دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٩٨٨
توبه ، اصطلاحی دینی و اخلاقی و عرفانی ، به معنای بازگشت به سوی خدا. در آیات فراوانی به این مفهوم پرداخته و بویژه بر عمل توبه تأکید شده و به تبع آن ، در احادیث نیز بسیار مورد توجه بوده است . در کلام و فقه بحث توبه مطرح شده است و در مراتب سلوک نیز جایگاه مهمی دارد.
١) واژگان . توبه از ریشة ت و ب ، در لغت به معنای بازگشت یا بازگشت از معصیت است ( رجوع کنید به جوهری ؛ ابن فارِس ، ١٤٠٤؛ همو، ١٤٠٥؛ ابن منظور، ذیل «توب »). حرف تاء در انتهای واژه ( توبة ) را برخی برای تأنیث مصدر و برخی علامت وحدت دانسته اند که بر این اساس ، توبه به معنای یک بازگشت و جمع آن تَوْب است ( رجوع کنید به فَیّومی ، ص ٣٠؛ جرجانی ، ١٤٠٥، ص ٩٥؛ طُرَیحی ؛ لین ، ذیل «توب »). «تابَ اِلی اللّه » به معنای بازگشت بنده از گناه به سوی خداوند است ، چنانکه در آیاتی از قرآن کریم اینگونه به کار رفته است (برای نمونه رجوع کنید به طَبْرِسی ، ١٤٠٨؛ محمدحسین طباطبائی ، ذیل مائده : ٧٤؛ اعراف : ١٤٣؛ هود: ٣). «ت'ابَاللّهُ عَلَیْهِ» به معنای غفران و بخشش خداوند نسبت به بنده و دادن توفیق توبه به اوست (زَمَخْشَری ، ج ١، ص ٨٤؛ ابن منظور، همانجا؛ مرتضی زَبیدی ، ذیل «توب »؛ معلوف ، ذیل «تاب »). صورتی از این عبارت در قرآن نیز به همین معنا استفاده شده است (برای نمونه رجوع کنید به بقره : ٣٧؛ توبه : ١٠٢؛ احزاب :٧٣؛ برای تفسیر آیات رجوع کنید به راغب اصفهانی ، ذیل «توب »). در منابع لغوی ، «زَمَنُالتوبه » به اسلام تفسیر شده است ( رجوع کنید به زمخشری ، همانجا).
٢) در قرآن و حدیث . همانگونه که اشاره شد، واژة توبه و مشتقات آن از جمله واژه های پر کاربرد قرآنی است که به مفهوم دینی و اخلاقی مؤکدی ناظر است . شاید این مفهوم با مفاهیم اخلاقی بنیادینی مانند ایمان ، تقوا، صبر و توکل هم ردیف باشد. توبه و واژگان هم ریشة آن ٨٧ مرتبه در قرآن کریم به کار رفته اند. علاوه بر آن ، نهمین سورة قرآن نیز سورة توبه خوانده شده است ، البته نام دیگر این سوره را برائت ذکر کرده اند که برگرفته از اولین واژة سوره است (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به برائت * ، سوره ). در قرآن ، خود واژة توبه هفت مرتبه و فعل امر آن ، توبوا ، نیز هفت مرتبه به کار رفته است . بیشترین کاربرد آن در سورة توبه (هفده مرتبه )، بقره (دوازده مرتبه )، نساء (یازده مرتبه ) و مائده (پنج مرتبه ) است . عمدة آیات مرتبط با توبه در سوره های مدنی آمده است (٦٤ مرتبه در سیزده سوره ).
در نگاهی کلی ، در آیات قرآن معانی گوناگون توبه و مراد از آن ، شرایط توبه (از جمله زمان توبه )، علت ارتکاب گناه و چگونگی جبران آن بیان شده ، بویژه «توبة نصوح » وخصوصیات آن شرح و تبیین گردیده ، و به توبه کنندگان و دعوت شدگان به توبه نیز اشاره شده است . بحث مهم دیگر در بارة توبه ، تعیین نسبت معنایی توبه با مفاهیم مترادف و هم معنای آن (مانند انابه و استغفار و اعتذار) است . در احادیث ، علاوه بر همة این مسائل ، بر اهمیت توبه تأکید فراوان شده و به بیان ماهیت توبه ، شرایط پذیرش توبه ، آداب توبه کردن ، اقسام توبه که به تبع انواع گناهان لازم می آید، و جز اینها پرداخته شده است .
از واژه های هم ریشة توبه ، توّاب (صیغة مبالغه ، به معنای بسیار توبه کننده ؛
برای نظری دیگر در بارة این واژه رجوع کنید به جفری ، ص ٩٥) است که غالباً به عنوان صفت خداوند آمده و، بجز دو مورد ( رجوع کنید به نور: ١٠؛
نصر:٣)، همراه با صفت رحیم ذکر شده و دلالت دارد بر اینکه خداوند به سبب صفت رحمتش ، توبه را می پذیرد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، بحث کلامی ). توّاب را به معنای کسی ذکر کرده اند که توبة بندگانش را قبول و اسباب توبه را برایشان فراهم می کند، و هر قدر توبه از سوی بنده تکرار شود، قبول توبه نیز از جانب خداوند تکرار می شود (کَفْعَمی ، ١٤٠٥، ص ٣٣٣). واژة توّاب تنها در آیة ٢٢٢ سورة بقره ، در مورد بنده و به معنای تائب ، آمده است : «اِنَّاللّ'هَ یُحِبُّالتَّوّابین و یُحِبُّالْمُتَطَهِّرینَ» (برای کاربردهای واژة توّاب رجوع کنید به ابن منظور، همانجا؛
کفعمی ، ١٤١٢، ص ٦٢). در سایر موارد، صفت بنده به صورت اسم فاعل ، التائب ، آمده است (برای نمونه رجوع کنید به توبه : ١١٢).
از دیگر واژه های هم ریشه با توبه ، مَتاب (مصدر میمی از ت و ب ) به معنای رجوع است که دو بار ( رجوع کنید به رعد:٣٠؛
فرقان : ٧١) به کار رفته است . در آیة ٧١ فرقان ، «وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَاِنَّه یَتُوبُ اِلَی اللّهِ مَتاباً»، متاباً به معنای رجوع خاص به سوی خداوند و مراد از آن تبدیل سیئات به حسنات است ( رجوع کنید به طوسی ، التبیان ؛
محمدحسین طباطبائی ، ذیل همین آیات ).
در آیة ١١٨ سورة توبه ، «... وَ ظَنُّو´ا أَنْ لا'مَلْجَأَ مِنَاللّ'هِ الاّ ´ اِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُو´ا اِنَّاللّ'هَ هُوَ التَوّابُ الرَّحیم »، توبة بنده بین دو توبة خداوند قرار دارد، به این معنا که ابتدا خدا به سوی بنده باز می گردد و توفیق توبه به وی می دهد، سپس بنده توبه می کند. آنگاه خداوند توبه می کند، یعنی توبة بنده را می پذیرد و او را مورد بخشش و مرحمت قرار می دهد (طوسی ، التبیان ؛
طبرسی ، ١٤١٨ـ١٤٢٠؛
محمدحسین طباطبائی ، ذیل آیه ). بنابراین ، در قرآن و در لغت ، توبه هم در مورد عبد و هم در مورد خداوند به کار رفته اما در اصطلاح ، مراد از توبه (بویژه در علم کلام و فقه )، توبة عبد است .
در بیان شرایط گوناگون توبه باید به آیة ١٦٠ سورة بقره اشاره کرد: «اِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ اَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَاُول'ئِکَ اَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اَنَا ال´تَّوّابُ الرَّحیمُ». به نظر اغلب مفسران ، «اَصْلَحُوا» دلالت دارد بر اینکه توبه کننده باید علاوه بر توبه ، در اصلاح نیت و رفتار خود نیز تلاش کند ( رجوع کنید به منابع تفسیریِ مذکور در فهرست منابع ، ذیل این آیه و نحل : ١١٩؛
نساء: ١٤٦؛
آل عمران : ٨٩؛
رشیدرضا، ج ٥، ص ٤٧٤، پانویس ). در خصوص معنای «بَیَّنُوا»، برخی مفسران گفته اند منظور این است که توبه کننده ، به حسب مورد، توبه و پشیمانی خود را آشکار کند؛
یعنی ، کسی که پنهانی مرتکب معصیت شده باید پنهانی توبه کند و کسی که آشکارا معصیت کرده باید آشکارا توبه نماید. این تفسیر با مضمون حدیثی از رسول اکرم همخوانی دارد (در وصایای حضرت به معاذبن جبل آمده است : «...لِکُلِ ذَنبٍ توبةٌ، توبةُالسِّرِ بِالسِّرِّ و العَلانیةِ بِالعَلانیةِ» رجوع کنید به مجلسی ، ج ٧٤، ص ١٢٧؛
برای دیگر معانی «بَیَّنُوا» رجوع کنید به طوسی ، التبیان ؛
طبرسی ، ١٤٠٨، ذیل آیه )
از دیگر شرایط مذکور در قرآن برای توبه ، زمان آن است که در آیة ١٧ سورة نساء بدان اشاره شده است : «اِنَّماالتَّوْبَةُ عَلَی اللّ'هِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّو´ءِ بِجَه'الَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ...». برخی متکلمان و فقیهان به استناد این آیه ، توبه را برای فرد گناهکار واجب فوری می دانند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، در فقه ). به نظر مفسران ، عبارت آخر آیه («یتوبون من قریب ») چند وجه معنایی دارد: نخست تشویق بندگان به توبه کردن بلافاصله پس از معصیت ، نه به این معناکه اگر تأخیر کند توبه اش پذیرفته نیست . وجه معنایی دیگر «مِنْ قَریبٍ»، از نظر برخی مفسران ، قبل از مرگ یا قبل از مشاهدة آثار مرگ است ( رجوع کنید به طوسی ، التبیان ؛
طبرسی ، ١٤٠٨؛
همو، ١٤١٨ـ١٤٢٠؛
محمدحسین طباطبائی ، ذیل آیه ؛
قُرطُبی ، ج ٥، ص ٩٠). این تفسیر با توجه به آیة بعدی (نساء: ١٨) کاملاً سازگار است : «وَ لَیْسَتِالتَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئ'اتِ حَتَّـی ´ اِذ'ا حَضَرَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ ق'ال إِنّی تُبْتُ الا´نَ...». در روایات بسیاری تأکید شده وقت توبه تا زمانی است که فرد از ادامة زندگی مأیوس نشده و علائم مرگ را مشاهده نکرده باشد ( رجوع کنید به ابن حنبل ، ج ٢، ص ١٣٢، ١٥٣؛
ابن بابویه ، ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ، ج ١، ص ١٨٣؛
قطب راوندی ، ص ٢٣٧؛
ابن شاذان ، ص ٣٦١، پانویس ٢؛
مجلسی ، ج ٦، ص ١٥ـ١٦، ٣٢؛
دَسوقی ، ج ١، ص ٤٠٧؛
قس حصکفی ، ج ١، ص ٥٧١، ج ٣، ص ٢٨٩؛
ابن عابدین ، ج ١، ص ٥٧١، ج ٣، ص ٢٨٩).
در آیة ١٧ سورة نساء و در آیة ١١٩ سورة نحل سبب ارتکاب معصیت ، جهالت دانسته شده است . مفسران برای معنای جهالت وجوهی ذکر کرده اند: اول اینکه ، ارتکاب هر گناهی از روی جهالت بنده است ، هر چند که عمداً آن را انجام دهد، زیرا جهل است که او را به گناه می خواند و آن را در نظرش زیبا جلوه می دهد. دوم اینکه ، بندگان نسبت به کُنه عقوبتی که معصیت در پی خواهد داشت جاهل اند. وجه سوم ، که برخی آن را ضعیف دانسته اند، این است که بندگان نمی دانند کاری که انجام می دهند گناه است ، این جهل یا به سبب توجیه و تأویلی است که به خطا انجام می دهند یا اینکه در شناخت قبح آن عمل و حدِ زشتی آن کوتاهی می کنند ( رجوع کنید به صنعانی ، ج ١، ص ١٥١؛
طوسی ، التبیان ؛
طبرسی ، ١٤٠٨، ذیل آیات ؛
مجلسی ، ج ٦،ص١٥).
در متون دینی ، در بحث چگونگی توبه ، به «توبة نصوح » بسیار پرداخته شده است . این اصطلاح بر گرفته از آیة هشتم سورة تحریم است . در این آیه به بندگان امر شده که توبه کنند، توبه ای نصوح ( رجوع کنید به مجاهدبن جَبْر، ج ١، ص ٢٩؛
صنعانی ، ج ٣، ص ٣٠٣؛
طبری ، ذیل آیه ). برخی مفسران در بیان معنای این توبه ، با توجه به معنای نصوح ، آرای مختلفی ابراز کرده اند، از جمله آنکه نصوح ، صیغة مبالغه از ن ص ح ( رجوع کنید به ابن منظور، ذیل «نصح »)، به معنای بهترین عمل و گفتاری است که برای صاحبش سود بهتر و بیشتری در پی دارد. معنای دیگرِ نصح ، اخلاص است و بر این اساس توبة نصوح عبارت است از توبه ای که صاحبش را از برگشتن به گناه باز دارد یا توبه ای که بنده را از بازگشت به گناه رها سازد، به گونه ای که دیگربه عملی که از آن توبه کرده بر نگردد. همچنین ، در توضیح توبة نصوح آورده اند که در این نوع توبه ، انسان در عین ندامت و پشیمانی کامل ، عزم خود را جزم می کند که دیگر به عمل قبیح سابق باز نگردد. به طور کلی ، توبه نصوح را به این صورتها می توان شرح داد: توبة صادقانة خیرخواهانه ؛
توبه ای که توبه کننده به زبان استغفار کند و به قلب پشیمان شود و بدن خود را نگهدارد یعنی از گناهان جسمانی پرهیز کند ( رجوع کنید به ابن قُدامه ، ج ١٢، ص ٧٩)؛
توبة پذیرفته شده و مشروط به حصول سه امر: ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به اینکه پذیرفته شود، و ادامه دادن طاعت و بندگی ؛
و توبه ای که در آن ، گناه پیوسته در مقابل چشم تائب باشد. بنا بر تفسیری دیگر، نصوح را با معنای دیگر نُصح (خیاطت ) پیوند داده و برای آن وجوهی ذکر کرده اند (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به طوسی ، التبیان ؛
طبرسی ، ١٤٠٨؛
محمدحسین طباطبائی ، ذیل آیه ؛
ابوحَیّان غَرناطی ، ج ٨، ص ٢٩٣).
در حدیثی از امام صادق علیه السلام ، در تفسیر آیة مذکور، شرط اساسی توبة نصوح بازنگشتن توبه کننده به سوی آن گناه ذکر شده است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٤٣٢؛
مجلسی ، ج ٦، ص ٣٩). همچنین نقل کرده اند که ایشان توبة نصوح را روزة چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه دانسته اند و شیخ صدوق روزة این سه روز را، پیش از توبه ، از شرایط توبة نصوح انگاشته است ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٦، ص ٢٢). از اوصاف این نوع توبه که در احادیث آمده ، این است که باطن فرد مانند ظاهرش ، بلکه بهتر از آن ، باشد ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٦١ ش ، ص ١٧٤؛
مجلسی ، ج ٦، ص ٢٢).
بنا بر احادیث ، از نتایج توبة نصوح پوشاندن گناهان توبه کننده است ، به گونه ای که اثری از آن نزد هیچ شاهدی باقی نماند، خواه نزد فرشتگان ناظر بر اعمال انسان خواه اعضا و جوارح و مکانی که در آن مرتکب گناه شده است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٤٣٠ـ٤٣١؛
مجلسی ، ج ٦، ص ٢٨).
نکاتی که در باب توبه در قرآن کریم آمده ، عبارت استاز:
ذکر کیفیت توبه از برخی گناهان (برای توبه از گناهان گوناگون رجوع کنید به ادامة مقاله ، در فقه )، بیان سرگذشت برخی توبه کنندگان یا دعوت شدگان به توبه ، از جمله اقوام پیامبرانی همچون یونس ، هود ( رجوع کنید به هود: ٥٢)، صالح ( رجوع کنید به هود: ٦١) و موسی علیهم السلام ( رجوع کنید به بقره :٥٤؛
مائده :٧١؛
اعراف : ١٥٣) ذکر توبة سه تن از اصحاب رسول اکرم که از شرکت در جهاد خودداری کرده بودند ( رجوع کنید به توبه :١١٨) و نیز توبة ابولُبابِة انصاری (صحابی دیگر پیامبر اکرم ) بر اثر خیانتی که مرتکب شده بود ( رجوع کنید به توبه : ١٠٢).
از مفاهیم مترادف و مرتبط با توبه و واژه های هم ریشة آن در قرآن ، إنابه و استغفار و اعتذار است . در بیان تفاوت إنابه با توبه ، توبه را پشیمانی از فعل گذشته و إنابه را ترک گناهان در آینده دانسته اند، در صحیفة سجادیه (ص ١٥٦) این نکته ذکر شده است (نیز رجوع کنید به عسکری ، ص ١٤٦؛
برای بحث بیشتر در بارة معنای توبه رجوع کنید به ادامة مقاله ، در کلام ). گاه نیز گفته شده که إنابه مرتبة کامل توبه و مشتمل بر ابتهال و تضرع به سوی خداوند، بعد از پشیمانی از گناهان است ( رجوع کنید به موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٢٩٣).
استغفار نیز با توبه تفاوتهایی دارد. استغفار به معنای طلب مغفرت است و به واسطة دعا یا توبه یا طاعت حاصل می شود، در حالی که توبه پشیمانی از گناه در گذشته و عزم بر بازنگشتن به آن است . بر این اساس ، استغفار غایت و غرض فرد خاطی و توبه یکی از راههای وصول به آن است (عسکری ، ص ٤٨؛
طوسی ، التبیان ؛
طبرسی ، ١٤٠٨، مائده : ٧٤). در قرآن ، گاه استغفار به تنهایی و گاه همراه با توبه آمده است ( رجوع کنید به ابن قَیّم جَوزیّه ، ص ١٣٥ـ١٣٧). در تفسیر آیاتی که توبه و استغفار در کنار هم آمده اند، مفسران بیانات مختلفی دارند. به نظر برخی ، مراد این است که از کارهای گذشته آمرزش بخواهند و برای آینده تصمیم به اطاعت و ترک گناه بگیرند، برخی دیگر معنا کرده اند که آمرزش بخواهند و سپس همان حال را حفظ کنند، و برخی نیز گفته اند که آشکارا (با زبان ) استغفار کنید و در دل از گذشته پشیمان باشید ( رجوع کنید به طوسی ، التبیان ؛
طبرسی ، ١٤٠٨، ذیل هود: ٩٠). طباطبائی (ذیل هود: ٣) این تفسیرها را تکلف نابجا دانسته و توبه را در اینگونه آیات ، به ایمان تفسیر کرده است .
علاوه بر این ، ارتباط اعتذار (دارای عذر شدن ، جوهری ، ذیل «عذر») را با عمل توبه و موضع توبه کننده چنین دانسته اند که توبه کننده در هنگام توبه به عذر و بهانه نداشتن در ارتکاب گناه معترف است ، در حالی که معتذر در انجام دادن فعل ناپسندی که مرتکب شده عذر و بهانه می آورد ( رجوع کنید به عسکری ، ص ١٤٦؛
برای تفصیل بحث رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ١٣٨٥، ج ١٤، ص ٣١١ـ٣٣٤).
أوّاب ، صیغة مبالغه از ریشة أ و ب ، به معنای بنده ای که بسیار به سوی خداوند باز می گردد، گاهی به معنای توبه کننده و گاهی نیز به معنای موجوداتی است که با تسبیح خداوند بسیار به سوی او رجوع می کنند. ابن منظور (ذیل «أوب ») جمعاً هفت معنا در خصوص انسان أوّاب ذکر نموده است (نیز رجوع کنید به عسکری ، ص ٨٥). دو واژه أوّاب و تَوّاب کاربرد نزدیکی دارند و در بسیاری موارد در کنار هم به کار رفته اند.
احادیث فراوانی نیز از طریق راویان شیعه و سنّی نقل شده که در آنها ماهیت توبه ، اهمیت آن ، محبوبیت توبه و توبه کننده نزد خداوند و اشتیاق خداوند به توبة بندگان مطرح شده است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٤٣٥؛
حرّ عاملی ، ج ١٦، ص ٧٣؛
مجلسی ، ج ٦، ص ١٩، ٢١، ٢٩، ٤٢). برای نمونه ، در یک حدیث آمده است که خداوند سه ویژگی به توبه کنندگان عطا کرده ، که اگر تنها یکی از آن سه را به همة اهل آسمان و زمین اعطا می کرد به واسطة آن نجات می یافتند ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٤٣٢ـ٤٣٣؛
حرّ عاملی ، همانجا).
نکات مهم دیگری که در احادیث مطرح شده ، عبارت است از: نهی از به تأخیر انداختن توبه ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٤١٧، ص ٥٥١؛
مجلسی ، ج ٦، ص ٣٠)، اشاره به اینکه اصرار بر گناه در حکم استهزای توبه است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٤٣٥؛
حرّ عاملی ، ج ١٦، ص ٧٤)، و تأکید بر مداومت بر توبه ( رجوع کنید به نوری ، ج ١٢، ص ١٣١ـ١٣٢).
برخی مظاهرِ توبه ، بر اساس روایات ، چنین است : احسان به والدین (ابن حنبل ، ج ٢، ص ١٤؛
مجلسی ، ج ٧١، ص ٨٢)، حج (مجلسی ، ج ١١، ص ١٠٤)، و روزه به طور مطلق یا
به مدت دو ماه پی درپی ، که برخی مراد از آن را روزة ماه
شعبان و ماه رمضان دانسته اند ( رجوع کنید به اشعری قمی ، ص ١٨؛
کلینی ، ج ٤، ص ٨٣، ٩٢؛
ابن بابویه ، ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ، ج ٢، ص ٤١٤؛
مفید، ١٤١٠، ص ٣٧٣؛
برای آرای اهل سنّت رجوع کنید به ابن قدامه ، ج ١٠، ص ٣٧، ٤١).
در برخی احادیث به آداب توبه و نیز به مستحبات آن ، از قبیل غسل توبه و دعاهای آن ، پرداخته شده است ( رجوع کنید به الصحیفة السجادیة ، ص ١٥٧ـ ١٥٨؛
مصباح الشریعة ، ص ٩٧ـ ٩٨؛
کفعمی ، ١٤٠٥، ص ٣٨٤؛
مجلسی ، ج ٦، ص ٣١؛
برای نظر فقها رجوع کنید به شیخ بهائی ، ص ١١، ٧٨؛
گلپایگانی ، ١٣٧١ ش ، ص ١١٥).
علاوه بر اینها، در منابع شیعی روایاتی نقل شده مبنی بر اینکه پذیرش توبه از جانب خداوند مشروط به پذیرش ولایت ائمة معصومین علیهم السلام می باشد ( رجوع کنید به صفار قمی ، ص ٢٨٤؛
مجلسی ، ج ٢٧، ص ٢٠٠، ج ٧٥، ص ٢٢٥).
به تبع تقسیم بندی گناهان ، بحث از توبة هر یک از آنها نیز مورد نظر بوده است . در احادیثی ، به اقسام گناهان شامل حق الناس و حق اللّه ، و به کیفیت توبه از هر کدام از آنها پرداخته شده است ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٣٣١؛
مجلسی ، ج ٧٢، ص ٣٢٩؛
برای تفصیل مطالب رجوع کنید به ادامة مقاله ، در فقه ). در برخی احادیث ، چگونگی توبه از رذایل اخلاقی مانند حسد و سوء خلق و دروغ ، بیان شده ( رجوع کنید به حِمْیَری ، ص ٤٥؛
شهیدثانی ، ج ١، ص ٣١١) و در بسیاری از احادیث ، کیفیت توبه از گناهان کبیره همچون بدعت (برقی ، ج ١، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨؛
مجلسی ، ج ٢، ص ٢٩٧)، سِحر (طوسی ، کتاب الخلاف ، ج ٥، ص ٣٢٩؛
ابن قدامه ، ج ١٠، ص ١١٥ـ١١٧)، قَذْف (ابوالصلاح حلبی ، ص ٢٤٤)، ارتداد (کلینی ، ج ٦، ص ١٧٤؛
مازندرانی ، ج ١٠، ص ٢٢١) و قتل (مجلسی ، ج ٦، ص ٢٣؛
نمازی شاهرودی ، ج ٨، ص ٤٠٨) آمده که در آنها به بیان رابطة توبه با اجرای حدود و تعزیرات نیز پرداخته شده است . اغلب این روایات مبنای استنباط احکام فقهی قرار گرفته اند ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، در فقه ).
٣) در کلام . در مباحث کلامی بحث توبه اغلب در بخش مربوط به معاد، یا پس از معاد، در بیان جایز بودن عفو خداوندی در قالب شفاعت یا به واسطة توبه ، مطرح شده است .
از عمده مباحث موردنظر متکلمان در بحث توبه تعریف آن است که عبارت است از بازگشت از نافرمانی و عصیان به اطاعت و امتثال اوامر و نواهی الاهی ( رجوع کنید به امام الحرمین ، ص ٤٠١). برخی توبه را دست کشیدن از معصیت در زمان حال ، پشیمانی شخص از معصیتی که در گذشته مرتکب شده و عزم بر باز نگشتن به مثل آن گناه در آینده تعریف کرده اند (از جمله رجوع کنید به زُحَیلی ، ج ٩، ص ٧٣٩). همچنین گفته اند که توبه عبارت است از پشیمانی از معصیت به جهت معصیت بودن آن (یا به جهت قبح آن ) و استغفار با قلب و زبان و عزم بر ترک بازگشت به عملی مانند آن در آینده و سعی بر جبران آن (رسّی ، ص ١٣٢). برخی متأخران مطرح کرده اند که توبه امری قلبی است و استغفار زبانی در آن شرط نیست ( رجوع کنید به حاجیانی دشتی ، ص ٦٣ـ ٦٥؛
نیز رجوع کنید به مکدرموت ، ص ٣٥٢).
بدینسان حصول پشیمانی ، از ارکان و شروط اساسی و لوازم توبه به شمار آمده و به طورکلی بر پشیمانی از معصیت از آن جهت که معصیت است ، تأکید شده است ، به گونه ای که اگر گناهکار از گناه خود پشیمان شود اما نه برای قبح و معصیت بودن آن ، بلکه مثلاً از ترس ضرر جانی یا مالی یا ریختن آبرو، این از مصادیق توبه نیست . حتی برخی گفته اند اگر ترس از آتش دوزخ یا ترس از دست دادن بهشت سبب پشیمانی فرد باشد، توبه اش صحیح نیست (نصیرالدین طوسی ، ص ٣٠٦؛
علامه حلّی ، ١٤٠٧، ص ٤١٨).
با توجه به مسائل مذکور، این سؤال در میان متکلمان متقدم مطرح شد که آیا در توبه دست کشیدن از همه گناهان شرط است ؟ به عقیدة ابوهاشم جُبّائی و برخی پیروان وی ، پاسخ این سؤال مثبت است ، با این بیان که توبه از یک امر قبیح با ارتکاب فعل دیگری که توبه کننده اعتقاد به قبح آن دارد (حتی اگر در واقع هم قبیح نباشد) صحیح نیست . ابوعلی جُبّائی ، برخلاف ابوهاشم ، آن را شرط صحت توبه ندانسته و اینگونه احتجاج کرده است که اگر توبه از یک معصیت همراه با ارتکاب معصیتی دیگر صحیح نباشد، نباید انجام دادن یک واجب نیز مقارن با ترک واجب دیگر صحیح باشد، در حالی که اینگونه نیست و در صحت نماز فردی که روزه اش صحیح نیست ، شکی وجود ندارد. اشاعره نیز ترک همة گناهان را شرط صحت توبه نمی دانند ( رجوع کنید به عبدالقاهر بغدادی ، ص ١٩٠؛
آمِدی ، ص ٣١٣؛
جرجانی ، ١٣٧٠ ش ، ج ٨، ص ٣١٤ـ٣١٧).
در این باره متکلمان شیعه قائل اند که اگر کسی از گناهی توبه کند و در عین حال مرتکب گناهی به همان اندازه قبیح بشود، و بر قبح آن واقف باشد، در صورتی که انگیزه اش برای گناه اول غیر از گناه دوم باشد توبه اش صحیح است ،و اگر انگیزه اش در هر دو فعل یکی باشد، توبه اش صحیح نخواهد بود (مفید، ١٣٧١، ص ١٠١؛
نیز رجوع کنید به حاجیانی دشتی ، ص ٦٩). بیان دیگر اینکه توبه از یک کار قبیح با ارتکاب فعل قبیح دیگر در صورتی که توبه کننده آن را قبیح نداند، پذیرفته است . همچنین درصورتی که بین دو فعل ، یکی بسیار قبیح باشد و فعل دیگر در مقایسه با آن قبح بسیار کمتری داشته باشد،توبه از فعل اول ، با وجوداصرار بر فعل دوم ، صحیح است ( رجوع کنید به نصیرالدین طوسی ، ص ٣٠٦؛
علامه حلّی ، ١٤٠٧، ص ٤١٩ـ٤٢٠؛
قس قاضی عبدالجباربن احمد، ١٣٨٥، ج ١٤، ص ٣٧٦ـ٤٠٩).
از دیگر سؤالات مرتبط با توبه این است که آیا ندامت از معصیت و عزم بر عدم بازگشت به گناه جزو حقیقت توبه است یا شرط صحت آن یا لازمة آن ؟ در این خصوص میان متکلمان اختلاف نظر وجود دارد. از معتزلیان ابوهاشم جبّائی ندامت و عزم بر ترک را جزو حقیقت توبه می داند ( رجوع کنید به حِمْصی رازی ، ج ٢، ص ٨٣). امامیه و غالب معتزله ، حقیقت توبه را ندامت دانسته و عزم بر ترک را لازمة جدانشدنی و شرط صحت توبه ، و وارد کردن آن را در تعریف از قبیل تعریف شی ء به لوازم آن دانسته اند ( رجوع کنید به مفید، ١٣٧١، ص ١٠٠؛
قاضی عبدالجباربن احمد، ١٤٠٨، ص ٧٩٢؛
موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٢٩٢؛
منصور باللّه ، ص ١٧٧). برخی نیز هر دو مؤلفة ندم و عزم بر ترک را از اوصاف و لوازم توبه دانسته اند ( رجوع کنید به حمصی رازی ، ج ٢، ص ٨٣ ـ٩١، ٩٦ـ٩٧). اشاعره با استناد به روایت متواتری از پیامبراکرم مبنی بر اینکه «الندم توبة » یا «کفی بالندم توبة » ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٣٨٧، ص ٤٠٨؛
کاسانی ، ج ٦، ص ٢٩٠؛
مجلسی ، ج ٦، ص ٢٠)، حقیقت توبه را صرفاً ندامت دانسته و گفته اند اگر عزم بر ترک ، شرط صحت توبه باشد، توبه از گناهی که دیگر فرد قادر به انجام دادن مثل آن نیست صحیح نخواهد بود، بر این اساس ، فردی که توانایی تکلم را از دست داده و قدرت بر کذب ندارد، توبه اش از کذب پذیرفته نیست . غالب اشاعره این نتیجه را باطل دانسته و ازینرو عزم بر ترک را شرط صحت توبه نمی دانند. دلیل دیگر اشاعره در رد عزم بر ترک در صحت توبه ، این است که توبه عبادت است و شرط صحت عبادت ، عدم ترک آن در زمان دیگر نیست ( رجوع کنید به عبدالقاهر بغدادی ، ص ١٩١؛
امام الحرمین ، ص ٤٠١ـ٤٠٢؛
آمدی ، ص ٣١٣؛
برای نظر مخالف رجوع کنید به عضدالدین ایجی ، ص ٣٨٠ـ٣٨١).
در باب صحت یا عدم صحت توبه از گناه ، در صورت عجز از ارتکاب مجدد آن ، امامیه و برخی از معتزلیان همچون قاضی عبدالجبار قائل به صحت چنین توبه ای هستند، زیرا همانگونه که گناه کردن در مورد فرد عاجز فرض شدنی است ، ترک گناه هم برایش متصور است ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ١٤٠٨، ص ٧٩٣ـ٧٩٤؛
برای اقوال مختلف و تفصیل بیشتر رجوع کنید به ابن قیّم جوزیّه ، ص ١١٢ـ١١٥؛
زحیلی ، ج ٩، ص ٧٣٨ـ٧٣٩).
در خصوص اینکه اگر فردی هنگام توبه عزم بر ترک گناه داشته باشد اما بعدها آن گناه را تکرار کند، برخی از معتزله معتقدند که این شخص بر گناه اول هم مؤاخذه می شود. عده ای ، همچون قاضی عبدالجبار، معتقدند که اگر گناه را تکرار کند بر گناه اول که از آن توبه کرده ، عقاب نمی شود. اشاعره می گویند که اگر از ابتدا قصد تکرار گناه را داشته باشد، توبه کردنش امر بیهوده ای بوده است . اگر بعد از توبة حقیقی گناه را تکرار کند، توبة قبلی اش صحیح و گناه اول بخشوده است ، زیرا توبه از سنخ عبادات است و صحت یا فساد آن باقی است . البته چنین فردی باید به سبب گناه جدید، توبه کند و توبة دوم عبادتی غیر از عبادت قبلی است (ابن حَزْم ، ج ٤، ص ١٠٧؛
امام الحرمین ، ص ٤٠٩).
در بارة توبه و ندامت بحث دیگری که متکلمان به آن توجه کرده اند، تجدید ندامت از گناه هنگام یادآوری آن است . باقلانی تجدید ندامت را واجب دانسته ، با این استدلال که اگر هنگام یادآوریِ گناه ، نادم نشود یا گناه را کوچک شمرده یا از آن مسرور شده است . از نظر او پشیمان نشدن مجدد از گناه خود، معصیت دیگری است و در این صورت هم تجدید ندامت واجب است و هم ندامت از این عدم پشیمانی . این استدلال از نظر مؤلفانِ بعدی پذیرفته نشده است ، زیرا ممکن است فرد گناه گذشته را به یاد آورد و از آن بگذرد ولی از آن مسرور نشود و مجدداً پشیمان هم نگردد. همچنانکه مداومت بر پشیمانی نیز لازم نیست (به نقل امام الحرمین ، ص ٤٠٧ـ ٤٠٨) چرا که تکلیف به این استمرار پشیمانی ، مستلزم حرج است و حرج در دین منتفی است (عضدالدین ایجی ، ص ٣٨١). امامیه نیز تجدید ندامت را هنگام یادآوری گناه سابق واجب نمی دانند ( رجوع کنید به حاجیانی دشتی ، ص ٦٩). متکلمان در بارة توبه از فعل متولد (فعلی که معلول فعلی دیگر باشد؛
رجوع کنید به تولید * ) و نیز توبه از فعلی که اثر آن باقی می ماند (همچون کتابت و بناء) نیز بحث کرده اند ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ١٣٨٥، ج ١٤، ص ٤٠٩ـ٤٣٥؛
نصیرالدین طوسی ، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨؛
علامه حلّی ، ١٤٠٧، ص ٤٢٣؛
فاضل مقداد، ١٣٨٠ ش ، ص ٤٥٠ـ٤٥١).
توبه از جهت حکم آن نیز موردنظر متکلمان بوده است ، اینان در وجوب توبه مناقشه ای ندارند، اما در بارة اینکه چگونه به وجوب آن علم پیدا کنند اختلاف نظر دارند. نزد امامیه ، توبه از کبیره و صغیره به اجماع و به دلایل سمعی و عقلی واجب است . دلایل سمعی بر وجوب توبه آیاتی است که در آنها توبه و مفاهیم مترادف آن با صیغة امر آمده است ، از جمله آیة ٣١ سورة نور و آیة ٨ سورة تحریم . بعلاوه چنانکه آمد، روایات بسیاری در منابع شیعی و اهل سنّت آمده که دلالت بر محبوبیت توبه و توبه کننده نزد خداوند دارد، همة اینها اگر دلالت بر وجوب توبه نداشته باشد مجموعاً دلالت دارد بر اینکه خداوند از ترک توبه راضی نیست و این ملازم با وجوب است ( رجوع کنید به موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٢٩٣ـ٢٩٧؛
قس حاجیانی دشتی ، ص ٦٧ـ ٦٨). همچنین امامیه برای وجوب توبه وجوه عقلی نیز ذکر کرده اند، از جمله آنکه توبه برای توبه کننده لطف است نسبت به انجام دادن واجبات و دوری از کارهای ناشایست ، چنانچه سایر واجبات شرعی نیز لطف است . بعلاوه ، توبه موجب دفع ضرر (عِقاب ) است و دفع ضرر عقلاً واجب است ، همانگونه که پشیمانی از کارناروا (قبیح ) یا ترک واجبات نیز عقلاً واجب است (حمصی رازی ، ج ٢، ص ٨٥ ـ٩٠؛
فاضل مقداد، ١٣٦٥ش ، ص ٥٧؛
ابن مخدوم حسینی ، ص ٢١٥ـ٢١٦؛
برای استدلالها، نقد و جواب رجوع کنید به موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٢٩٨ـ٣٠٢؛
قس حاجیانی دشتی ، ص ٥٣ ـ٦١).
معتزله در بارة راه حصول علم به وجوب توبه اختلافاتی دارند. ابوعلی جبّائی ، ادلة عقلی بر وجوب توبه را علاوه بر توبه از کبیره ، شامل توبه از صغایر و تجدید توبه در هر زمان که مکلف معصیت را به یادآورد، نیز می داند ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ١٣٨٥، ج ١٤، ص ٣٩٨). ابوهاشم جبّائی و پیروان او همچون قاضی عبدالجبار، در باب وجوب عقلی توبه از صغیره تشکیک کرده و وجوب آن را سمعی می دانند. قاضی عبدالجبار به رغم اینکه تنها انبیا را قادر به تشخیص صغیره از کبیره می داند، بیان می دارد که اگر طاعات فرد بیش از معاصی وی باشد، معصیت وی صغیره است . به نظر وی ، چون توبه برای دفع ضرر از نفس واجب می شود و در ارتکاب صغیره ضرری بر فرد مترتب نمی گردد، توبه از صغیره عقلاً واجب نیست ، زیرا تأثیر صغیره تنها کاهش ثواب است و این ضرر نیست ولی اگر معاصی فرد بیش از طاعات وی باشد، وی مرتکب کبیره و مستوجب عقاب است و توبه برای برداشته شدن عقوبت از او واجب است ، زیرا دفع ضرر، به حکم عقل ، واجب است (١٤٠٨، ص ٧٩٤؛
همو، ١٣٨٥، ج ١٤، ص ٣٩٣ـ ٣٩٤) پس اگر کسی نتواند صغیره و کبیره را از هم تمیز دهد، طریق علم به وجوب توبه برای او سمع است ( رجوع کنید به همو، ١٣٨٥، ج ١٤، ص ٣٩٨ـ ٤٠٩؛
همو، ١٤٠٨، ص ٧٨٩، ٧٩٤).
اشاعره ، از آنجا که حسن و قبح عقلی را نمی پذیرند، هیچ حکم شرعی از جمله حکم وجوب توبه را نیز از طریق عقل اثبات نمی کنند. آنها در باب حکم توبه قائل اند که اجماع مسلمین دلالت دارد بر وجوب ترک لغزشها و پشیمانی از آنها ( رجوع کنید به امام الحرمین ، ص ٤٠٤ـ ٤٠٥؛
قس جرجانی ، ١٣٧٠ ش ، ج ٨، ص ٣١٤ـ٣١٧). از آنجا که برخی در طریق علم به وجوب توبه از کبیره و صغیره ، قائل به تفصیل شده اند، این امر آنها را به بررسی ماهیت کبیره و ملاک تشخیص کبیره از صغیره و عقاب هریک کشانده است . علاوه بر آنچه گذشت ، بسیاری از معتزلیان قائل شده اند که تعداد زیاد گناه صغیره ، گناه کبیره نمی شود. به عقیدة جبّائی ، گناهان کوچک کسانی که مرتکب کبیره نمی شوند بخشیده است ولی برای چنین کسانی ممکن است از جمع صغائر، کبیره حاصل شود (به نقل اشعری ، ج ١، ص ٣٠٦ـ ٣٠٧). معتزله و خوارج ، عقاب مرتکب کبیره ای را که بدون توبه از دنیا برود، واجب و عفو وی را حرام می دانستند با این استدلال که خداوند به مرتکبان کبیره وعید عقاب داده است و اگر ایشان را عقاب نکند، تخلف از وعید و کذب در خبر لازم می آید و این دو بر خداوند محال است . از نظر ایشان ، چنین فردی در آتش خلود دارد ولی عقابش از عقاب کافر سبکتر است . دوانی استدلال آنان را باطل دانسته ، از آن رو که وعید مشروط به قیود و شرایطی است که بر آنها نصّ صریح داریم . تخلف از وعید، با انتفای برخی از آن شروط ممکن است .در واقع ، در چنین مواردی فایدة وعد و وعید ترغیب به طاعت و ترک معصیت است . بعلاوه برخی علما تخلف از وعید را جایز می دانند از نظر امامیه ، چون اساساً عفو تفضلی از جانب خداوند است ، بخشش مرتکب کبیره ای که بدون توبه از دنیا رود، جایز است ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٦، ص ٧ـ ٨، ج ٦٨، ص ١٩٨ـ ١٩٩).
حنفیان در این خصوص معتقدند که چنانچه فرد بر صغائر اصرار ورزد، صغیره مبدل به کبیره می شود. از طرفی مؤمن به واسطة ارتکاب کبیره از دایرة ایمان خارج نمی شود. مرتکب کبیره ، اگر پیش از مرگ توبه کند، توبه اش پذیرفته است واگر بدون توبه از دنیا برود، چه بسا خداوند او را ببخشد و چه بسا به میزان جُرمی که مرتکب شده یا کمتر، عقاب کند و بعد او را داخل بهشت نماید ( رجوع کنید به کاسانی ، ج ٦، ص ٢٦٨؛
طوری ، ج ٨، ص ٣٣١).
علاوه بر این ، سؤال دیگری که متکلمان بر سر آن بحث کرده اند، این است که آیا قبول توبه بر خداوند واجب است یا خیر؟ امامیه و اشاعره و معتزلة بغداد، قبول توبة عبد و اسقاط عقاب به واسطة توبه را تفضل خداوند بر بندگان می دانند. امامیه معتقدند که اسقاط عقاب به واسطة توبه عقلاً واجب نیست ، زیرا توبه کننده به سبب گناه مستوجب عقاب است و اگر دلیل سمعی بر اسقاط آن نداشتیم ، باقی ماندن تائبین بر آن حال عقلاً روا بود. وجه دیگری که اشاعره آن را برای واجب نبودن قبول توبه بر خداوند مطرح می کنند این است که از نظر ایشان اساساً وجوب نسبت به باری تعالی معنا ندارد ( رجوع کنید به مفید، ١٣٧١، ص ٥٤؛
نیز رجوع کنید به اشعری ، ج ١، ص ٢١٢ـ٢١٣؛
قاضی عبدالجباربن احمد، ١٤٠٨، ص ٧٩٠؛
امام الحرمین ، ص ٤٠٣ـ٤٠٤؛
حمصی رازی ، ج ٢، ص ٩١ـ٩٦؛
بَحرانی ، ص ١٦٨ـ١٦٩؛
نصیرالدین طوسی ، ص ٣٠٨؛
علامه حلّی ، ١٤٠٧، ص ٤٢٣؛
مکدرموت ، ص ٣٥١ـ ٣٥٢). در مقابل ، معتزلیان بصره ، برطرف کردن عقاب از توبه کننده را عقلاً بر خداوند واجب می دانند. همچنین گفته اند اگر توبه ، اسقاط عقاب برخی معاصی را به دنبال دارد، باید اسقاط عقاب سایر معاصی را هم در پی داشته باشد و بر این اساس قول منسوب به ابن عباس را مبنی بر عدم اسقاط عقاب در قتل از روی ظلم به واسطة توبه ، باطل می دانند ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ١٤٠٨، ص ٧٩٠ـ٧٩١؛
همو، ١٣٨٥، ج ١٤، ص ٣٣٧ـ ٣٤٤، ٣٧٣ـ٣٧٥؛
برای پذیرش توبه از گناهان گوناگون رجوع کنید به ادامة مقاله ). بنا به نظر زیدیان ، تنها از ادلّة سمعی می دانیم خداوند توبة بندگانش را می پذیرد. در آیات متعددی ، خداوند خود را توبه پذیر و بخشنده خوانده و بندگان را دعوت به توبه نموده و به ایشان خبر داده است که توبه را می پذیرد. از طرفی طبق آیة ٢٢٢ سورة بقره «اِنَّاللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرین » خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و کسی را که دوست بدارد، عذاب نمی کند (رسّی ، ص ١٣١).
متکلمان در اینکه چه چیزی موجب برداشته شدن عقاب می گردد، نیز اختلاف نظر پیدا کرده اند. برخی خود توبه را علت آن می دانند و برخی کثرت ثواب توبه را ( رجوع کنید به نصیرالدین طوسی ، همانجا؛
علامه حلّی ، ١٤٠٧، ص ٤٢٤؛
تفتازانی ، ج ٥، ص ١٦٦ـ ١٦٨). گذشته از این در بارة بخشایش گناهان صغیره و کبیره و نسبت آنها با یکدیگر، جماعتی از معتزلیان قائل شده اند که خداوند درصورت اجتناب فرد از کبائر، صغائر وی را از روی تفضل می بخشد. عده ای دیگر گفته اند که درصورت اجتناب فرد از کبائر، خداوند صغائر را به سبب استحقاق بنده می بخشد. برخی نیز گفته اند که صغائر جز به واسطة توبه پذیرفته نمی شود ( رجوع کنید به اشعری ، ج ١، ص ٣٠٦). از آنجا که در قرآن کریم ، دو صفت غفور و توّاب ، غالباً همراه با صفت رحیم آمده است ، تفضل الاهی در پذیرش توبه ، چه از گناهان کبیره و چه از صغیره ، امری صریح و متقن است ( رجوع کنید به منابع تفسیریِ مذکور در فهرست منابع ، ذیل توبه :٢٧؛
نحل :١١٩؛
نساء:١٦؛
برای قبول توبه از صغیره رجوع کنید به همان منابع ، ذیل نساء:٣١).
٤) در فقه . در منابع جامع فقهی ، در برخی بابها (مانند باب ارتداد، حدود و تعزیرات ، قصاص و دیات ) احکام پراکنده ای در بارة توبه آمده است . همچنین در معدودی از منابع فقهی بحث توبه به صورت جداگانه مطرح شده که برخی از آنها با مباحث مطرح شده در کلام مشترک است ، از جمله تعریف توبه و بیان ماهیت آن ، شروط و لوازم توبه ، مشروط نبودن صحت توبه به توانایی بر تکرار معصیت ( رجوع کنید به موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٣٢٩)، جواز توبه از برخی گناهان ، جواز تجدید توبه در صورت تکرار گناه و استحباب تجدید توبه به هنگام یادآوری گناه سابق ، حکم عقلی وجوب فوری توبه (بنا بر حکم عقل به تأخیر انداختن توبه جایز نیست ، چون ممکن است قبل از آنکه موفق به توبه شود مرگش فرا رسد و به عقوبت گناهی که مرتکب شده مبتلا شود؛
همان ، ج ٧، ص ٣١٣)، وقت توبه تا قبل از مشاهدة آثار مرگ و این که پذیرش توبه از جانب خداوند تفضل اوست (برای توضیح بیشتر رجوع کنید به زحیلی ، ج ٩، ص ٧٣٧ـ ٧٤٧؛
موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٢٩١ـ٣٣١؛
الموسوعة الفقهیة ، ج ١٤، ص ١١٩ـ١٢٦؛
معجم فقه الجواهر ، ذیل واژه ؛
حاجیانی دشتی ، ص ٥٣ ـ٧٠).
مباحث دیگری که در منابع فقهی در خصوص توبه مطرح شده ، بیان اقسام معصیت و طریق توبه از هریک و نیز اثر توبه در کیفرهای دنیوی است . بر این اساس ، در ابتدا تعیین می شود که معصیت صرفاً در محدودة حق اللّه است یا علاوه بر آن جنبة حق الناس نیز دارد. اگر توبه از معصیتی باشد که صرفاً حق اللّه و از نوع اخلال به واجبات عبادی است ، چنانچه از واجباتی باشد که امکان جبران آن به صورت ادا (مثل حج ) یا قضا (مثل نمازو روزه ) وجود دارد، باید علاوه بر ندامت و عزم بر ترک ،در صدد جبران آن واجب نیز بر آید و اگر در زمان توبه قادربه جبران آن نیست باید قصد کند که هرگاه توانست جبران کندو در صورت بروز نشانه های مرگ باید وصیت کند (ابوالصلاح حلبی ، ص ٢٤٣؛
موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٣١٩). اگر میزان واجباتی را که ترک کرده نداند، باید میزانی را که یقین به ترک آن دارد یا یقین به ایجاد اخلال در آن دارد، مبنا قراردهد ( رجوع کنید به امام خمینی ، ج ١، ص ٤١١، مسئلة ١٠). در توبه از ارتکاب فعل حرامی که صرفاً حق اللّه ، و مستوجب حد یا تعزیر باشد (مانند شرب خمر) اگر قبل از اثبات نزد حاکم شرع توبه کند، توبة وی (ندامت و عزم بر ترک ) بین او و خداوند پذیرفته و حد و تعزیر از وی ساقط می شود ( رجوع کنید به شیخ بهائی ، ص ٤٢٢). در چنین مواردی ، اقرار به گناه واجب نیست ، بلکه اقرار نکردن مستحب است ( رجوع کنید به ابوجیب ، ص ٥٠؛
معجم فقه الجواهر ؛
همانجا؛
الموسوعة الفقهیة ، ج ١٤، ص ١٢١ـ١٢٢) اما چنانچه جرم وی به واسطة اقرار نزد حاکم شرع اثبات شود و پس از آن توبه کند، حاکم در اجرای حد و بخشودن وی مخیّر است و اگر گناه وی به واسطة شهادت شهود نزد حاکم ثابت شود و پس از آن توبه کند، حد و تعزیر از وی ساقط نمی گردد ( رجوع کنید به شیخ بهائی ، ص ٤٢١ـ٤٢٢). درصورتی که فرد مرتکب فعل حرامی شود که مستوجب حد و تعزیر نیست (مانند دروغی که به واسطة آن ضرری به غیر نرسد، و اقسام قمار)، برای صحت توبه اش ندامت و عزم بر ترک کافی است (موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٣١٩) اما در صورتی که معصیت علاوه بر حق اللّه جنبة حق الناس نیز داشته باشد، خود چند قسم است : اگر معصیت قولی باشد (مانند قَذْفْ، تهمت و غیبت ) به طور کلی علاوه بر ندامت و عزم بر ترک ، تکذیب نفس نیز واجب است . چنانچه به موجب آن قول ، گناه کبیره ای به شخص دیگری نسبت داده شود (قذف )، علاوه بر ندامت و عزم بر ترک و تکذیب نفس نزد حاکم و کسانی که علم به قذف دارند (از جمله کسی که مورد قذف واقع شده )، باید خود را برای اجرای حد قذف ، تسلیم حاکم شرع نماید. به طور کلی در موردهر گونه معصیت قولی (علاوه بر قذف ، گناهانی چون غیبت و تهمت ) باید از کسی که حرمت و کرامتش مخدوش شده اعتذار جوید. چنانچه صاحب حق ، به قذف یا تهمت یا غیبت علم نداشته باشد نیازی به اعتذار از او نیست ، بهتر است از جانب صاحب حق استغفار کند و به درگاه خداوند تضرع و ابتهال نماید تا شاید توبه اش پذیرفته شود و در قیامت از تبعات گناه در امان بماند (همان ، ج ٧، ص ٣٢١ـ٣٢٢).
در قسم دیگر، وجهی مورد نظر است که معصیت موجب وارد ساختن ضرر و زیان بدنی (همچون قتل ، جرح یا ضرب ) شده است ، احکام مقرّر شرعی ، چون قصاص و دیه ، اجرا خواهد شد، مگر آنکه صاحب حق از او در گذرد ( رجوع کنید به موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٣٢٠).
در صورتی که حق الناس ، وارد ساختن ضرر مالی باشد (مثل خیانت در اموال دیگران از طریق سرقت یا غش در معامله ، یا غصب )، علاوه بر شرایط اصلی توبه ، جبران زیان مالی ، به تفصیلی که در منابع فقهی مذکور است ، واجب است ( رجوع کنید به ابوالصلاح حلبی ، ص ٢٤٣؛
موسوی بجنوردی ، ج ٧، ص ٣١٩ـ ٣٢٠؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ١٧٢؛
رسّی ، ص ١٣٢ـ١٣٣). اگر فرد عاصی در زمان توبه قادر به جبران زیان مالی نباشد، باید قصد کند که هرگاه توانست آن مال را بپردازد و در صورت لزوم برای پرداخت آن وصیت نماید ( رجوع کنید به ابوجیب ، همانجا).
در بارة توبه از اعتقادات باطل ، اگر دیگران علم به اعتقاد باطل وی پیدا نکرده باشند توبه بین او و خدا کفایت می کند. اگر دیگران از اعتقاد باطل وی آگاهی یافته باشند و او دیگران را هم به پذیرفتن عقیدة باطل خود دعوت نموده باشد، باید کسانی را که علم به عقیدة باطل وی داشته اند، از فساد عقیدة خود و دست کشیدن از آن باخبر کند. اگر کسانی به واسطة دعوت وی به عقاید باطل وی گرویده باشند، باید علاوه بر آگاه نمودن آنان از بطلان عقیده اش ، آنان را نیز به رها کردن آن عقیده فراخواند. از جمله مصادیق گناهان اعتقادی ، کفر، زندقه ، ارتداد و بدعت است ( رجوع کنید به امام خمینی ، ج ١، ص ١٣١؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). در باب توبه از بدعت ، بر اساس برخی روایات ، فرد بدعتگذار تا زمانی که همة کسانی را که به واسطة بدعت وی گمراه شده اند از فساد عقیده اش آگاه نکند و آنها را به راه راست نخواند، توبه اش پذیرفته نیست ( رجوع کنید به برقی ، ج ١، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨؛
مجلسی ، ج ٢، ص ٢٩٧).
در منابع فقهی ، به گناهانی اشاره شده که توبة از آنها پذیرفته نیست . این گناهان عبارت اند از: زندقه ، ارتداد (بر اساس نظر امامیه ، توبة مرتد فطری و بر اساس نظر فقهای عامه توبة کسی که ارتداد وی تکرار شده است ، پذیرفته نیست )، سِحر و قتل عمد مؤمن به سبب ایمان وی . در بارة توبة زندیق * ، عموم فقهای مالکی و حنبلی و نیز حنفیان و برخی شافعیان ، قائل به عدم قبول توبة وی هستند ( رجوع کنید به ابن قدامه ، ج ٢، ص ٥٠٧؛
نَوَوی ، ج ١٩، ص ٢٣٣؛
ابن نُجَیم ، ج ٥، ص ٢١٢؛
ابن عابدین ، ج ٣، ص ١٧٩، ٢٦٩؛
الموسوعة الفقهیة ، ج ١٤، ص ١٢٦ـ١٢٧). مالکیان تصریح دارند که اگر زندیق قبل از اثبات و اطلاع حاکم شرع توبه کند، توبه اش پذیرفته است (برای نمونه رجوع کنید به ابوالبرکات ، ج ٢، ص ١٨٢). امامیه ، مقرون به صحت بودن توبة زندیق را ترجیح می دهند ( رجوع کنید به علامه حلّی ، ١٤١٣ـ١٤١٩، ج ٣، ص ٥٧٦؛
فخرالمحققین ، ج ٤، ص ٥٥٢؛
شهید اول ، ١٤١٢ـ ١٤١٤، ج ٢، ص ٥٣؛
برای بیان اقوال رجوع کنید به شوکانی ، ج ١، ص ٣٦٥ـ ٣٦٨).
بر اساس نظر امامیه ، مرتدِ ملی ابتدا توبه داده می شود و چنانچه نپذیرفت حد ارتداد بر او جاری می گردد (امام خمینی ، ج ٢، ص ٤٩٤ـ ٤٩٥). مرتد فطری ، به محض اثبات ارتداد، اگر مرد باشد، کشته می شود ولی توبه اش ، اگر از سر صدق باشد در پیشگاه خدا مقبول است زیرا مطلقات و عمومات قبول توبه را نمی توان تخصیص زد (گلپایگانی ، ١٤٠٩، ج ١، ص ٤١ـ٤٢). زن مرتد فطری کشته نمی شود بلکه حدّ وی حبس ابد است ، البته در معیشت بر وی سخت گرفته می شود تا توبه کند و درصورتی که توبه کند، توبه اش پذیرفته می شود ( رجوع کنید به امام خمینی ، ج ٢، ص ٤٩٤). فقهای اهل سنّت بین مرتد فطری و مرتد ملی تفکیکی قائل نشده اند و این مباحث را تحت عنوان کسی که ارتدادش تکرار شده است مطرح نموده اند (برای تفصیل نظریات ایشان رجوع کنید به الموسوعة الفقهیة ، ج ١٤، ص ١٢٧ـ ١٢٨؛
نیز رجوع کنید به ارتداد).
از دیگر گناهانی که به عقیدة فقها توبه از آن پذیرفته نمی شود، سِحر است . امامیه توبة ساحر را باطل کردنِ سحرهای قبلی و دست کشیدن از سحر می دانند ( رجوع کنید به انصاری ، ج ١، ص ٢٦٩؛
نراقی ، ج ١٤، ص ١١٢). حنفیان بر پذیرفته نشدن توبة ساحر تصریح دارند ( رجوع کنید به ابن نجیم ، ج ٥، ص ٢١٣؛
ابن عابدین ، ج ١، ص ٣١؛
الموسوعة الفقهیة ، ج ١٤، ص ١٢٨ـ١٢٩؛
برای رأی حنبلیان رجوع کنید به ابن قدامه مقدسی ، ج ١٠، ص ٩١؛
نیز رجوع کنید به سحر * ).
از نظر غالب فقها، توبة فردی که مؤمنی را به سبب ایمانش به قتل برساند پذیرفته نیست ( رجوع کنید به علی بن محمدعلی طباطبائی ، ج ٢، ص ٢٠٥؛
نمازی شاهرودی ، ج ٨، ص ٤٠٨؛
برای اقوال مختلف رجوع کنید به شوکانی ، ج ٧، ص ٢١١ـ٢١٢).
آثار فقهی مترتب بر توبه ، مانند ساقط شدن حد و تعزیر و قصاص و دیه از مسائلی است که فقها بدان پرداخته اند ( رجوع کنید به حسینی ، ص ١١٩ـ ١٣٨). به واسطه توبة فرد عاصی ، وجوب امر به معروف و نهی از منکر از فردی که شاهدِ گناه بوده ، ساقط می شود (شیخ بهائی ، ص ١٦١؛
نیز رجوع کنید به امام خمینی ، ج ١، ص ٤٧٠ـ٤٧١). از دیگر آثار توبه ، قبول شهادت و بازگشت صفت عدالت به شخص توبه کننده است ( رجوع کنید به امام خمینی ، ج ١، ص ١٠). چنانچه فردی مرتکب کبیره ای شود یا بر صغائر اصرار داشته باشد، عدالت از وی ساقط می شود و تا توبه نکند، کارهایی که در آنها عدالت شرط است مثل شهادت و امامت در نماز، پذیرفته نمی شود. در اینکه آیا علاوه بر توبه ، گذشت مدت زمان خاصی جهت پاک شدن از گناه لازم است یا خیر و اینکه آیا گذشت مدت زمان تنها درخصوص برخی گناهان مطرح می شود یا همة گناهان ، بین فقها اختلاف نظر هست (برای نظریات مختلف رجوع کنید به دِمْیاطی ، ج ٢، ص ٣١٦؛
طوسی ، المبسوط ، ج ٨، ص ١٧٩؛
شهید اول ، ١٣٩٩، قسم ١، ص ٢٢٨؛
سابق ، ج ٢، ص ٤٨٣؛
الموسوعة الفقهیة ، ج ١٤، ص ١٣٢ـ١٣٣).
علما به تبع اهمیتی که در قرآن و روایات به توبه داده شده است ، کتابها و رسائلی در خصوص توبه نوشته اند که برخی از آنها به استقلال در باب توبه نگاشته شده و در برخی دیگر، فصل یا فصول مستقلی به این موضوع اختصاص یافته است . از جمله : رسالة فی التوبة اثر عبدالصمد عاملی جَبَعی ، جد شیخ بهائی (آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ٤٧٦)؛
الرسالة الکافیة فی ابطال توبة الخاطئة اثر شیخ مفید (متوفی ٤١٣؛
همان ، ج ١١، ص ٢٢٣)؛
و مسألة فی التوبة اثر شریف مرتضی علم الهدی (همان ، ج ٢٠، ص ٣٨٥؛
برای سایر آثار رجوع کنید به ابن ندیم ، ص ٢٠٣، پانویس ١، ص ٢٠٧، ٢٣٧؛
حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ١٤٠٦؛
اسماعیل بغدادی ، هدیة العارفین ، ج ١، ستون ٣٥؛
همو، ایضاح المکنون ، ج ١، ستون ٤٠٣، ٥٦٣؛
کنتوری ، ص ٧١؛
آقابزرگ طهرانی ، ج ٣، ص ١٢٨، ج ٢٣، ص ٢١٢). فصلی از کتاب صراط النجاة محمدباقر مجلسی (١٠٣٧ـ١١١١) نیز به مسئلة توبه اختصاص دارد (آقابزرگ طهرانی ، ج ١٥، ص ٣٨، ج ١٦، ص ١٢٤؛
برای دیگر آثاری که فصل یا قسمتهایی از آنها به توبه و متعلقات آن پرداخته است رجوع کنید به منابع مقاله ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) آقابزرگ طهرانی ؛
(٣) علی بن محمد آمدی ، غایة المرام فی علم الکلام ، چاپ حسن محمود عبداللطیف ، قاهره ١٣٩١/ ١٩٧١؛
(٤) ابن بابویه ، الامالی ، قم ١٤١٧؛
(٥) همو، التوحید ، چاپ هاشم حسینی طهرانی ، قم ١٣٨٧؛
(٦) همو، معانی الاخبار ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦١ ش ؛
(٧) همو، کتاب من لایحضره الفقیه (ترجمه و متن )، ترجمة محمدجواد غفاری ، صدر بلاغی ، و علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ؛
(٨) ابن حزم ، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٩) ابن حنبل ، مسندالامام احمدبن حنبل ، بیروت : دارصادر، ( بی تا. ) ؛
(١٠) ابن شاذان ، الایضاح ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١١) ابن عابدین ، ردّ المحتار علی الدّر المختار ، چاپ سنگی مصر ١٢٧١ـ١٢٧٢، چاپ افست بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(١٢) ابن فارس ، مجمل اللغة ، چاپ هادی حسن حمودی ، کویت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٣) همو، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قم ١٤٠٤؛
(١٤) ابن قدامه ، المغنی ، چاپ افست بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٥) ابن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر ، در ابن قدامه ، المغنی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٦) ابن قیّم جوزیّه ، کتاب التوبة ، چاپ صابر بطاوی ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(١٧) ابن مخدوم حسینی ، مفتاح الباب ، در الباب الحادی عشرللعلامة الحلّی ، چاپ مهدی محقق ، تهران : دانشگاه تهران ، ١٣٦٥ ش ؛
(١٨) ابن منظور؛
(١٩) ابن نجیم ، البحرالرائق شرح کنزالدقائق ، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٢٠) ابن ندیم ؛
(٢١) ابوالبرکات ، الشرح الکبیر ، بیروت : داراحیاء الکتب العربیه ، ( بی تا. ) ؛
(٢٢) ابوالصلاح حلبی ، الکافی فی الفقه ، چاپ رضا استادی ، اصفهان ?( ١٣٦٢ ش ) ؛
(٢٣) سعدی ابوجیب ، القاموس الفقهی : لغةً و اصطلاحاً ، دمشق ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٢٤) ابوحیّان غرناطی ، تفسیر البحرالمحیط ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٥) علی بن اسماعیل اشعری ، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ١٣٦٩ـ١٣٧٣/١٩٥٠ـ١٩٥٤؛
(٢٦) احمدبن محمد اشعری قمی ، کتاب النوادر ، قم ١٤٠٨؛
(٢٧) عبدالملک بن عبداللّه امام الحرمین ، کتاب الارشاد ، چاپ محمد یوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، مصر ١٣٦٩/١٩٥٠؛
(٢٨) مرتضی بن محمدامین انصاری ، کتاب المکاسب ، ج ١، قم ١٤١٥؛
(٢٩) میثم بن علی بحرانی ، قواعد المرام فی علم الکلام ، قم ١٣٩٨؛
(٣٠) احمدبن محمد برقی ، کتاب المحاسن ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، قم ?( ١٣٣١ ش ) ؛
(٣١) اسماعیل بغدادی ، ایضاح المکنون ، ج ١، در حاجی خلیفه ، ج ٣؛
(٣٢) همو، هدیة العارفین ، ج ١، در حاجی خلیفه ، ج ٥؛
(٣٣) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت : دارالمعرفه ، ( بی تا. ) ؛
(٣٤) مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المقاصد ، چاپ عبدالرحمان عمیره ، قاهره ١٤٠٩/١٩٨٩، چاپ افست قم ١٣٧٠ـ١٣٧١ ش ؛
(٣٥) علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی ، مصر ١٣٢٥/ ١٩٠٧، چاپ افست قم ١٣٧٠ ش ؛
(٣٦) همو، کتاب التعریفات ، چاپ ابراهیم ابیاری ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٧) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار؛
(٣٨) بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٩) عباس حاجیانی دشتی ، ثلاث رسائل ، رسالة ٢: رسالة فی التوبة ، تقریرات درس آیة اللّه تقی طباطبائی قمی ، ( بی جا: ١٤٠٣ ) ؛
(٤٠) حاجی خلیفه ؛
(٤١) حرّ عاملی ؛
(٤٢) علی حسینی ، «توبه و سقوط تعزیر»، فصلنامة پژوهشی دانشگاه امام صادق ( ع )، سال ١، ش ٢ (زمستان ١٣٧٤)؛
محمدبن علی حصکفی ، الدّرالمختار ، در هامش ردّالمحتار علی
(٤٣) الدّر المختار از ابن عابدین ، همان ؛
(٤٤) محمودبن علی حمصی رازی ، المنقذ من التقلید ، قم ١٤١٢ـ١٤١٤؛
(٤٥) عبداللّه بن جعفر حمیری ، قرب الاسناد ، قم ١٤١٣؛
(٤٦) روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، تحریرالوسیلة ، نجف ١٣٩٠؛
(٤٧) محمدبن احمد دسوقی ، حاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر ، ( بیروت ) : داراحیاء الکتب العربیه ، ( بی تا. ) ؛
(٤٨) عثمان بن محمد شطا دمیاطی ، اعانة الطالبین ، بیروت ١٤١٨؛
حسین بن
(٤٩) محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سید کیلانی ، تهران ?( ١٣٣٢ ش ) ؛
(٥٠) قاسم بن ابراهیم رسی ، کتاب العدل و التوحید و نفی التشبیه عن اللّه الواحد الحمید ، در رسائل العدل و التوحید ، چاپ محمد عماره ، ج ١، ( قاهره ) ١٩٧١؛
(٥١) محمد رشیدرضا، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیرالمنار ، ( تقریرات درس ) شیخ محمد عبده ، ج ٥، مصر ١٣٧٤؛
(٥٢) وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی وادلته ، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥٣) محمودبن عمر زمخشری ، اساس البلاغة ، مصر ١٩٧٢ـ١٩٧٣؛
(٥٤) سید سابق ، فقه السنة ، ج ٢، بیروت ١٣٩٧/١٩٧٧؛
(٥٥) محمدبن علی شوکانی ، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی الاخبار ، بیروت ( ١٤١٢/١٩٩٢ ) ؛
محمدبن مکی شهید اول ،
(٥٦) الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة ، قم ١٤١٢ـ١٤١٤؛
(٥٧) همو، القواعد و الفوائد: فی الفقه و الاصول و العربیة ، چاپ عبدالهادی حکیم ، ( نجف ? ١٣٩٩/ ١٩٧٩ ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٥٨) زین الدین بن علی شهید ثانی ، رسائل ، رسالة ١٠: رسالة کشف الریبة فی احکام الغیبة ، قم : مکتبة بصیرتی ، ( بی تا. ) ؛
(٥٩) محمدبن حسین شیخ بهائی ، جامع عباسی ، تهران : انتشارات فراهانی ، ( بی تا. ) ؛
(٦٠) محمدبن حسن صفار قمی ، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد ( ع )، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦١) عبدالرزاق بن همام صنعانی ، تفسیر القرآن ، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٦٢) علی بن محمدعلی طباطبائی ، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل ، چاپ سنگی تهران ١٢٨٨ـ١٢٩٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٦٣) محمدحسین طباطبائی ؛
(٦٤) فضل بن حسن طبرسی ، تفسیر جوامع الجامع ، قم ١٤١٨ـ١٤٢٠؛
(٦٥) همو، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٦٦) طبری ، جامع ؛
(٦٧) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦٨) محمدبن علی طوری ، تکملة البحر الرائق شرح کنزالدقائق ، در ابن نجیم ، البحر الرائق ، ج ٧ ـ٩، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٦٩) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیر القرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧٠) همو، کتاب الخلاف ، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٧١) همو، المبسوط فی فقه الامامیة ، ج ٨ ، چاپ محمدباقر بهبودی ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٧٢) حسن بن عبداللّه عسکری ، معجم الفروق اللغویة ، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب نورالدین الجزائری ، قم ١٤١٢؛
(٧٣) عبدالرحمان بن احمد عضدالدین ایجی ، المواقف فی علم الکلام ، بیروت : عالم الکتب ، ( بی تا. ) ؛
(٧٤) حسن بن یوسف علامه حلّی ، قواعدالاحکام ، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(٧٥) همو، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ، چاپ حسن حسن زاده آملی ، قم ١٤٠٧؛
(٧٦) علی بن حسین (ع )، امام چهارم ، الصحیفة السجادیة ، چاپ محمدباقر موحدی ابطحی ، قم ١٤١١؛
(٧٧) مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة ، چاپ محمدعلی قاضی طباطبائی ، قم ١٣٨٠ ش ؛
(٧٨) همو، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر، در الباب الحادی عشر للعلامة الحلّی ، چاپ مهدی محقق ، تهران : دانشگاه تهران ، ١٣٦٥ ش ؛
(٧٩) محمدبن حسن فخرالمحققین ، ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد ، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی و عبدالرحیم بروجردی ، قم ١٣٨٧ـ١٣٨٩؛
(٨٠) احمدبن محمد فیومی ، المصباح المنیر ، بیروت ١٩٨٧؛
(٨١) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة ، چاپ عبدالکریم عثمان ، قاهره ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٨٢) همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج ١٤، چاپ مصطفی سقا، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٨٣) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٨٤) سعیدبن هبة اللّه قطب راوندی ، کتاب سلوة الحزین المعروف ب الدعوات ، قم ١٤٠٧؛
(٨٥) ابوبکربن مسعود کاسانی ، کتاب بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع ، کویته ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٨٦) ابراهیم بن علی کفعمی ، المصباح ، چاپ سنگی ( تهران ) ١٣٢١، چاپ افست قم ١٤٠٥؛
(٨٧) همو، المقام الاسنی فی تفسیر الاسماء الحسنی ، چاپ فارس حسون ، قم ١٤١٢؛
(٨٨) کلینی ؛
(٨٩) اعجاز حسین بن محمدقلی کنتوری ، کشف الحجب و الاستار عن اسماء الکتب و الاسفار ، قم ١٤٠٩؛
(٩٠) محمدرضا گلپایگانی ، توضیح المسائل ، قم ١٣٧١ ش ؛
(٩١) همو، مجمع المسائل ، قم ?( ١٤٠٩ ) ؛
(٩٢) محمدصالح بن احمد مازندرانی ، شرح اصول الکافی ، با تعلیقات ابوالحسن شعرانی ، چاپ علی عاشور، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٩٣) مجاهدبن جبر، تفسیر مجاهد ، چاپ عبدالرحمان طاهربن محمد سورتی ، اسلام آباد: مجمع البحوث الاسلامیه ، ( بی تا. ) ؛
(٩٤) مجلسی ؛
(٩٥) محمدبن محمدمرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهرالقاموس ، چاپ علی شیری ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٩٦) مصباح الشریعة ، منسوب به امام جعفر صادق (ع )، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٩٧) معجم فقه الجواهر ، ( بیروت ) : الغدیر، ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٩٨) لویس معلوف ، المنجد فی اللغة و الاعلام ، بیروت ١٩٩٦؛
(٩٩) محمدبن محمد مفید، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات ، چاپ عباسقلی ص . وجدی (واعظ چرندابی )، تبریز ١٣٧١، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٠٠) همو، المقنعة ، قم ١٤١٠؛
(١٠١) مارتین مکدرموت ، اندیشه های کلامی شیخ مفید ، ترجمة احمد آرام ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠٢) قاسم بن محمد منصور باللّه ، کتاب الاساس لعقائد الاکیاس فی معرفة رب العالمین و عدله فی المخلوقین و مایتصل بذلک من اصول الدین ، علق علیه محمدقاسم عبداللّه هاشمی ، صعده ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(١٠٣) الموسوعة الفقهیة ، ج ١٤، کویت : وزارة الاوقاف والشئون الاسلامیة ، ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٠٤) حسن موسوی بجنوردی ، القواعد الفقهیة ، نجف ١٩٦٩ـ١٩٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٢؛
(١٠٥) احمدبن محمد مهدی نراقی ، مستندالشیعة فی احکام الشریعة ، ج ١٤، قم ١٤١٨؛
(١٠٦) محمدبن محمدنصیرالدین طوسی ، تجریدالاعتقاد ، چاپ محمدجواد حسینی جلالی ، ( قم ) ١٤٠٧؛
(١٠٧) علی نمازی شاهرودی ، مستدرک سفینة البحار ، تحقیق و تصحیح حسن نمازی ، قم ١٤١٨ـ١٤١٩؛
(١٠٨) حسین بن محمدتقی نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، قم ١٤٠٧ـ ١٤٠٨؛
(١٠٩) یحیی بن شرف نووی ، المجموع : شرح المهذب ، بیروت : دراالفکر، ( بی تا. ) ؛
(١١٠) Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of the Qur'a ¦n , Baroda ١٩٣٨;
(١١١) Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Edinburgh ١٨٦٣-١٨٩٣, repr. Beirut ١٩٨٠.
/ مریم کیانی فرید /
٥) در عرفان و اخلاق . توبه در اصطلاح صوفیه ، بازگشتن از هر خُلق مذموم و حال بد است به خُلق محمود و حال خوب و سرانجام دور شدن از هر چیزی است که مانع وصول بنده به خداست (سُلَمی ، ج ١، ص ٤٧٧؛
نجم الدین کبری ، ص ٩١،١٠٥؛
عمر سهروردی ، ص ١٨٠).
غالباً توبه را اولین منزل و باب الابواب دانسته اند (ابونصر سَرّاج ، ص ٤٣؛
هجویری ، ص ٣٧٨؛
لاهیجی ، ص ٢١٨). گاهی آن را بعد از مقام «انتباه » (عبدالقاهر سهروردی ، ص ٧٤؛
باخَرزی ، ج ٢، ص ٥١) یا بعد از «یقظه * » ذکر کرده اند (انصاری ، ص ٢٥ـ٢٦) و گاه گفته اند که انتباه و تیقّظ ، احوالی قبل از مقام توبه اند (عزالدین کاشانی ، ص ٣٦٦ـ٣٦٧).
در بارة اهمیت توبه گفته شده که هر انسانی ناگزیر از آن است ، زیرا پاک بودن خصلت فرشتگان است ، همواره در گناه بودن کار شیطان و بازگشتن از معصیت به طاعت از طریق توبه ، کارِ آدمیان است و هر که توبه کند با آدم علیه السلام قرابت و شباهت پیدا کرده است (غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ٣). بنابراین ، توبه بر همة مردم واجب و غفلت از آن ، از گناهانی که انسان انجام داده بدتر است . بعلاوه ، مهمترین قدمی که سالک در ابتدای سلوک مأمور به آن می شود، توبه است (ابوطالب مکی ، ج ١، ص ١٧٩، ١٨١؛
باخرزی ، ج ٢، ص ٧٩).
در زندگینامة عارفان حکایات فراوانی در بارة چگونگی تنبه و توبة آنان وجود دارد. برخی از عرفا دورانی را در فسق و فجور، راهزنی و دنیاداری گذرانده بودند، اما بر اثر واقعه ای از قبیل شنیدن سخنی از کسی در خواب یا بیداری ، دیدار با افراد صاحب کرامت و دیدن صحنه های عجیب و غیرعادی ، ناگهان متنبه شده و پس از توبه به سیر و سلوک رو آورده اند ( رجوع کنید به ابن قُدامه ، ص ١٩٣ـ٢٨٠) از جمله ابراهیم ادهم و حسینی هروی از دنیاداری و فرمانروایی ، بِشر حافی و ذوالنون مصری و احمد جام از فسق و فجور و شرابخواری و فُضَیل عِیاض از راهزنی توبه کردند (جامی ، ص ٣٧، ٦٠٣؛
ابن قدامه ، ص ٢١١ـ٢١٢؛
عطار، ١٣٦٠ ش ، ص ٨٩ـ٩٠، ١٢٨ـ١٢٩). همچنین یکی از کرامات عرفا، توبه دادن اهل فسق و فجور بوده است ( رجوع کنید به محمدبن منوّر، بخش ١، ص ٥٧، ٦٣، ١٨٩، ١٩٣؛
ابن قدامه ، ص ٢٣٣، ٢٤٤، ٢٨١ـ٢٩٢).
مشایخ صوفیه در تعریف توبه بسیار سخن گفته اند. در برخی تعاریف میان توبه و انابت فرق نهاده و انابت را مقامی بالاتر از توبه و به معنای بازگشت به خدا در همة امور و توبه را بازگشت به خدا در امور ظاهری دانسته اند (سلمی ، همانجا؛
باخرزی ، ج ٢، ص ٥١). گاهی نیز انابت را بخشی از توبه دانسته و گفته اند که توبه دو گونه است : توبة انابت و توبة استجابت . توبة انابت از ترس خدا و به جهت دیدن قدرت او بر بنده حاصل می شود و توبة استجابت از سر حیا و به جهت دیدن نزدیکی خدا به بنده است (کلاباذی ، ص ٩٣؛
هجویری ، ص ٣٨٥). در جای دیگر برای توبه سه مقام ذکر شده است : توبه ، انابت و اَوْبت . توبه به معنای بازگشت از گناهان کبیره به طاعت از ترس عقاب ، از مقامات مؤمنان است ؛
انابت به معنای بازگشت از گناهان صغیره برای طلب ثواب ، از مقامات اولیاست ؛
و اَوْبت به معنای رجوع از خود به خدا برای رعایت فرمان الاهی ، از مقامات پیامبران است (هجویری ، ص ٣٨٠). بیشتر تعاریف در بارة توبه متضمن مقام انابت یا نزدیک به مقاماتی چون فنا و انقطاع است . در حقیقت توبه در همة مقامات جاری است ، زیرا به گفتة ابوالحسین نوری ، توبه یعنی توبه کردن از هر چه غیر خداست (ابونصر سراج ، ص ٤٤؛
ابوطالب مکی ، ج ١، ص ١٩١).
میان سخنان عرفا در بارة تعریف توبه ظاهراً اختلافاتی نیز وجود دارد. جُنَید معتقد است که توبه یعنی گناهی را که کرده ای ، فراموش کنی ، ولی سهل تُستَری می گوید که توبه یعنی گناهی را که کرده ای ، فراموش نکنی ( رجوع کنید به هجویری ، ص ٣٨١). در جمع این دو قول گفته اند که منظور جنید از نسیان گناه ، فراموش کردن شیرینی گناه است ؛
یعنی ، اثری از لذت آن گناه در دل نماند (کلاباذی ، ص ٩٢) اما اغلب گفته اند که این دو قول ، ناظر به حالات اهل دو مقام است . ذکر گناه برای مبتدیان است تا یاد گناه سبب شرمساری و حزن شود و به این ترتیب گناه را برای همیشه ترک کنند ولی فراموشی گناه طریق عارفان و محبان است ، زیرا آنان به ذکر حق مشغول اند و یاد گناه سبب غفلت از ذکر حق می گردد، در حال صفا یاد گناه جفاست (ابوطالب مکی ، ج ١، ص ١٨٢؛
هجویری ، ص ٣٨١ـ٣٨٢؛
نیز رجوع کنید به مُسْتَمْلی ، ج ٣، ص ١٢١١؛
روزبهان بقلی ،١٣٦٠، ص ٣٢٤). بعلاوه ، وقتی منیّتِ تائب محو شد، اثری از گناهان او و یاد توبه از آنها نیز باقی نمی ماند ( رجوع کنید به شمس الدین آملی ، ج ٢، ص ١٧).
شایعترین تعریف از توبه تعریف رُوَیمِ بغدادی * است که توبه یعنی توبه از توبه . برخی معتقدند که این سخن تعبیر دیگری از سخن رابعه عدویه * است که گفته استغفار می کنم از کمی صداقتم در استغفار (ابونصر سراج ، ص ٤٣؛
کلاباذی ، ص ٩٣). البته توبه از توبه به معنای توبه از فریفته شدن به طاعت توبه نیز آمده است ؛
ازینرو، گفته اند که توبه به نادیدن توبه مقبول می گردد (مستملی ، ج ٣، ص ١٢١٣). به نظر می رسد که تعریف رویم به سخن جنید نیز نزدیک است ، زیرا حقیقت توبه آن است که فرد از یاد گناه و نیز از یاد توبه از گناه فارغ باشد.
خواجه عبداللّه انصاری در منازل السائرین (ص ٢٨) از اقوال صوفیه در بحث توبه استفاده کرده و در بخش «سرائر توبه » می گوید که باطن توبه سه مرتبه دارد: تمیز دادن این معنا که توبه از سر تقوا بوده یا از سر عزت نفس و جاه طلبی ؛
نسیان گناه ؛
توبه از توبه ، یعنی توبه از هر چه اشتغال به غیر حق است (نیز رجوع کنید به تِلِمْسانی ، ج ١، ص ٦٤ـ٦٥؛
عبدالرزاق کاشی ، ص ٤٤ـ٤٥). بنابراین ، او قول جنید را دومین مرتبه و قول رویم را سومین و بالاترین مرتبة توبه می داند.
تعریف رویم مقبولترین تعریف توبه از دیدگاه عرفانی است ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، زیرا از نظر عرفا، چون گناه در طبیعت بشر است ، صدق توبه کاملاً تحقق نمی یابد؛
بدین ترتیب ، سالک باید همواره در حال توبه باشد (مستملی ، ج ٣، ص ١٢١٢؛
غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ١١) و برای او در هر مرتبه ای توبه ای وجود دارد که بترتیب شامل توبه از گناه کبیره ، صغیره ، غفلتها، توبه از دیدن حسنات و طاعات خود و توبه از قناعت به مقامی پایینتر در سلوک است در حالی که می توان به مقام بالاتر رسید (ابونصر سراج ، ص ٤٤؛
نیز رجوع کنید به ابوطالب مکی ، ج ١، ص ١٨٩ـ١٩١؛
غزالی ، ١٤٠٦، همانجا). «توبه از توبه »، حقیقت توبه و عالیترین مرتبة آن شمرده می شود، زیرا توبه اظهار هستی است و استغفار نشانة آن است که سالک هنوز هوشیار است و از وجود خویش کاملاً فانی نشده است ( رجوع کنید به عطار، ١٣٤١ ش ، ص ١٠؛
مولوی ، مثنوی معنوی ، ج ١، دفتر اول ، ص ١٣٤). در اشعار عرفانی نیز تعبیرات مختلفی برای توبه از توبه به کار برده اند، از جملة آنها تعبیر توبه شکستن ، توبه خواری ، توبه سوزی است که کار بسیار مستحسنی است و حتی آن را بالاتر از توبة نصوح می دانند ( رجوع کنید به عطار، ١٣٤١ ش ، ص ١٠٧، ٣٦٢ـ٣٦٣؛
مولوی ، کلیات شمس ، ج ٣، ص ١٠٨، بیت ١٣٣٩٦). از موارد توبه از توبه ، توبه از توبة زاهدانه است که چنین توبه ای نشانة ترک ریا و رسیدن به ایمان حقیقی است ( رجوع کنید به حافظ ، ص ٨٩،٢٨٨؛
عطار، ١٣٤١ ش ، ص ٣٦١، ٥٩٤). همچنین توبه کردن از عشق ، از مواردی است که باید از آن توبه کرد، زیرا توبه از عشق گناه است و نشانة روی آوردن به زهدفروشی و زهدنمایی است ( رجوع کنید به عطار، ١٣٤١ ش ، ص ٥٢٦؛
حافظ ، ص ٢٨٩).
ابن عربی نیز در بارة توبه از توبه بسیار سخن گفته است . به نظر وی ، اصل توبه ناشی از بازگشت خدا به سوی بنده است و در قرآن هرجا فعل «تاب » مستند به حق است ، با «عَلی '» متعدی می شود و هرگاه به بنده اسناد داده شود، با «اِلی '». پس ، توبه صفت حق تعالی است و بنده محل ظهور آن صفت است و دعوی توبه از جانب عبد به منزلة غصب و تصرف در ملک غیر است . در این صورت اشکالی ندارد که مانند آیة «م'ا رَمَیتَ اِذْ رَمَیتَ وَل'کِنَّ اَللّهَ رَمی '» (انفال :١٧) بگوییم «ما تابَ مَن تابَ ولکن اللّه تاب ». بدین ترتیب تبرّی از دعوی توبه ، توبة واقعی است . به عبارت دیگر، نفی توبه ، اثبات آن و اثبات آن ، نفی آن است (سفر ١٣، ص ٢٧٠ـ٢٧١، ٣٠٣ـ٣٠٤). ابن عربی در جای دیگر در همین باره می گوید که توبه خود نوعی کشف است و نباید حجاب خود باشد. بنابراین ، توبه کار اگر دعوی توبه را ترک نکند، همین حجاب او خواهد بود (سفر ١٣، ص ٣٠٥).
علمای اخلاق حقیقت توبه را حاصل جمع شدن علم ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و حال و فعل می دانند. منظور از حال ، ندامت و پشیمانی است که اصلیترین بخش توبه است و فعل نیز ارادة ترک گناه است (غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ٤؛
فیض کاشانی ، ص ٢٨٩ـ٢٩٠؛
محمدمهدی نراقی ، ج ٣، ص ٥٠ـ٥١).
مقدمات توبه . اکثر عرفا و علمای اخلاق علم را مقدمة توبه دانسته اند و منظور از علم ، ادراکی ناشی از تفکر در بدی احوال و افعال خود و نتایج آن است تا آدمی قبح گناهان ، شدت عقوبت ، نزدیکی مرگ ، برتری آخرت بر دنیا و برتری لذت مناجات و معرفت خداوند را در یابد (هجویری ، ص ٣٨٠؛
غزالی ، ١٤٠٦، همانجا؛
نیز رجوع کنید به حارِث مُحاسِبی ، ص ٢٢٤) و تا این علم نباشد پشیمانی از گناه که سبب عزم بر توبه است ، دست نخواهد داد (غزالی ، ١٤٠٦، همانجا؛
فیض کاشانی ، ص ٢٨٩).
خواجه عبداللّه انصاری (ص ٢٦ـ ٢٨) مهمترین مقدمة توبه را شناسایی گناه می داند و می گوید که این شناسایی با سه چیز حاصل می شود: اول اینکه انسان بداند در زمان پرداختن به گناه از حفظ خدا بی بهره شده ، دوم اینکه از ارتکاب گناه شاد شده ، و سوم اینکه بداند در حالی اصرار بر گناه کرده است که یقین داشته خدا او را می نگرد. با دانستن این سه امر، حزن وخوف از گناهکاری و تصمیم به جبران گذشته در روان انسان پدید می آید (نیز رجوع کنید به تلمسانی ، ج ١، ص ٦٢ـ٦٣؛
محمدمهدی نراقی ، ج ٣، ص ٤٩ـ٥٠).
برای توبه شرایط بسیاری ذکر کرده اند اما گاه پشیمانی را به تنهایی کافی دانسته و شرایط دیگر را مقدمه یا نتیجة آن شمرده اند، زیرا پشیمانی موجب حزن دائم است و حزن ، شیرینی گناه را از دل می برد و ارادة آدمی را در ترک گناه در آینده و جبران گذشته تقویت می کند (قُشَیری ، ص ١٣٧؛
غزالی ، ١٤٠٨، ص ١٤٦؛
نیز رجوع کنید به ابوطالب مکی ، ج ١، ص ١٨٢). با وجود این ، قصد ترک گناه در آینده ، ادای فرایض ، جبران گذشته ، طلب حلال در خوردنی و پوشیدنی ، ردّ مظالم ، مجاهدت و ریاضت نفس نیز از ارکان توبه ذکر شده است (عطار، ١٣٦٠ ش ، ص ٤٤٦؛
عزالدین کاشانی ، ص ٣٦٨ـ٣٦٩).
ابن عربی با توجه به اینکه توبه را کار خدا می داند، توضیح داده که توبة بنده در قلمرو امکان است چرا که علم به استیفای همة جوانب ندارد و نیز از علم خدا آگاه نیست ، توبة آدم نیز اعتراف به ظلم بر خود بود، آنجا که گفت «رَبَّناظَلَمْنااَنْفُسَنا» (اعراف : ٢٣). پس انسان فقط اعتراف به گناه می کند و این توبة اوست . از طرفی ، به نظر ابن عربی ــ با توجه به مبانی اعتقادی وی ــ بنده نمی تواند عزم ترک گناه کند، زیرا از علم خدا نسبت به آیندة خود آگاه نیست ، ازینرو عزم بر ترک گناه نشانة سوء ادب با خداست (ابن عربی ، سفر ١٣، ص ٢٨٦، ٢٨٨ـ٢٩٠).
علمای اخلاق علاوه بر شرایط مذکور، بر جبران خطاهای گذشته نیز تأکید بسیاری می کنند و آن را لازمة برطرف شدن کدورت قلب از گناهان می دانند، همچنین توصیه می کنند که فرد در خوردن و نوشیدن امساک کند و روزه بگیرد، نماز بخواند، در عبادت بکوشد و همچنین در قبال هر رفتار ناصوابی ، حسنه ای را که مناسب آن است ، انجام دهد؛
مثلاً اگر سَماع ملاهی کرده ، سماع قرآن کند، یا اگر در خفا گناهی کرده ، طاعتی در خفا کند و اگر آشکارا گناهی کرده ، آشکارا طاعتی انجام دهد (غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ٣٦ـ ٣٨؛
فیض کاشانی ، ص ٢٩٣؛
محمدمهدی نراقی ، ج ٣، ص ٥٢، ٦٢ـ٦٣).
عرفا و علمای اخلاق در پذیرفته شدن توبه در صورت فراهم بودن همة شرایط آن ، اتفاق نظر دارند و معتقدند که توبه حتماً مقبول می شود، زیرا توبة حقیقی مانند صابونی است که لباس کثیف را پاک می کند؛
بنابراین ، تائب نباید در قبول توبه شک کند، بلکه باید نگران نقصان در شرایط توبه باشد (غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ١٤؛
پارسا، ص ١٩٨؛
محمدمهدی نراقی ، ج ٣، ص ٦٦)؛
مثلاً، در بارة پشیمانی که از شرایط توبه است گفته شده که نشانة درستیِ پشیمانی ، حزن وخوف دائم است تا حدی که لذت گناه و رغبت بر انجام آن به نفرت بدل شود (ابوطالب مکی ، ج ١، ص ١٨١). همچنین شرط عزم بر ترک گناه ، چه در مورد همة گناهان کبیره یا برخی از آنها چه در بارة گناهان صغیره یا حتی یکی از آنها، مقبول است ، زیرا امید است که تائب ، توفیق توبه در همة گناهان را پیدا کند (هجویری ، ص ٣٨٠؛
غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ٤١ـ٤٢؛
محمدمهدی نراقی ، ج ٣، ص ٨٠). به اعتقاد برخی علمای اخلاق ــ که علاوه بر ترک گناه ، محو آثار گناه را نیز از شرایط توبه می دانند ــ توبه زمانی مقبول است که شخص پس از توبه ، امکان و فرصت گناه کردن داشته باشد و گناه نکند، زیرا مجاهدت در ترک گناه لازمة پاک کردن ظلمتِ معاصی است (محمدمهدی نراقی ، ج ٣، ص ٥٤؛
احمد نراقی ، ص ٥٠٠). البته برخی عرفا نیز توبه را زمانی صحیح یا مقبول می دانند که شهوت گناه و احساسِ حلاوت از انجام دادن معاصی در اثر مجاهدت از بین رفته باشد یا لااقل سالک از وجود چنین حالی اندوهگین شود (ابوطالب مکی ، همانجا؛
هجویری ، ص ٣٨٥).
در زبان شریعت و طریقت ، توبه ای که دارای همة شرایط ، یعنی پشیمانی در دل ، استغفار به زبان ، باز ایستادن از گناه و عزم بر ترک گناه برای همیشه ، باشد توبة نصوح (بر پایة تعبیر آیة ٨ سورة تحریم ) نامیده می شود (ابوطالب مکی ، ج ١، ص ١٧٩؛
میبدی ، ج ١٠، ص ١٦٠؛
عَبّادی ، ص ٥٣). بنا بر یک داستان تمثیلی ، نصوح نام مردی بوده است ( رجوع کنید به شمس تبریزی ، ص ٣٥٩؛
مثنوی معنوی ، ج ٣، دفترپنجم ، ص ١٤٢ـ١٤٣؛
ژنده پیل ، ١٣٧٣ ش ، ص ١٠٣؛
همو، ١٣٦٨ ش ، ص ٤٣)، اما اغلب معنای لغوی نصوح را که صیغة مبالغه به معنای خالص و صادقانه است ، ترجیح داده اند. به هر حال از علائم توبة نصوح کم خوردن به دلیل روزه ، کم خفتن به دلیل نماز و کم گفتن به دلیل یاد خدا و انجام دادن فرایض است (عطار،١٣٦٠ ش ، ص ٣٧١؛
میبدی ، همانجا). با چنین توبه ای اثری از گناه در ظاهر و باطن باقی نمی ماند (قشیری ، ص ١٤٢؛
نجم رازی ، ص ٣٥٥).
توبه را از حیث درجات ، با اندک تفاوتی در تعریف ، به سه دسته تقسیم کرده اند: توبة عام / عوام ؛
توبة خاص / خواص ؛
و توبة خاصِ خاص (مستملی ، ج ٣، ص ١٢٠٩ـ١٢١٠؛
نیز رجوع کنید به ابونصر سراج ، ص ٤٤؛
عبادی ، ص ٥١ ـ٥٤).
توبة عوام ، توبه از گناه از طریق استغفار زبانی و ندامت در دل است (مستملی ، ج ٣، ص ١٢٠٩؛
هجویری ، ص ٣٨٣).
توبة خواص را توبه از صواب نیز گفته اند و آن بازگشت از طاعات خود است ، به این معنی که سالک طاعات خود را ناقص ببیند و از آن عذرخواهی کند. استغفار انبیا به همین معناست ، همانگونه که خدا در قرآن به رسول اکرم فرموده است : «استَغْفِر لِذَنبِکَ» (غافر: ٥٥؛
محمد: ١٩٠) و این استغفار برای ادا نکردن حق خداوند به طور کامل بوده است (مستملی ، ج ٣، ١٢٠٩ـ ١٢١٠؛
هجویری ، همانجا). توبة خواص را گاه توبه از صغایر نیز دانسته اند (عبادی ، ص ٥٢).
توبة خاصِخاص ، رجوع از خلق به حق یا از خود به حق و به معنای نسبت ندادن منفعت و مضرت به خلق است . همچنین گفته شده که تفاوت توبة خاص با خاص خاص این است که در توبة خاص فرد از نسبت دادن طاعات به خود تبری می جوید و آنها را از آنِ خود نمی داند ولی در توبة خاص خاص ، عارف با دیدن عجز و فنای همة عالم از هرچه غیر خداست ، تبری می کند (مستملی ، ج ٣، ص ١٢١٠؛
هجویری ، همانجا). همچنین در این مرحله فرد از دیدن احوال و مقامات خود نیز توبه می کند. گفته اند که استغفار پیامبر اکرم از این نوع بود، زیرا ایشان هر دم در ترقی بود و وقتی به مقام بالاتری می رسید، از مقام فروتر استغفار و از دیدن آن توبه می فرمود (هجویری ، همانجا؛
عبادی ، ص ٥٣ـ٥٤).
خواجه عبداللّه انصاری (ص ٣٠) مردم را از حیث مراتب روحی به سه طبقة عامه ، اوساط (وسط ) و خاصه تقسیم کرده و برای هر مرتبه توبه ای را لازم دانسته است : ١) توبة عامه از بسیار شمردن طاعات است ، زیرا زیاد شمردن حسنات و طاعات به این معناست که فرد حقی بر خدا داشته و او را مجبور به دادن ثواب دانسته است ؛
بنابراین ، بنده باید از این کار که نزد خواص ، بی ادبی است ، توبه کند (نیز رجوع کنید به تلمسانی ، ج ١، ص ٦٩؛
عبدالرزاق کاشی ، ص ٤٩ـ٥٠). ٢) توبة اوساط باید از کم دانستن گناه باشد، زیرا اوساط چون به حکم و قضای الاهی نگاه می کنند، معصیت خود را کم می شمرند و همچنین آن را در کنار رحمت خدا کوچک می بینند، همین امر ممکن است سبب شود که آنها گناه خود را به خدا نسبت دهند و سرانجام سرکشی کنند؛
پس ، اوساط باید از کوچک شمردن گناه توبه کنند (تلمسانی ، ج ١، ص ٦٩ـ٧٠). ٣) توبة خاصه از تضییع وقت است . در این مرتبه رؤیت غیر خدا سبب از بین رفتن حال مراقبه و ذکر، و در نتیجه موجب تفرقه (جدایی از حق ) است ؛
پس ، سالک باید از ضایع کردن وقت ، توبه کند (همان ، ج ١، ص ٧٠). در رسالة صدمیدان ، منسوب به خواجه عبداللّه انصاری (ص ٢٥٣)، این سه مرتبه بترتیب توبة مطیع ، عاصی و عارف نامیده شده است .
توبه را از حیث موضوعی که از آن توبه می شود، به چهار دسته تقسیم کرده اند: توبة کفار از کفر، توبة فاسقان از فسق و فجور، توبة ابرار از اخلاق زشت و اوصاف قبیح ، و توبة کاملان و انبیا از غیر حق (لاهیجی ، ص ٢١٩). علمای اخلاق نیز برای توبه مراتب و انواعی شبیه به همین مضامین آورده اند.
غزالی (١٤٠٨، ص ١٤٥ـ١٤٦) توبة مردم را به این پنج گروه تقسیم کرده است : توبة عوام از گناهان ، توبة صالحان از اخلاق زشت ، توبة پرهیزگاران از شک و تردیدی که گاهی به آن مبتلا می شوند، توبة عاشقان از غفلتی که عارض می شود، و توبة عارفان از توقف در مقامی که بالاتر از آن وجود دارد و ازینرو، توبة عارفان نهایت ندارد.
خواجه نصیرالدین طوسی (ص ٢٤، ٢٨) توبه را به سه نوع تقسیم کرده : توبة عام از معاصی ؛
توبة خاص برای معصومان که مربوط به ترک اولی ' است ، مانند توبة آدم علیه السلام و سایر انبیا؛
و توبة اخص که توبه از التفات به غیر خدا یا توبه از التفات و بازگشت فرد به مرتبه ای است که از آن بالاتر رفته است .
همچنین علمای اخلاق توبه کنندگان را از حیث دارا بودن شرایط توبه به چهار گروه تقسیم کرده اند: گروه اول ، از همة معاصی توبه می کنند و بر آن استقامت می ورزند، سعی در توبه دارند و با کارهای خیر برای پاک کردن گناه می کوشند، اینان دارای نفس مطمئنه اند؛
گروه دوم در ترک گناهان کبیره استقامت دارند ولی گاه سهواً گناهانی انجام می دهند و به همین دلیل خود را ملامت می کنند، صاحب چنین توبه ای ، نفس لوامه دارد؛
گروه سوم کسانی هستند که مدتی بر توبه استقامت می ورزند ولی دوباره میل گناه بر آنان غلبه می کند و به آن اقدام می کنند و سپس پشیمان می شوند اما نفس ، آنها را به تأخیر در توبه می کشاند، این نفس را مُسوَّله گویند؛
و گروه چهارم ، آنان که توبه می کنند و مدتی استقامت می ورزند و بعد مرتکب گناه می شوند، بی آنکه پشیمان شوند. آنان دارای نفس «امّاره به سوء» هستند و در صورتی که شر آنان بیش از خیر باشد، عاقبت بدی خواهند داشت (غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ٤٥ـ ٤٨؛
محمدمهدی نراقی ، ج ٣، ص ٨٢ ـ٨٤).
نتایج توبه عبارت است از برخورداری از محبت الاهی ، پاک شدن گناه ، تبدیل سیئات به حسنات ، روشن شدن دل با انوار معرفت و بالا رفتن درجات روحی تا جایی که حاملان عرش دعاگوی تائب می شوند (عبدالقاهر سهروردی ، ص ٩٠؛
باخرزی ، ج ٢، ص ٧٩؛
نیز رجوع کنید به غزالی ، ١٤٠٦، ج ٤، ص ٥ـ٦). عرفا در بارة محبت الاهی بیش از دیگر نتایج توبه سخن گفته اند. به اعتقاد آنان ، تائب حبیب و دوست خداست و توبة فرد از دو محبت نشئت می گیرد. وقتی که خدا به بنده عنایت پیدا کرد، او توبه می کند و وقتی توبه کرد، او را دوست می دارد. پس توبه از محبت برمی خیزد و به محبت می انجامد ( رجوع کنید به ابن عربی ، سفر ١٣، ص ٢٧١ـ٢٧٢). همچنین در بارة دلیل محبت الاهی نسبت به توّابان ، گفته شده که خدا توّاب است و نفس خود را نیز دوست دارد، پس توّابان صورت مرئی جمال خدای توّاب اند و خدا جمال خود را در آنان مشاهده می کند و دوست می دارد (ابرقوهی ، ص ٢٢٣).
منابع :
(١١٢) شمس الدین ابراهیم ابرقوهی ، مجمع البحرین ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١١٣) ابن عربی ، الفتوحات المکیّة ، سفر ١٣، چاپ عثمان یحیی ، قاهره ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١١٤) ابن قدامه ، کتاب التوّابین ، چاپ جورج مقدسی ، دمشق ١٩٦١؛
(١١٥) ابوطالب مکی ، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید ، قاهره ١٣١٠، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(١١٦) ابونصر سراج ، کتاب اللُّمَع فی التصوف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن ١٩١٤، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١١٧) عبداللّه بن محمد انصاری ، منازل السایرین ، متن عربی با مقایسه به متنِ علل المقامات و صد میدان ، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیر هرات از روان فرهادی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١١٨) یحیی بن احمد باخرزی ، اوراد الاحباب و فصوص الآداب ، ج ٢: فصوص الآداب ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(١١٩) محمدبن محمد پارسا، تحفة السالکین ، دهلی ( ١٩٧٠ ) ؛
(١٢٠) سلیمان بن علی تلمسانی ، شرح منازل السائرین الی الحق المبین ، چاپ عبدالحفیظ منصور، تونس ١٩٨٨، چاپ افست قم ١٣٧١ ش ؛
(١٢١) عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٢٢) حارث محاسبی ، الوصایا ، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٢٣) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٢٤) روزبهان بقلی ، شرح شطحیات ، چاپ هانری کوربن ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(١٢٥) احمدبن ابوالحسن ژنده پیل ، انس التائبین ، چاپ علی فاضل ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٢٦) همو، مفتاح النجات : متن عرفانی به زبان فارسی ، چاپ علی فاضل ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٢٧) محمدبن حسین سلمی ، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی : بخشهایی از حقائق التفسیر و رسائل دیگر ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، ٥: درجات المعاملات ، چاپ احمد طاهری عراقی ، تهران ١٣٦٩ـ١٣٧٢ ش ؛
(١٢٨) عبدالقاهربن عبداللّه سهروردی ، آداب المریدین ، ترجمة عمربن محمد شیرکان ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٢٩) عمربن محمد سهروردی ، عوارف المعارف ، ترجمة ابومنصور عبدالمؤمن اصفهانی ، چاپ قاسم انصاری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٣٠) محمدبن محمود شمس الدین آملی ، نفائس الفنون فی عرایس العیون ، ج ٢، چاپ ابراهیم میانجی ، تهران ١٣٧٩؛
محمدبن علی شمس تبریزی ،
(١٣١) مقالات شمس تبریزی ، چاپ احمد خوشنویس (عماد)، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(١٣٢) منصوربن اردشیر عَبّادی ، صوفی نامه : التصفیة فی احوال المتصوفة ، چاپ غلامحسین یوسفی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
عبدالرزاق
(١٣٣) کاشی ، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ١٣٧٢ ش ؛
(١٣٤) محمودبن علی عزالدین کاشانی ، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة ، چاپ جلال الدین همایی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٣٥) محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(١٣٦) همو، دیوان ، چاپ تقی تفضلی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(١٣٧) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٣٨) همو، کتاب الاربعین فی اصول الدین ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٣٩) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی ، الحقایق فی محاسن الاخلاق ، چاپ محسن عقیل ، ( قم ) ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٤٠) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، ترجمة رسالة قشیریه ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٤١) ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی ، التعرف لمذهب اهل التصوف ، دمشق ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٤٢) محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز ، چاپ محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٤٣) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٤٤) اسماعیل بن محمد مستملی ، شرح التعرف لمذهب التصوف ، چاپ محمد روشن ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٦ ش ؛
(١٤٥) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کتاب مثنوی معنوی ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، تهران : انتشارات مولی ، ( بی تا. ) ؛
(١٤٦) همو، کلیات شمس ، یا، دیوان کبیر، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٤٧) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار وعدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٤٨) احمدبن عمر نجم الدین کبری ، اقرب الطرق الی الله ، ترجمة علی همدانی ، شرح کمال الدین حسین خوارزمی ، چاپ علیرضا شریف محسنی ، تهران ?( ١٣٦٢ ش ) ؛
(١٤٩) عبداللّه بن محمد نجم رازی ، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٥٠) احمدبن محمدمهدی نراقی ، کتاب معراج السعاده ، تهران : جاویدان ، ( بی تا. ) ؛
(١٥١) محمدمهدی بن ابی ذر نراقی ، جامع السعادات ، چاپ محمد کلانتر، نجف ١٣٨٧/ ١٩٦٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٥٢) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، اوصاف الاشراف ، چاپ نجیب مایل هروی ، مشهد ?( ١٣٥٧ ش ) ؛
(١٥٣) علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ و. ژوکوفسکی ، لنینگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ ش .
/ پروانه عروج نیا/