ نیز که آب شیرین دارند و پیوسته جاری اند، اطلاق شده است . در فارسی نیز به رودهای بزرگ دریا اطلاق می شود؛
مانند دریای نیل و آمودریا ( رجوع کنید به دهخدا، ذیل دو واژه ).
در قرآن ، کلمة بحر به معنای دریا و رودهای بزرگ به کار رفته است ، گذشته از آیاتی که در آنها «بحر» در برابر «برّ» و در معنای عامّ آن به کار رفته ، به فواید دریا و امکان بهره برداری از آن برای انسان اشاره شده است ( رجوع کنید به بقره : ١٦٤؛
نحل :١٤؛
اسراء: ٦٦). در شماری از آیات نیز مراد از بحر محل مشخصی است ، مثلاً رود نیل (یونس : ٩٠؛
اعراف : ١٣٨)، بحر فارس (کهف : ٦١)، بحر روم (رحمان : ١٩؛
نیز رجوع کنید به تفاسیر، ذیل آیات مذکور). یک بار نیز از هفت دریا (سبعةُ ابحر، لقمان : ٢٧) سخن رفته که به نظر مفسّران (از جمله ، فخررازی ، طبرسی ، طباطبائی ، ذیل آیه ) عدد هفت در این آیه کثرت را می رساند، نه شماره معیّنی را؛
هر چند فخررازی درجایی دیگر (ج ٢٠، ص ٥، ذیل نحل : ١٤) گفته است که این آیه به هفت دریای ربع مسکون نظر دارد. البته او این مشکل را نادیده می انگارد که در این صورت ، طبق آیه هشت دریا در ربع مسکون خواهیم داشت . محمدبن احمد مقدسی (ص ١٧) نیز همین اشکال را در نقد نظر کسانی که به استناد آیة یاد شده ، دریاها را هفت تا می دانستند، مطرح می کند و می نویسد که اگر تعبیر «سبعة ابحرٍ» بر وجود هفت دریا دلالت داشته باشد، باید طبق این دو آیه هشت دریا داشته باشیم . سپس احتمال می دهد که اگر تعبیر یاد شده ، هفت دریای مشخص را افاده کند، مراد آیه هفت دریای شناخته شده نزد مردم عرب آن روزگار بوده است ، یعنی دریاهای قلزم ، یمن ، عمّان ، مکران ، کرمان ، فارس و هَجَر، که با دریای حجاز هشت تا می شود و در واقع نامهایی برای یک دریاست . در دو آیة دیگر نیز به وضعیّتی که در پایان دنیا برای دریاها روی خواهد داد اشاره شده است : «واذاالبحارُ سُجِّرت » (تکویر: ٦) «واذِاَالبحار فُجِّرت » (انفطار:٣). مفسران در معنا و مراد از این دو آیه رأی یکسان ندارند، ولی غالباً هر دو تعبیر را بر یک حادثه ناظر می دانند که هر یک وجهی از آن را افاده می کند. برای «سُجّرت » معانی گداخته شود (به تعبیر ابوالفتح رازی : تافته )، آکنده شود (مُلِئَتْ)، تهی شود (آبش به زمین فرو رود تا یک قطره نماند)، به جوشش آید (زیاده گیرد تا زمین را پرسازد) و برای «فُجِّرت » دو معنای نخست و نیز «گشوده شود» (دریاها را در یکدیگر گشایند تا یک دریا شود) را نقل کرده و برهمین اساس گفته اند که طبق این دو آیه ، در پایان دنیا، دریاها (به معنای عامّ آن ) از شور و شیرین در هم آمیزند و یک دریا شوند، یا آب دریاها به زمین فرو شود تا یک قطره نماند، یا آب دریاها برای دوزخیان گداخته شود، یا آب دریاها به زمین فرو رود و سپس جای آنها را از آتش برای دوزخیان پرکنند (طبری ، ابوالفتوح رازی ، طبرسی ، زمخشری ، فخررازی ، آلوسی ، طباطبائی ، ذیل دو آیة مذکور). طبرسی (ج ٥، ص ٤٤٤) به نقل از جُبّایی آورده است که دریاها در پایان دنیا از میان می روند و طبعاً این دو آیه به دریاهای دوزخ اشاره دارد. طبری ـ شاید به قصد جمع آرا در حدّ امکان - در تفسیر «سجرت » با در نظر گرفتن تعبیر «فجّرت » ـ می گوید که دریاها از آب آکنده شوند تا بدانجا که فزونی گیرند، پس به یکدیگر راه گشایند و جاری شوند. البته او معنای گداخته شدن را که غالباً برای «تسجیر» و مترادفات آن منظور می کنند، در این آیه نپذیرفته است (ج ٣٠، ص ٤٣).
در قرآن ، تعبیر دیگری نیز در قالب سوگند آمده که به نظر بیشتر مفسران ، (با مضمون ) دو آیة پیشین نزدیک است و مانند آن دو به وضعیّت دریاها در پایان دنیا اشاره دارد: «والبحرِ المسجورِ» (طور: ٦). طبری ، ابوالفتوح رازی ، زمخشری ، آلوسی و دیگران آرای مفسران قدیم را نقل کرده اند؛
مثلاً «مسجور» یعنی درهم آمیخته ، از آنرو که آبهای شور و شیرین درهم می آمیزند و یکی می شوند، یا دریای آکنده یا دریای تافته یا دریای فرو خشکیده که به همان حادثة پایان دنیا اشاره دارد. یا دریای «محبوس » بدین معنی که هر دریایی در جای خود باقی می ماند. اما به نظر می رسد که طبری مراد این آیه را غیر از دو آیة دیگر می داند و در استدلال بر اینکه «مسجور» در این آیه به معنای «آکنده » است ، به نکتة مهمی اشاره می کند که «مسجور» دو معنای غالب دارد (آکنده ، گداخته )؛
و چون امروزه هیچ دریایی گداخته نیست ، معنای دیگر را می پذیریم که همان پر آب بودن همیشگی دریاهاست (لانّه کلَّ وقتٍ مُمْتَلیٌ). کسان دیگری نیز بوده اند که مراد این آیه را غیر از دو آیة پیشین می دانسته اند: بحر مسجور دریایی است در آسمان و زیر عرش که به آن «بحرالحیوان » نیز گفته می شود(طبری ، ابوالفتوح رازی ، آلوسی ، ذیل آیه ؛
فیروزآبادی ، بصائر ، ج ٢، ص ٢٢٥)؛
بحر مسجور همان بحر محیط * است یعنی دریایی که به نظر حکما و جغرافیدانان همة دریاها از آن جدا شده اند (فخر رازی ، آلوسی ، ذیل آیه )، بحر مسجور دریایی است که یونس در آن افکنده شد (فخر رازی ، ذیل آیه ). آلوسی ضمن اشاره به این نکته که همة مفسران مراد آیه را دریایی در دنیا می دانند، این نظر را به مُنبّه بن سعید نسبت می دهد که «بحر مسجور» اشاره به دوزخ است ، زیرا وسیع و ( آتش آن ) موّاج است (ذیل آیه ). در قرآن از منشأ دریاها، ارتباط آنها با یکدیگر و حکمت و عوامل شوری آنها سخن به میان نیامده ، همچنانکه در حدیث نیز دربارة این مباحث نکته ای دیده نمی شود (نیز رجوع کنید به بحرین ).
حکما و جغرافی نویسان دورة اسلامی به استناد آرای پیشینیان و یا براساس نظر و تجربة خود دربارة چگونگی پیدایش دریاها، و ویژگیها، حکمت شوری و سرانجام آنها نکاتی گفته اند. ابن سینا بنا بر نظریة چهار عنصری (١٤٠٣، ج ٢، ص ٢٦٤؛
همو، ١٤٠٤، الفنّ الثالث ، ص ١٤٧ـ١٥٩) دریا را منبع عنصر آب می داند (هواسطقسُّالماء) که یک طبقه از هشت طبقة عالم ارضی (عالَم سُفلی یا عالم تحت القمر) را تشکیل می دهد. طبقات این عالم ازمرکز به خارج ، بر حسب سنگینی و سبکی ، قرار گرفته اند و دریا طبقة چهارم آن است ؛
زمین با سه طبقه ، زیرآن و هوا با سه طبقه بالای آن ، و سپس طبقة آتش ، قرار دارد (١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٢ـ٢٠٤). او بر این امر که دریا همة اسطقس آب است و هیچگونه منبع دیگری برای آب وجود ندارد استدلال می کند (همان ، ص ٢٠٣)، همچنانکه بر کروی بودن سطح آب دلیل می آورد (همان ، الفن الثانی ، ص ٢٠). دلیل او، علاوه بر آنچه در اثبات کروی بودن اجسام آورده مشاهدة پیدایی و پنهانی تدریجی کشتیها در نزدیکی و دوری از ساحل است . این دلیل و برخی دلایل دیگر در آثار ابوریحان بیرونی (١٣٥٢ ش ، ص ٢٥)، مسعودی (ج ١، ص ٩٢) و دمشقی (ص ١٤٦) نیز آمده است . دمشقی «والبحرِ المسجورِ» (طور: ٦) را بر همین کرویت دریاها ناظر می داند، اما از کلام مسعودی (همانجا) برمی آید که برخی از اهل دیانت (الشرعیّین ) دست کم در روزگار او، کروی بودن سطح آبها را باور نداشته اند. درهر صورت ، نظر رایج همان بوده که آب در آغاز به صورت لایه ای کروی ، بنابر طبع خود، همه زمین را دربرداشت و محاط در هوا بود؛
سپس به عنایت الهی بخشی از زمین از آب بیرون آمد تا جای زندگی انسان و جانور و گیاه شود (ابوالفداء، ص ١٨). ابوریحان بیرونی در تبیین همین نظر توضیح داده است که خدا خواست مردمان را بیافریند، پس زمین را از شکل کروی حقیقی دور کرد و «پاره هایی از آن از آب بیرون افتاد و آب از این برجستگیها به جاهای فرورفته پایین رفت »، در نتیجه ، آن خاک و هوا ـ در بعضی جاها ـ در کنار یکدیگر نهاده شدند (١٣٥٢ ش ، ص ٢٦؛
نیز رجوع کنید به ابن سینا، ١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٣ـ٢٠٤؛
اخوان الصفا، ج ١، ص ١٦٠). گویا با عنایت به همین وضعیت بعدی ، گفته اند که مجموعة زمین و دریاهای آن یک کره است که هوا از هر سو آن را پوشانده (والهواء محیطٌ بها)، بنابراین سطح آب دریاها نیز کروی است . از سوی دیگر نیمی از این کرة محاط درهوا تماماً آب بوده (بحر اعظم محیط ) و از نیمة دیگر آن که از آب بیرون است ، فقط نصف آن مسکونی است (رُبع مسکون ) که در آن نیز هفت دریا وجود دارد و این دریاها همه از «بحر محیط » جدا شده اند (همان ، ج ١، ص ١٦٣ـ١٦٤).
گذشته از گفتة ابوریحان بیرونی و ابوالفداء در سبب پیدایش دریاها، مسعودی (ج ١، ص ١٢٦ـ ١٢٨)، دمشقی (ص ١٤٧) و مطهربن طاهر مقدسی (ج ٢، ص ٤٥) در این باره از حکما آرایی آورده اند. در این آرا به ویژگی آب دریا نیز غالباً توجه شده است ؛
آب دریا شور یا تلخ است (ابن سینا، ١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٥) و این شوری و تلخی سبب چگال (کثیف ) شدن آن نسبت به آبهای دیگر شده تا جایی که چیزهای سبک در آن فرو نمی روند و حتی در برخی دریاها و دریاچه ها جانداران نیز، بدون آنکه به شنا نیاز داشته باشند، غرق نمی شوند (همان ، ص ٢٠٧). طبع آن گرم (حارة ) و برای بدن انسان گزنده (لدّاغةٌ للمغتسلِ به ) است (همان ، ص ٢٠٨). مطهربن طاهر مقدسی (ج ٢، ص ٤٤) می گوید که بنابر روایت مسلمانان ، خدا دریاها را شور و تلخ (مُرّاً زُغاقاً) آفرید و از آسمان آب گوارا فروفرستاد؛
به نقل ابوالفداء (ص ١٨) برخی حکما «آب شور دریا» را یکی از چهار عنصر می دانسته اند؛
اما ابن سینا (١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٥ـ٢٠٦) و ابن ملکا (ج ٢، ص ٢١٢) شوری و تلخی آب دریا را لازمة طبیعی آن نمی دانند و معتقدند که این کیفیت بر اثر آمیختگی آن با مواد دیگر پدید آمده و چگالی آن نیز افزایش یافته است . ابن سینا تأکید می کند که آب ، برخلاف خاک ، یک چیز بیشتر نیست و چند چنگالی ندارد (لیسَ فیه کثیفٌ و لطیف ، ١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٣، ٢٠٦)، هر چند بندرت می توان در طبیعت آب خالص یافت (همان ، ص ٢٠٣). بنابراین ، نظر کسانی که گفته اند شوری آب دریا در نتیجة تبخیر بخارات لطیف و برجای ماندن آب چگال آن است درست نیست (همان ، ص ٢٠٦). ابن سینا (همانجا) تصریح می کند که تلخی یا شوری آب دریا به نسبت موادّ خاکی موجود در آن و کیفیت آنها (شدیدة المرارة ، قلیلة المرارة ) بستگی دارد و، درهر صورت ، آمیختگی آب دریا با آنها بر اثر «احتراقِ» ناشی از تابش خورشید، سبب «استحاله * » آن می شود. مطهربن طاهر مقدسی (ج ٢، ص ٤٥) نیز گفته که قدما همة آبها را حاصل «استحالات » می دانسته اند که طبعاً طعم و کیفیت هر آبی به خاک آن بستگی دارد. دمشقی (ص ١٤٧) همین نظر را به برخی علما نسبت داده است ( رجوع کنید به کون و فساد * ).
ابن سینا همچنین در استدلال بر نظر خود، آزمایشی را پیشنهاد می کند که مسعودی (ج ١، ص ١٢٨) نیز آن را از ارسطو (صاحب المنطق ) روایت کرده و ابوریحان بیرونی (١٩٢٣، ص ٢٥٠) به صاحبان تجربه نسبت داده است . در این آزمایش اگر از موم ظرفی بسازند، دهانة آن را ببندند و سپس آن را در آب دریا قرار دهند، پس از مدتی قطراتی از آب به درون ظرف می رسد، این قطرات شور نیستند و در واقع ، املاح آب دریا از جدار ظرف مومی به داخل آن نفوذ نکرده اند. او سپس جمله ای را از اِمْپِدوکْلِس (اَنْبَدُقْلِس / اَنباذُقْلُس ) در سبب شوری آب دریا روایت می کند و آن را عبارتی شعرگونه ، و نه فلسفی ، می شمارد؛
با اینهمه می کوشد آن را به وجهی مقبول تبیین کند (١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٧ ـ ٢٠٨). مسعودی (ج ١، ص ١٢٦) و مطهربن طاهر مقدسی (ج ٢، ص ٤٥) نیز این نظر را آورده اند.
برخی آرای دیگر در این باب بدین قرار است : آب در طبیعت به دوگونة شور و شیرین تقسیم می شود که در اصل با یکدیگر درآمیخته بودند، سپس تابش خورشید سبب بالارفتن (بخارشدن ) آب شیرین ، که لطیفتر و سبکتر است ، شد و آب شور در دریا ماند (مسعودی ، ج ١، ص ١٢٧)؛
آب دریا در اصل شیرین و لطیف بود، ولی سکون زیاد آن سبب شد که زمین به علت شور بودن ، شیرینی آن را بگیرد و خورشید با تابش خود، لطافت آن را از بین ببرد؛
در نتیجه به آب شور و غلیظ استحاله یافت (دمشقی ، ص ١٤٧)؛
همة آبهایی که به دریا فرو می ریزند در دل دریا به حفره ای بسیار شور (مضاضٌ) می روند و در آنجا زمین هر چه شوری دارد به این آبها می دهد (مسعودی ، همانجا)؛
دریا باقیماندة رطوبت زمین پس از ته نشین شدن مواد آن است و به همین دلیل شور شده است ، همچنانکه اگر آب شیرین را با خاکستر درآمیزند و سپس خاکستر آن را ته نشین کنند، آب بر جای مانده شور خواهد بود (مسعودی ، همانجا؛
مطهربن طاهر مقدسی ، ج ٢، ص ٤٥). ابن ملکا (ج ٢، ص ٢١٢) نیز با تأکید بر اینکه آب دریا همان آب اصلی محیط بر زمین است ، شوری و تلخی آن را ناشی از عوامل باد و خاک و خورشید می داند؛
باد سبب آمیختن مواد خاکی در آب می شود و خورشید آن را گرم می کند. البته از تعبیر او برمی آید که سکون آب دریا در پیدایش این کیفیت موثّر است . به این ترتیب ، بنابر بیشتر آرا تابش خورشید - که گاه از آن به آتش (جوهر نار) تعبیر کرده اند ـ در استحالة آب دریا تأثیر دارد؛
با اینهمه دربرخی جاهای دریا آب شیرین وجود دارد که گاهی منشأ آن چشمه های درون دریاست (ابن سینا، ١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٧).
از این مهمتر، حکمت شوری آب دریاست که در منابع به آن اشاره شده است . عنایت و حکمت الهی اقتضا می کند که آب دریا شور باشد تا از تباهی و عفونت دور بماند، حیوانات درون آن امکان حیات بیابند، وبا شایع نشود و زمین نیز از تباهی در امان بماند (همان ، ص ٢٠٨؛
دمشقی ، ص ١٤٧). ابوریحان بیرونی (١٣٥٢ ش ، ص ٢٦ـ٢٧) شوری آب دریا ـ همچنانکه فرایند گردش آب در طبیعت از دریا به دریا ـ را نشانه و لازمة تدبیر خدایی می خواند و ناسازگاری آب تلخ و ترش (اسیدی ) را با نیازهای موجودات زنده و تباه شدن سریع آب شیرین را شرح می دهد. او از ثابت بن قرّه نیز روایت کرده که خدا از آن جهت آب دریا را شور کرد که نگندد و مایة تباهی مردمانی که مقصود آفرینش ایشان بود، نشود.
جابجایی دریا و تبدیل شدن آن به خشکی و برعکس نیزـ که در زمان دراز غیرقابل ثبت و مشاهدة عموم بوده - توجه دانشمندان را برانگیخته است . ابن سینا (١٤٠٤، الفن الرابع ، ص ٢٠٨ـ٢٠٩) با یادآوری این نکته که وضع موجود دریا به هیچ روی ناشی از طبیعت آب آن نیست ، نظریه ای را که مایة بقای دریاها را چشمه ها و منابعی در دل آنها می داند ـ که طبعاً باید جای دریا ثابت باشد ـ نفی و تصریح می کند که تنها رودها و چشمه های بیرونی سبب بقای دریاها هستند. دلیل او بر نفی نظریة یاد شده ، فقدان گزارشهای مسافران دریا در این باب است ، زیرا اگر چنین بود، آن چشمه ها، که شمارة آنها نمی توانست اندک باشد، از مشاهده و اطلاع ایشان دور نمی ماند و خبر آن منتشر می شد. وی سپس به برخی شواهد تغییر جای دریاها اشاره می کند. ابوریحان بیرونی (١٣٥٢ ش ، ص ١٩ـ٢٥) نیز همین نظر را با ذکر نمونه ها و شواهدی چند، از جمله آنکه بیابان عربستان نخست دریا بوده ، پذیرفته و توضیح داده است که این رویدادها یا پیش از پیدایش مردمان در جهان بوده و بنابراین زمان آن برای کسی روشن نیست ، و یا پس از آن بوده که از آن گزارشی برجای نمانده است ؛
زیرا پیشامدهایی از این دست خرده خرده در پی یکدیگر آید و جز خواص ، کسی متوجه آنها نمی شود. مسعودی (ج ١، ص ٩٧) نظریة جابجایی دریاها را به ارسطو نسبت می دهد و سبب اصلی آن را بالندگی و فرسودگی تدریجی سطح زمین بر اثر تابش خورشید می داند که در جای رودها، و در پی آن تبدیل خشکی به دریا و دریا به خشکی ، اثر می گذارد. ابوریحان بیرونی نیز همین دلیل را نقل کرده است (١٣٥٢ ش ، ص ١٩) و ابن ملکا (ج ٢، ص ٢٠٩) در اشاره به همین موضوع ، مانند ابن سینا، منطقة نجف * را که روزگاری دریا بوده ، مثال می زند.
تفسیر ابوریحان بیرونی (١٣٥٢ ش ، ص ٢٥ـ٢٧) بر عبارتی از ارسطو دربارة روند کاهش دریاها نیز شایان تأمّل است . ارسطو در آثار علوی از پیشینیان روایت کرده که «زمین نمناک بود و خورشید و ماه آب آن را بخار کردند تا خشکیها پیدا شد.... آب بازمانده دریاست که رفته رفته کاستی پیدا می کند و سرانجام خشک خواهد شد». او این سخن را که در ظاهر با دانسته های طبیعی ناسازگار است ، با توضیح مراحل پیدایش دریا و چگونگی چرخة آب در طبیعت ، تفسیر و تأویل می کند و مراد ارسطو را این می داند که «دریا پیوسته بخار می شود و ممکن است با جابجا شدن آن به جای دیگر، خشک شود»؛
اما به نظر او یکباره فروخشکیدن دریاها «چندان ناشدنی است که نباید در آن اندیشید»، از آنرو که «مایة برافتادن جانوران می شود و نشانه ای از نارسایی تدبیر استوار خدایی است ». بااینهمه می توان در این دیدگاه بیرونی مناقشه کرد، زیرا در تعالیم دینی ، بر پایان یافتن دنیا و از هم پاشیدن نظام آن تصریح شده است .
منابع :
(٥٣) علاوه بر قرآن ؛
(٥٤) محمودبن عبداللّه آلوسی ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥٥) ابن سینا، الاشارات و التنبیهات ، مع الشرح لنصیرالدیّن محمدبن محمدبن حسن طوسی ، تهران ١٤٠٣؛
(٥٦) همو، الشفاء،الطبیعیات ، چاپ ابراهیم مدکور، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٥٧) ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قم ١٤٠٤؛
(٥٨) ابن ملکا، الکتاب المعتبر فی الحکمة ، ج ٢، حیدرآباد دکن ١٣٥٨؛
(٥٩) ابن منظور، لسان العرب ، چاپ علی سیری ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٦٠) حسین بن علی ابوالفتوح رازی ، تفسیر روح الجِنان و روح الجَنان ، قم ١٤٠٤؛
(٦١) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رینود و دیسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٦٢) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، الا´ثارالباقیة عن القرون الخالیة ، چاپ زاخاو، لایپزیگ ١٩٢٣؛
(٦٣) همو، کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
اخوان الصفا،
(٦٤) رسائل اخوان الصفاء و خلاّ ن الوفاء ، قم ١٤٠٥؛
(٦٥) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٦٧؛
(٦٦) محمدبن ابی طالب دمشقی ، کتاب نخبة الدهر فی عجائب البرّ و البحر ، چاپ عبدالرزاق اصفر، دمشق ١٩٨٣؛
(٦٧) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٦١ ش ؛
(٦٨) محمودبن عمر زمخشری ، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦٩) محمد حسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیرالقرآن بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(٧٠) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، چاپ احمد عارف زین ، صیدا ١٣٣٣ـ١٣٥٦/١٩١٤ـ١٩٣٧؛
(٧١) محمدبن جریر طبری ، جامع البیان فی تفسیرالقرآن ،بیروت ١٤٠٠ـ١٤٠٣/١٩٨٠ـ١٩٨٣؛
(٧٢) محمدبن عمرفخر رازی ، التفسیرالکبیر ،قاهره ( بی تا. ) ،چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٧٣) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی وابراهیم سامرایی ،قم ١٤٠٩؛
٧٤- محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، بصائرذوی التمییزفی لطائف الکتاب العزیز ، ج ٢، چاپ محمدعلی نجار،بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧٥) همو، القاموس المحیط لبنان ١٤١٢؛
(٧٦) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهرالقاموس ، چاپ عبدالستاراحمد فراج ... ( و دیگران ) ، کویت ١٣٨٥ـ ١٤٠٦/١٩٦٥ـ١٩٨٦؛
٧٧- علی بن حسین مسعودی ، مروج الذهب ومعادن الجوهر ،چاپ محمدمحیی الدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٤ـ١٣٨٥/ ١٩٦٤ـ١٩٦٥؛
(٧٨) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البَدء و التاریخ ، پاریس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢.
/ حسن طارمی /