دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٣٠٠
صاحب فخّ، ، صاحب فخّ، حسینبن علیبن حسنبن حسنبن حسنبن علی علیهالسلام، کنیه اش ابوعبدالله، معروف به صاحب فخّ، پیشوای قیامی مشهور به همین نام علیه خلیفۀ عباسی. بر مبنای سن او در هنگام شهادت (٤١ سال)، وی در سال ١٢٨ به دنیا آمده است. پدرش، علیبن حسن، بسیار باتقوا و عابد و معروف به علیالخیر و علیالاغر (نیک) و مادرش، زینب، دختر عبداللهبن حسنبن حسنبن علی (علیهالسلام) و خواهر محمد (نفسزکیه*) و ابراهیم (قَتیل با خَمری) بود. این زن و شوهر، به دلیل تقوا و تعبد فراوان، به زوج صالح معروف بودند (ابوالفرج اصفهانی، ص ١٧٤، ٣٦٤؛ ناطق بالحق، ص ٢٦؛ مُحلی، ج ١، ص ٣١٧). علیبن حسن در پی قیام نفسزکیه (١٤٥)، همراه با جمعی دیگر از علویان، به دستور منصور عباسی، دستگیر شد و اندکی بعد در زندان درگذشت (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ص ١٧٦؛ عمری، ص ٦٦؛ محلی، همانجا).
دربارۀ فعالیت سیاسی حسین تا پیش از ١٦٩ اطلاع روشنی در دست نیست. بر اساس برخی روایات، گروهی از شیعیان کوفه، مدتی قبل از قیام وی، با او بیعت کرده بودند. افزون بر این، وی مردم مکه و مدینه را نیز به بیعت با خویش فراخواند و داعیانی به خراسان و جَبَل (یا جمیل؟= گیلان) فرستاد (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٣؛ بلعمی، ج ٢، ص ١١٧٧ـ ١١٧٨؛ حسنی، ص ٢٨٤؛ قس آملی، ص ٤٦٨).
صرفنظر از صحت و سقم این روایات، برخی شواهد بر محتمل بودن تحرکات سیاسی حسین، پیش از قیام ١٦٩، صحه میگذارند که از آن جملهاند: تعلق او به خاندانی با پیشینۀ قیامهای ضدعباسی، احضار وی به بغداد در روزگار مهدی عباسی به سبب نگرانی دستگاه خلافت از فعالیت او، شدت عمل هادی عباسی و عامل او در مدینه با علویان، متهم شدن حسین به درسرداشتن هوای امارت، و بالاخره عملکرد و سخنان حسین در حین قیام (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ٢٠٠؛ رازی، ص ١٥٣ـ ١٥٤؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٢؛ آملی، ص ٤٦٥ـ ٤٦٧). حتی به روایتی (رجوع کنید به ابنتغری بردی، ج ٢، ص ٥٩) حسین یک بار پیش از سال ١٦٩ قیام کرده بود.
قیام حسین اندکی پس از به خلافت رسیدن هادی عباسی رخ داد. به روایت یعقوبی (ج ٢، ص ٤٠٤)، هادی در جستجوی طالبیان بود و آنان را سخت ترساند و مقرری ای را که مهدی عباسی به آنان میداد نپرداخت. به دنبال آن، شیعیان و افرادی دیگر نزد حسین، که مردی بزرگ بود و مذهبی پسندیده داشت و او را بهترین فرد خاندانش میدانستند، رفتند و از وضع رقتبار خویشاوندان او و شیعیان نالیدند و از او یاری خواستند. اما بنا بر شماری دیگر از منابع، نقطۀ شروع این قیام شدت عمل عمربن عبدالعزیزبن عبدالله عمری (از نوادگان عمربن خطّاب)، والی مدینه و به قولی نایب والی مدینه، بود. گفته شده است که وی بزرگان علوی را واداشته بود تا هر روز خود را به دارالحکومه معرفی کنند و برخی را ضامن و کفیل دستۀ دیگر قرار داده بود. حسینبن علی یکی از این ضامنان بود که به همراه یحییبن عبداللهبن حسن کفالت حسنبن محمدبن عبداللهبن حسن (فرزند نفسزکیه) را برعهده داشت (طبری، ج ٨، ص ١٩٢ـ ١٩٣؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٢؛ ناطق بالحق، ص ٢٦؛ آملی، ص ٤٦٩).
عمری شایع کرد که حسنبن محمد و دو تن دیگر را درحال شرب خَمر یافته (احتمالاً با هدف بدنام کردن وی و دیگر علویان) و بدین اتهام، به آنان تازیانه زد. این اقدام عمری اعتراض جدّی حسین را برانگیخت. حسنبن محمد پس از این ماجرا، یا به دنبال نزاعش با مردی از آلعمر، از مدینه خارج شد و چند روز به دارالحکومه نرفت. عمری نیز برای یافتن حسنبن محمد با حسین و یحیی (کفیلان حسن) به درشتی سخت گفت و آنان را تهدید کرد (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٢ـ ١٩٣؛ رازی، ص ١٣٢ـ ١٣٤؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٣ـ ٣٧٤؛ آملی، ص ٤٦٥ـ ٤٦٦).
حسین که به اندیشۀ قیام، ساماندهی کرده بود و قصد داشت ده روز بعد، از مدینه روانۀ مکه شود، در برپایی قیام مصممتر شد. چون علاوه بر زمینههایی که پیش از آن فراهم شده بود، موسم حج فرا رسید و حدود هفتاد یا نود تن از شیعیان در خانۀ ابناَفْلَح در مدینه، با حسین دیدار کردند و این دیدار ناراحتی والی مدینه را بیش از پیش برانگیخت (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٣؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٢ـ ٣٧٤؛ آملی، ص ٤٦٦، ٤٦٩). از این رو، حسین در علنی کردن قیام شتاب ورزید. او بزرگان علوی را فراخواند و آنان را به قیام دعوت کرد. این دعوت، به بیعت گروهی از علویان و موالی آنان و شیعیان با وی انجامید که عدۀ آنان را نود تن ذکر کردهاند و در آن میان سه تن از فرزندان عبداللهبن حسن، یعنی یحیی و ادریس و سلیمان( برادران محمد نفس زکیّه و ابراهیم) حضور داشتند (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٣؛ رازی، ص ١٣٤ـ ١٣٧؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٤ـ ٣٧٥؛ آملی، ص٤٦٦). از علویان دو تن، یعنی امام موسیبن جعفر کاظم علیهالسلام و حسنبنجعفربن حسنبن حسن، از بیعت با حسین خودداری کردند. دربارۀ سبب خودداری امام کاظم علیه¬السلام مطالب متفاوتی از قول ایشان نقل شده است که به نظرمیرسد مایل نبودن امام به مبارزۀ مسلحانه (شیوۀ شیعیان زیدی) و نافرجام دانستن چنین شیوهای، دلیل اصلی آن حضرت بوده است. امام کاظم علیه¬السلام به حسین گفت که کشته خواهد شد و قیامش به شکست خواهد انجامید. با وجود این، ]چون وی را مصمم یافت،[ او را به جدیّت در جنگ با دولت فاسق و مؤمننمای عباسی سفارش کرد (رجوع کنید به کلینی، ج ١، ص ٣٦٦؛ برای روایات زیدی در این باره، قس رازی، ص ١٣٥؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٥ـ ٣٧٦؛ ناطق بالحق، ص ٢٧؛ آملی، ص ٤٧٠).
قیام حسین در ١٣ ذیقعدۀ ١٦٩ رخ داد(رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٣، ١٩٥؛ یعقوبی، ج ٢، ص ٤٠٥، زمان آن را بعد از اتمام مراسم حج دانسته است؛ العیون و الحدائق، ج ٣، ص ٢٨٤، سال ١٧٠ را ذکر کرده است). در برخی روایات گفته شده است که یاران حسین هنگام قیام با جامهها یا پرچمهای سفید ظاهر شدند و به این شیوه مخالفت خود را با سیاهجامگان عباسی نشان دادند. از این رو، آنان را مُبَیِّضَه خواندهاند. آنان در حالی که فریاد «احدٌ احد» سرمیدادند، به مسجد رفتند و مؤذن را واداشتند تا عبارت «حی علی خیرالعمل» را به اذان بیفزاید و سپس نماز صبح را به امامت حسین به جای آوردند. پس از نماز، حسین در خطبهای کوتاه، مردم را به بیعت فراخواند و آنگاه گروهی از مردم، برای عمل به کتاب خدا و سنّت پیامبر صلیالله علیه و آله و سلم و انتخاب فردی برگزیده از خاندان پیامبر به عنوان امام و رهبر و رعایت عدالت و حلال و حرام و جهاد با دشمنان، با او بیعت کردند.
عمری، والی مدینه، با شنیدن خبر قیام حسین، ابتدا از دارالاماره متواری شد، اما اندکی بعد، همراه با سپاهیان عباسی مستقر در مدینه و برخی از علویانی که از پیوستن به حسین خودداری کرده بودند( از جمله حسنبن جعفربن حسین)، راهی مسجد گردید. در برخورد خونین میان این سپاهیان با قیامکنندگان، فرمانده نیروهای عباسی کشته شد و والی و همراهانش هزیمت یافتند و سه روز میان طرفین به جنگ گذشت (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٣ـ ١٩٥؛ رازی، ص ١٣٧ـ ١٤١؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٥ـ ٣٧٧؛ آملی، ص ٤٧١ـ ٤٧٢، ٤٧٤ـ ٤٧٦). صرفنظر از پارهای اظهارنظرهای مغرضانه، از جمله بدسیرتی حسین و بیمبالاتی یاران او در مدینه، به نظر میرسد این قیام، در مدینه پایگاه مردمی چندانی نداشته است. برخی از واکنش منفی اهالی مدینه به این قیام سخن گفتهاند؛ درگیریهای مکرر قیامکنندگان با حامیان عباسیان، استقبال اهالی از خروج حسین و یارانش از شهر، و واکنش منفی حسین به رفتار اهالی مدینه، گواهی بر این مدعاست (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٤ـ ١٩٥؛ بلعمی، ج ٢، ص ١١٧٨؛ آملی، ص ٤٧٤، ٤٧٦ـ٤٧٧).
حسین و یارانش یازده روز در مدینه ماندند و بر شهر مسلط شدند. حسین بیتالمال را میان فقیران و مسکینان قسمت کرد. از وقایع مهم این ایام، نزدیک شدن مبارک ترکی، سردار عباسی، با گروهی از سپاهیانش به مدینه بود. حامیان عباسیان در مدینه از آنان استقبال کردند. روز سوم قیام حسین، این سپاه با او وارد جنگ شد، اما چون مبارک ترکی مایل به ادامۀ نبرد نبود، تأثیر چندانی نبخشید و حتی گفته شده است که وی با حسین تبانی و تظاهر به شکست کرد و عقبنشینی نمود و سپاهش را از مدینه دور ساخت (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٤ـ ١٩٥، ٢٠١؛ رازی، ص ١٤١، ١٤٤؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٧؛ آملی، ص ٤٧٢ـ ٤٧٣، ٤٧٦ـ ٤٧٨).
در ٢٤ ذیقعدۀ ١٦٩، حسین یکی از یارانش را به حکومت مدینه گماشت و با سپاهی سیصد یا چهارصد نفری راهی مکه شد. بنا به نقلی، میعادگاه قیام او عرفات بود و سی هزار تن از مناطق مختلف با او بیعت کرده بودند (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٥؛ رازی، ص ١٤٢ـ ١٤٣؛ آملی، ص ٤٧٣، ٤٧٧). این رقم البته اغراقآمیز و غیرواقعی مینماید، اما گروههایی از حجاج و اهالی مکه به او پیوستند و به روایتی، کمتر از پانصد تن با او ماندند (رجوع کنید به یعقوبی، ج ٢، ص ٤٠٤ـ ٤٠٥) و پیش از جنگ، بسیاری از کسانی که با او بیعت کرده بودند، از وی جدا شدند (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ٢٠٢؛ محلی، ج ١، ص ٣٢٥ـ ٣٢٦).
حسین میان خود و یارانش در مکه رمزی قرار داد که عبارت از «صاحب شتر سرخ» بود (یعقوبی، ج ٢، ص ٤٠٤؛ رازی، ص ١٤٢، ١٤٧). وی پس از ورود به مکه، حکم آزادی بردگان را داد و در پی آن، بردگان به او پیوستند، که اعتراض بردهداران را برانگیخت (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٥).
همزمان، تحرکات عباسیان نیز افزایش یافت. به عمری، که از مدینه گریخته بود، دستور داده شد به شهر بازگردد. احمدبن اسماعیل، والی مکه، نیز برکنار و سلیمانبن ابیجعفر منصور عباسی، که امیرالحاج بود، به جای او گمارده شد و سپاهی چهارهزار تنی (و به روایتی مبالغهآمیز چهل هزارتنی) به سوی مکه رفت و هادی عباسی، محمدبن سلیمانبن علی عباسی را که همراه خویشانش (عباسبن محمد و موسیبن عیسی) به حج رفته بود، به فرماندهی جنگ با حسین مأمور کرد. در روایتی نیز سازماندهی کار جنگ، با یَقطینبن موسی دانسته شده است. از نقش او و فرزندانش در این سپاه و ترغیب عباسیان به جنگ با حسین یاد کردهاند( رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٩، ٢٠٣؛ رازی، ص ١٤٣ـ ١٤٥، ١٤٧؛ مسعودی، ج ٤، ص ١٨٥؛ العیون والحدائق، ج ٣، ص ٢٨٤؛ محلی، ج ١، ص ٣٢٨). نیز در مکه و راههای منتهی به آن، جاسوسانی گماردند تا مانع پیوستن حجاج و اهالی مکه و اطراف آن به حسین شوند (رازی، ص ١٤٦).
در ناحیۀ فَخّ (وادی¬ای در شش میلی شمال مکه که وادی زاهر نیز خوانده میشد، مسعودی، همانجا؛ یاقوت حموی، ذیل« فخ»)، سپاه حسین با سپاه عباسیان مواجه شد. عباسیان در ابتدا پیشنهاد مصالحهای دادند که بر اساس آن، حسین و یارانش در قبال اطاعت از خلیفه، از عفو و امان او برخوردار شوند. بنا بر نقلی دیگر، وی برای پذیرش یکی از سه راه حل مخیر گردید: پذیرش امان و اطاعت از خلیفه و دریافت مال و اِقطاع، بازگشت به مدینه تا پایان یافتن حج، یا به تعویق افکندن جنگ و تصمیمگیری در این باره پس از پایان مراسم حج. حسین پیشنهاد مصالحه را به شدت رد کرد و گفت آنان به هیچ عهد و امانی پایبند نیستند و در سخنانی خطاب به یارانش آنان را به جهاد تا پیروزی یا شهادت دعوت کرد و خواست در مبارزه با عباسیان و عمال ستمگر آنان پایداری و شکیبایی ورزند. یحییبن عبداللهبن حسن نیز در سخنانی آنان را به جهاد ترغیب کرد. حسین همچنین طی سخنانی، ضمن فراخواندن عباسیان به بازگشت به کتاب خدا و سنّت پیامبر و دوری از گناه و طغیان و یاری ستمگران، بر عزم راسخش برای جهاد در راه خدا تأکید کرد (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٩ـ ٢٠٠؛ رازی، ص ١٤٨ـ ١٥٤؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٧ـ ٣٧٨؛ آملی، ص ٤٨٠).
روز ترویه (٨ ذیحجه) سال ١٦٩، حسین و یارانش با سپاه عباسیان روبهرو شدند. عباسیان سپاه خود را برای رزم آرایش دادند (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٧؛ قس رازی، ص ١٤٧؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٨). پیش از سپیده دم یا هنگام نماز صبح، درگیری آغاز شد و در نبردی شدید و خونین، حسین و بیشتر یارانش که جمع زیادی از علویان از آن جمله بودند، دلیرانه به شهادت رسیدند. سر شهدا (به گفتۀ طبری: یکصد و اندی) را از تن جدا کردند و به بغداد بردند و اجساد شهدا سه روز بر زمین باقی ماند و طعمۀ جانوران شد. در میان اندک بازماندگان این حادثه، به برخی امان داده شد، برخی در حال اسارت کشته شدند یا سالهای طولانی در زندان ماندند و برخی نیز در معرکه زخمی شدند، اما جان به در بردند و گریختند، که از آن جمله یحیی و ادریس پسران عبداللهبن حسن بودند. ادریس بعدها حکومت ادریسیان* را در مغرب بنیان نهاد. دربارۀ نحوۀ شهادت حسین اختلاف وجود دارد. به قولی، در میدان نبرد با ضربات شمشیر به پیشانی و پشت سرش، کشته شد. به قولی نیز حمّاد ترکی با پرتاب تیر او را به شهادت رساند (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٧ـ ١٩٨، ٢٠٠؛ رازی، ص ١٤٧، ١٥٤ـ ١٦١؛ بخاری، ص ١٦؛ مسعودی، ج ٤، ص ١٨٥ـ ١٨٦؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٦٥، ٣٧٨ـ ٣٨١؛ ناطق بالحق، ص ٢٦، ٢٨؛ آملی، ص ٤٨٠ـ ٤٨٣، ٤٨٥، ٤٨٦). برخلاف روایت مشهور (روز ترویه ١٦٩)، برخی شهادت حسین را روز ترویه سال ١٧٠ (عمری، ص ٦٦) یا روز عرفۀ (نهم ذیحجه)سال ١٦٧ (احتمالاً تصحیف ١٦٩؛ رجوع کنید به بیهقی، ج ١، ص ٤١١) نوشتهاند.
پس از حادثۀ فخ، عمری خانهها و نخلستانهای حسین و جمعی از خاندان وی را به آتش کشید و بخشی دیگر از نخلستانها و اموالشان را مصادره کرد. موسیبن عیسی عباسی نیز به مدینه رفت و با احضار اهالی شهر به مسجد، آنان را واداشت تا از طالبیان و حسین و یارانش در ملأعام بدگویی کنند (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ٢٠٠؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٨١ـ ٣٨٢). دربارۀ واکنش هادی عباسی نیز روایات متناقضی در دست است. در برخی از آنها از قساوت او با اسرای این حادثه و آن دسته از امرای عباسی که در جنگ کوتاهی کرده بودند، یاد شده است. از جمله قاسمبن محمدبن عبدالله علوی را اسیر کرد و اعضای بدنش را با اره تکه تکه کرد و بر موسیبن عیسی عباسی که حسنبن محمدبن عبدالله را کشت و اورا اسیر نکرده بود تا خلیفه خود دربارۀ او تصمیم بگیرد، خشم گرفت ودستور داد اموالش را بگیرند. از سوی دیگر، در پارهای روایات گفته شده است هادی کسانی را که سر حسین را نزد وی بردند، شماتت کرد و گفت حسین فردی از خاندان پیامبر بود، نه طغیانگری از ترک یا دیلم. از این رو، گفت کمترین مجازاتشان آن است که از پاداش محرومشان سازد (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ١٩٨، ٢٠٠، ٢٠٣؛ رازی، ص ١٥٩ـ ١٦٠؛ مسعودی، ج ٤، ص ١٨٦؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٧٩، ٣٨١).
حادثۀ فخ یکی از تلخترین حوادث در تاریخ اسلام و قیامهای علوی بود. وصف امام جواد علیهالسلام از این حادثه به منزلۀ بزرگترین ابتلای اهل بیت علیهم السلام پس از واقعۀ کربلا، و روایات نقل شده از پیامبر اکرم و ائمه علیهالسلام در خصوص پیشگویی این حادثه و مراثی سروده شده دربارۀ آن، گواه این مدعاست (رجوع کنید به بخاری، ص ١٤ـ ١٥؛ مسعودی، همانجا؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٦٦ـ ٣٦٧، ٣٨٤ـ ٣٨٥؛ آملی، ص ٤٦٣ـ ٤٦٤، ٤٧٣ـ ٤٧٤، ٤٨٦؛ محلی، ج ١، ص ٣٢٧ـ ٣٢٨؛ یاقوت حموی، همانجا). گفته شده است که امام کاظم علیه السلام بر شهدای فخ میگریست و از خداوند برای قاتلانشان مرگ و عذاب شدید درخواست میکرد و کفالت ایتام و اطفال و بیوگانِ علویان را، که در فخ به شهادت رسیدند، به عهده گرفت (امینی، ص ١٣٦ـ ١٣٧؛ نیز رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٨٠). برخی روایات نیز از پشیمانی برخی امرای عباسی شرکتکننده در جنگ و عقوبت دنیوی قاتلان شهدای فخ سخن گفتهاند (رجوع کنید به طبری، ج ٨، ص ٢٠٢ـ ٢٠٣؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٨٣ـ ٣٨٤؛ محلی، ج ١، همانجا).
حسینبن علی بلیغ و سخنور بود. او را برای زهد و تقوا، تعبد و شب زندهداری، شجاعت، و بخشندگی فراوانش به فقرا و نیازمندان ستودهاند (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ص ٣٦٨ـ ٣٧١، ٣٨٠؛ ناطق بالحق، ص ٢٦؛ آملی، ص ٤٦٥ـ ٤٦٩). شیخ طوسی (ص ١٨٢) وی را در زمرۀ اصحاب امام صادق علیهالسلام برشمرده است. وی هنگام شهادت ٤١ یا ٥٧ سال داشت و فرزندی از او به جای نماند (بخاری، ص ١٥؛ ناطق بالحق، ص ٢٨؛ ص ٦٦؛ فخر رازی، ص ٢٢).
پس از حادثۀ فخ بقایای پیکر شهدای فخ دفن شد. به نوشتۀ بیهقی( همانجا) امام کاظم علیه-السلام بر پیکر حسین نماز خواند. حسین را نیز در فخ به خاک سپردند و مشهد او در آنجا مشهور و زیارتگاه بود. در سال ٦٠١ به دستور منصور بالله عبداللهبن حمزه( امام زیدی یمن)، قتادةبن ادریس( امیرعلوی مکه) بر آن و نیز بر مزار حسنبن محمدبن عبدالله بقعهای بنا نهاد (محلی، ج ١، ص ٣٢٦، ٣٢٨). این بنا در مدخل وادی فخ، بین راه جده و راه تنعیم، قرار داشت (امینی، ص ١٧٦). محل شهادت حسین و یارانش در فخ، اکنون به محلۀ «شهداء» معروف و جزو مکه است (رجوع کنید به بلادی، ج ٥، ص ١١١، ج ٧، ص ١٩).
منابع :
(١) علیبن بلال آملی، تتمة مصابیح ابیالعباسالحسنی، در «احمدبن ابراهیم حسنی، المصابیح»، چاپ عبداللهبن عبدالله حوثی، صنعاء ١٤٢٣/ ٢٠٠٢؛
(٢) ابنتغری بردی، النجومالزاهرة فی ملوکمصر والقاهرة، قاهره ١٣٤٨ـ ١٣٩٢/١٩٢٩ـ١٩٧٢؛
(٣) ابوالفرج اصفهانی، مقاتلالطالبین، چاپ احمد صقر، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٤) محمدهادی امینی، بطل فخ، بیروت ١٩٩٣؛
(٥) ابونصرسهلبن عبدالله بخاری، سرّالسلسلة العلویة، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، نجف ١٣٨١/ ١٩٦٢؛
(٦) عاتقبن غیث بلادی، معجم معالم الحجاز، مکه ١٣٩٨ـ ١٤٠٢/ ١٩٧٨ـ ١٩٨٢؛
(٧) بلعمی، تاریخنامۀ طبری، چاپ محمد روشن، تهران ١٣٦٦ش؛
(٨) علیبن زید بیهقی، لبابالانساب والالقاب والاعقاب، چاپ مهدی رجائی، قم ١٤٠؛
(٩) احمدبن ابراهیم حسنی، اخبارالحسینبن علیالفخی و یحیی و ادریس ابنَیْ عبدالله من کتابالمصابیح در «احمدبن سهل رازی، اخبار فخّ»، چاپ ماهر جرّار، بیروت ١٩٩٥؛
(١٠) احمدبن سهل رازی، اخبار فخ و خبر یحییبن عبدالله و اخیه ادریسبن عبدالله، چاپ ماهر جرّار، بیروت ١٩٩٥؛
(١١) طبری، تاریخ (بیروت)، محمدبن حسن طوسی، رجالالطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ١٤١٥؛
(١٢) علیبن محمد عمری، المجدی فی انسابالطالبین، چاپ احمد مهدوی دامغانی، قم ١٤٠٩؛
(١٣) العیون و الحدائق فی اخبارالحقائق، چاپ دخویه، لیدن ١٨٧١؛
(١٤) محمدبن عمر فخررازی، الشجرةالمبارکة فی انسابالطالبیة، چاپ مهدی رجایی، قم ١٤٠٩؛
(١٥) کلینی؛
(١٦) حمیدبن احمد محلی، الحدائقالوردیة فی مناقب ائمة الزیدیة، چاپ مرتضیبن زید محطوری حسنی، صنعاء ١٤٢٣/ ٢٠٠٢؛
(١٧) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(١٨) یحییبن حسین هارونی، الافاده فی تاریخالائمةالساده، چاپ محمدکاظم رحمتی، تهران ١٣٨٧ش؛
(١٩) یاقوت حموی؛
(٢٠) یعقوبی، تاریخ.
/ پروین گلستانی و سیده رقیه میرابوالقاسمی/
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٣٩٢/٠٥/٠٣