دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١١٧٨
بِقاع ، (جمعِ بَقعَه )، جلگه ای باریک و طویل میان جبل لبنان و جبل الشرقی ، با ارتفاع متوسط هزار متر. در روزگار باستان این جلگه را کویله سیریا (=سوریة مجوّف ) می خوانده اند، این تعبیر بعدها رواج بیشتری یافت . این جلگه که در اصل گودالی زمین ساختی بوده و از لایه های رسوبی انباشته شده ، دنبالة شکاف (= غور) زمین ساختی اردن در طول محور شمال به جنوب است و یکی از مشخصات بنیادی ساختار خاور نزدیک به شمار می آید. بخشی از آبهای این جلگه به دو رودخانة لیتانی و نهرالعاصی ، که از دو سوی ارتفاعات بعلبک * سرچشمه می گیرند می ریزد. نهر العاصی از ارتفاعات صعب العبور جنوب ، و لیتانی از دره ها و آبکندهای منتهی به فلات بازالتیِ حِمص سرازیر می شوند و از این سرزمین می گذرند. آب و هوای قارّه ای ، این جلگه را به صورت دشتی نیمه بایر در آورده است ، ولی در گوشه و کنارآن واحه ها و آبگیرهایی می توان یافت که از دیرباز باتلاق و مرداب بوده است و همین امر سخن قلقشندی را که ازوجود دریاچه ای به نام دریاچة بقاع در روزگار خود نام برده موجّه می سازد.
شبکه های زهکشی و آبیاری که از عصر تَنکِز، نایب الحکومة سوریه در آغاز عهد ممالیک باقی مانده و هنوز هم مشهور است ، در عمران و توسعة این سرزمین مؤثر بوده است . اما جمعیت این جلگه هنوز هم اندک (با تراکم نسبی ٣٨ نفر درهر کیلومتر مربع ) و محصول عمدة آن کماکان حبوبات است که بنابر نظام مالکیت جمعی یا بزرگ مالکی کشت می شود. بیشتر ساکنان آن مسلمان ، و در شمال عمدتاً شیعه ، هستند و بیشتر در دهکده های بزرگ کوهپایه های این سرزمین ، که غارهای موجود در آن از قدیم عزلت گزینان را جلب می کرده است ، زندگی می کنند. علاوه بر اماکن متعددی که به واسطة بقایای ابنیة تاریخی و غارهای حجاری شده شان مشهورند، از میان محلات و نواحی بازمانده در این درة مرتفع ، که در ایام باستان مسکن اقوام اسکان یافته بوده و به سبب داشتن راه بازرگانی پر رفت و آمد از زمان فتوحات دورة اسلامی از ثروتمندترین نواحی ایالت دمشق بوده است ، می توان از عین الجَرّ * اقامتگاه امویان ، روستای دورافتادة کَرَک نوح ، که روزگاری پایتخت ممالیک بوده ، و بالاخره دهکده های کوچک و مرفهی نظیر زَحلَه نام برد. بعلبک همواره مهمترین مرکز این سرزمین بوده است ، گرچه این قلعة نظامی که دیر زمانی تمامی این کشور را تحت سلطه و اقتدار خود داشت ، در عهد ممالیک اهمیّت خود را به نحو قابل ملاحظه ای از دست داد و ادارة حومة آن ، که به دو ناحیه تقسیم می شد، به فرماندار یا والی مستقلی واگذار شد. از آن پس ، در جنب «نیابت » بعلبک ، دو «ولایت » بقاع البعلبکی و بقاع العزیزی نیز پدید آمد.
به نظر مورخان مسلمان ، نام بقاع العزیزی از نام العزیز، پسر صلاح الدّین ایوبی ، گرفته شده و به گفتة برخی از محققان امروزی با نام خدای باستانی این سرزمین ، آزیزوس ، نسبتی دارد. بقایای آیینهای باستانی مردم این سرزمین را احیاناً می توان در نامهای رایج و متعدد نقاط مختلف این سرزمین از جمله آثار و بناهای بر جای مانده مشاهده کرد؛ این نامها پیش از همه ، داستان نوح و طوفان نوح یا شخصیت الیاس نبی را تداعی می کنند که مردم را از پرستش بَعَل نهی می کرده است .
منابع :
(١) علی بن ابی بکر هروی ، الاشارات الی معرفة الزیارات ، چاپ سوردل ـ تومین ، ص ٩ـ١٠؛
(٢) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣؛
(٣) P. Birot and J. Dresch, La Mإditerranإe et le Moyen- orient , II, Paris ١٩٥٦, index s.v. "Bekaa";
(٤) R. Dussaud, Topographie historigue de la Syrie, Paris ١٩٢٣, index s.v. "Beqa ـ ";
(٥) M. Gaudefroy-Demombynes, La Syrie ب l'إpoque des Mamelouks, Paris ١٩٢٣, ٢٠, ٧٣, ١٨١;
(٦) G. Le Strange, Palestine under the Moslems, London ١٨٩٠, ٦٩, ٤٢٢.
/ ژ. سوردل و تومین ( د. اسلام ) /
تکمله . سرزمین بقاع با طول حدود ٦٠٠ ، ١ و عرض ١٠ـ١٦ کیلومتر، با جهت جنوب غربی ـ شمال شرقی در مشرق لبنان و جنوب غربی سوریه قرار دارد.
نخستین بار در هزارة دوم ق م ، قوم یطوریون که در شمال شرقی دریای جلیل (دریاچة طبریه ) زندگی می کردند، به اطراف دمشق و درّة بقاع رفتند و پس از تصرف بعلبک ، در آنجا دولتی تأسیس کردند (جوادعلی ، ج ١، ص ٤٤٣ـ٤٤٤؛
ج ٢، ص ٦٢٣). نبطیان نیز در دورة گسترش فرمانروایی خود، دمشق و دشت بقاع را در تصرف داشتند و یکی از شاهان آنها به نام حارث سوم (٦٢ـ٨٦ق م ) به دمشق دست یافت (همان ، ج ٣، ص ١٥،٣٠). در جنگهای ساسانیان با تَدمُریان در زمان شاپور اول (حک :٢٤١ـ٢٧٢م )، گروه بزرگی از یهود در صفوف دشمنان زَبّاء (ملکة تدمر) بودند که تحت تأثیر آرای فلاسفه و علمایی که در تدمر و بقاع می زیستند، قرار داشتند (همان ، ج ٣، ص ١١١). در ١٣، خالدبن ولید با حمله به ارکه ، حُوّارین و نواحی دیگر (واقع در درة بقاع ) به آن مناطق حمله کرد (بلاذری ، ص ١٥٤). به نوشتة یعقوبی ( تاریخ ، ج ٢، ص ١٤١)، ابوعبیدة بن جراح در ١٤ خالدبن ولید را با سپاهی به بعلبک و بقاع فرستاد و خالد آن نواحی را فتح کرد . در ٦٦ (در دورة حکومت عبدالملک بن مروان )، بادیه نشینان عرب به حمص و بعلبک و بقاع حمله کردند (مسعودی ، ج ٣، ص ٢٩٩).در قرن سوم ، ابن خرداذبه (ص ٧٧) وقتی از حوزة دمشق و اقالیم آن سخن می گوید، از بقاع نام می برد. در آن زمان ، به نوشتة قدامة بن جعفر (ص ٢١٩)، جادة حمص ـ دمشق ، از بقاع عبور می کرده ؛
اما به گفتة یعقوبی ( البلدان ، ص ٣٢٥) راه برید (چاپاری )، از جوسیه به بقاع و سپس به بعلبک می رسیده است . ابن فقیه (ص ١٠٥) نیز به نقل از مدائنی ، بقاع را از نواحی دمشق شمرده است . مقدسی در ٣٧٥ می نویسد بعلبک مرکز بقاع و آبادیهایش کامِد، عَرجَموش و زَبَدانی است (ص ١٥٤).در ٥٧٢/١١٧٦، صلیبیان به بقاع تاختند و آنجا را غارت کردند. شمس الدین محمدبن عبدالملک بن مقدم ، فرمانروای بعلبک ، با شنیدن این خبر در نیزارهای بقاع کمین کرد و بر آنان حمله برد، عده ای را کشت و دویست نفر را اسیر کرد و به نزد صلاح الدین ایوبی فرستاد (ابن اثیر، ج ١١، ص ٤٣٦ـ٤٣٧؛
ابن خلدون ، ج ٥، ص ٣٤٨). در حملة مغول ، کنت ژولیان ، امیر صیدا و شقیف اَرنون ، فرصت را مغتنم شمرد و به درة ثروتمند بقاع حمله کرد (رانسیمان ، ج ٣، ص ٣٦٩). در ٧١٢، هنگام عبورِ ناصر سوم ، سلطان مصر، از کرک به قصد فتح دمشق ، دشمن وی اَفرَم از مقابل وی گریخت و به بقاع العزیز (قسمت جنوبی بقاع ) پناه برد، و ناصر بدون هیچ گونه مانعی دمشق را گرفت (کاشانی ، ص ١٣٨). در ١٠١٧ امیر فخرالدین دوم ، امیر لبنان که دست نشاندة عثمانیان بود، طرابلس و بعلبک و بقاع را به تصرف درآورد و در ١٢٣٦ بشیر * شهاب ثانی ، امیر لبنان ، بقاع را ضمیمة خاک لبنان کرد (حِتّی ، ص ٩١٤، ٩١٧).
منابع :
(٧) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٨) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٩) ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون المسّمی کتاب العبر و دیوان المبتدا والخبر ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(١٠) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١١) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٢) فیلیپ خوری حتّی ، تاریخ عرب ، ترجمة ابوالقاسم پاینده ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٣) استیون رانسیمان ، تاریخ جنگهای صلیبی ، ترجمة منوچهر کاشف ، تهران ١٣٥١ـ ١٣٥٨ ش ؛
(١٤) جوادعلی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(١٥) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٦) عبدالله بن محمد کاشانی ، تاریخ اولجایتو ، چاپ مهین همبلی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٧) علی بن حسین مسعودی ، مروج الذّهب و معادن الجوهر ، چاپ شارل پلاّ ، بیروت ١٩٦٥ـ١٩٧٩؛
(١٨) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٩) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٠) همو، کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢١) The Times atlas of the world, London ١٩٨٥.
/ حسین قرچانلو /