دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٢٢
ضِرار، مسجد ، بنايى که منافقان در مدينه ساختند و به دستور پيامبر ویران شد. ضرار، از ريشۀ ضَرّ، به معناى زيان رساندن است (خليلبن احمد؛ ازهرى؛ جوهرى، ذيل «ض ر ر»). واژۀ ضرار در قرآن مجيد دوبار ذكر شده است، يكى در آيۀ ٢٣١ سورۀ بقره و ديگرى در آيۀ ١٠٧ سورۀ توبه.
قبيلۀ بنىعمروبن عَوف – كه در آغاز ورود پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم به مدينه، مسجد قبا را در اين شهر بنا كردند – نزد پيامبر رفتند و از آن حضرت خواستند كه در آن مسجد نماز بخواند. پيامبر نيز در آن مسجد نماز خواند. بعدها گروهى از منافقان مدينه، از قبيلۀ بنىغَنمبن عَوف، كه به آنان حسادت مىورزيدند، تصميم گرفتند مسجدى بنا كنند تا در آن به امامت ابوعامر (كه در آن هنگام در شام بود رجوع کنید به ادامۀ مقاله) نماز بخوانند و در نماز جماعت مسجد قبا حاضر نشوند (ابنشبه، ج١، ص٥١ـ٥٢؛ بلاذرى، ج١، ص٣٢٩ـ٣٣٠؛ طوسى و طبرسى، ذيل توبه: ١٠٧؛ حلبى، ج٣، ص٢٠٣). به روايت ديگر (رجوع کنید به ابنهشام، ج٤، ص١٧٤؛ مسعودى، ص٢٧٢)، مسجد ضرار در محلۀ بنىسالمبن عوف (از تيرههاى قبيلۀ اوس) تأسيس شد. گروه مذكور دوازده تن بودند و امامت آنان را مُجَمِّعبن جاريه بر عهده داشت (رجوع کنید به ابنهشام، همانجا؛ ابنسيدالناس، ج٢، ص٣٠٠؛ قس واقدى، ج٣، ص١٠٤٧، كه عدۀ آنان را پانزده تن نوشته، اما فقط از دوازده تن نام برده است). ایشان در سال نهم هجرت، مسجد ضرار را در جوار مسجد قبا ساختند. مسلمانان ِ آن ناحيه از مدينه، همگى در مسجد قبا نماز مىخواندند، اما پس از آن، عدهاى از ايشان براى نماز به ضرار رفتند، که موجب تفرقه در بين مسلمانان شد. منافقان در اين مسجد گرد مىآمدند (حلبى، همانجا). محل تأسيس اين مسجد در بخشى از خانۀ خِذامبن خالد، از منافقان، بود (ابنهشام، همانجا) و پس از اينكه ساخت آن به پایان رسيد، بانيان آن نزد پيامبر رفتند و به بهانۀ اينكه بيماران و گرفتاران در شبهاى بارانى و زمستانى و هواى سرد، بهسبب دورى راه، امكان حضور در مسجد قبا را ندارند، از پيامبر خواستند براى افتتاح اين مسجد در آنجا نماز بخواند تا از بركت دعاى پيامبر برخوردار گردند (ابنهشام، ج٤، ص١٧٣؛ طبرى، تاريخ، ج٢، ص١١٠). پيامبر، كه عازم غزوۀ تبوك* بود، عذر آورد و آن را به پس از بازگشت از سفر موكول كرد (ابنهشام، ج٤، ص١٧٤). چون پيامبر از تبوك بازگشت و به جايى به نام ذىاَوان (يا آروان) نزديك مدينه رسيد، آيۀ ١٠٧ سورۀ توبه در شأن منافقان و اين اقدام آنان نازل شد. در پى آن، پيامبربه مالكبن دُخْشُم و مَعْنبن عَدى( يا به برادراوعاصمبن عدى و به قولى ديگر، به گروهى از جمله وحشى، قاتل حمزه) امر فرمود تا این مسجد را – كه طبق آيۀ كريمه، به ضرار معروف شد – ویران كنند و آتش بزنند و آنان نيز اين بنا را با خاك يكسان كردند (واقدى، ج٣، ص١٠٤٦؛ ابنهشام، ج٤، ص١٧٣ـ١٧٤؛ طبرسى، ذيل توبه: ١٠٧؛ حلبى، ج٣، ص٢٠٢ـ٢٠٣). مكان آن نیز، به دستور پيامبر، محل ريختن زباله و مردار شد (طبرسى، ذيل توبه: ١٠٧؛ حلبى، ج٣، ص٢٠٣). ابولُبابةبن عبدالمُنذر كه با تهيۀ چوب، منافقان را در ساختن مسجد ضرار يارى كرده بود، پس از تخريب مسجد، در كنار آن، با آن چوبها خانهاى ساخت. گفته شده است كه در آن خانه نه كسى به دنيا آمد، نه كبوترى نشست و نه مرغى آشيان كرد (واقدى، ج٣، ص١٠٤٧).
گفته اند محرك اصلى ساخت مسجد ضرار شخصى بهنام ابوعامر بود (واقدى، ج٣، ص١٠٤٦، ١٠٤٩، ١٠٧٣؛ حلبى، ج٣، ص٢٠٣). وى از اشراف اَوس و پدر حنظله غسيلالملائكه (كه در احد به شهادت رسيد) بود. وی در ايام جاهليت به رهبانيت گراييده و به ابوعامر راهب معروف شده بود. او پس از اسلام، برخلاف قبيلۀ خود، كفر پيشه كرد و با پيامبر مجادله نمود و روانۀ مكه شد و مشركان را در جنگ با مسلمانان يارى كرد. ازاينرو، پيامبر او را فاسق خواند. پس از آنكه پيامبر مكه را فتح كرد، وى به طائف و سپس به شام، كه جزو امپراتوری روم بود، رفت و مسيحى شد و در سال دهم هجرت در آنجا درگذشت(واقدى، ج١، ص٢٠٥ـ٢٠٦، ج٢، ص٤٤١؛ ابنهشام، ج٢، ص٢٣٤ـ٢٣٥؛ بلاذرى، ج١، ص٣٣٠؛ طبرى، تاريخ، ج٣، ص١٤٠). ابوعامر براى هواداران خود در مدينه پيغام فرستاد كه بهزودى با لشكرى از سوى هرقل،امپراتور روم، به مدينه خواهد آمد و پيامبر و يارانش را بيرون خواهد كرد و باید يارانش در مدينه، محلى براى فعاليتهاى آيندۀ او آماده سازند و به جمعآورى سلاح و نيرو بپردازند (حلبى، همانجا؛ حسنى، ص٦٣٨). در واقع، منافقان دسيسه كردند تا اسلام را با نام اسلام بكوبند و تحت شعار وحدت و در پوشش مسجد – كه پايگاه اتحاد و مقدّسترين مكانها نزد مسلمانان است – مسلمانان را پراكنده سازند و به طعن و بدگويى دربارۀ پيامبر و مسلمانان بپردازند، اما وحى الهى نازل گشت و اهداف واقعى آنان را آشكار ساخت و پيامبر را از اقامۀ نماز در آنجا بازداشت(رجوع کنید به توبه: ١٠٧ـ١١٠). در پى آن، اين بناى به ظاهر مقدّس– كه مركزتجمع منافقان و كانون ايجاد دستهبندى و دودستگى در ميان مسلمانان و زيان رساندن به آنان و ترويج و تقويت كفر بود – ويران گرديد (واقدى، ج٣، ص١٠٤٨ـ١٠٤٩؛ طبرى، جامع، ذيل توبه: ١٠٧؛ حلبى، ج٣، ص٢٠٣؛ موسوى، ص٥٦ـ٥٧؛ غزالى، ص٣٧٥). اينكه پيامبر، پیش از رفتن به تبوك، با اقدام بانيان مسجد ضرار مخالفت نكرد، شايد بدان سبب بود كه وضع كار آنان روشنتر شود و از طرفى، شايد نمىخواست فضاى آرام مدينه متشنج شود.
منابع :
(١) قرآن مجيد؛
(٢) ابنسيدالناس، عيونالاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير، چاپ محمد عيد خطراوى و محىالدين متو، مدينه منوره ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٣) ابنشبه نميرى، تاريخ المدينة المنورة، چاپ فهيم محمد شلتوت، افست قم ١٤١٠ق/١٣٨٦ش؛
(٤) ابنهشام، السيرة النبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى و عبدالحفيظ شلبى، قاهره ١٩٣٦؛
(٥) محمدبن احمد ازهرى، تهذيباللغة، قاهره[.بىتا]؛
(٦) احمدبن يحيى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٧ـ٢٠٠٠؛
(٧) اسماعيلبن حماد جوهرى، الصحاح تاجاللغة و صحاحالعربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بيروت (افست قم ١٣٦٨ش)؛
(٨) هاشم معروف حسنى، سيرةالمصطفى، بيروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٩) خليلبن احمد فراهيدى، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٠) طبرسى؛
(١١) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٢) همو، جامع؛
(١٣) طوسى؛
(١٤) محمد غزالى، فقه السيرة، قاهره [.بىتا]؛
(١٥) مسعودى، تنبيه؛
(١٦) مالك موسوى، «قصة آية: حذار من مساجد الضرار»، رسالة القرآن، شماره ١٠، ربيعالثانى، جمادىالاولى و جمادىالثانيه ١٤١٣؛
(١٧) محمدبن عمر واقدى، كتاب المغازى للواقدى، چاپ مارسدن جونس، قاهره ١٩٦٦.
/ رمضان رضايى /
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٦/٨/١٣٩١