دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٠٤
خانات كريمه ، خانات كريمه، خاندان تاتار* تبار حاكم بر كريمه*، از حدود نيمه دوم سده نهم تا اواخر سده دوازدهم. آنان از اعقاب تغاتيمور*، پسر جوجى*، بودند كه پس از تجزيه خانات اردوى زرين*، حكومت خود را در اين منطقه آغاز كردند. نخستين گام اساسى براى استقلال كريمه را تاشتيمورخان برداشت. او افزون بر ضرب سكه به نام خود، كريمه را يورت (ملك موروثى) خويش خواند (رجوع کنید به فيشر، ص ٣).
از آغاز شكلگيرى خانات كريمه تا وقتى حاجىگَراى* خان اول رسماً به عنوان نخستينخان آن برگزيده شد، چند دهه طول كشيد و اين خاندان كمتر از سه دهه و نيم به استقلال حكومت كرد ولى پس از آن، تحت سلطه بيش از سه قرنِ عثمانيان (رجوع کنید به ادامه مقاله) قرار گرفت. خانات كريمه كه از اعقاب حاجىگراىخان بودند، لقب گراى داشتند (باسورث، ص ٢٥٥ـ٢٥٧؛ نيز رجوع کنید به گراى*، سلسله). استقلال خانات كريمه به سبب حملات خانات ديگر اردوى زرين تضعيف شد. سيداحمدخانبن محمدبن تمورخان، خان خانات اردوى زرين، به كريمه يورش برد و حاجىگراىخان گريخت (اوزترك، ص ٤٨٣)، اما در ٨٥٦ او توانست به پشتيبانى نيروهاى لهستانى و ليتوانيايى، سيداحمدخان را شكست دهد (فيشر، ص ٤).
پس از استيلاى سلاطين عثمانى بر كريمه، منگلىگراى خان (پسر حاجىگراى خان) در دوره دوم خانى خود (٨٨٠ـ٨٨١)، به قلمرو خانات اردوى زرين حمله كرد اما احمدخان او را شكست داد. منگلىگراىخان گريخت و در قرقير يا چفو قلعه (قس اولياچلبى، ج ٧، ص ٥٨٤: جهود قلعه) پناه گرفت. احمدخان صلغات/ صلقات (بعدها اسكى قريم، روسى: استاريى كريم، هر دو به معناى كريمه قديم رجوع کنید به سامى، ج ٥، ص ٣٦٥٤؛ >دايرةالمعارف بزرگ شوروى<، ج ١٣، ص ٢٢٨) را محاصره و نوردولتگراى را براى سومينبار به جاى منگلىگراىخان بر تخت خانى خانات كريمه نشاند (اوزترك، ص ٤٨٦). احمدخان همچنين، جانىبيگ، از عمال خود، را مأمور نظارت بر اعمال و رفتار نوردولتگراى كرد (فيشر، ص ١١). احمدخان در ٨٨٥، با توافق كازيمير چهارم، پادشاه لهستان، به مسكو حمله كرد و روسها به ناچار شهر را ترك كردند. در همين زمان، منگلىگراىخان كه متحد كنياز (امير) مسكو بود، با حمله به لهستان، مانع يارىرسانى نيروهاى لهستانى به احمدخان شد (د. ا. د. ترك، ذيل "Altin Orda hanligi"). منگلىگراى خان همچنين با توپهايى كه عثمانيها در اختيارش گذاشته بودند، به سراى، پايتخت اردوى زرين، حمله كرد. احمدخان ناگزير به قلمرو خود بازگشت و سال بعد درگذشت. خانات اردوى زرين كه بيش از دو و نيم سده روسها را تحت تابعيت خود درآورده بودند، سرانجام در زمان جانشين احمدخان، يعنى شيخ احمدخان با حمله منگلىگراى در ٩٠٧ از هم فرو پاشيد (ساراى، ص ٢٧٦).
با شكلگيرى خانات كريمه، حاجىگراى خان درصدد اعمال حاكميت خود بر مستعمرات جنوايى در شبهجزيره كريمه برآمد و برخوردهايى بين نيروهاى تاتار تحت فرمان وى و نيروهاى جنوايى صورت گرفت. سرانجام حاجىگراىخان در ٨٥٨/ ١٤٥٤، جنواييها را خراجگزار خانات كريمه و عثمانى كرد، اما پس از مرگ حاجىگراىخان، كشمكشهايى بين اخلاف وى درگرفت و جنواييها بيشاز پيش امكان مداخله در امور داخلى خانات كريمه را يافتند (همان، ص ٢٧٥). منگلىگراىخان، با حمايت امينكبيگ (بيگ قبيله شيرين) بر نوردولتگراى خان چيره شد (رجوع کنید به اوزترك، ص ٥٠٧؛ اوزون چارشيلى، ج ٢، ص ٤٢٢). منگلىخان اندكى بعد ناگزير تخت خانى را رها كرد و به دژ كفه، مهمترين پايگاه تجارى و سياسى جنواييها در كريمه، پناه برد. او بار ديگر به يارى جنواييها بر نوردولتگراى غالب آمد و به خانى دست يافت. وى تحت فشار جنواييها، امينكبيگ را كه مأمور ناظر خانات بر دريافت حقوق گمركى جنواييها در بندر تجارتى كفه و متهم به جانبدارى از عثمانى بود، بركنار كرد. اين اقدام منجر به قيام امينكبيگ برضد منگلىگراىخان و واداشتن منگلى به پناه بردن به جنواييها شد (اوزون چارشيلى، همانجا). جنواييها هم با فرصتطلبى، با نوردولتگراىخان همدست شدند و منگلىگراىخان را زندانى كردند.
امينكبيگ،كه ضمنمخالفتبا جنواييهابا نوردولتگراىخان هم درافتاده بود، از سلطان عثمانى كه از مدتها قبل با وى مناسباتى داشت، خواست تا در امور كريمه مداخله نمايد. سلطان محمد فاتح هم اين تقاضا را كه رؤساى چند قبيله ديگر نيز مطرح كرده بودند، پذيرفت. اين فرصتى مناسب بود براى اجرا و تكميل بخشى از اهدافش، يعنى تبديل درياى سياه به يك درياى داخلى عثمانى. به اين منظور سلطان محمد، گديك احمدپاشا، وزيراعظم خود را مأمور لشكركشى به كريمه كرد. احمدپاشا نيز در اوايل محرّم ٨٨٠ بندر كفه را فتح كرد. پس از آن، عثمانيها يكى پس از ديگرى پايگاههاى جنواييها در شبهجزيره كريمه را متصرف شدند و به سه سده حاكميت آنان در آنجا خاتمه دادند. با اين اقدام عثمانيها، استقلال نوپديد خانات كريمه نيز پايان يافت و دوره وابستگى آنها به عثمانى آغاز شد (رجوع کنید به د.ا.ترك، ج ٦، ص ٧٤٦ـ٧٤٧).
سلطان محمدفاتح پس از فتح استانبول و طرابوزان، ابتدا حاكميت عثمانى را بر سراسر سواحل جنوبى درياى سياه برقرار كرد. سپس، براى جلوگيرى از گسترش نفوذ كنيازِ مسكو، به جنوب و خاور و نيز براى تحت فشار قراردادن سرزمينهاى شبهجزيره بالكان و ماوراى آن در اروپا به سواحل شمالى آن روى آورد (رجوع کنید به دانشمند، ج ١، ص ٣٣٣ـ٣٣٤؛ كونت، ص ٨٧ـ٩٠). اين مرحله از سياست فاتح هم با درخواست امينكبيگ براى دخالت در امور كريمه امكان تحقق يافت.
گفته شدهاست كه پس از آزاد شدن منگلىگراىخان از زندان جنواييها و در جريان بازگرداندن او به تخت خانى كريمه، پيمانى به منظور تعيين حدود و حقوق دولتهاى عثمانى و خانات كريمه در آن سرزمين بسته شد. اگرچه متن چنين پيمانى به دست نيامده، در نامهاى كه منگلىگراىخان به سلطان محمد فاتح نوشته و در آن، خود را «دشمن دشمن و دوست دوست» سلطان ناميده، به اين قرارداد اشاره شدهاست (رجوع کنید به اوزترك، ص ٤٨٦، ٥٠٧؛ فيشر، ص ١٠ـ١٢). ظاهراً نخستينبار، اوليا چلبى (كه در اواسط قرن يازدهم در كريمه حضور داشته) به قرارداد مذكور، البته به اشتباه در زمان سلطنت بايزيد (دوم)، بدين صورت اشاره كرده است كه گديك احمدپاشا جمله قلاع عظيمه موجود در اطراف جزيره قريم (كريمه) را از جنواييهاى فرنگى گرفت و با منگلىگراى خان عهد كرد آنچه در ساحل جزيره قريم است از آنِ آلعثمان و صحراى وسط جزيره به قوم تاتار تعلق داشته باشد. بعد از آن هم منگلىگراى، يكى از برادرانش را به عنوان گروگان به شهر يانبولى فرستاد (ج ٧، ص ٥٦٣). ذكر نام سلطان به عنوان خليفه مسلمين پيش از نام خانها در خطبههاى نماز جمعه از زمان خانى اسلامگراى خان دوم ــكه سالها به عنوان گروگان در استانبول و بعدها در قونيه به سر برد و دستنشانده دربار عثمانى بودــ متداول شد (اوزون چارشيلى، ج ٣، بخش ٢، ص ٣ـ٥). قراين موجود حاكى از آن است كه قلاع و بلادى كه پيشتر در تصرف جنواييها بود، پس از اخراج آنها از كريمه، تحت حاكميت عثمانى درآمدند (اوزترك، ص ٤٨٦). گذشته از اين بخش خانات كريمه، كه به سبب استقرار حكمران عثمانى آن در كفه، سنجق (ايالت) كفه ناميده مىشد، بر بخش ديگر آن يعنى دشت خانات كريمه، كه اراضى بين قلاع آزاق/ آزوف و تامان ـ آستراخان در شمالشرقى و بخشهاى سفلاى رودهاى دنيپر و دنيستر (اوكراين جنوبى) در شمالغربى را دربرمىگرفت، خانهاى خاندان گراى حكومت مىراندند (فيشر، ص ١٢، ١٤، ٣٤). آنان ضمن داشتن استقلال داخلى، از جهاتى به حكومت عثمانى وابسته بودند. البته، وقتى عثمانى بخش جنوايىنشين خانات كريمه را تصرف كرد، احيانآ توانايى آن را نيز داشت كه سراسر قلمرو خانات را به قلمرو در حال توسعه خود ملحق و آنجا را به يكى از ايالات عثمانى بدل نمايد، اما با توجه به وجود دو جبهه بزرگ پيش روى خود، يعنى اتريش در مغرب و ايران در مشرق، و كشمكشهاى دولتها و اقوامى چون اردوى زرين (كه در ٩٠٧ منحل گرديد رجوع کنید به سطور بالا)، روسيه، قزاقها و چركسها و نوغايها در دشت قپچاق، با حفظ خانات كريمه در حمايت خود، ضمن جلوگيرى از گشودهشدن جبهه سومى در برابر خويش، بر آن بود تا از وجود آن مانند حايلى در فراسوى مرزهاى عثمانى استفاده نمايد (اوزترك، ص ٤٨٧). با اين حال، وجود خاننشينى چندان نيرومند را كه درصدد استقلالخواهى باشد، برنمىتافت. چنانكه بارها خانهايى را كه براى رهايى از وابستگى اقداماتى كرده بودند، بركنار كرده و حتى از ميان برداشته بود؛ براى مثال، محمدگراى خان اول و عنايتگراىخان كه هر دو به قتل رسيدند (همان، ص ٤٩٥، ٥١٠). اگرچه بيگهاى قبايل كريمه در ابتدا، حتى در مقابل خانهاى منتصب دربار عثمانى مقاومت مىكردند و شخص منتخب خود را به تصديق سلطان مىرساندند، به مرور عزل و نصب خانها بيشتر در اختيار دربار عثمانى قرار گرفت و عواملى چون جناحبنديهاى موجود در دربار عثمانى، تغيير صدراعظمها، بدهبستانها و معاملات بين بيگها و داوطلبان خانى و درباريان عثمانى، و نيز برخى حوادث و تحولات سياسى اغلب در اين عزل و نصبها تأثير داشتند (همان، ص ٤٩٤ـ٤٩٥،٥٠٠ـ٥٠١).
در اواخر دوره استيلاى عثمانى برخانات كريمه، مقارن افزايش اقتدار و نفوذ روسها، تمايلات استقلالخواهى در ميان نخبگان تاتار افزايش يافت و به روىگردانى آنها از عثمانيان منجر شد. حملات روسها كه از نيمه دوم قرن دهم/ شانزدهم به سرحدات خانات صورت مىگرفت (رجوع کنید به همان، ص ٤٨٩ـ٤٩٠، ٤٩٥، ٤٩٨) نيز، خانهاى كريمه را به مستقلشدن از عثمانى و ارتباط با روسها تشويق مىكرد (رجوع کنید به اوزون چارشيلى، ج ٤، بخش ١، ص ٤٠٦). سرانجام روسها در كشاندن بيگهاى كريمه به سوى خود و رو در رو قرار دادن آنها با دولت عثمانى موفق شدند (رجوع کنید به يوجل و سويم، ج ٢، ص ٥٦ـ٥٨). پيمان كوچوك قينارجه* كه به دنبال مرحله نخست جنگهاى عثمانى و روسيه (١١٨٣ـ١١٨٨/ ١٧٦٩ـ١٧٧٤) بين آن دو كشور بسته شد، به وابستگى كريمه به دولت عثمانى پايان داد و آنجا را خاناتى مستقل اعلام كرد و به تاتارها اين حق را داد كه خانشان را خود انتخاب بكنند. در عين حال، پذيرفته شد كه خانات استقلال يافته كريمه، از نظر دينى، به مؤسسات مربوط به دستگاه خلافت وابسته باشد و در آنجا به نام سلطان عثمانى خطبه خوانده شود (د. ا. د. ترك، ذيل "Kucuk Kaynarca antlasmasi"؛ اوزون چارشيلى، ج ٤، بخش ١، ص ٤٢٢ـ٤٢٣). استقلال رسمى خانات كريمه از آن به بعد چندان نپاييد و سرانجام، روسيه خانات مذكور را در ١١٩٧/١٧٨٣ به قلمرو خود ملحق و آنجا را به يكى از ولايات روسيه بدل كرد (>دايرةالمعارف بزرگ شوروى<، ج ١٣، ص ٢٢٥، ٢٢٨؛ اوزون چارشيلى، ج ٤، بخش ١، ص ٤٩٠ـ٤٩١).
با توجه به تاريخ خانات كريمه، چنين به نظر مىرسد كه موجوديت نيمهمستقل آن پيوند تنگاتنگى با قدرت دولت عثمانى داشته است و اگر چنين وابستگىاى در كار نبود، احيانآ خانات مذكور هم در همان اواسط قرن دهم/ شانزدهم كه دو خانات قازان و استراخان به قلمرو روسيه ملحق شدند، در روسيه در حال توسعه ادغام مىگرديد (رجوع کنید به اوزترك، ص ٤٩٩). پيوند خانات كريمه با عثمانى پابهپاى به ضعف گراييدن عثمانيان، چندان سست شد كه سرانجام به دست روسيه، كه دستكم تا همان قرن دهم/ شانزدهم باجگزار خانات كريمه بود، قطع گرديد. قطع اين پيوند در عين حال يكى از علل تضعيف عثمانى بهشمار مىرود، چرا كه عثمانى با از دست دادن خانات كريمه، از يكى از منابع عمده نيروى نظامى و غلام و كنيز و بعضى كالاهاى تجارى محروم شد (رجوع کنید به فيشر، ص ١٦ـ١٧، ٢٨، ٣٨؛
ساراى، ص ٢٧٧؛
اوزترك، ص ٤٨٨، ٥٠٠). دولت عثمانى در جبهههاى جنگ در اروپا از همراهى نيروهاى آقينچى (سواره نظام سبك اسلحه رجوع کنید به پاكالين، ذيل "Akinci") تحت فرمان خانها و بيگهاى كريمهاى سود مىبرد. پاى آقينچيهاى كريمهاى همراه عساكر عثمانى بارها به قلمرو پادشاهان صفوى نيز كشيده شد. حتى بعضى از خانزادههاى كريمهاى چون عادلگراىخان و غازىگراىخان، به اسارت نيروهاى ايرانى درآمدند كه عادلگراىخان در ايران كشته شد (منشىقمى، ج ٢، ص ٦٨٢ـ ٦٨٤، ٦٨٧، ٦٩٢، ٦٩٦ـ٦٩٧؛
پچوى، ج ٢، ص ٣٠٣ـ ٣٠٥). غازىگراىخان كه بعدها به نام غازىگراىخان دوم دوبار به مقامخانى رسيد، پس از آنكه در ٩٨٩ به اسارت نيروهاى صفوى درآمد و در قلعه الموت محبوس گرديد، سرانجام در ٩٩٣، موفق به فرار و بالاخره جلوس به تختخانى شد (منشى قمى، ج ٢، ص ٧٥٦، ٧٧٨؛
اسكندرمنشى، ج ١، ص ٢٧٠ـ٢٧١؛
د. ا. د. ترك، ذيل "Gazi Giray II").
منابع:
(١) اسكندرمنشى؛
(٢) اولياچلبى؛
(٣) شمسالدينبن خالد سامى، قاموس الاعلام، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ١٨٩٨؛
(٤) احمدبن حسين منشىقمى، خلاصةالتواريخ، چاپ احسان اشراقى، تهران ١٣٥٩ـ١٣٦٣ش؛
(٥) Clifford Edmund Bosworth, The new Islamic dynasties: a chronological and genealogical manual, Edinburgh ٢٠٠٤;
(٦) Ismail Hami Danismend, Izahli Osmanli tarihi kronolojisi, Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢;
(٧) Alan Fisher, The Crimean Tatars, Stanford, Calif. ١٩٨٧;
(٨) Great Soviet encyclopedia, NewYork ١٩٧٣-١٩٨٣, s.vv. "Crimean Khanate" (by A.M. Sakharov), "Crimea";
(٩) IA, s.v. "Kirim. Kirim hanligi" (by Halil Inalcik);
(١٠) Metin Kunt, "Siyasal tarih (١٣٠٠-١٦٠٠)", in Turkiye tarihi, ed. Sina Aksin, vol.٢, Istanbul: Cem Yayinevi, ١٩٨٩;
(١١) Yucel Ozturk, "Kirim hanligi, in Turkler, ed. Hasan Celal Guzel, Kemal Cicek, and Salim Koca, vol.٨, Ankara: Yeni Turkiye Yayinlari, ٢٠٠٢;
(١٢) Mehmet Zeki Pakalin, Osmanli tarih deyimleri ve terimleri sozlugu, Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢;
(١٣) Ibrahim Pecevi, Pecevi tarihi, tr. Murat Uraz, Istanbul ١٩٦٨-١٩٦٩;
(١٤) Mehmet Saray, "The Turkish-Islamic states of Central Asia: the Hanate of Crimea", in A Short history of Turkish - Islamic states (excluding the Ottoman state), tr. Ahmet Edip Uysal, ed. E. Mercil and H.Y. Nuhoglu, Ankara: Turkish Historical Society Printing House, ١٩٩٤;
(١٥) TDVIA, s.vv. "Altin Orda hanligi" (by Mehmet Saray), "Gazi Giray II" (by Halil Inalcik), "Kucuk Kaynarca antlasmasi" (by Kemal Beydilli);
(١٦) Ismail Hakki Uzuncarisli, Osmanli tarihi, Ankara, vol.٢, ١٩٩٨, vol.٣, pt.٢, ٢٠٠٣, vol.٤, pt.١, ١٩٩٥;
(١٧) Yasar Yucel and Ali Sevim, Turkiye tarihi, Ankara ١٩٩٠-١٩٩٢.
/ رحيم رئيس نيا /