دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٥٥
حسنبن على ، امام (٢) ادامه مقاله
امامت. به تَبَع اختلاف مبنايى بين مذاهباسلامی در موضوع امامت و نحوه تعيين امام، مسئله امامت حضرت حسنبن على عليهماالسلام،از دو منظر بررسی میشود: نص و وصايت؛ و انتخاب.
از منظر نص و وصايت، كه شاخصترين نماينده آن شيعيان امامی اند، با توجه به وجوب وجود امام معصومِ منصوص هيچ اختلافى درباره امامت حسنبن على، بعد از شهادت امام على عليهالسلام، نيست. مؤلفان منابع حديثى و تاريخى و كلامى اماميـه ــ از جملـه كلينـى (ج ١، ص ٢٩٧ـ٢٩٩)، ابنبابـويـه (علیبن حسين) (ص ٥٤)، ابن بابويه (محمدبن على) (١٤٠٤، ج ٤، ص ٢٣٧)، مفيد ( ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٧)، فضلبن حسن طبرسى (١٤١٧، ج ١، ص ٤٠٤ـ ٤٠٨)، حرّ عاملى (١٣٥٧ش، ج ٥، ص ١٢١ـ١٤٣)، مجلسى (ج ٤٣، ص ٣٢٢ به نقل از طبرسى)ــ مستندات وصايت و امامت آن حضرت را آوردهاند. در اين ميان، شريف مرتضى علمالهدى (١٤٠٧، ج ٣، ص ١٤٥ـ ١٤٧) در استدلال بر امامت حسنبن على با پيش كشيدن دو راه عقلى و نقلى به بررسى همه احتمالات و اقوال پرداخته است. او در توضيح دليل عقلى بيان كرده است كه پس از شهادت على عليهالسلام، درباره امامت چند قول وجود دارد: قول خوارج* كه امامت را به كلى نفى كردند، قول معتقدان به امامت معاويه، قول معتقدان به امامت محمدبن حنفيه* (رجوع کنید به ادامه مقاله) و قول معتقدان به امامت حسنبن على. وى با ذكر دلايلى سه قول اول را رد و سپس درباره قول چهارم، پيروان اين قول را به دو گروه تقسيم كرده است: گروهى كه امامت حسنبن على را از باب انتخاب پذيرفتهاند و گروهى كه به امامت وى از باب نص معتقد شدهاند. او ادعاى گروه اول را از راه اثبات وجوب منصوص بودن بر امام، ابطال و قول گروه دوم را اثبات كرده و قول حق شمرده است.
دليل اصلى علمالهدى بر امامت امام حسن عليهالسلام، دليل نقلى است، يعنى اخبار و احاديثِ معتبرِ مجمل يا مفصّلى از پيامبر صلی اللّهعليهوآله و اميرمؤمنان عليهالسلام، كه نسل به نسل نقل شده است و نمی توان آنها را، به بهانه خبر واحد بودن ــ كه شريف مرتضى منكر حجيت آن است ــ فاقد شروط تواتر دانست و رد كرد، زيرا شيعيان در آن وقت فراوان بودند و تبانى آنان بر كذب محال بود. به علاوه، احاديثى از امام صادق مبنى بر اينكه امام حسن، پس از پدر خود، وارث علم و سِلاح پيامبراكرم بوده (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٣٥ـ٢٣٦)، نيز روايت شده است و اين در حالى است كه طبق احاديث شيعه، علم و سلاح پيامبر در اختيار امام قرار میگيرد. فضلبن حسن طبرسى (همانجا)، علاوه بر دلايل علمالهدى، به دعوت امام حسن از مردم براى بيعت با او به عنوان امام و مصداق آيه تطهير، و پذيرش اين دعوت از سوى مردم، كه قطعاً معتقدان به وجوب وصايت بر امام بعدى نيز در ميان آنان بودند، استناد كرده است. ظهور معجزات به دست امام حسن نيز يكى ديگر از نشانههاى امامت آن حضرت تلقى شده است (براى نمونههايى از اين معجزات، علاوه بر حرّعاملى رجوع کنید به كلينى، ج ١، ص٤٦٢ـ ٤٦٣؛
دلائلالامامة، ص ١٦٥ـ ١٧٦؛
ابنشهرآشوب، ج ٤، ص ٧ـ ٨).
ديگر اينكه قول به امامت محمدبن حنفيه، پس از امام على عليهالسلام، كه در سالهاى بعد از شهادت امام حسين و در ماجراى قيام مختار بروز و ظهور يافت و به دليل نبودن نصى بر امامت محمدبن حنفيه از پيامبراكرم و على عليهالسلام، و فقدانِ خبر متواتر بر ظهور معجزه بر دست او، و نيز اينكه خود او هيچگاه ادعاى امامت نكرد، نقد و رد شده است (رجوع کنید به مفيد، ١٤١٤ب، ص ٢٩٧، ٣٠٠ـ٣٠١؛
نيز رجوع کنید به كيسانيه*).
از منظر قول انتخاب امام نزد اهلسنّت، براساس برخى احاديث موجود در منابع آنان، امام على در هنگام شهادت، براى خود جانشينى تعيين نكرد و گفت مردم را آن چنان ترك می كنم كه رسول خدا ترك كرد (براى نمونه رجوع کنید به ابنابی شيبه، ج ٨، ص ٦٤١؛
ابنحنبل، ج ١، ص١٣٠؛
حاكم نيشابورى، ج ٣، ص ١٤٥؛
ابنعساكر، ج ٤٢، ص ٥٣٨ـ ٥٤٠؛
هيثمى، ج ٥، ص ١٩٧) و وقتى درباره بيعت با امام حسن عليهالسلام از ايشان سؤال شد، گفت در اين باب نه امر می كنم و نه نهى (رجوع کنید به بلاذرى، ١٣٩٧، ج ٢، ص ٥٠٣). لذا برخى نتيجه گرفتهاند كه امام على، فرزندش حسن را وصى و جانشين خود نكرده است (رجوع کنید به ابنعربى مالكى، ص ٢٠٦)؛
اما اين گزارش، از دو جهت مورد مناقشه قرار گرفته است؛
يكى اينكه طبق اسناد فراوان، پيامبر اكرم براى خود جانشين تعيين كرد؛
دوم اينكه وصيت امام على در حق فرزند مهتر خود، هم در امور مربوط به خاندان و فرزندان و ياران و هم موقوفات و صدقات مرتبط با خودِ ايشان، شهرت دارد (رجوع کنید به مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٧؛
فضلبن حسن طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ٤٠٤ـ٤٠٥؛
نيز براى وصيت امام على در حق امام حسن رجوع کنید به بلاذرى، ١٣٩٧، ج ٢، ص ٤٩٧، ٥٠٤) و چنانكه سنّت اوليا و انبياست، وصايت، مستوجبِ خلافتِ آن كسى است كه وصايت در حق او صادر شده است (رجوع کنید به فضلبن حسن طبرسى، ١٤١٧، همانجا).
زنان و فرزندان. شمار زنان و فرزندان امام حسن عليهالسلام متفاوت ذكر شده است. در پارهاى روايات به كثرت ازدواجها و طلاقهاى وى اشاره و گاه بر آن تأكيد شده است (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٣٧٤ـ٣٧٧؛
بلاذرى، ١٣٩٧، ج ٣، ص ١٤، ٢٠، ٢٥؛
كلينى، ج ٦، ص ٥٦؛
نيز رجوع کنید به ابنابی الحديد، ج ١٦، ص ٢١ـ٢٢). اين مطلب در برخى منابع متقدم و نيز در منابع سده اخير مورد نقد تاريخى و سندى و محتوايى قرار گرفته است. مثلاً قرشى (ج ٢، ص ٤٤٣ـ٤٤٥)، ضمن برشمردن دلايل اثباتكننده و نفی كننده اين مطلب، به نقل و نقدِ سندىِ روايات ناظر به آن پرداخته و در آخر حكم به جعلى بودن آنها كرده و احتمال داده است كه اينگونه احاديث برساخته عباسيان در مواجهه با سادات حسنى باشد (رجوع کنید به ج ٢، ص ٤٤٦ـ٤٥٢). از ديگر نقدهاى معاصران، نقد سندىِ علی اكبر غفارى (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ١٣٥٠ش، ص ٧٤ـ٧٥، پانويس) و نقد محتوايى ويلفرد مادلونگ (رجوع کنید به ص ٣٨٦ـ٣٨٧، ٥١٢) بر اخبار راجع به اين موضوع است. به گفته مادلونگ (همانجا)، نخستين كسى كه شايع كرد امام حسن عليهالسلام بالغ بر نود همسر داشته، محمدبن كلبى بوده و رقم نود زن را هم مداينى ساخته، اما محمدبن كلبى از بيش از يازده زن نام نبرده كه ازدواج پنج تا از آنها با امام حسن عليهالسلام مشكوك است. مادلونگ (ص ٣٨٠ـ٣٨٥، ٥١٠) ترتيب تاريخى ازدواجهاى امام حسن عليهالسلام را بر پايه گزارشهاى تاريخى و قرائن ديگر، ارائه كرده است: طبق اين بررسى، ازدواج امام با شش زن (جعده دختر اشعت، امّبشير دختر عُقبةبن عمرو، خوله دختر منظوربن زبّان، حفصه نواده ابوبكر، امّاسحاق دختر طلحه، هند دختر سهيلبن عَمْرو) قابل اثبات است. امام همچنين كنيزانى داشت كه از برخى از آنها صاحب فرزند شد (رجوع کنید به بلاذرى، ١٣٩٧، ج ٣، ص٧٣؛
يعقوبى، ج ٢، ص ٢٢٨؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٢٠).
تعداد فرزندان امام حسن عليهالسلام و نيز تعداد دختران و پسران آن حضرت به تفكيك، متفاوت ذكر شده است (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص :٣٥٢ ٢٥ فرزند، ٩ دختر و ١٦ پسر؛
مصعببن عبداللّه، ص ٢٨، ٤٦ـ٥٠: ١٧ فرزند، ٦ دختر و ١١ پسر؛
بلاذرى، ١٣٩٧، ج ٣، ص ٧٢ـ٧٣: ١١ فرزند، ٩ پسر و ٢ دختر؛
يعقوبى، همانجا: ٨ پسر؛
مفيد، ١٤١٤الف، همانجا : ١٥فرزند، ٧ دختر و ٨ پسر؛
عمرى، ص١٩: ١٦ فرزند، ٥ دختر و ١١ پسر؛
ابنشهر آشوب، ج ٤، ص٢٩: ٢١ فرزند، ٧ دختر و ١٤ پسر). شوشترى (ص ٨١ـ٨٣) درباره تعداد فرزندان امام حسن عليهالسلام و تعداد واقعى پسران و دختران آن حضرت اظهارنظر قاطعى نكرده است. از نظر مادلونگ (ص ٣٨١ـ٣٨٥)، زيد، حسن، طلحه، عمرو، قاسم، ابوبكر، عبدالرحمان، حسين اثرم، عبداللّه، امّ الحسين، امّ عبداللّه، فاطمه، رقيه و امّ سلمه را میتوان تا حدى با قطعيت فرزندان وى دانست. ابنعنبه (ص ٧٥) نام اسماعيل و حمزه و يعقوب را نيز به عنوان فرزندان وى ذكر كرده است.
زيدبن حسن مأمور صدقات رسول خدا و بزرگوار و اهل بخشش بود و شاعرانى او را مدح گفتهاند. وى در زمان سليمانبن عبدالملك از سمت خود عزل شد، ولى در زمان عمربن عبدالعزيز بار ديگر به شغل خود بازگشت. وى هيچگاه ادعاى امامت نكرد و تا آخر عمر با بنی اميه، از سر اعتقاد به تقيه، با صلح و آشتى زيست و مناصبى را نيز برعهده گرفت (رجوع کنید به مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٢٠ـ٢٣) و در نود سالگى درگذشت (عمرى، ص ٢٠).
حسنبن حسن، معروف به حس مثنى والى صدقات امام علی بن ابیطالب در عصر آن حضرت بود. وى سپس در حادثه كربلا شركت كرد و مجروح شد (براى تفصيل رجوع کنید به حسن مثنى*).
عمرو، قاسم و ابوبكر در كربلا به همراه عموى خود، امام حسين عليهالسلام، به شهادت رسيدند (مصعببن عبداللّه، ص ٥٠؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج٢، ص٢٩). عبدالرحمانبنحسن با امام حسين عليهالسلام در سفر حج همراه بود و در ابواء وفات يافت (مفيد، همانجا). درباره حسين اثرم اطلاعى در دست نيست (همانجا). طلحه نيز اهل بخشش بود (همانجا). نسل امام حسن عليهالسلام از طريق چهار فرزندش، حسن و زيد و عمرو و حسين اثرم، استمرار يافت ولى نسل عمرو و حسين اثرم بعدها منقرض شد (عقيقى، ص ٥٩؛
عمرى، همانجا؛
ابنعنبه، ص ٧٥ـ٧٦).
در ميان دختران امام حسن عليهالسلام، تا آنجا كه معلوم است، امّ الحسين به همسرى عبداللّهبن زبير درآمد، امّعبداللّه به همسرى امام علی بن الحسين عليهالسلام، و امّ سلمه به همسرى عمروبن منذربن زبير (رجوع کنید به مصعببن عبداللّه، ص٥٠).
شمايل و سيره. گفتهاند امام حسن عليهالسلام از نظر چهره شبيهترين مردم به پيامبراكرم بود (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٣٥٧ـ ٣٥٨؛
بلاذرى، ١٣٩٧، ج ٣، ص ٥)، قامتى متوسط و محاسنى انبوه داشت (رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج ٤، ص ٢٨) و به رنگ سياه خضاب میكرد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٣٧٩).
فضائل اخلاقى امام حسن عليهالسلام به صورتهاى گوناگون در كتابهاى حديث و تاريخ انعكاس يافته است. وى به سخاوت و بذلِ مال در راه خدا شهرت داشت. دو بار كل دارايی اش را بخشيد و سه بار اموال خود را به دو قسمت كرد؛
نيمى را براى خود نگاه داشت و نيمى را در راه خدا بخشيد، حاجات نيازمندان را برآورده می ساخت و بردگان را می خريد و آزاد می كرد (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٤٣ـ٢٤٤، ٢٤٦ـ ٢٤٧). يكبار به مستمندى پانصد دينار و پنجاه هزار درهم بخشيد (رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج ٤، ص ١٦). بارديگر ديه مردى را پرداخت (همان، ج ٤، ص ١٧). همچنين براى برآوردن حاجت نيازمندى، طواف خانه خدا را ترك كرد (ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٤٨؛
براى موارد ديگر رجوع کنید به ابراهيمبن محمد بيهقى، ج ١، ص ٨٦ـ٨٩؛
ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٤٨ـ٢٤٩).
درباره حلم امام حسن عليهالسلام گفتهاند كه وى مردى شامى را كه به او اهانت بسيار كرده بود مورد لطف و بخشش قرار داد (رجوع کنید به مبرّد، ج ٣، ص ٨٠٦؛
ابنشهر آشوب، ج ٤، ص ١٩). همچنين روايت شده است هنگامى كه تابوت امام حسن عليهالسلام را براى دفن میبردند مروان آمد و سر تابوت وى را گرفت، و چون به او اعتراض شد، در جواب گفت من سر تابوت كسى را گرفتهام كه حلمش هموزن كوهها بود (ابوالفرج اصفهانى، ١٤٠٨، ص ٨٢ـ٨٣). درباره تواضع وى گفته شده است روزى به جمعى از فقرا رسيد كه داشتند غذا می خوردند، آنان او را به خوردن دعوت كردند، امام پذيرفت و از مركب خود پياده شد و گفت خدا مستكبران را دوست نمی دارد و با آنان مشغول غذا خوردن شد (ابنشهر آشوب، ج ٤، ص ٢٣). حتى حيوانات هم موردتوجه او بودند و می گفت از خدا حيا می كنم كه من در حال خوردن باشم و جاندارى مرا نظاره كند و من به او چيزى نخورانم (رجوع کنید به مجلسى، ج ٤٣، ص ٣٥٢). وقتى هم غلامى از غلامانش مرتكب خطايى شد كه مستحق مجازات بود، غلام عبارت «والعافينَ عَن الناس» از آيه ١٣٤ سوره آلعمران را خواند و امام او را بخشيد و آزاد كرد (همانجا). هرگز از او ناسزايى شنيده نشد (مصعببن عبداللّه، ص ٢٤). علیبن حسين عليهالسلام، در ضمن حديثى، امام حسن عليهالسلام را عابدترين و زاهدترين مردم زمانه خود دانسته است كه پياده و حتى با پاى برهنه حج میگزارد و چون از مرگ و قبر و قيامت ياد می كرد می گريست، هنگام نماز اندامهايش به لرزه می افتاد، و او راستگوترين مردم بود (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٤١٧، ص ٢٤٤). در منابع بر تعداد زياد حج گزاردن امام حسن عليهالسلام، از جمله پانزده بار (رجوع کنید به ابنسعد، ج٦، ص ٣٧٣؛
بلاذرى، ١٣٩٧، ج ٣، ص ٩؛
ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٤٣) و ٢٥ بار (حاكم نيشابورى، ج٣، ص١٦٩؛
احمدبن حسينبيهقى، ج ٤، ص ٣٣١؛
ابنعساكر، ج ١٣، ٢٤٢، ٢٤٤)، و نيز پياده رفتن مسير بين مدينه و مكه تأكيد شده است (رجوع کنید به همانجاها). همچنين بنابر نقلى، زنى مسيحى در دوران اقامت امام حسن عليهالسلام در مدينه به دعوت او مسلمان شد (ابنسعد، ج ٧، ص ٢٨٠). گذران يك روزِ امام حسن عليهالسلام را براى معاويه چنين وصف كردهاند : چون نماز بامداد خود را می گزارد در مصلاى خود می نشست تا آفتاب طلوع كند، سپس اندكى تكيه می كرد و كسى از افراد شريف نبود كه نزد او ننشيند آنگاه تا برآمدن آفتاب سخن می گفتند، سپس وى دو ركعت نماز می گزارد و به همسران پيامبر سر می زد، گاهى آنان به او هديهاى می دادند، سپس به خانه خود می رفت، وى همه روز چنين می كرد (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٤١).
نامداران صدر اسلام شخصيت امام حسن عليهالسلام را، از ابعاد گوناگون، وصف كردهاند. عثمانبن عفان دو نواده پيامبر، حسنين عليهماالسلام، را جامع علم و خير و حكمت معرفى كرده است (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٣٦٢ش، ج ١، ص ١٣٥ـ١٣٦). ابوهريره بعد از وفات حسنبن على با صداى بلند می گريست و می گفت: مَردم، محبوب رسول خدا مُرد، گريه كنيد (ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٩٥). ابوالاسود دوئلى در نزد معاويه امام حسن عليهالسلام را پاكمردى نژاده و از دودمانى اصيل وصف كرد (رجوع کنید به مجلسى، ج ٤٤، ص ١٢٠ـ١٢١). حسن بصرى در نامهاى خطاب به امام حسن عليهالسلام، وى و خاندان هاشمى را كشتى جارى در گردابهاى خطرخيز خواند (رجوع کنید به ابنشعبه، ص ٢٣١). محمدبن اسحاق گفته بود پس از پيامبر اكرم هيچكس به قله شرفى كه حسنبن على عليهالسلام رسيد نرسيده است (رجوع کنید به فضلبن حسن طبرسى، ١٤١٧، ج ٢، ص ٤١٢ـ٤١٣).
در كتابهاى حديث و تاريخ، اظهار محبت و توصيفهاى فراوانى از قول پيامبراكرم در حق امام حسن عليهالسلام نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابن حنبل، ج ٢، ص ٤٤٠؛
بخارى، ١٤٠١، ج ٤، ص ٢١٦؛
ترمذى، ج ٥، ص ٣٢٢؛
ابنقولويه، ص ١١٢ـ١١٥؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٢٨؛
طوسى، ١٤١٤، ص ٣٦٨). پارهاى فضائل خاص نيز از زبان رسول خدا براى وى نقل شده است، از جمله اينكه پيامبر اكرم بارها درباره او اظهار محبت كرد و دعا كرد كه خدا نيز وى را دوست بدارد (رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ٧، ص ١٢٩)، در ملأعام به وى لقب سيد داد و اظهار اميدوارى كرد كه خدا به دست او ميان دو گروه مسلمان همدلى و آشتى برقرار سازد (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٥، ص ٣٧، ٤٤؛
بخارى، ١٤٠١، ج ٣، ص١٧٠، ج ٤، ص ١٨٤) و او را از وجود خود برشمرد (ابنحنبل، ج ٤، ص ١٣٢؛
ابوداوود، ج ٢، ص ٢٧٥).
فضائل حسنين. روايات بسيارى از پيامبر در جوامع حديثى شيعه و اهلسنّت آمده كه گوياى محبت و توجه خاص رسولاكرم به حسنين عليهماالسلام است. برخى اين روايات عبارتاند از اينكه: آنان سرور جوانان اهل بهشتاند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٠٥؛
ابنحنبل، ج ٣، ص ٣، ٦٢، ٦٤، ٨٢؛
ابنماجه، ج ١، ص ٤٤؛
ترمذى، ج ٥، ص ٣٢١؛
ابنبابويه، ١٤١٧، ص ٧٤، ١٢٢، ١٨٧، ٥٢٤،٥٦٠، ٥٧٥)؛
ريحانه رسول خدايند (ابنحنبل، ج ٢، ص ٨٥، ٩٣، ١١٤؛
كلينى، ج ٦، ص ٢؛
ابنبابويه، ١٤١٧، ص ٢٠٧؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٢٨)؛
دوستى آن دو، دوستى پيامبر و آزردنشان، آزرده كردن پيامبر است (ابنسعد، ج ٦، ص ٤٠٤؛
ابنحنبل، ج ٢، ص ٢٨٨، ٤٤٠، ٥٣١؛
طوسى، ١٤١٤، ص ٢٥١) و پيامبر دشمن كسى است كه با آنان دشمنى ورزد (ابنحنبل، ج ٢، ص ٤٤٢؛
ترمذى، ج ٥، ص ٣٦؛
قاضى نعمان، ١٤٠٩ـ١٤١٢، ج ٢، ص ٦٠٨؛
طوسى، ١٤١٤، ص ٣٣٦)؛
اين دو اماماند، چه قيام كنند و چه قعود (ابنبابويه، ١٣٨٥ـ ١٣٨٦، ج ١، ص ٢١١؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٣٠)؛
در قيامت هم رتبه پيامبرند (ابنحنبل، ج ١، ص ١٠١؛
طبرانى، ج٣، ص٤١؛
ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٢٤، ٢٢٧، ج١٤، ص١٦٣ـ ١٦٤)؛
نام آن دو از اسماءاللّه مشتق شده است (ابنبابويه، ١٣٦١ش، ص ٥٥، ٥٧، ١٢٤)؛
پيامبر آن دو را به آنچه ابراهيم فرزندش را بدان تعويذ كرده بود، تعويذ كرد (ابنحنبل، ج ١، ص ٢٧٠؛
ترمذى، ج ٣، ص ٢٦٧؛
براى مجموعهاى از روايات پيامبر در فضيلت حسنين عليهماالسلام رجوع کنید به ابنماجه، ج١، ص٥١ـ ٥٢؛
ترمذى، ج٥، ص ٣٢١ـ٣٣٠؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص٢٨؛
مزّى، ج ٦، ص ٢٢٦ـ٢٣١، ٤٠٠ـ ٤٣٠).
حسنين همچنين در زمره اصحاب كساء هستند كه پيامبر آنان را اهلبيت خود معرفى كرد (رجوع کنید به ترمذى، ج ٥، ص ٣٠ـ٣١، ٣٢٨ـ ٣٦١). حديث ثقلين نيز قطعاً حاكى از مقام اين دو تن ــ در كنار ساير مصاديق اهلبيت ــ در دور كردن مردمان از گمراهى است (رجوع کنید به ثقلين، حديث*). امام على عليهالسلام نيز امام حسن و امام حسين را بدان دليل كه فرزند فاطمه عليهاالسلام و نواده پيامبر بودند، بر ديگر فرزندانش برترى می داد (رجوع کنید به ابنشبّه نميرى، ج ١، ص ٢٢٧؛
نهجالبلاغة، نامه ٢٤). چنان كه نقل است وى در جنگها به يارانش هشدار می داد تا مراقب حسنين عليهماالسلام باشند، مبادا كشته شوند و نسل پيامبر قطع شود (نهجالبلاغة، خطبه ٢٠٧؛
بهاءالدين اربلى، ج ٢، ص٢٣٧؛
براى نقلى مشابه از قول محمدبن حنفيه رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٥٤، ص ٣٣٣ـ٣٣٤؛
بهاءالدين اربلى، همانجا).
برخى آيات قرآن در فضيلت اهلبيت عليهمالسلام نازل شده است، كه قطعاً حسنين را نيز شامل می شود، از جمله آيه مباهله (رجوع کنید به آلعمران: ٦١؛
طبرى، جامع؛
طوسى، التبيان؛
فضلبن حسن طبرسى، ١٤٠٨، ذيل همين آيه؛
نيز رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٠٦ـ ٤٠٧؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٢٩)، آيه تطهير (رجوع کنید به احزاب: ٣٣؛
طبرى، جامع؛
طوسى، التبيان؛
فضلبن حسن طبرسى، ١٤٠٨، ذيل همينآيه) و آيات ٧ تا ١٢ سوره انسان (رجوع کنید به طوسى، التبيان؛
فضلبن حسن طبرسى، ١٤٠٨، ذيل همين آيات؛
نيز رجوع کنید به مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٣٠).
ميراث علمى. براساس اعتقاد و دلايلى كه نزد شيعه بر امامت منصوصِ امام حسن عليهالسلام وجود دارد، آن حضرت واجد همه لوازم آن بوده است (از جمله علم به ابواب مختلف معارف دينى از سرچشمه اصلى آن)؛
اما بنابر يكى دو روايت عدهاى از «قريش» يا «اهل كوفه» در زمان حيات امام على عليهالسلام درباره علم امام حسن شبهاتى را مطرح می كردند؛
ازاينرو، حضرت على به وى امر كرد براى مردم سخنرانى كند تا بعدها آنان امام حسن عليهالسلام را منسوب به بی علمى نكنند؛
سپس امام در همان مجلس بر وجوب فرمانبردارى از فرزند خود تأكيد نمود (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٤١٧، ص ٤٢٥؛
مجلسى، ج ٤٣، ص ٣٥٨). در موردى ديگر امام حسن پس از پاسخ گفتن به يك مسئله فقهى، مورد تأييد پدر خود قرار گرفت (رجوع کنید به كلينى، ج ٧، ص ٢٠٢ـ٢٠٣). از اين گذشته، گفتهاند امام حسن عليهالسلام به فراگيرى دانش توجه داشت؛
چه، فرزندان خود و برادرش را در خردسالى تشويق به تعلم، حفظ و كتابت علم می كرد (رجوع کنید به دارمى، ج ١، ص ١٣٠؛
ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٥٩).
در منابع كهن اهل سنّت و خاصه شيعه، احاديث بسيارى از امام حسن عليهالسلام در ابواب گوناگون دينى، از جمله اصول و فروع دين، اخلاق، مواعظ و مناظرات، نقل شده است. وى، علاوه بر بيانات مختلف، شمارى احاديث را از رسول خدا و پدر و مادر خود نقل كرده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٣، ص ١٦٣؛
ذهبى، ج ٣، ص ٢٤٦). احاديث اعتقادى و معرفتى منقول از وى شامل موضوعاتى از اين قبيل است: عقل (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٤١٧، ص ٧٧٠)، علم (رجوع کنید به ابنشعبه، ص ٢٢٧ـ ٢٣٠)، توحيد (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٣٨٧، ص ٤٥ـ٤٦)، استطاعت (رجوع کنید به ابنشعبه، ص ٢٣١)، امامت (رجوع کنید به صفار قمى، ص ٣٥٨؛
كلينى، ج ١، ص ٤٦٢؛
مفيد، ١٤١٤الف، ج ٢، ص ٧ـ ٨؛
براى مجموع اين احاديث رجوع کنید به عطاردى قوچانى، ص ٤٨٣ـ ٥٤٩).
احاديث منقول از وى در ابواب فقهى شامل موضوعاتى از اين قبيل است: طهارت (رجوع کنید به ابنابیشيبه، ج ١، ص ٤٥، ٤٠٩؛
ابنبابويه، ١٤٠٤، ج ١، ص ٢٦؛
ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٤١)، نماز (رجوع کنید به صنعانى، ج ٣، ص ٤٥؛
برقى، ج ٢، ص ٣٢٢ـ٣٢٣؛
ابنبابويه، ١٤٠٤، ج ١، ص ٢١١ـ٢١٤)، روزه (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٤٠٤، ج ٢، ص ٧٣ـ ٧٤)، زكات (رجوع کنید به ابنابی شيبه، ج ٣، ص ١٠٠؛
ابنحنبل، ج ١، ص ٢٠٠؛
قاضى نعمان، ١٩٦٣ـ ١٩٦٥، ج ١، ص ٢٤١، ٢٥٨)، حج (رجوع کنید به حميرى، ص١٧٠؛
كلينى، ج ١، ص ٤٦١؛
طوسى، ١٣٩٠، ج ٥، ص ١١ـ١٢؛
براى ساير موارد رجوع کنید به عطاردى قوچانى، ص ٦٥٧ـ٧٠٩)، پارهاى مواعظ و سخنان حكمتآميز نيز از امام حسن عليهالسلام روايت شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنابی شيبه، ج ٧، ص ٢٥٣، ج ٨، ص ٦٣؛
ابنبابويه، ١٣٦٢ ش، ج٢، ص٣٥٥ـ٣٥٦؛
ابنعساكر، ج١٣، ص ٢٥٧ـ ٢٦٠). در موضوعات اخلاقى نيز احاديثى از آن حضرت نقل (براى نمونه رجوع کنید به ابنبابويه، ١٣٦١ش، ص ٤٠١؛
ابنشعبه، ص ٢٢٥ـ٢٢٦؛
ابنعساكر، ج ١٣، ص ٢٥٣) و اين سخنان به كتابهاى ادبى مهمى چون الكامل نوشته مبرّد (ج ٣، ص ٨٠٦)، العقدالفريد نوشته ابنعبدربّه (ج ٢، ص ٢٤٩، ج ٣، ص ١٤٤، ١٥٦، ١٥٨، ج ٤، ص ١٤ـ١٥، ج ٦، ص ١٠٨) و التذكرة الحمدونية نوشته ابنحمدون (ج ١، ص ٥٥ـ٥٦، ٨٢ـ ٨٣، ١٠٠ـ١٠١، ج ٢، ص ١٢٠، ١٢٣) نيز راه يافته است. درونمايه اين احاديث موضوعاتى است چون مروّت، حزم، سَماحَت، شُحّ (بخل)، جهل، ترس، زهد، غِنا، فقر، جود، كرم، و شرف (نيز رجوع کنید به ابنبابويه، ١٣٦١ش، ص ٢٥٨، ٤٠١؛
ابنشعبه، ص ٢٢٥ـ ٢٢٦؛
نيز رجوع کنید به عطاردى قوچانى، ص ٥٤٩ـ ٥٦٨، ٧٠٩ـ٧٣٣). چند مناظره و احتجاج نيز از امام حسن عليهالسلام گزارش شده كه مشتمل است بر اثبات حقانيت و امامت اهل بيت عليهمالسلام و فضائل آنها، خاصه فضائل امام على عليهالسلام، و نيز توجيه و تعليل صلح خود با معاويه و افشاى ناراستيها و كژيهاى معاويه و همدستان او. در بيشتر اين مناظرات، طرف بحث وى، معاويه يا يك يا چند تن از اموياناند (رجوع کنید به ابراهيمبن محمد بيهقى، ج ١، ص ١٢٢ـ ١٣٨؛
احمدبن على طبرسى، ج ٢، ص ٩ـ٧٣؛
عطاردى قوچانى، ص ٦٠٦ـ ٦٥٧).
در منابع، دعاهايى نيز به امام حسن عليهالسلام منسوب است، مانند دعاى استسقا (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٤٠٤، ج ١، ص ٥٣٥ـ ٥٣٧)، دعا به هنگام طلوع خورشيد (رجوع کنید به طوسى، ١٤١١، ص ٥١٢ـ٥١٣)، دعاى قنوتِ وَتْر (رجوع کنید به ابن حنبل، ج ١، ص ١٩٩؛
دارمى، ج ١، ص ٣٧٣ـ٣٧٤)، دعاى افطار (رجوع کنید به ابنطاووس، ١٤١٤ـ١٤١٦، ج ١، ص ٢٤٤؛
براى مجموع ادعيه آن حضرت رجوع کنید به عطاردى قوچانى، ص ٥٩٠ـ ٦٠٦). حرزهايى نيز از امام حسن عليهالسلام در دست است (براى نمونه رجوع کنید به ابنطاووس، ١٤١٤، ص ٢٢ـ٢٣، ٦٦ـ٦٧، ١٨٠ـ١٨٣، ٣٥٥). برخى احاديث تفسيرى نيز از قول امام حسن عليهالسلام در تفسير آيات قرآن كريم وارد شده است (رجوع کنید به قمى، ج ٢، ص ٢٤٩ـ٢٥٠، ٢٦٨ـ ٢٧٢؛
كوفى، ص ١٦٩ـ١٧٠، ١٨٣ـ١٨٦؛
عياشى، ج ٢، ص ١٤؛
حسكانى، ج ١، ص ٢٦٦، ٣٣٦، ج ٢، ص٣٠ـ٣٢؛
عطاردى قوچانى، ص ٥٦٨ـ ٥٩٠).
طوسى، طبق مبناى خود در كتاب رجال (ص ٩٣ـ٩٦)، چهل تن از اصحاب امام حسن عليهالسلام را ذكر كرده است كه در ميان آنها يك زن نيز هست؛
برخى از آنان در زمره اصحاب رسول خدا و پدر وى هم بودهاند، اما راويانى كه از وى حديث نقل كردهاند، بر مبناى استقصاى عطاردی قوچانى (ص ٧٣٥ـ ٧٩٠)، ١٣٨ تن بودهاند (براى نام شمارى از راويان وى در منابع كهن رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٣، ص ١٦٣؛
مزّى، ج ٦، ص ٢٢١؛
ذهبى، ج ٣، ص ٢٤٦).
سخنان امام حسن عليهالسلام تاكنون در چند مجموعه منتشر شده، كه از آن جمله است: الروائع المختارة من خطب الامام الحسن السبط و كتبه و رسائله و كلماته القصار (قاهره ١٣٩٥)، و مسند الامام المجتبى (تهران ١٣٧٣ش).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) راضى آلياسين، صلح الحسن عليهالسلام، بيروت ١٤١٢/ ١٩٩٢ ؛
(٣) ابنابی الثلج، تاريخ الائمة، در مجموعة نفيسة فى تاريخ الائمة، چاپ محمود مرعشى، قم: كتابخانه آيتاللّه مرعشى نجفى، ١٤٠٦؛
(٤) ابن ابیالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ ١٩٦٧، چاپ افست بيروت (بی تا.)؛
(٥) ابن ابی شيبه، المصنَّف فى الاحاديث و الآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٦) ابناثير، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، بيروت : دارالكتاب العربى، (بی تا.)، چاپ افست تهران (بی تا.)؛
(٧) ابناعثم كوفى، الفتوح، چاپ سهيل زكار، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٨) ابنبابويه (علی بن حسين)، الامامة و التبصرة من الحيرة، قم ١٣٦٣ش؛
(٩) ابنبابويه (محمدبن على)، الامالى، قم ١٤١٧؛
(١٠) همو، التوحيد، چاپ هاشم حسينى طهرانى، قم ١٣٨٧؛
(١١) همو، علل الشرايع، نجف ١٣٨٥ـ١٣٨٦، چاپ افست قم (بی تا.)؛
(١٢) همو، عيون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ١٣٦٣ش؛
(١٣) همو، كتاب الخصال، چاپ علی اكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(١٤) همو، كتاب مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ علی اكبر غفارى، قم ١٤٠٤؛
(١٥) همو، معانى الاخبار، چاپ علی اكبر غفارى، قم ١٣٦١ش؛
(١٦) ابنبَرّاج، المُهَذّب، قم ١٤٠٦؛
(١٧) ابن بطريق، عمدة عيون صحاح الاخبار فى مناقب امام الابرار، قم ١٤٠٧؛
(١٨) ابنحمدون، التذكرة الحمدونية، چاپ احسان عباس، بيروت ١٩٨٣ـ١٩٨٤؛
(١٩) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، (بی تا.)؛
(٢٠) ابنخشاب، تاريخ مواليد الائمة و وفياتهم، در مجموعة نفيسة فى تاريخ الائمة، همان؛
(٢١) ابنخلدون؛
(٢٢) ابنسعد (قاهره)؛
(٢٣) ابنشبّه نميرى، كتاب تاريخالمدينة المنورة: اخبارالمدينة النبوية، چاپ فهيم محمد شلتوت، (جده) ١٣٩٩/١٩٧٩، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(٢٤) ابنشعبه، تحفالعقول عن آلالرسول صلی اللّه عليهم، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٣ش؛
(٢٥) ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم (بی تا.)؛
(٢٦) ابنطاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ١٤١٤ـ١٤١٦؛
(٢٧) همو، الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف، چاپ على عاشور، بيروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٢٨) همو، كشف المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة، نجف ١٣٧٠/١٩٥١؛
(٢٩) همو، مهجالدعوات و منهجالعبادات، قدم له و علق عليه حسين اعلمى، بيروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٣٠) ابنطلحه شافعى، مطالب السؤول فى مناقب آلالرسول، چاپ ماجدبن احمد عطيه، بيروت ١٤٢٠؛
(٣١) ابن عبدالبرّ، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ علی محمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٣٢) ابن عبدربّه، العقدالفريد، چاپ علی شيرى، بيروت ١٤٠٨ـ ١٤١١/ ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(٣٣) ابنعربى مالكى، العواصم من القواصم فى تحقيق مواقف الصحابة بعد وفاة النبى صلی اللّه عليه و سلم، حققه و علق حواشيه محبالدين خطيب، چاپ محمد جميل غازى، بيروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٣٤) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ علی شيرى، بيروت ١٤١٥ـ ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٣٥) ابنعنبه، عمدةالطالب فى انساب آل ابیطالب، چاپ مهدى رجايى، قم ١٣٨٣ش؛
(٣٦) ابنقتيبه، الامامة و السياسة، المعروف بتاريخ الخلفاء، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣٧) همو، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(٣٨) ابنقولويه، كامل الزيارات، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ١٤١٧؛
(٣٩) ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤)، چاپ افست (بيروت، بی تا.)؛
(٤٠) ابوالفرج اصفهانى، كتاب الاغانى، قاهره ١٣٨٣، چاپ افست بيروت (بی تا.)؛
(٤١) همو، مقاتل الطالبيين، چاپ احمد صقر، بيروت ١٤٠٨/ ١٩٨٧؛
(٤٢) همان، ترجمه فارسى از هاشم رسولى محلاتى، چاپ علی اكبر غفارى، تهران [? ١٣٥٠ش[؛
(٤٣) سليمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود، چاپ سعيد محمد لحام، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤٤) ابومحمد يمنى، عقائد الثلاث و السبعين فرقة، چاپ محمد زربان غامدى، مدينه ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٤٥) ابويعقوب سجستانى، كتابالافتخار، چاپ اسماعيل قربان حسين پوناوالا، بيروت ٢٠٠٠؛
(٤٦) عبدالحسين امينى، الغدير فى الكتاب والسنة و الادب، ج ٩، بيروت ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٤٧) محمدبن اسماعيل بخارى، الادب المفرد، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٤٨) همو، صحيحالبخارى، (چاپ محمد ذهنى افندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٩) احمدبن محمد برقى، كتاب المحاسن، چاپ جلالالدين محدث ارموى، تهران ١٣٣٠ش؛
(٥٠) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمدباقر محمودى، بيروت ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٥١) همو، فتوحالبلدان، چاپ عبداللّه انيس طبّاع و عمر انيس طبّاع، بيروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٥٢) علی بن عيسى بهاءالدين اربلى، كشف الغمة فى معرفةالائمة، چاپ هاشم رسولى محلاتى، بيروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٥٣) ابراهيمبن محمد بيهقى، المحاسن و المساوى، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره [?١٣٨٠/ ١٩٦١[؛
(٥٤) احمدبن حسين بيهقى، السنن الكبرى، بيروت : دارالفكر، (بی تا.)؛
(٥٥) محمدبن عيسى ترمذى، سنن الترمذى و هوالجامعالصحيح، چاپ عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٦) ابراهيمبن محمد ثقفى، الغارات، چاپ جلالالدين محدث ارموى، تهران ١٣٥٥ش؛
(٥٧) محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت ١٤٠٦؛
(٥٨) محمدبن حسن حرّعاملى، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، چاپ هاشم رسولى، ج ٥، با شرح و ترجمه فارسى احمد جنتى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٥٩) همو، تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، قم ١٤٠٩ـ١٤١٢؛
(٦٠) عبيداللّه بن عبداللّه حسكانى، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، چاپ محمدباقر محمودى، تهران ١٤١١/١٩٩٠؛
(٦١) هاشم معروف حسنى، سيرة الائمة الاثنی عشر، بيروت ١٩٨١؛
(٦٢) عبداللّهبن جعفر حِمْيَرى، قربالاسناد، قم ١٤١٣؛
(٦٣) حسينبن حمدان خصيبى، الهداية الكبرى، بيروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٦٤) خطيب بغدادى؛
(٦٥) خليفةبن خياط، تاريخ خليفةبن خياط، رواية بقیبن خالد (مخلد)، چاپ سهيل زكار، بيروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٦٦) عبداللّهبن عبدالرحمان دارمى، سننالدارمى، چاپ محمد احمد دهمان، دمشق ١٣٤٩؛
(٦٧) دلائلالامامة، (منسوب به) محمدبن جرير طبرى آملى، قم: موسسةالبعثة، ١٤١٣؛
(٦٨) احمدبن داوود دينورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(٦٩) ذهبى؛
(٧٠) حسينبن محمد راغباصفهانى، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، بيروت (بی تا.)، چاپ افست قم ١٤١٦؛
(٧١) محمودبن عمر زمخشرى، ربيعالابرار و نصوصالاخبار، چاپ سليم نعيمى، بغداد (بی تا.)، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٧٢) محمدتقى شوشترى، رسالة فى تواريخ النبى و الآل عليهمالسلام، قم ١٤٢٣؛
(٧٣) محمدبن مكى شهيد اول، الدروس الشرعية فى فقه الامامية، قم ١٤١٢ـ١٤١٤؛
(٧٤) محمدبن حسن صفار قمى، بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد «ص»، چاپ محسن كوچهباغى تبريزى، قم ١٤٠٤؛
(٧٥) عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبيبالرحمان اعظمى، بيروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٧٦) سليمانبن احمد طبرانى، المعجمالكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ١٤٠٤ـ?ـ١٤٠؛
(٧٧) احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، چاپ ابراهيم بهادرى و محمد هادیبه، قم ١٤٢٥؛
(٧٨) فضلبن حسن طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، قم ١٤١٧؛
(٧٩) همو، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضلاللّه يزدى طباطبائى، بيروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٨٠) احمدبن عبداللّه طبرى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوی القربى، قاهره ١٣٥٦، چاپ افست بيروت (بی تا.)؛
(٨١) محمدبن جرير طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٨٢) همو، جامع؛
(٨٣) محمدبنحسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، نجف ١٣٧٥ـ١٣٧٦/ ١٩٥٦ـ ١٩٥٧، چاپ افست تهران ١٣٦٣ش؛
(٨٤) همو، الامالى، قم ١٤١٤؛
(٨٥) همو، التبيان فى تفسيرالقرآن، چاپ احمد حبيب قصير عاملى، بيروت (بی تا.)؛
(٨٦) همو، تهذيب الاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان ، تهران ١٣٩٠؛
(٨٧) همو، رجال الطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ١٤١٥؛
(٨٨) همو، مصباح المتهجّد، بيروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٨٩) جعفر مرتضى عاملى، الحياة السياسية للامام الحسن عليهالسلام فى عهد الرسول صلی اللّه عليهوآله و الخلفاء الثلاثة بعده، (قم) ١٣٦٣ش؛
(٩٠) عزيزاللّه عطاردى قوچانى، مسند الامام المجتبى ابی محمدالحسنبن على عليهماالسلام، (تهران) ١٣٧٣ش؛
(٩١) يحيی بن حسن عقيقى، كتاب المعقبين من ولد الامام اميرالمؤمنين عليهالسلام، چاپ محمدكاظم، قم ١٣٨٠ش؛
(٩٢) علی بن حسين علمالهدى، تنزيه الانبياء، چاپ فاطمه قاضى شعار، تهران ١٣٨٠ش؛
(٩٣) همو، الشافى فى الامامة، چاپ عبدالزهراء حسينى خطيب، تهران ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٩٤) علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، بيروت ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست قم (بی تا.)؛
(٩٥) علیبن محمد عمرى، المجدى فى انساب الطالبيين، چاپ احمد مهدوى دامغانى، قم ١٤٠٩؛
(٩٦) محمدبن مسعود عياشى، كتابالتفسير، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم ١٣٨٠ـ ١٣٨١، چاپ افست تهران (بی تا.)؛
(٩٧) قاضى عبدالجباربن احمد، المغنى فى ابواب التوحيد و العدل، ج ٢٠، چاپ عبدالحليم محمود و سليمان دنيا، (قاهره، بی تا.)؛
(٩٨) نعمانبن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذكر الحلال والحرام و القضايا والاحكام، چاپ آصفبن على اصغر فيضى، قاهره (١٩٦٣ـ ١٩٦٥)، چاپ افست (قم، بی تا.)؛
(٩٩) همو، شرحالاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، چاپ محمد حسينی جلالى، قم ١٤٠٩ـ١٤١٢؛
(١٠٠) باقر شريفقرشى، حياةالامامالحسنبن على، بيروت ١٤١٣/ ١٩٩٣؛
(١٠١) علی بن ابراهيم قمى، تفسير القمى، چاپ طيب موسوى جزائرى، قم ١٤٠٤؛
(١٠٢) كتاب القاب الرسول و عترته، در مجموعة نفيسة فى تاريخ الائمة، همان؛
(١٠٣) كلينى؛
(١٠٤) فرات بن ابراهيم كوفى، تفسير فرات الكوفى، چاپ محمدكاظم محمودى، تهران ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٠٥) محمدبن يزيد مبرّد، الكامل فى اللغة و الادب و النحو و التصريف ، ج ٣، چاپ احمد محمد شاكر، (قاهره) ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(١٠٦) مجلسى؛
(١٠٧) يوسفبن عبدالرحمان مِزّى، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عواد معروف، بيروت ١٤٢٢/ ٢٠٠؛
(١٠٨) مسعودى، تنبيه؛
(١٠٩) همو، مروج (بيروت)؛
(١١٠) مسلمبن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، (بی تا.)؛
(١١١) مصعببن عبداللّه، كتاب نسب قريش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ١٩٥٣؛
(١١٢) محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه علی العباد، بيروت ١٤١٤الف؛
(١١٣) همو، الجمل و النصرة فى حرب البصرة، قم : مكتبةالداورى، (بی تا.)؛
(١١٤) همو، الفصول المختارة، چاپ على ميرشريفى، بيروت ١٤١٤ب؛
(١١٥) همو، مسارّالشيعة، در مجموعة نفيسة فى تاريخ الائمة، همان؛
(١١٦) مطهربن طاهر مقدسى، كتاب البدء و التاريخ، چاپ كلمان هوار، پاريس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(١١٧) موسوعة زيارات المعصومين عليهمالسلام، تأليف مؤسسة الامام الهادى عليهالسلام، قم ١٣٨٣ش؛
(١١٨) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشيعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبيرى زنجانى، قم ١٤٠٧؛
(١١٩) احمدبن على نسائى، سنن النسائى، بشرح جلالالدين سيوطى، بيروت: دارالكتب العلمية، (بی تا.)؛
(١٢٠) نصربن مزاحم، وقعة صفّين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٢١) علیبن ابوبكر هيثمى، مجمعالزوائد و منبع الفوائد، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٢٢) يعقوبى، تاريخ؛
(١٢٣) Husain M.Jafri, The origins and early development of Shia Islam, [Qum ١٩٧٦ ?];
(١٢٤) Wilferd Madelung, The succession to Muhammad: a study of the early Caliphate,Cambridge ١٩٩٧.
/ محمود مهدوى دامغانى و اسماعيل باغستانى /